تحول ژرف – Telegram
تحول ژرف
134 subscribers
15 photos
1 video
1 file
148 links
ایجاد تحول ژرف درافراد، سازمان ها و جامعه میسر است و فقط نیازمند تغییر نحوه تفکر ماست.هوشنگ عزتی امینی
Download Telegram
⛳️ظرفیتِ به حال تعلیق در آوردن

درک تازه بامتوقف نمودن شیوه عادت گونه تفکر ودرک مان آغاز می شود
براساس نظریه شناختی فرانسیسکو وارلا دانشمندِزیست شناس،
ارتقاء وتوسعه ظرفیت این نوع متوقف سازی عادات، مستلزمِ معلق نمودن وعزل خودمان ازجریان عادتیِ تفکر است.
وارلا معلق سازی رااولین رفتار بنیادی درتقویت وغنی سازی آگاهی می داند.
همانطور که دیوید بوهِم فیزیکدان مکرر می گفت :
"معمولا بیش از آنچه که ماچیزی به افکار مان بدهیم آنها به مامی دهند."

📖به حالت تعلیق در آوردن، مستلزمِ تخریب مدلهای ذهنی موجودمان درباره واقعیت _که حتی اگر تلاش هم بکنیم حذف آنها غیرممکن است _یانادیده گرفتن آنهانیست، بیشتر مستلزم چیزی است که بوهِم آن را آویزان کردن پیش فرض ها پیشِ روی مان می داند.
باانجام مستمر این کار، ماشناخت وآگاهی از مدلهای ذهنی مان به مثابه طرز کار ذهن مان را آغاز می کنیم وهمچنان که از افکارمان آگاه می شویم، کمتر شدن تاثیر افکار روی فهم مان آغاز می شود.

تعلیق شرایطی را فراهم می کند تاما فهم مان را بفهمیم. 📖
برگی از "حضور" شاهکار چهار استادیادگیری ⛳️


https://news.1rj.ru/str/Newrealization
Forwarded from تحول ژرف (Ezati.Amini)
با این وجود پیتر سنگه معتقد است ، پای بیرون نهادن از ساحت زندگی سنتی ، اغلب به معنای دستیابی به پاسخی صریح ، روشن و قابل فهم جهت شکل دهی یک جامعه فکری نوین نخواهد بود ، زیرا انسان امروزی در میان انبوهی از عقاید ، جهان بینی ها و داستانها گرفتار شده است ، شاید نیاز بنیادین جهان امروز نه یک نظریه غالب فرهنگی با تدوین و تبین احتمالا بسیار زمان بر ، بلکه زبانی نو برای بازاندیشی و مداقه منسجم در مسایل باشد ، زبانی منجسم جهت باز اندیشی و مباحثه ، جهت دسترسی به تحول معرفتی ، ارایه نگرش های نوین و وانهادن عادات فکری و نگرش های اشنا ، فهم پدیده های زندگی و شور آفرینی ، با این وجود ، چنان زبانی تنها زمانی کارآمدخواهد بود که تجربیات انسانی به اندازه کافی سبب درک آحاد مردم از نیازمندی به راهی نو برای دیدن و اندیشیدن شده و باور به نیاز آن را در جامعه بارور سازد .پیتر سنگه معتقد است بنیان و اساس ایجاد تغییر و بنا نهادن زبانی نو با تکیه برتجربه به جای مفهوم ، تجربیاتی درونی که قادر باشد ساحت و عرصه زندگی روزمره انسان را متجلی سازد امکان پذیر میگردد و بتی سو معتقد است هر نهاد دینی ، مدعای تولای تجربیات معنوی را داشته باشد ، رسما آتش به خرمن خود افکنده است ، به همین دلیل نیازمند بنیان زبانی نو برای بیان اینگونه تجربیات و فرایند های عمیق درونی هستیم ، زیرا تجربه های معنوی نه تنها دینی نیست بلکه متعلق به هیچ قشر ویژه و خاصی نمی باشد .
امروز دیگر رمز و راز و معجزه نه در کلیسا بلکه درست در میانه زندگی روزمره انسانها رخ میدهد .
اراده و حرکت انسان و میل به آزادی و وارهیدن ، به واقع عرصه ای است برای درک تجلی و حضور و این همان است که انسانها به آن دعوت شده اند و متاسفانه اغلب مردم در تمامی دوره زندگی خود به تمامی به انکار آن کوشیده اند ، حضور دعوت به وارهیدن از خود و پیوستن به چیزی بیش از تنها « موجود انسانی بودن » و تبدیل شدن به چیزی که « باید باشد » بیان میگردد .
از دیدگاه پیتر سنگه آزادی ، اراده ، اختیار ، سرنوشت و ایده نهفته در پس آن ، تجربه ای آشنا و مشترک میان همه ما است ، با این وجود زبان مورد استفاده جهت توصیف آن کاملا وابسته به تاریخ و فرهنگ گوینده آن میباشد ، ایده خدمت به خداوند و تعبیر هرکس از آنچه که خداوند از او می خواهد ، در حقیقت تمایز بین عملکرد افراد و ایده هاست و زماني که فرد قادر به تسلط بر افکار خود و دستیابی به آرامش ذهنی نباشد ، از قابلیت وارهیدن از زندان عادات فکری و رفتاری و حرکت به سمت حضور و تجلی برخوردار نخواهد شد .
میتوان در تکاپوی تجلی و ظهور به مثابه ابزاری در خدمت چیزی بزرگتر قرار گرفت که نیمه پنهان ابزار شدن ، از دست دادن حس اختیار ، اراده و قابلیت حقیقی انتخاب و از دست دادن انسانیت ، حس و ادراک می باشد و این آن چیزی نیست که در فرآیند جهانی شدن انسانها به دنبال تحقق آن باشند ، دعوت به خدمت گزاری بایستی با دعوت به رشد و تعالی همراه و همساز باشد. سرنوشت بشر همچنان بیش از هرچیزی در دستان خود او قرار دارد و برای حفظ آن می باید به تحولی شگرف در ذهن ، روان و روابط میان آحاد انسانی با یکدیگر ، با طبیعت و کره خاکی تن در دهد ، برخواستن جمع بایستی گام زدن در راه چیزی یا کسی که محور کمال و پیوند آحاد انسانی است باشد ، بتی سو حضور را آتش افروزنده حیات ، آنجا که جهان در وجود انسان شعله میگیرد بیان نموده است .

https://news.1rj.ru/str/Newrealization
،
فصل دهم -اراده عظیم

ویکتور هوگو :🌺"چیزی قدرتمند تر از ایده ای که زمانش فرارسیده باشد وجودندارد." 🌺

زمانی که بتوانیم یادبگیریم سهم مان در ایجاد مسائلی که دوست نداریم اتفاق بیافتند اما رفتار ما آنها را مستعد تداوم مي سازد راتشخیص دهیم می توانیم یک ارتباط متفاوت وجدید بامسایل مان رقم بزنیم وآغاز جدیدی داشته باشیم در آن صورت به هیچ وجه یک قربانی نخواهیم بود.
زمانی که مافراتر برویم واز "احساس کردن" به "حضور داشتن" برسیم پذیرای آنچه می بایست ممکن شود می شویم وناگزیر به سمت این پرسش هدایت می شویم :"خُب حالا مامی خواهیم چه چیزی را خلق کنیم؟"
............
https://news.1rj.ru/str/joinchat/AAAAAEi-6vvUOslz06VgYg
🌊یادگیری کل درمقابل یادگیری واکنشی

تعداد زیادی از کارآفرینانی که مابا آنها گفت و گو کردیم کسب و کار ها وسازمان های متکثر وگوناگونی رابصورت موفقیت آمیز ایجاد کرده بودند. همه آنها پیوسته احساس می کردند که توانایی کارآفرینی، اظهار وابراز ظرفیت برای درکِ ظهور یک واقعیت وبنوعی اقدام درهمسازی و هماهنگی باآن است.
📈آن چنان که دبلیو برایان آرتور، اقتصاد دان صاحب نام موسسه سانتافی این طور بیان می دارد :
"هر نوآوری بنیادی متکی بریک سفر جهش باطنی برای رفتن به مکانی عمیق تر که معنا به سطح می آید است."

این سفر جهش باطنی درقلبِ همه خلاقیت‌ها اعم از خلاقیت های هنری، کسب و کارها یاعلوم قراردارد.
بسیاری از دانشمندان ومخترعین همانند هنرمندان و کارآفرینان دریک حالت متناقض اطمینان وخودباوریِ عالی وتواضع عمیق زندگی می کنند ؛آگاه بودن از اینکه انتخاب ها واقداماتشان اهمیت دارد واحساس هدایت شدن بوسیله نیروهای ماورای حرفه شان.

📝هنرمندان وکارآفرینانِ برتر می دانند اقدام آنها برای حصول موفقیت یک ضرورت است.

فرازی از کتابِ حضور
@newrealization
📘سفر یادگیری برای فهمیدن

شروع وادامه این سفرمستلزم تمایل وخواست درونی برای پذیرش بسیاری لحظات "ازخودبیخود شدگی ژرف" ی است تاخیلی ازمسیرهای انتخابی ونوع نگاه مان به جهان پیرامون، کاملاً بدیع وبی نظیر باشد.

برگی از کتاب "حضور"

🌹 ما برای قرار گرفتن در مسیرِ "سفریادگیری برای فهمیدن" چه کاری انجام داده ایم؟
آیا جسارتِ متفاوت فکر کردن راداریم؟
آیا می توانیم برای "حضور" دردنیای حقیقی، مسیر جاری فکرکردن راکه چون یوغی برگردنمان سنگینی میکند را تشخیص داده وتغییر دهیم؟
📚آیا از "مقصرشماری هاودشمن پنداری هایِ بی پایان دست می کشیم؟

https://news.1rj.ru/str/joinchat/AAAAAEi-6vvUOslz06VgYg
📙خدمت به مرگ به جای سرنهادن درپای زندگی

منشی هیتلر در مصاحبه‌ای (حوالی سال ۲۰۰۳) به توصیف آخرین روز های حضور دربرلین درسال ۱۹۴۵ پرداخته وازمردمانی نادان سخن گفته است که در حالی که بمب هااینجا وآنجا برسرشان فرود آمده ودرمعرض نابودی قرار گرفته بودند درکمال بی خِرَدی همچنان به اصول و شعایر پیشین خودپایبند بوده‌اند.

ازقرار معلوم منشی هیتلر پس از جنگ ودرباقی مانده عمرخود به شکلی داوطلبانه و ناشناس درسازمان های کمتر شناخته شده مشغول به فعالیت بوده است وی یک روز پس از پخش آن مصاحبه دارفانی راوداع گفته است وچند روز پیش از آن درگفتگو یی مختصر بامصاحبه کننده که از هنرمندان به نام اطریشی است اقرار نموده که برای نخستین بار توانسته است که ازگناه خوددرگذرد.

اُوتو شارمر :اگر هیتلر رانمادی ازشرّ و بدی بدانیم این مصاحبه به خوبی عیان می کند :
"دربندنمودن ظرفیت های عظیم درونی وپابند زدن به انسان درمسیر حرکت وکشف این ظرفیت وفهم این فرآیند برای کسی چون منشی هیتلر قریب به نیم قرن به درازا انجامیده است"

جوزف جاورسکی :"داستان منشی هیتلر، داستان همه انسان ها ودرست نقطه مقابل تئوری درحال پردازش خودمان است :
🎄 خدمت به مرگ به جای سرنهادن درپای زندگی.

پیترسنگه :"ٱنچه این داستان روایت می کند امروز واینجا چیزی غریب ونامانوس نیست. این حکایت به روشنی تکان دهنده است چرا که ما خود را در" این سو"فرض نموده و ازمردمانی در" آن سو"سخن می گوییم این درحالی است که این روایت، داستان زندگی بخش اعظمی ازمااست که در سازمان ها و نهادهای مختلف مشغول به خدمتیم، هرگاه که ماخودرابه سان ابزاری درخدمت چیزی غیر از زندگی وامی نهیم مجموعه احساسات، ظرفیت ها وقابلیت های ما روبه تباهی می نهد.
اغلبِ ما مردمان، بی هیچ اراده و اختیاری، تنها گوش به فرمان نهاده ایم. به عنوان نمونه، فرامینی که درشرکت های تجاری، جز به خلق پول برای پول نمی اندیشد"

*فرازی ژرف از مکاشفات چهار استادیادگیری در حضور*
@Newrealization
۱۵-دعوت به زندگی

📔جوزف جاورسکی :درفرهنگ بودایی مترادف واژه "خداوند"، عبارت " دعوت به زندگی "به کار می رود.
پیترسنگه :"به گمانِ من چیزی بیش از جایگزینی واژه ها نیاز است.
حقیقت آنکه ازدیدگاه من، مسیر وطریقت توصیف شده از سوی ما (نویسندگان حضور) بیش از آنکه غربی باشد به بودایی نزدیک تر است.
پیترسنگه درعین حال بااذعان به دانش اندک خود نسبت به تئوری بودایی اینگونه می اندیشیدکه آنچه که دراین دین به عنوان" دعوت به زندگی "بیان می شود بانوعی از فرآیند" جهت دهی "آغاز می شود، به بیان دیگر، این ایده در تئوری بودا با تاکید بر ریاضت، رشد و باروری همراه است.

📚پیترسنگه: تازمانی که فرد قادر به تسلط بر افکار خود ودستیابی به آرامش ذهنی نباشد از قابلیت وارهیدن از زندان عادات فکری ورفتاری وپر گشودن به سوی سرنوشت روبه تجلی خود برخوردار نخواهد بود.
📗 ایده اساسی نهفته درپسِ تئوری بودایی مبتنی برتفکیک وجود انسان به دو مرتبه است :
🎄 مرتبه نخست، ساحتِ ظاهر وپدیده های ظاهری است که می تواند ملموس و یا غیر قابل لمس باشد

🎄🎄وساحت دیگر، ساحتِ بی اندازگی، جوهر، ذات، مابعدالطبیعه بودن، باطنی و لاهوتی است

و ساحت انسانی، درست درمحل تلاقی این دومرتبه ازحیات واقع شده‌است.

🌿پیترسنگه باارایه این توصیف ، وجود انسانی را در تئوری بودایی، نقطه‌ای در شبکه حاصل از تلاقی ظاهروباطن توصیف نمود.
🌱ازسوی دیگر به بیان پیترسنگه، ازدیدگاه بودایی وجود انسان نمی تواند به تنهایی دریکی ازدوساحتِ "ظاهر"ویا" باطن " برقرارباشد چراکه به عنوان ایده وتیوری کلیدی در تفکر دوگانه ناپذیری بودایی، ظاهر بدون باطن وباطن بدون ظاهر وجود ومعنایی نخواهد یافت.
🌴به این ترتیب ازدیدگاه تفکر بودایی وبه توصیف پیترسنگه :پدیده (ظاهر)ومعرفت (باطن) دروجود انسان، اجزایی جدایی‌ناپذیر بوده وتجدد ورشد تنها درصورت وجودِ همزمانِ هردوی این ساحت ها امکان وقوع خواهد یافت.

🌲به این ترتیب پیترسنگه براین باوربود که آنچه ما در تئوری خود بانام "حضور" می شناسیم تنها در صورت وجود چنان شبکه‌ای حاصل از تلاقی ظاهروباطن، امکان تجلی خواهد یافت.

https://news.1rj.ru/str/joinchat/AAAAAEi-6vvUOslz06VgYg
*فرآیند حضور*

_ازطریق مصاحبه وگفت و گو با بیش از ۱۵۰نفر ازدانشمندان وکارآفرینان اجتماعی وکسب و کار، ما شباهت های تحول در آگاهی راکشف کردیم که هزاران سال درسنت های روحانی اقصاء نقاط جهان شناخته شده بوده است._
*برای مثال درسنت های مسیحیت باطنی، چنین تحولاتی با "ادب" با "وحی" یا"روح مقدس" مربوط بوده و تداعی می شده است.*
_تئوری تائوئیست هااز تحول انرژی حیاتی به نیروی حیات هوشمندانه وانرژی معنوی صحبت می کند._
*این فرآیند مستلزم یک آرامش ذهنی است که بودایی ها آن را "مکث" می نامند که در آن جریان عادی افکار متوقف می شود ومرزهای نرمال بین خود و جهان محو می شود.*
_درسنت های هندوها، این تحول وحدانیت یا کل گرایی نامیده می شود._
*درسنت های عرفانی اسلام مانند صوفی گری صرفا به عنوان گشایش قلب یا "شرح صدر" شناخته می شود.*
_همه سنن آن راباکمی تفاوت توصیف می کنند لیکن همه آنها آن را بامحوریت تهذیب یابلوغ شخصی و فردی به رسمیت می شناسند._
*تاآنجا که ما می دانیم نوشته های کمی درسنت های مذهبی یاروحانی درباره این تحول به عنوان یک پدیده جمعی یا درباره تهذیب وپرورش ظرفیت جمعی علیرغم اهمیتش وجود دارد.*
*ازاینرو بسیاری از مصاحبه شونده ها تحولات شگفت انگیزی رادر کارهای جمعی وگروهی ودربرخی موارد درسازمان ها وسیستم های اجتماعی بزرگتر تجربه کرده بودند.*
_بسیاری از تئوریسین ها حتی شیوه فکر کردن درباره این تحول را به منصه ظهور رسانده و از تضادبین فردیت وجمع فراتررفته بودند._

📘 *فراز پایانی مقدمه "حضور"*
🌍جهان بینی پیوستگی
..طرفه آنکه عامل اساسیِ سرعت گرفتن "فروپاشی علم و جامعه " یکی از بزرگترین ابزار های علم یعنی اندازه گیری و سنجش است.
سنجش کمّی نه تنها یک ابزار ارزشمند روش علمی است بلکه یک مددکار حیاتی برای نظم مدیریتی است.
اما این ابزار بسادگی می تواند به تعمیم گسترده درباره واقعیت ارتقاء یابد، زمانی که این اتفاق بیافتد افراد باور می کنند که هرچیزی فقط به میزانی "واقعی" است که قابل اندازه‌گیری باشد.
مدیران این پیش فرض رابه عنوان یک مثَل وقول معروف می شناسند که :
"شما اگر چیزی رانتوانید بسنجید نمی توانید آن را مدیریت کنید"
یامردم فقط به چیزی توجه دارند که قابل اندازه‌گیری باشد.

🏴‍☠اعتماد بیش از حد به سنجش باتکیه براندازه گیری به جای تکیه بر ارتباطات برای دیدن وفهمِ امور جهان نه تنها جامعه مدرن را بیشتر به سمت نابودی می بردبلکه باعث ایجاد تضاد شناخته شده بین امر سخت (چیزی که قابل اندازه‌گیری است) درمقابل امر نرم (چیزی که نمی توان اندازه‌گیری کرد) نیز می شود
اگر آنچه که قابل اندازه‌گیری است واقعی تر باشد تنزل امور نرم مانند
"کیفیت ارتباطات بین فردی " و "احساس افراد نسبت به هدف درکارهایشان"به سطح یک موضوع فرعی ساده تنزل خواهد کرد.
این مایه طنز است چراکه امور نرم اغلب برای انجام مطلوب کارها سخت ترین ومهم ترین عامل تعیین کننده موفقیت یاشکست هستند.

💢فرازی از کتابِ حضور

@newrealization
۱۵-حضور

🌺دربند نمودن ظرفیت های عظیم درونی وپابندزدن به انسان

پروفسور پیترسنگه :کلِ واحد ویکپارچه ازطریق بیان های فردی و محلی متجلی می شود. بیان هایی متناسب با گروه ها، جمعیت ها وآحاد مردم.
آنچه بیش از هرچیزی سیستمی است بیش از هرچیزی محلی است!
"ژرف ترین سیستم هایی که مادرزندگی روزمره باآن سروکارداریم به جزیی ترین دقایق تشریح می شود. "

پروفسور اُوتو شارمر :"فهم کل یکپارچه تنها زمانی پرورش یافته ومتجلی خواهد شد که
" مابیاموزیم که خود وکنش هایمان راهرلحظه وهرجا ودرهر لباسی،:پدرومادر، شهروند، نظم دهندگان سازمانی ویامدیران جهانی به مثابه ابزاری درخدمت چیزی بزرگتر ودرتکاپوی تجلی وظهور درآوریم ومن حقیقتاً براین باورم که ماهرگز تاکنون دررابطه بانیمه تاریک این معرفت سخنی نگفته ایم "

اوتو بانقل خاطره ای ازسفر اخیر خود به وین به مصاحبه شگفت آور پخش شده ازمنشی هیتلر به توصیف آخرین روزهای حضور دربرلین درسال ۱۹۴۵ پرداخته واز

"مردمانی نادان سخن گفته است که درحالی که بمب ها اینجا وآنجا برسرشان فرود آمده ودرمعرض نابودی قرارگرفته اند در کمال بی خردی همچنان به اصول وشعایر خود پایبند بوده‌اند.!"

اگر هیتلر رانمادی ازشرّ و بدی بدانیم این مصاحبه به خوبی عیان می کند که شرّ چگونه عمل می کند :
🌹 دربند نمودن ظرفیت های عظیم درونی وپابندزدن به انسان درمسیر حرکت 🌺

وکشف این ظرفیت وفهم این فرآیند برای کسی چون منشی هیتلر قریب به نیم قرن طول کشیده است "

پروفسور بتی سو داستان زندگی منشی هیتلر رانمونه ای آشکار از ابزار شدن انسان برای "خواسته های غیر" نامید وآن را دلیلی برهراس مردم از توصیف شدن به نوعی از ابزار بیان نمود.
ازدیدگاه بتی، چنان شرایطی معادل
"استحاله انسان به وضعی غیر انسانی وفرو افتادن وی ازساحت خلاقیت و حیات درهستی است"

جوزف جاورسکی داستان روایت شده توسط اوتو را داستان همه انسان ها ودرست نقطه مقابل تئوریِ درحال پردازش خودشان می دانست :

📔"خدمت به مرگ به جای سرنهادن درپای زندگی "

پیترسنگه :"آنچه کهِ این داستان روایت می کند امروز واینجا چیزی غریب ونامانوس نیست. این حکایت به روشنی تکان دهنده است چراکه ما خودرا در
" این سو "فرض نموده واز مردمانی
" در آن سو"سخن می گوییم، این در حالی است که این روایت، داستان زندگی بخش اعظمی از مااست که در سازمان ها و نهادها ی مختلف مشغول به خدمتیم. هرگاه که ما خود را بسان ابزاری درخدمت چیزی غیر از زندگی وامی نهیم مجموعه احساسات، ظرفیت ها وقابلیت های ماروبه تباهی می نهد. اغلبِ مامردمان، بی هیچ اراده و اختیاری، تنها گوش به فرمان نهاده ایم.
فرامینی که به عنوان نمونه درشرکت های تجاری، جز به" خلق پول برای پول"
نمی اندیشد "

بتی سو مردم را در آلمان نازی، خدمت گزاران به آینده توصیف نمود وآن هم آینده‌ای متفاوت!

پیترسنگه باتایید کامل توصیف بتی،
مشکل بزرگ مامردمان در شرایطی نظیر شرایط منشی هیتلر رامیزان قراردادن الزامات حفظ حرکت وموجودیت حاضر برای سنجش کنش های فردی وجمعی می دانست.
ازدیدگاه پیترسنگه تحت چنان شرایطی همه ما، درست به مانند منشی هیتلر خواهیم گفت :

📋"آری! این همان است که امروز بی تردید باید بدان پایبند بود وپس از پشت سر نهادن این پیچ تاریخی، آزاد خواهیم بود تا خودرا وقفِ چیزی متفاوت نماییم."


پروفسور اُوتو شارمر :
آری!  نیمه پنهان ابزار شدن، ازدست دادن حس اختیار، اراده وقابلیت حقیقی انتخاب است.

بتی سو در ادامه این سخن اوتو افزود :
"وازدست دادن انسانیت، احساس وادراک.

پیترسنگه :"اگر بخواهیم صادق باشیم آیا این درست همان چیزی نیست که در فرایند تئوری جهانی شدن که مابرای تحقق آن می کوشیم رخ خواهد داد؟

برگی از کتاب حضور

https://news.1rj.ru/str/joinchat/AAAAAEi-6vvUOslz06VgYg
📙خدمت به مرگ به جای سرنهادن درپای زندگی

منشی هیتلر در مصاحبه‌ای (حوالی سال ۲۰۰۳) به توصیف آخرین روز های حضور دربرلین درسال ۱۹۴۵ پرداخته وازمردمانی نادان سخن گفته است که در حالی که بمب هااینجا وآنجا برسرشان فرود آمده ودرمعرض نابودی قرار گرفته بودند درکمال بی خِرَدی همچنان به اصول و شعایر پیشین خودپایبند بوده‌اند.

ازقرار معلوم منشی هیتلر پس از جنگ ودرباقی مانده عمرخود به شکلی داوطلبانه و ناشناس درسازمان های کمتر شناخته شده مشغول به فعالیت بوده است وی یک روز پس از پخش آن مصاحبه دارفانی راوداع گفته است وچند روز پیش از آن درگفتگو یی مختصر بامصاحبه کننده که از هنرمندان به نام اطریشی است اقرار نموده که برای نخستین بار توانسته است که ازگناه خوددرگذرد.

اُوتو شارمر :اگر هیتلر رانمادی ازشرّ و بدی بدانیم این مصاحبه به خوبی عیان می کند :
"دربندنمودن ظرفیت های عظیم درونی وپابند زدن به انسان درمسیر حرکت وکشف این ظرفیت وفهم این فرآیند برای کسی چون منشی هیتلر قریب به نیم قرن به درازا انجامیده است"

جوزف جاورسکی :"داستان منشی هیتلر، داستان همه انسان ها ودرست نقطه مقابل تئوری درحال پردازش خودمان است :
🎄 خدمت به مرگ به جای سرنهادن درپای زندگی.

پیترسنگه :"ٱنچه این داستان روایت می کند امروز واینجا چیزی غریب ونامانوس نیست. این حکایت به روشنی تکان دهنده است چرا که ما خود را در" این سو"فرض نموده و ازمردمانی در" آن سو"سخن می گوییم این درحالی است که این روایت، داستان زندگی بخش اعظمی ازمااست که در سازمان ها و نهادهای مختلف مشغول به خدمتیم، هرگاه که ماخودرابه سان ابزاری درخدمت چیزی غیر از زندگی وامی نهیم مجموعه احساسات، ظرفیت ها وقابلیت های ما روبه تباهی می نهد.
اغلبِ ما مردمان، بی هیچ اراده و اختیاری، تنها گوش به فرمان نهاده ایم. به عنوان نمونه، فرامینی که درشرکت های تجاری، جز به خلق پول برای پول نمی اندیشد"

*فرازی ژرف از مکاشفات چهار استادیادگیری در حضور*
@Newrealization
📖
In the West we tend to think of leadership as a quality that exists in certain people. This usual of thinking has many traps. We search for special individuals with leadership potential, rather than developing the leadership potential in everyone. We are easily distracted by what this or that leaders is doing, by the melodrama of people in power trying to maintain their power and others trying to wrest it from them.
When things are going poorly, we blame the situation on incompetent leaders, thereby avoiding any personal responsibility.
When things become desperate, we can easily find ourselves waiting for a great leader to rescue us.Through all of this, we totally miss the bigger question :
What are we, collectively, able to create?
Peter Senge "Synchronicity"
📕نظر خواننده دوراندیش

فصل ۱۳ :رهبری _انسان شدن

📖 هسته اصلی ایده رهبری کنفسیوس چنین است : اگر میخواهی یک رهبر باشی ، بایستی یک انسان واقعی باشی .
یکی از استادان ذن ، هفت فضای فکورانه مبتنی بر مراقبه برای انسان بودن را چنین توصیف می نماید :
۱_هشیاری و
۲_توقف ( آگاهی از موقعیت خود و تجاوز نکردن از حدود اختیارات ) ،
۳_ملایمت ،
۴_ آرامش ،
۵_صلح طلبی ،
۶_تفکر حقیقی و
۷_ موفقیت .
اینها اگر چه شبیه یک گام هستند اماعملا یک فرایند بسیار طولانی محسوب میگردند ، زیرا بسیاری اشخاص فریب افکارشان را خورده و خواسته یا ناخواسته آن را واقعیت می پندارند ، آنها نمی توانند شکاف بین افکارشان را ببیند . انسان واقعی شایستگی توانایی دیدن افکارش را دارد و به همین ترتیب توانایی به تعلیق در آوردن آنها را ، پاک کردن خودش از جریانهای معمول و مالوف ، زیرا عمدتا افکار و اهدافمان بیشتر ناشی از انعکاس گذشته است تا آینده .
وقتی ذهن آرام میشود ، دیدن و فهم فرایند زندگی در عمل اغاز میگردد و در مرحله صلح طلبی است که می توان صادقانه فکر نمود تا به اهدافی که بایستی محقق گردد ، دسترسی پیدا نمود .
سه فضای هشیاری ، توقف و ملایمت که در ابتدا بیان شده همگی در رابطه با پیوند عمیق با واقعیت موجود بوده و ماهیت احساسی دارند و شروع حرکت به سمت پایین U میباشد .
یکی از استادان ذن ( اوهاشی ) از نیستی ای صحبت کرد که وجود انسان را توانا می سازد ، جنبه گمراه کننده آگاهی روزمره مان از خویش که درک کردنش برای فرهنگ غربی بسیار سخت اما برای تفکر کهن شرقی ،AAAAAEi-6vvUOslz06VgYgttps://t.me/joinchat/AAAAAEi-6vvUOslz06VgYg
📕نظر خواننده دوراندیش حضور

فصل ۱۵ کتاب حضور :
" حضور"
یکی از زیباترین فصول کتاب

پیتر سنگه رشد بنیاد گرایی در سراسر جهان را بخشی از تبعات مقاومت اجتماعی در برابر تغییر ارزش ها و هنجارها بیان نموده است ، پیتر بر این باور است که فارغ از ماهیت سیاسی و یا دینی ، بنیاد گرایی به علت امتناع مردم از پرداختن به مباحث ژرف تر و عدم درک نیاز حقیقی به شنیدن آرای یکدیگر می باشد ،
او می گوید: « پاسخ های نا آزموده و فاقد اعتبار بیش از پرسش های بدون پاسخ نگران کننده  است » .
امروزه در فضای مجازی شاهد رخدادهای تاثر برانگیز هستیم و با وجود دریافت تصویر های مشابه ، تجربیاتی متفاوت تر از یکدیگر داریم ، این تصاویر مشابه و دریافت های دیگرگون ، نمایانگر تفاوت هایی ژرف در سطح جهان است ، تفاوتهایی که میتواند سبب افزایش نگرانی ها گردد .
پروفسور جاورسکی بر این باور است که که گشایش های فکری و آزاد اندیشی در جهان در حال رشد ، زمینه ساز تغییرجهت و رویکرد زندگی مردم گردیده به گونه ای که دیگر احساس تنهایی و گسست نمی تواند به سادگی بر هر
فردی غالب گردد ، انجایی که مردمان با گسست و جدایی از یکدیگر و طبیعت سر در گریبان خود فرو برند ، شرایط چنان پیش رونده میگردد که میتواند به سرانجامی محتوم بدل گردد .
با این وجود پیتر سنگه معتقد است ، پای بیرون نهادن از ساحت زندگی سنتی ، اغلب به معنای دستیابی به پاسخی صریح ، روشن و قابل فهم جهت شکل دهی یک جامعه فکری نوین نخواهد بود ، زیرا انسان امروزی در میان انبوهی از عقاید ، جهان بینی ها و داستانها گرفتار شده است ، شاید نیاز بنیادین جهان امروز نه یک نظریه غالب فرهنگی با تدوین و تبین احتمالا بسیار زمان بر ، بلکه زبانی نو برای بازاندیشی و مداقه منسجم در مسایل باشد ، زبانی منجسم جهت باز اندیشی و مباحثه ، جهت دسترسی به تحول معرفتی ، ارایه نگرش های نوین و  وانهادن عادات فکری و نگرش های اشنا ، فهم پدیده های زندگی و شور آفرینی ، با این وجود ، چنان زبانی تنها زمانی کارآمدخواهد بود که تجربیات انسانی به اندازه کافی سبب درک آحاد مردم از نیازمندی به راهی نو برای دیدن و اندیشیدن شده و باور به نیاز آن را در جامعه بارور سازد .پیتر سنگه معتقد است بنیان و اساس ایجاد تغییر و بنا نهادن زبانی نو با تکیه برتجربه به جای مفهوم ، تجربیاتی درونی که قادر باشد ساحت و عرصه زندگی روزمره انسان را متجلی سازد امکان پذیر میگردد و بتی سو معتقد است هر نهاد دینی ، مدعای تولای تجربیات معنوی را داشته باشد ، رسما آتش به خرمن خود افکنده است ، به همین دلیل نیازمند بنیان زبانی نو برای بیان اینگونه تجربیات و فرایند های عمیق درونی هستیم ، زیرا تجربه های معنوی نه تنها دینی نیست بلکه متعلق به هیچ قشر ویژه و خاصی نمی باشد .
امروز دیگر رمز و راز و معجزه نه در کلیسا بلکه درست در میانه زندگی روزمره انسانها رخ میدهد .
اراده و حرکت انسان و میل به آزادی و وارهیدن ، به واقع عرصه ای است برای درک تجلی و حضور و این همان است که انسانها به آن دعوت شده اند و متاسفانه اغلب مردم در تمامی دوره زندگی خود به تمامی به انکار آن کوشیده اند ،  حضور دعوت به وارهیدن از خود و پیوستن به چیزی بیش از تنها « موجود انسانی بودن » و تبدیل شدن به چیزی که « باید باشد » بیان میگردد .
از دیدگاه پیتر سنگه آزادی ، اراده ، اختیار ، سرنوشت و ایده نهفته در پس آن ، تجربه ای آشنا و مشترک میان همه ما است ، با این وجود زبان مورد استفاده جهت توصیف آن کاملا وابسته به تاریخ و فرهنگ گوینده آن میباشد ، ایده خدمت به خداوند و تعبیر هرکس از آنچه که خداوند از او می خواهد ، در حقیقت تمایز بین عملکرد افراد و ایده هاست و زماني که فرد قادر به تسلط بر افکار خود و دستیابی به آرامش ذهنی نباشد ، از قابلیت وارهیدن از زندان عادات فکری و رفتاری و حرکت به سمت حضور و تجلی برخوردار نخواهد شد .
میتوان در تکاپوی تجلی و ظهور به مثابه ابزاری در خدمت چیزی بزرگتر قرار گرفت که نیمه پنهان ابزار شدن ، از دست دادن حس اختیار ، اراده و قابلیت حقیقی انتخاب و از دست دادن انسانیت ، حس و ادراک می باشد و این آن چیزی نیست که در فرآیند جهانی شدن انسانها به دنبال تحقق آن باشند ، دعوت به خدمت گزاری بایستی با دعوت به رشد و تعالی همراه و همساز باشد. سرنوشت بشر همچنان بیش از هرچیزی در دستان خود او قرار دارد و برای حفظ آن می باید به تحولی شگرف در ذهن ، روان و روابط میان آحاد انسانی با یکدیگر ، با طبیعت و کره خاکی تن در دهد ، برخواستن جمع بایستی گام زدن در راه چیزی یا کسی که محور کمال و پیوند آحاد انسانی است باشد ، بتی سو حضور را آتش افروزنده حیات ، آنجا که جهان در وجود انسان شعله میگیرد بیان نموده است .
، به قول استاد ذن
« اینک این تو و این آنچه که برایت مقدر شده » .

https://news.1rj.ru/str/joinchat/AAAAAEi-6vvUOslz06VgYg
🌹 نظرات یک خواننده فکور فصل ۱۱

📕فصل ۱۱ کتاب حضور توسط ۴ استاد ٬ گفت و شنود با کاینات عنوان گردیده و بیان این نکته که کاینات  می خواهد به ما یاری برساند ٬ چگونه ؟
- اگر پذیرای ایده هایمان باشیم کاینات ما را یاری خواهد  کرد و راههایی برای بهبود ایده هایمان ارایه میدهد ٬ بخشی از این ماجرا گوش سپردن به ایده ها ٬ پیشنهادها و تلاش برای تعامل در باره انهاست .
- اگر پذیرا باشیم ٬ محیط به صورت پیوسته انچه را که نیازمند یادگیری هستیم ٬ به ما خواهد ‌ اموخت .
- بایستی درگاهی در ذهن ایجاد نمود ٬ فرصت هایی برای الهام و  تحول ٬ برای بازنویسی تصورات و نظرات اجمالی و عمیق تر مفاهیم جدید . انچه که مبادرت به فهم و دریافت درونی شود ٬ هنگامی که هوشیارانه بر تجلی و بروز متظاهرانه و روشن آن اهتمام گردد ٬ دریچه ای کاملا نو در ذهن اشکار می نماید و پاسخ ها و بازخوردها ازطریق آن دریافت میگردد .

📖 - الگو سازی٬ ؛مدلسازی و شبیه سازی بهترین ادراکات ما می باشند ٬ باید تحولی باشیم که در جستجوی خلق آنیم ٬
📔 ما اغلب چیزی را یاد میگیریم که به سمت اقدام حرکت میکند ٬ کلید، عمل کردن و پذیرا ماندن است ٬
عمل کردن فقط اقدام نیست ٬ مشارکت آگاهانه تر در گفت و شنود با عالم آشکار نیز جزیی از آن است .
- 📝چشم انداز داشته باشید و هدف ژرف ٬ یک ظرفیت و استعداد برای خود ارزیابی کردن و رصد مسیر و تصحیح احتمالی آن.
📋 کاینات می خواهد ما را یاری کند ٬ اما شما نیز بایستی بشنوید و قادر به مشاهده کردن باشید .
-🌸 انچه به عنوان الگو سازی اولیه آغاز میگردد ٬ در فرایند دگر دیسی و تغییر بنیادی طبیعی ٬ چشم اندازی نوآورانه و پیوسته ظاهر میگردد که همگان آنرا بدیهی می دانند .
-📋 اگاهی بیکرانی که در درون تجربیات منفرد انسانها قرارداد و چهار چوب زنده ای که ذهن ها در آن بهم میرسند و درگیر و متعهد میشوندرااساتید، « ذهن مقدس » می نامند ٬ بایستی حضور این حوزه ذهنی گسترده را تشخیص داد ٬ شناسایی نمود و چگونگی عملکردش را یاد گرفت ٬ حتی اگر فرهنگمان این حضور را به ما نیاموخته باشد .
- رفتن از شکستی ناخواسته به شکستی دیگر بدون از دست دادن شور و شوق و اشتیاق را میتوان ………

https://news.1rj.ru/str/joinchat/AAAAAEi-6vvUOslz06VgYg
📖رهبران نسل ۴

رهبران نسل ۴مظهر ارزش ها وخصلت های "رهبرانِ خادم"  هستند اما به یک سطح ازبلوغ جامع تروهوشمندانه ترازتوسعه رسیده اند.

☁️آنها یک ظرفیت عملکردی وکارکردیِ شگفت انگیز ازخود به نمایش می گذارند.  درقلبِ این نوع عملکرد، ظرفیتِ دسترسی به شناختِ تلویحی ای نهفته است که می تواند برای تفکر موفقیت آمیز، تکوین استراتژی ونوآوری، دربرگیرنده ی پیش بینی وخلق موسسات یا جوامع مطلوب مان مورد استفاده قرار بگیرد.
🌥رهبران نسل۴باوردارند که یک هوش نهفته دردرون عالم وجود دارد که قادراست ما راهدایت وبرای آینده‌ای که باید بیافرینیم، آماده سازد.
⛅️آنها (رهبران نسل ۵) فهم شناختی شان ازجهانِ پیرامون شان را باحس قدرتمندِ امکان پذیریِ شخصی تلفیق می کنند_امکانِ جامه عمل پوشاندن به قابلیتهای نهفته درعالم، نظرگاهی که قدرتِ تغییر جهان آن گونه که می شناسیم از طریقِ آن محقق می شود.

🌤موسساتی که باچنین کیفیتی از رهبری_از رهبران خط گرفته تا بالای هرم سازمانی _اداره می شوند ازنظر من دردهه های بعدی به اوج شکوفایی می رسند

☀️این موسسات، به رغمِ پیچیدگی شتابان وآشفتگی شدید مثالهای زنده ای از امکان پذیری وتحقق اهداف خواهند شد.

☀️واداره کردنِ این مثالهای زنده باجهان بینی جدید می تواند نقش عمده ای در تحولِ سیستمِ باورِ رایج ایفا نماید.

فرازی از "هم هنگامی"
📙فهمیدن بواسطه کل یکپارچه

کسب آگاهی قدرت بخش ازکل، مستلزم یک تحول پایه‌ای درفهم رابطه بین بیننده وآنچه می بیند است.
زمانی که محو همزادی دوگانه عینی -ذهنی که برای آگاهی ازعادات مان ضرورت دارد را آغاز نماییم، مااز "نگاه خارج به جهان" ازمنظریک مشاهده گر جداافتاده به سمت نگاه از "درون" به آنچه که مشاهده می کنیم تحول پیدا میکنیم.
زمانی که طرح ریزی پیش فرض های عادت گونه مان رامتوقف ودیدن با نگاهی نو را آغاز نماییم، یادگیریِ دیدن وفهمِ آغاز می شود. این یادگیری وقتی که بتوانیم پیوندمان باآن واقعیت را شفاف ترنماییم تداوم پیدا می نماید.

مارتین بوبر باعبارتی مهیج این حالت رابه عنوان نقل مکان از ارتباط "من -آن چیز" به ارتباط "من- تو" توصیف می نماید.
پیش تر هرچیزی که می بینیم برای مابه عنوان یک میز یایک شی ء جداازما ظاهر می شود. این تلقی، عملاً تفاوتی بین یک میز یایک شخص قایل نمی شود. ارتباط یا نسبت "من -تو" که درآگاهی مان ظاهر می گردد کامل است ودرآن یک حالت صمیمیت وخودمانی بودن باما وجوددارد.
به این طریق، کلید کلان نگری وفهم یکپارچگی، پروراندن ظرفیتی است که در آن، نه تنها فرضیات همیشگی وعادات فکری رنگ تعلیق می پذیردکه به دنبال آن نوع دیگری هشیاری نسبت به معنا ونیروی هستی بخش جاری درپسِ صورت های ملموس حیات پدیدار خواهد شد.

برگی از کتاب "حضور" 🌹
🌹 تعلیق پیش فرض ها وعادات دیرینه  چگونه محقق خواهد شد؟
☀️ باید متوجه باشیم تافرضیات همیشگی وعادات فکری مان رامعلق نسازیم قادرنخواهیم بود به مرحله هشیاری نسبت به معنا ونیروی هستی بخشِ جاری در پس صورت های ملموس حیات برسیم.

https://news.1rj.ru/str/joinchat/AAAAAEi-6vvUOslz06VgYg
فصل دهم -اراده عظیم

ویکتور هوگو :🌺"چیزی قدرتمند تر از ایده ای که زمانش فرارسیده باشد وجودندارد." 🌺

زمانی که بتوانیم یادبگیریم سهم مان در ایجاد مسائلی که دوست نداریم اتفاق بیافتند اما رفتار ما آنها را مستعد تداوم مي سازد راتشخیص دهیم می توانیم یک ارتباط متفاوت وجدید بامسایل مان رقم بزنیم وآغاز جدیدی داشته باشیم در آن صورت به هیچ وجه یک قربانی نخواهیم بود.
زمانی که مافراتر برویم واز "احساس کردن" به "حضور داشتن" برسیم پذیرای آنچه می بایست ممکن شود می شویم وناگزیر به سمت این پرسش هدایت می شویم :"خُب حالا مامی خواهیم چه چیزی را خلق کنیم؟"
............
https://news.1rj.ru/str/joinchat/AAAAAEi-6vvUOslz06VgYg
📖رهبران نسل ۴

رهبران نسل ۴مظهر ارزش ها وخصلت های "رهبرانِ خادم"  هستند اما به یک سطح ازبلوغ جامع تروهوشمندانه ترازتوسعه رسیده اند.

☁️آنها یک ظرفیت عملکردی وکارکردیِ شگفت انگیز ازخود به نمایش می گذارند.  درقلبِ این نوع عملکرد، ظرفیتِ دسترسی به شناختِ تلویحی ای نهفته است که می تواند برای تفکر موفقیت آمیز، تکوین استراتژی ونوآوری، دربرگیرنده ی پیش بینی وخلق موسسات یا جوامع مطلوب مان مورد استفاده قرار بگیرد.
🌥رهبران نسل۴باوردارند که یک هوش نهفته دردرون عالم وجود دارد که قادراست ما راهدایت وبرای آینده‌ای که باید بیافرینیم، آماده سازد.
⛅️آنها (رهبران نسل ۴) فهم شناختی شان ازجهانِ پیرامون شان را باحس قدرتمندِ امکان پذیریِ شخصی تلفیق می کنند_امکانِ جامه عمل پوشاندن به قابلیتهای نهفته درعالم، نظرگاهی که قدرتِ تغییر جهان آن گونه که می شناسیم از طریقِ آن محقق می شود.

🌤موسساتی که باچنین کیفیتی از رهبری_از رهبران خط گرفته تا بالای هرم سازمانی _اداره می شوند ازنظر من دردهه های بعدی به اوج شکوفایی می رسند

☀️این موسسات، به رغمِ پیچیدگی شتابان وآشفتگی شدید مثالهای زنده ای از امکان پذیری وتحقق اهداف خواهند شد.

☀️واداره کردنِ این مثالهای زنده باجهان بینی جدید می تواند نقش عمده ای در تحولِ سیستمِ باورِ رایج ایفا نماید.

فرازی از "هم هنگامی"
📕نظر خواننده دوراندیش حضور

فصل ۱۵ کتاب حضور :
" حضور"
یکی از زیباترین فصول کتاب

پیتر سنگه رشد بنیاد گرایی در سراسر جهان را بخشی از تبعات مقاومت اجتماعی در برابر تغییر ارزش ها و هنجارها بیان نموده است ، پیتر بر این باور است که فارغ از ماهیت سیاسی و یا دینی ، بنیاد گرایی به علت امتناع مردم از پرداختن به مباحث ژرف تر و عدم درک نیاز حقیقی به شنیدن آرای یکدیگر می باشد ،
او می گوید: « پاسخ های نا آزموده و فاقد اعتبار بیش از پرسش های بدون پاسخ نگران کننده است » .
امروزه در فضای مجازی شاهد رخدادهای تاثر برانگیز هستیم و با وجود دریافت تصویر های مشابه ، تجربیاتی متفاوت تر از یکدیگر داریم ، این تصاویر مشابه و دریافت های دیگرگون ، نمایانگر تفاوت هایی ژرف در سطح جهان است ، تفاوتهایی که میتواند سبب افزایش نگرانی ها گردد .
پروفسور جاورسکی بر این باور است که که گشایش های فکری و آزاد اندیشی در جهان در حال رشد ، زمینه ساز تغییرجهت و رویکرد زندگی مردم گردیده به گونه ای که دیگر احساس تنهایی و گسست نمی تواند به سادگی بر هر
فردی غالب گردد ، انجایی که مردمان با گسست و جدایی از یکدیگر و طبیعت سر در گریبان خود فرو برند ، شرایط چنان پیش رونده میگردد که میتواند به سرانجامی محتوم بدل گردد .
با این وجود پیتر سنگه معتقد است ، پای بیرون نهادن از ساحت زندگی سنتی ، اغلب به معنای دستیابی به پاسخی صریح ، روشن و قابل فهم جهت شکل دهی یک جامعه فکری نوین نخواهد بود ، زیرا انسان امروزی در میان انبوهی از عقاید ، جهان بینی ها و داستانها گرفتار شده است ، شاید نیاز بنیادین جهان امروز نه یک نظریه غالب فرهنگی با تدوین و تبین احتمالا بسیار زمان بر ، بلکه زبانی نو برای بازاندیشی و مداقه منسجم در مسایل باشد ، زبانی منجسم جهت باز اندیشی و مباحثه ، جهت دسترسی به تحول معرفتی ، ارایه نگرش های نوین و وانهادن عادات فکری و نگرش های اشنا ، فهم پدیده های زندگی و شور آفرینی ، با این وجود ، چنان زبانی تنها زمانی کارآمدخواهد بود که تجربیات انسانی به اندازه کافی سبب درک آحاد مردم از نیازمندی به راهی نو برای دیدن و اندیشیدن شده و باور به نیاز آن را در جامعه بارور سازد .پیتر سنگه معتقد است بنیان و اساس ایجاد تغییر و بنا نهادن زبانی نو با تکیه برتجربه به جای مفهوم ، تجربیاتی درونی که قادر باشد ساحت و عرصه زندگی روزمره انسان را متجلی سازد امکان پذیر میگردد و بتی سو معتقد است هر نهاد دینی ، مدعای تولای تجربیات معنوی را داشته باشد ، رسما آتش به خرمن خود افکنده است ، به همین دلیل نیازمند بنیان زبانی نو برای بیان اینگونه تجربیات و فرایند های عمیق درونی هستیم ، زیرا تجربه های معنوی نه تنها دینی نیست بلکه متعلق به هیچ قشر ویژه و خاصی نمی باشد .
امروز دیگر رمز و راز و معجزه نه در کلیسا بلکه درست در میانه زندگی روزمره انسانها رخ میدهد .
اراده و حرکت انسان و میل به آزادی و وارهیدن ، به واقع عرصه ای است برای درک تجلی و حضور و این همان است که انسانها به آن دعوت شده اند و متاسفانه اغلب مردم در تمامی دوره زندگی خود به تمامی به انکار آن کوشیده اند ، حضور دعوت به وارهیدن از خود و پیوستن به چیزی بیش از تنها « موجود انسانی بودن » و تبدیل شدن به چیزی که « باید باشد » بیان میگردد .
از دیدگاه پیتر سنگه آزادی ، اراده ، اختیار ، سرنوشت و ایده نهفته در پس آن ، تجربه ای آشنا و مشترک میان همه ما است ، با این وجود زبان مورد استفاده جهت توصیف آن کاملا وابسته به تاریخ و فرهنگ گوینده آن میباشد ، ایده خدمت به خداوند و تعبیر هرکس از آنچه که خداوند از او می خواهد ، در حقیقت تمایز بین عملکرد افراد و ایده هاست و زماني که فرد قادر به تسلط بر افکار خود و دستیابی به آرامش ذهنی نباشد ، از قابلیت وارهیدن از زندان عادات فکری و رفتاری و حرکت به سمت حضور و تجلی برخوردار نخواهد شد .
میتوان در تکاپوی تجلی و ظهور به مثابه ابزاری در خدمت چیزی بزرگتر قرار گرفت که نیمه پنهان ابزار شدن ، از دست دادن حس اختیار ، اراده و قابلیت حقیقی انتخاب و از دست دادن انسانیت ، حس و ادراک می باشد و این آن چیزی نیست که در فرآیند جهانی شدن انسانها به دنبال تحقق آن باشند ، دعوت به خدمت گزاری بایستی با دعوت به رشد و تعالی همراه و همساز باشد. سرنوشت بشر همچنان بیش از هرچیزی در دستان خود او قرار دارد و برای حفظ آن می باید به تحولی شگرف در ذهن ، روان و روابط میان آحاد انسانی با یکدیگر ، با طبیعت و کره خاکی تن در دهد ، برخواستن جمع بایستی گام زدن در راه چیزی یا کسی که محور کمال و پیوند آحاد انسانی است باشد ، بتی سو حضور را آتش افروزنده حیات ، آنجا که جهان در وجود انسان شعله میگیرد بیان نموده است .
، به قول استاد ذن
« اینک این تو و این آنچه که برایت مقدر شده » .

https://news.1rj.ru/str/joinchat/AAAAAEi-6vvUOslz06VgYg
📙مامی باید همه هم وتلاش خود را معطوف به ایجاد تعادل وارتباط بایکدیگر نماییم، تمامی مشکلات رو درروبابشر، حاصل فقدان ارتباط نه تنها میان آحاد مردم بایکدیگر، بلکه میان انسان وطبیعت است.
مهمترین وظیفه ما می باید آگاه سازیِ بشر به خطر نابودی درصورت عدم ایجاد تعادل وهم سازی با طبیعت باشد.
سرنوشت بشر همچنان بیش از هرچیزی دردستانِ خود او قرار دارد وبرای حفظ آن می باید به تحولی شگرف درذهن، روان وروابط میان آحاد انسانی بایکدیگر وبازمین تن دردهد.
برای همین، انسان لاجرم باید تا این اندازه هشیار باشد که هر انتخاب و تصمیمی ازسوی وی به نحوی بر محیط وی وعرصه هستی تاثیرگذار خواهد بود.
وآن انتخاب ها وگزینه ها نتیجه مستقیم نحوه ادراک بشر اززندگی و"حضور" وی در پهنه هستی است.

⚡️فرازی از کتابِ حضور
ژرف اندیشی جوزف جاورسکی



@Newrealization