تصمیم گرفتم تا ظهر توی رختخواب بمانم.
شاید تا آن موقع نصف آدمهای دنیا بمیرند و مجبور باشم فقط نصف دیگرشان را تحمل کنم!
📕 کتاب:عامه پسند
✍🏻 اثر: #چارلز_بوکوفسکی
لینک دانلود این کتاب 👇
https://news.1rj.ru/str/PDFsCom/4225
📚 @PDFsCom
شاید تا آن موقع نصف آدمهای دنیا بمیرند و مجبور باشم فقط نصف دیگرشان را تحمل کنم!
📕 کتاب:عامه پسند
✍🏻 اثر: #چارلز_بوکوفسکی
لینک دانلود این کتاب 👇
https://news.1rj.ru/str/PDFsCom/4225
📚 @PDFsCom
❤2
هرچند درصد افرادی که عمری طولانی دارند به نسبت گذشته افزایش پیدا کرده است، اما سبک زندگی مدرن باعث شده است که معمولا کیفیت زندگی ما در سالخوردگی به طرز قابل توجهی کاهش پیدا کند.
📕 کتاب:کامیابی صد سالگی
✍🏻 اثر: #برایان_تریسی
📚 @PDFsCom
📕 کتاب:کامیابی صد سالگی
✍🏻 اثر: #برایان_تریسی
📚 @PDFsCom
دختر یعنی لبخند در هجوم گریهها
آرامش وقت بی قراریها
عاشقانهای هنگام غروب
دختر یعنی تفسیر جمله دوستت دارم
یعنی خدا هم زیباست
عجب نقاشی خوبی است
دختر یعنی دختر، مادر، معصومیت تا بی نهایت...
روز دختر بر تمام دختران ایران زمین مبارک باد 🌸
📚 @PDFsCom
آرامش وقت بی قراریها
عاشقانهای هنگام غروب
دختر یعنی تفسیر جمله دوستت دارم
یعنی خدا هم زیباست
عجب نقاشی خوبی است
دختر یعنی دختر، مادر، معصومیت تا بی نهایت...
روز دختر بر تمام دختران ایران زمین مبارک باد 🌸
📚 @PDFsCom
از اعتقادات تهرانی های قدیم برای بخت گشایی دختران این بودکه دخترشان را از میان کمان پنبه زن عبور می دادندواعتقاد داشتند که به زودی زه کمان پاره میشود و بخت دخترشان هم باز می گردد
📚 @PDFsCom
📚 @PDFsCom
📎 #_یک_تکه_کتاب
هیچ ترسی در برابر گرسنگی تاب نمیآورد، هیچ صبری آن را از بین نمیبرد، جایی هم که گرسنگی باشد، نفرت موج میزند...
سرنوشت من! آخ که زندگی چه بیمزه است. آدمی نمیتواند برای هیچچیز به آن دل ببند، جز رسیدن به معرفتی اندک دربارهی خودش، و خرمنی از حسرتهایی که آتش آن خاموش نمیشود.
📕 کتاب : دل تاریکی
✍ اثر : #جوزف_کنراد
لینک دانلود این کتاب 👇
https://news.1rj.ru/str/PDFsCom/9658
📚 @PDFsCom
هیچ ترسی در برابر گرسنگی تاب نمیآورد، هیچ صبری آن را از بین نمیبرد، جایی هم که گرسنگی باشد، نفرت موج میزند...
سرنوشت من! آخ که زندگی چه بیمزه است. آدمی نمیتواند برای هیچچیز به آن دل ببند، جز رسیدن به معرفتی اندک دربارهی خودش، و خرمنی از حسرتهایی که آتش آن خاموش نمیشود.
📕 کتاب : دل تاریکی
✍ اثر : #جوزف_کنراد
لینک دانلود این کتاب 👇
https://news.1rj.ru/str/PDFsCom/9658
📚 @PDFsCom
خیلی کارهاست که دوست دارم برای بچههایم انجام دهم؛ ولی اگر قرار باشد بین این کارها یکی را انتخاب کنم، قطعا نوازش کردن آنهاست. بچهها هم مثل گربهها به دست نوازش ما احتیاج دارند.
📕 کتاب:سوپ جوجه برای روح
✍🏻 اثر: #جک_کنفیلد
📚 @PDFsCom
📕 کتاب:سوپ جوجه برای روح
✍🏻 اثر: #جک_کنفیلد
📚 @PDFsCom
❤1
میدونین، بدی کار اون وقتیست که آدم تو دلش میگه اینه که هست و عوضم نمیشه. آدم وقتی جوونه خیال میکنه نوبت خوشبختی هم میرسه. دلش پرِ امیده. اما بعد بدبختی رو بدبختی میآد. آدم وسط مصیبت گیر میکنه. من بدیِ هیچکسو نمیخوام، اما بعضی وقتها میشه که طاقتم از این همه ظلم تموم میشه.
📕 کتاب:ژرمینال
✍🏻 اثر: #امیل_زولا
📚 @PDFsCom
📕 کتاب:ژرمینال
✍🏻 اثر: #امیل_زولا
📚 @PDFsCom
❤1
قرار بود با سواد شویم!
یک عمر صبح زود بیدار شدیم و لباس فرم پوشیدیم. صبحانه خورده و نخورده، خواب و بیدار، خوشحال و ناراحت، با ذوق یا به زور، راه افتادیم به سمت مدرسه...
قرار بود با سواد شویم...
روی نیمکت نشستیم، صدای حرکت گچ روی تختهی سبز رنگی که می گفتند سیاه است را شنیدیم، با زنگ تفریح نفس راحت کشیدیم و زنگ آخر که میخورد مثل پرنده که در قفسش باز میشود از خوشحالی پرواز کردیم...
قرار بود با سواد شویم...
بند دوم انگشت اشارهمان را زیر فشار قلم له کردیم و مشق نوشتیم، به ما دیکته گفتند تا درست بنویسیم...
گفتند از روی غلط هایت بنویس تا یاد بگیری، ما نوشتیم و یاد گرفتیم...
قرار بود با سواد شویم...
از شعر، از گذشته های دور، از مناطق حاصل خیز، از جامعه، از فیثاغورث، از قانون جاذبه، از جدول مندلیف گفتند ، تا ما همه چیز را یاد بگیریم...
استرس و نگرانی... شب بیداری و تارک دنیا شدن. کنکور شوخی نداشت، باید دانشجو میشدیم.
قرار بود با سواد شویم...
دانشگاه، جزوه، کتاب، امتحان و نمره... تمام شد. تبریک حالا ما دیگر با سواد شدیم
فقط میخواهم چند سوال بپرسم...
ما چقدر سواد رفتار اجتماعی داریم؟
ما چقدر سواد فرهنگی داریم؟
ما چقدر سواد رابطه داریم؟
ما چقدر سواد دوست داشتن داریم؟
ما چقدر سواد انسانیت داریم؟
ما چقدر سواد زندگی داریم؟
قرار بود با سواد شویم ...
📚 @PDFsCom
یک عمر صبح زود بیدار شدیم و لباس فرم پوشیدیم. صبحانه خورده و نخورده، خواب و بیدار، خوشحال و ناراحت، با ذوق یا به زور، راه افتادیم به سمت مدرسه...
قرار بود با سواد شویم...
روی نیمکت نشستیم، صدای حرکت گچ روی تختهی سبز رنگی که می گفتند سیاه است را شنیدیم، با زنگ تفریح نفس راحت کشیدیم و زنگ آخر که میخورد مثل پرنده که در قفسش باز میشود از خوشحالی پرواز کردیم...
قرار بود با سواد شویم...
بند دوم انگشت اشارهمان را زیر فشار قلم له کردیم و مشق نوشتیم، به ما دیکته گفتند تا درست بنویسیم...
گفتند از روی غلط هایت بنویس تا یاد بگیری، ما نوشتیم و یاد گرفتیم...
قرار بود با سواد شویم...
از شعر، از گذشته های دور، از مناطق حاصل خیز، از جامعه، از فیثاغورث، از قانون جاذبه، از جدول مندلیف گفتند ، تا ما همه چیز را یاد بگیریم...
استرس و نگرانی... شب بیداری و تارک دنیا شدن. کنکور شوخی نداشت، باید دانشجو میشدیم.
قرار بود با سواد شویم...
دانشگاه، جزوه، کتاب، امتحان و نمره... تمام شد. تبریک حالا ما دیگر با سواد شدیم
فقط میخواهم چند سوال بپرسم...
ما چقدر سواد رفتار اجتماعی داریم؟
ما چقدر سواد فرهنگی داریم؟
ما چقدر سواد رابطه داریم؟
ما چقدر سواد دوست داشتن داریم؟
ما چقدر سواد انسانیت داریم؟
ما چقدر سواد زندگی داریم؟
قرار بود با سواد شویم ...
📚 @PDFsCom
زن ملا نصرالدين از ملا پرسيد : سياست چه است؟
ملا گفت: يادت است قبل از ازدواج گفتم همه آرزو هايت را براوده ميسازم؟
زن گغت: بلی!
ملا گفت: بعد از ازدواج چه شد؟
زن گفت : هيچ !
ملا گفت: خب سياست هم اينطور چيزى است
ميگن ولی نميكنن ...
📚 @PDFsCom
ملا گفت: يادت است قبل از ازدواج گفتم همه آرزو هايت را براوده ميسازم؟
زن گغت: بلی!
ملا گفت: بعد از ازدواج چه شد؟
زن گفت : هيچ !
ملا گفت: خب سياست هم اينطور چيزى است
ميگن ولی نميكنن ...
📚 @PDFsCom
مردم را که میشناسی !
مردم از ترسوها خوششان نمیآید، اگرچه خودشان چندان هم شجاع نیستند. آنها از ضعیف و ناتوان بیزارند. اگرچه خودشان هم کمتر قوی و توانا هستند.
این مردمی که من دیدهام خود به خود حامی قدرت هستند .
پشت کسی هستند که توانا باشد. اما اگر آن قدرت ضعیف شود، مردم خود به خود از او دور میشوند .
اگر قدرتی که میپسندند از پا در بیاید ، آنوقت همین مردم لگدش میکنند و از رویش میگذرند، همین مردم...!
📕 کلیدر
✍🏻 #محمود_دولت_آبادی
📚 @PDFsCom
مردم از ترسوها خوششان نمیآید، اگرچه خودشان چندان هم شجاع نیستند. آنها از ضعیف و ناتوان بیزارند. اگرچه خودشان هم کمتر قوی و توانا هستند.
این مردمی که من دیدهام خود به خود حامی قدرت هستند .
پشت کسی هستند که توانا باشد. اما اگر آن قدرت ضعیف شود، مردم خود به خود از او دور میشوند .
اگر قدرتی که میپسندند از پا در بیاید ، آنوقت همین مردم لگدش میکنند و از رویش میگذرند، همین مردم...!
📕 کلیدر
✍🏻 #محمود_دولت_آبادی
📚 @PDFsCom
❤2
رویاهایی وجود دارد که ما انها را در خواب می بینیم و رویاهایی وجود دارد که ما انها را در بیداری می بینیم .
📕 کتاب:اولیس از بغداد
✍🏻 اثر: #اریک_امانوئل_اشمیت
📚 @PDFsCom
📕 کتاب:اولیس از بغداد
✍🏻 اثر: #اریک_امانوئل_اشمیت
📚 @PDFsCom
چند نفر را در این عکس میشناسید؟
اگر فقط ۴ نفر را شناختید
شما فقط در دنیا هستید!
اگر ۸ نفر را شناختید
شما نسبتا در جریان اوضاع جهان هستید!
اگر ۱۲ نفر را شناختید شما اهل مطالعه هستید!
اگر ۱۶ نفر را شناختید
شما آدم بافرهنگ و کتابخوان هستید!
اگر ۲۰ نفر را شناختید
خیلی با فرهنگ و کتابخوان هستید!
اگر ۲۵ نفر و بالاتر را شناختید
احتمالا دارای کتابفروشی بودهاید!!
📚 @PDFsCom
اگر فقط ۴ نفر را شناختید
شما فقط در دنیا هستید!
اگر ۸ نفر را شناختید
شما نسبتا در جریان اوضاع جهان هستید!
اگر ۱۲ نفر را شناختید شما اهل مطالعه هستید!
اگر ۱۶ نفر را شناختید
شما آدم بافرهنگ و کتابخوان هستید!
اگر ۲۰ نفر را شناختید
خیلی با فرهنگ و کتابخوان هستید!
اگر ۲۵ نفر و بالاتر را شناختید
احتمالا دارای کتابفروشی بودهاید!!
📚 @PDFsCom
👍3❤1
📎 #_یک_تکه_کتاب
اگر انسان به تشویش خو بگیرد، معنایش این است که ذهنش سنگ شده، درست مانند کسی که آنقدر به زیبایی اطراف خود خو گرفته و عادت کرده که دیگر به آن کوچکترین توجهی نمی کند. در نتیجه انسان بی تفاوت، خشن و سنگ دل و ذهنش سنگ تر و کرختر شده است.
- برای درک یک حقیقت، باید به آن نگاه کنیم. نه اینکه از آن بگریزیم. اکثر ما از زندگی کردن به اندازه ی مردن وحشت داریم، ما از اقوام، از عقیده عمومی، از دست دادن شغل، از عدم امنیت و صدها چیز دیگر هراسانیم.
📕 کتاب : رهایی از دلبستگی
✍ اثر : #کریشنا_مورتی
لینک دانلود این کتاب 👇
https://news.1rj.ru/str/PDFsCom/8637
📚 @PDFsCom
اگر انسان به تشویش خو بگیرد، معنایش این است که ذهنش سنگ شده، درست مانند کسی که آنقدر به زیبایی اطراف خود خو گرفته و عادت کرده که دیگر به آن کوچکترین توجهی نمی کند. در نتیجه انسان بی تفاوت، خشن و سنگ دل و ذهنش سنگ تر و کرختر شده است.
- برای درک یک حقیقت، باید به آن نگاه کنیم. نه اینکه از آن بگریزیم. اکثر ما از زندگی کردن به اندازه ی مردن وحشت داریم، ما از اقوام، از عقیده عمومی، از دست دادن شغل، از عدم امنیت و صدها چیز دیگر هراسانیم.
📕 کتاب : رهایی از دلبستگی
✍ اثر : #کریشنا_مورتی
لینک دانلود این کتاب 👇
https://news.1rj.ru/str/PDFsCom/8637
📚 @PDFsCom
شفقت به خود شامل تصدیق درد خود و پاسخ دادن مهربانانه به آن است. به عبارت دیگر معنای شفقت به خودرفتار با خود با همان ملایمت،مراقبت و مهربانی است که وقتی کسی که دوستش دارید همان درد را میکشد به
او ابراز میکنید .
📕 کتاب:چگونه شفقت به خود را در هر کسی ایجاد کنیم ؟
✍🏻 اثر: #دکتر_راس_هریس
📚 @PDFsCom
او ابراز میکنید .
📕 کتاب:چگونه شفقت به خود را در هر کسی ایجاد کنیم ؟
✍🏻 اثر: #دکتر_راس_هریس
📚 @PDFsCom
👍3
او خود را غرق در ثروت و رفاه میکند و تجربهی آزادی و آسایش، خلاقیتش را شکوفا میکند. اما سرنوشتش را زمانی کشف میکند که معشوقش او را به پاریس میبرد.
📕 کتاب:مادمازل شنل
✍🏻 اثر: #سی_دابلیو_گورتنر
📚 @PDFsCom
📕 کتاب:مادمازل شنل
✍🏻 اثر: #سی_دابلیو_گورتنر
📚 @PDFsCom
👍2👏1
صداقت
اربابی آوازه کنیزی نوجوان و زیباروی را شنید، که قدی بلند و چشمانی خمار و صدایی دلکش داشت. 20 هزار دینار قیمتش بود و هر کسی را توان پرداخت این مبلغ برای خرید آن نبود، این کنیز ماهها در خانه بود، همه میدیدند، اما کسی توان خرید او را نداشت.
ارباب به غلام خود یک گونی سکه داد و او را روانه شهر کرد تا آن کنیز ماهرخ را بخرد.
پسر ارباب به پدر گفت: «پدر میخواهم دیوانگان شهر را لیست کنم تا به آنها طعامی دهیم.»
پدر گفت: «اول مرا بنویس و دوم غلام مرا.»
پسر پرسید: «چرا پدرم؟»
گفت: «اولین دیوانه منم که به غلامی اعتماد کرده و یک گونی زر به او دادم. اگر او هم کنیز را بخرد و برای من بیاورد او هم دیوانه است، چون من بهجای او بودم، اگر پول را نمیدزدیدم، کنیز زیباروی را دزدیده و به بیابانی روان شده و تا آخر عمر با او زندگی میکردم. در این حالت هر دو دیوانهایم.»
غلام کنیز را خرید و در حال برگشت کنیز گفت: «بیا هر دو سمت بیابانی روان شویم، من دوست ندارم دیگر در بند و همخوابی اربابی باشم. به خود و من رحم کن.»
غلام گفت: «من غلامم و هیچ گنجی روی زمین ندارم، اما در دلم گنجی به نام امانتداری و صداقت است که هرگز آن را با آزادی و لذت خود عوض نمیکنم و جواب ارباب را با خیانت نمیدهم، چون اگر چنین کنم مردهام و مرده از لذت بینصیب است.»
غلام کنیز را به خانه آورده و به ارباب تسلیم کرد. ارباب چون داستان را شنید از صداقت غلام گریست و کنیز زیباروی را به او بخشید و هر دو را آزاد کرد.
📚 @PDFsCom
اربابی آوازه کنیزی نوجوان و زیباروی را شنید، که قدی بلند و چشمانی خمار و صدایی دلکش داشت. 20 هزار دینار قیمتش بود و هر کسی را توان پرداخت این مبلغ برای خرید آن نبود، این کنیز ماهها در خانه بود، همه میدیدند، اما کسی توان خرید او را نداشت.
ارباب به غلام خود یک گونی سکه داد و او را روانه شهر کرد تا آن کنیز ماهرخ را بخرد.
پسر ارباب به پدر گفت: «پدر میخواهم دیوانگان شهر را لیست کنم تا به آنها طعامی دهیم.»
پدر گفت: «اول مرا بنویس و دوم غلام مرا.»
پسر پرسید: «چرا پدرم؟»
گفت: «اولین دیوانه منم که به غلامی اعتماد کرده و یک گونی زر به او دادم. اگر او هم کنیز را بخرد و برای من بیاورد او هم دیوانه است، چون من بهجای او بودم، اگر پول را نمیدزدیدم، کنیز زیباروی را دزدیده و به بیابانی روان شده و تا آخر عمر با او زندگی میکردم. در این حالت هر دو دیوانهایم.»
غلام کنیز را خرید و در حال برگشت کنیز گفت: «بیا هر دو سمت بیابانی روان شویم، من دوست ندارم دیگر در بند و همخوابی اربابی باشم. به خود و من رحم کن.»
غلام گفت: «من غلامم و هیچ گنجی روی زمین ندارم، اما در دلم گنجی به نام امانتداری و صداقت است که هرگز آن را با آزادی و لذت خود عوض نمیکنم و جواب ارباب را با خیانت نمیدهم، چون اگر چنین کنم مردهام و مرده از لذت بینصیب است.»
غلام کنیز را به خانه آورده و به ارباب تسلیم کرد. ارباب چون داستان را شنید از صداقت غلام گریست و کنیز زیباروی را به او بخشید و هر دو را آزاد کرد.
📚 @PDFsCom
👍4❤1👌1