سَم عزیز، من هم خیلی چیزا میتونستم برای نگهداشتنش بگم، ولی نمیخواستم دوباره درد بکشم. پس گذاشتم بره، چون جدایی کمتر از موندن ما درد داشت.
اخرهفته ی عزیزم، منم همیشه سعی کردم ادمهایی و راضی نگهدارم که براشون حتی مهم نبود حالم چطوره.
هالزی عزیز، منم گفتم برام مهم نیست درحالی که توی درونم داشتم از هم میپاشیدم.
Dear SZA, In the new year, I won’t even remember their names. I swear.
هالزی عزیزم، سال جدید داره میاد، اما حس جدیدی ندارم. هنوز همون آدم خستهایم که حتی برای آرزو کردن انرژی نداره.
تروی عزیزم، میگن سال نو یعنی شروع تازه، اما من هنوز وسط همون داستان قدیمی گیر کردم، همون جایی که هیچ راهی برای فرار نیست.
نیبرهود عزیزم، میگن با سال جدید باید آدم جدیدی شد، ولی من هنوز همون آدمیم که توی آینه به خودش نگاه میکنه و نمیفهمه چرا هنوز اینجاست.
کانن گری عزیزم، شاید اگه من هم ناپدید بشم، هیچکس حتی متوجه نشه.
به همه گفتم حالم خوبه اما از درون مدتها بود که تموم شده بودم، بیلی عزیز.
نیبرهود عزیزم، خیابونا ساکتترن و من هنوز دارم با خاطراتش زندگی میکنم. هنوز هم هر جا که میرم، فکرش توی سرم میپیچه. اما اون رفته و من موندم توی دنیایی که بدون اون هیچجوره مثل قبل نیست.
تیوی گرل عزیزم، همه چیز من رو یاد اون میندازن، حتی چیز هایی که ربطی بهش ندارن.
تیلور عزیزم، دلم میخواست یه بار، فقط یه بار، کسی بیاد بگه "خسته شدی؟ حالت خوبه؟" ولی همیشه فقط انتظار دارن که قوی باشم، که ادامه بدم، که وانمود کنم همهچی روبهراهه.
میتسکی عزیزم، منم همیشه سعی کردم خوب باشم، سعی کردم همه رو راضی نگه دارم، اما آخرش فقط یه آدم خسته ام که هیچکس حتی نمیبینه چقدر تلاش کرده
بیلی عزیزم، اونا هم همیشه ازم میپرسن چرا همش ساکتم اما هیچ وقت نمیپرسن چرا وقتایی که حرف میزدم گوش نمیدادن.
هالزی عزیزم، منم نمیفهمم چرا آدمی که قرار بود راز هام رو نگه داره از اونا به عنوان سلاح استفاده کرد.
اون هم باعث شد هر دوستی جدیدی برام تبدیل به یک تهدید بشه تیوی گرل عزیزم.
هالزی عزیزم، منم هیچ وقت اونقدر که برای بقیه جنگیدم برای خودم نجنگیدم و حالا جلوی آئینه غریبه ای و میبینم که نمیدونه چی میخواد.
هری استایلز عزیزم، من هم انگار از یه جای دیگه افتادم تو این دنیا، یه دنیایی که زبونش رو بلد نیستم، نشونههاش رو نمیفهمم. هرچقدر هم تلاش کنم، انگار بهش تعلقی ندارم.
لانای عزیزم، تو پرسیدی: "When’s it gonna be my turn" و سوال منم همینه. کی قراره یه روزی نوبت من بشه که دیده بشم، که شنیده بشم، که واقعاً وجود داشته باشم؟
هالزی عزیزم، هیچکس در واقع هیچوقت به حرفام توجهای نمیکنه، تا وقتی که برمیگردن و میگن " حق با تو بود "
کندریک عزیزم، من هم به جایی رسیدم که کل انرژی و تلاشم فقط برای زنده موندن خرج میشه.