MorphoSyntax – Telegram
MorphoSyntax
1.22K subscribers
443 photos
168 videos
165 files
184 links
University of Tehran, Linguistics Dep.

دانشگاه تهران، زبان‌شناسی، صرف و نحو
Download Telegram
2015 The Morpheme.pdf
982.7 KB


📘 کتاب | تکواژ

▫️The Morpheme (2015)
▫️By: David Embick

▫️دیوید امبیک از زبان‌شناسان بنامی است که آثاری در حوزهٔ صرف و نحو ناواژه‌گرا دارد.

@MorphoSyntax
👍5😍2
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM


سعدیا عاشق نشاید بودن اندر خانقاه
شاهد بازی فراخ و زاهدان تنگ‌خوی

@MorphoSyntax
10

🔝اطلاعیهٔ دانشکدهٔ ادبیات و علوم انسانی

@MorphoSyntax
🤔1


💎 نحو | ساخت نوپای مستمر

▫️ضعیف شدن نقش نمودی فعل‌های حال اخباری و گذشتۀ استمراری در فارسی، به سر برآوردن ساخت‌هایی انجامیده که حال و گذشتۀ مستمر (یا ماضی و مضارع ملموس) خوانده می‌شوند و با استفاده از فعل دستوری «داشتن»، بر نمود ناقص یک رخداد دلالت می‌کنند.

▫️ساخت مستمر گذشته از آن‌که می‌تواند تکرار یا استمرار رخدادی را بازتاب دهد (نمونهٔ الف)، گاهی رویدادی را بیان می‌کند که در آستانۀ وقوع است (نمونهٔ ب):

الف. از اول زمستان، روزها دارند بلندتر می‌شوند.

ب. داشتیم از خانه بیرون می‌رفتیم که مهمان آمد.

▫️پیشینهٔ این ساخت در فارسی گویا کمتر از ۱۵۰ سال است. یکی از قدیم‌ترین نمونه‌های یافت‌شده از کاربرد فعل «داشتن» در ساخت مستمر، بیت زیر است که در شمارۀ ۲۴ روزنامۀ صور اسرافیل (۱۲۸۶ خورشیدی) منتشر شده است:

ــ از گشنگی ننه دارم جون می‌دم/ گریه نکن فردا بهت نون می‌دم

@MorphoSyntax
👍10🙏1
Gloss.pdf
116 KB

🔣 چم‌نویسی داده‌های زبانی

@MorphoSyntax
👌6😍2👍1🤔1


🧊 ساختواژه | مقوله‌گردانی اسم به فعل

○ تو را طرزیا صدهزاران آفرین
○ که طرزِ غـــریبی جدیدیده‌ای

● طرزی افشار از سخن‌سرایان نوپرداز و خوش‌طبع نیمۀ سدۀ یازدهم هجری بود که در روستای طرزلو در اطراف ارومیه دیده به جهان گشود. او را هم‌روزگار شاه صفی و شاه عباس دوم دانسته‌اند و چنان‌که خود گفته، از دربار شاه صفی نه تومان مقرری می‌گرفت. از ویژگی‌های برجستۀ زبان وی، اشتقاق فعل از اسم (و گاه صفت) یا اصطلاحاً ساختن مصدر جعلی بوده است؛ چنان‌که خود در این‌باره می‌سراید:

○ گر چه طرزِ نو اختراعیدم/ جانبِ نظم را مُراعیدم

● مقوله‌گردانی اسم به فعل گرچه همواره در زبان فارسی جاری بوده است، اما پدیدۀ پربسامدی نیست. در سال‌های اخیر، «زنگیدن» و «شوتیدن» و پیش از آن نیز مصدرهای «طلبیدن» و «رقصیدن» به واژگان فارسی راه یافته‌اند. «جنگیدن» نیز با همین شگرد ساختواژی و برپایۀ اسم «جنگ» تولید شده است؛ مانند فعل «جنگد» در شعر زیر از جناب مولانا:

○ کی چنین گوید کسی کو مکر هست/ چون چنین جنگد کسی کو بی‌رهست

● در غزلی که در تصویر پیوست از طرزی آمده، نمونه‌های فراوانی از مقوله‌گردانی اسم به فعل یافت می‌شود.

@MorphoSyntax
👍4👌3🥰2🔥1


📖 داستان کوتاه | خوشحالی

آنتون پاولاویچ چِخوف (۱۸۶۰ ــ ۱۹۰۴) پزشک، داستان‌نویس، طنزپرداز و نمایش‌نامه‌نویس برجستهٔ اهل روسیه بود. هرچند چخوف زندگی کوتاهی داشت و در ۴۴ سالگی درپی بیماری سل درگذشت، اما بیش از شصت اثر ادبی آفرید. منتقدان ادبی چخوف را یکی از برترین داستان کوتاه‌نویسان تاریخ ادبیات جهان برمی‌شمارند. داستان کوتاه زیر از اوست.
ــ ـ ــ ـ ــ ـ ــ ـ ــ ـ ــ ـ ــ ـ ــ ـ ــ ـ ــ ـ ــ ـ ــ ـ ــ ـ ــ

🔳 نیمه‌های شب بود. دمیتری کولدارف، هیجان‌زده و آشفته‌مو، دیوانه‌وار به آپارتمان والدینش دوید و تمام اتاق‌ها را با عجله زیر پا گذاشت. در این ساعت، والدین او قصد داشتند بخوابند. خواهرش در رختخواب خود دراز کشیده و گرم خواندن آخرین صفحه‌ یک رمان بود. برادران دبیرستانی‌اش خواب بودند. پدر و مادرش حیرت‌زده پرسیدند:

ــ تا این وقت شب کجا بودی؟ چه‌ات شده؟

ــ وای که نپرسید! اصلاً فکرش را نمی‌کردم! انتظارش را نداشتم! حتی . . . باورکردنی نیست!

بلند خندید و از آن‌جایی که رمق نداشت سرپا بایستد، روی مبل نشست:

ــ باورنکردنی! تصورش را هم نمی‌توانید بکنید! اینهاش؛ نگاش کنید!

خواهرش از تخت به زیر جست. پتویی روی شانه‌هایش افکند و به سویش رفت. برادران محصلش هم بیدار شدند.

ــ آخر چه‌ات شده؟ رنگت چرا پریده؟

ــ از بس که خوشحالم مادر جان! حالا دیگر در سراسر روسیه مرا می‌شناسند! سراسر روسیه! تا امروز فقط شما خبر داشتید که در این دار دنیا، کارمند دون‌پایه‌ای به اسم دمیتری کولدارف وجود خارجی دارد! اما حالا سراسر روسیه از وجود من خبردار شده است! مادر جانم! وای خدای من!

با عجله از روی مبل بلند شد، بار دیگر همه اتاق‌های آپارتمان را به زیر پا کشید و دوباره نشست.

ــ بالأخره نگفتی چه اتفاقی افتاده! درست حرف بزن.

ــ زندگی شماها به زندگی حیوانات وحشی می‌ماند، نه روزنامه می‌خوانید، نه از اخبار خبر دارید، حال آن‌که روزنامه‌ها پر از خبرهای جالب است! تا اتفاقی می‌افتد، فوری چاپش می‌کنند. هیچ چیزی مخفی نمی‌ماند! وای که چقدر خوشبختم! خدای من! مگر غیر از این است که روزنامه‌ها فقط از آدم‌های سرشناس می‌نویسند؟ ولی حالا راجع به من هم نوشته‌اند!

ــ نه بابا! ببینمش!

رنگ از صورت پدر پرید. مادر نگاه خود را به شمایل مقدسین دوخت و صلیب بر سینه رسم کرد. برادران دبیرستانی‌اش از جای خود جهیدند و با پیراهن‌های خواب کوتاه به برادر بزرگ‌شان نزدیک شدند.

ــ آره، راجع به من نوشته‌اند! حالا دیگر همه مردم روسیه مرا می‌شناسند! مادر جان، این روزنامه را مثل یک یادگاری در گوشه‌ای مخفی کنید! گاهی اوقات باید بخوانیمش. بفرمایید، نگاه‌ش کنید!

روزنامه‌ای را از جیب درآورد و آن را به دست پدر داد. آن‌گاه انگشت خود را به قسمتی از روزنامه که با مداد آبی رنگ، خطی به دور خبری کشیده بود، فشرد و گفت:

ــ بخوانیدش!

پدر عینک بر چشم نهاد.

ــ معطل چی هستید؟ بخوانیدش!

مادر باز نگاه خود را به شمایل مقدسین دوخت و صلیب بر سینه رسم کرد. پدر سرفه‌ای کرد و مشغول خواندن شد: «در تاریخ ۲۹ دسامبر، مقارن ساعت ۲۳، دمیتری کولدارف . . .»

ــ می‌بینید؟ دیدید؟ ادامه بدهید!

ــ «. . . دمیتری کولدارف، کارمند دون‌پایه دولت، هنگام خروج از کافه‌ای در مالایا برونا، ساختمان متعلق به آقای کوزیخین، به علت گیجی . . .»

ــ می‌دانید، با سیمون پترویچ رفته بودیم چیزی بنوشیم . . . می‌بینید؟ جزء به جزء نوشته‌اند! ادامه‌اش بدهید! ادامه!

ــ «. . . به علت گیجی، تعادل خود را از دست داد، سکندری رفت و به زیر پاهای اسب سورتمه ایوان دروتف که در همان محل متوقف بود، افتاد. سورچی مذکور اهل روستای دوریکین از توابع بخش یوخوسکی است. اسب وحشت‌زده از روی کارمند مذکور جهید و سورتمه را که یکی از تجار مسکو، به اسم استپان لوکف، سرنشین آن بود، از روی بدن شخص مزبور عبور داد. اسبِ رمیده بعد از طی مسافتی توسط سرایدارهای ساختمان‌های همان خیابان مهار شد. کولدارف که به حالت اغما افتاده بود، به کلانتری منتقل گردید و تحت معاینه پزشکی قرار گرفت. ضربه وارده به پشت گردن او . . .»

ــ پسِ گردنم، پدر، به مال‌بند اسب خورده بود. بخوانیدش؛ ادامه‌اش بدهید!

ــ « . . . به پشت گردن او، سطحی تشخیص داده شد. کمک‌های ضروری پزشکی، بعد از تنظیم صورت جلسه و تشکیل پرونده، در اختیار مصدوم قرار گرفت.»

ــ دکتر برای پس گردنم کمپرس آب سرد تجویز کرد. خواندید که؟‌ ها؟ محشر است! حالا دیگر این خبر در سراسر روسیه پیچید!

آن‌گاه روزنامه را با عجله از دست پدرش قاپید، آن را چهار تا کرد و در جیب کت خود چپاند و گفت:

ــ مادر جان، من یک تک پا می‌روم تا منزل ماکارف، باید نشان‌شان داد. بعدش هم سری به ناتالیا ایوانونا و آنیسیم واسیلیچ می‌زنم و می‌دهم آنها هم بخوانند. من رفتم! خداحافظ!

این را گفت و کلاه نشاندار اداری را بر سر نهاد و شاد و پیروزمند، به کوچه دوید. 🔳

@MorphoSyntax
5👍21
2017_The_morphosyntax_phonology_connection_locality_and_directionality.pdf
2.8 MB


📔 کتاب | پیوند صرف‌نحو ــ واج‌شناسی

▫️The morphosyntax-phonology connection: locality and directionality at the interface

▫️Edited by: Vera Gribanova and Stephanie S. Shih (2017)

@MorphoSyntax
👍9


🔅(۱). به هرآنچه درخور اندیشیدن است، پیش از این اندیشیده‌اند. بر ماست که در آنچه اندیشیده شده، بازاندیشی کنیم.

✍🏻 یوهان گوته (۱۷۴۹ ــ ۱۸۳۲)


🔅(۲). هر سامانه‌ای که با سلب اختیار از گروه‌های آموزشی، از ثبت موضوع پایان‌نامه/ رساله، به بهانهٔ تکراری بودن جلوگیری کند، راه را بر موهبت بازاندیشی می‌بندد.

@MorphoSyntax
👍14
2024_Everyday_Linguistics_An_Introduction_to_the_Study_of_Language.pdf
9.5 MB


📓 کتاب | زبان‌شناسی عمومی

▫️Everyday Linguistics
An Introduction to the Study of Language

▫️By: Joanne Cavallaro (2024)

@MorphoSyntax
🔥53😍1


🔍 مسئله (۱۴):

🍴نیام، در حال بازبینی فهرست دوستانی که به شام دعوت کرده بود، گفت:

«امین برای کمک به من مجبوره بیاد؛ مینا بعد از پایان کلاس زبانش می‌تونه بیاد؛ مانی بدون دعوت هم احتمال داره بیاد؛ نیما به‌رغم اون مشاجرۀ تندمون تصمیم داره بیاد.»

🍴اگر از فهرست مهمانان بالا، فقط آن کسی که در جایگاه فاعل ساختاری قرار ندارد، به مهمانی شام بیاید، او کیست؟

۱. امین
۲. مینا
۳. مانی
۴. نیما

@MorphoSyntax
👍5🤔3🆒3😎1


☑️ بازنمود | واژ تهی و صفر

💢 پرسش زیر، یکی از سؤالات کنکور دکتری زبان‌شناسی (۱۳۹۹) است که با حوزۀ صرف پیوند دارد:

ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
۳۸ ــ در کدام فعل‌های زیر، به‌ترتیب، نمونه‌ای از نمود تهی (empty exponence) و نمود صفر (zero exponence) دیده می‌شود؟

«سرمربی مشتش را با خشم بر نیمکت کوباند، اما کمک‌هایش عصبانیتش را فرونشاندند.»

۱ ـ کوباند ـ کوباند
۲ ـ فرونشاندند ـ کوباند
۳ ـ کوباند ـ فرونشاندند
۴ ـ فرونشاندند ـ فرونشاندند
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ

💢 تفاوت واژ تهی و صفر در این است:
▫️واژ تهی: حضور آوایی دارد، اما نقش معنایی یا دستوری ندارد.
▫️واژ صفر: حضور آوایی ندارد، اما نقش معنایی و/ یا دستوری دارد.

💢 در فعل «کوباند» وند سببی «ان» ظرفیت فعل «کوبید» را افزایش نداده است. در واقع، هر دو فعل «کوباند/ کوبید»، در معنای مد نظر، سه‌ظرفیتی‌اند و بنابراین، «ان» بازنمود تهی دارد.

💢 در فعل «کوباند» شناسهٔ آشکار حضور ندارد و عنصر صفر (یا ناملفوظ) در تقابل با دیگر شناسه‌های فارسی در «کوباندم/ کوباندی/ کوباندند/ . . . » قرار گرفته است. بنابراین، عنصر صفر معنای دستوری سوم شخص مفرد دارد.

💢 در مجموع این‌که در «کوباند» هر دو بازنمود تهی و صفر یافت می‌شود و گزینهٔ یک پاسخ صحیح است. در «فرونشاندند» عنصر سببی «ان» که با واژگونهٔ خاصی از «نشین» همراه شده (نشـ)، ظرفیت فعل را افزایش داده است.
▫️خشم مربی فرونشست.
▫️آنها خشم مربی را فرونشاندند.

@MorphoSyntax
👍10


📖 فرهنگ بزرگ سخن | مدخل «آموختن»

@MorphoSyntax
🔥3


✴️ سببی ساختواژی | آموختن


🔸در زبان فارسی دو نوع پسوند سببی ساختواژی وجود دارد. یکی وند آشکار «ـ‌ان» (ـ‌انی/ ـ‌ون) و دیگری گونۀ پنهان یا صفر. هر دو وند یک موضوع بیرونی/ کنشگر به ساخت نحوی می‌افزایند. «خوردن» فقط با وند آشکار افزایش ظرفیت می‌یابد (بچه غذا خورد/ مادر غذا را به بچه خوراند). «پختن» فقط با وند صفر بر ظرفیت خود می‌افزاید (غذا پخت/ مادر غذا را پخت). «شکستن» از جمله محمول‌هایی است که هر دو وند آشکار و نهان را می‌پذیرد (گلدان شکست/ بچه گلدان را شکست/ بچه گلدان را شکاند).

🔸فعل «آموختن» با دو ظرفیت متفاوت مدخل شده است. این فعل هنگامی که دوظرفیتی/ متعدی (transitive) است، مفهوم «یاد گرفتن» از آن برمی‌آید؛ اما وقتی سه‌ظرفیتی/ دومتعدی (ditransitive) است، در معنای «یاد دادن» به‌کار می‌رود. «آموختن» در افزایش ظرفیت خود رفتاری مانند «شکستن» دارد و با هر دو وند آشکار و نهان همراه می‌شود (البته «آموزاندن» صورت مهجور و کم‌بسامدی است):

(الف). زید عربی می‌آموزد.
(ب). عمر به زید عربی می‌آموزد.
(پ). عمر به زید عربی می‌آموزاند.

🔸بدین ترتیب، هر دو فعلی که در (ب) و (پ) آمده‌اند، در واقع نوعی سببی ساختواژی‌اند که یکی با وند صفر و دیگری با وند «ان» همراه شده است. هنگامی که «آموختن» دوظرفیتی است (در نمونۀ الف)، می‌تواند یک عبارت کُنادی (by phrase) بپذیرد. این عبارت کنادی، ادات/ افزوده به‌شمار می‌رود و آن را نباید ظرفیت فعل تلقی کرد:

(ت). زید (از عمر) عربی می‌آموزد.

@MorphoSyntax
👍72


🪩 تفکر انتقادی | کم شدن معدل امتحانات نهایی دانش‌آموزان باعث افزایش فقر می‌شود!

▪️مغالطهٔ علت وارونه (reverse causation) از مغالطه‌های رایج در استدلال است. از نمونه‌های مشهور این مغالطه‌اند: وجود آس‌باد سبب تولید باد در یک منطقه می‌شود یا حذف سلطان سکه، بازار سکه را متعادل می‌کند.

@MorphoSyntax
👍7


🔍 مسئله (۱۵):

□ مدیر مدرسۀ غیرانتفاعی یغما در سال تحصیلی گذشته، آموزش زبان فرانسوی را نیز به برنامۀ درسی مدرسه افزود و از یک آموزگار تازه‌کار برای تدریس زبان دعوت به کار کرد. اما وقتی برای ادامۀ این برنامه در سال جدید، با اعتراض والدین یکی از دانش‌آموزان مواجه شد، از آنها پرسید:

«آیا روش آموزشش رو نمی‌پسندید؟»

□ اگر واژه‌بست دارای حالت اضافی (genitive) باشد و عنصر فعلی پنج تکواژ داشته باشد، منظور مدیر مدرسه کدام جملۀ زیر بوده است؟

۱. آیا فرزند‌تان روش آموزش فرانسوی را نمی‌پسندید؟
۲. آیا فرزندتان روش آموزش این معلم را نمی‌پسندید؟
۳. آیا شما روش آموزش فرانسوی را نمی‌پسندید؟
۴. آیا شما روش آموزش این معلم را نمی‌پسندید؟

@MorphoSyntax
👍5👌1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM


🧾 واژه‌گزینی | تصویب معادل برای پادکست

▫️به پیشنهاد گروه واژه‌گزینی فرهنگستان زبان و ادب فارسی، برابرنهادهٔ «پادپخش» برای اصطلاح «پادکست» به تصویب رسید.

✔️Podcast = پادپخش

@MorphoSyntax
👎10🤔3👍1😁1


💎 نحو | تعجب‌واژه: چه سری چه دُمی عجب پایی!

▪️تعجب‌واژهٔ «چه» و مترادف‌های آن، مانند «عجب»، به مقولهٔ دستوری معرف (determiner) تعلق دارند و از این منظر، مانند صفت‌های اشاره (این، آن)، حروف تعریف (یک)، و سورها/ کمیت‌نماها (همه، هیچ) هستند.

◄ چه کتابی!
◄ چه کتاب خوبی!
◄ عجب حرف‌هایی زدی!
◄ عجب حرف‌های بی‌منطقی‌ زدی!

▪️مهم‌تر از ماهیت تعجب‌واژه، نقش عنصر وابستهٔ «ـ‌ی» است که در ساخت‌های تعجبی، در پی گروه اسمی می‌نشیند. با توجه به این‌که ساختار جملهٔ تعجبی به این عنصر دستوری مجوز حضور می‌دهد و بنابراین، انگیزهٔ تظاهر آن مطابقهٔ نحوی است، «ـ‌ی» تعجبی را باید در گروه پسوندهای تصریفی زبان فارسی قرار داد.

▪️گاهی ممکن است وند «ـ‌ی» در ساختار تعجبی نمود آوایی نداشته باشد. این رخداد غالباً با اسم‌های جمع مشاهده می‌شود:

◄ دوستت چه حرف‌ها می‌زند!
◄ برای قبولی، چه کارها می‌کنی!

▪️در متون کهن فارسی نیز می‌توان نمونه‌های فراوانی از ساخت تعجبی، همراه با تعجب‌واژهٔ «چه» و پسوند تصریفی «ـ‌ی» یافت:

در وهـــم نیایـــد کــه چـــه مـــطبوع درخـــتی
پیداست که هرگز کس از این میوه نچیده‌ست
(سعدی)

@MorphoSyntax
👍851
Summer School on Iranian Linguistics 2024.pdf
23.6 MB


🔔 مدرسهٔ تابستانی | معرفی و برنامه

Summer School on Iranian Linguistics (2024)

@MorphoSyntsx
6


🌍 هم‌اکنون | آسمان غرب آسیا

○ شب «مرداد» به آرامی یک مرثیه از روی سر ثانیه‌ها می‌گذرد!

@MorphoSyntax
😢32🤔2


☑️ نحو | سور شناور

🔅 پرسش زیر، یکی از سؤالات کنکور کارشناسی ارشد زبان‌شناسی (۱۳۸۸) است که با حوزۀ نحو پیوند دارد:

ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
۷۰ ــ سه ضمیر «ما»، «همه» و «خویش» در بیت زیر به ترتیب چه نقشی دارند؟

ما همه کودکان ایرانیم/ مادر خویش را نگهبانیم

۱. مسند ــ قید ــ مضاف‌الیه
۲. مسند ــ مسندالیه ــ مفعول
۳. نهاد ــ قید ــ مضاف‌الیه
۴. نهاد ــ مسندالیه ــ مفعول
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ

🔅 نقش ضمایر «ما» و «خویش» در بیت بالا چندان مناقشه‌برانگیز نیست: اولی فاعل ساختاری جمله است که می‌توانیم آن را فاعل، مسندالیه یا نهاد بنامیم. دومی هم وابستهٔ «مادر» است و بنابراین در جایگاه مضاف‌الیه قرار دارد.

🔅 براین اساس، گزینهٔ ۳ پاسخ صحیح خواهد بود و ناگزیریم «همه» را در نقش قید بپذیریم. اما «همه» وابستهٔ «ما» است و طبق تعاریف رایج، قید نمی‌تواند توصیفگر اسم باشد. صورت زیربنایی مصراع نخست این‌گونه است: «همهٔ ما کودکان ایرانیم».

🔅 در دستور زایشی، سور/ کمیت‌نمای «همه» که عنصر معرف (determiner) به‌شمار می‌رود، نقش و جایگاهی همانند صفات اشاره و حروف تعریف دارد. این عنصر نحوی می‌تواند از اسم جدا شود و در جایگاه‌های مختلف جمله تظاهر یابد. به همین دلیل، بسیاری از زبان‌شناسان آن را سور یا کمیت‌نمای شناور (floating quantifier) می‌خوانند:

همهٔ بچه‌ها به‌موقع به امتحان رسیدند.
◄ بچه‌ها همه به‌موقع به امتحان رسیدند.
◄ بچه‌ها به‌موقع همه به امتحان رسیدند.
◄ بچه‌ها به‌موقع به امتحان رسیدند همه.

🔅 در مجموع، به‌نظر می‌رسد که در این بیت، برچسب قید برای کمیت‌نمای یادشده چندان دقیق نباشد و بهتر است آن را معرف یا دست‌کم زیرمقولهٔ صفت بدانیم. زنده‌یاد فرشیدورد (۱۳۸۲: ۴۵۹) قید را این‌گونه تعریف می‌کند: «کلمه‌ای که مضمون جمله یا فعل یا صفت یا قید یا گروه وصفی یا قیدی یا هر کلمهٔ دیگر به‌جز اسم و جانشین اسم را مقید کند و چیزی به معنای آن بیفزاید.»

@MorphoSyntax
👍3🔥2🙏2👏1