تحول ژرف – Telegram
تحول ژرف
134 subscribers
15 photos
1 video
1 file
148 links
ایجاد تحول ژرف درافراد، سازمان ها و جامعه میسر است و فقط نیازمند تغییر نحوه تفکر ماست.هوشنگ عزتی امینی
Download Telegram
📝جهان بینی جدید در حال ظهور

"پیوستگی" ویژگیِ مشخصِ جهان بینی جدید است.
"پیوستگی" بین "جهانِ خارج" پدیده درحال تجلی و"جهانِ باطنِ"تجارب زنده ونهایتا پیوستگی درمیان افراد وبین انسان ها وجهان بزرگتر.
علاوه بر این فیلسوفان واساتید معنوی درباره پیوستگی سخن بسیار گفته اند
جهان بینیِ علمیِ" پیوستگی "می تواند باتوجه به نقش دانش وتکنولوژی درجهان مدرن تاثیر گسترده ای در" تحولِ کلِ یکپارچه "داشته باشد ۰
دانشِ یکپارچه نوین ریشه‌ای در تئوری های انقلابی در اوایل قرن بیستم یعنی فیزیک کوانتوم و نسبیت دارد، البته این دانش توسعه هایِ اخیرِ بسیار بیشتری رادرفیزیک، زیست شناسی، روانشناسی شناختی وپزشکی و...راهم سبب شده است.
وبعلاوه بسیاری نوآوران حوزه های علمی ایجاد شده غربی درتوسعه این جهان علمی جدید مشارکت دارند.
در حقیقت دراین مرحله، هنوز اتفاق نظرِ یکپارچه کمی حتی روی ابعاد عمده این جهان بینیِ علمی وجود دارد _هستی شناسی اش (پیش فرض های بنیادی در باره واقعیت)، معرفت شناسی اش (پیش فرض های بنیادی در باره شناخت) یا روش شناسی اش.
فقدان اتفاق نظر غیر قابل اجتناب است،؛بیش از دوقرن طول کشید تاپارادایمِ علمیِ پیشگامی های گالیله، نیوتن، کپلر ودکارت به عنوان هسته دانش غربی باهم یکپارچه گردد.
⚡️یک قرن یابیشتر طول گذشت تا پارادایم اصلی از طریق تکنولوژی های کاربردی، آموزش عمومی وگسترش تفکر علمی غربی در قالب مدیریت و رهبری نفوذ کرد.

🌍یقیناً آنچه از این جدید ترین انقلاب سربر می آورد تلفیق کهنه و نو خواهد بود!


فرازی از کتابِ حضور

@newrealization
🔥"حضور"، ژرف نگری یک تئوری جدید درباره "تغییر" است واینکه این تئوری چگونه می تواند دربهبودِ جهانِ مان ایفای نقش نماید.
پیترسنگه، اُوتو شارمر، جوزف جاورسکی وبتی سوفلاورس پیشگامان ی"یادگیریِ سازمانی در گفت و شنود هایِ کاوشگرانه یک سال ونیمه ی خود چگونگی وقوع تغییراتِ تحول سازو نیزاینکه چگونه پیشامدهای نوین، جهان رابطرز خطرناکی ازتعادل خارج مینماید رامورد مطالعه قرار دادند.
این چهار نفر به کرّات دریافته اند ما در الگوهای فهم واقدامِ کهنه گیر وگرفتار مانده ایم.
واما باپشتوانه وانگیزش برآمده از سطوحِ ژرف تر یادگیری و"حضور" مان درجهان،می توانیم آفریننده یک آگاهی و اثر از خودمان به مثابه جزیی از جهانِ بزرگتر باشیم.
فراخوانی وبهره گیری از ِ خِرَد و تجربه ۱۵۰ نفر از دانشمندان، رهبران وکارآفرینان اجتماعی همچون برایان آرتور، روپرت شلدریک، باک مینستر فولر، لایوتزو وکارل یونگ باعث شده است "حضور"
هم در کاوشش انقلابی باشد وهم پیامش پرامید ظاهر شود.
🔥"حضور" از دلِ داستان های شخصیِ عمیق درباره "شیوه حضور نویسندگان درحیطه های کسب و کار، تعلیم و تربیت ودولت" نشان می دهد چگونه اقدامات هریک ازما به شکل گیری جهان وآینده مان یاری می رساند.
این اثرِکاملا "اصیل وحیرت انگیز" توصیف می کند که مابرای دیدن، فهمیدن، احساس کردن وواقعیت بخشیدن به امکان های جدید در خودمان، موسسات، سازمان ها وجامعه مان،چه مسیری راباید اتخاذ کنیم. 💥
🔥"حضور"، ژرف نگری یک تئوری جدید درباره "تغییر" است واینکه این تئوری چگونه می تواند دربهبودِ جهانِ مان ایفای نقش نماید.
پیترسنگه، اُوتو شارمر، جوزف جاورسکی وبتی سوفلاورس پیشگامان ی"یادگیریِ سازمانی در گفت و شنود هایِ کاوشگرانه یک سال ونیمه ی خود چگونگی وقوع تغییراتِ تحول سازو نیزاینکه چگونه پیشامدهای نوین، جهان رابطرز خطرناکی ازتعادل خارج مینماید رامورد مطالعه قرار دادند.
این چهار نفر به کرّات دریافته اند ما در الگوهای فهم واقدامِ کهنه گیر وگرفتار مانده ایم.
واما باپشتوانه وانگیزش برآمده از سطوحِ ژرف تر یادگیری و"حضور" مان درجهان،می توانیم آفریننده یک آگاهی و اثر از خودمان به مثابه جزیی از جهانِ بزرگتر باشیم.
فراخوانی وبهره گیری از ِ خِرَد و تجربه ۱۵۰ نفر از دانشمندان، رهبران وکارآفرینان اجتماعی همچون برایان آرتور، روپرت شلدریک، باک مینستر فولر، لایوتزو وکارل یونگ باعث شده است "حضور"
هم در کاوشش انقلابی باشد وهم پیامش پرامید ظاهر شود.
🔥"حضور" از دلِ داستان های شخصیِ عمیق درباره "شیوه حضور نویسندگان درحیطه های کسب و کار، تعلیم و تربیت ودولت" نشان می دهد چگونه اقدامات هریک ازما به شکل گیری جهان وآینده مان یاری می رساند.
این اثرِکاملا "اصیل وحیرت انگیز" توصیف می کند که مابرای دیدن، فهمیدن، احساس کردن وواقعیت بخشیدن به امکان های جدید در خودمان، موسسات، سازمان ها وجامعه مان،چه مسیری راباید اتخاذ کنیم. 💥

@Newrealization
🌹 تهدیداتِ پیشِ رویِ بشریت :
☁️تخریب محیط‌زیست
🌥تقسیمات اجتماعی روز افزون فقیر و غنی
🌤خطرات بالقوه موضوعاتی مانند زیست فناوری
☀️تشدید خشونت دراقصا نقاط جهان

این تهدیدات می تواند سناریوی مجلس ترحیم "انسان" را رقم بزند.
شنیدن اینکه روزی درمورد ماانسان ها بافعل زمان گذشته (نسل منقرض شده انسان همانند دایناسورها) اینچنین صحبت کنند مایه دلسردی وترسناکانه است. همه می‌دانیم ممکن است این اتفاق بیافتد ونسل انسان زودتر از دایناسورها ازبین برود. هرچند ممکن است این موضوع باورنکردنی وغیر قابل تعمق هم باشد...

برگی از کتاب حضور اثر چهاراستادبزرگ یادگیری

https://news.1rj.ru/str/joinchat/AAAAAEi-6vvUOslz06VgYg
⛳️ظرفیتِ به حال تعلیق در آوردن

درک تازه بامتوقف نمودن شیوه عادت گونه تفکر ودرک مان آغاز می شود
براساس نظریه شناختی فرانسیسکو وارلا دانشمندِزیست شناس،
ارتقاء وتوسعه ظرفیت این نوع متوقف سازی عادات، مستلزمِ معلق نمودن وعزل خودمان ازجریان عادتیِ تفکر است.
وارلا معلق سازی رااولین رفتار بنیادی درتقویت وغنی سازی آگاهی می داند.
همانطور که دیوید بوهِم فیزیکدان مکرر می گفت :
"معمولا بیش از آنچه که ماچیزی به افکار مان بدهیم آنها به مامی دهند."

📖به حالت تعلیق در آوردن، مستلزمِ تخریب مدلهای ذهنی موجودمان درباره واقعیت _که حتی اگر تلاش هم بکنیم حذف آنها غیرممکن است _یانادیده گرفتن آنهانیست، بیشتر مستلزم چیزی است که بوهِم آن را آویزان کردن پیش فرض ها پیشِ روی مان می داند.
باانجام مستمر این کار، ماشناخت وآگاهی از مدلهای ذهنی مان به مثابه طرز کار ذهن مان را آغاز می کنیم وهمچنان که از افکارمان آگاه می شویم، کمتر شدن تاثیر افکار روی فهم مان آغاز می شود.

تعلیق شرایطی را فراهم می کند تاما فهم مان را بفهمیم. 📖
برگی از "حضور" شاهکار چهار استادیادگیری ⛳️


https://news.1rj.ru/str/Newrealization
📖ملاقات آینده مان

📚ویژگی های رهبران

اکنون یکی ازموانع حرکت گروهها به سمت آینده، این تفکر آنهاست که بایدمنتظر ظهور یک رهبر باشند، کسی که مسیر آینده رانشان دهد امامن (پروفسور بتی سوفلاورس) فکرمیکنم آنچه ازفرایند Uیادگرفته ایم آن است که آینده می تواند ازدرونِ خودِ گروه سربرآورد نه درقالبِ قهرمان یایک رهبر سنتی.
من فکرمیکنم این کلیدِ رفتن به سمت آینده است یعنی ماباید شکل جدیدی از رهبری راپرورش دهیم که وابسته به افراد استثنایی نباشد.
پیترسنگه :این توصیفِ آینده عصر ما درارتباط با مسئله رهبری است. دردنیای شبکه های سازمانی جهانی ماباموضوعاتی مواجه هستیم که رهبریِ سلسله مراتبی، فی نفسه ناکافی وفاقد وجاهت است.
این اختلاف بزرگ بین جهان ما واوضاع واحوالی است که منجر به خلق ایده های رهبری کنفوسیوس و پلاتو در بیست و پنج قرن پیش گردید. مااین مسئله را هنگام کارکردن بامدیران اجراییِ ارشد، حتی درموسسات جهانی مرتب می بینیم.
برای مردمِ بیرون (غیررهبران) ، بسیار ساده است که قدرت شان رابیش ازمیزان واقعی تخمین بزنند
من فکر میکنم ازاین نظر، بین سران کشور ها تفاوتی وجود ندارد (همگی قدرت شان رابیش ازمقدارواقعی تخمین می‌زنند)
📙آن چیزی که قدرت موجود در سلسله مراتب را متمایز می کند معمولا بیشتر کج روی به سمت قدرت برای ویرانگری وتخریب است تا استفاده از قدرت برای ساختن!

📗یک مدیر ارشدِ اجرایی می تواند در عرض چند هفته، اعتماد ودانش توزیع شده که خلق آن سالها زمان برده است را نابود کند و برباددهد.

📘قدرت برپاکردن جنگ، بسیار بیشتر از قدرت برای برقرارکردن صلح است!

بتی سو:زمانی که مدل های رهبری ازسلسله مراتب سازمانی با رهبرانی در راس به قدرت توزیع شده تر وشبکه های مشترک تحول یابد، تغییرات زیادی بوقوع می پیوندد.

📚برای آنکه آن شبکه‌ها باآگاهی و هوشیاری واقعی کارکنند، نیازخواهد بود افراد نسبت به پرورش ظرفیت شان برای خدمت به آنچه در صدد تحقق اش هستند عمیقاً متعهد باشند.

این دلیلی است که من فکر میکنم پرورش یعنی:
"" انسانِ واقعی شدن """.
واقعا "انسان واقعی شدن" مسئله اساسیِ رهبری درزمانه ماست البته درمقیاسی که هرگز قبل از این نیاز نبوده است.

..این یک ایده بسیار قدیمی است (حاکمِ حکیم)، اما چه بسا که عملاً کلید "دموکراسی جهانیِ" عصر جدید نیز باشد


برگی از مکاشفات "حضور"

https://news.1rj.ru/str/joinchat/AAAAAEi-6vvUOslz06VgYg
☀️اگر زمانی مجال دیدار "انسان" به مثابه اشرف مخلوقات اتفاق افتد، او نه چیزی خواهد بود در میان چیزهای دگر، و نه وجودی برساخته از اجزایی.
انسانیت نه این است و نه آن، نه مردی و زنی، و نه چیزی کران پذیر میان هر این و آن، و نه ذره ای ویژه در جغرافیای زمان و مکان در پهنه هستی.
انسانیت نه طبیعت و ماده ای است که در تجربه آید و توصیف پذیرد و نه در میان انبوه نام ها و صفات تجمیع گردد، که یک چیز است و خود همه چیز، بی هیچ نظیری، جانِ جان، خیر برین و خدایی که آسمان ها از او آکنده است و هستی از او سرشته.
درست به مانند نوایی که موجودیت آن نه از توالی آواها برساخته شده و نه از رشته ای از کلمات، که خود وجودی واحد است که همه آن آواها و کلمات از آن بر می تابد.
و هرقدر که آحاد انسانی دم به دم در پی کشف و خیال پردازی از صورت و اجزای آن برآیند، که می باید چنین کنند، و هرکس به تصور حکایتی کند، باز او یک چیز خواهد بود و همه چیز!
به این طریق،کلید کلان نگری و فهم یکپارچگی، پروریدن ظرفیتی است که در آن نه تنها فرضیات همیشگی و عادات فکری رنگ تعلیق می پذیرد، که در پی آن نوع دیگری از هشیاری نسبت به معنا و نیروی هستی بخش جاری در پس صورت های ملموس حیات پدیدار خواهد شد.

برگی از "حضور" شاهکار چهاراستادبزرگ یادگیری

https://news.1rj.ru/str/Newrealization
📕We shape our structures and then they shape us

How do these systemic structures change?

We have created the structures that currently dominate by virtue of how we have operated in the past, and they can change if we see them and start to operate differently.

This is a big statement, and its credibility rests on evidence, such as the stories and examples in the preceding chapters and those that follow.
But in a sense, it is also quite intuitive.

The streets of a city constitute a physical structure that shapes how traffic flows. It is very hard to drive your car where there are no streets.
In Boston, the streets in the oldest part of the city follow no pattern whatsoever, and the joke is that it is the fault of the seventeenth_century cows. 🐮

The paved Streets of the twentieth century were laid on top of cart paths that had developed in the two preceding centuries, which sensible cart drivers had established by following the well_worn trails their cows 🐮 had been making for a century before that.

Now presumably the cows 🐮had little ability to see the patterns of their trails,nor did they likely care. But people might look at this structure and decide there could be a better way, something that Bostonian's love of the past apparently precluded.

When the story of Boston's cows 🐮 and streets is transposed onto our organizations, it raises two questions. What does it take to see the structural patterns we are enacting?And are we operating more like cows 🐮or people _like cows, doing what we have been doing because we have been doing it, or, like people, stepping back and attempting to see the deeper patterns and then choosing to do things differently?
Obviously, any conceptual framework of this sort is abstract, and real understanding of how it all works must be gained through concrete experience, for which no book is a substitute. Nonetheless, the eight strategies and examples that follow should give a sense of the state of practical know _how today. 📕

Fifth Discipline New edition

https://news.1rj.ru/str/joinchat/AAAAAEi-6vvUOslz06VgYg
Forwarded from تحول ژرف (Ezati.Amini)
📗فرآیند حضور

ازطریق مصاحبه وگفت و گو با بیش از ۱۵۰نفر ازدانشمندان وکارآفرینان اجتماعی وکسب و کار، ما شباهت های تحول در آگاهی راکشف کردیم که هزاران سال درسنت های روحانی اقصاء نقاط جهان شناخته شده بوده است.
برای مثال درسنت های مسیحیت باطنی، چنین تحولاتی با "ادب" با "وحی" یا"روح مقدس" مربوط بوده و تداعی می شده است.
تئوری تایوییست هااز تحول انرژی حیاتی به نیروی حیات هوشمندانه وانرژی معنوی صحبت می کند.
این فرآیند مستلزم یک آرامش ذهنی است که بودایی ها آن را "مکث" می نامند که در آن جریان عادی افکار متوقف می شود ومرزهای نرمال بین خود و جهان محو می شود. درسنت های هندوها، این تحول وحدانیت یا کل گرایی نامیده می شود.
درسنت های عرفانی اسلام مانند صوفی گری صرفا به عنوان گشایش قلب یا "شرح صدر" شناخته می شود.
همه سنن آن راباکمی تفاوت توصیف می کنند لیکن همه آنها آن را بامحوریت تهذیب یابلوغ شخصی و فردی به رسمیت می شناسند.
تاآنجا که ما می دانیم نوشته های کمی درسنت های مذهبی یاروحانی درباره این تحول به عنوان یک پدیده جمعی یا درباره تهذیب وپرورش ظرفیت جمعی علیرغم اهمیتش وجود دارد. ازاینرو بسیاری از مصاحبه شونده ها تحولات شگفت انگیزی رادر کارهای جمعی وگروهی ودربرخی موارد درسازمان ها وسیستم های اجتماعی بزرگتر تجربه کرده بودند.
بسیاری از تئوریسین ها حتی شیوه فکر کردن درباره این تحول را به منصه ظهور رسانده بودند که از تضادبین فردیت وجمع فراتررفته بودند.

فراز پایانی مقدمه "حضور"

https://news.1rj.ru/str/joinchat/AAAAAEi-6vvUOslz06VgYg
🔥"حضور"، ژرف نگری یک تئوری جدید درباره "تغییر" است واینکه این تئوری چگونه می تواند دربهبودِ جهانِ مان ایفای نقش نماید.
پیترسنگه، اُوتو شارمر، جوزف جاورسکی وبتی سوفلاورس پیشگامان ی"یادگیریِ سازمانی در گفت و شنود هایِ کاوشگرانه یک سال ونیمه ی خود چگونگی وقوع تغییراتِ تحول سازو نیزاینکه چگونه پیشامدهای نوین، جهان رابطرز خطرناکی ازتعادل خارج مینماید رامورد مطالعه قرار دادند.
این چهار نفر به کرّات دریافته اند ما در الگوهای فهم واقدامِ کهنه گیر وگرفتار مانده ایم.
واما باپشتوانه وانگیزش برآمده از سطوحِ ژرف تر یادگیری و"حضور" مان درجهان،می توانیم آفریننده یک آگاهی و اثر از خودمان به مثابه جزیی از جهانِ بزرگتر باشیم.
فراخوانی وبهره گیری از ِ خِرَد و تجربه ۱۵۰ نفر از دانشمندان، رهبران وکارآفرینان اجتماعی همچون برایان آرتور، روپرت شلدریک، باک مینستر فولر، لایوتزو وکارل یونگ باعث شده است "حضور"
هم در کاوشش انقلابی باشد وهم پیامش پرامید ظاهر شود.
🔥"حضور" از دلِ داستان های شخصیِ عمیق درباره "شیوه حضور نویسندگان درحیطه های کسب و کار، تعلیم و تربیت ودولت" نشان می دهد چگونه اقدامات هریک ازما به شکل گیری جهان وآینده مان یاری می رساند.
این اثرِکاملا "اصیل وحیرت انگیز" توصیف می کند که مابرای دیدن، فهمیدن، احساس کردن وواقعیت بخشیدن به امکان های جدید در خودمان، موسسات، سازمان ها وجامعه مان،چه مسیری راباید اتخاذ کنیم. 💥

@Newrealization
⛳️ظرفیتِ به حال تعلیق در آوردن

درک تازه بامتوقف نمودن شیوه عادت گونه تفکر ودرک مان آغاز می شود
براساس نظریه شناختی فرانسیسکو وارلا دانشمندِزیست شناس،
ارتقاء وتوسعه ظرفیت این نوع متوقف سازی عادات، مستلزمِ معلق نمودن وعزل خودمان ازجریان عادتیِ تفکر است.
وارلا معلق سازی رااولین رفتار بنیادی درتقویت وغنی سازی آگاهی می داند.
همانطور که دیوید بوهِم فیزیکدان مکرر می گفت :
"معمولا بیش از آنچه که ماچیزی به افکار مان بدهیم آنها به مامی دهند."

📖به حالت تعلیق در آوردن، مستلزمِ تخریب مدلهای ذهنی موجودمان درباره واقعیت _که حتی اگر تلاش هم بکنیم حذف آنها غیرممکن است _یانادیده گرفتن آنهانیست، بیشتر مستلزم چیزی است که بوهِم آن را آویزان کردن پیش فرض ها پیشِ روی مان می داند.
باانجام مستمر این کار، ماشناخت وآگاهی از مدلهای ذهنی مان به مثابه طرز کار ذهن مان را آغاز می کنیم وهمچنان که از افکارمان آگاه می شویم، کمتر شدن تاثیر افکار روی فهم مان آغاز می شود.

تعلیق شرایطی را فراهم می کند تاما فهم مان را بفهمیم. 📖
برگی از "حضور" شاهکار چهار استادیادگیری ⛳️


https://news.1rj.ru/str/Newrealization
🔥"حضور"، ژرف نگری یک تئوری جدید درباره "تغییر" است واینکه این تئوری چگونه می تواند دربهبودِ جهانِ مان ایفای نقش نماید.
پیترسنگه، اُوتو شارمر، جوزف جاورسکی وبتی سوفلاورس پیشگامان ی"یادگیریِ سازمانی در گفت و شنود هایِ کاوشگرانه یک سال ونیمه ی خود چگونگی وقوع تغییراتِ تحول سازو نیزاینکه چگونه پیشامدهای نوین، جهان رابطرز خطرناکی ازتعادل خارج مینماید رامورد مطالعه قرار دادند.
این چهار نفر به کرّات دریافته اند ما در الگوهای فهم واقدامِ کهنه گیر وگرفتار مانده ایم.
واما باپشتوانه وانگیزش برآمده از سطوحِ ژرف تر یادگیری و"حضور" مان درجهان،می توانیم آفریننده یک آگاهی و اثر از خودمان به مثابه جزیی از جهانِ بزرگتر باشیم.
فراخوانی وبهره گیری از ِ خِرَد و تجربه ۱۵۰ نفر از دانشمندان، رهبران وکارآفرینان اجتماعی همچون برایان آرتور، روپرت شلدریک، باک مینستر فولر، لایوتزو وکارل یونگ باعث شده است "حضور"
هم در کاوشش انقلابی باشد وهم پیامش پرامید ظاهر شود.
🔥"حضور" از دلِ داستان های شخصیِ عمیق درباره "شیوه حضور نویسندگان درحیطه های کسب و کار، تعلیم و تربیت ودولت" نشان می دهد چگونه اقدامات هریک ازما به شکل گیری جهان وآینده مان یاری می رساند.
این اثرِکاملا "اصیل وحیرت انگیز" توصیف می کند که مابرای دیدن، فهمیدن، احساس کردن وواقعیت بخشیدن به امکان های جدید در خودمان، موسسات، سازمان ها وجامعه مان،چه مسیری راباید اتخاذ کنیم. 💥
📙مامی باید همه هم وتلاش خود را معطوف به ایجاد تعادل وارتباط بایکدیگر نماییم، تمامی مشکلات رو درروبابشر، حاصل فقدان ارتباط نه تنها میان آحاد مردم بایکدیگر، بلکه میان انسان وطبیعت است.
مهمترین وظیفه ما می باید آگاه سازیِ بشر به خطر نابودی درصورت عدم ایجاد تعادل وهم سازی با طبیعت باشد.
سرنوشت بشر همچنان بیش از هرچیزی دردستانِ خود او قرار دارد وبرای حفظ آن می باید به تحولی شگرف درذهن، روان وروابط میان آحاد انسانی بایکدیگر وبازمین تن دردهد.
برای همین، انسان لاجرم باید تا این اندازه هشیار باشد که هر انتخاب و تصمیمی ازسوی وی به نحوی بر محیط وی وعرصه هستی تاثیرگذار خواهد بود.
وآن انتخاب ها وگزینه ها نتیجه مستقیم نحوه ادراک بشر اززندگی و"حضور" وی در پهنه هستی است.



⛳️ظرفیتِ به حال تعلیق در آوردن

درک تازه بامتوقف نمودن شیوه عادت گونه تفکر ودرک مان آغاز می شود
براساس نظریه شناختی فرانسیسکو وارلا دانشمندِزیست شناس،
ارتقاء وتوسعه ظرفیت این نوع متوقف سازی عادات، مستلزمِ معلق نمودن وعزل خودمان ازجریان عادتیِ تفکر است.
وارلا معلق سازی رااولین رفتار بنیادی درتقویت وغنی سازی آگاهی می داند.
همانطور که دیوید بوهِم فیزیکدان مکرر می گفت :
"معمولا بیش از آنچه که ماچیزی به افکار مان بدهیم آنها به مامی دهند."

📖به حالت تعلیق در آوردن، مستلزمِ تخریب مدلهای ذهنی موجودمان درباره واقعیت _که حتی اگر تلاش هم بکنیم حذف آنها غیرممکن است _یانادیده گرفتن آنهانیست، بیشتر مستلزم چیزی است که بوهِم آن را آویزان کردن پیش فرض ها پیشِ روی مان می داند.
باانجام مستمر این کار، ماشناخت وآگاهی از مدلهای ذهنی مان به مثابه طرز کار ذهن مان را آغاز می کنیم وهمچنان که از افکارمان آگاه می شویم، کمتر شدن تاثیر افکار روی فهم مان آغاز می شود.

تعلیق شرایطی را فراهم می کند تاما فهم مان را بفهمیم. 📖




پیتر سنگه رشد بنیاد گرایی در سراسر جهان را بخشی از تبعات مقاومت اجتماعی در برابر تغییر ارزش ها و هنجارها بیان نموده است ، پیتر بر این باور است که فارغ از ماهیت سیاسی و یا دینی ، بنیاد گرایی به علت امتناع مردم از پرداختن به مباحث ژرف تر و عدم درک نیاز حقیقی به شنیدن آرای یکدیگر می باشد ،
او می گوید: « پاسخ های نا آزموده و فاقد اعتبار بیش از پرسش های بدون پاسخ نگران کننده است » .
امروزه در فضای مجازی شاهد رخدادهای تاثر برانگیز هستیم و با وجود دریافت تصویر های مشابه ، تجربیاتی متفاوت تر از یکدیگر داریم ، این تصاویر مشابه و دریافت های دیگرگون ، نمایانگر تفاوت هایی ژرف در سطح جهان است ، تفاوتهایی که میتواند سبب افزایش نگرانی ها گردد .
جاورسکی بر این باور است که که گشایش های فکری و آزاد اندیشی در جهان در حال رشد ، زمینه ساز تغییرجهت و رویکرد زندگی مردم گردیده به گونه ای که دیگر احساس تنهایی و گسست نمی تواند به سادگی بر هر
فردی غالب گردد ، آنجایی که مردمان با گسست و جدایی از یکدیگر و طبیعت سر در گریبان خود فرو برند ، شرایط چنان پیش رونده میگردد که میتواند به سرانجامی محتوم بدل گردد .
با این وجود پیتر سنگه معتقد است ، پای بیرون نهادن از ساحت زندگی سنتی ، اغلب به معنای دستیابی به پاسخی صریح ، روشن و قابل فهم جهت شکل دهی یک جامعه فکری نوین نخواهد بود ، زیرا انسان امروزی در میان انبوهی از عقاید ، جهان بینی ها و داستانها گرفتار شده است ، شاید نیاز بنیادین جهان امروز نه یک نظریه غالب فرهنگی با تدوین و تبین احتمالا بسیار زمان بر ، بلکه زبانی نو برای بازاندیشی و مداقه منسجم در مسایل باشد ، زبانی منجسم جهت باز اندیشی و مباحثه ، جهت دسترسی به تحول معرفتی ، ارایه نگرش های نوین و وانهادن عادات فکری و نگرش های اشنا ، فهم پدیده های زندگی و شور آفرینی ، با این وجود ، چنان زبانی تنها زمانی کارآمدخواهد بود که تجربیات انسانی به اندازه کافی سبب درک آحاد مردم از نیازمندی به راهی نو برای دیدن و اندیشیدن شده و باور به نیاز آن را در جامعه بارور سازد .پیتر سنگه معتقد است بنیان و اساس ایجاد تغییر و بنا نهادن زبانی نو با تکیه برتجربه به جای مفهوم ، تجربیاتی درونی که قادر باشد ساحت و عرصه زندگی روزمره انسان را متجلی سازد امکان پذیر میگردد و بتی سو معتقد است هر نهاد دینی ، مدعای تولای تجربیات معنوی را داشته باشد ، رسما آتش به خرمن خود افکنده است ، به همین دلیل نیازمند بنیان زبانی نو برای بیان اینگونه تجربیات و فرایند های عمیق درونی هستیم ، زیرا تجربه های معنوی نه تنها دینی نیست بلکه متعلق به هیچ قشر ویژه و خاصی نمی باشد .
امروز دیگر رمز و راز و معجزه نه در کلیسا بلکه درست در میانه زندگی روزمره انسانها رخ میدهد .
اراده و حرکت انسان و میل به آزادی و وارهیدن ، به واقع عرصه ای است برای درک تجلی و حضور و این همان است که انسانها به آن دعوت شده اند و متاسفانه اغلب مردم در تمامی دوره زندگی خود به تمامی به انکار آن کوشیده اند ، حضور دعوت به وارهیدن از خود و پیوستن به چیزی بیش از تنها « موجود انسانی بودن » و تبدیل شدن به چیزی که « باید باشد » بیان میگردد .
از دیدگاه پیتر سنگه آزادی ، اراده ، اختیار ، سرنوشت و ایده نهفته در پس آن ، تجربه ای آشنا و مشترک میان همه ما است ، با این وجود زبان مورد استفاده جهت توصیف آن کاملا وابسته به تاریخ و فرهنگ گوینده آن میباشد ، ایده خدمت به خداوند و تعبیر هرکس از آنچه که خداوند از او می خواهد ، در حقیقت تمایز بین عملکرد افراد و ایده هاست و زماني که فرد قادر به تسلط بر افکار خود و دستیابی به آرامش ذهنی نباشد ، از قابلیت وارهیدن از زندان عادات فکری و رفتاری و حرکت به سمت حضور و تجلی برخوردار نخواهد شد .
میتوان در تکاپوی تجلی و ظهور به مثابه ابزاری در خدمت چیزی بزرگتر قرار گرفت که نیمه پنهان ابزار شدن ، از دست دادن حس اختیار ، اراده و قابلیت حقیقی انتخاب و از دست دادن انسانیت ، حس و ادراک می باشد و این آن چیزی نیست که در فرآیند جهانی شدن انسانها به دنبال تحقق آن باشند ، دعوت به خدمت گزاری بایستی با دعوت به رشد و تعالی همراه و همساز باشد. سرنوشت بشر همچنان بیش از هرچیزی در دستان خود او قرار دارد و برای حفظ آن می باید به تحولی شگرف در ذهن ، روان و روابط میان آحاد انسانی با یکدیگر ، با طبیعت و کره خاکی تن در دهد ، برخواستن جمع بایستی گام زدن در راه چیزی یا کسی که محور کمال و پیوند آحاد انسانی است باشد ، بتی سو حضور را آتش افروزنده حیات ، آنجا که جهان در وجود انسان شعله میگیرد بیان نموده است .

https://news.1rj.ru/str/Newrealization
،
⛳️ظرفیتِ به حال تعلیق در آوردن

درک تازه بامتوقف نمودن شیوه عادت گونه تفکر ودرک مان آغاز می شود
براساس نظریه شناختی فرانسیسکو وارلا دانشمندِزیست شناس،
ارتقاء وتوسعه ظرفیت این نوع متوقف سازی عادات، مستلزمِ معلق نمودن وعزل خودمان ازجریان عادتیِ تفکر است.
وارلا معلق سازی رااولین رفتار بنیادی درتقویت وغنی سازی آگاهی می داند.
همانطور که دیوید بوهِم فیزیکدان مکرر می گفت :
"معمولا بیش از آنچه که ماچیزی به افکار مان بدهیم آنها به مامی دهند."

📖به حالت تعلیق در آوردن، مستلزمِ تخریب مدلهای ذهنی موجودمان درباره واقعیت _که حتی اگر تلاش هم بکنیم حذف آنها غیرممکن است _یانادیده گرفتن آنهانیست، بیشتر مستلزم چیزی است که بوهِم آن را آویزان کردن پیش فرض ها پیشِ روی مان می داند.
باانجام مستمر این کار، ماشناخت وآگاهی از مدلهای ذهنی مان به مثابه طرز کار ذهن مان را آغاز می کنیم وهمچنان که از افکارمان آگاه می شویم، کمتر شدن تاثیر افکار روی فهم مان آغاز می شود.

تعلیق شرایطی را فراهم می کند تاما فهم مان را بفهمیم. 📖
برگی از "حضور" شاهکار چهار استادیادگیری ⛳️


https://news.1rj.ru/str/Newrealization
Forwarded from تحول ژرف (Ezati.Amini)
با این وجود پیتر سنگه معتقد است ، پای بیرون نهادن از ساحت زندگی سنتی ، اغلب به معنای دستیابی به پاسخی صریح ، روشن و قابل فهم جهت شکل دهی یک جامعه فکری نوین نخواهد بود ، زیرا انسان امروزی در میان انبوهی از عقاید ، جهان بینی ها و داستانها گرفتار شده است ، شاید نیاز بنیادین جهان امروز نه یک نظریه غالب فرهنگی با تدوین و تبین احتمالا بسیار زمان بر ، بلکه زبانی نو برای بازاندیشی و مداقه منسجم در مسایل باشد ، زبانی منجسم جهت باز اندیشی و مباحثه ، جهت دسترسی به تحول معرفتی ، ارایه نگرش های نوین و وانهادن عادات فکری و نگرش های اشنا ، فهم پدیده های زندگی و شور آفرینی ، با این وجود ، چنان زبانی تنها زمانی کارآمدخواهد بود که تجربیات انسانی به اندازه کافی سبب درک آحاد مردم از نیازمندی به راهی نو برای دیدن و اندیشیدن شده و باور به نیاز آن را در جامعه بارور سازد .پیتر سنگه معتقد است بنیان و اساس ایجاد تغییر و بنا نهادن زبانی نو با تکیه برتجربه به جای مفهوم ، تجربیاتی درونی که قادر باشد ساحت و عرصه زندگی روزمره انسان را متجلی سازد امکان پذیر میگردد و بتی سو معتقد است هر نهاد دینی ، مدعای تولای تجربیات معنوی را داشته باشد ، رسما آتش به خرمن خود افکنده است ، به همین دلیل نیازمند بنیان زبانی نو برای بیان اینگونه تجربیات و فرایند های عمیق درونی هستیم ، زیرا تجربه های معنوی نه تنها دینی نیست بلکه متعلق به هیچ قشر ویژه و خاصی نمی باشد .
امروز دیگر رمز و راز و معجزه نه در کلیسا بلکه درست در میانه زندگی روزمره انسانها رخ میدهد .
اراده و حرکت انسان و میل به آزادی و وارهیدن ، به واقع عرصه ای است برای درک تجلی و حضور و این همان است که انسانها به آن دعوت شده اند و متاسفانه اغلب مردم در تمامی دوره زندگی خود به تمامی به انکار آن کوشیده اند ، حضور دعوت به وارهیدن از خود و پیوستن به چیزی بیش از تنها « موجود انسانی بودن » و تبدیل شدن به چیزی که « باید باشد » بیان میگردد .
از دیدگاه پیتر سنگه آزادی ، اراده ، اختیار ، سرنوشت و ایده نهفته در پس آن ، تجربه ای آشنا و مشترک میان همه ما است ، با این وجود زبان مورد استفاده جهت توصیف آن کاملا وابسته به تاریخ و فرهنگ گوینده آن میباشد ، ایده خدمت به خداوند و تعبیر هرکس از آنچه که خداوند از او می خواهد ، در حقیقت تمایز بین عملکرد افراد و ایده هاست و زماني که فرد قادر به تسلط بر افکار خود و دستیابی به آرامش ذهنی نباشد ، از قابلیت وارهیدن از زندان عادات فکری و رفتاری و حرکت به سمت حضور و تجلی برخوردار نخواهد شد .
میتوان در تکاپوی تجلی و ظهور به مثابه ابزاری در خدمت چیزی بزرگتر قرار گرفت که نیمه پنهان ابزار شدن ، از دست دادن حس اختیار ، اراده و قابلیت حقیقی انتخاب و از دست دادن انسانیت ، حس و ادراک می باشد و این آن چیزی نیست که در فرآیند جهانی شدن انسانها به دنبال تحقق آن باشند ، دعوت به خدمت گزاری بایستی با دعوت به رشد و تعالی همراه و همساز باشد. سرنوشت بشر همچنان بیش از هرچیزی در دستان خود او قرار دارد و برای حفظ آن می باید به تحولی شگرف در ذهن ، روان و روابط میان آحاد انسانی با یکدیگر ، با طبیعت و کره خاکی تن در دهد ، برخواستن جمع بایستی گام زدن در راه چیزی یا کسی که محور کمال و پیوند آحاد انسانی است باشد ، بتی سو حضور را آتش افروزنده حیات ، آنجا که جهان در وجود انسان شعله میگیرد بیان نموده است .

https://news.1rj.ru/str/Newrealization
،
فصل دهم -اراده عظیم

ویکتور هوگو :🌺"چیزی قدرتمند تر از ایده ای که زمانش فرارسیده باشد وجودندارد." 🌺

زمانی که بتوانیم یادبگیریم سهم مان در ایجاد مسائلی که دوست نداریم اتفاق بیافتند اما رفتار ما آنها را مستعد تداوم مي سازد راتشخیص دهیم می توانیم یک ارتباط متفاوت وجدید بامسایل مان رقم بزنیم وآغاز جدیدی داشته باشیم در آن صورت به هیچ وجه یک قربانی نخواهیم بود.
زمانی که مافراتر برویم واز "احساس کردن" به "حضور داشتن" برسیم پذیرای آنچه می بایست ممکن شود می شویم وناگزیر به سمت این پرسش هدایت می شویم :"خُب حالا مامی خواهیم چه چیزی را خلق کنیم؟"
............
https://news.1rj.ru/str/joinchat/AAAAAEi-6vvUOslz06VgYg
🌊یادگیری کل درمقابل یادگیری واکنشی

تعداد زیادی از کارآفرینانی که مابا آنها گفت و گو کردیم کسب و کار ها وسازمان های متکثر وگوناگونی رابصورت موفقیت آمیز ایجاد کرده بودند. همه آنها پیوسته احساس می کردند که توانایی کارآفرینی، اظهار وابراز ظرفیت برای درکِ ظهور یک واقعیت وبنوعی اقدام درهمسازی و هماهنگی باآن است.
📈آن چنان که دبلیو برایان آرتور، اقتصاد دان صاحب نام موسسه سانتافی این طور بیان می دارد :
"هر نوآوری بنیادی متکی بریک سفر جهش باطنی برای رفتن به مکانی عمیق تر که معنا به سطح می آید است."

این سفر جهش باطنی درقلبِ همه خلاقیت‌ها اعم از خلاقیت های هنری، کسب و کارها یاعلوم قراردارد.
بسیاری از دانشمندان ومخترعین همانند هنرمندان و کارآفرینان دریک حالت متناقض اطمینان وخودباوریِ عالی وتواضع عمیق زندگی می کنند ؛آگاه بودن از اینکه انتخاب ها واقداماتشان اهمیت دارد واحساس هدایت شدن بوسیله نیروهای ماورای حرفه شان.

📝هنرمندان وکارآفرینانِ برتر می دانند اقدام آنها برای حصول موفقیت یک ضرورت است.

فرازی از کتابِ حضور
@newrealization
📘سفر یادگیری برای فهمیدن

شروع وادامه این سفرمستلزم تمایل وخواست درونی برای پذیرش بسیاری لحظات "ازخودبیخود شدگی ژرف" ی است تاخیلی ازمسیرهای انتخابی ونوع نگاه مان به جهان پیرامون، کاملاً بدیع وبی نظیر باشد.

برگی از کتاب "حضور"

🌹 ما برای قرار گرفتن در مسیرِ "سفریادگیری برای فهمیدن" چه کاری انجام داده ایم؟
آیا جسارتِ متفاوت فکر کردن راداریم؟
آیا می توانیم برای "حضور" دردنیای حقیقی، مسیر جاری فکرکردن راکه چون یوغی برگردنمان سنگینی میکند را تشخیص داده وتغییر دهیم؟
📚آیا از "مقصرشماری هاودشمن پنداری هایِ بی پایان دست می کشیم؟

https://news.1rj.ru/str/joinchat/AAAAAEi-6vvUOslz06VgYg
📙خدمت به مرگ به جای سرنهادن درپای زندگی

منشی هیتلر در مصاحبه‌ای (حوالی سال ۲۰۰۳) به توصیف آخرین روز های حضور دربرلین درسال ۱۹۴۵ پرداخته وازمردمانی نادان سخن گفته است که در حالی که بمب هااینجا وآنجا برسرشان فرود آمده ودرمعرض نابودی قرار گرفته بودند درکمال بی خِرَدی همچنان به اصول و شعایر پیشین خودپایبند بوده‌اند.

ازقرار معلوم منشی هیتلر پس از جنگ ودرباقی مانده عمرخود به شکلی داوطلبانه و ناشناس درسازمان های کمتر شناخته شده مشغول به فعالیت بوده است وی یک روز پس از پخش آن مصاحبه دارفانی راوداع گفته است وچند روز پیش از آن درگفتگو یی مختصر بامصاحبه کننده که از هنرمندان به نام اطریشی است اقرار نموده که برای نخستین بار توانسته است که ازگناه خوددرگذرد.

اُوتو شارمر :اگر هیتلر رانمادی ازشرّ و بدی بدانیم این مصاحبه به خوبی عیان می کند :
"دربندنمودن ظرفیت های عظیم درونی وپابند زدن به انسان درمسیر حرکت وکشف این ظرفیت وفهم این فرآیند برای کسی چون منشی هیتلر قریب به نیم قرن به درازا انجامیده است"

جوزف جاورسکی :"داستان منشی هیتلر، داستان همه انسان ها ودرست نقطه مقابل تئوری درحال پردازش خودمان است :
🎄 خدمت به مرگ به جای سرنهادن درپای زندگی.

پیترسنگه :"ٱنچه این داستان روایت می کند امروز واینجا چیزی غریب ونامانوس نیست. این حکایت به روشنی تکان دهنده است چرا که ما خود را در" این سو"فرض نموده و ازمردمانی در" آن سو"سخن می گوییم این درحالی است که این روایت، داستان زندگی بخش اعظمی ازمااست که در سازمان ها و نهادهای مختلف مشغول به خدمتیم، هرگاه که ماخودرابه سان ابزاری درخدمت چیزی غیر از زندگی وامی نهیم مجموعه احساسات، ظرفیت ها وقابلیت های ما روبه تباهی می نهد.
اغلبِ ما مردمان، بی هیچ اراده و اختیاری، تنها گوش به فرمان نهاده ایم. به عنوان نمونه، فرامینی که درشرکت های تجاری، جز به خلق پول برای پول نمی اندیشد"

*فرازی ژرف از مکاشفات چهار استادیادگیری در حضور*
@Newrealization
۱۵-دعوت به زندگی

📔جوزف جاورسکی :درفرهنگ بودایی مترادف واژه "خداوند"، عبارت " دعوت به زندگی "به کار می رود.
پیترسنگه :"به گمانِ من چیزی بیش از جایگزینی واژه ها نیاز است.
حقیقت آنکه ازدیدگاه من، مسیر وطریقت توصیف شده از سوی ما (نویسندگان حضور) بیش از آنکه غربی باشد به بودایی نزدیک تر است.
پیترسنگه درعین حال بااذعان به دانش اندک خود نسبت به تئوری بودایی اینگونه می اندیشیدکه آنچه که دراین دین به عنوان" دعوت به زندگی "بیان می شود بانوعی از فرآیند" جهت دهی "آغاز می شود، به بیان دیگر، این ایده در تئوری بودا با تاکید بر ریاضت، رشد و باروری همراه است.

📚پیترسنگه: تازمانی که فرد قادر به تسلط بر افکار خود ودستیابی به آرامش ذهنی نباشد از قابلیت وارهیدن از زندان عادات فکری ورفتاری وپر گشودن به سوی سرنوشت روبه تجلی خود برخوردار نخواهد بود.
📗 ایده اساسی نهفته درپسِ تئوری بودایی مبتنی برتفکیک وجود انسان به دو مرتبه است :
🎄 مرتبه نخست، ساحتِ ظاهر وپدیده های ظاهری است که می تواند ملموس و یا غیر قابل لمس باشد

🎄🎄وساحت دیگر، ساحتِ بی اندازگی، جوهر، ذات، مابعدالطبیعه بودن، باطنی و لاهوتی است

و ساحت انسانی، درست درمحل تلاقی این دومرتبه ازحیات واقع شده‌است.

🌿پیترسنگه باارایه این توصیف ، وجود انسانی را در تئوری بودایی، نقطه‌ای در شبکه حاصل از تلاقی ظاهروباطن توصیف نمود.
🌱ازسوی دیگر به بیان پیترسنگه، ازدیدگاه بودایی وجود انسان نمی تواند به تنهایی دریکی ازدوساحتِ "ظاهر"ویا" باطن " برقرارباشد چراکه به عنوان ایده وتیوری کلیدی در تفکر دوگانه ناپذیری بودایی، ظاهر بدون باطن وباطن بدون ظاهر وجود ومعنایی نخواهد یافت.
🌴به این ترتیب ازدیدگاه تفکر بودایی وبه توصیف پیترسنگه :پدیده (ظاهر)ومعرفت (باطن) دروجود انسان، اجزایی جدایی‌ناپذیر بوده وتجدد ورشد تنها درصورت وجودِ همزمانِ هردوی این ساحت ها امکان وقوع خواهد یافت.

🌲به این ترتیب پیترسنگه براین باوربود که آنچه ما در تئوری خود بانام "حضور" می شناسیم تنها در صورت وجود چنان شبکه‌ای حاصل از تلاقی ظاهروباطن، امکان تجلی خواهد یافت.

https://news.1rj.ru/str/joinchat/AAAAAEi-6vvUOslz06VgYg
*فرآیند حضور*

_ازطریق مصاحبه وگفت و گو با بیش از ۱۵۰نفر ازدانشمندان وکارآفرینان اجتماعی وکسب و کار، ما شباهت های تحول در آگاهی راکشف کردیم که هزاران سال درسنت های روحانی اقصاء نقاط جهان شناخته شده بوده است._
*برای مثال درسنت های مسیحیت باطنی، چنین تحولاتی با "ادب" با "وحی" یا"روح مقدس" مربوط بوده و تداعی می شده است.*
_تئوری تائوئیست هااز تحول انرژی حیاتی به نیروی حیات هوشمندانه وانرژی معنوی صحبت می کند._
*این فرآیند مستلزم یک آرامش ذهنی است که بودایی ها آن را "مکث" می نامند که در آن جریان عادی افکار متوقف می شود ومرزهای نرمال بین خود و جهان محو می شود.*
_درسنت های هندوها، این تحول وحدانیت یا کل گرایی نامیده می شود._
*درسنت های عرفانی اسلام مانند صوفی گری صرفا به عنوان گشایش قلب یا "شرح صدر" شناخته می شود.*
_همه سنن آن راباکمی تفاوت توصیف می کنند لیکن همه آنها آن را بامحوریت تهذیب یابلوغ شخصی و فردی به رسمیت می شناسند._
*تاآنجا که ما می دانیم نوشته های کمی درسنت های مذهبی یاروحانی درباره این تحول به عنوان یک پدیده جمعی یا درباره تهذیب وپرورش ظرفیت جمعی علیرغم اهمیتش وجود دارد.*
*ازاینرو بسیاری از مصاحبه شونده ها تحولات شگفت انگیزی رادر کارهای جمعی وگروهی ودربرخی موارد درسازمان ها وسیستم های اجتماعی بزرگتر تجربه کرده بودند.*
_بسیاری از تئوریسین ها حتی شیوه فکر کردن درباره این تحول را به منصه ظهور رسانده و از تضادبین فردیت وجمع فراتررفته بودند._

📘 *فراز پایانی مقدمه "حضور"*