مُنبثّات | پراکنده ها و شطحیات یک پژوهشگر – Telegram
مُنبثّات | پراکنده ها و شطحیات یک پژوهشگر
5.75K subscribers
521 photos
80 videos
31 files
390 links
✔️ مُنبثّات ( انْبَثّ : تفرَّق وانتشر ، فهو مُنْبَثٌّ)
🖌 پراکنده ها و شطحیات یک پژوهشگر
هادی معصومی زارع

@Mhmasoumi84
Download Telegram
🔴پخش زنده تمام‌رخ

💢جنگ، آتش‌بس و آینده جمهوری اسلامی ایران

♨️مهمان: هادی معصومی زارع

🔺گفتگوی تحلیلی پیرامون جنگ تحمیلی ۱۲ روزه اسرائیل و آمریکا علیه ایران و سناریوهای آینده

🗓دوشنبه ۹ تیر ۱۴۰۴ ساعت ۱۶

🎥 تماشا از طریق صفحات پخش زنده یوتیوب و آپارات تمام‌رخ

@TamamRokhMedia
👍4828👌8😢1
تمام رخ | TamamRokh
🔴پخش زنده تمام‌رخ 💢جنگ، آتش‌بس و آینده جمهوری اسلامی ایران ♨️مهمان: هادی معصومی زارع 🔺گفتگوی تحلیلی پیرامون جنگ تحمیلی ۱۲ روزه اسرائیل و آمریکا علیه ایران و سناریوهای آینده 🗓دوشنبه ۹ تیر ۱۴۰۴ ساعت ۱۶ 🎥 تماشا از طریق صفحات پخش زنده یوتیوب و آپارات تمام‌رخ…
با سلام و احترام و عرض پوزش از همراهان گرامی
با توجه به پیام‌ها و تماس‌های مکرر از سوی دوستانی که در دلسوزی و ایمانشان کمترین تردیدی نیست، گفتگوی زنده امروز لغو است. احتمالا این جلسه به صورت آفلاین ضبط خواهد شد و بخش‌های تقطیع‌شده آن خلال روزهای آتی از کانال تمام‌رخ و منبثات انتشار خواهد یافت. الباقی صحبت‌ها هم آرشیو خواهد شد برای آینده.

چاره‌ای نیست. سکوت برای چون منی چندان سخت نیست. در شرایط غلبه تحلیل‌های خط ایتا و خط موسوم به عقلانیت، #جریان_سوم می‌بایست خار در چشم و استخوان در گلو ساکت بماند تا دو لبه قیچی #ایتا_عقلانیت کار را به جای برسانند که هیچ راه برگشتی باقی نماند.
@monbathat
😢126👎8018👍12🔥1
💢 در افغانستان مرگ‌زی و در ایران رنج‌زی

❇️ ...طالب دیگری جلو می‌آید و خودش را عباس معرفی می‌کند. می‌گوید در چهارراه مولوی تهران در کار لوازم خانه‌گی بوده است... وضعیت همین است که‌ می‌گویند. امروزه در میان میلیون‌ها مهاجر افغان در ایران، هزاران طالب درست بیخ گوش ما زنده‌گی می‌کنند و ما روزانه با آن‌ها معاشرت و یا حتی دادوستد داریم؛ بی‌آن‌که شاید حتی متوجّه افغان‌بودن‌شان شویم. به ویژه که نسل‌های جدیدترشان به لهجهٔ سلیس تهرانی و مشهدی و اصفهانی صحبت‌ می‌کنند.

✳️ ما ایرانی‌جماعت اما از میان مهاجران افغان تنها هزاره‌ها را تشخیص می‌دهیم، قومی مظلوم که عامل ستم‌کشی‌شان در فیزیک چهره‌شان است: چشمانِ بادامی. و عجیب آن‌که حتی زبان و مذهب مشترک نیز باعث نمی‌شود تا این قوم جورکش لااقل برای کمی هم که شده از گزند زخم‌زبان‌ها و نگاه‌های تحقیرآمیز ما در امان باشند. چشمان بادامی، شناس‌نامهٔ انسان هزاره است. پس در افغانستان مرگ‌زی است و کفن‌به‌دوش و در ایران رنج‌زی است و خانه‌به‌دوش.

بی‌چاره قوم. این‌جا به دلایل قومی و مذهبی از سوی مخالفان‌شان در زبان و مذهب کشته‌ می‌شوند؛ آن‌جا اما به دلایل اقتصادی و نژادپرستانه از سوی هم‌زبانانِ هم‌مذهب‌شان، تحقیر و تمسخر. ترکیب چهره و مذهب، بلای جان انسان هزاره شده است. در ایران هم وضع برای پشتون‌ها و تاجیک‌ها هزار بار به‌تر از اوضاع هزاره‌ها است.

📚 | برشی از کتاب #جان‌ور_قندهار
✍🏻 | هادی معصومی زارع

🔻 جهت سفارش کتاب:
▪️پیام به ادمین
▪️سفارش از غرفۀ «باسلام» و سایت


🆔 @hesstore
🆔 @Monbathat
82😢31👍6👎6
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
💢جنگ، آتش‌بس و آینده‌ی جمهوری اسلامی ایران

♨️مهمان: هادی معصومی زارع

🔻تیزر و فیلم گفتگوی تفصیلی و تحلیلی پیرامون چرایی، ابعاد و درس‌های جنگ تحمیلی ۱۲روزه‌ی رژیم صهیونیستی و آمریکا علیه ایران، اقدامات لازم و سنارویوهای پیش‌رو

🕰 ۱۴۲ دقیقه

🗓 تاریخ ضبط: ۹ تیرماه

🔸نکته: حدود ۴۰ دقیقه از گفتگو به درخواست جناب معصومی و با توجه به شرایط کشور به امانت نزد تمام‌رخ باقی مانده و بر اساس قول گرفته شده از ایشان در زمانی مناسب منتشر خواهد شد.

🔗تماشا در یوتیوب:
youtu.be/NDP1fOCSvGA

🔗تماشا در آپارات:
aparat.com/v/muu8t18

@TamamRokhMedia
@Monbathat
77👍19👎16😢3
جنگ، آتشبس و آینده جمهوری اسلامی ایران
TamamRokhMedia
💢جنگ، آتش‌بس و آینده جمهوری اسلامی ایران

🎙نسخه صوتی

♨️مهمان: هادی معصومی زارع

🔻گفتگوی تفصیلی و تحلیلی پیرامون چرایی، ابعاد و درس‌های جنگ تحمیلی ۱۲روزه‌ی رژیم صهیونیستی و آمریکا علیه ایران، اقدامات لازم و سنارویوهای پیش‌رو

🗓تاریخ ضبط: ۹ تیرماه

🕰مدت زمان: ۱۴۳ دقیقه

🔸نکته: حدود ۴۰ دقیقه از گفتگو به درخواست جناب معصومی و با توجه به شرایط کشور به امانت نزد تمام‌رخ باقی مانده و بر اساس قول گرفته شده از ایشان در زمانی مناسب منتشر خواهد شد.

🔗شنیدن در اسپاتفای

🔗شنیدن در کستباکس

🔗تماشا در یوتیوب

🔗تماشا در آپارات

@tamamrokhmedia
75👎17👍16👌4😢3
💢موفق‌ترین ویروس در آنتی‌ویروس می‌نشیند/ شبکه نفوذ بخشی از شبکه قدرت شده است/ زوم کردن روی مهاجرین افغان برای سفید کردن این شبکه است/ سیستم زودارضاست و با نمایش راضی میشود/ یکی از کارهای شبکه نفوذ دستاوردنمایی‌های موهوم است.

♨️هادی معصومی زارع در گفتگو با موضوع «جنگ، آتش‌بس و آینده جمهوری اسلامی ایران» در تمام‌رخ:

🔸پشت وضعیت تعجب برانگیزی که دیدیم یک شبکه نفوذ سیاسی امنیتی در کشور است.

🔸شبکه نفوذ را در بالا باید دنبال کنیم نه در سطح عمله‌ها، آن کسی که مرز را باز کرد، کسی که چشمم را بست را باید دنبال کرد.

🔸بهترین ویروس می‌رود در آنتی ویروس می‌نشیند. شبکه نفوذ بخشی از شبکه قدرت در داخل شده است. یک وقت اطلاعات می‌دهد، یک وقت خرابکاری می‌کند و یک وقت فقط سکوت می‌کند و اقدام نمی‌کند.

🔸نفوذ را تقلیل می‌دهند به مهاجرین، پشت پرده این شو را هم شبکه نفوذ می‌دانم. یعنی افغانستانی آدرس فرماندهان را داده است؟ یکی گفت لوکیشن صدا‌سیما را اتباع داده اند! بس نیست تحمیق مردم؟

🔸سیستم زودارضایی داریم که با چهارتا نمایش زود راضی می‌شود. این شبکه در دستاوردنمایی‌های موهوم هم خیلی موثر است. مثلا اینکه در جنگ گفته شد فلان قدر اف۳۵ انداختیم و .. و این را علاوه بر مردم برای مسئولین هم جا می‌اندازند. ادارک سازی و فلج فکری میکند. وضعیت خوب است دیگر، پس نیازی نیست کاری کنیم.

🔸جمهوری اسلامی اگر می‌خواهد کاری کند باید اول فکری به حال این شبکه کند. مقابله با این شبکه سخت اما شدنی است.

تماشای بریده ویدئویی
تماشای فیلم کامل
شنیدن صوت کامل

@TamamRokhMedia
75👍31👎11👏7😢5👌2
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
💢چگونه تله‌ی جنگ، جنگ را به خاک کشور کشاند؟

♨️هادی معصومی زارع در گفتگو با موضوع «جنگ، آتش‌بس و آینده جمهوری اسلامی ایران» در تمام‌رخ

مطالعه مکتوب این بریده ویدئویی
تماشای فیلم کامل
شنیدن صوت کامل

@TamamRokhMedia
@Monbathat
👍6913😢8👎7
💢 گفتگوی غیرساختارمندی که هفته پیش با رسانه تمام‌رخ منتشر شد، بازتاب‌های مختلف و حاشیه های متعددی داشت. اگرچه هرگز دأبم بر پاسخ‌دادن به حاشیه‌سازی‌ها نبوده است اما با توجه به نگرانی برخی از دوستانی که در سلامت نفسشان تردیدی ندارم ضروری دانستم چند نکته را به عرض برسانم:

1️⃣ برخی انتقاد کرده‌‌اند که مصاحبه پراکنده و غیرمنسجم و گاه غیراستدلالی و البته بخشی از مطالبش تکراری بوده است. درست می‌گویند. جدای حذف حدود چهل دقیقه‌ از مصاحبه که نقشی مهم در شلخته شدن بحث‌ها داشته، در مصاحبه هم گفتم که مباحث مطروحه نوعی درددل است و نه یک مصاحبه ساختارمند آکادمیک استدلالی. آن‌ها که از سال‌ها قبل کانال منبثات را دنبال کرده‌‌اند صدها صفحه گزارش و دهها ساعت صوت از صاحب این قلم خوانده‌‌اند و شنیده‌‌اند که بیان همین مباحث البته در قالبی منسجم و استدلالی بوده است. به دوستانی که شغل‌شان قلم‌فرسایی حزبی و جناحی است کاری ندارم اما دیگران می‌توانند مباحثی که از سال 1396 بدین سو انتشار یافته است را در کانال دنبال کنند. به ویژه فایل پایان‌نامه را.

2️⃣ انتشار این مصاحبه عصبانیت و ناراحتی هر دو طیف ایتا-عقلانیت را در پی داشت. جالب آن که هر کدام بخشی از مصاحبه را برش زده و به گوینده حمله کرده و وی را حامل پروژه رسانه ای جناح مقابل قلمداد کردند. توهین‌ها و فشارهایی که در این یک هفته متوجه بنده شد در تمام سال های فعالیتم بی سابقه بوده است. با این حال آن چه برایم تعجب آور بود این بود که گوینده برخلاف برخی از منتقدین و مهاجمین، نه به رهبران عالیرتبه نظام دسترسی دارد، نه نقشی در شکل گیری وضعیت موجود داشته و نه حرف‌هایش را با استفاده از رانت در رسانه ملی مطرح کرده است. گفتگویی آشفته اما از سر درد در حساب یک برنامه خصوصی اینترنتی که از قضا فالور چندانی هم ندارد چرا باید موجب این حجم از عصبانیت، توهین و نفرت‌پراکنی شود؟ آن هم در شرایطی که هر دو طرف انبوهی از رسانه‌ها و چهره‌ها را در اختیار دارند و روزانه هزاران ساعت برنامه باکیفیت در ترویج باورهایشان تولید می‌کنند.

3️⃣ دوستان ما در خط ایتا عصبانیت شان چندوجهی است. از تاکید بر مخالفت تحلیل های حقیر با افکار رهبری تا بازی در پازل دشمن و ترساندن افکار عمومی و حرف‌هایی از این دست. در تمام این سال‌ها جواب های من توان قانع‌کردن این دوستان را نداشته و به گمانم بعد از این هم نخواهد داشت. شاید ضعف از من باشد. لذا همه آن‌ها که از سر دلسوزی و احساس مسئولیت برای آینده کشور و انقلاب با برچسب‌ها و دشنام‌هایی همچون منافق، بریده، وراج، دنیاطلب، ترسو، اصلاح‌طلب و... این حقیر را می‌نوازند، از پیش حلال کرده‌ام. جنگ و دعوایی با این دوستان نداشته و نخواهم داشت که هیچ، از خداوند متعال اخلاص و احساس مسئولیت ایشان را برای خودم هم طلب می‌کنم.

4️⃣ چهره های خط عقلانیت اما با رندی تمام در عین حال که در تلاش علنی برای گذار از میراث ارزشی فرماندهان شهید هستند و می‌کوشند کشور را به سمت تسلیمی همه‌جانبه بکشانند، پیراهن عثمان دفاع از فرماندهان شهید را بلند کرده‌‌اند که صحبت های من، پروژه فلان خط و فلان جریان برای تضعیف نیروهای مسلح کشور است. این رندهای هفت خط و این #خداوندگاران_تله‌افکنی که صدها رسانه غیررسمی دارند و از ظرفیت رسانه ملی نیز بهره می‌برند احتمالا نمی‌دانند که رابطه من با برخی از این فرماندهان شهید برای سال‌ها رابطه پدر و پسری و برادر-برادری بوده است. مودبانه، قلبی و البته گاه انتقادی. کسانی که برای سه دهه پر‌چمدار تقدس‌زدایی از همه‌چیز و همه‌کس در کشور بوده‌‌اند حالا می‌کوشند با تقدس‌بخشی‌های موزیانه و مخفی‌شدن در پشت دکترین نظامی شهیدان عزیزی هم‌چون سرلشکر باقری و رشید، مانع از هر تغییری در ادراک و رفتار سیستم شوند. جنگ رسانه‌ای نابرابر ما تعدادی جوان یک لاقبا و پابرهنه با لااقل لایه قدرت این خط (و نه معدود چهره‌های شریف آن) ادامه خواهد داشت. این‌ها اگر صادقانه دغدغه شهدای وطن را دارند، راهشان و ارزش‌هایشان را دنبال کنند نه آن که از نام این رادمردان برای استمرار تخدیر سیستم بهره ببرند.

5️⃣ پذیرش واقعیت، گاه می‌تواند عامل یاس و سرخوردگی و انفعال باشد و گاه می‌تواند مقدمه ای برای تغییر باشد. بسته به انتخاب ما. اما فراموش نکنیم که چشم بستن بر واقعیت مانع از آن نمی‌شود که واقع، خودش را بر ما تحمیل نکند. طبیعتا کار من انتقال فهمم از واقع است. این فهم می‌تواند درست باشد یا خطا اما حتما آلوده به اغراض مادی یا حزبی یا... نیست. که اتفاقا منافع شخصی ام در همراهی با یکی از همان دو خط پیش گفته است. البته اگر به این جمع‌بندی رسیدم که وظیفه‌ام حرف نزدن است که دوباره هم به لاک انزوای خودم بازخواهم گشت و سکوت پیشه خواهم کرد؛ آن گونه که در شش هفت ماه گذشته یک کلمه نگفتم و ننوشتم...
ارادت

@Monbathat
202👍48👏8👌8👎3
اخراج مهاجران افغانستانی از ایران؛ راهی میان ضرورت، اخلاق و تدبیر

روایت مهاجرت افغانستانی‌ها به ایران، داستانی طولانی، پیچیده و گره‌خورده با تاریخ، هم‌زبانی و هم‌سرنوشتی است. با این حال اخیراً و به طور معین پس از حمله رژیم اسرائیل به ایران بحث بر سر «اخراج افغان‌ها» دوباره داغ شده است. به‌طور معین در این فضای ملتهب، برخی نگاه‌ها آغشته به سوءاستفاده از هیجانات است، بدون آن‌که به آمار، اخلاق انسانی، و الزامات ملی توجه کافی شود. متاثر از چنین شرایطی با صدای بلند چند نکته برای همفکری در میان گذاشته می‌شود:

1️⃣ کمّیت، ظرفیت، واقعیت
به‌طور طبیعی هر جامعه‌ای محدودیت‌‌‌های اقتصادی، ادراکی و فرهنگی خاص خود را دارد و توقع از آن در پذیرش مهاجرین و پناه‌جویان در نسبت با توانمندی‌ها و ظرفیت‌‌‌های یادشده باید تعریف شود. محدودیت‌‌‌های کشور ایران و شرایط خاص اقتصادی و امنیتی و ادراکی-فرهنگی آن نیز باعث آن می‌شود تا این کشور نتواند میزبان تعداد نامحدودی از مهاجران باشد.
واقعیت آن است که عدد و رقم از جایی به بعد ویرانگر است. تا #کمّیت علاج نشود، توقع هیچ پیشرفتی نمی توان داشت. در نتیجه راه‌حل در توازن است؛ نه در طرد کامل و نه در پذیرش بی‌رویه.
از دید من هر دو نگاه امّیِ بی‌اعتنا به ظرفیت‌‌‌های حقیقی ایران و نگاه ملّی تنگ‌نظرانه‌ای که دایره ایران و ایرانیت را به مرزهای کنونی ما تنزل می‌دهد، دو لبه یک قیچی بحران هستند؛ راه‌حل چیزی میان این دوست.

2️⃣ احترام متقابل و مرزهای هویتی
مهاجران افغانستانی باید قدردان کشوری باشند که در چهار دهه گذشته – با همه سختی‌ها – آغوشی نیمه‌باز به روی ایشان گشوده است. مقایسه ایران با کشورهای غربی قیاسی مع‌الفارق است. اظهارات برخی مهاجران در فضای مجازی یا محافل، گاه با نوعی بی‌اعتنایی به حاکمیت ملی ایران همراه است؛ گویی پذیرش مهاجرین در هر سطح و با هر تعدادی وظیفه ذاتی ایران است، نه حقی که با ضوابط خاص ممکن می‌شود. این دیدگاه، نه به سود مهمان است، نه میزبان. نیز دوستان افغانستانی ما باید توجه داشته باشند که مهاجرت بی‌رویه به تهی‌شدن کشورشان از فارسی زبان‌‌‌ها منتهی خواهد شد که از پیش مشخص است به سود کیست.
در نقطه مقابل، ما ایرانیان نیز باید جانب انصاف را نگه داشته و به جنبه‌‌‌های ایجابی حضور مهاجرین بی‌توجه نباشیم. برای مثال جدای از شرکت در دفاع از ایران در جنگ تحمیلی، در چند دهه گذشته مهاجران افغان سهمی مهم در کار و تولید در این سرزمین داشته‌اند. پس به طور طبیعی نباید خطای افراد معدودی، به نام همه مهاجران نوشته شود. تشکر از خدمات مهاجرین، کمترین وظیفه انسانی و اخلاقی ممکن از سوی ماست. تعمیم‌های ظالمانه، آسیب‌زا و اخلاقاً مردودند.

3️⃣ نظام مهاجرتی معیوب؛ علتِ مشکل، نه معلول
واقعیت آن است که ما ایرانی‌ها عادت کرده‌ایم که تمام کاسه‌کوزه‌‌‌ها را بر سر مهاجرین بینوا بشکنیم. این در حالی است که باید قبل از هر اقدامی، به سراغ #حلقه‌های_ذی‌نفع رفت. شبکه‌های سیاسی-امنیتی و قومی که از فروش ویزا، اقامت، کفالت و قاچاق انسان سود می‌برند، بخش اصلی خلق بحران هستند. اگر این وضعیت اصلاح نشود و هم زمان فکری به حال حکمرانی مرزی نشود، اخراج مهاجران چیزی جز بازی تکراری و هزینه‌زای موش و گربه نخواهد بود.

4️⃣ از حاشیه‌سازی تا راه‌حل
کاری به جریان مهاجرهراس ندارم. بخشی از این‌ها واقعا نگران آینده ایران هستند، بخش جریان‌سازش اما برکشیده محافلی امنیتی-رسانه‌ای است. به جریان بی‌منطقی که حد یقفی برای ورود مهاجر به داخل کشور ندارد هم کاری ندارم. ما امروز نیاز به جریان سومی متشکل از عقلای ایرانی و افغانستانی داریم که به جای نق‌زدن و جاروجنجال، به دنبال ارائه راه‌حل‌های فنّی و عملیاتی باشد که در عین حفظ کرامت مهاجرین به نظام‌مند شدن جریان مهاجرت و ورود و خروج وطن‌داران همسایه شرقی به ایران کمک کند‌. باور کنیم که پیشنهادهای کلی و اخلاقی و راه‌‌حل‌‌‌های غیرفنّی دردی دوا نمی‌کند.

5️⃣ توجه ویژه به مهاجرین آسیب‌پذیر
متولیان امر دقت کنند که اگر بناست اخراجی صورت گیرد، باید مبتنی بر سنجش دقیق وضعیت مهاجرین و اولویت به مهاجران غیرقانونی تازه‌وارد باشد، نه نسلی که در ایران متولد شده و رشد کرده‌اند. نسلی که از آن‌ها به نسل دوم و سوم مهاجرت تعبیر می‌شود. بسیاری از این‌ها پیوندی و درکی از افغانستان ندارند. نه در پوشش و نه در لهجه و نه در فرهنگ و سبک زندگی. به همان اندازه که می‌بایست تلاش کرد دایره مهاجرین جدید را محدود کرد تا جایی که می‌شود با این‌ها و نیز با کسانی که به هر دلیل جانشان در معرض خطر است باید مدارا کرد. در این میان حواس‌ها بیشتر از همه به هزاره‌هایی باشد که در زبان و مذهب از هر کسی به ما نزدیک‌ترند اما به دلیل فیزیک چهره‌شان و چشمان بادامی‌شان بیشترین سهم را از ستم‌کشی در ایران دارند؛ همان‌ط‌ور که در افغانستان.

@Monbathat
👍8818👌8👎5
💢 معرفی کتاب جان‌ور قندهار/ ناعمه اصفهانیان

❇️ به واسطه تولد و زندگی در کاشان، افغا نستانی هیچ‌وقت برایم غریبه نبوده. از وقتی چشم باز کردم در محله‌مان همسایه‌ افغانی داشتیم و در مدرسه همکلاسی‌های افغانی که دوستانم بودند. اما باید اقرار کنم که از افغانستان هیچ نمی‌دانستم و تصویری جز همان سرزمین برهوت و مردمان رنج‌کشیده در ذهنم نبود... تا جان‌ور قندهار!
جان‌وَرِ قندَهار سفرنامه‌ای نفس‌گیر به سرزمین افغانستان یا تکه جدا شده خراسان شرقی است؛ شبیه‌ترین همسایه که هیچ از او نمی‌دانیم. نه از تاریخ، نه از جغرافیای عجیب، نه از خرده فرهنگ‌ها و نه از تبارشان. آنجا که سال‌هاست زحمتش برای ما بوده و سرکوفتِ سرنوشت پررنجش نیز.

✳️ در این کتاب هادی معصومی از سفری که در آغازین روزهای امارت دوم طالبان به افغانستان داشته، روایتی پرکشش و ماجراجویانه برای ما نقل می‌کند که شیرینیِ روایت با قند پارسی در قامت فارسی دَری، زبان طنز و تلخیِ اتفاقات، همگی با هم آمیخته و عجین شده‌اند. «یاد جمله آن راننده بامیانی افتادم که به مسافران طالبش گفته بود: شما گدا بودِن ما رَ هم گدا کردِن. گرسنه بودِن ما رَ هم گرسنه کردِن. عدالت رَ خوب اجرا کردِن.»
جانور قندهار داستان سفر به کشور پردردی است که حتی یک روز از خانه‌جنگی در امان نبوده و نویسنده که معتقد است آمده‌ تا مانند نواری خام تنها بشنود و ثبت کند، واقعاً آمده تا تنها شنونده حرف‌های مردم کوچه بازار، رهبران این حزب و آن حزب و فرماندهان جنگی باشد بدون احساس تعلق به آنان که طالبان را جنبش اصیل منطقه می‌خوانند یا آنان که احمد مسعودِ جوان را سیدالشهدا و ایران را منافق می‌دانند.

معصومی در این کتاب تصویر نسبتاً روشنی از افغانستان به ما می‌دهد و از جغرافیایش می‌گوید، از جغرافیای سخت و دشواری که اقوام را از هم جدا کرده و اختلاط فرهنگی را ناممکن ساخته و تسلط حکومت مرکزی را مشکل و دور از دسترس. از فرهنگ مردمان نوشته و از روزمرگی‌ها و آرزوهایشان در میانه جنگ. از نگاه گاهی به حق و گاهی به ناحقِ ناامیدشان به ایران گفته و حب و بغض‌شان نسبت به آمریکا. او در پس هر گفتگو و حین هر کشمکش، هر لحظه یقه وجدان خود و مخاطب را می‌گیرد که آیا این همه توان ما برای کمک به افغانستان بوده است؟
داستان اما درون سیاست و خشونت و جدیت نمی‌ماند. پا را بسیار فراتر از سیاست گذاشته و وارد ادبیات و تاریخ می‌شود. اصلا مگر ممکن است از افغانستان بگویی و از خواجه عبدالله انصاری نگویی؟ از بامیان عبور کنی و صلصال و شهمامه، مجسمه‌های غول‌پیکر بوداییِ بامیان که سال‌هاست جانباز هر جنگی شده‌اند را نبینی؟ به مزار شریف بروی و داستانِ قبر امام شریف را ندانی و یا به غَزنِی سفر کنی و یاد بارگاه سلطان محمود غزنوی و فردوسی و شاهنامه جاودانش نیفتی!

بی‌گمان افغانستان پروصله‌ترین کشور روی زمین است. جاده‌ها یا سَرک‌ها به خوبی گواه این موضوع است. جمله مشهوری‌ست که «جایی که جاده به پایان می‌رسد، طالبان آغاز می‌شود.» آن جاده‌هایی که به سختی زورشان به وصل کردن مردم به هم می‌رسد. مردمی که در ظاهر و باطن و فرهنگ، نه می‌توانی بیگانه‌شان بدانی و نه هموطن. به قول نویسنده: «کشورهای دنیا سه دسته‌اند: ایران، خارج و افغانستان. این سومی نه آن‌قدر از ایران جداست که خارج باشد و نه آن‌قدر داخل است که ایران باشد.»
جان‌ور قندهار را باید خواند و این روزها شاید خواندنش ضروری‌تر از هر زمان دیگری باشد. این روزها که از یک‌سو نام مهاجران افغانستانی که سال‌ها همشهری‌هایمان بوده‌اند، بیشتر شنیده می‌شود و از سوی دیگر دشمن دیرینه، نقشه شوم ساختن افغانستانی دیگر را برای ایران‌مان در سر پرورانده. گفتنش به غایت تلخ است اما افغانستان آیینة تمام‌نمایِ قدم گذاشتنِ اجنبی در خاکِ پاکِ میهن است.

@Monbathat
52👍6😢3👎1🥰1
💢 گذار از سخت‌افزار به نرم‌افزار مقاومت

✳️ فارغ از آن‌چه در این دو ساله اتفاق افتاد من اما اگر جای امریکایی‌ها و اسرائیلی‌ها بودم اجازه می‌دادم ایرانی‌ها و حتی حزب‌الله لااقل پروژه موشکی و پهپادی خودشان را بازسازی کرده و دنبال کنند. درست است که اگر موشک و پهپاد را از ایرانی‌ها و حزب‌الله گرفتی، ضعیف‌شان کرده‌ای اما هم‌زمان بزرگ‌ترین نقطه‌ضعف‌شان را هم از آن‌ها گرفته‌ای. وضعیتی که به قول عرب‌ها المضحک المبکی است

❇️ در تمام این سال‌ها موشک و پهپاد و هیمنه رویکرد کلاسیک نظامی دو عامل اصلی بود که ظرفیت داوطلبی #هسته‌های_منتشر_نهضت را در سرتاسر جهان معلق و معطل کرد. ج‌اا بماند یا نماند، بخواهد یا نخواهد این هسته‌ها به تدریج و در غیاب یا ضعف #سخت‌افزار به بازسازی خود مشغول خواهند شد و این بزرگ‌ترین خدمتی است که امریکایی‌ها و اسرائیلی‌ها می‌توانند به ایران و مقاومت بکنند.

ارزش‌هایی مانند کرامت و عزت مانند آب روان است که زیاد نمی‌توان آن را در چنگ انحصارطلبِ سازمان‌ نگه داشت. ارزش‌هایی از این دست، قابلیت برون‌سپاری مطلق به هیچ سیستم سیاسی و تشکیلات امنیتی را ندارد و از قضا توده سهم بزرگ‌تری در تحصیل آن دارد.
#سازمان اگر سیاست به‌رسمیت‌نشاختن ظرفیت داوطلبی #نهضت را ادامه دهد، بعید نیست که این دومی از سازوکارهای بوروکراتیک سازمان عبور کرده و در نتیجه آسیب‌پذیری‌ ناشی از دوگانه اتکای افرطی به سخت‌افزار و سازمان‌گرایی پیرسالار، نفوذزده و محافظه‌کار را تا اندازه‌ای جبران کند.

جهت آشنایی بیشتر با دوگانه سازمان و نهضت ر.ک به یادداشت: عماد، سازمان و نهضت (۱۶ نوامبر ۲۰۲۳)
👍4723👎10👏3🔥1
💢گزینه‌های پیش‌روی ایران؛ درس‌هایی از سوریه و جولانی

♨️هادی معصومی زارع در گفتگو با عنوان «جنگ، آتش‌بس و آینده جمهوری اسلامی ایران » در تمام‌رخ:

سه گزینه پیش‌روی کشور است:
۱. استحاله و تسلیم
۲. وضعیت نه جنگ نه مذاکره
۳. بازآمادگی از طریق گزینه‌های آلترناتیو

گزینه استحاله و تسلیم تبعاتی دارد. اول اینکه دینامیک‌های داخلی و منطقه‌ای را فعال میکند، وقتی به آمریکا تسلیم شدی و امتیاز دادی، باید به دیگران هم بدهی و باب امتیازدادن بسته نمی‌شود. دوم اینکه اسرائیل به توافقات ایران با آمریکا ملتزم نمی‌ماند. بهترین مثالش وضعیت جولانی است که اصلا آمریکایی ها او را برکشیدند و همه را برای حمایت از او سرخط کردند ولی اسرائیل به ترتیبات امریکایی‌ها پایبند نیست و کار خودش را انجام می‌دهد. سوم اینکه توافق با آمریکا مستلزم پذیرش ترتیباتی است که کشور را به یک شرکت سهامی عامل تبدیل کند. به‌گونه‌این که کشور همین قدرت تصمیم‌گیری‌ فعلی را هم از دست خواهد داد.

گزینه دوم گزینه نه جنگ نه مذاکره است. اینکه همان فروپاشی تدریجی است که سال‌هاست در خصوصش هشدار می‌دهیم. چون تیغ تیز تحریم‌ها به مرور کشور را تضعیف کرده وصیقل خواهد داد.

گزینه سوم بازآمادگی از طریق ترکیب گزینه‌های غیرنظامی توامان با مذاکره است. حرکت به سمت ایجاد هزینه برای آمریکا (و نه صرفا اسرائیل) در زمینه‌های نهضتی، اشاعه‌ دانش هسته‌ای (به جای تولید بمب) و تمرکز بر بالابردن قیمت انرژی.

دو الگوی فراروی کشور در دوره پیش‌رو:

۱. در فرض تسلیم و توافق جامع با امریکا، شکل‌گیری یک دولت ضعیف، توسری‌خور و فاقد تمام مولفه‌های قدرت دنبال خواهد شد. مانند الگوی جولانی و سوریه.

۲. در فرض استمرار خصومت الگوی کنونی اسرائیل با حزب‌الله یا الگوی تعاملی آمریکا با عراق در برهه زمانی ۱۹۹۱ تا ۲۰۰۳ دنبال خواهد شد.

در هر صورت ته این نگاه تسلیم‌گرا می‌شود همان مدل جولانی. با این فرق که در سوریه جولانی از دل واقعیت‌های عینی در آمده، قدرت مسلحی را همراه خود داشته، 80 درصد جمعیت سوریه اهل سنت بوده‌اند که از جنگ 14ساله‌ای با خستگی درآمده اند، پس ظرفیت پذیرش جولانی به عنوان یک منجی وجود داشته است.

اما در ایرانی آکنده از دینامیک و متغیر چه کسی می‌خواهد پس از تسلیم یا فروپاشی جمع‌کننده کشور باشد؟ کدام یک دیگری را قبول دارد؟ نظم فرو می‌پاشد و هیچ نظم‌دهنده‌ و نظم‌بخش برخوردار از هژمونی وجود نخواهد داشت. هرج و مرج کشور را فرامی‌گیرد.

https://news.1rj.ru/str/TamamRokhMedia/249

تماشای فیلم کامل
شنیدن صوت کامل

@TamamRokhMedia
@Monbathat
49👍20👎8😢6
پی‌نوشت‌های کتاب جان‌ِوَرِ قندهار
خلاصه‌ و گزارشی از پی‌نوشت‌های کتاب #جان‌ور_قندهار که به همت یکی از همراهان گرامی منبثات و توسط هوش مصنوعی ساخته شده است.
به طور کلی و جدای از برخی اشتباهات در تلفظ کلمات، گزارش مختصر و قابل قبولی است.

https://news.1rj.ru/str/Monbathat/2458

@Monbathat
30👏6🔥2🥰1
جلسه 🔟 #باشگاه_کتاب_اکنون :
عنوان کتاب: #جانور_قندهار
با حضور نویسنده: #هادی_معصومی_زارع

اولین دوشنبه شهریور (۱۴۰۴/۶/۳)

با حضور #رضا_امیرخانی
و اجرای #مهدی_رسولی

در: #کافه_فونت (خانه هنرمندان- طبقه ۲)

@aknoun_group
@Monbathat
31👏9👎4👍2
🌱 جانِ‌وَرِ قندهار!

محسن حسن‌زاده
یکشنبه| ۲ شهریور ماه ۱۴۰۴ | سمنان

@targap
14🔥2👏1
تارگپ | محسن حسن‌زاده
🌱 جانِ‌وَرِ قندهار! محسن حسن‌زاده یکشنبه| ۲ شهریور ماه ۱۴۰۴ | سمنان @targap
🌱 جانِ‌وَرِ قندهار!

این روزها -وسط مقدمات اثاث‌کشی- یک چشمم به کارتُن‌هایی بود که یکی‌یکی، بی‌نظم و ترتیب، توی آشپزخانه، می‌رفتند روی شانه‌ی هم و یک چشمم به جان‌ورِ قندهار!
عملا رفته بودم سفر قندهار!
در تمام مدتی که سفرنامه‌ی افغانستانِ هادی معصومی‌زارع را می‌خواندم به رزولوشنِ دوربینِ چشم‌هاش فکر می‌کردم. تعداد پیکسل‌ها در تصویری که آقاهادی، از موقعیت می‌گیرد، جدی‌جدی بالاست.
این رزولوشنِ بالا، جان‌ورِ قندهار را به یک سفرنامه‌ی چندلایه تبدیل کرده که از قضا، بعضی لایه‌های عمیقش، توی کتابِ کاغذی جا نشده و رفته به سرزمین پی‌نوشت‌های مجازی که الحق، خودش کتابِ دیگری‌ست و در سبک تحلیل، آموزنده.
جان‌ور قندهار ما را می‌برد به سرزمین تناقض‌ها و زیبایی‌ها، با مرکب رهوارِ قلم.
قصه، فقط قصه‌ی جنگ و سقوط نیست؛ بیش‌تر قصه‌ی رنجی تاریخی‌ست.
سفر به امارت دوم طالبان، در گرماگرمِ استقرار و پس از فرارِ رئیس از ارگ ریاست‌جمهوری، حُکما، پرماجراست؛ خاصه وقتی که آدم درستی به این سفر رفته باشد.
کتاب را که می‌خوانید، بوی خونِ مقتولانِ چنگیز به مشامتان‌ می‌خورد، ممکن است کورسوهای‌ امید را در سرک‌ها ببینید و البته مرگ را -که در افغانستان، هرطرف سر بچرخانید، می‌بینیدش-.
حُسن روایت، زیستن راوی در آن بوم پرآشوب‌ است؛ ولو زیستنی کوتاه. این زیستنِ با چشم باز، باعث شده که روایت‌های سفر را فقط نخوانیم، که ببینیم، بو بکشیم و احساسشان کنیم.
وسط آن همه تلخی، قلمِ گهگاه طنزآلودِ هادی معصومی‌زارع، خواننده را به خواندن بیش‌تر‌ فرامی‌خواند: هل من مزید؟
نویسنده‌ی جویای حقیقت، توی این سفر، از خلال گپ زدن با آدم‌ها -حتی گپای روی سرک- دنبال حقیقت می‌گردد، تاریخ می‌گوید و تحلیل می‌کند و همه این‌ها جان‌ور قندهار و پی‌نوشت‌هاش را به درس‌نامه‌ی افغانستان شبیه کرده.
هادی معصومی‌زارع، در افغانستانِ رنجور در پی انسان رفته؛ نه جان‌ورِ دوپا، که انسان:"عبدالله! ... مزیت اصلی کشور شما، انسان است. این‌جا کفه‌ی انسانِ عاشق، به حیوانِ ناطق می‌چربد‌‌..."
القصه، همین‌طوری‌ش تا قبل این، عشقِ ملاقات با پیر هرات، دامن‌مان را گرفته بود؛ حالا بعدِ جان‌ورِ قندهار، بیا و درستش کن!

خداقوت آقاهادی!

محسن حسن‌زاده
یکشنبه| ۲ شهریور ماه ۱۴۰۴ | سمنان

@targap
50👏7👌3
🔰 تنها کتابِ طنزی که برای خندیدن نیست

⭕️ چهار سال پیش دقیقا همین ایام بود که اخبار یکبار دیگه از جایی می‌رسید که گربه وطن همیشه پشت به آن نشسته است.
27
مُنبثّات | پراکنده ها و شطحیات یک پژوهشگر
🔰 تنها کتابِ طنزی که برای خندیدن نیست ⭕️ چهار سال پیش دقیقا همین ایام بود که اخبار یکبار دیگه از جایی می‌رسید که گربه وطن همیشه پشت به آن نشسته است.
🔰 تنها کتابِ طنزی که برای خندیدن نیست

⭕️ چهار سال پیش دقیقا همین ایام بود که اخبار یکبار دیگه از جایی می‌رسید که گربه وطن همیشه پشت به آن نشسته است.
تحولات همسایه شرقی به شکل غیر قابل باوری بار دیگر به ما نشان داد که از مسأله‌ای رنج می‌بریم که طی طریق سعادت این آب و خاک بدون حل آن غیر ممکن و باز شدن گرهش چه دشوار و محال می‌نماید.
سپاهیان موتور سوار #طالبان که بار دیگر بر پیکر زخمی #افغانستان تاختند، گرد و خاک برخاسته از این حرکت چشم و گلوی ما را آزرد. درد مزن دو قطبی دوباره خود را نشان داد.
آزردگی که ماهیتا فکاهی غم‌انگیزی بود اما صف بندی و جبهه بندی که در داخل کشورمان بخاطر آن ایجاد شد اجازه خندیدن را تا به همین امروز نمی‌دهد. غم بادکردن رگ غیرت‌مان بخاطر چیزی که ذره ای با آن‌ آشنایی نداریم و متنفر شدنمان از یکدیگر و مبنای عمل قرار گرفتن این احساس و تعیین کنندگی آن در آینده کشور، هنوز اجازه نمی‌دهد به این فکاهی بخندیم.
شاید به همین دلیل است که #هادی_معصومی_زارع مجبور شده در سفرنامه‌ای که از دیده‌ها و شنیده‌هایش در آن روزها در امارت دوم طالبان نوشته است دست به دامن زبان طناز خود شود.
#جانور_قندهار برای ما شاید به مثابه چَک افسری باشد که گاهی بعضی از اتفاقات دوران جوانی به انسان می‌زند و به یادت می‌آورد که فلان حرکتت در دوره نوجوانی چقدر بچه‌گانه و بی پشتوانه بود و از آن لحظه است که شروع می‌کنی به رنگ کردن خجالتی که می‌کشی.
جانور قندهار دقیقا برای امروز است، برای دوره #اتحاد_مقدس؛ تا یادمان بماند که علاج بیماری مزمن دو قطبی اتحاد است. این اتحاد حاصل قرب به آگاهی و بعد از قبیله‌گرایی است.
جانور قندهار را باید خواند نه به خاطر اینکه سفرنامه‌ای هیجانی و زیباست از روزهایی پر تلاطم بلکه برای اینکه مقدمه‌ای می‌شود برای فهم بهتر و عمیق از انسان‌هایی که روزگاری نه‌چندان دور نه همسایه بلکه خود ما بوده‌اند و امروزه نیز به دلایل بسیاری با یکدیگر همراهیم.

پ.ن: توصیه ویژه برای دوستی که همیشه از آروزی رفتن به #مزار می‌گفت😉

📲 @zarrehkia
42👏5👌3
💢اما کتاب محترم جانور قندهار
🖊 مهدی قزلی

گفتن و نوشتن و حتا فکر کردن درباره افغانستان خواه ناخواه راه میبرد به دوستی یا دشمنی با یکی از اقوام یا مذاهب جاری

چند سال قبل که در کنار جشنواره شعر فجر و جایزه ادبی جلال آل احمد سعی کردیم بخش ویژه ادبیات افغانستان را داشته باشیم ناخودآگاه از میان ادبای افغانستان، فارسهایشان را برکشیدیم هر چند گویشوران اقوام دیگر هم فارسی میدانند ولی شعر گفتن و داستان نوشتن کاری غیر از حرف زدن است.

نویسنده کتاب تلاش کرده با خوب گشتن و چکر زدن میان انواع مردم و مسوولین از انواع اقوام و دسته ها ، آن هم درست دو روز بعد از دستیابی طالبان به کابل روایتی از افغانستان سیاسی معاصر کند.

تاریخ سفر بسیار خاص است طالبان و پشتونها سرمست از کامیابی امارت دوم و در اوج تساهل و دیگران سرخورده از دوره جمهوریت و سرشکسته از تفوق طالبان و به همین دلیل مشغول بهانه تراشی عینی و ذهنی بر مقاومت نکردنشان

به هر حال جان ور قندهار برش مهمی را روایت میکند برشی از طالبان با تجربه تر و مردم خسته و سرخورده از جنگ و فساد. این روایت سندی بی نظیر است برای اینکه چند سال بعد انسان افغانستانی خودش را مرور کند.

مهمتر از کتاب البته نویسنده آن است. #هادی_معصومی_زارع با این کتاب و رشدی که در فرم نگارش پیدا کرده کم کم از کسوت یک رزمنده و استاد دانشگاه و پژوهشگر دارد تبدیل به یک نویسنده میشود. نویسنده ای که پشتوانه تجربه عملی در جنگهای منطقه و مطالعات دانشگاهی در همین حوزه در کنار کنشگری میدانی و نزدیک شدن به سوژه و تحولات نوشته هایش را غنی کرده

روایت او قرائتی مخصوص به خود اوست و شبیه ندارد. یک روایت زنده و فعال و از دل ماجرا

این کتاب دو هدیه برای خواننده دارد؛ آشنایی با دکتر هادی معصومی زارع و روایتی متفاوت از افغانستان که متاسفانه با تمام قرابتهای فرهنگی و جغرافیایی و تاریخی روایت چندانی از آن نداریم.

https://www.instagram.com/p/DOES-N6jakS/?igsh=eThoNzFoaHNnN2F3
34👍7👌2
♨️ داستان طالبان و پاکستان؛ نیاز یا مزدوری؟

بخشی از کتاب جان‌ور قندهار؛ سفرنامه سال ۱۴۰۰ هادی معصومی زارع به امارت دوم طالبان (لینک)

👤 نویسنده: هادی معصومی زارع

🔸 ... ساعت ده به غزنی می‌رسم. مسرور با همان دوچرخۀ‌ 28 از قبل رسیده است. دیده‌بوسی می‌کنیم و به‌راه می‌افتیم. پشت خودروی سفید رنگی به پشتو جمله‌ای نوشته شده است. مسرور برایم ترجمه‌ می‌کند: «اگر اشک افغان‌ها جوی آب هم می‌شد، آن آب به‌سوی پاکستان برده می‌شد.» کنایه‌ای از نفوذ و مداخلهٔ هم‌سایهٔ جنوبی در مقدرات امور افغانستان. در این چند دهه قاطبهٔ فارسی‌زبان‌ها و حتی کمابیش برخی از پشتون‌ها بر این باور بوده‌اند که پاکستان، آبشخور تمام مصائب و گرفتاری‌های کشورشان و طالبان هم آلت دست سرویس اطلاعاتی این کشور بوده است. به‌طورخاص در میان فارسی‌زبان‌ها این تعبیر مکرراً شنیده‌ می‌شود که تحولات افغانستان را «پولِ عربی، مفکورهٔ پاکستانی و لشکر جهل پشتونی» پیش می‌برد. بی‌هیچ تردیدی، پاک‌ها مؤثرترین بازی‌گر خارجیِ چنددههٔ اخیر در افغانستان بوده‌اند. اما به‌راستی ماهیت رابطهٔ پاکستان و طالبان چیست؟ مزدوری یا مصالح مشترک؟ اصلاً چرا در این چنددهه پاک‌ها دست از سر هم‌سایهٔ شمالی برنداشته‌اند؟ جوابش هرچه باشد کمی پیچیده‌تر از ساده‌سازی‌هایی است که این روزها در رسانه‌ها می‌شنویم.

🔸بگذارید به چهار سده قبل‌ بازگردیم و داستان رابطهٔ طالبان و پاکستان را از کوه‌های سلیمان در مرزهای مشترک دو کشور آغاز کنیم.‌ جایی که قبایل پشتون زنده‌گی قبایلی‌شان را داشتند و از قضا گاه در‌ قلم‌روی‌ هند و پاکستان امروزین، حکومت‌هایی‌ نیز برپا کردند.‌ هم‌چون خاندان سوری و لودی. این تازه از زمان محمود هوتکی (افغان) بود که با تاسیس یک دولت قدرت‌مند محلی و پس از او حکومت احمدخان ابدالی در قندهار رفته‌رفته قوم پشتون از پشت کوه‌های سلیمان به دشت‌های حاصل‌خیز جنوب افغانستان کوچ کردند. از آن روز بدین‌سو، افغانستان هماره شاهد یک دولت مستقل افغان بود که قلم‌روی آن شامل افغانستان و بخش‌های زیادی از پاکستان امروزی‌ نیز می‌شد. از قندهار تا کشمیر، پنجاب، سند و سواحل مکران.

🔸تجزیهٔ رسمی افغانستان را شاه‌شجاع دُرّانی بنا نهاد. درست در سال ۱۸۳۸ و در ازای پذیرش سلطنتش از سوی استعمار بریتانیا. در قالب معاهدهٔ «مثلث لاهور» و با پذیرش اشغال عملی پیشاور از سوی رانجیت سینگ (حاکم سیک پنجاب) نسلاً بعد نسل و بطناً بعد بطن. کم‌تر از بیست‌سال بعد در ۱۸۵۵، دوست‌محمدخان هم با امضای معاهدهٔ جمرود ساحل سمت راست رود سند و بلوچستان را رسما پیش‌کش انگلیسی‌ها کرد. روباه پیر هم در ازای قطع ارتباط افغانستان با دریای آزاد، تعهد داد که در متصرفات والی کابل مداخله نکند. همین. چرخهٔ تنازلات پادشاهان پشتوتبار افغانستان اما همین‌جا از حرکت نایستاد. بیست‌وچهارسال بعد از این در ۱۸۷۹ محمدیعقوب‌خان معاهدهٔ گندمک را امضا کرد تا ضمن فروش سیاست‌خارجی کشور به بریتانیا و واگذاری منطقهٔ خیبر پشتونخواه به این کشور، سالانه ششصد هزار روپیه پول نقد دریافت کند. با این حساب، عملا مناطق پشتون‌نشین به دو قسمت تقسیم شد: قسمتی تحت حاکمیت امپراطوری راج بریتانیا. بخشی نیز تحت کنترل حکام متزلزل کابل [...]

🔗 متن کامل يادداشت را از اینجا مطالعه کنید.

©️@mersadcss🔷🔷🔷
©️@monbathat🔷🔷🔷
31👍14👏2