Forwarded from ㅤ ㅤ ㅤ ㅤ
”میدونی بخاطر چی داری عذر خواهی میکنی؟” پرسید ازش، گفت ”روراست باشم، نه. اما عذر میخوام اشتباه از من بود” با لحنی آروم ؛ سکوت شد. لحظاتی بود که دیگه چیزی نگفتن حتی چشم ها هم صحبتی نمیکردن.
”اون بخشش ناراحتم میکنه که میدونی اشتباه کردی و بخاطرش از من عذر خواهی میکنی اما نمیگی تلاش میکنم تا درستش کنم” گفت با صدایی گرفته و بغضی که ته گلوش باعث میشد احساس خفگی کنه.
”اون بخشش ناراحتم میکنه که میدونی اشتباه کردی و بخاطرش از من عذر خواهی میکنی اما نمیگی تلاش میکنم تا درستش کنم” گفت با صدایی گرفته و بغضی که ته گلوش باعث میشد احساس خفگی کنه.
خواهرم یکیو دید تفنگ داشت زل زده بود به اون و داداش کوچیکم بعد اینا خایه کردن اومدن پیش من
نیم ساعت کوچه پس کوچه بودیم
نیم ساعت کوچه پس کوچه بودیم