یکی تعریف میکرد وقتی از نماز جماعت صبح بر میگشتم جماعتی را دیدم که بزور قصد سوار کردن گاو نری را در ماشین داشتند.
گاو مقاومت میکرد و حاضر نبود سوار ماشین بشود، من رفتم دستی به پیشانی گاو کشیدم؛
گاو مطیع شد و سوار شد.
من مغرور شدم و پیش خودم گفتم؛
«این از برکت نماز صبح است.»
وقتی رسیدم خانه دیدم مادرم گریه و زاری میکند، علت را که جویا شدم گفت «گاومان را دزدیدند!»
گاو مرا شناخته بود ولی من او را نشناختم.
📚 @PDFsCom
گاو مقاومت میکرد و حاضر نبود سوار ماشین بشود، من رفتم دستی به پیشانی گاو کشیدم؛
گاو مطیع شد و سوار شد.
من مغرور شدم و پیش خودم گفتم؛
«این از برکت نماز صبح است.»
وقتی رسیدم خانه دیدم مادرم گریه و زاری میکند، علت را که جویا شدم گفت «گاومان را دزدیدند!»
گاو مرا شناخته بود ولی من او را نشناختم.
📚 @PDFsCom
آدمها دروغهای کسلکنندهای دربارهی سیاست، خدا و عشق میگویند!
اگر بخواهی چیزی دربارهی خود واقعی کسی بدانی پاسخ این سوال کمکت میکند: کتاب مورد علاقهات چیست؟
📕 زندگیداستانی
✍🏻 #گابریل_زوین
📚 @PDFsCom
اگر بخواهی چیزی دربارهی خود واقعی کسی بدانی پاسخ این سوال کمکت میکند: کتاب مورد علاقهات چیست؟
📕 زندگیداستانی
✍🏻 #گابریل_زوین
📚 @PDFsCom
بیش تر کار مردم برعکس است. فکر می کنند با چیزی که میخواهند زندگی می کنند. اما در واقع ترس راهنمای آن هاست. یعنی چیزی که نمیخواهند.
#معرفی_کتاب
📕 ندای کوهستان
✍🏻 #خالد_حسینی
لینک دانلود این کتاب 👇
https://news.1rj.ru/str/PDFsCom/4400
📚 @PDFsCom
#معرفی_کتاب
📕 ندای کوهستان
✍🏻 #خالد_حسینی
لینک دانلود این کتاب 👇
https://news.1rj.ru/str/PDFsCom/4400
📚 @PDFsCom
ذهن انسان را میتوان به یک کوه یخ تشبیه کرد که بخش قابل رویت آن همان ضمیر هوشیار
و بخش بسیار بزرگتر و پنهان آن،
ضمیر ناهشیار ماست.
ضمیر ناهشیار مسئول بخش بزرگی از پیامدها و مسبب همهی تکرارها در زندگی انسان است.
بسیاری از ما واجد الگوهای عود کننده هستیم،
بدین معنا که تجربهها یا رفتارهای کهنه مرتباً در زندگی ما تکرار میشود
برای مثال "الگوی همیشه نالان"
زندگی این افراد یک داستان غمانگیز مکرر است.
هر وقت زندگی آنها خبر از آسودگی میدهد یک زمزمه ناهشیار میگوید "نه این نمیتواند حقیقت داشته باشد!" و بعد خیلی زود سر کله یک داستان غمانگیز تازه پیدا میشود.
👤اندرو متیوس
📚 @PDFsCom
و بخش بسیار بزرگتر و پنهان آن،
ضمیر ناهشیار ماست.
ضمیر ناهشیار مسئول بخش بزرگی از پیامدها و مسبب همهی تکرارها در زندگی انسان است.
بسیاری از ما واجد الگوهای عود کننده هستیم،
بدین معنا که تجربهها یا رفتارهای کهنه مرتباً در زندگی ما تکرار میشود
برای مثال "الگوی همیشه نالان"
زندگی این افراد یک داستان غمانگیز مکرر است.
هر وقت زندگی آنها خبر از آسودگی میدهد یک زمزمه ناهشیار میگوید "نه این نمیتواند حقیقت داشته باشد!" و بعد خیلی زود سر کله یک داستان غمانگیز تازه پیدا میشود.
👤اندرو متیوس
📚 @PDFsCom
❤1
یادتان باشد مهم نیست که از کجا آمدهاید تنها چیزی که مهم است این است که به کجا میروید. و جایی که میروید تنها بوسیلهی خیالات شما محدود میشود.
📕 کتاب:درآمدی را که واقعا ارزشش را دارید به دست آورید
✍🏻 اثر: #برایان_تریسی
📚 @PDFsCom
📕 کتاب:درآمدی را که واقعا ارزشش را دارید به دست آورید
✍🏻 اثر: #برایان_تریسی
📚 @PDFsCom
Forwarded from نوستالژی
تابستون یعنی صدای یخ تو لیوان شربت
یعنی پیادهروی تو عصرای کشدار
یعنی هندونه تو بعد از ظهر داغ مرداد
یعنی خوابیدن رو پشت بوم
یعنی بیدار شدن زیر آسمون
به تابستون خوش اومدین❣️
@Nostalzhi
یعنی پیادهروی تو عصرای کشدار
یعنی هندونه تو بعد از ظهر داغ مرداد
یعنی خوابیدن رو پشت بوم
یعنی بیدار شدن زیر آسمون
به تابستون خوش اومدین❣️
@Nostalzhi
تخمین زده شده که "بیل گیتس" با فراهم اوردن اب سالم برای کشورهای فقیر، جان ۵ میلیون نفر را نجات داده است ...
دین من دینی است که جان بخشد
نه جان گیرد ...
انسانیت ...
📚 @PDFsCom
دین من دینی است که جان بخشد
نه جان گیرد ...
انسانیت ...
📚 @PDFsCom
👍3
📎 #_یک_تکه_کتاب
اغلب وقتی در اطراف خودم این همه خباثت می بینم، حیرت می کنم که چگونه امکان دارد که خداوند این همه را روا بدارد.
بله در واقع دنیا پر از خباثت است، این را خیلی خوب می دانم. اما درست به همین دلیل باید به خداوند اعتقاد داشته باشی. بدون او این همه رنج بیهوده خواهد بود. هیچ چیز معنی و مفهومی نخواهد داشت. اگر آن طور می بود من اصلا نمی توانستم زندگی کنم.
📕 کتاب : عشق های خنده دار
✍ اثر : #میلان_کوندرا
لینک دانلود این کتاب 👇
https://news.1rj.ru/str/PDFsCom/4415
📚 @PDFsCom
اغلب وقتی در اطراف خودم این همه خباثت می بینم، حیرت می کنم که چگونه امکان دارد که خداوند این همه را روا بدارد.
بله در واقع دنیا پر از خباثت است، این را خیلی خوب می دانم. اما درست به همین دلیل باید به خداوند اعتقاد داشته باشی. بدون او این همه رنج بیهوده خواهد بود. هیچ چیز معنی و مفهومی نخواهد داشت. اگر آن طور می بود من اصلا نمی توانستم زندگی کنم.
📕 کتاب : عشق های خنده دار
✍ اثر : #میلان_کوندرا
لینک دانلود این کتاب 👇
https://news.1rj.ru/str/PDFsCom/4415
📚 @PDFsCom
ما بچههایی را که ضربههایِ بدِ خود را با جملهی «اول او شروع کرد» توجیه میکنند مسخره میکنیم، منشاء جنگهای بزرگترها هم چیزی جز این نیست !
📕 کتاب:خرابکاری عاشقانه
✍🏻 اثر: #امیلی_نوتومب
📚 @PDFsCom
📕 کتاب:خرابکاری عاشقانه
✍🏻 اثر: #امیلی_نوتومب
📚 @PDFsCom
👍1
آدم ها،در اصل،توان تحمل خوشبختی را ندارند،طالبش هستند،بی تردید،ولی همین که بهش برسند،حرص و جوش می زنند و خواب چیزهای دیگری را می بینند.
📕 کتاب:باغ گذر
✍🏻 اثر: #مارگاریت_دوراس
📚 @PDFsCom
📕 کتاب:باغ گذر
✍🏻 اثر: #مارگاریت_دوراس
📚 @PDFsCom
مکر زنان
روزی نزدیک غروب کتاب فروش دوره گردی در کریاس (ایوان) خانه ای چشمش به زن خوشروئی میخورد و برای فریفتن وی شروع به داد زدن کتاب مکر زنان میکند.
زن که مقصود کتاب فروش را در می یابد اظهار علاقه به کتاب کرده به این شرط که به خانه آمده برایش بخواند و پس از پسند بخرد.
کتاب فروش از خدا خواسته داخل خانه شده زن به اطاقش کشیده در خانه را بسته کنارش به گوش دادن مطالب کتاب می نشیند و در این موقع صدای در خانه بلند میشود.
زن به کتاب فروش میگوید که صدای در زدن شوهرش میباشد و او را داخل صندوق کرده درش را قفل زده و در خانه را باز میکند.
شوهرش که چاروادار و مست و خراب آمده بود زن را به مواخذه کشیده که چرا او را پشت در گذاشته است و زن میگوید مهمان داشته است و برایش ماجرا را از اول تا آخر تعریف میکند و اینکه اکنون در صندوق میباشد.
مرد چاقویش را کشیده و نعره زنان از زن میخواهد که در صندوق را باز کند و زن کلید را تسلیمش میکند و همچی که کلید را در مشت شوهر میگذارد میگوید مرا یاد و تو را فراموش.
و ماجرا را لوث میکند. مرد هم تصور میکند که این حیله ای بوده که زن بدان واسطه شرطی را که با هم سر شکستن جناقی کرده بودند ببرد.
پس خندیده و کلید را به طرف زن پرت میکند و شام و چای و چپق و غیره برگذار میشود و به خواب میرود.
زن هم به سراغ کتابفروش رفته درب صندوق را باز میکند و از خانه بیرونش انداخته و میگوید این فصل را هم به کتابت اضافه کن...
📚 @PDFsCom
روزی نزدیک غروب کتاب فروش دوره گردی در کریاس (ایوان) خانه ای چشمش به زن خوشروئی میخورد و برای فریفتن وی شروع به داد زدن کتاب مکر زنان میکند.
زن که مقصود کتاب فروش را در می یابد اظهار علاقه به کتاب کرده به این شرط که به خانه آمده برایش بخواند و پس از پسند بخرد.
کتاب فروش از خدا خواسته داخل خانه شده زن به اطاقش کشیده در خانه را بسته کنارش به گوش دادن مطالب کتاب می نشیند و در این موقع صدای در خانه بلند میشود.
زن به کتاب فروش میگوید که صدای در زدن شوهرش میباشد و او را داخل صندوق کرده درش را قفل زده و در خانه را باز میکند.
شوهرش که چاروادار و مست و خراب آمده بود زن را به مواخذه کشیده که چرا او را پشت در گذاشته است و زن میگوید مهمان داشته است و برایش ماجرا را از اول تا آخر تعریف میکند و اینکه اکنون در صندوق میباشد.
مرد چاقویش را کشیده و نعره زنان از زن میخواهد که در صندوق را باز کند و زن کلید را تسلیمش میکند و همچی که کلید را در مشت شوهر میگذارد میگوید مرا یاد و تو را فراموش.
و ماجرا را لوث میکند. مرد هم تصور میکند که این حیله ای بوده که زن بدان واسطه شرطی را که با هم سر شکستن جناقی کرده بودند ببرد.
پس خندیده و کلید را به طرف زن پرت میکند و شام و چای و چپق و غیره برگذار میشود و به خواب میرود.
زن هم به سراغ کتابفروش رفته درب صندوق را باز میکند و از خانه بیرونش انداخته و میگوید این فصل را هم به کتابت اضافه کن...
📚 @PDFsCom
👍3
خبرنگاری طی مصاحبهای از پیرمردی یهودی که به مدت ۶۰ سال و هر بار ۴۵ دقیقه کنار دیوار مقدس غربی اورشلیم به نیایش پرداخته بود پرسید :
دعای روزانه شما طی این ۶۰ سال چه بوده؟
پیر مرد گفت دعا میکنم برای:
صلح بین مسیحیان، کلیمیان و مسلمانان؛ از بین رفتن تمام تنفرها و جنگها، رشد توام با بیخطری جوانها و تبدیل آنها به افراد با مسئولیتی که انسانها را دوست داشته باشند و بالاخره اینکه سیاستمداران به ما راست بگویند و منافع جامعه را فراتر از منافع خودشان قرار دهند.
خبرنگار پرسید:
در نهایت احساس شما چیست؟
پیرمرد گفت:
احساس میکنم دارم با دیوار حرف میزنم.
📚 @PDFsCom
خبرنگاری طی مصاحبهای از پیرمردی یهودی که به مدت ۶۰ سال و هر بار ۴۵ دقیقه کنار دیوار مقدس غربی اورشلیم به نیایش پرداخته بود پرسید :
دعای روزانه شما طی این ۶۰ سال چه بوده؟
پیر مرد گفت دعا میکنم برای:
صلح بین مسیحیان، کلیمیان و مسلمانان؛ از بین رفتن تمام تنفرها و جنگها، رشد توام با بیخطری جوانها و تبدیل آنها به افراد با مسئولیتی که انسانها را دوست داشته باشند و بالاخره اینکه سیاستمداران به ما راست بگویند و منافع جامعه را فراتر از منافع خودشان قرار دهند.
خبرنگار پرسید:
در نهایت احساس شما چیست؟
پیرمرد گفت:
احساس میکنم دارم با دیوار حرف میزنم.
📚 @PDFsCom
😢1
مردم آنچه وانمود میکنند نیستند.
صرفا نقاب اند و علی القاعده پشت این نقاب ها به مشتی کاسبکار برمیخوریم.
یکی نقاب قانون به چهره میزند، فردی نقاب میهن پرستی و سعادت عمومی را برگزیده و شخصی دیگر نقاب مذهب یا طهارت را انتخاب میکند. مردان به مقاصد مختلف نقاب فلسفه و انسان دوستی و چه و چه به چهره میزنند. زنان حق انتخاب کمتری دارند، آنها بیشتر نقاب اخلاق و فروتنی و اهلیت و عفت را انتخاب میکنند.
#آرتور_شوپنهاور
📚 @PDFsCom
صرفا نقاب اند و علی القاعده پشت این نقاب ها به مشتی کاسبکار برمیخوریم.
یکی نقاب قانون به چهره میزند، فردی نقاب میهن پرستی و سعادت عمومی را برگزیده و شخصی دیگر نقاب مذهب یا طهارت را انتخاب میکند. مردان به مقاصد مختلف نقاب فلسفه و انسان دوستی و چه و چه به چهره میزنند. زنان حق انتخاب کمتری دارند، آنها بیشتر نقاب اخلاق و فروتنی و اهلیت و عفت را انتخاب میکنند.
#آرتور_شوپنهاور
📚 @PDFsCom
👍2
هرگز برای انجام کاری که واقعاً دوستش داری تسلیم نشو.
کسی که یک رویای بزرگ در ذهن دارد، قدرتمندتر از کسی است که همهی فکتها را میداند.
📕 کتاب:نکته های کوچک زندگی
✍🏻 اثر: #جکسون_براون
📚 @PDFsCom
کسی که یک رویای بزرگ در ذهن دارد، قدرتمندتر از کسی است که همهی فکتها را میداند.
📕 کتاب:نکته های کوچک زندگی
✍🏻 اثر: #جکسون_براون
📚 @PDFsCom
دو دوست در بيابان همسفر بودند. در طول راه با هم دعوا كردند، يكی به ديگری سيلی زد. دوستی كه صورتش به شدت درد گرفته بود بدون هيچ حرفی روی شن نوشت:
«امروز بهترين دوستم مرا سيلی زد»
آنها به راهشان ادامه دادند تا به چشمهای رسيدند و تصميم گرفتند حمام كنند. ناگهان دوست سيلی خورده به حال غرق شدن افتاد. اما دوستش او را نجات داد.
او بر روی سنگ نوشت:
«امروز بهترين دوستم زندگيم را نجات داد»
دوستی كه او را سيلی زده و نجات داده بود پرسيد: چرا وقتی سيلیات زدم، بر روی شن و حالا بر روی سنگ نوشتی؟! دوستش پاسخ داد :
«وقتی دوستی تو را ناراحت میكند بايد آن را بر روی شن بنويسی تا بادهای بخشش آن را پاک كند. ولی وقتی به تو خوبی میكند بايد آن را روی سنگ حک كنی تا هيچ بادی آن را پاک نكند.»
👤 پائولو کوئیلو
📚 @PDFsCom
«امروز بهترين دوستم مرا سيلی زد»
آنها به راهشان ادامه دادند تا به چشمهای رسيدند و تصميم گرفتند حمام كنند. ناگهان دوست سيلی خورده به حال غرق شدن افتاد. اما دوستش او را نجات داد.
او بر روی سنگ نوشت:
«امروز بهترين دوستم زندگيم را نجات داد»
دوستی كه او را سيلی زده و نجات داده بود پرسيد: چرا وقتی سيلیات زدم، بر روی شن و حالا بر روی سنگ نوشتی؟! دوستش پاسخ داد :
«وقتی دوستی تو را ناراحت میكند بايد آن را بر روی شن بنويسی تا بادهای بخشش آن را پاک كند. ولی وقتی به تو خوبی میكند بايد آن را روی سنگ حک كنی تا هيچ بادی آن را پاک نكند.»
👤 پائولو کوئیلو
📚 @PDFsCom
❤1👍1
اگرچه هنوز چیزهایی در جهان وجود دارند که ما قادر به درک آنها نیستیم و شاید هرگز به طور کامل هم نشویم اما این دلیل نمی شود که برای راحتی خود توضیح بی اساسی را بیان کنیم. شاید بهتر است بگوییم که ایمان به خدا جواب نیست بلکه به شکلی دیگر همان عبارت من نمیدانم هست
📕 کتاب:توهم خدا
✍🏻 اثر: #ریچارد_داوکینز
📚 @PDFsCom
📕 کتاب:توهم خدا
✍🏻 اثر: #ریچارد_داوکینز
📚 @PDFsCom