محمد اصغری – Telegram
محمد اصغری
355 subscribers
65 photos
15 videos
68 links
پاره‌نوشت‌هایی از محمد اصغری
دانش‌آموخته فرهنگ و ارتباطات
دکتری سیاست‌گذاری فرهنگی

@M_Asghari
Download Telegram
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
◀️ #انسان_فلسطینی بخش مهم‌تر تحلیل ماجرای این روزهای فلسطین است که بدون آن، فهم جنگ ۱۲ روزه غیرممکن است.

#محمد_اصغری، کارشناس حوزه فلسطین، نکات مهمی درباره مقاومت مردمی و شرایط جدید فلسطین طرح می‌کند. شرایطی که نه موشک‌ها و پهپادها رقم زده‌اند بلکه مقاومتی که محصول «انسان تحول‌یافته» فلسطینی است. جنگ‌افزارها هم در خدمت این انسانند. تحلیل نکات زیر و نکات مهم دیگر را می‌توانید در این ده دقیقه ببینید و بشنوید:

🔸 تحولی که الان در دل سرزمین‌های اشغالی رخ داده، تحولی نیست که بتوان به سادگی از کنار آن گذشت؛ این تحول انسان‌محور، شکلی از یک انقلاب جدید فلسطینی است.

🔹 انسان فلسطینی‌ست که الان وسط میدان است؛ باید اهمیت و نقش این انسان در تحولات اخیر را فهم کنیم.

🔸 آزادی فکر انسانی‌ست که می‌تواند مقدمه‌ای برای آزادی خاک باشد.

🔹 مقاومت مسلحانه بدون مقاومت مردمی کارایی ندارد و مقاومت مردمی هم بدون مقاومت مسلحانه نمی‌تواند پیش برود.

🎬 @Mostazafin_TV
📌همین آقای بشار...
 
(محمد اصغری)
 
همان سال‌های آغازین بحران سوریه بود؛ تجمعی دانشجویی مقابل دفتر سازمان ملل در تهران برای اعتراض به حملات آمریکا و متحدانش در سوریه. گروهی از دانشجویان سوری مقیم ایران هم آمده بودند، با پوسترهای بزرگی از بشار اسد. خوب یادم هست که دانشجویان بسیجی جلوی بلند کردن عکس‌های بشار را گرفتند و توجیه‌شان هم این بود که این تجمعی در حمایت از مردم سوریه است، نه شخص اسد. یک‌دهه پیش لااقل برای بخش قابل اعتنایی از دانشجویان حزب‌اللهی حل‌شده بود که بشار اسد و اقدامات او قابل دفاع و توجیه نیست و علیرغم رد دخالت‌های خارجی و فتنه‌انگیزی در سوریه، کمتر کسی از رفتارهای رژیم اسد دفاع می‌کرد. آن سال‌ها هرچند خط حضور در سوریه ذیل گفتمان دفاع از حرم کم‌کم فربه و همه‌گیر می‌شد، اما هنوز بین همین جریان‌های دانشجویی نگاه به نسبت روشن‌تری به مساله سوریه وجود داشت. هیجان‌های آرمان‌گرایانه‌ی بازمانده از بهار عربی و آن‌چه بیداری اسلامی خوانده می‌شد، نسلی از دانشجویان آرمان‌گرایی را در عرصه‌ی بین‌الملل پرورانده بود که با ترسیمی خاص از اهداف انقلاب اسلامی و جهانی شدن آن، در پی حمایت از مستضعفین، جمهوری جهانی و چیزهایی از این قبیل بودند. اما هرچه از آن سال‌ها جلوتر آمدیم، بیش و پیش از هرزمان دیگری، این نوع خاصی از گفتمان نظامی‌امنیتی بود که دایره خویش را گسترده‌تر از همیشه می‌کرد. مسیری که با افزایش رویت‌پذیری حضور نظامی ایران در سوریه شتاب گرفت و کم‌کم آن نوجریان آرمان‌خواه برآمده از عصر بیداری اسلامی را در خویش هضم و حذف کرد و گفتمان بیداری اسلامی با دال مرکزی مردم، بیداری و اسلام، جای خود را به گفتمان محور مقاومت داد. و امروز که بشار اسد برای یک‌دوره‌ی دیگر با ۹۵ درصد از آرا، بر کرسی ریاست‌جمهوری چسبیده، شاید کمتر کسی به خاطر داشته باشد که همین چندسال پیش قرار بود بعد از استقرار نسبی وضعیت سوریه، آقای بشار برای دور بعدی انتخابات ریاست‌جمهوی اصلا کاندیدا نشود. بدتر آن‌که این‌روزها گویی بشار هم به حریم خط‌قرمزها وارد شده، هواخواهان سفت و سخت پیدا کرده و سخت‌تر از گذشته می‌شود در نقد او گفت؛ گویا تجربه‌ی سوریه زیر زبان برخی مزه کرده و تازه معنای دموکراسی ناب را یافته‌اند. دیکتاتوری حاکم بر سوریه انگار نه فقط توجیه‌پذیر و عادی، که برای عده‌ای همان وضع مطلوب شده؛ ارتجاع از آن مواضع آرمانی به این حضیض فعلی تاسف‌آور است؛ و راستش را بخواهید خیلی ترسناک است اگر از ترس سوریه شدن، سوریه‌ای شدن را تجویز و تایید کنیم!

@MuhammadAsghari
📌آقای سردبیر، شهر و باقی قضایا

(محمد اصغری)

۱. اولین بار آقای سردبیر را در دفتر نشریه دیدم، آن‌روزها به واسطه قلم مطالبه‌گر و آزاده‌اش، در بین مطبوعاتی‌ها اسم و رسمی داشت؛ و منِ ۱۵ ساله تازه داشتم یاد می‌گرفتم که تیتر و سوتیتر یعنی چی. آقای سردبیر در همان دیدار اول، این دانش‌آموز صفر کیلومتر را به نوشتن ترغیب کرد، کاغذی جلوی من گذاشت و با حوصله برایم از اصول یادداشت‌نویسی گفت. اولین یادداشتم را خودش ویراستاری کرده بود؛ ویرایش که چه عرض کنم، بیش از نیمی از نوشته‌ی یک بچه را بازنویسی و به اسم خودم چاپ کرد. و آن اولین اثر چاپ‌شده‌ی جدی من بود؛ کار آن روز آقای سردبیر شد مهم‌ترین انگیزه تا بنویسم. دومین یادداشتم را زد روی جلد همان شماره‌ای که در نمایشگاه مطبوعات توزیع شد و چقدر پز آن یادداشتم را به هم‌کلاسی‌ها دادم. به مقاله‌ی سوم که رسید، من را کناری کشید و از انتقاد گفت، از مطالبه‌گری، از قلم متعهد و مبارزه. تشویقم کرد که نقادانه بنویسم؛ خوب یادم هست که می‌گفت مودب، ولی تیز بنویس. سومین مطلبم شد یک یادداشت اعتراضی درباره فقر و نقد رویکردهای خیریه‌ای و کرامت انسانی. آقای سردبیر که با حوصله و متعهدانه قلم می‌پروراند، بدون شک حق بزرگی بر گردن نسلی از جوانان کنشگر و اهل نوشتن تبریزی دارد.

۲. روزهای بهار عربی و ولوله‌ی بیداری اسلامی بود؛ ما هم به خیال خودمان یک نیمچه‌سایت دانش‌آموزی زده بودیم به زبان فارسی و عربی و انگلیسی. آقا معلم اولین کسی بود که از جمع ما حمایت کرد؛ خوب یادم هست که تشویقمان می‌کرد تا کار را جدی بگیریم. همان‌روزها هم من را به سمت تحلیل رسانه‌های خارجی سوق داد. شاید اولین جرقه‌ی علاقه‌مندی به رشته‌ی اول دانشگاهی‌ام، ارتباطات، از همان‌جا بود. آقا معلم را خیلی از ماها به همین هدایت‌ها و تشویق‌هایش می‌شناسیم؛ مثل یک معلم دلسوز، کنار خیلی از ماها بود تا در مسیر استعدادهایمان حرکت کنیم و مهم‌ترین کاری که می‌کرد، جرات دادن بود؛ جرات آرمان‌خواهی، تجربه کردن، متفاوت بودن، جلو رفتن و نترسیدن.

۳.سال‌ها پای آثارش، مشق عدالت‌خواهی کردیم. درد و دغدغه را می‌شود از سطر به سطر نوشته‌هایش لمس کرد، او دردمندانه می‌نویسد. دلسوزانه نقد می‌کند؛ اما جانانه در برابر فساد، بی‌عدالتی، ظلم و تبعیض ایستاده. این حرف‌ها اغراق نیست، برای کسانی که روح‌الله رشیدی را سال‌هاست با صفت عدالت‌خواهی می‌شناسند، او در این مسیر کمترین لغزش را داشته. دقت‌نظر، انصاف، همه‌جانبه‌نگری و تسلط او بر مسائل شهر، ماحصل سال‌ها مطالبه‌گری، پژوهش، مطالعه و مبارزه است.

۴. اهل هیاهو نیست؛ هرچند بازی‌به‌هم‌زن باتجربه‌ای است. کسی که رساله‌ی دانشگاهی‌اش را هم نه به رسم مرسوم فضای مرده‌ی آکادمی، که با دغدغه، تعهد و تخصص نگاشته. دکتر رشیدی احاطه‌ی قابل اعتنایی بر روندهای سیاست‌گذاری شهری دارد. برای او انقلابی‌گری، فقط محدود به چند جمله‌ی شعاری نیست، رویکرد علمی رشیدی به مسائل مختلف، انقلابی است؛ و این وجه ممیزه‌ی او از دیگر اهالی آکادمی است.

۵. رشیدی مرد تبریز است، این را یک‌بار به شوخی به خودش گفتم؛ همیشه ماهایی را که به جبر کار و تحصیل، دل از شهرمان می‌کندیم، تشویق می‌کرد تا به تبریز برگردیم، موضوع آثار و مطالعاتمان را تبریز قرار دهیم و برای شهرمان قدمی برداریم. او شهر را از حاشیه تا مرکزش، به خوبی می‌شناسد و در این سال‌ها الگویی قابل احترام از کنشگری شهری را به نمایش گذاشته، شاید نمایش تعبیر درستی نباشد، که او اهل نمایش نیست؛ رشیدی دغدغه‌مندیِ شهری را زیسته و این مهم‌ترین تمایز او با دیگر مدعیان است.

۶. می‌دانم که حتما تیکه‌ها و نقدهایم نسبت به برخی رویکردهای خود را دیده، اما اهل به دل گرفتن نیست؛ دیده‌ام که چطور بقیه را حتی تشویق به نقد رک و صریح خودش کرده. و در محافل مختلف چه تهمت‌ها و برچسب‌هایی که به او نخورده، کسی که در برابر اصحاب زر و زور همیشه ایستاده و بسیاری زخم‌خورده‌ی او هستند. با همه‌ی این اوصاف متانت، تواضع، ناامید نشدن و سعه‌صدر او مثال‌زدنی‌ست.

۷. شاید در این ساختارهای فعلی حکمرانی شهری، جای چندانی برای بهبود روند‌ها وجود نداشته باشد، اما حضور روح‌الله رشیدی در جایگاه نمایندگی شورای شهر، می‌تواند همان کورسوی امید باشد؛ این قلم، عادت ندارد در روزهای بیهوده‌ی انتخاباتی در ستایش کسی چیزی بنویسد، و این چند سطر هم نه ستایشی انتخاباتی، که ای ملت بروید به فلانی رای دهید، بلکه تنها ترسیم چهره‌ی مردی است که برای خیلی از ماها نمادی از عدالت‌خواهی، کنشگری شهری، تعهد، مردم‌مداری، امید و مبارزه است.

۸. بوی الرحمن تبریزِ رنجورِ ما خیلی وقت است بلند شده؛ برای نجات شهرمان باید کاری کرد...
📌اخوانیه‌ای برای آقای نماینده

(محمد اصغری)
 
حال که استاد عزیزم، دکتر رشیدی، توانسته به عضویت شورای شهر تبریز درآید، این چند خط را به رسم اخوانیه برای ایشان می‌نویسم، برای کسی که نوشتن نام او بر روی برگ رای، مطمئن‌ترین انتخاب در عمر انتخاب‌های شهری‌ام بود و به آن مفتخرم. امید که زبان‌درازی را بر این قلم ببخشایند که نگاشتن این سیاهه جز از سر باوری که به آقای نماینده دارم، نیست.
 
1-    توفیق اخیر در انتخاباتی حاصل شده که مشارکت مردم تبریز در آن چیزی کمتر از 23 درصد بوده و به بیانی دیگر جریان عدالت‌خواهی به نمایندگی شما تنها توانسته رای 2 درصد از کل واجدین شرایط رای در شهر تبریز و 10 درصد از مجموع رای‌دهندگان را بدست آورد. این درصد مشارکت آن‌هم در انتخاباتی مثل شوراها برای تبریز یک فاجعه است؛ مع‌الاسف اربابان خام‌اندیش شهر نام حماسه بر آن گذاشته‌اند، پیام تبریک در می‌کنند و دور افتخار می‌زنند، که صدالبته مضحکه بودن آن بر هر ناظری مبین و چنین مواجهه‌ای مایه‌ی تاسف است.
باید در باب این مساله اندیشید که به راستی چرا تبریز این‌چنین با انتخابات شهری قهر کرده و چه عواملی در این زمینه دخیل بوده‌اند. توجه به این مساله یکی از پایه‌های اصلی عدالت‌خواهی است. مگر نه آن است که عدالت با حضور جمهور مردم قوام می‌یابد. چرا شهری چون تبریز به بی‌اعتنایی اکثریتی به صندوق‌های رای و سازوکارهای حاکمیتی در جمهوری اسلامی رسیده است؟ آن‌هم تبریزی که خود در تاریخ شهر انتخاب و سیاست بوده. انتظار ‌از نماینده‌ی عدالت‌خواه آن است که نه تنها خود، بلکه توجه لایه‌های حاکمیتی تبریز را به این بحران اعتماد جلب نماید و سرودخوانانِ شنگ را از این خواب‌زدگی به‌در آورد و نهیب این فقد اقبال عمومی را در گوش صاحبان خودخوانده‌ی شهر بخواند.
 
2-    هرچند این‌روزها واژه عدالت و عدالت‌خواهی لااقل در میان بخشی از حزب‌اللهی‌ها به سکه‌ی رایج تبدیل شده، اما فراموش نمی‌کنیم که چند سال پیش، بسیاری از همین‌هایی که امروز خود را عدالت‌خواه می‌خوانند، در جمله‌سازی با عدالت‌خواهی و فتنه و خوارج و قس علی هذا از یکدیگر سبقت می‌گرفتند. شما خود در طول این سال‌ها هدف بسیاری از این برچسب‌ها بوده‌اید؛ امروز اگر فلان رسانه‌ی وابسته به نهاد خاص برای شما رپرتاژ می‌رود و از پیروزی عدالت‌خواهی در انتخابات تبریز می‌نویسد، یادمان نرفته که همین چند سال پیش عدالت‌خواهی را با سخیف‌ترین ادبیات می‌نواخت. آن‌ها دل‌شان برای عدالت نسوخته، بلکه تنها رتوریک عدالت‌خواهی را بر مافی‌الضمیر خویش کشیده‌اند. باید از این جماعت خطرناک حذر کرد؛ همین‌ها اگر فردا روزی تیغ عدالت‌خواهی بر گلوی ولی‌نعمتان‌شان کشیده شود، مطمئن باشید دوباره به پیشه‌ی اصلی‌شان برمی‌گردند و علیه عدالت‌خواهان پرونده‌سازی، تخریب، فحاشی و برچسب‌زنی می‌کنند.
 
3-    تبریز نیازمند عدالت‌خواهی برآمده از تبریز است، نه عدالت‌خواهیِ وارداتی تهرانی. شما خود بهتر می‌دانید که آنچه به نام جریان عدالت‌خواهی در تهران شهره شده، عمدتا از دل طرح‌چینی‌ها و پیوندهای مسموم امنیتی زاده شده است و بیش از آن‌که به پیشبرد اصل عدالت منجر شود، به ابزاری در دست طراران تاریک‌خانه‌نشین بدل گشته. هرچند منکر وجود دوستان صادق‌النیه نیستم، اما برآیند این جریان در مقابل دیدگانمان قرار دارد. در سال‌های گذشته نیز برخی دوستان با صدق نیت در پی گرته‌برداری و پیاده‌سازی نعل‌به‌نعل عدالت‌خواهی تهرانی در تبریز بودند که البته چندان ره به جایی نبرد. باید از همین مساله مراقبت کرد که مبادا عدالت‌خواهی شهری در تبریز مصرف‌کننده‌ی تفاله‌ی عدالت‌خواهی تهران باشد. تبریز و خود حضرت‌عالی می‌توانید همان‌گونه که در همه‌ی این سال‌ها الگویی قابل احترام از کنش‌گری شهری را ارائه داده‌اید، این‌بار نیز در قامت یک نماینده‌ی عدالت‌خواه، همچون تاریخ درخشان تبریز، صلای عدالت و بیداری در جای‌جای ایران بزنید. مخلص آن‌که در تهران خبری نیست؛ تبریز باید خود چاره‌ی کار خویش باشد!
 
4-    تبریز ما زخم‌خورده‌ی نمایش‌هاست؛ در سال‌های اخیر متاسفانه در شهرمان کارهای نمایشی حسابی باب شده و به لطف تشویق‌چی‌های همیشه در صحنه، این استیج نمایشی به مذاق آقایان نیز خوش آمده است. اساسا در جامعه‌ی نمایش، قرار است اموری چون مردم‌داری، نیکوکاری، عدالت‌خواهی و ... عرضه و توسط تماشاگران مصرف شود؛ باید از مصرفی‌شدن عدالت‌خواهی اجتناب کرد؛ چرا که این گام آغازین تهی شدن عدالت‌خواهی از معناست. توقف در وجوه نمایشیِ عدالت‌خواهی، هرچند به جبر مدیا، خطر مهلکی‌ست. الحمدلله شهرمان نمایش‌باز زیاد دارد و از پاتریارک و ژان‌وال‌ژان گرفته تا بیل‌گیس و حاتم‌طائی در آن یافت می‌شود، همه‌ی امید ما به امثال شماست که بی‌معنا بودن این صحنه‌ی نمایش را عیان سازید.

ادامه مطلب از این‌جا

@MuhammadAsghari
Forwarded from محمد اصغری
📌بهشتی در پاورقی جمهوری اسلامی
 
(محمد اصغری)
 
سید محمد بهشتی همیشه در پاورقی جمهوری اسلامی بوده و کمتر راهی به متن داشته؛ بهشتی به مثابه برساخته‌ای حاکمیتی در همه‌ی این سال‌ها در 7 تیر، هفته قوه قضائیه و نماد مظلومیت حاکمان خلاصه شده و در قامت فیگوری اعتراضی نیز برای نقل قول‌های منقطع، همسازی‌های عقیم، فراخوانی‌های تاریخی و خرده‌روایت‌های موقعیتی مصرف شده و آن‌چه در این میان هنوز ناتمام و نگشوده باقی مانده، پروژه‌ی بهشتی و امتداد آن است.
بهشتی را باید با خوانش مکتبی او از اسلام به مثابه یک ایدئولوژی شناخت. فهم مترقی و رو به تکامل از جهان جدید در کنار نگاه تحول‌خواه و اصلاح‌گری که داشت، در نهایت او را به سمت ایجاد توازنی در خوانش از نسبت دین و زمانه رساند و رهیافت مکتبی بهشتی به دین، همان بن‌مایه لازم برای بازآرایی ساختار و نظام اسلامی در قامت قانون اساسی اول بود.
بهشتی امتداد شریعتی در جمهوری اسلامی است. ایده‌ی حزب انقلابی بهشتی با تکیه بر مکتب اسلام، بخشی از همان دوران گذاری است که شریعتی با اسلام به مثابه‌ی ایدئولوژی رهایی‌بخش در پی آن بود. تبیین دکتر بهشتی از جایگاه ولایت فقیه در قانون اساسی و تکیه او بر تثبیت اصل مردم سالاری و حاکمیت مردم نیز بسیار نزدیک به یک بازخوانی سیاست‌گذارانه از ایده‌ی امت و امامت دکتر شریعتی است. شریعتی و بهشتی هر دو نگاهی فرمیک به مساله امامت و امت داشتند و این برخلاف خوانش محافظه‌کارانه از مساله ولایت فقیه بود. البته در این میان نباید از نقدهای شریعتیِ مذهب علیه مذهب و تشیع علوی بر نظریه امت و امامت غافل شد؛ چه آن‌که جنس نگرانی‌های پسینی بهشتی نیز مشابه شریعتی بود، هرچند مجال بازطرح آن‌ها در ساحت سیاست‌گذاری کلان برای او فراهم نشد و چیزی بیش از پاره‌گفتارهای اعتراضی به یادگار نماند.
برخورد روش‌مند بهشتی با دین و مواجهه واقع‌بینانه او با جهان جدید، متضمن نوعی حرکت از سمت واقعیت‌های پیرامونی به سمت دین و تلاش برای دستیابی به فهمی موزون، جهان‌شمول و میان‌فرهنگی از نسبت دین با پدیدار‌های مختلف بود که بینشی سیاست‌گذارانه را برای او به ارمغان آورد و ماحصل آن را در قانون اساسی به روایت بهشتی می‌توان دید. شرح‌صدر دکتر بهشتی و عقلانیت خاص او در برخورد با چالش‌های سیاستی نیز از همین رهگذر است.
بهشتی به مانند هر شخصیت دیگری در تاریخ انقلاب، شایسته‌ی نقد است، نقدی که در گرو بازخوانی میراث فکری اوست. دکتر بهشتی نمادی از سیاست‌گذاری مکتبی بود و به نظر می‌رسد امروز بیش از هر زمان دیگری نیازمند عقلانیت مکتبی او در حل چالش‌های جدی سیاستی در جمهوری اسلامی هستیم. بهشتی هنوز در پاورقی است، اما برای احیای دوباره متن، باید بهشتی را بازخواند، و به پروژه‌ی ناتمام او بازگشت!

@MuhammadAsghari
🔺در این فرصت قرار است در دو ماه مروری بر چگونگی تکوین یک کنشگر منطقه‌ای، با تکیه بر ظرفیت‌های فرهنگی و اتنیکی آذربایجانِ خودمان داشته باشیم و به این سوالات در فضایی کارگاهی پاسخ دهیم:

فلسفه میان‌‌فرهنگی چیست؟

الگوهای ارتباطات میان‌فرهنگی کدامند؟

جهانِ میان‌فرهنگی چه ویژگی‌هایی دارد؟

آذربایجان چه ظرفیت‌های فرهنگی/اتنیکی برای ارتباط با جهان پیرامون دارد؟

راه‌کارهای پیشرفت فرهنگی بوم‌نهاد در منطقه‌ی ما چیست؟

رهیافت انقلاب اسلامی به ارتباطات فرهنگی/اتنیکی کدام است؟

کاستی‌ها و آسیب‌های موجود در مناسبات فرهنگی ج.ا با تکیه بر ظرفیت‌های بومی آذربایجان شامل چه مواردی می‌شود؟

الگوی عملیاتی برای سیاست‌گذاری و کنش‌گری میان‌فرهنگی، ناظر به ظرفیت‌های آذربایجان چیست؟

🔸اگر تبریز هستید و علاقه‌مند به فضای ارتباطات و فرهنگ، اگر دغدغه ی فعالیت بین‌المللی دارید و دنبال بازشناسی ظرفیت‌های میان‌فرهنگیِ دیارمان، آذربایجان، هستید، خوشحال می‌شوم در این کارگاه با شما همکلام شوم

برای ثبت‌نام با شماره ۰۹۱۴۸۸۷۷۶۰۲ تماس بگیرید؛ زمان جلسات بعد از ثبت‌نام اولیه و با توجه به امکانِ دوستان تنظیم می‌شود

@MuhammadAsghari
📌حکایت سرگردانی

(محمد اصغری)

علامه محمدرضا حکیمی، مرزبان توحید و فیلسوف عدالت، رخ در نقاب خاک کشید؛ بزرگ‌مردی که بسیاری چون این قلم، روایت عدالت‌خواهانه از اسلام را مدیون آثار اوست. شاید ماناترین نهیب حکیمی به ما اصحاب علوم انسانی و اهالی آکادمی، نامه‌ی کوتاه او در امتناع از دریافت جایزه جشنواره علوم انسانی در سال ۸۸ بود.
امروز و در حضیض دانش و دانشگاه، مرور دیگرباره‌ی سطر به سطر آن نوشته برای اساتید پرطمطراق و دانشجویان درمانده‌ی علوم انسانی، خالی از لطف نیست، شاید این بنای ویرانه تکانی خورد:

"باسمه ‌الحکیم
...همان‌گونه که پیش‌تر هم یادآور شده‌ام، بار دیگر تاکید می‌کنم که تا هنگامی که در جامعه ما فقر و محرومیت مرئی ونامرئی بیداد می‌کند، برگزاری چنین جشنواره‌هایی، از نظر اینجانب در اولویت نیست.
در این جشنواره از فاضلان و استادانی، به نام خدمت ۵۰ ساله به علوم انسانی تجلیل شده است. پرسش این است آیا این علوم برای ثبت در کتاب‌ها و در دنیای ذهنیت است یا برای خدمت به انسان و حفظ حقوق انسان و پاسداری از کرامت انسان است در واقعیت خارجی و عینیت؟ نصاب مقام انسان در معیشت و زندگی به منظور رشد متعالی، رسیدن به اقامه «قسط قرآنی» در حیات اقتصادی است (لیقوم الناس بالقسط) و برخوردار بودن انسان‌ها از حیثیت و کرامت و آزادی در حیات اجتماعی و سیاسی (ولقد کر منا بنی آدم).
آری، باید بکوشیم تا جامعه ما چنان نباشد که درباره‌اش بتوان گفت: «از دو مفهوم انسان و انسانیت، اولی در کوچه‌ها سرگردان است و دومی در کتاب‌ها»!
محمدرضا حکیمی"

خدایش بیامرزد و به داد ما سرگردان‌ها برسد!

@MuhammadAsghari
📌روایت یک دیدار

به بهانه تولد ادوارد سعید، مردی با هویت دوگانه

(محمد اصغری)

‏سال۱۹۷۹ ‎ادوار سعید به نشستی با موضوع صلح در منزل ‎فوکو و با میزبانی ‎سارتر و ‎دوبوار دعوت می‌شود؛ اتفاقی که ۲۱سال بعد از آن به‌عنوان یک تجربه مایوس‌کننده و ننگین یاد می‌کند که هدفی جز حمایت از ‎اسرائیل نداشته؛ روایت سعید از این دیدار نکات کمتر شنیده‌شده‌ای از نسبت روشنفکران و اندیشمندان شهیر آن مقطع با موضوعاتی همچون مساله فلسطین، ایران و اسلام دارد که به مرور آن پرداخته‌ام:

‏۱. سعید می‌گوید وقتی سیمون ‎دوبوار را آن‌جا دیدم (۲۱اسفند۵۷) گفت می‌خواهد در روزهای آینده با ‎کیت میلت، نویسنده فمینیست(که همان روزها ایران بوده)، به تهران سفر کند تا تظاهراتی علیه چادر برگزار کنند. سخنرانی روز بعد دوبوار درباره اسلام و ‎حجاب هم به اعتقاد سعید یاوه‌سرایی بود!

‏۲. اما ‎فوکو؛ سعید می‌گوید فوکو که تازه از ‎ایران آمده بود، چیزهایی که از انقلاب۵۷ دیده بود را "هیجان‌انگیز، عجیب و دیوانه‌وار" توصیف می‌کرد و می‌گفت در تهران با کلاه‌گیس تغییر چهره داده. البته سعید این را هم می‌نویسد که فوکو بعدها به سرعت خودش رو از مسائل ایران دور نگه داشت، اما چرا؟!

‏۳. سعید می‌گوید فوکو کلا برای بحث درباره سیاست ‎خاورمیانه بی‌میل بوده و علتش به نظرش اتفاقی‌ست که در تونس۱۹۶۷ برایش افتاد که خودش مدعی‌ست بخاطر ترس از بلواهای ضداسرائیل از تدریس در دانشگاه تونس منصرف شده و آن‌جا را ترک کرده، ولی همکارش به سعید گفته به خاطر روابط هم‌جنس‌گرایانه با دانشجوها اخراج شده.

‏۴. ادوارد سعید می‌نویسد ‎فوکو حامی ‎اسرائیل بود و ‎ژیل دلوز، فیلسوف شهیر فرانسوی و همکار فوکو، در اواخر دهه۸۰ برای سعید تعریف کرده که چطور دوستی صمیمی‌اش با فوکو را سر ‎فلسطین به‌هم زده؛ چون دلوز حامی فلسطین بود و فوکو از اسرائیل پشتیبانی می‌کرد.

‏۵. سعید ‎سارتر را در آن نشست یک نسخه جن‌زده از خودِ قبلی‌اش معرفی می‌کند که با یک قیافه زشت، لباس‌های بنجل و پیپ، هیچ شباهتی به مبارز سابق و حامی ستمدیدگان نداشته. او اطرافیان سارتر را هم آدم‌هایی می‌داند که با سارتر کاسبی می‌کنند و کاملا روی او احاطه دارند و تحریکش می‌کنند.

‏۶. سعید به نکته‌ای حاشیه‌ای هم از ‎سارتر اشاره می‌کند که حسابی ناامیدش کرده و آن این‌که سارتر علیرغم زندگی در آلمان و نوشتن درباره فیلسوفان آلمانی مثل هایدگر، نه آلمانی بلد بوده و نه حتی انگلیسی و می‌گوید وقتی ما انگلیسی حرف می‌زدیم، شک می‌کردیم که اصلا سارتر می‌فهمد ما چه می‌گوییم یا نه!

‏۷. سعید افسوس می‌خورد که روشنفکری مثل ‎سارتر، در آخر عمرش تسلیم یک مرشد مرتجع به نام ‎پی‌یر ویکتور شده؛ کسی که دستیار شخصی‌اش بود و از یک مائویست انقلابی تبدیل به یهودی عمیقا مذهبی و ارتدکس سنت‌گرا شده بود و به قول سعید یک نیمه‌متفکر نیمه‌کلاه‌بردار بود که عنان سارتر دستش بود.

‏۸. سعید می‌نویسد بعدها فهمیدم پی‌یر ویکتور همان بنی لوی، یک یهودی مصری بود که خودش را به عنوان یک ‎روشنفکر چپ پاریسی قالب کرده بود و تبدیل به همه‌کاره‌ی سارتر شد و آن نشست را به گونه‌ای طراحی کرده بود تا در تایید ‎کمپ‌دیوید و صلح ‎اسرائیل با جهان عرب باشد.

‏۹. و اما ‎ژان پل سارتر؛ سعید می‌گوید سارتر همواره در موضع بنیادین طرفداری از ‎صهیونیسم ثابت بود، در آن نشست هیچ اشاره‌ای به مبارزه فلسطینیان و استعمار اسرائیلی نکرد و بجای آن از کمپ‌دیوید حمایت کرد؛ و همیشه پشتیبان تمام عیار دولت یهود باقی ماند.

‏۱۰. اصل مقاله ‎ادواردسعید هم ارزش خواندن دارد، یک روایت از دیدار با ‎ژان پل سارتر، قهرمان روشنفکری که مقهور ایده‌های ارتجاعی در حمایت از صهیونیسم بود:
https://www.lrb.co.uk/the-paper/v22/n11/edward-said/diary

@MuhammadAsghari
📌پنل تخصصی
مقاومت فراملی و آزادی فلسطین

🇵🇸به مناسبت روز جهانی همبستگی با فلسطین
و آغاز فعالیت صامدون ایران (شبکه جهانی همبستگی با زندانیان فلسطینی)

🔘با حضور

🔺شارلوت کتس
همبستگی جهانی با فلسطین و الزامات آن

🔺الهام عابدینی
تجربه ایرانی از جنبشی جهانی، تجربه‌کاوی شبکه صامدون

🔺مسعود شجره
فلسطین در آیینه حقوق بشر

🔺پریسا رضایی
فعالیت‌های مردمی و مساله‌ی فلسطین

🔺محمد عرندس
۱۹ سال اسارت، روایت از نزدیک

🔺مدیر نشست
محمد اصغری

🗓دوشنبه ۸ آذر
ساعت ۲۰:۳۰ به وقت ایران

📣پخش از شبکه‌های اجتماعی صامدون فارسی
🌐و پلتفرم زوم از اینجا:
https://us02web.zoom.us/j/88080064986

@MuhammadAsghari
📌تبریزین قانلی عاشوراسی

در یادبود بر دار رفتگانِ ۱۰ دی

(محمد اصغری)

‏محرم ۱۲۹۰ روس‌ها و حکومت مستبد تهران با شکستن مقاومت تبریز، ۱۲۰۰ تبریزی را قتل‌عام کردند؛ نقطه‌ی عطف این کشتارها در روز ‎عاشورای آن سال، روز ۱۰ دی ماه، رخ داد و ۶۰ مجاهد و آزادی‌خواه به دار کشیده شدند.

جلودار شهدای روز عاشورا میرزا علی‌آقا ثقة‌الاسلام و ۷ نفر از یارانش بودند که در میدان دانشسرای تبریز مظلومانه اعدام شدند؛ مصیبتی که هنوز هم اشک هر آزادمردی را جاری می‌کند؛ این روایتی کوتاه از لحظات شورانگیز شهادت عدالت‌طلبان است در تبریزین قانلی عاشوراسی:

‏چون وارد میدان شدند، بچه‌های علی موسیو بی‌تابی می‌کردند و دامانشان گل آلود شده بود؛ ‎ثقةالاسلام خم شد و گل و لای از دامن آن ٢پسر زدود و گفت: "پسرانم امروز عروسی شماست و به آغوش محبوب حقیقی می‌روید. باید شادمان باشیم که در ساعتی به دیدار حبیب میرویم که مولایمان حسین شهید شد"

‏پس به سوی چوبه دار رفتند. میرزا خود کرسی را به زیر پایش کشید و سالدات روس را عقب زد و طناب را نیز از دست او گرفت و گفت: "به سوی دوست رفتن بی‌دست غیر خوش است" و خود طناب را به گردن کشید و با شعار و شهادتین به افسر فرمان داد که شهیدم کن! چون او نفهمید فریاد زد چارپایه را برافکن!

‏نوبت بعد شیخ سلیم را که می‌خواست با مردم سخن بگوید، با مشت ساکت کردند و به دار کشیدند. بعدی ضیا العلما بود که به روسی گفت ما چه گناه کرده ایم جز کوشش برای وطن؟! دستانش را بستند و اعدام کردند. بعد صادق‌الملک و قلی‌خان را کشتند و آقا محمدابراهیم نیز خود ریسمان به گردن انداخت و به استقبال شهادت رفت.

نوبت حسن، پسر ۱۸ساله علی، موسیو شد. لحظه اعدام فریاد میزد "یاشاسین مشروطه". برادرش قدیر را هم پیش آوردند و نوجوان ۱۶ساله را برای کینه ای که از موسیو داشتند کشتند. روس‌های نامرد طناب‌ها را چنان تدبیر کرده بودند که جان دادن شهدا چند دقیقه طول می‌کشید و برادر جلوی چشم برادر جان می‌کند

‏در این هنگام افسر جوان لهستانی که صحنه شورانگیز و عظمت روحی میرزا و یارانش در استقبال از شهادت را دید، چنان متاثر شد که سلاح کمری خود را کشید و به قافله شهدا پیوست.

‏چون حکایت شهادت میرزاعلی به گوش مردم رسید؛ دسته دسته به قربانگاه روان شدند؛ و کریم آقا صافی و خازن، دو شاعر نامدار مشروطه، پیشاهنگ مردم مداحی میکردند:

"ای وطنه بذل الیین نقد جان
ملته دار اوسته وئرن امتحان
چکدیله داره سنی منصوروار
تاپدی شرافت سن ایله چوب دار
یاد سالاندا وطن آغلار سنه..."

@MuhammadAsghari
🔺اطلاع‌رسانی نشست

در صحرای نقب چه می‌گذرد؟
گفتگو درباره‌ی فصل نو در خیزش مردمی فلسطین

دوشنبه ۲۷ دی ماه
ساعت ۱۹

‏دوشنبه ساعت ۱۹ در گفتگویی به میزبانی دوستانم در اسکرین‌شات، همراه نویسنده‌ای از نوار غزه قرار است چندگام به سمت مرزهای فهم تحولات انسان‌بنیاد اخیر فلسطین حرکت کنیم. اگر علاقه‌مند بودید از این لینک لایو را دنبال کنید:
https://www.instagram.com/screenshotinsta

@MuhammadAsghari
'AlNaqabIntifada'
<unknown>
🔺در صحرای نقب چه می‌گذرد؟
گفتگو درباره‌ی فصل نو در خیزش مردمی فلسطین

(محمد اصغری)

‏در گفتگو با روح‌الله رضوی، درباره‌ی صحرای نقب، که نیمی از جغرافیای فلسطین را شامل می‌شود، نکاتی را از منظر فرهنگ و ارتباطات طرح کردم و از تاریخ ناگفته‌ی مقاومت ۲۰۰ ساله‌ی نقب دربرابر عثمانی، بریتانیا و اسرائیل و جایگاه خیزش نقب در مقاومت فلسطینی و نسبت آن با فلسطینیان سخن گفتم. اگر علاقه‌مند به شنیدن جنبه‌های ناپیدای مساله‌ی فلسطین هستید، این گفتگو را دنبال کنید.

@MuhammadAsghari
📌مساله فلسطین و رسالت دانشگاه تمدن‌ساز

(محمد اصغری)

مساله فلسطین یکی از پردامنه‌ترین مسائل عصر ماست که بر بسیاری از شئون زندگی، سیاست و فرهنگِ منطقه و تاریخ معاصر سایه افکنده و در مسیر کندوکاو برای جستن روزنه‌های امیدبخش برای خاورمیانه، بی‌شک گذار کوشش‌های نظری و عملی به مساله‌ی فلسطین، این گره‌گاه اساسی، می‌رسد و گریزی از مواجهه با آن نیست. فلسطین اما نه یک ماجرای تاریخی، و نه جدالی سیاسی، که مساله‌ای ذوابعاد است. ردپای اشغال‌گری را می‌توان از اقتصاد و فرهنگ تا سیاست و جامعه جست.

تحولات اساسی که از یک‌دهه پیش در فلسطین رخ نمود، ناتوانی بسیاری از چارچوب‌های تحلیلی تک‌بعدی پیشین در روایت فلسطین را عیان ساخت. اگر تا پیش از این انتفاضه مقوله‌ای صرفا نظامی امنیتی شناخته می‌شد، این‌بار انتفاضه ۲۰۱۴ و ۲۰۲۱ نشان داد که انتفاضه بیش و پیش از هرچیز، مساله‌ای انسان‌بنیاد و ریشه‌مند در فرهنگ است. یا فی‌المثل فهم مکاید صهیونیستی در ۱۵۰ سال گذشته، از عهد عثمانی تا تاسیس اسرائیل، خدعه‌ی اسلو و معامله‌ی قرن، در سایه‌ی بینشی اقتصادی امکان‌پذیر است، حال‌آن‌که در منابع فارسی فقر جدی در چنین روایت‌هایی وجود دارد.

اساسا پژوهش‌های کاربردی درباب فلسطین در ایران رخ نمی‌نماید. کنار کشیدن آکادمی ایرانی از رفتن به سراغ مساله فلسطین و تنها نشستن در جایگاه هوادار و هواخواه و در بهترین حالت ایفای نقشی پسینی در پشت‌هم چیدن گزاره‌های منقول و کلیشه‌های بولتنی، فاصله‌ی بسیاری با نقش راه‌گشای یک دانشگاه در مسیر تمدن‌سازی دارد.

باید از فلسطین در میان فارسی‌دانان آشنایی‌زدایی کرد؛ ما هرچند روزانه چیزهای زیادی از فلسطین می‌شنویم، اما واقعیت آن است که چیز زیادی از فلسطین نمی‌دانیم و همین فاصله‌ی شناختی در سال‌های اخیر، زنگ خطر آسیب‌پذیری جدی جامعه‌ی ایرانی در مواجهه با مساله‌ی فلسطین را به صدا درآورده است. بازروایت مساله‌ی فلسطین در جامعه‌ی ایران بخشی از رسالت یک دانشگاه تمدن‌ساز است.

فصل جدید مقاومت فلسطینی از سال گذشته پی‌رنگی نو بر قامت فلسطین افزود و اعلانی بر آغاز عصر انسانِ فلسطینی بود؛ و این عصر جدید، نیازمند به میدان آمدن علوم انسانی برای شناخت، تحلیل و نزدیک شدن به مرزهای تبیین راه‌حل‌های مساله‌ی فلسطین است. شوربختانه آکادمی ایرانی تا کنون در بازیابی سهم خود را از مسیر حل مساله‌ی فلسطین توفیق چندانی نداشته است، مساله‌ای که ابعاد گسترده‌ی سیاسی، اقتصادی، فرهنگی، اجتماعی و ارتباطاتی دارد و جستن راه‌حلی کارا برای آن تنها در صورتی ممکن است که بتوان همه‌ی ابعاد را در نظر گرفت. با این اوصاف آیا دانشگاه توانسته است مکملی برای مجاهدت‌های میدانی حامیان حقیقی فلسطین باشد؟ آیا توانسته طرح‌ها و چارچوب‌های نظام‌مند و مبتنی بر بینش اصیل مقاومت را فراروی حامیان و کنش‌گران این مساله قرار دهد؟ آکادمی ایرانی باید به این باور برسد که تنها با تکرار گزاره‌های پروپاگاندایی و اتکا به داده‌های دست‌چندم بولتنی نمی‌توان به فهم و شناخت فلسطین دست یافت؛ آزادی فلسطین در کنار خون‌های همیشه‌جاری شهدای مقاومت، در طلب مداد علمایی است که بتوانند مقاومت را در قامت فلسطین، نظریه‌پردازی، شرح و بسط نمایند.

اما مکتب امام صادق علیه‌السلام در این میان با تکیه بر ویژگی‌های ممتاز خویش می‌تواند نقشی جریان‌ساز در احیای مساله‌ی فلسطین در آکادمی ایرانی ایفا نماید. رویکرد میان‌رشته‌ای دانشگاه ما امکان نگریستن چندبعدی به مساله‌ی فلسطین و گذار از راه‌حل‌های تک‌خطی برای آن را در سایه‌ی معارف اصیل مکتبی و انقلابی فراهم می‌نماید. در فقد حافظه‌ی تاریخی و فرهنگی مشترک میان ایران و فلسطین و فاصله‌ی شناختی ایرانیان با فلسطینی‌ها، دانشگاه امام صادق علیه‌السلام می‌تواند حلقه‌ی واسطی میان‌فرهنگی برای بسط ارتباط ایرانی-فلسطینی در بستر مقاومت باشد. فلسطین پس از ۹ دهه، اکنون انباشتی گران‌سنگ از مقاومت است و ظهور اندیشورزان و روشن‌فکران خودبنیاد، اصیل و جوان فلسطینی در سال‌های اخیر، نشانه‌ای از آغاز عصر بازگشت به خویشتن در فلسطین است و ایجاد امکان گفتگوی بی‌واسطه میان ایران و فلسطین در این میانه، گامی بی‌بدیل در پیشرفت مساله‌ی فلسطین است. باهم اندیشیدن به مساله‌ی فلسطین، اندیشه در باب مسیر امروزِ آزادی و فردای پس از آزادی، یاری آکادمی را می‌طلبد و این می‌تواند بخشی از نقش دانشگاه امام صادق علیه‌السلام باشد.

پ.ن: یادداشت منتشر شده در سایت دانشگاه امام صادق

@MuhammadAsghari
📌کرونا و نگاهی به فلسطین اشغالی از درون

(محمد اصغری)

در اثری تازه منتشر شده از دانشگاه امام صادق با عنوان کرونا و‌ گفتمان‌های ادیان ابراهیمی (ایمان، معنویت و مناسک) به کوشش استادم دکتر حسن بشیر و همکاران، چند فصل را قلمی کرده‌ام که دو بخش آن به بررسی ابعادی از بحران کرونا در فلسطینِ اشغالی با تمرکز بر اعراب ۴۸ و افراط‌گرایان حریدی پرداخته است. در این فصول تالیفی و ترجمه‌ای، تلاش کرده‌ام به زوایایی کمتر پرداخت‌شده از مساله‌ی فلسطین در منابع فارسی بپردازم. متاسفانه در زبان فارسی فقر جدی پژوهش درباب مساله‌ی فلسطین وجود دارد و تا چنین حفره‌ای پر نشود، پیشرفت مساله‌ی فلسطین در جامعه‌ی ایرانی با صعوبت مواجه خواهد بود. آنچه در پی می‌آید چکیده‌ای از دو فصل "مواجهه یهودیت حریدی در فلسطین اشغالی با کرونا" و "مقابله با همه‌گیری کووید ـ 19؛ نقش رهبری اثربخش در میان فلسطینیان ساکن اراضی 48" است؛ برای تهیه کتاب می‌توانید از اینجا اقدام کنید:
https://b2n.ir/AbrahamicReligions

🔺مواجهه یهودیت حریدی در فلسطین اشغالی با کرونا

چکیده: بحران جهان‌گیر کرونا همه شئون زندگی انسانی را تحت تاثیر خویش قرار داد که از آن جمله نهاد دین و جامعه‌ی دین‌داران است. مطالعه تاثیر یک بحران جهانی بر جامعه دین‌داران می‌تواند تصویری کلان‌تر از تاثیر و تاثر دین و بحران‌ها را به دست دهد. این پژوهش نیز با مطالعه حریدیان در سرزمین‌های اشغالی، به عنوان یک جامعه‌ی بسته و دین‌دارِ افراطی، و بررسی نوع مواجهه آن‌ها با بحران کرونا، در پی دست‌یابی به عوامل انگیزاننده و بحران‌زا در میانه‌ی این همه‌گیری است. حریدی‌ها به عنوان یک سویه‌ی افراط‌گرا و منحصربه‌فرد دینی، جامعه‌ای شایسته‌ی مطالعه برای شناخت بهتر اثرات کرونا بر دین و نوع واکنش دین‌داران به این بیماری هستند. مواجهه‌ای که به تعمیق هرچه بیشتر شکاف میان افراط‌گرایان یهودی با جامعه‌ی اسرائیل می‌انجامد. امری که در نهایت هر دو سویه‌ی این شکاف را به سمت ادغام دیگری در خود رهنمون می‌سازد. این در حالی‌ست که کرونا بر ناپایداریِ مرزهای تکفیک‌شده میان جامعه‌ی منزوی افراط‌گرایان مذهبی با دیگر بخش‌های جامعه‌ی میزبان صحه گذاشته است. به این منظور مجموعه پژوهش‌های کاربردی انجام یافته بر روی جامعه حریدی‌های اسرائیل مرور شده و تلاش این پژوهش بر آن بوده تا ارائه‌ای منسجم و با تکیه بر بینشی جامعه‌شناختی و فرهنگی از رفتارهای جامعه حریدی داشته و تاثیر کلان این بحران بر دوگان سکولاریسم و بنیاد‌گرایی در لایه‌ی سیاستی رژیم صهیونیستی را بررسی نماید.

🔺مقابله با همه‌گیری کووید ـ 19؛ نقش رهبری اثربخش در میان فلسطینیان ساکن اراضی 48

چکیده: اعراب 48 بنا بر آمار اعلامی اسرائیل 21 درصد از جمعیت این رژیم را تشکیل می‌دهند؛ با این حال علیرغم ریسک ابتلای بالا در این جمعیت و خطر بیماری‌های زمینه‌ای، تنها 8.8 درصد از موارد تایید شده و 3.6 درصد از مرگ و میر ناشی از کووید 19 را شامل می‌شوند. پژوهش پیش‌روی تفاوت در الگوهای بیماری و مرگ و میر ناشی از کووید 19 را در جمعیت اعراب 48، الترا ارتدکس و به طور کلی اسرائیل را نشان داده و دلایل احتمالی پایین بودن میزان بیماری در میان اعراب را بررسی می‌کند.

@MuhammadAsghari
🔺اطلاع‌رسانی کنفرانس

همایش بین‌المللی تحولات جهانی در عصر کرونا و پساکرونا

دانشکده مطالعات جهان دانشگاه تهران

پنل فرهنگ

عنوان ارائه: چالش کرونایی یهودیان حریدی در اسرائیل؛ از مذهب تا سیاست

یک‌شنبه ۱۵ اسفند
ساعت ۱۵:۱۵

در زوم:
https://us02web.zoom.us/j/87439397379
Meeting ID: 87439397379
Passcode: 973809
Forwarded from محمد اصغری
📌مقاومت، بدون توقف

در یادبود یک روشن‌فکر مسلح

 (محمد اصغری)

نوشته‌هایش را سال‌ها پیش در فیس‌بوک خوانده بودم؛ جوانی خوش‌قلم، آشنا به تاریخ فلسطین، متاثر از شریعتی و طرفدار مقاومت که روزمره‌های خویش از سرگذشت مقاومت فلسطینی را به رشته‌ی تحریر درمی‌آورد. داروسازی که از انقلاب می‌نوشت و روایتی ورای حماسه‌سرایی‌های کلیشه‌ای از مساله‌ی فلسطین داشت. قلم باسل الاعرج آشنا بود، ساده می‌نگاشت، اما در پی پرسشی مهم بود، و خواننده را با خویش در این مسیر کشف و شهود مقاومت، زندگی و شهادت همراه می‌ساخت. تملق نداشت؛ هرچند به برخی نیروهای خارج از جغرافیای فلسطین باور واعتماد و با ایشان همکاری داشت، اما قلم به مزد نبود و هویت فلسطینی بارزترین وجه آثارش بود. وارد دسته‌بندی‌های سیاست‌زده‌ی قدرت‌طلبان فلسطینی نشد؛ مستقل ماند اما به نقطه‌ی مشترک تمام کوشش‌گران فلسطینی، یعنی مقاومت، ایمان داشت و آن‌را می‌ستود. در گیر و دار عصبیت‌های کور نبود؛ حتی مساله‌ی فلسطین را نیز به قول خودش تنها مناقشه‌ای عربی-یهودی یا فلسطینی-اسرائیلی نمی‌دید؛ بلکه در پی عبور از این دسته‌بندی‌های ساده‌انگارانه و بازنگاهی به فلسطین از دریچه‌ی آموزه‌های فرانتس فانون و شریعتی بود. اما سویه‌ی متکامل حیات باسل الاعرج، متوقف نشدن او در کلمات و سطور بود؛ باسلِ تحصیل‌کرده، روشن‌فکر و اهل قلم، مرد مبارزه بود. او از چهره‌های کلیدی انتفاضه مستقل جوانان فلسطینی به شمار می‌رفت و در میدان سنگ و تفنگ حضوری شهادت‌طلبانه داشت؛ هرچند بر این باور بود که هدف تنها کشته شدن نیست، بلکه بهترین تلاش و رزم و ایستادگی تا لحظه‌ی شهادت است، این همان تفسیر مسئولیت‌پذیرانه‌ی او از مفهوم شهید است.
باسل در نهایت روز ۶ مارس سال ۲۰۱۷ در عملیاتی از سوی رژیم صهیونیستی و با همکاری خائنانه‌ی تشکیلات خودگردان فلسطینی و در درگیری خونین و مسلحانه به شهادت رسید؛ او که حتی در لحظاتی قبل از شهادت کتاب در دست داشت و اثری از گرامشی در کنار پوکه‌های فشنگ و خون افتاده بود، پیشتر این جمله‌ی امام حسین را فریاد زده بود که "الا ان الدعی بن الدعی قد رکز بین اثنتین، بین السله والذله. و هیهات منا الذله". باسل شهیدی ممتاز نه در تاریخ فلسطین، که در حافظه‌ی زنده‌ی فلسطینیان است. او طلیعه‌ی نسلی نو از مقاومت به شمار می‌رود که پیشاهنگ مسیری رهایی‌بخش نه برای سرزمین فلسطین، که کل منطقه است.
آنچه در پی می‌آید، ترجمه‌ای از وصیت‌نامه‌ی پرمعنا، عجیب و خواندنی شهید باسل الاعرج است؛ یادش گرامی

"بسم الله الرحمن الرحیم

سلامِ عربیت، وطن و آزادی بر شما

اما بعد
حال که این نوشته را می‌خوانید بدین معناست که من مرده‌ام و روحم به سوی آفریدگار خویش پرگشوده است؛ و از پروردگار می‌خواهم تا او را با رویی گشاده و قلبی سلیم که در آن جز خدا یافت نشود، بی هیچ ذره‌ای از ریا و با اخلاص ملاقات کنم.

چه سخت است که خودت وصیت‌نامه‌ات را بنویسی! سال‌ها گذشته و من وصایای شهیدان بسیاری را از نظر گذرانده‌ام و جز حیرتم نیافزوده؛ وصیت‌های بسیار کوتاه و سریع و عاری از هر فن بلاغتی. نوشته‌هایی که عطش ما را در یافتن پاسخی برای پرسش‌هایمان از «مساله شهادت» سیراب نمی‌کرد!

اما حال که با میل و رغبت به سوی مرگ گام می‌زنم، پاسخ آن پرسش‌هایم را یافته‌ام. وه که چه نادان بودم؛ اصلا مگر پاسخی روشن‌تر و رساتر از فعل شهید، یعنی خودِ شهادت، وجود دارد؟!

باید این نکته را ماه‌ها پیش برای شما می‌نوشتم، اما نه! این پرسش از آنِ شما زنده‌هاست که باید خودتان در پی پاسخی برای آن باشید نه من که مرده ام؛ ما در خاک خفتگان جز رحمت الهی در پی چیز دیگری نیستیم!"

@MuhammadAsghari
حلقۀ گفتگوهای میان‌فرهنگی
🔶 رستاخیز فلسطین؛ درآمدی نو بر شناخت انسان فلسطینی

▫️با ارائهٔ محمد اصغری
دکتری سیاستگذاری فرهنگی و پژوهشگر مسئلهٔ فلسطین


🔸فلسطین؛ مساله‌ای به نام انسان
سه‌شنبه ۳۰ فروردین، ساعت ۱۵

🔹 از تهران تا غزه؛ آسیب‌شناسی مقاومت فلسطینی
سه‌شنبه ۶ اردیبهشت، ساعت ۱۵

🔸 از بازگشت به خویشتن تا جمهوری فلسطین
پنج‌شنبه ۸ اردیبهشت، ساعت متعاقبا اعلام می‌شود

🔹 تاملی انتقادی بر نسبت ما و فلسطین
جمعه ۹ اردیبهشت (روز قدس)، ساعت متعاقبا اعلام می‌شود

♦️ پخش زنده از صفحات مجازی صامدون فارسی:
instagram.com/SamidounFarsi
twitter.com/SamidounFa

📍تبریز، ارتش جنوبی، مابین چهارراه باغشمال و ‌تقاطع پاستور، #حسینیه_هنر


🔘قرار است در ۴ جلسه، نگاهی نو به مساله‌ی فلسطین از منظر انسان‌شناسی شناختی و بینش فرهنگی داشته باشم و به مرور نقادانه‌ی ناگفته‌های فلسطین در ایران بپردازم.

@MuhammadAsghari
🔺اطلاع‌رسانی نشست
فلسطین در حصار کلیشه‌ها
آسیب‌شناسی فعالیت‌های مردمی در حمایت از فلسطین

دوشنبه ۲۹ فروردین ۱۴۰۱
ساعت ۱۱ صبح
خبرگزاری مهر
پخش آنلاین از سایت خبرگزاری مهر
🌐 Mehrnews.com

@MuhammadAsghari
Forwarded from محمد اصغری
📌مقام امام علی در فلسطین؛ از مسجد تا کنیسه
 
(محمد اصغری)
 
دهکده یازور در نزدیکی یافا، یکی از مناطق مقدس و آباد در تاریخ فلسطین بود که در اولین روز از پنجمین ماهِ سال نکبت، به صورت کامل به اشغال صهیونیست‌ها درآمد. برخی نام این دهکده را هم‌ریشه با زیارت می‌دانند که دلیل آن کثرت مقامات و مشاهد اولیا و صلحا در این منطقه است. یکی از مهم‌ترین مقام‌ها در یازور، مقام امام علی است. مسجدی سنگی با هفت گنبد که در کنار آن یک چشمه و چند درخت تناور وجود دارد. تاریخ ساخت این بنا به قرن‌ها پیش باز می‌گردد و حداقل از قرن هفده میلادی روایاتی از مقام و مسجد را شاهد هستیم و عده‌ای بر این باورند که این مکان از دوران پیشااسلام نیز مورد تکریم و احترام مسیحیان بوده است. بعدها نیز برپایی مقام و مسجدی به نام امام علی، ریشه در مشاهده‌ی کرامتی از امام علی یا یکی از نوادگان هم‌نام ایشان در این مکان دارد. فارغ از صحت روایی و تاریخی این انتساب، ماهیت فرهنگی وجود چنین مقامی در سرزمین فلسطین‌ست که جالب توجه است. می‌دانیم که در جغرافیای فلسطین مقامات و مشاهد مختلفی منتسب به امیرالمومنین وجود دارد و این‌ها نشانه‌ای از توجه، احترام و تعزیز ایشان نزد فلسطینیان و هویت فلسطینی، عربی و اسلامی این سرزمین است.

مقام امام علی اما امروزه به یک کنیسه یهودی بدل گشته. مسجد هفت گنبد یازور پس از ویران شدن دهکده به دست گروهک تروریستی پالماخ، به صورت کامل از هویت اسلامی خویش پاکسازی و به اشغال صهیونیست‌ها درآمد. مقام امام علی در یازور تنها بنای اسلامی نیست که یهودی‌سازی شده؛ بخش اعظمی از تراث اسلامی فلسطینی در مناطق اشغالی دچار تهوید، هدم، تهجیر و نابودی قرار گرفته‌اند. رویه‌ای که نه تنها از شتاب آن کاسته نشده، که در سال‌های اخیر با سرعت بیشتری ادامه یافته و با روند فعلی در سال‌های آتی عملا همین اندک تراث تاریخی و نشانگان فلسطینی نیز به ورطه‌ی نابودی خواهند رفت و تحت تاثیر پروژه‌ی تاریخ‌سازی و جعل صهیونیستی، پاکسازی هویتی فلسطین به مراحل پایانی خویش خواهد رسید. مع‌الاسف...
 
@MuhammadAsghari