MorphoSyntax – Telegram
MorphoSyntax
1.22K subscribers
443 photos
168 videos
165 files
184 links
University of Tehran, Linguistics Dep.

دانشگاه تهران، زبان‌شناسی، صرف و نحو
Download Telegram


🧊 ساختواژه | توزیع تکواژگونه‌های عام و خاص


⚪️ فردا، ۲۶ آذر ۱۴۰۳، مدارس استان‌هایی که درپی آمده‌اند، تعطیل شده‌اند:
□ استان البرز،
□ استان تهران،
□ استان بوشهر،
□ استان اصفهان،
□ استان همدان،
□ استان سمنان،
□ استان . . .

⚪️ راستش چندان منطقی نیست که این فهرست را ادامه دهیم. ایران ۳۱ استان دارد و تا این لحظه، مدارس ۲۶ استان تعطیل شده‌اند. «شرط دگرجای» حکم می‌کند که فهرست خاص چند استان غیرتعطیل را اعلام کنیم و بقیهٔ استان‌ها را که عام محسوب می‌شوند، تابع شرط دگرجای (بیرون از فهرست) بدانیم.


⚪️ از میان دو پیشوند نفی /ne/ و /na/ که به فعل ملحق می‌شوند، گونهٔ /na/ به ساخت‌های زیر ملحق می‌شود:
□ گذشتهٔ ساده: نخورد
□ حال التزامی: نخورَد
□ حال کامل اخباری: نخورده است
□ گذشتهٔ کامل اخباری: نخورده بود
□ آیندهٔ تحلیلی: نخواهد رفت
□ امر . . .

⚪️ ادامهٔ این فهرست هم منطقی نیست. پیشوند نفی /ne/ گونهٔ خاص است و صرفاً پیش از وند استمراری «می‌ــ» می‌آید. بنابراین، وند عام /na/ تابع شرط دگرجای است و صرف نظر از /ni/ که پیش از «است» می‌آید، هرجا که گونهٔ خاص /ne/ نیاید، گونهٔ /na/ اجازهٔ درج می‌یابد.

@MorphoSyntax
👍9👏2


🌐 ریشه‌شناسی | کفتن و کافتن


فعل «کفتن» به معنای «شکافته شدن، چاک خوردن، از هم باز شدن، ترک برداشتن» است.

ز ترکان کسی پیش گرزش نرفت/ همی زو دل نامداران بکفت

«کفتن» ریشه در واژۀ هندواروپایی «s)kep)» دارد که به معنای «شکافتن، بریدن، حفر کردن، کندن» بود.


فعل «کافتن» به معنای «شکافتن، چاک دادن، از هم بازکردن، دریدن» است.

جهان ز آتش تیغ‌ها تافته/ دلِ کُه ز بانگ یلان کافته

«کافتن» صورت گذرای فعل ناگذر «کفتن» است که در همان واژۀ هندواروپایی «s)kep)» ریشه دارد.


ریشۀ «کاف» و صورت‌های تصریفی و اشتقاقی آن در واژه‌سازی علمی بسیار به‌کار آمده است، از آن جمله‌اند:

● آبکافت [شیمی]
ـhydrolysisـ

○ باد کاف کوه [علوم جو]
ـmountain-gap windـ

● کاف انرژی [فیزیک]
ـenergy gapـ

○ کاف لایه نگاشتی [باستان‌شناسی]
ـstratigraphic gapـ

● کاف‌باد [علوم جو]
ـgap windـ

○ کاف چشمه‌گاهی [ژئوفیزیک]
ـsource-point gapـ

● کاف نوار [بسپار]
ـband gapـ

○ کافته [زیست‌شناسی]
ـjaggedـ

● کافت متروک [زمین‌شناسی]
ـabandoned riftـ

○ کافت [زبان‌شناسی]
ـgappingـ

@MorphoSyntax
👍83


💎 نحو | کافت و شبه‌کافت


💥 «کافت» (مصدر مرخم «کافتن») فرایندی است که در آن فعل، با برخی از وابسته‌هایش یا به‌تنهایی، از ساخت همپایۀ دوم حذف می‌شود. حذف فعل از همپایۀ نخست فرایند نحوی کاملاً متفاوتی است و نام دیگری دارد.

پیش از کافت:
◄ بعد از کنکور، من کتاب‌هایم را به برادرم دادم، سینا کتاب‌هایش را به خواهرش داد.

پس از کافت:
◄ بعد از کنکور، من کتاب‌هایم را به برادرم دادم، سینا ـــ به خواهرش ـــ .


💥 «شبه‌کافت» فرایندی است که در آن فعل از ساخت (نا)همپایۀ دوم حذف می‌شود و یک فعل کمکی باقی می‌ماند. شبه‌کافت در فارسی ساختاری نادستوری تولید می‌کند، اما در انگلیسی مجاز است.

پیش از شبه‌کافت:
◄ اگر تو همهٔ کتاب‌هایت را به برادرت ندهی، من خواهم داد.

پس از شبه‌کافت:
◄ *اگر تو همهٔ کتاب‌هایت را به برادرت ندهی، من خواهم ـــ .

Before pseudo-gapping:
If you don’t believe me, you will believe the weatherman.

After pseudo-gapping:
If you don’t believe me, you will --- the weatherman.


✔️gapping = کافت
✔️gapped = کافته
✔️gapped verb = فعل کافته
✔️gapped element = عنصر کافته


@MorphoSyntax
👍93


💎 نحو | سببی بی‌مسبب


🪧 ما فارسی‌زبانان به‌دلیل توانمندی‌های صرفی‌نحوی زبان‌مان کارهای جالبی می‌کنیم. فعلی مانند «رسیدن» را که یک ظرفیت دارد، در ساختاری مانند نمونهٔ زیر به‌کار می‌بریم:

◄ خودش بلد نبود، بهش تقلب رسید.

🪧 سپس، به «رسیدن» پسوند سببی «ــ‌ان» می‌افزاییم تا ظرفیتش را افزایش دهیم و بگوییم «رساندن» تقلب کار چه کسی بود:

◄ خودش بلد نبود، من بهش تقلب رساندم.

🪧 اما دوباره فعل سببی «رساندن» را مجهول می‌کنیم تا ظرفیتش را کاهش دهیم و نگوییم «رساندن» تقلب کار چه کسی بود:

◄ خودش بلد نبود، بهش تقلب رسانده شد.

🪧 اصحاب نحو به چنین ساخت‌هایی سببی بی‌مسبب می‌گویند؛ یعنی ساختاری که سببی است، اما مسبب آن حضور ندارد:

◄ به‌قدری سر دوانده شد که از خیرش گذشت.

🪧 قابلیت‌های شگفت‌انگیز زبان فارسی چنان است که از حکیمی آورده‌اند: «اگر فارسی نمی‌دانستم، ترجیح می‌دادم گنگ از دنیا بروم.»

✔️Causee-less causative

@MorphoSyntax
👌115👍5😍2


🌐 ریشه‌شناسی | بیاموخت‌شان رشتن و تافتن/ به تار اندرون پود را بافتن


🧶 از منظر تاریخی، وند «t-» در اسم «weft» همان وند «ــ‌ت» در اسم «بافت» است. اولی به ریشۀ «weave» متصل شده و دومی به ریشۀ «باف» پیوسته است. هیچ‌یک از این دو عنصر وابسته، وند گذشته‌ساز نیستند. بنابراین، اسم «بافت» در جملۀ «بافت این پارچه لطیف است» از فعل گذشتۀ «بافت» مشتق نشده است؛ بلکه پسوند اسم‌ساز هندواروپاییِ «ــ‌ت» به ریشۀ واژگانی پیوسته است.

🧶 اما شاید جالب‌تر آن‌که دو واژۀ «weave» و «باف» هم نیای مشترکی دارند. ریشۀ «weave» به «weban» در ژرمنی غربی می‌رسد که دنبالۀ «webh» در هندواروپایی مادر است. «باف» نیز در صورت ایرانی باستان «vɑfa» ریشه دارد که آن هم برآمده از صورت هندواروپایی «webh» (به معنای: گره زدن، بافتن) است. وندهای /t-/ و /d-/ و /th-/ در زبان‌های هندواروپایی اسم می‌ساختند که دو وند نخست در فارسی همچنان زنده و زایا هستند.

@MorphoSyntax
6👍3🆒2🤔1
MorphoSyntax
🎤 گفتگو | محسن رنانی 🔞 محسن رنانی (۱۳۴۴)، اقتصاددان و عضو هیئت علمی دانشکدهٔ اقتصاد دانشگاه اصفهان، که همچون دیگر اقتصاددانان قد و نیم‌قد ایران، هنوز از عهدهٔ شناخت علت مرض اقتصاد این کشور برنیامده‌، چه رسد به آن‌که درمانش را بیابد، ناگهان کشف کرده که…


👁‍🗨 دیدگاه | پیش‌نیاز توسعه‌یافتگی

▪️حالا بعضی‌ها هم هستند که گمان می‌کنند مشکل توسعه‌نیافتگی ما در زبان فارسی است؛ اما به تجربه، ما مردمانی هستیم که درکی از «اعداد» نداریم و ریشهٔ همهٔ مشکلات از همین‌جاست . . .

🔝 وقتی میانگین حتی از عدد بیشینه هم بیشتر است!

@MorphoSyntax
😁5👍4😢3💯21


فعل حال کامل اخباری (ماضی نقلی)، سوم شخص مفرد، از مصدر «خوردن» را چگونه می‌نویسید؟
Anonymous Poll
40%
خورده‌است
60%
خورده است
🙏2
MorphoSyntax
💎 نحو | حال کامل اخباری (۲) 🕐 ساخت حال کامل از خوشه‌فعل صفت مفعولی و یکی از صورت‌های تصریفی ریشهٔ «باش» در زمان حال ساخته می‌شود. پسوند صفت مفعولی (دقیق‌تر بگوییم: پسوند نمود کامل)، برخلاف آنچه در سنت دستورنویسی گفته می‌شوند، عنصر «ــه» نیست. 🕑 از…


💎 نحو | حال کامل اخباری (۳)

ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
آراسته است یا آراسته‌است؟
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ

🕐 فعل «باش» و صورت‌های تصریفی مختلف آن، سه هویت متفاوت در فارسی دارند؛ از آن میان، صورت تصریفی «است» که واژ آمیخته به‌شمار می‌رود و آمیزه‌ای از ریشۀ «باش»، زمان دستوری (حال)، شخص‌وشمار (سوم شخص مفرد) و وجه (اخباری) است، همین سه نقش متفاوت را می‌پذیرد:

(۱). فعل اسنادی/ ربطی:
◄ شیر خراب است.

(۲). فعل وجودی/ واژگانی:
◄ شیر توی یخچال است (هست).

(۳). فعل کمکی/ معین:
◄ شیر خراب شده است.


🕑 ساختار سوم، حال کامل اخباری (در سنت: ماضی نقلی) است و برخی «است» را در این ساختار با نیم‌فاصله/ فاصلۀ بسته/ نیم‌جدا/ فاصلۀ بی‌بی* (یا هر اسم دیگری که می‌پسندید) از فعل پیشین می‌نویسند (شیر خراب شده‌است). بااین‌همه، به‌نظر می‌رسد که به دلایل زیر فاصلۀ کامل میان صفت مفعولی فعل اصلی و «است» ترجیح دارد:

(الف). صورت‌های «ــ‌ام، ــ‌ای، ــ‌ایم، ــ‌اید، ــ‌اند» که در مجاورت صفت مفعولی نوشته می‌شوند، واژه‌بست آمیخته محسوب می‌شوند و هویت واجی مستقلی ندارند. صورت تکیه‌بر «است» این‌گونه نیست و همچون «بودن» در گذشتۀ کامل یا «خواستن» در ساخت آینده، در مقام فعل کمکی مستقل به‌کار می‌رود؛ اما اگر «است» را به این دلیل که فعل کمکی است، بدون فاصله می‌نویسیم، پس با «بودن» و «خواستن» نیز باید چنین کنیم:

◄ خواهد رفت ◄◄◄خواهدرفت
◄ رفته بود ◄◄◄ رفته‌بود

(ب). اگر قرار است به «است» ماهیتی همچون پنج واژه‌بست پیش‌گفته ببخشیم و آن را بدون فاصله از صفت مفعولی بنویسیم، پس در دیگر نقش‌های فعل «است» (فعل اسنادی و فعل وجودی) نیز باید همین قاعده را رعایت کنیم، زیرا آن پنج واژه‌بست نیز در مقام فعل اسنادی و فعل وجودی به‌کار می‌روند:

◄ خراب‌اند.
◄ خراب‌است.

◄ توی یخچال‌اند.
◄ توی یخچال‌است.

◄ آموزگارانِ مدارس ابتدایی شهر شیرازند.
◄ آموزگارِ مدرسۀ ابتدایی شهر شیرازاست.

(پ). در دو جملۀ زیر با دو ساختار نحوی متفاوت روبه‌روییم. در اولی، «آراسته» به مقولۀ دستوری صفت تعلق دارد (می‌تواند «آراسته‌تر» شود) و «است» فعل اسنادی است. در دومی، «آراسته» به مقولۀ دستوری فعل تعلق دارد (نمی‌تواند «*آراسته‌تر» شود) و «است» فعل کمکی است. از منظر واجی هیچ تفاوتی میان این دو «آراسته است» وجود ندارد. پس چرا اولی را با فاصلۀ کامل و دومی را بدون فاصله بنویسیم؟ اگر بگوییم چون دومی فعل کمکی است، این مسئله پیش می‌آید که پس چرا «آراسته بود» را بدون فاصله نمی‌نویسیم:

◄ ظاهر او آراسته است (منفی: آراسته نیست).
◄ او ظاهرش را آراسته است (منفی: نیاراسته است).

(ت). در زبان و خط فارسی به‌اندازۀ کافی زنجیره‌های طولانی از یک واژه داریم که وقتی به انتهای سطر می‌رسند، مشکل‌ساز می‌شوند: آدم ازدماغ‌فیل‌افتاده/ ازهمه‌جارانده‌ومانده و مانند آنها. اتصال «است» به صفت مفعولی پیش از خود، اگر بر استدلالی قوی استوار نباشد، به این مشکل دامن می‌زند و به‌ویژه اگر کل زنجیره در پایان سطر نگنجد و به سطر بعدی منتقل شود، سبب می‌شود که فاصلۀ خالی در میان واژه‌های سطر پیشین بیش از اندازه کشیده شود.


🕒 در مجموع، نگارنده ترجیح می‌دهد که «است» را در هر نقش و موقعیتی، با فاصلۀ کامل از واژۀ پیش از خود بنویسد، خواه این واژه صفت مفعولی در ساخت حال کامل باشد، خواه گروه مسند یا قید مکان باشد. البته برخی از دوستان و استادان گران‌مایه نظر دیگری در این‌باره دارند که چنانچه دلایل‌شان را منتقل بفرمایند و اذن دهند، با نام خودشان در همین‌جا منتشر خواهد شد.

ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
*فاصلۀ بی‌بی فاصلهٔ میان دو «بی» در واژهٔ «بی‌بی» است!

ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ

✔️portmanteau morph = واژ آمیخته
✔️portmanteau clitic = واژه‌بست آمیخته

@MorphoSyntax
👍1332👏2👌2👎1
MorphoSyntax
🔍 مسئله (۲۳) 👈🏿 به نمایندگان دانشجویان که برای حل مشکل خوابگاه‌شان به دفتر رئیس دانشکده مراجعه کرده‌اند، هشدار داده بودند که از به‌کار بردن هرگونه ضمیر و صفت اشاره، مانند «این، آن» و اشاره کردن با انگشت خودداری کنند، زیرا رئیس به این مقوله حساسیت دارد!…


🗝 پاسخ مسئله (۲۳)


👈🏿 فقط در جملهٔ دوم، ضمیری که در ساختار نحوی به‌کار رفته است، ویژگی و توزیعی همچون اشاره‌ای‌ها (demonstrative) دارد:

ــ [DP ما [NP دانشجویان ورودی جدید]] . . .

👈🏿 در این ساختار، ضمیر «ما» در هستهٔ گروه DP می‌نشیند و یک گروه اسمی را در جایگاه متمم خود می‌پذیرد. در سه جملهٔ دیگر هیچ نوع ضمیر و/یا صفت اشاره به‌کار نرفته است.

@MorphoSyntax
👍6👏3


👁‍🗨 دیدگاه | پیمانهٔ زبان در مغز


🧠 بانوی پزشکی که تقریباً یک دههٔ پیش به تومور مغزی گرفتار آمده بود، در مرحله‌ای از پیشرفت بیماری‌اش، توانایی خواندن و نوشتن را از دست داد؛ اما همچنان به دانش پزشکی مجهز بود و اگر جسم یاری می‌کرد، می‌توانست بدون نوشتن نسخه، طبابت کند.

🧠 مشاهداتی از این دست نشان می‌دهند که نه‌تنها ذهن ما پیمانهٔ جداگانه‌ای برای زبان دارد، بلکه گویا حتی مهارت‌مان در نوشت‌وخواند نیز جایگاه ویژه‌شده‌ای در این پیمانه یافته است.

@MorphoSyntax
👍4👌31😍1


. . . بیا ره‌توشه برداریم
قدم در راه بی‌برگشت بگذاریم
ببینیم آسمان هر کجا آیا همین رنگ‌ست؟

✍🏻 اخوان ثالث

ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
🔝منسوب به آسمان ایسلند، کرانهٔ باختری سرزمین‌هایی که در برّ قدیم میزبان زبان‌های هندواروپایی بوده‌اند.
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ

@MorphoSyntax
😍84👍4🤩2


📝 ویرایش | خداوند پرهیزگاران را دوست دارد یا پرهیزکاران را؟


🔖 از نظر ساختواژی هر دو واژۀ «پرهیزگار» و «پرهیزکار» درست‌اند. در تحلیل هم‌زمانی:

● اولی از ریشۀ فعلی «پرهیز» و پسوند «گار» مشتق شده است.
◄ مانند: آموزگار، سازگار، آمرزگار

● دومی از اسم «پرهیز» و وندوارۀ «کار» به‌دست آمده است.
◄ مانند: طلب‌کار، بزه‌کار، ستم‌کار

🔖 در الگوی دوم، ریشه‌ای که با «کار» همراه می‌شود، به‌ندرت ممکن است نتواند در مقام اسم مستقل به‌کار رود و به‌همین دلیل، «پرهیز» که در نقش اسم هم آشکار می‌شود، در «پرهیزکار» اسم تلقی شده است.

🔖 هر دو واژۀ بالا در فرهنگ‌های معتبر فارسی مدخل شده‌اند (فرهنگ بزرگ سخن در نمونهٔ پیوست) و هر دو را می‌توان در متون کهن یافت. بنابراین، محدود کردن اهل زبان به این یا آن صورت یادشده، نه مبنای ساختواژی دارد، نه اعتبار پیکره‌ای.

ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
✿ بَلَىٰ مَنْ أَوْفَىٰ بِعَهْدِهِ وَاتَّقَىٰ فَإِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُتَّقِينَ (آل عمران، ۷۶)
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ

@MorphoSyntax
👍63💯2


🧊 ساختواژه | خلأ اتفاقی در تصریف: نمی‌جوانم!


❇️ پیشوندهای «در، بر، وا، ور» و مانند آنها در «دررفتن، برخوردن، واداشتن، ورآمدن» وندهای اشتقاقی فعل‌اند و معنای پایه را تغییر می‌دهند. طبیعی است که این وندها دارای خلأ اتفاقی باشند؛ یعنی صورت‌های ممکن، اما ناموجودی که چه‌بسا روزی راه‌شان را به زبان کنند. در فارسی عزیز فعل «وارفتن» ساخته شده، اما جای «واآمدن» همچنان خالی است.


❇️ پسوند سببی «ــ‌ان» از جمله وندهای تصریفی فعل است، زیرا به دلیل مطابقه‌های نحوی و برای افزایش ظرفیت محمول به ریشه افزوده می‌شود. اما این وند تصریفی، برخلاف انتظار، دارای خلأ اتفاقی است؛ یعنی فعل‌هایی یافت می‌شوند که بالقوه می‌توانستند وند سببی بگیرند، اما عجالتاً از پذیرش آن خودداری کرده‌اند:

◄ پذیراندن (کسی را به پذیرفتن واداشتن)
◄ کوشاندن (کسی را به کوشیدن واداشتن)
◄ جواندن (کسی را به جویدن واداشتن)


❇️ ازآنجاکه معنای حاصل از برون‌داد تصریف پیش‌بینی‌پذیر است، محتمل است که کودکان در مرحلهٔ زبان‌آموزی خلأهای تصریفی زبان را پر کنند. کودک شش‌ساله‌ای که از جویدن غذای نامطلوبش امتناع می‌کرد، فعل «نمی‌جوانم» (با تلفظ گفتاری: ne-mi-jo-'un-am) را در معنای وادار نکردن دندان‌هایش به جویدن تولید کرده بود، در حالی که او این صورت تصریفی ممکن اما ناموجود را پیشتر نشنیده بود.


❇️ در فرهنگ‌نویسی فارسی، مصادر سببی به‌رغم تصریفی بودن پسوند «ــ‌ان» مدخل می‌شوند. مثلاً هر دو مدخل «خوردن» و «خوراندن» در واژه‌نامه‌های فارسی یافت می‌شوند، در حالی که معنای دومی را می‌توان برپایهٔ معنای اولی پیش‌بینی کرد. اما آنچه پیش‌بینی‌پذیر نیست، خلأهای اتفاقی وند سببی است و به‌همین دلیل، درج مصادر سببی در فرهنگ‌های واژگانی ضرورت دارد.

✔️accidental gap = خلأ اتفاقی

@MorphoSyntax
🔥83👍21👌1😍1


🌞 پسوند «ــ‌ان» در «آفتاب سوزان» چه وندی است؟
Anonymous Quiz
20%
وند سببی
38%
وند صفتی
35%
هم وند سببی هم وند صفتی
7%
نه وند سببی نه وند صفتی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM


🧾 واژه‌گزینی | تبیین اصطلاح موج‌پز


▫️سال‌هاست که فرهنگستان در برابر اصطلاح بیگانهٔ «ماکروویو» معادل مناسب و خوش‌ساخت «موج‌پز» را پذیرفته است که نخستین‌بار آن را زنده‌نام نجف دریابندری در کتاب مستطاب آشپزی (۱۳۷۹) به‌کار برد (به قیاس مرکب فعلی «بخارپز»).

▫️اخیراً معرفی رسانه‌ای این واژه با واکنش‌های منفی برخی شبه‌فارسی‌زبانان مواجه شده که تلقی‌شان از واژه‌سازی چیزی شبیه به اوضاع خودروسازی است و گمان می‌کنند خارجی‌اش حتماً بهتر است!

ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
🔗 و نیز نک: «موج‌پز» را چه کسی پخت؟
https://www.javanonline.ir/005Khi
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ

@MorphoSyntax
👍12😐62🤨1


👁‍🗨 دیدگاه | كُلُّكُمْ رَاعٍ وَ كُلُّكُمْ مَسْئُولٌ عَنْ رَعِيَّتِهِ

🔝اوضاع اسف‌بار زبان و خط فارسی در مناطق فقیرنشین فرهنگی.

@MorphoSyntax
😢6😐6👍5🤔1
MorphoSyntax
🔍 مسئله (۲۴) 🌳 یکی از باغداران بومی منطقه که باغدار نمونهٔ کشور شده است، در گفتگو با خبرنگار صداوسیما توضیحاتی دربارهٔ کار خود داد که این‌گونه در شبکهٔ خبر زیرنویس شد: «بهترین زمان برای چیدن محصول هنگامی است که نمونهٔ ارسالی به آزمایشگاهی که در صد کیلومتری…


🗝 پاسخ مسئله (۲۴)

🌳 پی‌اچ مقیاسی برای تعیین میزان بازی یا اسیدی بودن یک محلول است و هر محلولی که پی‌اچ آن بزرگ‌تر از ۷ باشد، محلول بازی (قلیایی) به‌شمار می‌رود.

🌳 آووکادو با پی‌اچ بیشتر از هشت، میوه‌ای با ویژگی‌های قلیایی است و پلدختر که زیرشاخه‌ای از گونهٔ لری در آن رواج دارد، به شهر آووکادوی ایران مشهور است. در دیگر مناطقی که نام آنها در مسئله آمده، محصولی باغی با چنین درجه‌ای از پی‌اچ کشت نمی‌شود.

@MorphoSyntax
👍4😐4😁2👌1


☑️ صرف و نحو | واژه‌بست آمیخته‌

🪄 پرسش زیر، یکی از سؤالات کنکور کارشناسی ارشد (۱۴۰۳) است که با حوزۀ صرف و نحو پیوند دارد:

ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
۴۷ ــ در کدام واژه، عنصر «ـ‌م» واژه‌بست آمیخته‌ای است که بر مشخصه‌های دستوری زمان و شخص‌وشمار دلالت می‌کند؟
«ذرۀ خاکم و در کوی توام جای خوش است/ ترسم ای دوست که بادی ببرد ناگاهم»
۱. خاکم
۲. توام
۳. ترسم
۴. ناگاهم
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ

🪄 ــ‌م در خاکم:
واژه‌بست آمیخته‌ای از ریشهٔ «باش» است که مشخصه‌های زمان حال و اول شخص مفرد را در خود انباشته است (= هستم).

🪄 ــ‌م در توام:
واژه‌بست ملکی یا همان مضاف‌الیه است که بر اول شخص مفرد دلالت می‌کند؛ یعنی مشخصهٔ زمان ندارد (جایم خوش است).

🪄 ــ‌م در ترسم:
پسوند تصریفی مطابقه یا همان شناسه است که بر اول شخص مفرد دلالت می‌کند؛ یعنی نه زمان دارد، نه اصلاً واژه‌بست است (می‌ترســـم).

🪄 ــ‌م در ناگاهم:
واژه‌بست مفعولی و در واقع مفعول مستقیم فعل «ببرد» است که بر اول شخص مفرد دلالت می‌کند؛ یعنی مشخصهٔ زمان ندارد (ببردم).


@MorphoSyntax
👍13👏1


📝 ویرایش | شاهد از متون کهن

ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
❂ آیا می‌توانیم برای اثبات یا رد یک نکتهٔ صرفی و نحوی در ویرایش، به متون کهن ارجاع دهیم و از بزرگانی چون فردوسی و سعدی و مولانا شاهد بیاوریم؟
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ

✏️ پاسخ پرسش بالا این است: بله و خیر! اگر در جای مناسب به آثار نظم و نثر متقدمان ارجاع دهیم، شاهدمان پذیرفتنی است و استدلال‌مان را تقویت می‌کند؛ اما باید توجه کنیم که زبانٍ زنده، پیوسته در معرض تغییر است و دستور زبان نیز در گذر زمان دگرگونه می‌شود. دو جملهٔ زیر را ملاحظه کنید:

◄ (۱). *به گفتهٔ شاهدان، این آتش دو کارگاه نخ‌ریسی را سوخت.

◄ (۲). *ابتدا تکلیفم را با خودش روشن خواهم کرد و بعداً به سراغ برادرش رفت.


✏️ اگر ویراستار متنی باشیم که این دو جمله در آن آمده‌اند، حتماً آنها را این‌گونه اصلاح خواهیم کرد:

◄ (۳). به گفتهٔ شاهدان، این آتش دو کارگاه نخ‌ریسی را سوزاند.

◄ (۴). ابتدا تکلیفم را با خودش روشن خواهم کرد و بعداً به سراغ برادرش خواهم رفت.


✏️ چرا دو جملهٔ بالا را ویرایش می‌کنیم و نمی‌پذیریم که «سوختن» در متون کهن فعل گذرا (متعدی) هم بود و «خواستن» آینده‌ساز می‌توانست در ساخت همپایهٔ دوم به قرینه حذف شود؟

◄ (۵). سینه از آتش دل، در غم جانانه بسوخت/ آتشی بود در این خانه که کاشانه بسوخت (حافظ)

◄ (۶). فصلی خواهم نبشت در ابتدای این، حال بَر دار کردن این مرد و پس به سر قصّه شد (بیهقی)


✏️ در نگارش و ویرایش متن‌های امروزی، به‌ویژه آنجا که پای ساختار نحوی در میان باشد، نمی‌توانیم صرفاً بر آثار نامداران ادب فارسی تکیه کنیم و توصیف‌ها و استدلال‌هایمان باید بر واقعیت‌های هم‌زمانی زبان فارسی استوار باشد.

@MorphoSyntax
👍9🔥21
MorphoSyntax


🌞 پسوند «ــ‌ان» در «آفتاب سوزان» چه وندی است؟


🧊 ساختواژه | آفتاب سوزان

ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ

1⃣ یک.

▫️فعل «سوختن» در فارسی کهن هویت دووجهی داشت (مانند «پختن» در فارسی معاصر) و با دو ظرفیت ناگذر و گذرا به‌کار می‌رفت:

▫️ناگذر (لازم):
◄ سینه از آتش دل در غم جانانه بسوخت

▫️گذرا (متعدی):
◄ آتشی بود در این خانه که کاشانه بسوخت

▫️امروزه «سوختن» کارکرد دوم خود را از دست داده است و برای آن‌که معنای گذرا از آن برآید، ناگزیر است پسوند سببی بگیرد (سوزاندن).
◄ آتشی بود در این خانه که کاشانه بسوزاند.

ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ

2⃣ دو.

▫️تکواژ «ــ‌ان» در نمونه‌های زیر پسوند صفتی است:
◄ آفتاب تابان
◄ صندلی چرخان
◄ چراغ گردان
◄ چشمهٔ جوشان
◄ لباس چسبان

▫️تکواژ «ــ‌ان» در نمونه‌های زیر پسوند سببی است:
◄ آقای نامه‌رسان
◄ ابزار آتش‌چرخان
◄ فر جوجه‌گردان
◄ پوشش سنگ‌پران
◄ شرکت تراکت‌چسبان

ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ

3⃣ سه.

▫️در تحلیل هم‌زمانی، تکواژ «ــ‌ان» در «آفتاب سوزان» کدام‌یک از دو وند بالاست؟ پسوند صفتی یا سببی؟ به‌نظر می‌رسد که «ــ‌ان» در واژهٔ یادشده آمیزه‌ای از این دو وند است و ویژگی‌هایی از هر دو عنصر وابسته را به ارث برده است.

(الف). از صفت «سوزان» معنای «که می‌سوزاند» بر می‌آید، نه «*که می‌سوزد». در حالی که «تابان» به مفهوم «که می‌تابد» است، نه «*که می‌تاباند». از این منظر، تکواژ «ــ‌ان» در «سوزان» تعبیر سببی دارد و مراد از «آفتاب سوزان»، آفتابی است که می‌سوزاند، نه می‌سوزد.

(ب). اما هرجا که پسوند «ــ‌ان» سببی به ریشه پیوسته است، مفعول آن ریشه نیز باید در کنارش حاضر باشد، مانند «آقای نامه‌رسان» و دیگر نمونه‌های بالا. در مقابل، آنجا که پسوند «ــ‌ان» صفتی به ریشه ملحق شده، مفعولی وجود ندارد که در کنار ریشه بیاید، مانند «آفتاب تابان» و دیگر نمونه‌های مشابه. از این منظر، «سوزان» که فاقد مفعولی در کنار خود است، مانند صفت‌ها رفتار کرده است، نه سببی‌ها.

(پ). آنجا که پسوند «ــ‌ان» سببی به ریشه ملحق می‌شود، در زیرساخت می‌توان وند «ــ‌نده» را به برون‌داد مرحلهٔ قبل افزود، مانند «آقای نامه‌رساننده». اما اگر پسوند «ــ‌ان» صفتی با ریشه همراه شود، نمی‌توان وند «ــ‌نده» را به برون‌داد افزود، مانند «آفتاب تابان» که «*آفتاب تاباننده» نیست. به زیرساخت «آفتاب سوزان» می‌توانیم پسوند فاعلی «ــ‌نده» اضافه کنیم و از آن، تعبیر «آفتاب سوزاننده» به‌دست دهیم. از این منظر، «سوزان» مانند صورت‌های سببی رفتار می‌کند، نه صفتی.

(ت). در گفتار، پسوند سببی «ــ‌ان» همواره می‌تواند به گونهٔ غیررسمی «ــ‌‌ون» تبدیل شود (مانند: آب را جوشوند/ دستش رو سوزوند). پسوند صفتی «ــ‌ان» همواره چنین امکانی ندارد و در برخی از نمونه‌ها می‌تواند به «ــ‌‌‌ون» تبدیل شود (مانند: *چشمهٔ جوشون/ چهرهٔ خندون). صورت «*آفتاب تابون» بدساخت است، اما «آقای نامه‌رسون» خوش‌ساخت است و در گفتار به‌کار می‌رود. با توجه به این‌که «*آفتاب سوزون» پذیرفتنی نیست، «ــ‌ان» در این واژه مانند پسوند صفتی رفتار می‌کند، نه سببی.

ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ

4⃣ چهار.

▫️در مجموع، شواهد بالا نشان می‌دهند که صورت «سوزان» رفتارهایی از هر دو ساخت سببی و صفتی را از خود بازتاب می‌دهد و تکواژ «ــ‌ان» در این واژه، ویژگی‌هایی از هر دو پسوند مورد بحث را در خود جمع کرده است. چنین عنصری بازنمود انباشته دارد و «ــ‌ان» در «سوزان» واژ آمیخته به‌شمار می‌رود؛ آمیزه‌ای از صفت بودن و البته سببی‌سازی.
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ

✔️cumulative exponence = بازنمود انباشته
✔️portmanteau morph = واژ آمیخته

@MorphoSyntax
👍96🔥2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM


🗓 سی‌ام آذر | گرامی‌داشت یلدا

🔝پایگاه میراث جهانی بیستون

@MorphoSyntax
6