با کمک لایبرری automata-lib میتونید یه ماشین DFA یا NFA به همراه حالات (شروع، حالات میانی، نهایی، Trap) و حرکتها تعریف کنید و بعد یسری رشته بهش بدید ببینید ماشین اونها رو میپذیره یا نه. احتمالاً بشه باهاش کارهای جالبتری هم کرد که من زیاد روش وقت نذاشتم. برای نصب لایبرری از کامند زیر استفاده کنید:
pip install automata-lib
با graphviz هم اگر بخواید میتونید ماشین رو تعریف کنید به همراه حرکتها و در نهایت یه خروجی تصویری مثل چیزی که گذاشتم بهتون بده. استایل و... هم میتونید روش اعمال کنید. کامند برای نصب graphviz:
pip install graphviz
pip install automata-lib
با graphviz هم اگر بخواید میتونید ماشین رو تعریف کنید به همراه حرکتها و در نهایت یه خروجی تصویری مثل چیزی که گذاشتم بهتون بده. استایل و... هم میتونید روش اعمال کنید. کامند برای نصب graphviz:
pip install graphviz
🔥2
Forwarded from توییتر دانشگاه تهرانی ها
اگه این اکستنشن ExCITATION رو به گوگل کروم اضافه کنین، گوگل اسکالر خیلی زیبا میشه:
- توی بخش سرچ مشخص میشه که هر مقاله توی ژورنال با چه Qای چاپ شده.
- توی پروفایل نویسندهها مشخص میشه که چند درصد از مقالاتشون Q1ـه، چند درصد Q2، و غیره.
لینک اکستنشن:
https://chromewebstore.google.com/detail/excitation-journal-rankin/aolbomhlimkdakklifkocohcgpmojdia
« Sadio »
@uttweet
- توی بخش سرچ مشخص میشه که هر مقاله توی ژورنال با چه Qای چاپ شده.
- توی پروفایل نویسندهها مشخص میشه که چند درصد از مقالاتشون Q1ـه، چند درصد Q2، و غیره.
لینک اکستنشن:
https://chromewebstore.google.com/detail/excitation-journal-rankin/aolbomhlimkdakklifkocohcgpmojdia
« Sadio »
@uttweet
👍2
195609-.pdf
1.5 MB
توی این مقاله قدیمی (سال 1956 منتشر شده) نوام چامسکی سه تا مدل کلی برای توصیف زبان طبیعی ارائه میده و اونها رو با همدیگه مقایسه میکنه. هدفش هم این بوده که بررسی کنه کدوم یکی از این مدلها میتونن گرامر ساده و کامل برای زبان انگلیسی بسازن طوری که تمام جملات مجاز انگلیسی رو بپذیره و غیرمجازها رو ریجکت کنه.
چامسکی مقاله رو با تعریف گرامر به عنوان نظریهای finite شروع میکنه که از تعداد محدودی مشاهدات زبانی (corpus) به قوانین کلی در قالب ساختار فرضی (واژهها و عبارات) دست پیدا میکنه و میتونه بی نهایت جمله تولید یا تشخیص بده.
مسئله اصلی رو هم در دو بخش مطرح میکنه. اولی یافتن گرامرهای ساده و معرف زبان طبیعی؛ دوم تدوین یه نظریه کلی از ساختار زبان که بتونه گرامر هر زبانی رو از یک corpus محدود کشف کنه. طبق این هر نظریه زبانی باید قادر باشه نمونههای واضح از جملات درست و غلط رو به درستی بپذیره یا کنار بذاره. مثلاً:
Sandwich a ate John
John ate a sandwich
چامسکی مقاله رو با تعریف گرامر به عنوان نظریهای finite شروع میکنه که از تعداد محدودی مشاهدات زبانی (corpus) به قوانین کلی در قالب ساختار فرضی (واژهها و عبارات) دست پیدا میکنه و میتونه بی نهایت جمله تولید یا تشخیص بده.
مسئله اصلی رو هم در دو بخش مطرح میکنه. اولی یافتن گرامرهای ساده و معرف زبان طبیعی؛ دوم تدوین یه نظریه کلی از ساختار زبان که بتونه گرامر هر زبانی رو از یک corpus محدود کشف کنه. طبق این هر نظریه زبانی باید قادر باشه نمونههای واضح از جملات درست و غلط رو به درستی بپذیره یا کنار بذاره. مثلاً:
Sandwich a ate John
John ate a sandwich
❤1
Mulan
1. گروتندیکیسم: ترجیح میدهم که نه! – گویا بزرگی 2. نامگذاری بر بینهایتها – لورن گراهام، ژان میشل کانتور 3. روح مهندس اعدام شده – لورن گراهام 4. آسیا – ایوان تورگنف 5. عمو پتروس و انگارهی گلدباخ – آپوستولوس دوکسیادیس 6. وحشت، عشق و شست و شوی مغزی:…
اگه میخواستید کتابی بخونید توی اوقات فراغت میتونید از این لیست انتخاب کنید. توی پیام بعدی هم یه همچین لیستی که برای خودم رو داشتم میفرستم شاید بدردتون بخوره، حدود صد و خردهای کتابه که یسری رو خوندم و بقیه رو هم تو لیسته که بخونم.
پ.ن: البته این کتابهایی که روش رپلای زدم بیشتر علمیان. برای من اینطور نیست.
پ.ن: البته این کتابهایی که روش رپلای زدم بیشتر علمیان. برای من اینطور نیست.
The Misgeneralization Mind
اگه میخواستید کتابی بخونید توی اوقات فراغت میتونید از این لیست انتخاب کنید. توی پیام بعدی هم یه همچین لیستی که برای خودم رو داشتم میفرستم شاید بدردتون بخوره، حدود صد و خردهای کتابه که یسری رو خوندم و بقیه رو هم تو لیسته که بخونم. پ.ن: البته این کتابهایی…
پیشاپیش عذرخواهی میکنم اگه پیام طولانیه.
۱- موش ها و آدم ها
۲- آدم خواران
۳- مغازهی خودکشی
۴- بیگانه
۵- سقوط
۶- مسخ
۷- کتابخانهی نیمه شب
۸- بوف کور
۹- قمارباز
۱۰- ۱۹۸۴
۱۱- نان و شراب
۱۲- فونتامارا
۱۳- ماجرای یک پیشوای شهید
۱۴- دنیای قشنگ نو (آلدوس هاکسلی)
۱۵- مانیفست حزب کمونیست
۱۶- ۵۳ نفر (بزرگ علوی)
۱۷- چریک (خاطرات مهدی میرعبدالله یانی)
۱۸- ترس و لرز (غلامحسین ساعدی)
۱۹- عزاداران بَیَل (غلامحسین ساعدی)
۲۰- بی یاد تو هرگز (خاطرات افسران حزب توده)
۲۱- نفوس مرده (نیکولای گوگول)
۲۲- شنل (نیکولای گوگول)
۲۳- دختر سروان (الکساندر پوشکین)
۲۴- روانشناسی تودهها (گوستاو لوبن)
۲۵- در انتظار گودو (ساموئل بکت)
۲۶- شهریار (نیکولو ماکیاولی)
۲۷- جمهور (افلاطون)
۲۸- آرمان شهر (توماس مور)
۲۹- کمونیسم رفت، ما ماندیم و حتی خندیدیم
۳۰- جادهای به اسکلهی ویگان (جورج اورول)
۳۱- شوالیهی ناموجود (ایتالو کالوینو)
۳۲- سگهای سفید (رومن گاری)
۳۳- دانه زیر برف
۳۴- سوتفاهم
۳۵- مرگ خوش
۳۶- سلاخخانه شماره پنج
۳۷- آدم اول
۳۸- هکات و سگ هایش (پل موران)
۳۹- جنگ و صلح
۴۰- برادران کارامازوف
۴۱- دختری که میشناختم (جی دی سلینجر)
۴۲- ملاقات با مرگ (آگاتا کریستی)
۴۳- گرسنه (گرسنگی)
۴۴- شاگرد قصاب (پاتریک مک کیب)
۴۵- طاعون
۴۶- در جستجوی زمان از دست رفته
۴۷- جنایت و مکافات
۴۸- آناکارنینا
۴۹- مرگ ایوان ایلیچ (لئو تولستوی)
۵۰- باغ آلبالو (آنتوان چخوف)
۵۱- کافکا در کرانه (هاروکی موراکامی)
۵۲- آلیس پای آتش (یون فوسه)
۵۳- ژرمینال
۵۴- بادها (ماریو وارگاس یوسا)
۵۵- دری در کار نیست (تامس ولف)
۵۶- کوه های بلند پرتغال (یان مارتل)
۵۷- هر دو در نهایت میمیرند
۵۸- دیزی دارکر
۵۹- دوزخ (ژان پل سارتر)
۶۰- پیرمرد و دریا (ارنست همینگوی)
۶۱- استونر
۶۲- خروج اضطراری
۶۳- فریب نهان
۶۴- چراغ گاز
۶۵- من طرف حقیقت میایستم
۶۶- والدن
۶۷- یک ماه دور از شهر
۶۸- شبهای روشن
۶۹- افسانه سیزیف
۷۰- نازنین (داستایوفسکی)
۷۱- شیطان (تولستوی)
۷۲- موبی دیک (نهنگ بحر)
۷۳- ناطور دشت
۷۴- یادداشتها (آلبر کامو)
۷۵- تهوع (ژان پل سارتر)
۷۶- هستی و نیستی (ژان پل سارتر)
۷۷- اتاق قرمز (ادو گاوا رانپو)
۷۸- مغز اندرو (ای ال دکتروف)
۷۹- دیالکتیک هستی و اندیشه در منطق هگل
۸۰- دمیان (هرمان هسه، ترجمه رضا نجفی)
۸۱- بانوی میزبان
۸۲- همزاد
۸۳- قلب ضعیف و بوبوک
۸۴- مردم فقیر (داستایفسکی)
۸۵- جنگ داخلی آمریکا (جیمز آ. کوریک)
۸۶- در جبهه ی غرب خبری نیست
۸۷- آقای فوکت، گوشه هایی از تاریخ سیاسی اروپا در سده نوزدهم (کارل مارکس)
۸۸- کمدی الهی (برزخ، دوزخ، بهشت) از دانته آلیگیری
۸۹- قرب جوار (ایوان کلیما)
۹۰- قاضی (ایوان کلیما)
۹۱- روح پراگ (ایوان کلیما)
۹۲- انقلابهای 1989 سقوط امپراتوری شوروی در اروپا
۹۳- رگ و ریشه (جان فانته)
۹۴- کتاب انقلاب فرانسه و رژیم پیش از آن (الکسی دوتوکویل)
۹۵- محال ممکن (غلامحسین ساعدی)
۹۶- در سراچه دباغان (غلامحسین ساعدی)
۹۷- تاتار خندان (غلامحسین ساعدی)
۹۸- آشفته حالان بیدار بخت (غلامحسین ساعدی)
۹۹- گاو (غلامحسین ساعدی)
۱۰۰- مار در معبد (غلامحسین ساعدی)
۱۰۱- غریبه در شهر (غلامحسین ساعدی)
۱۰۲- چوب بدستهای ورزیل (غلامحسین ساعدی)
۱۰۳- آی با کلاه آی بی کلاه (غلامحسین ساعدی)
۱۰۴- گور و گهواره (غلامحسین ساعدی)
۱۰۵- همسایهها (احمد محمود)
۱۰۶- تنگسیر (صادق چوبک)
۱۰۷- اشک تمساح (صادق هدایت)
۱۰۸- حاجی آقا (صادق هدایت)
۱۰۹- ماجراهای تنتن، فرار از شوروی
۱۱۰- ضرورت مبارزهی مسلحانه و رد تئوری بقا (امیرپرویز پویان)
۱۱۱- مبارزه مسلحانه هم استراتژی، هم تاکتیک (مسعود احمد زاده)
۱۱۲- درخت انجیر معابد (احمد محمود)
۱۱۳- کلیدر (محمود دولت آبادی)
۱۱۴- زمین سوخته (احمد محمود)
۱۱۵- غریبهها و پسرک بومی (احمد محمود)
۱۱۶- گودل، اشر، باخ بافته گرانسنگ ابدی
۱۱۷- Surrounded by Psychopaths
۱- موش ها و آدم ها
۲- آدم خواران
۳- مغازهی خودکشی
۴- بیگانه
۵- سقوط
۶- مسخ
۷- کتابخانهی نیمه شب
۸- بوف کور
۹- قمارباز
۱۰- ۱۹۸۴
۱۱- نان و شراب
۱۲- فونتامارا
۱۳- ماجرای یک پیشوای شهید
۱۴- دنیای قشنگ نو (آلدوس هاکسلی)
۱۵- مانیفست حزب کمونیست
۱۶- ۵۳ نفر (بزرگ علوی)
۱۷- چریک (خاطرات مهدی میرعبدالله یانی)
۱۸- ترس و لرز (غلامحسین ساعدی)
۱۹- عزاداران بَیَل (غلامحسین ساعدی)
۲۰- بی یاد تو هرگز (خاطرات افسران حزب توده)
۲۱- نفوس مرده (نیکولای گوگول)
۲۲- شنل (نیکولای گوگول)
۲۳- دختر سروان (الکساندر پوشکین)
۲۴- روانشناسی تودهها (گوستاو لوبن)
۲۵- در انتظار گودو (ساموئل بکت)
۲۶- شهریار (نیکولو ماکیاولی)
۲۷- جمهور (افلاطون)
۲۸- آرمان شهر (توماس مور)
۲۹- کمونیسم رفت، ما ماندیم و حتی خندیدیم
۳۰- جادهای به اسکلهی ویگان (جورج اورول)
۳۱- شوالیهی ناموجود (ایتالو کالوینو)
۳۲- سگهای سفید (رومن گاری)
۳۳- دانه زیر برف
۳۴- سوتفاهم
۳۵- مرگ خوش
۳۶- سلاخخانه شماره پنج
۳۷- آدم اول
۳۸- هکات و سگ هایش (پل موران)
۳۹- جنگ و صلح
۴۰- برادران کارامازوف
۴۱- دختری که میشناختم (جی دی سلینجر)
۴۲- ملاقات با مرگ (آگاتا کریستی)
۴۳- گرسنه (گرسنگی)
۴۴- شاگرد قصاب (پاتریک مک کیب)
۴۵- طاعون
۴۶- در جستجوی زمان از دست رفته
۴۷- جنایت و مکافات
۴۸- آناکارنینا
۴۹- مرگ ایوان ایلیچ (لئو تولستوی)
۵۰- باغ آلبالو (آنتوان چخوف)
۵۱- کافکا در کرانه (هاروکی موراکامی)
۵۲- آلیس پای آتش (یون فوسه)
۵۳- ژرمینال
۵۴- بادها (ماریو وارگاس یوسا)
۵۵- دری در کار نیست (تامس ولف)
۵۶- کوه های بلند پرتغال (یان مارتل)
۵۷- هر دو در نهایت میمیرند
۵۸- دیزی دارکر
۵۹- دوزخ (ژان پل سارتر)
۶۰- پیرمرد و دریا (ارنست همینگوی)
۶۱- استونر
۶۲- خروج اضطراری
۶۳- فریب نهان
۶۴- چراغ گاز
۶۵- من طرف حقیقت میایستم
۶۶- والدن
۶۷- یک ماه دور از شهر
۶۸- شبهای روشن
۶۹- افسانه سیزیف
۷۰- نازنین (داستایوفسکی)
۷۱- شیطان (تولستوی)
۷۲- موبی دیک (نهنگ بحر)
۷۳- ناطور دشت
۷۴- یادداشتها (آلبر کامو)
۷۵- تهوع (ژان پل سارتر)
۷۶- هستی و نیستی (ژان پل سارتر)
۷۷- اتاق قرمز (ادو گاوا رانپو)
۷۸- مغز اندرو (ای ال دکتروف)
۷۹- دیالکتیک هستی و اندیشه در منطق هگل
۸۰- دمیان (هرمان هسه، ترجمه رضا نجفی)
۸۱- بانوی میزبان
۸۲- همزاد
۸۳- قلب ضعیف و بوبوک
۸۴- مردم فقیر (داستایفسکی)
۸۵- جنگ داخلی آمریکا (جیمز آ. کوریک)
۸۶- در جبهه ی غرب خبری نیست
۸۷- آقای فوکت، گوشه هایی از تاریخ سیاسی اروپا در سده نوزدهم (کارل مارکس)
۸۸- کمدی الهی (برزخ، دوزخ، بهشت) از دانته آلیگیری
۸۹- قرب جوار (ایوان کلیما)
۹۰- قاضی (ایوان کلیما)
۹۱- روح پراگ (ایوان کلیما)
۹۲- انقلابهای 1989 سقوط امپراتوری شوروی در اروپا
۹۳- رگ و ریشه (جان فانته)
۹۴- کتاب انقلاب فرانسه و رژیم پیش از آن (الکسی دوتوکویل)
۹۵- محال ممکن (غلامحسین ساعدی)
۹۶- در سراچه دباغان (غلامحسین ساعدی)
۹۷- تاتار خندان (غلامحسین ساعدی)
۹۸- آشفته حالان بیدار بخت (غلامحسین ساعدی)
۹۹- گاو (غلامحسین ساعدی)
۱۰۰- مار در معبد (غلامحسین ساعدی)
۱۰۱- غریبه در شهر (غلامحسین ساعدی)
۱۰۲- چوب بدستهای ورزیل (غلامحسین ساعدی)
۱۰۳- آی با کلاه آی بی کلاه (غلامحسین ساعدی)
۱۰۴- گور و گهواره (غلامحسین ساعدی)
۱۰۵- همسایهها (احمد محمود)
۱۰۶- تنگسیر (صادق چوبک)
۱۰۷- اشک تمساح (صادق هدایت)
۱۰۸- حاجی آقا (صادق هدایت)
۱۰۹- ماجراهای تنتن، فرار از شوروی
۱۱۰- ضرورت مبارزهی مسلحانه و رد تئوری بقا (امیرپرویز پویان)
۱۱۱- مبارزه مسلحانه هم استراتژی، هم تاکتیک (مسعود احمد زاده)
۱۱۲- درخت انجیر معابد (احمد محمود)
۱۱۳- کلیدر (محمود دولت آبادی)
۱۱۴- زمین سوخته (احمد محمود)
۱۱۵- غریبهها و پسرک بومی (احمد محمود)
۱۱۶- گودل، اشر، باخ بافته گرانسنگ ابدی
۱۱۷- Surrounded by Psychopaths
Asynchrony is not Concurrency
توی مقالهای که قرار میدم نویسنده به تمایز سه مفهوم Asynchrony و Concurrency و Parallelism میپردازه و در مورر هر کدوم توضیحاتی میده. مثلاً در مورد Asynchrony میگه به این معنیه که بر فرض کد یا تسکهایی که مینویسیم بدون توجه به ترتیب و سلسله مراتب خاصی هر جوری که اجرا بشن نتیجه درست و بدون خطا باشه (اگه اشتباه نکنم وریلاگ به این شکله و ترتیب خطوط مهم نیست). یا در مورد Concurrency توضیح میده که اگه پراسسها توانایی پیشرفت بطور عادلانه و یکسان داشته باشن حالا چه از طریق اجرای موازی روی چند هسته چه از طریق context switching، کانکارنسی معنا پیدا میکنه. یسری مثال واقعی هم به همراه کد داخل مقاله زده که خالی از لطف نیست خوندنش.
https://kristoff.it/blog/asynchrony-is-not-concurrency/
توی مقالهای که قرار میدم نویسنده به تمایز سه مفهوم Asynchrony و Concurrency و Parallelism میپردازه و در مورر هر کدوم توضیحاتی میده. مثلاً در مورد Asynchrony میگه به این معنیه که بر فرض کد یا تسکهایی که مینویسیم بدون توجه به ترتیب و سلسله مراتب خاصی هر جوری که اجرا بشن نتیجه درست و بدون خطا باشه (اگه اشتباه نکنم وریلاگ به این شکله و ترتیب خطوط مهم نیست). یا در مورد Concurrency توضیح میده که اگه پراسسها توانایی پیشرفت بطور عادلانه و یکسان داشته باشن حالا چه از طریق اجرای موازی روی چند هسته چه از طریق context switching، کانکارنسی معنا پیدا میکنه. یسری مثال واقعی هم به همراه کد داخل مقاله زده که خالی از لطف نیست خوندنش.
https://kristoff.it/blog/asynchrony-is-not-concurrency/
kristoff.it
Asynchrony is not Concurrency
Yes I know about that one talk from Rob Pike.
Forwarded from Mathematical Musings
جملات مشهور شخصیت های تاریخی رو به کمک نمادهای منطق بیان کرده.
مثلا سومی جمله لوترکینگ:
من رویایی دارم.
چهارمی جمله توماس جفرسون:
همه انسان ها برابر هستند.
پنجمی آبراهام لینکن:
میتونی همه مردم رو بعضی وقتها فریب بدی، و بعضی مردم رو برای همیشه، ولی نه همه مردم رو برای همیشه.
برای شخصیت های ایرانی هم می شه این کار رو کرد.
کاری از آقای Hamkins
https://jdh.hamkins.org/famous-quotations/
مثلا سومی جمله لوترکینگ:
من رویایی دارم.
چهارمی جمله توماس جفرسون:
همه انسان ها برابر هستند.
پنجمی آبراهام لینکن:
میتونی همه مردم رو بعضی وقتها فریب بدی، و بعضی مردم رو برای همیشه، ولی نه همه مردم رو برای همیشه.
برای شخصیت های ایرانی هم می شه این کار رو کرد.
کاری از آقای Hamkins
https://jdh.hamkins.org/famous-quotations/
🔥2
Mathematical Musings
جملات مشهور شخصیت های تاریخی رو به کمک نمادهای منطق بیان کرده. مثلا سومی جمله لوترکینگ: من رویایی دارم. چهارمی جمله توماس جفرسون: همه انسان ها برابر هستند. پنجمی آبراهام لینکن: میتونی همه مردم رو بعضی وقتها فریب بدی، و بعضی مردم رو برای همیشه، ولی نه همه…
دانشگاهی که دانشگاه نباشد، دانشگاه نیست:
∀X [U(X) ∧ ¬R(X) → ¬R(X)]
U(X): x is apparently a university
R(X): x is actually a university
∀X [U(X) ∧ ¬R(X) → ¬R(X)]
U(X): x is apparently a university
R(X): x is actually a university
😁6
توی مقاله پایین در مورد سریعترین روشی که تا حالا برای رنگآمیزی گراف وجود داره صحبت میکنه. در هر نقطهای (نود) که داخل گراف وجود داره، نباید دو یال با یک رنگ یکسان بهش متصل شده باشن. در سال 1964 قضیه ویزینگ (vizing theorem) که توسط ریاضیدان Vadim Vizing مطرح شد، ثابت کرد که مهم نیست گراف چقدر بزرگ باشه و تعداد رنگهای مورد نیاز برای رنگآمیزی برابر ماکسیموم درجهی یک نود به علاوه یک هست. اما روشی که ارائه داده بود کند بود و ممکن بود برای رنگ کردن آخرین یالی که به یک نود وصل شده، مجبور باشیم یال دیگهای رو تغییر رنگ بدیم و این روند ادامهدار بشه. مرتبه زمانی الگوریتمش هم برابر O(mn) بود که m تعداد یالها و n تعداد راسهاست. توی دهه 1980 آپدیتی روی الگوریتم داده شد که تونست مرتبه رو به O(m√n) برسونه.
در سال 2024 سپهر اسدی در مقالهای که ارائه کرد تونست مرتبه زمانی رو به O(n^2) کاهش بده و توی گرافهایی که n از m کمتره پیشرفت قابل توجهی بود. توی همون سال یه تیم دیگه مرتبه رو به O(m.n^1/4) رسوندن و همون تیم با همکاری سپهر اسدی و سهیل بهنژاد از دانشگاه Northeastern تصمیم گرفتن به کمینه نظری سرعت برسن.
بهترین مرتبه زمانی ممکن وقتیه که بشه گراف رو در O(m) خوند و رنگآمیزی کرد. چون هیچجوره نمیشه سریعتر از خوندن یالها برای رنگآمیزی الگوریتمی ارائه داد. حالا ایده اصلیشون برای رنگآمیزی گراف این بود که بجای رنگ کردن هر یال بهتنهایی (که اصلاح زنجیرهای نیاز داشت طبق تئوری ویزینگ)، از متد priming استفاده کردن. اول گراف رو با تصادفیسازی آماده میکنن، در نتیجه بخش اعظمی از گراف با متد پرتاب سکه یا شبیهسازی تصادفی رنگآمیزی میشه و فقط بخش خاصی از یالها باقی میمونن که اونها رو هم میشه به سادگی و همزمان رنگ کرد. در نتیجه تونستن به الگوریتمی با مرتبه زمانی O(mlogm) رسیدن که به حد مرکزی سرعت ممکن خیلی نزدیکه.
رابرت تارجان برنده جایزه تورینگ این پیشرفت توی رنگآمیزی گراف رو شگفتانگیز توصیف کرد. David Wajc از اسرائیل هم این نتیجه رو بهعنوان نقطه اوج چند دهه تحقیق نام برد که از دهه ۱۹۶۰ شروع شده.
لینک مقاله
در سال 2024 سپهر اسدی در مقالهای که ارائه کرد تونست مرتبه زمانی رو به O(n^2) کاهش بده و توی گرافهایی که n از m کمتره پیشرفت قابل توجهی بود. توی همون سال یه تیم دیگه مرتبه رو به O(m.n^1/4) رسوندن و همون تیم با همکاری سپهر اسدی و سهیل بهنژاد از دانشگاه Northeastern تصمیم گرفتن به کمینه نظری سرعت برسن.
بهترین مرتبه زمانی ممکن وقتیه که بشه گراف رو در O(m) خوند و رنگآمیزی کرد. چون هیچجوره نمیشه سریعتر از خوندن یالها برای رنگآمیزی الگوریتمی ارائه داد. حالا ایده اصلیشون برای رنگآمیزی گراف این بود که بجای رنگ کردن هر یال بهتنهایی (که اصلاح زنجیرهای نیاز داشت طبق تئوری ویزینگ)، از متد priming استفاده کردن. اول گراف رو با تصادفیسازی آماده میکنن، در نتیجه بخش اعظمی از گراف با متد پرتاب سکه یا شبیهسازی تصادفی رنگآمیزی میشه و فقط بخش خاصی از یالها باقی میمونن که اونها رو هم میشه به سادگی و همزمان رنگ کرد. در نتیجه تونستن به الگوریتمی با مرتبه زمانی O(mlogm) رسیدن که به حد مرکزی سرعت ممکن خیلی نزدیکه.
رابرت تارجان برنده جایزه تورینگ این پیشرفت توی رنگآمیزی گراف رو شگفتانگیز توصیف کرد. David Wajc از اسرائیل هم این نتیجه رو بهعنوان نقطه اوج چند دهه تحقیق نام برد که از دهه ۱۹۶۰ شروع شده.
لینک مقاله
The Misgeneralization Mind
تصویر میم که قرار داده شده به سری رامانوجان اشاره داره که میشه گفت معروفترین سری این ریاضیدان هندی بوده. از ویژگیهای این سری اینه که خیلی سریع به عدد پی نزدیک میشه و همگرایی سریعی داره. تقریباً میشه گفت هر جمله (term) این سری حدودا هشت رقم اعشار عدد…
اینم جزو اولین نامه رامانوجان به هاردی هست که داخلش فرمولها و کسرهایی نوشته که هاردی در موردش گفته:
defeated me completely; I had never seen anything in the least like them before.
Forwarded from Mathematical Musings
Nothing can better express the meaning of the
term "class" than the Axiom of [Separation]
and the Axiom of Choice.
Kurt Gödel
امروز تولد
Ernst Zermelo
هست.
در سال ۱۹۰۴ مقاله ای نوشت که ثابت کرد هر مجموعه ای رو می شه خوش ترتیب کرد. اثباتی وابسته به اصل انتخاب، که غیرسازنده هم بود.
این اتفاق باعث شد که انتقادهای زیادی بهش بشه. زرملو رو مسئول تمام نتایج عجیب و غریب این اصل می دونستند. گناهش دستکاری انتزاعی خطرناکی بود که در ریاضیات انجام داده بود.
تابستون ۱۹۰۷ درگیر انتقادهایی شد که علیه اصل معروفش و همین طور قضیه خوش ترتیبی شده بود. هر دو توسط بسیاری از ریاضیدان ها بد فهمیده شده بودند.
یک سال بعد به فاصله شش روز دو مقاله تاریخی نوشت. اولی واکنشی به انتقادها و دومی اولین بیان اصل موضوعی نظریه مجموعه ها.
مقاله اول اثبات تازه ای از قضیه خوش ترتیبی بود، هرچند از اثبات قبلی خودش دفاع می کرد ولی متوجه شد ریاضیدان ها در درک مفهوم خوش ترتیبی دچار مشکل شدند. تعریفی ارائه داد که کاملا صوری بود و سعی کرد جلوی تفسیرهای عجیب و غریب رو از این رو قضیه بگیره. در مقاله دوم اصولی رو بیان کرد که اساس اثبات جدیدش بودند: اصل جداسازی و اصل مجموعه توان.
زرملو از خیلی از انتقادها نسبت به اصلش بعدا مطلع شد.
در مقابل مخالفان استدلال می کرد که این اصل قبل از اینکه خودش در سال ۱۹۰۴ به صراحت بیان کنه توسط خیلی از ریاضیدان ها به طور ضمنی استفاده شده. در مقابل منتقدها آرام ولی سرسخت بود(برخلاف براوئر که لحنش بسیار تند بود). با تمرکز فقط به کار خودش مشغول بود و بین دو حوزه احساسات فلسفی و منطق صوری، دومی رو انتخاب کرد. پای تابعی وایستاد که اگر نبود خیلی از قضیه های ریاضی، امروز وجود نداشتند.
منبع
سخت خوش است چشم تو و آن رخ گلفشان تو
دوش چه خوردهای دلا راست بگو به جان تو
فتنه گر است نام تو پرشکر است دام تو
باطرب است جام تو بانمک است نان تو
مرده اگر ببیندت فهم کند که سرخوشی
چند نهان کنی که می فاش کند نهان تو
بوی کباب میزند از دل پرفغان من
بوی شراب میزند از دم و از فغان تو
بهر خدا بیا بگو ور نه بهل مرا که تا
یک دو سخن به نایبی بردهم از زبان تو
خوبی جمله شاهدان مات شد و کساد شد
چون بنمود ذرهای خوبی بیکران تو
بازبدید چشم ما آنچ ندید چشم کس
بازرسید پیر ما بیخود و سرگران تو
هر نفسی بگوییام عقل تو کو چه شد تو را
عقل نماند بنده را در غم و امتحان تو
هر سحری چو ابر دی بارم اشک بر درت
پاک کنم به آستین اشک ز آستان تو
مشرق و مغرب ار روم ور سوی آسمان شوم
نیست نشان زندگی تا نرسد نشان تو
زاهد کشوری بدم صاحب منبری بدم
کرد قضا دل مرا عاشق و کف زنان تو
از می این جهانیان حق خدا نخوردهام
سخت خراب میشوم خائفم از گمان تو
صبر پرید از دلم عقل گریخت از سرم
تا به کجا کشد مرا مستی بیامان تو
شیر سیاه عشق تو میکند استخوان من
نی تو ضمان من بدی پس چه شد این ضمان تو
ای تبریز بازگو بهر خدا به شمس دین
کاین دو جهان حسد برد بر شرف جهان تو
دوش چه خوردهای دلا راست بگو به جان تو
فتنه گر است نام تو پرشکر است دام تو
باطرب است جام تو بانمک است نان تو
مرده اگر ببیندت فهم کند که سرخوشی
چند نهان کنی که می فاش کند نهان تو
بوی کباب میزند از دل پرفغان من
بوی شراب میزند از دم و از فغان تو
بهر خدا بیا بگو ور نه بهل مرا که تا
یک دو سخن به نایبی بردهم از زبان تو
خوبی جمله شاهدان مات شد و کساد شد
چون بنمود ذرهای خوبی بیکران تو
بازبدید چشم ما آنچ ندید چشم کس
بازرسید پیر ما بیخود و سرگران تو
هر نفسی بگوییام عقل تو کو چه شد تو را
عقل نماند بنده را در غم و امتحان تو
هر سحری چو ابر دی بارم اشک بر درت
پاک کنم به آستین اشک ز آستان تو
مشرق و مغرب ار روم ور سوی آسمان شوم
نیست نشان زندگی تا نرسد نشان تو
زاهد کشوری بدم صاحب منبری بدم
کرد قضا دل مرا عاشق و کف زنان تو
از می این جهانیان حق خدا نخوردهام
سخت خراب میشوم خائفم از گمان تو
صبر پرید از دلم عقل گریخت از سرم
تا به کجا کشد مرا مستی بیامان تو
شیر سیاه عشق تو میکند استخوان من
نی تو ضمان من بدی پس چه شد این ضمان تو
ای تبریز بازگو بهر خدا به شمس دین
کاین دو جهان حسد برد بر شرف جهان تو
❤3
این مقاله جالبیه اگه علاقهمند بودید پیشنهاد میکنم بخونید. به دو مفهوم آزادی و عدالت و تضاد بین این دو میپردازه و نظر دو فیلسوف و نویسنده فرانسوی، ژان پل سارتر و آلبر کامو در موردش رو شرح میده. به عنوان مثال کامو توی کتاب انسان طاغی میگه:
https://nebesht.com/how-camus-and-sartre-split-up-over-the-question-of-how-to-be-free/
سرانجام، انتخاب من آزادی ست. حتی اگر عدالت محقق نشود، بازهم آزادی قدرت اعتراض علیه بیعدالتی را ابقا و درب ارتباطات را باز میگذارد.
https://nebesht.com/how-camus-and-sartre-split-up-over-the-question-of-how-to-be-free/
مجله نبشت
جدایی کامو و سارت بر سر چگونگی آزادی چطور اتفاق افتاد؟ | فلسفه
اینروزها نظریات دو فیلسوف به ندرت خبرساز میشود، اما کامو و سارتر در دوران خود صدای آن روزگار بودند؛ اروپا کاملا ویران شده بود، اما خاکستر باقیمانده از جنگ فضای جدیدی برای تجسم جهانی متفاوت بهوجود…
Fine Grained Complexity
وقتی بحث بررسی پیچیدگی محاسباتی پیش میاد معمولاً ذهن میره سمت دسته مسائل Intractable (مسائلی که بصورت تئوری قابل حل هستن اما در عمل بخاطر پیچیدگی زمانی بالا قابل حل نیست) و دو کلاس P vs. NP. حالا توی دسته مسائل P که حتی از نظر تئوری قابل حل هستن و الگوریتم قطعی در زمان polynomial براشون وجود داره هم باز یسری مرزبندی داریم که عبور از اونها غیرممکن یا حداقل خیلی سخت بنظر میرسه. اینجا Fine-Grained Complexity میاد میپرسه که میشه برای مسائلی که در زمان چندجملهای حل میشن، الگوریتم سریعتری از اونچیزی که امروز داریم پیدا کرد یا نه؟
توی این حوزه صرفاً به P vs. NP که حالت کلی داره نمیپردازه و تمرکزش بیشتر روی این مرزبندیهست. مثلا:
مرتبسازی در زمان بهتر O(nlogn) ممکنه؟
ضرب ماتریس توی O(n^2) ممکنه یا به همون الگوریتمها با مرتبه زمانی O(n^2.37) قانع بشیم؟
برای All-Pairs Shortest Paths (APSP) میشه به O(n^3-epsilon) رسید یا نه؟
حوزه Fine-Grained Complexity بر اساس چندتا Hardness Hypothesis کار میکنه:
1. SETH (Strong Exponential Time Hypothesis)
هیچ الگوریتمی برای SAT بهتر از 2 به توان n به شکل کلی وجود نداره. بر اساس همین فرضیه نشون میده که خیلی از مسائل روی گرافها یا رشتهها نمیتونن به زمان O(n^2-epsilon) یا کمتر برسن.
2. 3-SUM Conjecture
این مسئله میگه آیا سه عدد توی آرایه وجود دارن که جمعشون برابر 0 بشه؟ الگوریتمهایی که واسه این مسئله هست زمان O(n^2) دارن و فرضیه میگه که بهتر از این زمان نمیشه محاسبه کرد.
3. APSP Hypothesis
میگه مسئله کوتاهترین مسیر همه جفتها نیاز به زمان حدودی O(n^3) داره. اگه کسی بیاد یه الگوریتم با مرتبه O(n^2.5) واسه این مسئله ارائه بده خیلی از حد پایینها زیر سوال میره.
طبق این موارد بحث اصلی Fine-Grained Complexity اینه که
وقتی بحث بررسی پیچیدگی محاسباتی پیش میاد معمولاً ذهن میره سمت دسته مسائل Intractable (مسائلی که بصورت تئوری قابل حل هستن اما در عمل بخاطر پیچیدگی زمانی بالا قابل حل نیست) و دو کلاس P vs. NP. حالا توی دسته مسائل P که حتی از نظر تئوری قابل حل هستن و الگوریتم قطعی در زمان polynomial براشون وجود داره هم باز یسری مرزبندی داریم که عبور از اونها غیرممکن یا حداقل خیلی سخت بنظر میرسه. اینجا Fine-Grained Complexity میاد میپرسه که میشه برای مسائلی که در زمان چندجملهای حل میشن، الگوریتم سریعتری از اونچیزی که امروز داریم پیدا کرد یا نه؟
توی این حوزه صرفاً به P vs. NP که حالت کلی داره نمیپردازه و تمرکزش بیشتر روی این مرزبندیهست. مثلا:
مرتبسازی در زمان بهتر O(nlogn) ممکنه؟
ضرب ماتریس توی O(n^2) ممکنه یا به همون الگوریتمها با مرتبه زمانی O(n^2.37) قانع بشیم؟
برای All-Pairs Shortest Paths (APSP) میشه به O(n^3-epsilon) رسید یا نه؟
حوزه Fine-Grained Complexity بر اساس چندتا Hardness Hypothesis کار میکنه:
1. SETH (Strong Exponential Time Hypothesis)
هیچ الگوریتمی برای SAT بهتر از 2 به توان n به شکل کلی وجود نداره. بر اساس همین فرضیه نشون میده که خیلی از مسائل روی گرافها یا رشتهها نمیتونن به زمان O(n^2-epsilon) یا کمتر برسن.
2. 3-SUM Conjecture
این مسئله میگه آیا سه عدد توی آرایه وجود دارن که جمعشون برابر 0 بشه؟ الگوریتمهایی که واسه این مسئله هست زمان O(n^2) دارن و فرضیه میگه که بهتر از این زمان نمیشه محاسبه کرد.
3. APSP Hypothesis
میگه مسئله کوتاهترین مسیر همه جفتها نیاز به زمان حدودی O(n^3) داره. اگه کسی بیاد یه الگوریتم با مرتبه O(n^2.5) واسه این مسئله ارائه بده خیلی از حد پایینها زیر سوال میره.
طبق این موارد بحث اصلی Fine-Grained Complexity اینه که
اگه بشه یه مسئله رو سریعتر از حد مشخصی که براش وجود داره حل کرد، زنجیرهای از مسئلههای دیگه هم حل میشه.
The Misgeneralization Mind
Fine Grained Complexity وقتی بحث بررسی پیچیدگی محاسباتی پیش میاد معمولاً ذهن میره سمت دسته مسائل Intractable (مسائلی که بصورت تئوری قابل حل هستن اما در عمل بخاطر پیچیدگی زمانی بالا قابل حل نیست) و دو کلاس P vs. NP. حالا توی دسته مسائل P که حتی از نظر تئوری…
lec1.pdf
301.7 KB
اگه میخواستید بیشتر در موردش بخونید میتونید این فایل رو بررسی کنید یا اینکه به صفحه لکچر این مبحث از دانشگاه mit برید.
The Misgeneralization Mind
Fine Grained Complexity وقتی بحث بررسی پیچیدگی محاسباتی پیش میاد معمولاً ذهن میره سمت دسته مسائل Intractable (مسائلی که بصورت تئوری قابل حل هستن اما در عمل بخاطر پیچیدگی زمانی بالا قابل حل نیست) و دو کلاس P vs. NP. حالا توی دسته مسائل P که حتی از نظر تئوری…
این ویدیو رو هم براش پیدا کردم
https://www.youtube.com/watch?v=g-lffWd1E-k
https://www.youtube.com/watch?v=g-lffWd1E-k
YouTube
Fine-Grained Complexity 1
Virginia Vassilevska Williams (MIT)
https://simons.berkeley.edu/talks/virginia-vassilevska-williams-mit-2023-08-23-0
Logic and Algorithms in Database Theory and AI Boot Camp
https://simons.berkeley.edu/talks/virginia-vassilevska-williams-mit-2023-08-23-0
Logic and Algorithms in Database Theory and AI Boot Camp
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
ویدیو رو با ابزار جدید (البته فکر کنم جدید) NotebookLM ساختم. نتیجه از چیزی که انتظارش رو داشتم خیلی بهتر و جذابتر شد. به عنوان سورس مقاله زیر رو براش قرار دادم.
https://www.newsweek.com/nw-ai/valuing-human-creativity-over-computer-efficiency-2116625
https://www.newsweek.com/nw-ai/valuing-human-creativity-over-computer-efficiency-2116625
👍1
نویسنده مقاله G. G. Lorentz (ریاضیدان روس-آمریکایی) اومده تجربههای شخصیش در دانشگاه لنینگراد رو نوشته و میگه که تعامل بین سیاست و ریاضیات توی شوروی استالینی (1928-1953) داستان پیچیدهای داشته و از یک طرف درگیر سرکوب و ایدئولوژی حکومتی بودن، از طرفی هم حمایت دولتی از علم یادگیری مهارتهای فنی، سرنوشت ریاضیات توی عصر شوروی رو شکل دادن.
توی مقالهش اول در مورد فشارهای جمعی و صنعتیسازی توضیح میده و میگه توی اون فضای پر از تنش، گروههایی از فعالان حزبی جوان مثل کولمان و لیفرت اختیارات خیلی وسیعی پیدا کردن و ازش برای پاکسازی رهبری قدیمی علمی استفاده کردن! در واقع توی دوره استالین به ویژه اوایل دهه 1930 حکومت تصمیم گرفت نسل قدیمی اساتید و دانشمندها که بیشترشون در زمان روسیه تزاری آموزش دیده بودن و تحصیل کرده بودن رو کنار بزنه. برای این کار از کولمان و لیفرت که خودشون ریاضیدانهای برجستهای هم نبودن ولی به حزب کمونیست شوروی وفاداری داشتن استفاده کرد و اساتید قدیمی رو با متهم کردن به بورژوا بودن و ضدانقلاب بودن، تبعید یا زندانی کردن. چندتا از ریاضیدانهایی که اون دستگیر و تبعید شدن میشه به دیمیتری فوماویچ اِگوروف، نیکولای لوزین، سرگئی ناتانوویچ برنشتاین و هاینریش مونتس اشاره کرد.
نتیجه اون دوره هم جابجایی نیروها و اساتید بود، هم تلاش برای برنامهریزیِ متمرکز پژوهش بود. مثلاً کنفرانس برنامهریزی ریاضیات 1931 خواستار پیوند مستقیم مسائل فنی و صنعتی به پژوهشهای کاربردی و ریاضیات محض شد. در نتیجه هم این سیاستهاشون سبب شد دانشگاهها و موسسات پژوهشی بازسازی بشن، دورههای تحصیلی و مدارج جدیدی بیاد روی کار و رشتههایی که کاربردیتر بودن در صنعت ترجیح داده بشن. در عین حال هم حملات ایدئولوژیک به ریاضیات بورژوایی و فشار بر استادهای غیرهمسو با حزب کمونیست بیشتر شد.
در همین بین ماجرای لوزین (Luzin affair) تبدیل به یکی از نقاط عطف بین حزب کمونیست و جامعه ریاضی شد. محاکمهها و اتهامات سیاسی به لوزین و اطرافیانش نمونهای فشارهای حکومتی بود که نشون میداد چجوری درگیریهای علمی و رقابتهای داخلی میتونستن به ابزار سرکوب تبدیل بشن و چجوری برای حفظ کار علمی گاهی لازم بود فداکاریهای اخلاقی انجام بشه تا گروهی از ریاضیدانها بتونن از تعقیب نجات پیدا کنن.
توی دورانِ «ترور بزرگ» ۱۹۳۶–۱۹۳۷ هم جمعیت قابل توجهی از نخبههای علمی (مخصوصاً در حوزه فیزیک و نجوم) تبعید، دستگیر و اعدام شدن.
توی مقالهش اول در مورد فشارهای جمعی و صنعتیسازی توضیح میده و میگه توی اون فضای پر از تنش، گروههایی از فعالان حزبی جوان مثل کولمان و لیفرت اختیارات خیلی وسیعی پیدا کردن و ازش برای پاکسازی رهبری قدیمی علمی استفاده کردن! در واقع توی دوره استالین به ویژه اوایل دهه 1930 حکومت تصمیم گرفت نسل قدیمی اساتید و دانشمندها که بیشترشون در زمان روسیه تزاری آموزش دیده بودن و تحصیل کرده بودن رو کنار بزنه. برای این کار از کولمان و لیفرت که خودشون ریاضیدانهای برجستهای هم نبودن ولی به حزب کمونیست شوروی وفاداری داشتن استفاده کرد و اساتید قدیمی رو با متهم کردن به بورژوا بودن و ضدانقلاب بودن، تبعید یا زندانی کردن. چندتا از ریاضیدانهایی که اون دستگیر و تبعید شدن میشه به دیمیتری فوماویچ اِگوروف، نیکولای لوزین، سرگئی ناتانوویچ برنشتاین و هاینریش مونتس اشاره کرد.
نتیجه اون دوره هم جابجایی نیروها و اساتید بود، هم تلاش برای برنامهریزیِ متمرکز پژوهش بود. مثلاً کنفرانس برنامهریزی ریاضیات 1931 خواستار پیوند مستقیم مسائل فنی و صنعتی به پژوهشهای کاربردی و ریاضیات محض شد. در نتیجه هم این سیاستهاشون سبب شد دانشگاهها و موسسات پژوهشی بازسازی بشن، دورههای تحصیلی و مدارج جدیدی بیاد روی کار و رشتههایی که کاربردیتر بودن در صنعت ترجیح داده بشن. در عین حال هم حملات ایدئولوژیک به ریاضیات بورژوایی و فشار بر استادهای غیرهمسو با حزب کمونیست بیشتر شد.
در همین بین ماجرای لوزین (Luzin affair) تبدیل به یکی از نقاط عطف بین حزب کمونیست و جامعه ریاضی شد. محاکمهها و اتهامات سیاسی به لوزین و اطرافیانش نمونهای فشارهای حکومتی بود که نشون میداد چجوری درگیریهای علمی و رقابتهای داخلی میتونستن به ابزار سرکوب تبدیل بشن و چجوری برای حفظ کار علمی گاهی لازم بود فداکاریهای اخلاقی انجام بشه تا گروهی از ریاضیدانها بتونن از تعقیب نجات پیدا کنن.
توی دورانِ «ترور بزرگ» ۱۹۳۶–۱۹۳۷ هم جمعیت قابل توجهی از نخبههای علمی (مخصوصاً در حوزه فیزیک و نجوم) تبعید، دستگیر و اعدام شدن.