📌من که مدیر مکتب هستم!
یادبودی برای پیشگام جنبش اصلاحات آموزشی در ایران
(محمد اصغری)
یکی از نامهای روشن و روشناییبخش تاریخ معاصر ایران، بیشک حسن رشدیه است. میرزا بنیانگذار تعلیم و تربیت نوین و پیشقراول جنبش اصلاحات آموزشی در ایران بود که با مرارتهای بسیار توانست فصلی جدید در تاریخ این پهنهی جفرافیا گشوده و زمینهساز تحولات مهمی در آتیهی این سرزمین باشد. مردی که جان در راه عقیده گذاشت و زیر بار شدیدترین فشارها و تهمتها قرار گرفت، اما از پیمودن مسیری که آغاز کرده بود عقب ننشست. بارها مدارس او را تخریب کردند، به جانش سوقصد شد، کافر و مرتد و بابی و ازلی خوانده شد، اما هیچیک از اینها حاجی میرزا حسن، این شیخ روشنفکر و مبارز را از مدرسه باز نداشت؛ خود در وصف آنروزها میگوید "موثرترین اسبابها تکفیر من بود، اعتنا نکردم. از ورود به حرم مانع شدند، به زیارت از خارج قانع شدم. از ورود به حمامها قدغن کردند، در منزل استحمام کردم. در معابر بنای فحاشی گذاشتند، جز برای مدرسه از خانه خارج نشدم". رشدیه با پایمردی توانست کودکان ایرانی را از تاریکخانهی مکتبها نجات دهد و به قول خود "سلامت اخلاق، وسعت افکار، حسن تدبیر، قلع نفاق، خلع تزویر، محبت به وطن، فدویت بر دولت و ملت، تمیز حسن و قبح افعال، رسوخ در مذهب، تبعیت و ادب، جلای ذهن، تجنب از رزایل، رغبت بر کسب فضایل و اصلاح دیگر خصایل اطفال نوآموز" را افاده نماید. رشدیه در اواخر عمر به قم آمد و تنها شاگرد کلاهی درس شیخ عبدالکریم حائری شد، با حمایت حاج شیخ مدرسهای دایر نمود و تا واپسین روزهای عمر خویش در کار تعلیم و تربیت بود. حاجی میرزا حسن رشدیه در وصیتی که به زعیم حوزه نمود، از او خواست تا در گذری که محل عبور دانشآموزان است، به خاک سپرده شود و به قول خودش "هر روز شاگردان مدارس از روی گورم بگذرند و از این بابت روحم شاد شود."
میراث گرانسنگ رشدیه هرچند به سرنوشت بسیاری از بنیانگذاران دچار شد، اما امروز و در حضیض نهاد تعلیم و تربیت ایرانی و عصر کالایی شدن آموزش و انسداد ارتجاعی تحول، بازخوانی رشدیه و آموزههای او ضروری مینماید. آنچه در پی میآید، گزیدهای از معاهدهی میرزا حسن و اجزای مکتب رشدیه است که در انتهای کتاب کفایهالتعلیم او و به مثابه عهدنامهی میرزا انتشار یافته؛ به باور این قلم، این چند سطر با عنوان "تنبیه الغافلین یا ارشاد الطالبین" نمونهای تاریخی و ممتاز از یک بیانیه ماموریت و رسالت در حوزه آموزش است که میرزا حسن به رشتهی تحریر درآورده. رشدیه در 5 بند ارزشها و باورهای خود در ادارهی مدرسه را بیان کرده و هر بند را با عبارت "من که مدیر مکتب هستم" آغاز نموده است. او در بند اول بر ضرورت پایبندی به قانون به مثابه ماده حیات اجتماع و ادارهی شورایی مدرسه تاکید میکند و مینویسد: " من که مدیر مکتب هستم و احیای معارف را متعهدم باید نظامنامه مبسوطی بنویسم و قانون را روح حیات هر هیات دانسته، قوانین محکمه و تنظیمات مستحکمه را در آن نظامنامه درج کنم و عقلای اداره و امنای عالم و متدین را دعوت نموده، محفل ساخته در جرح و تعدیل هر یک فصلی از فصول آن مذاکره نمایم و برای تحصیل بواطن افکار مصلحین صندوق محکم و محفوظی معین دارم که هر کس از اعلان و اعلام رای خود در جزئیات و کلیات فصول عذری و انفعالی دارد محرمانه بنویسد، با امضا و بیامضا به همان صندوق بیاندازد که خود برداشته بعد از امعان نظر، منافع و مضار آن را فهمیده، به مجلس اعضا اظهار نموده، علت رد و قبول آنها را سنجیده، آنچه خلاصه آراست قید نظامنامه نمایم و اجرای جزئیات و کلیات فصول آنرا فرض ذمه خود دانسته بیش از فراد اعضا و اجزای مکتب خود مجد بر اعمال آن باشم"
او در بند دوم به مساله هزینه آموزش میپردازد و مینویسد: "من که مدیر مکتب هستم باید در اخذ وجه اعانه عادل باشم و از اغنیا زیاد بگیرم و از ضعفا کمتر بخواهم و اطفال فقرا را مجانا بپذیرم و ما امکن نفقه و معاش آنها را بدهم و تربیت نمایم". میرزا بر شفافیت گردش مالی مدرسه نیز تاکید میکند و معتقد است که... (ادامه از اینجا)
@MuhammadAsghari
یادبودی برای پیشگام جنبش اصلاحات آموزشی در ایران
(محمد اصغری)
یکی از نامهای روشن و روشناییبخش تاریخ معاصر ایران، بیشک حسن رشدیه است. میرزا بنیانگذار تعلیم و تربیت نوین و پیشقراول جنبش اصلاحات آموزشی در ایران بود که با مرارتهای بسیار توانست فصلی جدید در تاریخ این پهنهی جفرافیا گشوده و زمینهساز تحولات مهمی در آتیهی این سرزمین باشد. مردی که جان در راه عقیده گذاشت و زیر بار شدیدترین فشارها و تهمتها قرار گرفت، اما از پیمودن مسیری که آغاز کرده بود عقب ننشست. بارها مدارس او را تخریب کردند، به جانش سوقصد شد، کافر و مرتد و بابی و ازلی خوانده شد، اما هیچیک از اینها حاجی میرزا حسن، این شیخ روشنفکر و مبارز را از مدرسه باز نداشت؛ خود در وصف آنروزها میگوید "موثرترین اسبابها تکفیر من بود، اعتنا نکردم. از ورود به حرم مانع شدند، به زیارت از خارج قانع شدم. از ورود به حمامها قدغن کردند، در منزل استحمام کردم. در معابر بنای فحاشی گذاشتند، جز برای مدرسه از خانه خارج نشدم". رشدیه با پایمردی توانست کودکان ایرانی را از تاریکخانهی مکتبها نجات دهد و به قول خود "سلامت اخلاق، وسعت افکار، حسن تدبیر، قلع نفاق، خلع تزویر، محبت به وطن، فدویت بر دولت و ملت، تمیز حسن و قبح افعال، رسوخ در مذهب، تبعیت و ادب، جلای ذهن، تجنب از رزایل، رغبت بر کسب فضایل و اصلاح دیگر خصایل اطفال نوآموز" را افاده نماید. رشدیه در اواخر عمر به قم آمد و تنها شاگرد کلاهی درس شیخ عبدالکریم حائری شد، با حمایت حاج شیخ مدرسهای دایر نمود و تا واپسین روزهای عمر خویش در کار تعلیم و تربیت بود. حاجی میرزا حسن رشدیه در وصیتی که به زعیم حوزه نمود، از او خواست تا در گذری که محل عبور دانشآموزان است، به خاک سپرده شود و به قول خودش "هر روز شاگردان مدارس از روی گورم بگذرند و از این بابت روحم شاد شود."
میراث گرانسنگ رشدیه هرچند به سرنوشت بسیاری از بنیانگذاران دچار شد، اما امروز و در حضیض نهاد تعلیم و تربیت ایرانی و عصر کالایی شدن آموزش و انسداد ارتجاعی تحول، بازخوانی رشدیه و آموزههای او ضروری مینماید. آنچه در پی میآید، گزیدهای از معاهدهی میرزا حسن و اجزای مکتب رشدیه است که در انتهای کتاب کفایهالتعلیم او و به مثابه عهدنامهی میرزا انتشار یافته؛ به باور این قلم، این چند سطر با عنوان "تنبیه الغافلین یا ارشاد الطالبین" نمونهای تاریخی و ممتاز از یک بیانیه ماموریت و رسالت در حوزه آموزش است که میرزا حسن به رشتهی تحریر درآورده. رشدیه در 5 بند ارزشها و باورهای خود در ادارهی مدرسه را بیان کرده و هر بند را با عبارت "من که مدیر مکتب هستم" آغاز نموده است. او در بند اول بر ضرورت پایبندی به قانون به مثابه ماده حیات اجتماع و ادارهی شورایی مدرسه تاکید میکند و مینویسد: " من که مدیر مکتب هستم و احیای معارف را متعهدم باید نظامنامه مبسوطی بنویسم و قانون را روح حیات هر هیات دانسته، قوانین محکمه و تنظیمات مستحکمه را در آن نظامنامه درج کنم و عقلای اداره و امنای عالم و متدین را دعوت نموده، محفل ساخته در جرح و تعدیل هر یک فصلی از فصول آن مذاکره نمایم و برای تحصیل بواطن افکار مصلحین صندوق محکم و محفوظی معین دارم که هر کس از اعلان و اعلام رای خود در جزئیات و کلیات فصول عذری و انفعالی دارد محرمانه بنویسد، با امضا و بیامضا به همان صندوق بیاندازد که خود برداشته بعد از امعان نظر، منافع و مضار آن را فهمیده، به مجلس اعضا اظهار نموده، علت رد و قبول آنها را سنجیده، آنچه خلاصه آراست قید نظامنامه نمایم و اجرای جزئیات و کلیات فصول آنرا فرض ذمه خود دانسته بیش از فراد اعضا و اجزای مکتب خود مجد بر اعمال آن باشم"
او در بند دوم به مساله هزینه آموزش میپردازد و مینویسد: "من که مدیر مکتب هستم باید در اخذ وجه اعانه عادل باشم و از اغنیا زیاد بگیرم و از ضعفا کمتر بخواهم و اطفال فقرا را مجانا بپذیرم و ما امکن نفقه و معاش آنها را بدهم و تربیت نمایم". میرزا بر شفافیت گردش مالی مدرسه نیز تاکید میکند و معتقد است که... (ادامه از اینجا)
@MuhammadAsghari
Telegraph
من که مدیر مکتب هستم!
(یادبودی برای پیشگام جنبش اصلاحات آموزشی در ایران) یکی از نامهای روشن و روشناییبخش تاریخ معاصر ایران، بیشک حسن رشدیه است. میرزا بنیانگذار تعلیم و تربیت نوین و پیشقراول جنبش اصلاحات آموزشی در ایران بود که با مرارتهای بسیار توانست فصلی جدید در تاریخ…
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🇪🇭صحرا برای صحراویها
❌مسالهی صحرای غربی، زخم فراموششده اما زندهی استعمار در آفریقاست
حيوا يا الثوار حيوا
كل الثوريين
هبوا بالكفاح
إهزموا الإستعماريين
يا شعب الصحراء الثوري
نحن الثوريين
وأرض الصحراء حرة للصحراويين
شعب الصحراء اليوم سجل
إنتصار متين
وفي حرب التحرير حطم الامبرياليين
🔺قطعهی حیوا با صدای مریم الحسان، مبارز و خوانندهی فقید صحراوی
@MuhammadAsghari
❌مسالهی صحرای غربی، زخم فراموششده اما زندهی استعمار در آفریقاست
حيوا يا الثوار حيوا
كل الثوريين
هبوا بالكفاح
إهزموا الإستعماريين
يا شعب الصحراء الثوري
نحن الثوريين
وأرض الصحراء حرة للصحراويين
شعب الصحراء اليوم سجل
إنتصار متين
وفي حرب التحرير حطم الامبرياليين
🔺قطعهی حیوا با صدای مریم الحسان، مبارز و خوانندهی فقید صحراوی
@MuhammadAsghari
کبابها رو حذف کن
نگاهی به ترکستیزی وارداتی در ایران
(محمد اصغری)
۱. سال۲۰۱۹ در حمله کرایستچرچ ۵۱مسلمان کشته شدند. ترویست استرالیایی هنگام حمله روی تفنگ خود نوشته بود "کبابها رو حذف کن"، این عبارت یادگاری از دوران جنگهای یوگوسلاو است. صربهای افراطگرا هنگام کشتار مسلمانان این سرود را میخواندند: "ترکها دارن میان، کبابها رو حذف کن". سرودی به افتخار رادوان کاراجیچ، قصاب بوسنی، وقتی که مشغول سلاخی ۲۰۰ هزار انسان بود. کباب را بکش بعدها تبدیل به شعار محبوب نئونازیها و راستگرایان اسلامستیز اروپایی شد. میم اینترنتی "Remove Kebab" حتی در جنگهای قرهباغ، سوریه و نزاعهای خیابانی علیه مهاجران مسلمان در اروپا نیز استفاده شد.
۲. کباب ارجاعی به فرهنگ ترکی اسلامی بود. در تاریخ اروپا، اسلام دین ترکهاست و مسلمان برای آنها یعنی ترک. حتی روی اولین قرآنهایی که در اروپا ترجمه شد، نوشته بودند: کتاب آسمانی ترکها. ترکستیزی در تاریخ غرب روی دیگر سکهی اسلامستیزی است. از این روست که میراث نفرتانگیز ضداسلامی در اروپا مملو از نشانهها و نمادهای ضدترکیست.
۳. دیروز در فضای مجازی، پیامی به فارسی از سوی یکی از اکانتهای مشهور نظامینویس با عکس پروفایل شهید طهرانیمقدم منتشر شد که پیشنهاد داده بود هواداران تیم تراکتور را در ورزشگاه جمع کنند و "لیزرهایی رو روی بالگردها نصب کنید و در زمان مناسب «کباب ترکی» بار کنید". یک توئیت ترند شده. استفاده از استعارهی "کباب ترکی" آن هم با تاکیدی که آن اکانت داشت، فراخوان کردن دوباره شعار معروف "کبابها رو حذف کن" اینبار در میناستریم فارسی بود. البته این یک اتفاق و استثنا نیست.
۴. در جنگ سوریه، جمهوری اسلامی در موضعی اصولی مقابل ظهور تروریسم و دخالتهای امپریالیستی در سوریه ایستاد، اما ایران تنها حامی بشار نبود. بخشی از حامیان غربی اسد را گروههایی از راستگرایان اروپایی تشکیل میدادند. در یکدههی گذشته کمکم دوباره نشانهها و نمادهای ضدترکی، به بهانهی حضور ترکیه در جبهه مقابل، و ضداسلامی، به بهانه مقابله با اسلامیستها، احیا و متداول شد. بخشی از ماشین پروپاگاندای حامی بشار در غرب نیز مشخصا با تکیه بر همین نظام نشانگانی فعال گشت.
۵. در سالهای اخیر شاهد سرزیر تولیدات پروپاگاندای ضداسلامی و ضدترکی جنگ سوریه به داخل ایران هستیم. بازتولید اولیهی این محصولات در ایران را بخشی از اکتیویستهای حامی سوریه به عهده دارند که مستقیما از محتواهای اروپایی و بعضا عربی ترجمه و در فضای رسانهای داخل منتشر میکنند. مصرف این محصولات پروپاگاندایی، در کنار فقر جدی گفتمان منسجم ایرانی در مواجهه با مساله سوریه، عملا به یک اختلال شناختی عمیق نسبت به تحولات جهان پیرامون دامن زد. هرچند این آسیب شناختی، مهمترین دستاورد همنشینی ایرانی با گفتمان ضدترکی و ضداسلامی وارداتی در سوریه بود، اما صدمهی دیگر آن، بازیابی دوبارهی فضای ترکستیزی در ایران بود. متداول شدن انگارههای ترکستیزانهی فاشیستی مختص اروپا در فضای رسانهای ایران، عجیب و خطرناک است.
۶. شما میتوانید ترکیه را نقد کنید، مخالف سیاستهای آن باشید، اصلا دشمن خود بدانید، اما خط قرمز پررنگی را فراموش نکنید: حق ترکستیزی ندارید. هرچند در ایران همیشه نژادپرستی انکار شده و استانداردی برای مواجهه با آن وجود ندارد، اما با این حال ساختیابی یک گفتمان ترکستیز وارداتی در ایران، زنگ خطری جدی برای دلسوزان کشور است. چیزی که حالا دیگر نمیشود انکارش کرد. این قلم پیشتر نیز از ممزوج شدن گفتمان ضدصهیونیستی با یهودستیزی وارداتی از غرب ابراز نگرانی کرده بود، اما ظاهرا این نه یک رخنهی کوچک، که ثلمهای بزرگ و هماهنگ در فضای گفتمانی ایرانی است که هر روز نیز، عمیقتر و جدیتر از قبل میشود. گفتمان انقلاب اسلامی علیالقاعده نباید نسبتی با این گفتمانهای فاسدهی ضداسلامی و ضدسامی غربی داشته باشد، اما معالاسف کسی حواسش به این انحلال گفتمانی نیست.
۷. اما یک تکمله؛ پاتوق شدن تهران برای برخی خردهجریانهای نئونازی، فاشیست و راستگرای اسلامستیز غربی، زیبندهی حاکمیتی که داعیه رهبری جهان اسلام را دارد، نیست. قالب کردن اینها به اسم سنتگرا، ضدامپریالیست و ضدضهیونیست، فقط گول زدن خودمان است. سنتباوری، مخالفت با استکبار و اسرائیل در گفتمان انقلاب اسلامی، نسبتی با آنچه این گروههای خطرناک در پی آن هستند، ندارد. همپوشانی ظاهری برخی از منافع منطقهای با این گروهها، نباید این وهم را به وجود بیاورد که ما توان همگرایی و همکاری با ایدههای راستگرایانهی افراطی و فاشیستی را داریم. انفعال در برابر اینها، صدمهی جبرانناپذیری به مسیر روشن انقلابی ما میزند. کاش کمی بیشتر حواسمان را جمع میکردیم!
@MuhammadAsghari
نگاهی به ترکستیزی وارداتی در ایران
(محمد اصغری)
۱. سال۲۰۱۹ در حمله کرایستچرچ ۵۱مسلمان کشته شدند. ترویست استرالیایی هنگام حمله روی تفنگ خود نوشته بود "کبابها رو حذف کن"، این عبارت یادگاری از دوران جنگهای یوگوسلاو است. صربهای افراطگرا هنگام کشتار مسلمانان این سرود را میخواندند: "ترکها دارن میان، کبابها رو حذف کن". سرودی به افتخار رادوان کاراجیچ، قصاب بوسنی، وقتی که مشغول سلاخی ۲۰۰ هزار انسان بود. کباب را بکش بعدها تبدیل به شعار محبوب نئونازیها و راستگرایان اسلامستیز اروپایی شد. میم اینترنتی "Remove Kebab" حتی در جنگهای قرهباغ، سوریه و نزاعهای خیابانی علیه مهاجران مسلمان در اروپا نیز استفاده شد.
۲. کباب ارجاعی به فرهنگ ترکی اسلامی بود. در تاریخ اروپا، اسلام دین ترکهاست و مسلمان برای آنها یعنی ترک. حتی روی اولین قرآنهایی که در اروپا ترجمه شد، نوشته بودند: کتاب آسمانی ترکها. ترکستیزی در تاریخ غرب روی دیگر سکهی اسلامستیزی است. از این روست که میراث نفرتانگیز ضداسلامی در اروپا مملو از نشانهها و نمادهای ضدترکیست.
۳. دیروز در فضای مجازی، پیامی به فارسی از سوی یکی از اکانتهای مشهور نظامینویس با عکس پروفایل شهید طهرانیمقدم منتشر شد که پیشنهاد داده بود هواداران تیم تراکتور را در ورزشگاه جمع کنند و "لیزرهایی رو روی بالگردها نصب کنید و در زمان مناسب «کباب ترکی» بار کنید". یک توئیت ترند شده. استفاده از استعارهی "کباب ترکی" آن هم با تاکیدی که آن اکانت داشت، فراخوان کردن دوباره شعار معروف "کبابها رو حذف کن" اینبار در میناستریم فارسی بود. البته این یک اتفاق و استثنا نیست.
۴. در جنگ سوریه، جمهوری اسلامی در موضعی اصولی مقابل ظهور تروریسم و دخالتهای امپریالیستی در سوریه ایستاد، اما ایران تنها حامی بشار نبود. بخشی از حامیان غربی اسد را گروههایی از راستگرایان اروپایی تشکیل میدادند. در یکدههی گذشته کمکم دوباره نشانهها و نمادهای ضدترکی، به بهانهی حضور ترکیه در جبهه مقابل، و ضداسلامی، به بهانه مقابله با اسلامیستها، احیا و متداول شد. بخشی از ماشین پروپاگاندای حامی بشار در غرب نیز مشخصا با تکیه بر همین نظام نشانگانی فعال گشت.
۵. در سالهای اخیر شاهد سرزیر تولیدات پروپاگاندای ضداسلامی و ضدترکی جنگ سوریه به داخل ایران هستیم. بازتولید اولیهی این محصولات در ایران را بخشی از اکتیویستهای حامی سوریه به عهده دارند که مستقیما از محتواهای اروپایی و بعضا عربی ترجمه و در فضای رسانهای داخل منتشر میکنند. مصرف این محصولات پروپاگاندایی، در کنار فقر جدی گفتمان منسجم ایرانی در مواجهه با مساله سوریه، عملا به یک اختلال شناختی عمیق نسبت به تحولات جهان پیرامون دامن زد. هرچند این آسیب شناختی، مهمترین دستاورد همنشینی ایرانی با گفتمان ضدترکی و ضداسلامی وارداتی در سوریه بود، اما صدمهی دیگر آن، بازیابی دوبارهی فضای ترکستیزی در ایران بود. متداول شدن انگارههای ترکستیزانهی فاشیستی مختص اروپا در فضای رسانهای ایران، عجیب و خطرناک است.
۶. شما میتوانید ترکیه را نقد کنید، مخالف سیاستهای آن باشید، اصلا دشمن خود بدانید، اما خط قرمز پررنگی را فراموش نکنید: حق ترکستیزی ندارید. هرچند در ایران همیشه نژادپرستی انکار شده و استانداردی برای مواجهه با آن وجود ندارد، اما با این حال ساختیابی یک گفتمان ترکستیز وارداتی در ایران، زنگ خطری جدی برای دلسوزان کشور است. چیزی که حالا دیگر نمیشود انکارش کرد. این قلم پیشتر نیز از ممزوج شدن گفتمان ضدصهیونیستی با یهودستیزی وارداتی از غرب ابراز نگرانی کرده بود، اما ظاهرا این نه یک رخنهی کوچک، که ثلمهای بزرگ و هماهنگ در فضای گفتمانی ایرانی است که هر روز نیز، عمیقتر و جدیتر از قبل میشود. گفتمان انقلاب اسلامی علیالقاعده نباید نسبتی با این گفتمانهای فاسدهی ضداسلامی و ضدسامی غربی داشته باشد، اما معالاسف کسی حواسش به این انحلال گفتمانی نیست.
۷. اما یک تکمله؛ پاتوق شدن تهران برای برخی خردهجریانهای نئونازی، فاشیست و راستگرای اسلامستیز غربی، زیبندهی حاکمیتی که داعیه رهبری جهان اسلام را دارد، نیست. قالب کردن اینها به اسم سنتگرا، ضدامپریالیست و ضدضهیونیست، فقط گول زدن خودمان است. سنتباوری، مخالفت با استکبار و اسرائیل در گفتمان انقلاب اسلامی، نسبتی با آنچه این گروههای خطرناک در پی آن هستند، ندارد. همپوشانی ظاهری برخی از منافع منطقهای با این گروهها، نباید این وهم را به وجود بیاورد که ما توان همگرایی و همکاری با ایدههای راستگرایانهی افراطی و فاشیستی را داریم. انفعال در برابر اینها، صدمهی جبرانناپذیری به مسیر روشن انقلابی ما میزند. کاش کمی بیشتر حواسمان را جمع میکردیم!
@MuhammadAsghari
🍉🇵🇸هندوانههای مقاومت 🍉🇵🇸
(محمد اصغری)
فلسطین یکی از اولین کشتگاههای تاریخی هندوانه در جهان است و از گذشتههای دور در این سرزمین هندوانه کشت میشد و حتی به بقیه مناطق شامات میفرستادند. اما این تنها پیوند میان فلسطین و هندوانه نیست.
هندوانه میوهای است که رنگهای آن یادآور پرچم فلسطین است. پوست سبز رنگ آن با گوشت قرمز و حاشیههای سفید و دانههای سیاه، همان ترکیب رنگهای پرچم فلسطین و یادآور آن است.
سال ۱۹۶۷ هنگامی که رژیم صهیونیستی حمل پرچم فلسطین را در اراضی اشغالی ممنوع کرد، برخی از فلسطینیها اسلایسهای هندوانه را به نشانه اعتراض مقابل نظامیان صهیونیست بلند میکردند، آن سالها هندوانه تبدیل به نمادی از مقاومت فلسطینی شده بود. حتی پس از توافق صلح اسلو نیز رژیم صهیونیستی با هندوانهفروشهای غزه برخورد و مردمی که هندوانه به دست داشتند را تهدید و بازداشت میکرد.
در مقاومت روزمرهی فلسطینی، هندوانه هم میتواند رمزی برای ایستادگی و نمادی از هویت زندهی فلسطینی در برابر اشغالگری باشد. در این جغرافیا میوهها هم رنگ فلسطین دارند؛ راستی در شب هندوانهها، چلهتان مبارک!
@MuhammadAsghari
(محمد اصغری)
فلسطین یکی از اولین کشتگاههای تاریخی هندوانه در جهان است و از گذشتههای دور در این سرزمین هندوانه کشت میشد و حتی به بقیه مناطق شامات میفرستادند. اما این تنها پیوند میان فلسطین و هندوانه نیست.
هندوانه میوهای است که رنگهای آن یادآور پرچم فلسطین است. پوست سبز رنگ آن با گوشت قرمز و حاشیههای سفید و دانههای سیاه، همان ترکیب رنگهای پرچم فلسطین و یادآور آن است.
سال ۱۹۶۷ هنگامی که رژیم صهیونیستی حمل پرچم فلسطین را در اراضی اشغالی ممنوع کرد، برخی از فلسطینیها اسلایسهای هندوانه را به نشانه اعتراض مقابل نظامیان صهیونیست بلند میکردند، آن سالها هندوانه تبدیل به نمادی از مقاومت فلسطینی شده بود. حتی پس از توافق صلح اسلو نیز رژیم صهیونیستی با هندوانهفروشهای غزه برخورد و مردمی که هندوانه به دست داشتند را تهدید و بازداشت میکرد.
در مقاومت روزمرهی فلسطینی، هندوانه هم میتواند رمزی برای ایستادگی و نمادی از هویت زندهی فلسطینی در برابر اشغالگری باشد. در این جغرافیا میوهها هم رنگ فلسطین دارند؛ راستی در شب هندوانهها، چلهتان مبارک!
@MuhammadAsghari
Telegram
MuhammadAsghari
Forwarded from شعوبا
🔵 روایتی از دو قطعه موسیقی جهان عرب در مواجهه با انقلاب 57؛ بادهای شرقی؛ از ایران تا مصر و فلسطین
محمد اصغری
🔹رادیو مونت کارلو در روزهای اقامت امام خمینی در نوفل لوشاتو، گزارشی از زندگی پیرمرد انقلابی ایران پخش میکند، گزارشگر رادیو میگوید خمینی وقتی به فرانسه آمد تنها یک ساک جمع و جور با یکی دو دست لباس داشته، همین. روایت آن روز رادیوی فرانسوی اما در مصر جرقهای برای خلق یکی از آثار مانای عربی در وصف انقلاب ایران شد؛ احمد فواد نجم، شاعر و انقلابی شهیر مصری وقتی وصف سادگی امام خمینی را در کنار تصاویری از امواج خروشان مردم ایران در روزهای انقلاب 57 گذاشت، مجموعهی ایران را سرود و رنج زندان را در رژیم سادات به جان خرید. شاید معروفترین شعرش هم همان «صباح الخیر یا طهران العزیزه» بود که با صدا و موسیقی شیخ امام در حافظهی مصریها ماندگار شد. شیخ امام، خواننده و نوازندهی بزرگ مارکسیست مصری و پدر موسیقی انقلابی جهان عرب خوانده میشد و آنروزها صدای محرومان و مستضعفان و فریاد اعتراض علیه ظلم و تطبیع بود. قطعهی «صبح بخیر تهران» هم با لهجهی مصری و عودنوازی شاهکار شیخ امام، روایتی از خیزش پابرهنگان ایرانی علیه ظلم و فریاد ضدآمریکایی و ضدصهیونیستی مردم در خیابانهای تهران و برآمده از شور و اشتیاق شاعر و خواننده به تحولی بزرگ و بر شانههای خلق بهپاخاسته در منطقه بود: «صباح الخیر یا طهران العزیزه/ صباح النصر/ وبلوغ المنال/ عزفنا الفرحه غنوه/ و قلنا الشعر/ ورکبنا الخیال/ أدیکی صحیتی بعد النوم / عروسه/ ولا کل العرایس فی الجمال»...
🖇برای مطالعه متن کامل و مشاهده اجرای این دو قطعه اینجا کلیک کنید.
#صدور_انقلاب
⬅️ شعوبا، پایگاهی برای آشنایی با جامعه و فرهنگ ملل مسلمان:
@shouba_ir
محمد اصغری
🔹رادیو مونت کارلو در روزهای اقامت امام خمینی در نوفل لوشاتو، گزارشی از زندگی پیرمرد انقلابی ایران پخش میکند، گزارشگر رادیو میگوید خمینی وقتی به فرانسه آمد تنها یک ساک جمع و جور با یکی دو دست لباس داشته، همین. روایت آن روز رادیوی فرانسوی اما در مصر جرقهای برای خلق یکی از آثار مانای عربی در وصف انقلاب ایران شد؛ احمد فواد نجم، شاعر و انقلابی شهیر مصری وقتی وصف سادگی امام خمینی را در کنار تصاویری از امواج خروشان مردم ایران در روزهای انقلاب 57 گذاشت، مجموعهی ایران را سرود و رنج زندان را در رژیم سادات به جان خرید. شاید معروفترین شعرش هم همان «صباح الخیر یا طهران العزیزه» بود که با صدا و موسیقی شیخ امام در حافظهی مصریها ماندگار شد. شیخ امام، خواننده و نوازندهی بزرگ مارکسیست مصری و پدر موسیقی انقلابی جهان عرب خوانده میشد و آنروزها صدای محرومان و مستضعفان و فریاد اعتراض علیه ظلم و تطبیع بود. قطعهی «صبح بخیر تهران» هم با لهجهی مصری و عودنوازی شاهکار شیخ امام، روایتی از خیزش پابرهنگان ایرانی علیه ظلم و فریاد ضدآمریکایی و ضدصهیونیستی مردم در خیابانهای تهران و برآمده از شور و اشتیاق شاعر و خواننده به تحولی بزرگ و بر شانههای خلق بهپاخاسته در منطقه بود: «صباح الخیر یا طهران العزیزه/ صباح النصر/ وبلوغ المنال/ عزفنا الفرحه غنوه/ و قلنا الشعر/ ورکبنا الخیال/ أدیکی صحیتی بعد النوم / عروسه/ ولا کل العرایس فی الجمال»...
🖇برای مطالعه متن کامل و مشاهده اجرای این دو قطعه اینجا کلیک کنید.
#صدور_انقلاب
⬅️ شعوبا، پایگاهی برای آشنایی با جامعه و فرهنگ ملل مسلمان:
@shouba_ir
شعوبا
روایتی از دو قطعه موسیقی جهان عرب در مواجهه با انقلاب 57؛ بادهای شرقی؛ از ایران تا مصر و فلسطین - شعوبا
محمد اصغری فلسطین اولین روزهای فوریه 1979، مردی سراسیمه وارد دفتر رادیو صدای فلسطین شد؛ خبر مهمی در منطقه پیچیده: خمینی به ایران رسید. این نه یک اتفاق ساده، که مهمترین تحول قرن بود. تنها نه انقلابیون ایرانی، که مبارزان عرب و فلسطینی هم مدتها بود انتظار…
📌بادهای شرقی؛ از ایران تا فلسطین
روایتی نو از مواجهه موسیقایی فلسطینیان با انقلاب ۵۷
(محمد اصغری)
اولین روزهای فوریه ۱۹۷۹ مردی سراسیمه وارد دفتر رادیو صدای فلسطین شد؛ خبر مهمی در منطقه پیچیده: خمینی به ایران رسید. این نه یک اتفاق ساده، که مهمترین تحول قرن بود. تنها نه انقلابیون ایرانی، که مبارزان عرب و فلسطینی هم مدتها بود انتظار چنین خبری را میکشیدند؛ آغازِ پایان شاهنشاه. روزهای عجیبی بود، آنقدر عجیب و شورآفرین که یوسف، خواننده و شاعر شهیر فلسطینی را آنچنان سراسیمه به دفتر رادیو کشاند تا سازش را کوک کند، پشت میکروفن برود و شروع به خواندن قطعهای کند که همین چند ساعت پیش نوشته بود: "آفرین بر خمینی!"
آن روز تاریخی، فلسطینیان مبارز در خانه و سنگر صدای انقلاب ایران را شنیدند: "هبت ریاح الخمینی"؛ طوفانی از شرق که پایههای ظلم را لرزانده بود: "هبت عواصف ریاح الشرق من ایران". انگار آنچه یوسف الحسون آن روز در دفتر رادیوی جنبش آزادیبخش فلسطین اجرا کرد، همهی آرزوهای فروخفتهی فلسطینیان بود که در آیینهی انقلاب ایران میدیدند؛ سلامی دوباره به آرمان فلسطین: "ثورة ثورة و حتى النصر على العدوان/ حيو فلسطين فيها و بإسمها قالو/ حيو بطلها أبوعمار و الفتيان/ ليث الوغى و الفدائيين اشبالو"
اجرای آنروز در رادیو صدای فلسطین، که مهمترین رسانهی وقت مبارزان فلسطینی به شمار میرفت، اثری تاریخی و مهم در بازخوانی و بازفهم طرحوارهی انقلاب ایران در ذهن فلسطینی است. نقل است که ابوعمار وقتی آن شعر سراسر هیجان یوسف الحسون را از رادیو شنید، دستور داد تا روی نواری ضبط کنند و بارها در دفترش این قطعه را برای مراجعان پخش کرد و حتی نسخهای از آن را با خود به ایران آورد و به امام خمینی اهدا کرد. فداییون فلسطینی نیز تا مدتها کاست این اجرا را بین خودشان دست به دست میکردند.
ابوالعلا در این اجرای تاریخی، با نام شهرهای ایران، حکایت پایان ظلم را ترسیم میکند: "و تبریز چون رستاخیزی بر سرکشی و ستم شورید/ و بنای کاخ ظلم با زلزلهای از اهواز به لرزه درآمد/ شب تاریک آبادان رفت/ و نور انقلاب در شیراز روشن شد/ طوفانی از بادهای شرقی در ایران وزیدن گرفت/ پس از سالهایی که در انتظار آن بودیم/ ملت ایران با پیر و جوان به میدان آمد/ و انقلاب کرد و ظلم و ذلت را نپذیرفت"
الحسون در وصف اسلام انقلابی امام خمینی که در تقابل با اسلام تاجران دین قرار دارد، با اشاره به تقابل خیمه امام در نوفل لوشاتو با کاخ شاهنشاهی میخواند: "ایران؛ ای خلق انقلابی/ و ای خمینی برپاگر عهد آسمان و عهد ملت با صدق اعمالت/ به حق که از تو ندای قرآن طنینافکن شده/ به سوی خدا خواندی و با انجیل نماز کردی/ و پرده از چهرهی تاجران ادیان برافکندی/ همانهایی که وجدان خویش در بازار حراج کردند/ خمینی از خیمهاش در فرانسه شجاعان را برانگیخت/ با کلمهی حق و دستهای خالی/ شاهنشاه و یاران او را به مبارزه فراخواند/ مردان کارتر و اوباش او را"
اما شکستن هیمنهی آمریکا شورانگیزترین بخش اجرای ابوالعلاست: "آفرین بر خمینی و ایران/ خداوند به او و ملتش عزت دهد و این پیروزی مبارک آنها باشد/ همانها با جان خویش فداکاری کردند و از خون مایه گذاشتند و تسلیم شدن را نپذیرفتند/ و با انقلاب خود غل و زنجیر را گسستند/ و بت کارتر را شکستند" او این موفقیت را انگیزهای برای مبارزه فلسطینیان قلمداد میکند و آن را در امتداد شکست آمریکا در ویتنام توصیف مینماید و معتقد است که دیگر آمریکا پلیس جهان نیست و ابهتش فروریخته است.
یوسف الحسون آرمانهای انقلاب ایران را از زبان امام خمینی چنین بیان میکند: "خمینی گفت دین تنها برای خداست/ و نه به تجاوز به ملتها و سرزمینهایشان/ نه به پیمانهای تحقیرآمیز و مجریان آنها/ نه به جاسوسی از مردم/ نه به پنتاگون/ نه به سلطه بر آزادی انسان/ نه به تحقیر و غارت و تاراج اموال او/ نه شاهی باقی میماند و نه ساواک/ نه به آن خبیث پست و لعنت خورده/ نه به برژینسکی، بی هیچ کم و کاستی"
او در نهایت، سرنوشت شاه را عبرتی برای وابستگان آمریکا در منطقه میداند و پیام روشن انقلاب ایران به حکام خودکامه منطقه را چنین میسراید:"فتح عيونك و شوف الشاه شو مالو/ و شوف الخميني و شوف الشعب في إيران/ اسأل على كل حاكم شين مثل شاه/ و كل زميلو حلق و الدور خلالو"
(ادامهی این یادداشت را از اینجا بخوانید)
@Muhammadasghari
روایتی نو از مواجهه موسیقایی فلسطینیان با انقلاب ۵۷
(محمد اصغری)
اولین روزهای فوریه ۱۹۷۹ مردی سراسیمه وارد دفتر رادیو صدای فلسطین شد؛ خبر مهمی در منطقه پیچیده: خمینی به ایران رسید. این نه یک اتفاق ساده، که مهمترین تحول قرن بود. تنها نه انقلابیون ایرانی، که مبارزان عرب و فلسطینی هم مدتها بود انتظار چنین خبری را میکشیدند؛ آغازِ پایان شاهنشاه. روزهای عجیبی بود، آنقدر عجیب و شورآفرین که یوسف، خواننده و شاعر شهیر فلسطینی را آنچنان سراسیمه به دفتر رادیو کشاند تا سازش را کوک کند، پشت میکروفن برود و شروع به خواندن قطعهای کند که همین چند ساعت پیش نوشته بود: "آفرین بر خمینی!"
آن روز تاریخی، فلسطینیان مبارز در خانه و سنگر صدای انقلاب ایران را شنیدند: "هبت ریاح الخمینی"؛ طوفانی از شرق که پایههای ظلم را لرزانده بود: "هبت عواصف ریاح الشرق من ایران". انگار آنچه یوسف الحسون آن روز در دفتر رادیوی جنبش آزادیبخش فلسطین اجرا کرد، همهی آرزوهای فروخفتهی فلسطینیان بود که در آیینهی انقلاب ایران میدیدند؛ سلامی دوباره به آرمان فلسطین: "ثورة ثورة و حتى النصر على العدوان/ حيو فلسطين فيها و بإسمها قالو/ حيو بطلها أبوعمار و الفتيان/ ليث الوغى و الفدائيين اشبالو"
اجرای آنروز در رادیو صدای فلسطین، که مهمترین رسانهی وقت مبارزان فلسطینی به شمار میرفت، اثری تاریخی و مهم در بازخوانی و بازفهم طرحوارهی انقلاب ایران در ذهن فلسطینی است. نقل است که ابوعمار وقتی آن شعر سراسر هیجان یوسف الحسون را از رادیو شنید، دستور داد تا روی نواری ضبط کنند و بارها در دفترش این قطعه را برای مراجعان پخش کرد و حتی نسخهای از آن را با خود به ایران آورد و به امام خمینی اهدا کرد. فداییون فلسطینی نیز تا مدتها کاست این اجرا را بین خودشان دست به دست میکردند.
ابوالعلا در این اجرای تاریخی، با نام شهرهای ایران، حکایت پایان ظلم را ترسیم میکند: "و تبریز چون رستاخیزی بر سرکشی و ستم شورید/ و بنای کاخ ظلم با زلزلهای از اهواز به لرزه درآمد/ شب تاریک آبادان رفت/ و نور انقلاب در شیراز روشن شد/ طوفانی از بادهای شرقی در ایران وزیدن گرفت/ پس از سالهایی که در انتظار آن بودیم/ ملت ایران با پیر و جوان به میدان آمد/ و انقلاب کرد و ظلم و ذلت را نپذیرفت"
الحسون در وصف اسلام انقلابی امام خمینی که در تقابل با اسلام تاجران دین قرار دارد، با اشاره به تقابل خیمه امام در نوفل لوشاتو با کاخ شاهنشاهی میخواند: "ایران؛ ای خلق انقلابی/ و ای خمینی برپاگر عهد آسمان و عهد ملت با صدق اعمالت/ به حق که از تو ندای قرآن طنینافکن شده/ به سوی خدا خواندی و با انجیل نماز کردی/ و پرده از چهرهی تاجران ادیان برافکندی/ همانهایی که وجدان خویش در بازار حراج کردند/ خمینی از خیمهاش در فرانسه شجاعان را برانگیخت/ با کلمهی حق و دستهای خالی/ شاهنشاه و یاران او را به مبارزه فراخواند/ مردان کارتر و اوباش او را"
اما شکستن هیمنهی آمریکا شورانگیزترین بخش اجرای ابوالعلاست: "آفرین بر خمینی و ایران/ خداوند به او و ملتش عزت دهد و این پیروزی مبارک آنها باشد/ همانها با جان خویش فداکاری کردند و از خون مایه گذاشتند و تسلیم شدن را نپذیرفتند/ و با انقلاب خود غل و زنجیر را گسستند/ و بت کارتر را شکستند" او این موفقیت را انگیزهای برای مبارزه فلسطینیان قلمداد میکند و آن را در امتداد شکست آمریکا در ویتنام توصیف مینماید و معتقد است که دیگر آمریکا پلیس جهان نیست و ابهتش فروریخته است.
یوسف الحسون آرمانهای انقلاب ایران را از زبان امام خمینی چنین بیان میکند: "خمینی گفت دین تنها برای خداست/ و نه به تجاوز به ملتها و سرزمینهایشان/ نه به پیمانهای تحقیرآمیز و مجریان آنها/ نه به جاسوسی از مردم/ نه به پنتاگون/ نه به سلطه بر آزادی انسان/ نه به تحقیر و غارت و تاراج اموال او/ نه شاهی باقی میماند و نه ساواک/ نه به آن خبیث پست و لعنت خورده/ نه به برژینسکی، بی هیچ کم و کاستی"
او در نهایت، سرنوشت شاه را عبرتی برای وابستگان آمریکا در منطقه میداند و پیام روشن انقلاب ایران به حکام خودکامه منطقه را چنین میسراید:"فتح عيونك و شوف الشاه شو مالو/ و شوف الخميني و شوف الشعب في إيران/ اسأل على كل حاكم شين مثل شاه/ و كل زميلو حلق و الدور خلالو"
(ادامهی این یادداشت را از اینجا بخوانید)
@Muhammadasghari
Telegram
MuhammadAsghari
📌امروز ایران، فردا فلسطین
مروری بر پوسترهای فلسطینی در مواجهه با انقلاب ۵۷
(محمد اصغری)
پیروزی انقلاب ایران در بهمن ۵۷ موجی از امید را در جبههی فلسطینی برانگیخت؛ انقلابیون فلسطینی که بسیار پیشتر از سال ۱۳۵۷ همبستگی و همراهی خویش را با مبارزان ایرانی نشان داده بودند، همزمان با ورود امام خمینی به ایران و آغاز روند پایان رژیم شاهنشاهی، با تولیدات هنری و تبلیغاتی به استقبال این اتفاق بزرگ رفته و گروهها و سازمانهای فلسطینی با خلق محصولات فرهنگی همچون قطعات موسیقایی و پوسترهای تبلیغاتی، به حمایت از انقلاب ۵۷ پرداختند.
جریان هنری فلسطینی در آن سالها متاثر از فضای مبارزات ضداشغالگری، حرکتی پویا و رو به رشد بود که نه فقط نسبت به تحولات فلسطین، که در قبال هر نوع پیشرفت و تحولی در آنچه جبهه جهانی ضدامپریالیستی و ضدصهیونیستی خوانده میشد، متعهد بود. آثار تولید شده در آن مقطع تا حدود زیادی متاثر از گفتمان هنری ضدامپریالیستی برآمده از کلانگفتمان چپگرایی و البته همراه با ابتکارات نشانهشناختی خاص فلسطینی بود. پوستر نیز به عنوان یک محصول پروپاگاندایی و البته اثری هنری، بستری مناسب برای انتقال مفاهیم سیاسی و مبارزاتی بود. از سویی دیگر گروههای فلسطینی که خود همواره در پی جلب توجه جهانی نسبت به مساله فلسطین بودند، بر ضرورت همبستگی با بارقههای امید و خوشههای مبارزه و ایستادگی در سرتاسر دنیا واقف بودند و از همین رهگذر با تحولات انقلابی در کشورهای مختلف اعلام هبستگی میکردند. این همبستگی که گاه از سطح یک رتوریک همدلانه فراتر میرفت و به همکاری نظامی، آموزشی و اطلاعاتی نیز میرسید، در قبال انقلاب ایران نیز در بالاترین درجه قرار داشت. گروههای مختلف ایرانی، از چریکهای فدایی تا ملیمذهبیها و اسلامگرایان معتدل، همه در یک پیوستار ایرانی-فلسطینی، با گروههای مختلف فلسطین همکاری و همراهی داشتند. دیوارهای تهران در روزهای منتهی به پیروزی انقلاب، گواه این همبستگی است؛ تکرار شعارهای حمایت از فلسطین در دیوارنوشتههای انقلابی، بازنمودی از پیوند میان فلسطین و ایران در آن مقطع تاریخی بود.
در ادامه به بررسی ۴ پوستر تبلیغاتی فلسطینی از ۴ گروه مختلف در واکنش به پیروزی انقلاب ۵۷ میپردازیم...
(ادامه مطلب را از اینجا بخوانید)
@MuhammadAsghari
مروری بر پوسترهای فلسطینی در مواجهه با انقلاب ۵۷
(محمد اصغری)
پیروزی انقلاب ایران در بهمن ۵۷ موجی از امید را در جبههی فلسطینی برانگیخت؛ انقلابیون فلسطینی که بسیار پیشتر از سال ۱۳۵۷ همبستگی و همراهی خویش را با مبارزان ایرانی نشان داده بودند، همزمان با ورود امام خمینی به ایران و آغاز روند پایان رژیم شاهنشاهی، با تولیدات هنری و تبلیغاتی به استقبال این اتفاق بزرگ رفته و گروهها و سازمانهای فلسطینی با خلق محصولات فرهنگی همچون قطعات موسیقایی و پوسترهای تبلیغاتی، به حمایت از انقلاب ۵۷ پرداختند.
جریان هنری فلسطینی در آن سالها متاثر از فضای مبارزات ضداشغالگری، حرکتی پویا و رو به رشد بود که نه فقط نسبت به تحولات فلسطین، که در قبال هر نوع پیشرفت و تحولی در آنچه جبهه جهانی ضدامپریالیستی و ضدصهیونیستی خوانده میشد، متعهد بود. آثار تولید شده در آن مقطع تا حدود زیادی متاثر از گفتمان هنری ضدامپریالیستی برآمده از کلانگفتمان چپگرایی و البته همراه با ابتکارات نشانهشناختی خاص فلسطینی بود. پوستر نیز به عنوان یک محصول پروپاگاندایی و البته اثری هنری، بستری مناسب برای انتقال مفاهیم سیاسی و مبارزاتی بود. از سویی دیگر گروههای فلسطینی که خود همواره در پی جلب توجه جهانی نسبت به مساله فلسطین بودند، بر ضرورت همبستگی با بارقههای امید و خوشههای مبارزه و ایستادگی در سرتاسر دنیا واقف بودند و از همین رهگذر با تحولات انقلابی در کشورهای مختلف اعلام هبستگی میکردند. این همبستگی که گاه از سطح یک رتوریک همدلانه فراتر میرفت و به همکاری نظامی، آموزشی و اطلاعاتی نیز میرسید، در قبال انقلاب ایران نیز در بالاترین درجه قرار داشت. گروههای مختلف ایرانی، از چریکهای فدایی تا ملیمذهبیها و اسلامگرایان معتدل، همه در یک پیوستار ایرانی-فلسطینی، با گروههای مختلف فلسطین همکاری و همراهی داشتند. دیوارهای تهران در روزهای منتهی به پیروزی انقلاب، گواه این همبستگی است؛ تکرار شعارهای حمایت از فلسطین در دیوارنوشتههای انقلابی، بازنمودی از پیوند میان فلسطین و ایران در آن مقطع تاریخی بود.
در ادامه به بررسی ۴ پوستر تبلیغاتی فلسطینی از ۴ گروه مختلف در واکنش به پیروزی انقلاب ۵۷ میپردازیم...
(ادامه مطلب را از اینجا بخوانید)
@MuhammadAsghari
شعوبا
مروری بر پوسترهای فلسطینی در مواجهه با انقلاب 57؛ امروز ایران فردا فلسطین - شعوبا
محمد اصغری پیروزی انقلاب ایران در بهمن 57 موجی از امید را در جبههی فلسطینی برانگیخت؛ انقلابیون فلسطینی که بسیار پیشتر از سال 1357 همبستگی و همراهی خویش را با مبارزان ایرانی نشان داده بودند، همزمان با ورود امام خمینی به ایران و آغاز روند پایان رژیم شاهنشاهی،…
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
📌در یادبود مرید البرغوثی
(محمد اصغری)
امروز شاعری از دنیا رفت که به گفته خودش چهار سال از اسرائیل بزرگتر بود؛ آثار مريد البرغوثي، نویسنده و ادیب بزرگ فلسطینی، دریچهای به سوی بازفهم مساله فلسطین از منظر فلسطینیهاست. روایت انسانی او از فلسطینیان، فرصتی فراروی حامیان فلسطین است تا از این مساله آشناییزدایی کنند، فلسطینی که به قول مرید، نه فقط خاک، که کلمات را هم از دست داده است. برغوثی همچون همسر فقید خویش، راوی رنج است، رنجِ اصیل فلسطینی، و پرسش بزرگ فلسطینیانِ در پی زندگی از سرزمین و هویت خویش. "اگر غرب این سرزمین نامش اسرائیل است و شرق آن کرانهی باختری، پس فلسطین کجاست؟!"
یادش گرامی
@MuhammadAsghari
(محمد اصغری)
امروز شاعری از دنیا رفت که به گفته خودش چهار سال از اسرائیل بزرگتر بود؛ آثار مريد البرغوثي، نویسنده و ادیب بزرگ فلسطینی، دریچهای به سوی بازفهم مساله فلسطین از منظر فلسطینیهاست. روایت انسانی او از فلسطینیان، فرصتی فراروی حامیان فلسطین است تا از این مساله آشناییزدایی کنند، فلسطینی که به قول مرید، نه فقط خاک، که کلمات را هم از دست داده است. برغوثی همچون همسر فقید خویش، راوی رنج است، رنجِ اصیل فلسطینی، و پرسش بزرگ فلسطینیانِ در پی زندگی از سرزمین و هویت خویش. "اگر غرب این سرزمین نامش اسرائیل است و شرق آن کرانهی باختری، پس فلسطین کجاست؟!"
یادش گرامی
@MuhammadAsghari
📌مقام امام علی در فلسطین؛ از مسجد تا کنیسه
(محمد اصغری)
دهکده یازور در نزدیکی یافا، یکی از مناطق مقدس و آباد در تاریخ فلسطین بود که در اولین روز از پنجمین ماهِ سال نکبت، به صورت کامل به اشغال صهیونیستها درآمد. برخی نام این دهکده را همریشه با زیارت میدانند که دلیل آن کثرت مقامات و مشاهد اولیا و صلحا در این منطقه است. یکی از مهمترین مقامها در یازور، مقام امام علی است. مسجدی سنگی با هفت گنبد که در کنار آن یک چشمه و چند درخت تناور وجود دارد. تاریخ ساخت این بنا به قرنها پیش باز میگردد و حداقل از قرن هفده میلادی روایاتی از مقام و مسجد را شاهد هستیم و عدهای بر این باورند که این مکان از دوران پیشااسلام نیز مورد تکریم و احترام مسیحیان بوده است. بعدها نیز برپایی مقام و مسجدی به نام امام علی، ریشه در مشاهدهی کرامتی از امام علی یا یکی از نوادگان همنام ایشان در این مکان دارد. فارغ از صحت روایی و تاریخی این انتساب، ماهیت فرهنگی وجود چنین مقامی در سرزمین فلسطینست که جالب توجه است. میدانیم که در جغرافیای فلسطین مقامات و مشاهد مختلفی منتسب به امیرالمومنین وجود دارد و اینها نشانهای از توجه، احترام و تعزیز ایشان نزد فلسطینیان و هویت فلسطینی، عربی و اسلامی این سرزمین است.
مقام امام علی اما امروزه به یک کنیسه یهودی بدل گشته. مسجد هفت گنبد یازور پس از ویران شدن دهکده به دست گروهک تروریستی پالماخ، به صورت کامل از هویت اسلامی خویش پاکسازی و به اشغال صهیونیستها درآمد. مقام امام علی در یازور تنها بنای اسلامی نیست که یهودیسازی شده؛ بخش اعظمی از تراث اسلامی فلسطینی در مناطق اشغالی دچار تهوید، هدم، تهجیر و نابودی قرار گرفتهاند. رویهای که نه تنها از شتاب آن کاسته نشده، که در سالهای اخیر با سرعت بیشتری ادامه یافته و با روند فعلی در سالهای آتی عملا همین اندک تراث تاریخی و نشانگان فلسطینی نیز به ورطهی نابودی خواهند رفت و تحت تاثیر پروژهی تاریخسازی و جعل صهیونیستی، پاکسازی هویتی فلسطین به مراحل پایانی خویش خواهد رسید. معالاسف...
@MuhammadAsghari
(محمد اصغری)
دهکده یازور در نزدیکی یافا، یکی از مناطق مقدس و آباد در تاریخ فلسطین بود که در اولین روز از پنجمین ماهِ سال نکبت، به صورت کامل به اشغال صهیونیستها درآمد. برخی نام این دهکده را همریشه با زیارت میدانند که دلیل آن کثرت مقامات و مشاهد اولیا و صلحا در این منطقه است. یکی از مهمترین مقامها در یازور، مقام امام علی است. مسجدی سنگی با هفت گنبد که در کنار آن یک چشمه و چند درخت تناور وجود دارد. تاریخ ساخت این بنا به قرنها پیش باز میگردد و حداقل از قرن هفده میلادی روایاتی از مقام و مسجد را شاهد هستیم و عدهای بر این باورند که این مکان از دوران پیشااسلام نیز مورد تکریم و احترام مسیحیان بوده است. بعدها نیز برپایی مقام و مسجدی به نام امام علی، ریشه در مشاهدهی کرامتی از امام علی یا یکی از نوادگان همنام ایشان در این مکان دارد. فارغ از صحت روایی و تاریخی این انتساب، ماهیت فرهنگی وجود چنین مقامی در سرزمین فلسطینست که جالب توجه است. میدانیم که در جغرافیای فلسطین مقامات و مشاهد مختلفی منتسب به امیرالمومنین وجود دارد و اینها نشانهای از توجه، احترام و تعزیز ایشان نزد فلسطینیان و هویت فلسطینی، عربی و اسلامی این سرزمین است.
مقام امام علی اما امروزه به یک کنیسه یهودی بدل گشته. مسجد هفت گنبد یازور پس از ویران شدن دهکده به دست گروهک تروریستی پالماخ، به صورت کامل از هویت اسلامی خویش پاکسازی و به اشغال صهیونیستها درآمد. مقام امام علی در یازور تنها بنای اسلامی نیست که یهودیسازی شده؛ بخش اعظمی از تراث اسلامی فلسطینی در مناطق اشغالی دچار تهوید، هدم، تهجیر و نابودی قرار گرفتهاند. رویهای که نه تنها از شتاب آن کاسته نشده، که در سالهای اخیر با سرعت بیشتری ادامه یافته و با روند فعلی در سالهای آتی عملا همین اندک تراث تاریخی و نشانگان فلسطینی نیز به ورطهی نابودی خواهند رفت و تحت تاثیر پروژهی تاریخسازی و جعل صهیونیستی، پاکسازی هویتی فلسطین به مراحل پایانی خویش خواهد رسید. معالاسف...
@MuhammadAsghari
Telegram
MuhammadAsghari
📌مقاومت، بدون توقف
در یادبود یک روشنفکر مسلح
(محمد اصغری)
نوشتههایش را سالها پیش در فیسبوک خوانده بودم؛ جوانی خوشقلم، آشنا به تاریخ فلسطین، متاثر از شریعتی و طرفدار مقاومت که روزمرههای خویش از سرگذشت مقاومت فلسطینی را به رشتهی تحریر درمیآورد. داروسازی که از انقلاب مینوشت و روایتی ورای حماسهسراییهای کلیشهای از مسالهی فلسطین داشت. قلم باسل الاعرج آشنا بود، ساده مینگاشت، اما در پی پرسشی مهم بود، و خواننده را با خویش در این مسیر کشف و شهود مقاومت، زندگی و شهادت همراه میساخت. تملق نداشت؛ هرچند به برخی نیروهای خارج از جغرافیای فلسطین باور واعتماد و با ایشان همکاری داشت، اما قلم به مزد نبود و هویت فلسطینی بارزترین وجه آثارش بود. وارد دستهبندیهای سیاستزدهی قدرتطلبان فلسطینی نشد؛ مستقل ماند اما به نقطهی مشترک تمام کوششگران فلسطینی، یعنی مقاومت، ایمان داشت و آنرا میستود. در گیر و دار عصبیتهای کور نبود؛ حتی مسالهی فلسطین را نیز به قول خودش تنها مناقشهای عربی-یهودی یا فلسطینی-اسرائیلی نمیدید؛ بلکه در پی عبور از این دستهبندیهای سادهانگارانه و بازنگاهی به فلسطین از دریچهی آموزههای فرانتس فانون و شریعتی بود. اما سویهی متکامل حیات باسل الاعرج، متوقف نشدن او در کلمات و سطور بود؛ باسلِ تحصیلکرده، روشنفکر و اهل قلم، مرد مبارزه بود. او از چهرههای کلیدی انتفاضه مستقل جوانان فلسطینی به شمار میرفت و در میدان سنگ و تفنگ حضوری شهادتطلبانه داشت؛ هرچند بر این باور بود که هدف تنها کشته شدن نیست، بلکه بهترین تلاش و رزم و ایستادگی تا لحظهی شهادت است، این همان تفسیر مسئولیتپذیرانهی او از مفهوم شهید است.
باسل در نهایت روز ۶ مارس سال ۲۰۱۷ در عملیاتی از سوی رژیم صهیونیستی و با همکاری خائنانهی تشکیلات خودگردان فلسطینی و در درگیری خونین و مسلحانه به شهادت رسید؛ او که حتی در لحظاتی قبل از شهادت کتاب در دست داشت و اثری از گرامشی در کنار پوکههای فشنگ و خون افتاده بود، پیشتر این جملهی امام حسین را فریاد زده بود که "الا ان الدعی بن الدعی قد رکز بین اثنتین، بین السله والذله. و هیهات منا الذله". باسل شهیدی ممتاز نه در تاریخ فلسطین، که در حافظهی زندهی فلسطینیان است. او طلیعهی نسلی نو از مقاومت به شمار میرود که پیشاهنگ مسیری رهاییبخش نه برای سرزمین فلسطین، که کل منطقه است.
آنچه در پی میآید، ترجمهای از وصیتنامهی پرمعنا، عجیب و خواندنی شهید باسل الاعرج است؛ یادش گرامی
"بسم الله الرحمن الرحیم
سلامِ عربیت، وطن و آزادی بر شما
اما بعد
حال که این نوشته را میخوانید بدین معناست که من مردهام و روحم به سوی آفریدگار خویش پرگشوده است؛ و از پروردگار میخواهم تا او را با رویی گشاده و قلبی سلیم که در آن جز خدا یافت نشود، بی هیچ ذرهای از ریا و با اخلاص ملاقات کنم.
چه سخت است که خودت وصیتنامهات را بنویسی! سالها گذشته و من وصایای شهیدان بسیاری را از نظر گذراندهام و جز حیرتم نیافزوده؛ وصیتهای بسیار کوتاه و سریع و عاری از هر فن بلاغتی. نوشتههایی که عطش ما را در یافتن پاسخی برای پرسشهایمان از «مساله شهادت» سیراب نمیکرد!
اما حال که با میل و رغبت به سوی مرگ گام میزنم، پاسخ آن پرسشهایم را یافتهام. وه که چه نادان بودم؛ اصلا مگر پاسخی روشنتر و رساتر از فعل شهید، یعنی خودِ شهادت، وجود دارد؟!
باید این نکته را ماهها پیش برای شما مینوشتم، اما نه! این پرسش از آنِ شما زندههاست که باید خودتان در پی پاسخی برای آن باشید نه من که مرده ام؛ ما در خاک خفتگان جز رحمت الهی در پی چیز دیگری نیستیم!"
@MuhammadAsghari
در یادبود یک روشنفکر مسلح
(محمد اصغری)
نوشتههایش را سالها پیش در فیسبوک خوانده بودم؛ جوانی خوشقلم، آشنا به تاریخ فلسطین، متاثر از شریعتی و طرفدار مقاومت که روزمرههای خویش از سرگذشت مقاومت فلسطینی را به رشتهی تحریر درمیآورد. داروسازی که از انقلاب مینوشت و روایتی ورای حماسهسراییهای کلیشهای از مسالهی فلسطین داشت. قلم باسل الاعرج آشنا بود، ساده مینگاشت، اما در پی پرسشی مهم بود، و خواننده را با خویش در این مسیر کشف و شهود مقاومت، زندگی و شهادت همراه میساخت. تملق نداشت؛ هرچند به برخی نیروهای خارج از جغرافیای فلسطین باور واعتماد و با ایشان همکاری داشت، اما قلم به مزد نبود و هویت فلسطینی بارزترین وجه آثارش بود. وارد دستهبندیهای سیاستزدهی قدرتطلبان فلسطینی نشد؛ مستقل ماند اما به نقطهی مشترک تمام کوششگران فلسطینی، یعنی مقاومت، ایمان داشت و آنرا میستود. در گیر و دار عصبیتهای کور نبود؛ حتی مسالهی فلسطین را نیز به قول خودش تنها مناقشهای عربی-یهودی یا فلسطینی-اسرائیلی نمیدید؛ بلکه در پی عبور از این دستهبندیهای سادهانگارانه و بازنگاهی به فلسطین از دریچهی آموزههای فرانتس فانون و شریعتی بود. اما سویهی متکامل حیات باسل الاعرج، متوقف نشدن او در کلمات و سطور بود؛ باسلِ تحصیلکرده، روشنفکر و اهل قلم، مرد مبارزه بود. او از چهرههای کلیدی انتفاضه مستقل جوانان فلسطینی به شمار میرفت و در میدان سنگ و تفنگ حضوری شهادتطلبانه داشت؛ هرچند بر این باور بود که هدف تنها کشته شدن نیست، بلکه بهترین تلاش و رزم و ایستادگی تا لحظهی شهادت است، این همان تفسیر مسئولیتپذیرانهی او از مفهوم شهید است.
باسل در نهایت روز ۶ مارس سال ۲۰۱۷ در عملیاتی از سوی رژیم صهیونیستی و با همکاری خائنانهی تشکیلات خودگردان فلسطینی و در درگیری خونین و مسلحانه به شهادت رسید؛ او که حتی در لحظاتی قبل از شهادت کتاب در دست داشت و اثری از گرامشی در کنار پوکههای فشنگ و خون افتاده بود، پیشتر این جملهی امام حسین را فریاد زده بود که "الا ان الدعی بن الدعی قد رکز بین اثنتین، بین السله والذله. و هیهات منا الذله". باسل شهیدی ممتاز نه در تاریخ فلسطین، که در حافظهی زندهی فلسطینیان است. او طلیعهی نسلی نو از مقاومت به شمار میرود که پیشاهنگ مسیری رهاییبخش نه برای سرزمین فلسطین، که کل منطقه است.
آنچه در پی میآید، ترجمهای از وصیتنامهی پرمعنا، عجیب و خواندنی شهید باسل الاعرج است؛ یادش گرامی
"بسم الله الرحمن الرحیم
سلامِ عربیت، وطن و آزادی بر شما
اما بعد
حال که این نوشته را میخوانید بدین معناست که من مردهام و روحم به سوی آفریدگار خویش پرگشوده است؛ و از پروردگار میخواهم تا او را با رویی گشاده و قلبی سلیم که در آن جز خدا یافت نشود، بی هیچ ذرهای از ریا و با اخلاص ملاقات کنم.
چه سخت است که خودت وصیتنامهات را بنویسی! سالها گذشته و من وصایای شهیدان بسیاری را از نظر گذراندهام و جز حیرتم نیافزوده؛ وصیتهای بسیار کوتاه و سریع و عاری از هر فن بلاغتی. نوشتههایی که عطش ما را در یافتن پاسخی برای پرسشهایمان از «مساله شهادت» سیراب نمیکرد!
اما حال که با میل و رغبت به سوی مرگ گام میزنم، پاسخ آن پرسشهایم را یافتهام. وه که چه نادان بودم؛ اصلا مگر پاسخی روشنتر و رساتر از فعل شهید، یعنی خودِ شهادت، وجود دارد؟!
باید این نکته را ماهها پیش برای شما مینوشتم، اما نه! این پرسش از آنِ شما زندههاست که باید خودتان در پی پاسخی برای آن باشید نه من که مرده ام؛ ما در خاک خفتگان جز رحمت الهی در پی چیز دیگری نیستیم!"
@MuhammadAsghari
Telegram
MuhammadAsghari
📌برای زندگی، فرهنگ و فضا
شرح یک مقاومت خانوادگی در فلسطین
(محمد اصغری)
در یک ماه اخیر بار دیگر زخم دیرپای شیخ جراح سر باز کرده و به صدر تیترهای فلسطینی رسیده است. محلهای که تبدیل به خط اول ایستادگی در برابر پروژهی تهوید، شهرکسازی صهیونیستی و سیطره کامل اسرائیل بر قدس شده. شیخ جراح حالا شاهد ۵ دهه مقاومت روزمره برابر اشغالگری در عریانترین صورت آن است. محلهای در قدس که از سال ۱۹۴۸ و با اسکان خانوادههای فلسطینی آواره، رنگ زندگی گرفت. خانههایی که هر یک داغی از آوارگی در سال نکبت را بر سینهی خود داشتند، در سال نکسه و سقوط قدس، بار دیگر سایه اشغال را به چشم دیدند و از ۱۹۷۲ تا همین امروز، ایستادهاند تا به قول رفیف زیاده، زندگی یاد دهند، شاید به همهی آنهایی که در این سالها شیخ جراح را ندیدند و نخواستند ببینند.
داستان ایستادگی شیخ جراح، قصهی نبردهای کلاسیک یا پارتیزانی نیست، ماجرا حتی شبیه تصویر قالبی خیلی از ماها از مقاومت فلسطینی هم نیست؛ مساله اینجا زندگیست، دقیقا خودِ خودِ زندگی. زیستن در شیخ جراح مساوی مقاومت است، مقاومتی روزمره، بدون لحظهای توقف؛ مبارزهای در پیوند با خانه، جایی برای زنده بودن، زنده ماندن و زنده نگه داشتن فلسطین؛ یک مقاومت خانوادگی!
زندگی در شیخ جراح شاید در نگاه اول مثل هر زندگی انسانی، امری عادی انگاشته شود، اما علیرغم پیوستگیاش با امور بدیهیانگاشتهشده، زندگی در اینجا با همهی راه و رسم آن، طغیانی تمامعیار بر چارچوبها و استانداردهای یک زیستار عادی است؛ شیخ جراح نقطه پیوند میان فضا و فرهنگ در بستر مقاومت است. به بیانی دیگر، مساله در شیخ جراح تنها زمین نیست، بلکه مسالهی اشغال فرهنگ و فضاست؛ این همان نقطهای است که دریچههای انسانزدوده به مسالهی فلسطین دچار کوررنگی میشوند. اساسا در خیالپردازیهای فاتحانه، شیخجراحها جایی ندارند، چرا که مازادی برای فاتحان خودخواندهی قدس از این نقطهی مقاومتی حاصل نمیشود.
مساله دقیقا همینجاست. شیخ جراح تنها ایستادن برابر اشغالگری صهیونیستی نیست؛ اینجا سنگری برای انسان فلسطینی است؛ جایی برای احیای امر زندگی، همان مفقودهی خاورمیانه که شاید اگر فلسطین نبود، سالها پیش یادمان رفته بود که در این زمین چیزی هست، شایستهی زیستن!
پ.ن: کمتر از ۳۰ روز دیگر، دهها فلسطینی از محله شیخ جراح به اجبار بیرون رانده میشوند و خانههایشان به شهرکی صهیونیستی تبدیل خواهد شد، یعنی تکرار دوبارهی سال نکبت. اما فشارهای حقوقی و جهانی علیرغم همهی ناکامیها، در سالهای گذشته کورسویی از امید برای نگه داشتن شیخ جراح بوده و فلسطینیان امیدوارند از این رهگذر، بار دیگر تلاش اشغالگران را ناکام گذارند؛ البته فراموشمان نشود که شیخ جراح، مبارزان بزرگی همچون مصباح ابوصبیح را نیز در حافظه خویش دارد!
@MuhammadAsghari
شرح یک مقاومت خانوادگی در فلسطین
(محمد اصغری)
در یک ماه اخیر بار دیگر زخم دیرپای شیخ جراح سر باز کرده و به صدر تیترهای فلسطینی رسیده است. محلهای که تبدیل به خط اول ایستادگی در برابر پروژهی تهوید، شهرکسازی صهیونیستی و سیطره کامل اسرائیل بر قدس شده. شیخ جراح حالا شاهد ۵ دهه مقاومت روزمره برابر اشغالگری در عریانترین صورت آن است. محلهای در قدس که از سال ۱۹۴۸ و با اسکان خانوادههای فلسطینی آواره، رنگ زندگی گرفت. خانههایی که هر یک داغی از آوارگی در سال نکبت را بر سینهی خود داشتند، در سال نکسه و سقوط قدس، بار دیگر سایه اشغال را به چشم دیدند و از ۱۹۷۲ تا همین امروز، ایستادهاند تا به قول رفیف زیاده، زندگی یاد دهند، شاید به همهی آنهایی که در این سالها شیخ جراح را ندیدند و نخواستند ببینند.
داستان ایستادگی شیخ جراح، قصهی نبردهای کلاسیک یا پارتیزانی نیست، ماجرا حتی شبیه تصویر قالبی خیلی از ماها از مقاومت فلسطینی هم نیست؛ مساله اینجا زندگیست، دقیقا خودِ خودِ زندگی. زیستن در شیخ جراح مساوی مقاومت است، مقاومتی روزمره، بدون لحظهای توقف؛ مبارزهای در پیوند با خانه، جایی برای زنده بودن، زنده ماندن و زنده نگه داشتن فلسطین؛ یک مقاومت خانوادگی!
زندگی در شیخ جراح شاید در نگاه اول مثل هر زندگی انسانی، امری عادی انگاشته شود، اما علیرغم پیوستگیاش با امور بدیهیانگاشتهشده، زندگی در اینجا با همهی راه و رسم آن، طغیانی تمامعیار بر چارچوبها و استانداردهای یک زیستار عادی است؛ شیخ جراح نقطه پیوند میان فضا و فرهنگ در بستر مقاومت است. به بیانی دیگر، مساله در شیخ جراح تنها زمین نیست، بلکه مسالهی اشغال فرهنگ و فضاست؛ این همان نقطهای است که دریچههای انسانزدوده به مسالهی فلسطین دچار کوررنگی میشوند. اساسا در خیالپردازیهای فاتحانه، شیخجراحها جایی ندارند، چرا که مازادی برای فاتحان خودخواندهی قدس از این نقطهی مقاومتی حاصل نمیشود.
مساله دقیقا همینجاست. شیخ جراح تنها ایستادن برابر اشغالگری صهیونیستی نیست؛ اینجا سنگری برای انسان فلسطینی است؛ جایی برای احیای امر زندگی، همان مفقودهی خاورمیانه که شاید اگر فلسطین نبود، سالها پیش یادمان رفته بود که در این زمین چیزی هست، شایستهی زیستن!
پ.ن: کمتر از ۳۰ روز دیگر، دهها فلسطینی از محله شیخ جراح به اجبار بیرون رانده میشوند و خانههایشان به شهرکی صهیونیستی تبدیل خواهد شد، یعنی تکرار دوبارهی سال نکبت. اما فشارهای حقوقی و جهانی علیرغم همهی ناکامیها، در سالهای گذشته کورسویی از امید برای نگه داشتن شیخ جراح بوده و فلسطینیان امیدوارند از این رهگذر، بار دیگر تلاش اشغالگران را ناکام گذارند؛ البته فراموشمان نشود که شیخ جراح، مبارزان بزرگی همچون مصباح ابوصبیح را نیز در حافظه خویش دارد!
@MuhammadAsghari
Telegram
MuhammadAsghari
🔺اطلاعرسانی نشست
✅به سوی ارتباطات میانفرهنگی ایران و فلسطین
مروری بر ارتباط ایرانی با گروههای فلسطینی
🔹با ارائهای از محمد اصغری
◀️زمان:
📆 جمعه ۲۷ فروردین ماه
⏰ساعت ۲۲
🖇️پیوند شرکت در نشست:
https://www.skyroom.online/ch/fars.bso.99/plstn
(اینجا اندکی دربارهی رهیافت میانفرهنگی به مسالهی فلسطین، تبارشناسی ارتباط ایرانی با فلسطین و ضرورت بازاندیشی در نوع مواجهه با فلسطینیان خواهم گفت)
#موقت
✅به سوی ارتباطات میانفرهنگی ایران و فلسطین
مروری بر ارتباط ایرانی با گروههای فلسطینی
🔹با ارائهای از محمد اصغری
◀️زمان:
📆 جمعه ۲۷ فروردین ماه
⏰ساعت ۲۲
🖇️پیوند شرکت در نشست:
https://www.skyroom.online/ch/fars.bso.99/plstn
(اینجا اندکی دربارهی رهیافت میانفرهنگی به مسالهی فلسطین، تبارشناسی ارتباط ایرانی با فلسطین و ضرورت بازاندیشی در نوع مواجهه با فلسطینیان خواهم گفت)
#موقت
📌فضولی در میانهی فرهنگها
(محمد اصغری)
در روزهای اخیر بار دیگر شاعر بلندآوازه مسلمان، حکیم ملا محمد فضولی، به محل مناقشه بدل گشته. البته این اولین باری نیست که فضولی در گیر و دار عصبیتهای جاهلانه جای میگیرد؛ فضولی به مثابهی طرحوارهای موجود در حافظه فرهنگی منطقه، در میانهی اردوگاههای پیوسته ولی متخاصمنمایی قرار گرفته که سالیان اخیر هماره از سوی واپسگرایان جزماندیش، دچار التهاب بوده.
فضولی دقیقا در جایگاهی تمدنی ایستاده، نقطهی پیوند میان ترکی و فارسی و عربی؛ و در این جغرافیا همچون فضولی کم نیستند. اصلا برای بازشناسی تبار تمدنی این پهنه از گیتی، باید ملتفت همین نقاط پیوند شد. تمدن نه امری جزمی، که مفهومی برآمده از فرهنگهاست که از دل تکثرها قوام یافته و هویت شاملِ اسلامی را بر گردهی فرهنگها برپاساختهاست. و امروز فضولی امری میانفرهنگی است. نه خوانش قومی، نه ملی و نه حتی دینی از فضولی، کامل نیست. او در جایی میان فرهنگها قرار گرفته است. فضولی برای این نگارنده، بهانه گفتگوهای شیرینی از باکو و استانبول تا کربلا و مشهد بوده. فضولی نه ترک است، نه فارس و نه عرب، او هم ترک است و هم فارس و هم عرب. و هر سه حوزهی فرهنگی توان تعریف فضولی در دایره خویش را دارند. شاید این از اقبال بلند فضولیست که همچون فیگورهای میانفرهنگی دیگری مانند مولوی و نظامی، در دام بازنمایی ارتجاع ایرانشهری نیافتاده و هنوز امکان همدلی و همخوانی او ورای تفاخرات جاهلانه، وجود دارد. باید غبار از چهرهی فضولیها برگرفت و آنها به عنوان نقاط پیوند میانِ فرهنگها، بازشناخت، همانچیزی که میتواند از ایران تا عراق و آذربایجان و ترکیه را به هم پیوند زند. فضولی از عصریست که در آن مرز اینقدرها هم جدی نبود؛ فضولی برای خلق میراث مانای خویش از هر سه حوزهی فرهنگی ترکی و فارسی و عربی بهره گرفته و آنچه آفریده، برآیندی از فرهنگهاست. حیات و تداوم فضولی در حافظه فرهنگی منطقه بار دیگر ما را به اهمیت امر میانفرهنگی و ضرورت بینش میانفرهنگی در تحلیل و بازآرایی نقاط بحراننمایی شده در مناقشات ملی و قومیتی و مذهبی در این پهنه از جغرافیا رهنمون میسازد.
*حکیم ملامحمد فضولی، زاده بغداد و مدفون کربلا، صاحب تراث گرانسنگی به ترکی، فارسی و عربی و شاعری بلندآوازه در ادبیات منطقه خاصه فرهنگ و ادب ترکیست.
@MuhammadAsghari
(محمد اصغری)
در روزهای اخیر بار دیگر شاعر بلندآوازه مسلمان، حکیم ملا محمد فضولی، به محل مناقشه بدل گشته. البته این اولین باری نیست که فضولی در گیر و دار عصبیتهای جاهلانه جای میگیرد؛ فضولی به مثابهی طرحوارهای موجود در حافظه فرهنگی منطقه، در میانهی اردوگاههای پیوسته ولی متخاصمنمایی قرار گرفته که سالیان اخیر هماره از سوی واپسگرایان جزماندیش، دچار التهاب بوده.
فضولی دقیقا در جایگاهی تمدنی ایستاده، نقطهی پیوند میان ترکی و فارسی و عربی؛ و در این جغرافیا همچون فضولی کم نیستند. اصلا برای بازشناسی تبار تمدنی این پهنه از گیتی، باید ملتفت همین نقاط پیوند شد. تمدن نه امری جزمی، که مفهومی برآمده از فرهنگهاست که از دل تکثرها قوام یافته و هویت شاملِ اسلامی را بر گردهی فرهنگها برپاساختهاست. و امروز فضولی امری میانفرهنگی است. نه خوانش قومی، نه ملی و نه حتی دینی از فضولی، کامل نیست. او در جایی میان فرهنگها قرار گرفته است. فضولی برای این نگارنده، بهانه گفتگوهای شیرینی از باکو و استانبول تا کربلا و مشهد بوده. فضولی نه ترک است، نه فارس و نه عرب، او هم ترک است و هم فارس و هم عرب. و هر سه حوزهی فرهنگی توان تعریف فضولی در دایره خویش را دارند. شاید این از اقبال بلند فضولیست که همچون فیگورهای میانفرهنگی دیگری مانند مولوی و نظامی، در دام بازنمایی ارتجاع ایرانشهری نیافتاده و هنوز امکان همدلی و همخوانی او ورای تفاخرات جاهلانه، وجود دارد. باید غبار از چهرهی فضولیها برگرفت و آنها به عنوان نقاط پیوند میانِ فرهنگها، بازشناخت، همانچیزی که میتواند از ایران تا عراق و آذربایجان و ترکیه را به هم پیوند زند. فضولی از عصریست که در آن مرز اینقدرها هم جدی نبود؛ فضولی برای خلق میراث مانای خویش از هر سه حوزهی فرهنگی ترکی و فارسی و عربی بهره گرفته و آنچه آفریده، برآیندی از فرهنگهاست. حیات و تداوم فضولی در حافظه فرهنگی منطقه بار دیگر ما را به اهمیت امر میانفرهنگی و ضرورت بینش میانفرهنگی در تحلیل و بازآرایی نقاط بحراننمایی شده در مناقشات ملی و قومیتی و مذهبی در این پهنه از جغرافیا رهنمون میسازد.
*حکیم ملامحمد فضولی، زاده بغداد و مدفون کربلا، صاحب تراث گرانسنگی به ترکی، فارسی و عربی و شاعری بلندآوازه در ادبیات منطقه خاصه فرهنگ و ادب ترکیست.
@MuhammadAsghari
Telegram
MuhammadAsghari
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🔺این ۳۰ ثانیه، خلاصهترین روایت از اشغالگریِ روزمره در فلسطین است؛ گفتگوی زن فلسطینی با یک مهاجر آمریکایی صهیونیست در محله شیخ جراح قدس:
-حتی اگه من از اینجا برم، این خونه به تو برنمیگرده
-یعقوب تو میدونی که اینجا خونهی تو نیست
-آره، ولی حتی اگه منم برم، خودت میدونی که تو نمیتونی اینجا برگردی. الان مشکلت چیه، من که کارهای نیستم، چرا سر من داد میزنی
-تو داری خونهی من رو میدزدی
-خب اگه من نمیدزدیدم، یکی دیگه میدزدید
* اینجا پیشتر درباره مقاومت محله شیخ جراح نوشتهام
@Muhammadasghari
-حتی اگه من از اینجا برم، این خونه به تو برنمیگرده
-یعقوب تو میدونی که اینجا خونهی تو نیست
-آره، ولی حتی اگه منم برم، خودت میدونی که تو نمیتونی اینجا برگردی. الان مشکلت چیه، من که کارهای نیستم، چرا سر من داد میزنی
-تو داری خونهی من رو میدزدی
-خب اگه من نمیدزدیدم، یکی دیگه میدزدید
* اینجا پیشتر درباره مقاومت محله شیخ جراح نوشتهام
@Muhammadasghari
Forwarded from محمد اصغری
📌افسانهزدایی از فلسطین
(محمد اصغری)
بسیاری از ما چیزهایی درباره نسخه رمانتیزه و اساطیری فلسطین شنیدهایم، گوش ما پر است از افسانههای تاریخی گم شده در پیچ و خمهای قدس و نیروهای مرموزی که آن را احاطه کردهاند، چیزی شبیه قصههای رازآلود هالیوودی.
اما این داستانها از کجا آمدهاند؟! پرواضح است که قدس محل تلاقی تاریخی ادیان ابراهیمی و دارای ارزشی معنوی برای پیروان این ادیان است، هرچند در میزان این اهمیت نباید دچار اغراق شد. از سویی دیگر قدس از دیرباز به واسطه فرهنگ خاص مسیحی زنده در تار و پود آن، محل رشد و نمو جریان متصوفه و عرفان اسلامی بود. البته از آزادی نسبی فرق و نحلههای فکری در این سرزمین و فرهنگ رواداری تاریخی حاکم بر آن نیز نباید غافل شد. همهی اینها به خودی خود هالهی قدسی سرزمین مقدس را تقویت میکنند. در ادامه و خاصه پس از قرن 17 نیز با توجه دوباره جریان مسیحیت تبشیری به سرزمین مسیح، شاهد پرورانده شدن روایات اساطیری از فلسطین و تبلیغات گسترده حول این مساله در افکار عمومی غرب هستیم. این پروپاگاندای مذهبی که یکی از اهداف اصلی آن عربزدایی از فلسطین بود، آنچنان گسترده بود که حتی نگاه قدسیشدهی مسلمانان به فلسطین نیز در قرون اخیر به شدت از آن متاثر شده است.
با همهی این زمینههای تاریخی و فرهنگی اما بسیاری از خردهروایتهای اساطیری از سرزمین فلسطین و در معنایی عامتر، مسالهی فلسطین، برآمده از رهیافت صهیونیستی و یهودستیز به این موضوع است. دو رویکرد با سویههای بنیادگرایانه و به ظاهر متضاد که البته اشتراکات بسیاری در صورتبندی گفتمان تاریخی خود دارند.
بخش اعظمی از روایتهایِ اولین و اساطیری از سرزمین فلسطین و قوم یهود، متاثر از رهیافت صهیونیستی به تاریخ است. تاریخپردازان بنیادگرای صهیونیست در همهی این سالها برای تثبیت آنچه قوم یهود میخواندند، دست به تحریف تاریخ و بازآرایی افسانههای قومی به مثابه واقعیتهای تاریخی زدند و در مسیر ملتسازی از یهودیت، خردهروایتهای اسرارآمیزی را دستمایه هویت ملی یهودی قرار دادند که امروزه حتی تاریخنگاران پساصهیونیستی اسرائیلی نیز در صحت آنها تشکیک جدی میکنند. بنیادگرایی صهیونیستی در جریان پروژهی ملتسازی، تباری تاریخی از یهودیت در پیوند با قدرت در اروپا تراشید و به دنبال پررنگ کردن نقش تاریخی یهودیان به مثابه یک ملت بود. احتمالا شنیدهاید که بسیاری از پیشگامان علم در تاریخ اروپا را صهیونیست میدانند، این خود یکی از جعلهای مرسوم تاریخسازان صهیونیست است. یا آنچه داستان استر و مردخای خوانده میشود؛ فراخوانی این افسانه از دالانهای تاریخ و تکیه بر روایت آن توسط بنیادگرایان صهیونیست و رنگ واقعیت زدن بر افسانهای مذهبی، مثالی دیگر از مسیر تاریخسازی صهیونیستی است. سادهتر بگوییم، صهیونیستها از چنین خوانشهای اساطیری از خود خرسندند؛ اساسا جریان بدیع و فاقد هویت تاریخیِ صهیونیستم، به دنبال کش دادن خویش در طول تاریخ است و چه چیزی بهتر از همین افسانهها که میتواند آنچه ملت یهود خوانده میشود را به ابتدا و انتهای تاریخ پیوند بزند و از این رهگذر مانایی تاریخی آن را تضمین کرده و برای ادعاهای بیاساس صهیونیستی تبارتراشی نماید.
اما لبهی دیگر این ماجرا، رهیافت یهودستیزانه به تاریخ فلسطین و یهودیت است. خالی از اغراق است اگر مدعی شویم هرآنچه تاریخسازان صهیونیست پرداختهاند را این قماش از یهودستیزان باور کردهاند. از ریشههای تاریخی یهودستیزی اگر بگذریم، آنچه امروزه با آن روبرو هستیم، نشخواری شلخته و وارداتی از دستپخت پروپاگاندای ضدیهودی اخرانای تزاری و گشتاپوی نازی و سنتگرایان ضدیهود اروپایی است که در پیوند با تصویرسازی اسرارآمیز و آخرالزمانی مسیحیت تبشیری از فلسطین و پسماند باورهای یهودستیزانهی شرقی، ملغمهای اسلامی از تبار افسانهای یهودیت و بعدها فلسطین را حاصل داده است؛ که البته شرح و بسط آن مجالی دیگر میطلبد.
کوتاه سخن آنکه هر دو رهیافت یهودستیزانه و صهیونیستی به تاریخ فلسطین و یهودیت، با ایجاد هالهای اسرارآمیز حول مساله فلسطین، عملا امکان هرنوع تحلیل واقعبینانه از این مساله و رسیدن به راهحل آن را بیرون از همین فریم افسانهای غیرممکن ساختهاند. فلسطین در تعلیق همین قصههاست، داستانهایی که وجه مشترک آنها، مردمزدایی از این سرزمین مقدسشده و عاملیتزدایی از فلسطینیهاست. تقویت و تحکیم کران تاریخی برای صهیونیسم، این نکبت نوپدید، نتیجهی مستقیم همین افسانههاست، گویی خودمان هم پذیرفتهایم که صهیونیسم از ابتدای تاریخ بوده و تا انتهای تاریخ هم ادامه خواهد داشت، فقط بیچاره مردم فلسطین که زندگیشان وسط این افسانهها افتاده است.
برای آزادی فلسطین، باید ابتدا از آن افسانهزدایی کرد و فلسطین را از همین بندهای اساطیری رهانید؛ فلسطین معطل افسانهها نیست!
@MuhammadAsghari
(محمد اصغری)
بسیاری از ما چیزهایی درباره نسخه رمانتیزه و اساطیری فلسطین شنیدهایم، گوش ما پر است از افسانههای تاریخی گم شده در پیچ و خمهای قدس و نیروهای مرموزی که آن را احاطه کردهاند، چیزی شبیه قصههای رازآلود هالیوودی.
اما این داستانها از کجا آمدهاند؟! پرواضح است که قدس محل تلاقی تاریخی ادیان ابراهیمی و دارای ارزشی معنوی برای پیروان این ادیان است، هرچند در میزان این اهمیت نباید دچار اغراق شد. از سویی دیگر قدس از دیرباز به واسطه فرهنگ خاص مسیحی زنده در تار و پود آن، محل رشد و نمو جریان متصوفه و عرفان اسلامی بود. البته از آزادی نسبی فرق و نحلههای فکری در این سرزمین و فرهنگ رواداری تاریخی حاکم بر آن نیز نباید غافل شد. همهی اینها به خودی خود هالهی قدسی سرزمین مقدس را تقویت میکنند. در ادامه و خاصه پس از قرن 17 نیز با توجه دوباره جریان مسیحیت تبشیری به سرزمین مسیح، شاهد پرورانده شدن روایات اساطیری از فلسطین و تبلیغات گسترده حول این مساله در افکار عمومی غرب هستیم. این پروپاگاندای مذهبی که یکی از اهداف اصلی آن عربزدایی از فلسطین بود، آنچنان گسترده بود که حتی نگاه قدسیشدهی مسلمانان به فلسطین نیز در قرون اخیر به شدت از آن متاثر شده است.
با همهی این زمینههای تاریخی و فرهنگی اما بسیاری از خردهروایتهای اساطیری از سرزمین فلسطین و در معنایی عامتر، مسالهی فلسطین، برآمده از رهیافت صهیونیستی و یهودستیز به این موضوع است. دو رویکرد با سویههای بنیادگرایانه و به ظاهر متضاد که البته اشتراکات بسیاری در صورتبندی گفتمان تاریخی خود دارند.
بخش اعظمی از روایتهایِ اولین و اساطیری از سرزمین فلسطین و قوم یهود، متاثر از رهیافت صهیونیستی به تاریخ است. تاریخپردازان بنیادگرای صهیونیست در همهی این سالها برای تثبیت آنچه قوم یهود میخواندند، دست به تحریف تاریخ و بازآرایی افسانههای قومی به مثابه واقعیتهای تاریخی زدند و در مسیر ملتسازی از یهودیت، خردهروایتهای اسرارآمیزی را دستمایه هویت ملی یهودی قرار دادند که امروزه حتی تاریخنگاران پساصهیونیستی اسرائیلی نیز در صحت آنها تشکیک جدی میکنند. بنیادگرایی صهیونیستی در جریان پروژهی ملتسازی، تباری تاریخی از یهودیت در پیوند با قدرت در اروپا تراشید و به دنبال پررنگ کردن نقش تاریخی یهودیان به مثابه یک ملت بود. احتمالا شنیدهاید که بسیاری از پیشگامان علم در تاریخ اروپا را صهیونیست میدانند، این خود یکی از جعلهای مرسوم تاریخسازان صهیونیست است. یا آنچه داستان استر و مردخای خوانده میشود؛ فراخوانی این افسانه از دالانهای تاریخ و تکیه بر روایت آن توسط بنیادگرایان صهیونیست و رنگ واقعیت زدن بر افسانهای مذهبی، مثالی دیگر از مسیر تاریخسازی صهیونیستی است. سادهتر بگوییم، صهیونیستها از چنین خوانشهای اساطیری از خود خرسندند؛ اساسا جریان بدیع و فاقد هویت تاریخیِ صهیونیستم، به دنبال کش دادن خویش در طول تاریخ است و چه چیزی بهتر از همین افسانهها که میتواند آنچه ملت یهود خوانده میشود را به ابتدا و انتهای تاریخ پیوند بزند و از این رهگذر مانایی تاریخی آن را تضمین کرده و برای ادعاهای بیاساس صهیونیستی تبارتراشی نماید.
اما لبهی دیگر این ماجرا، رهیافت یهودستیزانه به تاریخ فلسطین و یهودیت است. خالی از اغراق است اگر مدعی شویم هرآنچه تاریخسازان صهیونیست پرداختهاند را این قماش از یهودستیزان باور کردهاند. از ریشههای تاریخی یهودستیزی اگر بگذریم، آنچه امروزه با آن روبرو هستیم، نشخواری شلخته و وارداتی از دستپخت پروپاگاندای ضدیهودی اخرانای تزاری و گشتاپوی نازی و سنتگرایان ضدیهود اروپایی است که در پیوند با تصویرسازی اسرارآمیز و آخرالزمانی مسیحیت تبشیری از فلسطین و پسماند باورهای یهودستیزانهی شرقی، ملغمهای اسلامی از تبار افسانهای یهودیت و بعدها فلسطین را حاصل داده است؛ که البته شرح و بسط آن مجالی دیگر میطلبد.
کوتاه سخن آنکه هر دو رهیافت یهودستیزانه و صهیونیستی به تاریخ فلسطین و یهودیت، با ایجاد هالهای اسرارآمیز حول مساله فلسطین، عملا امکان هرنوع تحلیل واقعبینانه از این مساله و رسیدن به راهحل آن را بیرون از همین فریم افسانهای غیرممکن ساختهاند. فلسطین در تعلیق همین قصههاست، داستانهایی که وجه مشترک آنها، مردمزدایی از این سرزمین مقدسشده و عاملیتزدایی از فلسطینیهاست. تقویت و تحکیم کران تاریخی برای صهیونیسم، این نکبت نوپدید، نتیجهی مستقیم همین افسانههاست، گویی خودمان هم پذیرفتهایم که صهیونیسم از ابتدای تاریخ بوده و تا انتهای تاریخ هم ادامه خواهد داشت، فقط بیچاره مردم فلسطین که زندگیشان وسط این افسانهها افتاده است.
برای آزادی فلسطین، باید ابتدا از آن افسانهزدایی کرد و فلسطین را از همین بندهای اساطیری رهانید؛ فلسطین معطل افسانهها نیست!
@MuhammadAsghari
🔺اطلاعرسانی نشست
✅زندگی و فلسطین؛ تأملی بر مقاومت روزمره
💬 گفتگوی زندهی اینستاگرامی با محمد اصغری
🕙 جمعه ۱۷ اردیبهشت ساعت ۲۴
⬅️ صفحه اینستاگرام انجمن اسلامی دانشجویان دفتر تحکیم وحدت دانشگاه تبریز
https://instagram.com/anjoman_eslami_tabrizu
(اینجا دربارهی مقاومت به مثابه امر روزمره نکاتی خواهم گفت و تحولات جاری فلسطین، خاصه مقاومت محلهی شیخ جراح را از دریچهای فرهنگی مرور و نشانههای شکلگیری خیزشی نو در فلسطین را بررسی خواهم کرد)
✅زندگی و فلسطین؛ تأملی بر مقاومت روزمره
💬 گفتگوی زندهی اینستاگرامی با محمد اصغری
🕙 جمعه ۱۷ اردیبهشت ساعت ۲۴
⬅️ صفحه اینستاگرام انجمن اسلامی دانشجویان دفتر تحکیم وحدت دانشگاه تبریز
https://instagram.com/anjoman_eslami_tabrizu
(اینجا دربارهی مقاومت به مثابه امر روزمره نکاتی خواهم گفت و تحولات جاری فلسطین، خاصه مقاومت محلهی شیخ جراح را از دریچهای فرهنگی مرور و نشانههای شکلگیری خیزشی نو در فلسطین را بررسی خواهم کرد)
🔺پرچم فلسطین را بشناسیم
امسال به سنت هرساله باز هم برخی در ایران، از خبرگزاریها تا تریبونهای رسمی، به جای حمایت از فلسطین، از سودان، اردن، کویت و... حمایت کردهاند!
دوستان عزیزم، پرچم فلسطین را بشناسید و در محافل رسمی، تجمعات، تولیدات هنری و تصویری و آثار فرهنگی از پرچم کشورهای دیگر به جای پرچم فلسطین استفاده نکنید.
لطفا قبل از تولید هرنوع اثری برای فلسطین، این کدرنگها را به دقت چک کنید.
فلسطین🇵🇸
سودان 🇸🇩
اردن 🇯🇴
کویت 🇰🇼
امارات 🇦🇪
صحرای غربی 🇪🇭
پرچم یک نماد است، بیایید فلسطین را دوباره و ورای آنچه تا کنون گفتهاند، بازشناسیم!
@MuhammadAsghari
امسال به سنت هرساله باز هم برخی در ایران، از خبرگزاریها تا تریبونهای رسمی، به جای حمایت از فلسطین، از سودان، اردن، کویت و... حمایت کردهاند!
دوستان عزیزم، پرچم فلسطین را بشناسید و در محافل رسمی، تجمعات، تولیدات هنری و تصویری و آثار فرهنگی از پرچم کشورهای دیگر به جای پرچم فلسطین استفاده نکنید.
لطفا قبل از تولید هرنوع اثری برای فلسطین، این کدرنگها را به دقت چک کنید.
فلسطین🇵🇸
سودان 🇸🇩
اردن 🇯🇴
کویت 🇰🇼
امارات 🇦🇪
صحرای غربی 🇪🇭
پرچم یک نماد است، بیایید فلسطین را دوباره و ورای آنچه تا کنون گفتهاند، بازشناسیم!
@MuhammadAsghari
محمد اصغری
🔺اطلاعرسانی نشست ✅زندگی و فلسطین؛ تأملی بر مقاومت روزمره 💬 گفتگوی زندهی اینستاگرامی با محمد اصغری 🕙 جمعه ۱۷ اردیبهشت ساعت ۲۴ ⬅️ صفحه اینستاگرام انجمن اسلامی دانشجویان دفتر تحکیم وحدت دانشگاه تبریز https://instagram.com/anjoman_eslami_tabrizu (اینجا…
Audio
🔺صوت جلسه
زندگی و فلسطین، تاملی بر مقاومت روزمره
روز قدس۱۴۰۰
دانشگاه تبریز
اینجا مروری کردم بر تحولات اخیر فلسطین و صورتبندی نوع متفاوتی از مقاومت مردمنهاد و روزمره و ظرفیتهای بازآرایی انتفاضه در سرزمینهای اشغالی
@MuhammadAsghari
زندگی و فلسطین، تاملی بر مقاومت روزمره
روز قدس۱۴۰۰
دانشگاه تبریز
اینجا مروری کردم بر تحولات اخیر فلسطین و صورتبندی نوع متفاوتی از مقاومت مردمنهاد و روزمره و ظرفیتهای بازآرایی انتفاضه در سرزمینهای اشغالی
@MuhammadAsghari
🔺اطلاعرسانی نشست
در فلسطین چه خبر است؟
گفتگو درباره مقاومت مردمی و شرایط جدید فلسطین
چهارشنبه ۲۲ اردیبهشت
ساعت ۲۳
امشب ساعت ۲۳ گفتگوی من دربارهی تحولات جاری در فلسطین از این پیج اینستاگرام پخش میشود، اینجا دربارهی ریشههای شکلگیری خیزش جدید در فلسطین، ویژگیهای خاص آن و آغاز عصر انسان فلسطینی گپ زدیم
https://instagram.com/tabrizjebhe
@MuhammadAsghari
در فلسطین چه خبر است؟
گفتگو درباره مقاومت مردمی و شرایط جدید فلسطین
چهارشنبه ۲۲ اردیبهشت
ساعت ۲۳
امشب ساعت ۲۳ گفتگوی من دربارهی تحولات جاری در فلسطین از این پیج اینستاگرام پخش میشود، اینجا دربارهی ریشههای شکلگیری خیزش جدید در فلسطین، ویژگیهای خاص آن و آغاز عصر انسان فلسطینی گپ زدیم
https://instagram.com/tabrizjebhe
@MuhammadAsghari
Forwarded from امکان
🇵🇸 گفتوگوی جمعی پیرامون:
«چرا فلسطین مسأله ماست؟»
🗓 شنبه ۲۵ اردیبهشت ساعت ۲۰:۳۰ به وقت ایران
📱کلاب «امکان» در کلابهاوس
🗣 با حضور:
🔺فرید مرجایی، تحلیلگر مسائل بینالملل
🔺محمد اصغری، تحلیلگر مسائل فلسطین
📌و پرسش و پاسخ با حضور جمعی از فعالان سیاسی و اجتماعی
لینک اتاق 👇🏻
https://www.joinclubhouse.com/event/PAJj7bQQ
@emkanchannel
«چرا فلسطین مسأله ماست؟»
🗓 شنبه ۲۵ اردیبهشت ساعت ۲۰:۳۰ به وقت ایران
📱کلاب «امکان» در کلابهاوس
🗣 با حضور:
🔺فرید مرجایی، تحلیلگر مسائل بینالملل
🔺محمد اصغری، تحلیلگر مسائل فلسطین
📌و پرسش و پاسخ با حضور جمعی از فعالان سیاسی و اجتماعی
لینک اتاق 👇🏻
https://www.joinclubhouse.com/event/PAJj7bQQ
@emkanchannel
📌در فلسطین چه خبر است؟
گفتگو درباره مقاومت مردمی و شرایط جدید فلسطین
(محمد اصغری)
در این گفتگوی تصویری، دربارهی تحولات اخیر، از شیخ جراح تا قدس و اراضی ۴۸ و غزه، ریشههای شکلگیری خیزش جدید در فلسطین، ویژگیهای خاص فرهنگی، اجتماعی و انسانی آن و آغاز عصر انسان فلسطینی صحبت کردم؛ مسالهای که توجه بیش از پیش اهالی اندیشه در ایران را میطلبد.
🎬https://www.aparat.com/v/fND1P/در_فلسطین_چه_خبر_است؟
@MuhammadAsghari
گفتگو درباره مقاومت مردمی و شرایط جدید فلسطین
(محمد اصغری)
در این گفتگوی تصویری، دربارهی تحولات اخیر، از شیخ جراح تا قدس و اراضی ۴۸ و غزه، ریشههای شکلگیری خیزش جدید در فلسطین، ویژگیهای خاص فرهنگی، اجتماعی و انسانی آن و آغاز عصر انسان فلسطینی صحبت کردم؛ مسالهای که توجه بیش از پیش اهالی اندیشه در ایران را میطلبد.
🎬https://www.aparat.com/v/fND1P/در_فلسطین_چه_خبر_است؟
@MuhammadAsghari
آپارات - سرویس اشتراک ویدیو
در فلسطین چه خبر است؟
فیلم کامل گفتوگو با آقای «محمد اصغری» در مورد مقاومت مردمی و شرایط جدید در فلسطین.