امام على عليه السلام :
خودت را به داشتن نيّت خوب و مقصد زيبا عادت ده...
تا در خواسته هايت موفق شوى.
تصنیف غررالحکم و دررالکلم،ص92،ح 1602
خودت را به داشتن نيّت خوب و مقصد زيبا عادت ده...
تا در خواسته هايت موفق شوى.
تصنیف غررالحکم و دررالکلم،ص92،ح 1602
کی یا نه، چطور میخواهیم از این زندگانی کثیفمان جان سالم بدر ببریم، با * اِیّاکَ نَعْبُدُ وَ اِیّاکَ نَسْتَعِین * دروغ؟ دروغ گفتیم که پروردگارا تنها تو را مى پرستیم و تنها از تو یارى مى جوییم!
خدای زیبایی هایی که کور بودیم و ندیدیم، ما(من)هر روز یک دروغ با پیشتازترین پست عالم برای شما حواله کردیم
ما هر روز از تو یاری می جوییم؟
به باقی کاری ندارم اما، این دردناک ترین و غم انگیز ترین سوال و بخش زندگی هر روزه ی من است!
اینبار هم دروغ گفتم، عادت کردم به این دروغ، من حتی این سوال را هم از خودم نپرسیدم که واقعا از تو مدد...
اه، بیا و مارا مثل همیشه ببخش!
مثل همیشه...
پ. ن:
#هیچ صبحی بدون نگاه شما بخیر نشد!
خدای زیبایی هایی که کور بودیم و ندیدیم، ما(من)هر روز یک دروغ با پیشتازترین پست عالم برای شما حواله کردیم
ما هر روز از تو یاری می جوییم؟
به باقی کاری ندارم اما، این دردناک ترین و غم انگیز ترین سوال و بخش زندگی هر روزه ی من است!
اینبار هم دروغ گفتم، عادت کردم به این دروغ، من حتی این سوال را هم از خودم نپرسیدم که واقعا از تو مدد...
اه، بیا و مارا مثل همیشه ببخش!
مثل همیشه...
پ. ن:
#هیچ صبحی بدون نگاه شما بخیر نشد!
امیرالمؤمنین علیه السلام:
از خشم خود، جايى هم براى خشنوديت باقى بگذار...
و هرگاه [با پر و بال خشم] پرواز كردى، مانند جوجه پر درنياورده، فرود آى!
ميزان الحكمه، ج۱۰، ص۳۲۲
از خشم خود، جايى هم براى خشنوديت باقى بگذار...
و هرگاه [با پر و بال خشم] پرواز كردى، مانند جوجه پر درنياورده، فرود آى!
ميزان الحكمه، ج۱۰، ص۳۲۲
يار، هي يار، يار!
اينجا اگرچه گاه گل به زمستان خسته، خار مي شود.
اينجا اگر چه روز، گاه چون شب تار مي شود.
اما بهار مي شود ...
من ديده ام که ميگويم ...
#سید_علی_صالحی
اينجا اگرچه گاه گل به زمستان خسته، خار مي شود.
اينجا اگر چه روز، گاه چون شب تار مي شود.
اما بهار مي شود ...
من ديده ام که ميگويم ...
#سید_علی_صالحی
هر روز ساعاتی نگاهش میکنم، احساس میکنم او بهترین مورچه ای ست که میتواند یک مورچه را،پادشاه مورچه ها کند!
روزها و روزها اورا نگاه کردم و هر روز عاشق تر از دیروز، توانم تمام شده بود باید میرفتم و به او میگفتم که چقدر عاشقش هستم، اما ورق برگشت و من افسرده ترین مورچه دنیا شدم!
روزی یک نفر از من پرسید، چرا اینقدر پریشانی و چه شده است و من با بغض گفتم ماه ها دل به یک تکه چای خشک بستم!
پ. ن:
صبحتون بخیر عزیزانم...
روزها و روزها اورا نگاه کردم و هر روز عاشق تر از دیروز، توانم تمام شده بود باید میرفتم و به او میگفتم که چقدر عاشقش هستم، اما ورق برگشت و من افسرده ترین مورچه دنیا شدم!
روزی یک نفر از من پرسید، چرا اینقدر پریشانی و چه شده است و من با بغض گفتم ماه ها دل به یک تکه چای خشک بستم!
پ. ن:
صبحتون بخیر عزیزانم...
صوت داودی
اولین شغلم کارمندی تو سپاه بود
اسکن اسناد جنگ
خونی .خاکی .و هزار مدل دیگه
دستام از آلودگیشون پوست انداخت
یکی از کارهای دیگه پیاده کردن صداهای ضبط شده طی هشت سال جنگ بود.
باید با دقت گوش میکردیم هر صدا یه اسم و دو نقطه:
گاها چند نفری باهم حرف میزدن از شب عملیات بگیر تا خاطره و مصاحبه و حتی نشست های تخصصی برای حمله
بعد ویراستاری بعد هم چاپ
تعداد زیادی کتاب حاصل زحمت خیلی از همکارا
امروز صداهای هیچ من و برد به اون سالها
صداهاشون تو گوشمه
و خدا نکنه که وسط اون همه صدا دنبال صدای خاصی باشی...
اما حسین
الان زنگ گوش دارم
بهش میگن پیر گوشی
گوشم از شنیدنی های جنگ پر شد، پیر شد، و سنگین از نشنیدن صدایی که خیلی صداش کردم
اسمش داود بود...
پ. ن:
نمیدونم چرا اما متن، تلخی و شیرینی خاصی برام داشت.
#ارسالی_شما
اولین شغلم کارمندی تو سپاه بود
اسکن اسناد جنگ
خونی .خاکی .و هزار مدل دیگه
دستام از آلودگیشون پوست انداخت
یکی از کارهای دیگه پیاده کردن صداهای ضبط شده طی هشت سال جنگ بود.
باید با دقت گوش میکردیم هر صدا یه اسم و دو نقطه:
گاها چند نفری باهم حرف میزدن از شب عملیات بگیر تا خاطره و مصاحبه و حتی نشست های تخصصی برای حمله
بعد ویراستاری بعد هم چاپ
تعداد زیادی کتاب حاصل زحمت خیلی از همکارا
امروز صداهای هیچ من و برد به اون سالها
صداهاشون تو گوشمه
و خدا نکنه که وسط اون همه صدا دنبال صدای خاصی باشی...
اما حسین
الان زنگ گوش دارم
بهش میگن پیر گوشی
گوشم از شنیدنی های جنگ پر شد، پیر شد، و سنگین از نشنیدن صدایی که خیلی صداش کردم
اسمش داود بود...
پ. ن:
نمیدونم چرا اما متن، تلخی و شیرینی خاصی برام داشت.
#ارسالی_شما
هیچ!
Voice message
نشسته بود بر روی خاک های تازه باران خورده شلمچه، زمزمه میکرد و آقا را با لکنت و هق هق بچه گانه میخواند که آ-ق-ا حالا که نگذاشتید در خط اول دفاع از بانوتمامِ عالم، حضرت زینب باشیم، لااقل بگذارید در همین شهر خودمان اگرچه که گلوله و خمپاره و تیر ترکش ندارد، اما بگذارید همینجا با زخم زبان های نشانه گرفته شده به سمت شما، پیکار کنیم!
تا بتوانیم ندای هَل مِن ناصر یَنصُرنی عاشورای حسین را، اینک در کربلای همیشه خونین ایران پاسخگوییم...
تا بتوانیم ندای هَل مِن ناصر یَنصُرنی عاشورای حسین را، اینک در کربلای همیشه خونین ایران پاسخگوییم...