هیچ! – Telegram
هیچ!
3.06K subscribers
487 photos
247 videos
102 files
66 links
Download Telegram
آدمی تا به راه خویش است ، هیچ است و حقیر.
در توکل به مطلق می رسد
و در عشق لایتناهی،متناهی می شود.
@nafahate_sobh
از نظر شریعت عادت کردن عیبی ندارد اما از نظر عارف عادت کردن عیب دارد.انسان سالک یک لحظه کهنه نیست و لحظه به لحظه نو است.این به معنی ترک عادت نیست بلکه اگر آگاه شویم،دیگر عادت نیست.عادت،آگاهانه نیست.وقتی که آگاه شویم دیگر عادت،عادت نیست عادت در ناآگاهی است.
حافظ می‌گوید:
از خلاف آمد عادت بطلب کام که من...
کسب جمعیت از آن زلف پریشان کردم...
سبب رونق کفر است،مسلمانی ما...
#صغیر_اصفهانی
04:07 دقیقه بامداد...
چند ساعت بارش برف،قطعی برق می آورد و شوفاژها خاموش میشود و خانه حکایتش عصر یخبندانی!
مندی و سید اینجا بر روی فرش یخ زده سرسره بازی میکنند!
سلام بابا برقی عزیز،خداقوت...
هیچ!
04:07 دقیقه بامداد... چند ساعت بارش برف،قطعی برق می آورد و شوفاژها خاموش میشود و خانه حکایتش عصر یخبندانی! مندی و سید اینجا بر روی فرش یخ زده سرسره بازی میکنند! سلام بابا برقی عزیز،خداقوت...
9:11دقیقه صبح...
اینجا رشت!
صدای مارا از شهرک بی فرهنگ میشنوید!
دمای بیرون منفی فلان,دمای خونه منفی همان...
قطعی برق کم بود!
آب هم قطع شد!
سلام بر بابا آبی...
هیچ!
9:11دقیقه صبح... اینجا رشت! صدای مارا از شهرک بی فرهنگ میشنوید! دمای بیرون منفی فلان,دمای خونه منفی همان... قطعی برق کم بود! آب هم قطع شد! سلام بر بابا آبی...
12:5دقیقه ظهر...!
در کوچه ها صداهای عجیب غریب می آید،خوشحال میشویم که حتما ماشین های شهرداریست،خیلی زود متوجه توهم خودمان میشویم که صدای زور زدن یک پراید است که دارد یخ زیر چرخش را سفت تر میکند!
مردم هم این شرایط را بحرانی میبینند و صف نانوایی سه برابر حالت معمول میشود!
در صف نانوایی هرکس یک چک و یک لگد و یکدانه فحش تقریبا آبدار نثار جان دولت بخشنده و معتدله روحانی میکند!
در راه برگشت به خانه،خبر می آید فلان منطقه در شهر،گازش دارد به انتها میرسد!
سلام بر پدر گاز،بابا گازی!
هیچ!
12:5دقیقه ظهر...! در کوچه ها صداهای عجیب غریب می آید،خوشحال میشویم که حتما ماشین های شهرداریست،خیلی زود متوجه توهم خودمان میشویم که صدای زور زدن یک پراید است که دارد یخ زیر چرخش را سفت تر میکند! مردم هم این شرایط را بحرانی میبینند و صف نانوایی سه برابر حالت…
22:07 دقیقه...
خوب نگاه کنیم به این جریان فقط میتوان گفت که یک اخبار شبانگاهی را از دست داده ایم،همین!
تلفن ها هم که شوخیشان گرفته...
سلام بر پدرآنتن،بابت نبودنش هایش،دلتنگیم...
و خداقوت به پاور بانک،بابت بودنش!
او بهترین استاد این روزهای من است!
و مظلوم ترین آدم در رسانه های بی وجدان!
هیچ!
او بهترین استاد این روزهای من است! و مظلوم ترین آدم در رسانه های بی وجدان!
«مواظب باش!دوربین را زیاد تکان نده!همه‌ی جوان‌های تازه کار می‌خواهند با دوربین دیوانه‌بازی دربیاورند.بی فایده است. ساده‌ترین تداوم روایت،از هر چیزی تاثیرگذارتر است.اول یک نما،بعد نمای زاویه مقابلش...
باید حس نمای دور را در نمای درشت حفظ کرد و کیفیتِ حسیِ فیلم را از دست نداد.»(گفتگوی جان فورد با برتران تاورنیه–از کتاب اسطوره سینما،مسعود فراستی)
سخن میدانی است که می تواند تجلیات دوگانه ای داشته باشد:از یک سو سودمند است و از سوی دیگر ناسودمند؛ بلکه،در یک تقسیم بندی جانبدارانه و کم و بیش حاد سخن میتواند فراتر از سودمندی،جانبخش باشد یا مهلک و مرگبار.
منظور آن نیست که سخن،یا آن چیزی که در یک زبانزد کهن انعکاس یافته است،زبان سرخ سر سبز می دهد به باد_بلکه شومی سخن مرگبار می تواند دامنگیر جامعه ای شود.پس سخن خود به خود اخلاقی است!
هنر و اخلاق_اسماعیل بنی اردلانی
آزمون مرگ دائما به انسان تذکر می دهد که این عالم،عالم بقا نیست و همه،حتی بزرگان،افتاده در مرگ و عدم اند و همه در معرض فنایند و تعلق نفسانی به این عالم فانی در حال حیات نیز عین مرگ است که مرادف با نابودی و هبا و هدر شدن است.
سینمای اشراقی_دکتر محمد مددپور
اهمیت دانش تنها در آن است که به عنوان حاصل تجربیات قبلی در تشکیل فرضیه های بعدی در مواجهه با موقعیت های جدید شرکت میکنند!
اشراق هنر_حسن شرفی
صبحِ من خیر شود...
از پسِ یک خنده یِ تو...
#حمید_رضا_غفاریان
صبحتون بخیر...
حرف بزنیم...
داعش مسئولیت داوری جشنواره فجر را پذیرفت!
با صد هزار مردم تنهایی...
بی صد هزار مردم تنهایی...
ژست بی طرفی با طعم قضاوت!
هیچ!
ژست بی طرفی با طعم قضاوت!
باز هم یک روایت تخت و دو بعدی از یک دوران سینوسی و سرشار از پرسپکتیو و خشن!
این همه اصرار به دور بودن از موقعیت،زمان،مکان و شخصیت ها یا از بی معرفتی نویسنده و فیلمساز است یا دست و پا کردن ابزاری برای ژست بی طرفی!
اما مهدویان بی طرف نیست.
او نظر دارد،انتخاب دارد.و در ارائه نظر و انتخاب خود زیرک است.چونان که تهیه کننده محترم اثر هم متوجه نشود و نداند!
تو در یک سو با یک سازمان پیچیده و منظم و مدبر طرفی و در سوی دیگر با یک نظام فَشَل بی عرضه بی تدبیر که نشسته است تا خبر انفجار بعدی به گوشش برسد!
نظام در مواجهه با منافقین هیچ طرفی نمی بندد و معدود دستاوردهایش هم خواست سازمان است.
اگر از هر ۱۰خانه تیمی ۹خانه گرفته می شود و یک خانه لو می رود چون سازمان خواسته.
چون ۹خانه را سرخ می کند تا یکی سفید بماند.
حتی کشف خانه زعفرانیه هم وقتی میسر می شود که کسی از اعضای سازمان لب به سخن باز کند.
این گزینش فیلمساز از تاریخ است.
فلسفه تشکیل بسیج با ایده اولیه شهید بهشتی،مقابله و مبارزه با شورش های خیابانی و بعدها مبارزه با منافقین بود.
بسیج با تکیه بر اطلاعات مردمی فتوحات بسیاری داشت وگرنه فاجعه بسیار عمیق تر می شد.
ایرادی ندارد،در سلکشن مهدویان نقش پایگاه های بسیج و مردم جایی ندارد.
چون در سلیقه او حماسه جایی ندارد و در توان او درام!
مهدویان نه حماسه مردم و بسیج مردمی در شهرهای آن روزها را می سازد نه با آن مماس می شود.
قرار است ژست بی طرفی بگیرد ولی قضاوت کند!
کمالِ عملگرا را مصداق افراط کند،از او کاریکاتور بسازد،مسخره اش کند و به او بخندد!
اما تفریطِ مسعود در خوش بینی و تساهل و تسامحش نه تنها کاریکاتور نمی شود بلکه میان اعضا،محور عقلانیت و پرهیز از خشونت می شود.
مسعود نماینده فیلمساز است تا مدام به ما یادآوری کند باید به بدنه منافقین توجه کرد.باید حساب آنها را از سران تشکیلات جدا کرد.باید هوای آنها را داشت تا بیش از این از دست نروند.
گویی ۱۷۰۰۰شهید ترور را رجوی ملعون به تنهایی ترور کرده!
آکسان گذاری مهدویان روی نوزاد منافقین در خانه زعفرانیه،قرینه سازی با پسربچه آن زوج انقلابی است تا تاکید کند منافقین را با نگاه انسانی مطالعه کنید!
مهدویان عامدانه از واقعه،لانگ شات نمی دهد تا نسبت ماجرا با دوران روشن نشود.
او یکی از بزنگاه های اصلی انقلاب را در قاب و روایت بسته اش محصور می کند تا با کنترل بیشتر،تمام حقیقت بیرون نزند.
ماجرای نیم روز مهدویان منافق نمی سازد چون نمی خواهد یا بلد نیست!موسی خیابانی کیست؟چه کاره است؟منافقین کجای این قصه خودشان را جای داده اند؟در انفجار ها؟در کشتار مردم؟
مهدویان باید فکری به حال شخصیت پردازی در فیلم هایش بکند!
این تیم حرفه ای با یک نارنجک و چند حرکت دوربینی،فتح میشوند،تیمی که ماه ها برای پیدا کردنشان در به در کوچه ها بودند؟
وقتی به کشمیری نزدیک نشویم و امکان انس تماشاگر با شخصیت او را،از او بگیریم،نفاقش ساخته نمی شود،حالا هرچقدر هم که میخواهند بیرون سینما بگویند او یک منافق بود یا نبود،مهم نیست،چرا که در فیلم من منافقی نمیبینم،در واقع از منافق یک چمدان میبینم که بمب حمل میکند!
دغدغه فیلمساز جدا کردن حساب بدنه انقلاب و بدنه سازمان از سران انقلاب و سران سازمان است.
از نظر او هر دو قربانی اند و شایسته ترحم!