PDF | پی دی اف – Telegram
PDF | پی دی اف
286K subscribers
10.4K photos
566 videos
3.1K files
2.66K links
Download Telegram
وﺻﯿﺖ ﻧﺎﻣﻪ ﻣﺮﺩ ﺧﺴﯿﺲ

ﺭﻭﺯﯼ ﻣﺮﺩ ﺧﺴﯿﺴﯽ ﮐﻪ ﺗﻤﺎﻡ ﻋﻤﺮﺵ ﺭﺍ ﺻﺮﻑ ﻣﺎﻝ ﺍﻧﺪﻭﺯﯼ ﮐﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩ ﻭ ﭘﻮﻝ ﻭ ﺩﺍﺭﯾﯽ ﺯﯾﺎﺩﯼ
ﺟﻤﻊ ﮐﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩ ، ﺳﺨﺖ ﺑﯿﻤﺎﺭﺷﺪ .

ﻗﺒﻞ ﺍﺯ ﻣﺮﮒ ﺑﻪ ﺯﻧﺶ ﮔﻔﺖ : ﻣﻦ ﻣﯿﺨﻮﺍﻫﻢ ﺗﻤﺎﻣﯽ ﺍﻣﻮﺍﻟﻢ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺁﻥ ﺩﻧﯿﺎ ﺑﺒﺮﻡ . ﺍﻭ ﺍﺯ ﺯﻧﺶ ﻗﻮﻝ ﮔﺮﻓﺖ ﮐﻪ ﺗﻤﺎﻣﯽ ﭘﻮﻝ ﻫﺎﯾﺶ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻫﻤﺮﺍﻫﺶ ﺩﺭ ﺗﺎﺑﻮﺕ ﺩﻓﻦ ﮐﻨﺪ . ﺯﻥ ﻧﯿﺰ ﻗﻮﻝ ﺩﺍﺩ ﮐﻪ ﭼﻨﯿﻦ ﮐﻨﺪ
. ﭼﻨﺪ ﺭﻭﺯ ﺑﻌﺪ ﻣﺮﺩ ﺧﺴﯿﺲ ﺩﺍﺭ ﻓﺎﻧﯽ ﺭﺍ ﻭﺩﺍﻉ ﮔﻔﺖ ...
ﻭﻗﺘﯽ ﻣﺎﻣﻮﺭﺍﻥ ﮐﻔﻦ ﻭ ﺩﻓﻦ ﻣﺮﺍﺳﻢ ﻣﺨﺼﻮﺹ ﺭﺍ ﺑﺠﺎ ﺁﻭﺭﺩﻧﺪ ﻭ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﺳﺘﻨﺪ ﺗﺎﺑﻮﺕ ﻣﺮﺩ ﺭﺍ ﺑﺒﻨﺪﻧﺪ ﻭ ﺩﺭ ﻗﺒﺮ ﺑﮕﺬﺍﺭﻧﺪ ، ﻧﺎﮔﻬﺎﻥ ﻫﻤﺴﺮﺵ ﮔﻔﺖ : ﺻﺒﺮ ﮐﻨﯿﺪ ؛ ﻣﻦ ﺑﺎﯾﺪ ﺑﻪ ﻭﺻﯿﺖ ﺷﻮﻫﺮ ﻣﺮﺣﻮﻣﻢ ﻋﻤﻞ
ﮐﻨﻢ .

ﺑﮕﺬﺍﺭﯾﺪ ﻣﻦ ﺍﯾﻦ ﺻﻨﺪﻭﻕ ﺭﺍ ﻫﻢ ﺩﺭ ﺗﺎﺑﻮﺗﺶ ﺑﮕﺬﺍﺭﻡ ، ﺩﻭﺳﺘﺎﻥ ﺁﻥ ﻣﺮﺣﻮﻡ ﮐﻪ ﺍﺯ ﮐﺎﺭ ﻫﻤﺴﺮﺵ ﻣﺘﻌﺠﺐ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﺑﻪ ﺍﻭ ﮔﻔﺘﻨﺪ : ﺁﯾﺎ ﻭﺍﻗﻌﺎً ﺣﻤﺎﻗﺖ ﮐﺮﺩﯼ ﻭ ﺑﻪ ﻭﺻﯿﺖ ﺁﻥ ﻣﺮﺣﻮﻡ ﻋﻤﻞ ﮐﺮﺩﯼ ؟
ﺯﻥ ﮔﻔﺖ : ﻣﻦ ﻧﻤﯽ ﺗﻮﺍﻧﺴﺘﻢ ﺑﺮ ﺧﻼﻑ ﻗﻮﻟﻢ ﻋﻤﻞ ﮐﻨﻢ ، ﻫﻤﺴﺮﻡ ﺍﺯ ﻣﻦ ﺧﻮﺍﺳﺘﻪ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﺗﻤﺎﻣﯽ ﺩﺍﺭﺍﯾﯽ ﺍﺵ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺗﺎﺑﻮﺗﺶ ﺑﮕﺬﺍﺭﻡ ﻭ ﻣﻦ ﻧﯿﺰ ﭼﻨﯿﻦ ﮐﺮﺩﻡ .
ﺍﻟﺒﺘﻪ ﻣﻦ ﺗﻤﺎﻣﯽ ﺩﺍﺭﺍﯾﯽ ﻫﺎﯾﺶ ﺭﺍ ﺟﻤﻊ ﮐﺮﺩﻡ ﻭ ﻭﺟﻪ ﺁﻥ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺣﺴﺎﺏ ﺑﺎﻧﮑﯽ ﺧﻮﺩﻡ ﺫﺧﯿﺮﻩ ﮐﺮﺩﻡ . ﺩﺭ ﻣﻘﺎﺑﻞ ﭼﮑﯽ ﺑﻪ ﻫﻤﺎﻥ ﻣﺒﻠﻎ ﺩﺭ ﻭﺟﻪ ﺷﻮﻫﺮﻡ ﻧﻮﺷﺘﻢ ﻭ ﺁﻥ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺗﺎﺑﻮﺗﺶ ﮔﺬﺍﺷﺘﻢ ، ﺗﺎ ﺍﮔﺮ
ﺗﻮﺍﻧﺴﺖ ﺁﻥ ﺭﺍ ﻭﺻﻮﻝ ﮐﺮﺩﻩ ﻭ
ﺗﻤﺎﻣﯽ ﻣﺒﻠﻎ ﺁﻧﺮﺍ ﺧﺮﺝ ﮐﻨﺪ !!!
ﺷﯿﻄﺎﻥ ﭘﺲ ﺍﺯ ﺷﻨﯿﺪﻥ ﺍﯾﻦ ﻣﺎﺟﺮﺍ
ﺍﺳﺘﻌﻔﺎﻧﺎﻣﻪ ﺧﻮﯾﺶ ﺭﺍ ﺗﻘﺪﯾﻢ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ
ﻧﻤﻮﺩ ﻭ ﺑﻪ ﮐﻼﺳﻬﺎﯼ ﺁﻣﻮﺯﺵ ﻗﻠﻤﭽﯽ
ﺭﻓﺖ ﺗﺎ ﺍﺯ ﺻﻔﺮ ﺷﺮﻭﻉ ﮐﻨﻪ.

📚 @PDFsCom
در پايان زندگي، از روي تعداد مدرك هايي كه گرفته ايم، ميزان مالي كه اندوخته ايم و كار هاي بزرگي كه به انجام رسانده ايم، در باره ي ما داوري نخواهد شد،

بلكه از ما خواهند پرسيد:
آيا گرسنه اي را سير كردي؟
برهنه اي را لباس پوشاندي و
بي خانه اي را پناه بخشيدي؟

گرسنه ي نه فقط لقمه نان كه گرسنه ي عشق،
برهنه ي نه فقط از تن پوش كه برهنه ي از عزت و احترام انساني،
و بي خانه اي نه فقط از خشت و گل كه بي خانمان به سبب طرد و رانده شدن.

👤مادر ترزا

📚 @PDFsCom
👍1
میدونم که به تو نیومده که از خدا صحبت کنی تو فقط میخوای خودتو پشت اسم خدا قایم کنی. من که دیگه بچه نیستم, میبینم همه آه و ناله شان بلنده یه ریز غر می زنن,وشکوه میکنند, ولی میبینی باز هم کثافتکاریهاشونو ادامه میدن گناه میکنن بعدش فرار می کنن و خودشونو قایم میکنن ،پروردگارا گناهان ما را ببخش!‌ همه این حقه ها و دوز و کلکها را میبینم

#معرفی_کتاب
📕 کتاب : سه رفیق
اثر : #ماکسیم_گورکی

لینک وآدرس و دانلود این کتاب 👇
https://news.1rj.ru/str/PDFsCom/4468

📚 @PDFsCom
1
ما توضیحی به کسی بدهکار نیستیم! بگذار بگویند غیرمنطقی یا غیراجتماعی هستیم؛ اما به این می‌ارزد که خودمان باشیم. تا زمانی که رفتار ما و تصمیم‌های ما به کسی آسیبی نمی‌زند، ما توضیحی به کسی بدهکار نیستیم؛ چقدر زندگی‌ها که با این توضیح خواستن‌ها و تلاش‌های بیهوده برای قانع کردنِ دیگران بر باد رفته‌اند.

📕 هنر عشق ورزیدن
✍🏻 #اریش_فروم

📚 @PDFsCom
اگر جادوگری می‌آمد و می‌گفت می‌تواند تمام آرزوهایم را برآورده سازد نمی‌دانستم چه بگویم و چه بخواهم. اگر در لحظات سرخوشی‌ام هنوز طبق عادت گذشته آرزویی می‌کردم در لحظاتی که جدی می‌شدم خوب می‌دانستم که توهمی بیش نبوده و در حقیقت هیچ آرزویی ندارم. حتی در آرزوی دانستن حقیقت نیز نبودم چون می‌دانستم حقیقت چیست. حقیقت بی‌معنا بودن زندگی بود.

📕 کتاب:اعتراف من
✍🏻 اثر: #لئون_تولستوی

📚 @PDFsCom
👍2
اعتراف من.pdf
1.9 MB
📕 کتاب:اعتراف من
✍🏻 اثر: #لئون_تولستوی

📚 @PDFsCom
سال ۱۳۵۱ تو خیابون مولوی تهران جلو در خونه ای رهاش کرده بودن، یه معلم پیداش کرد و چند روز بعد به پرورشگاه نارمک تحویلش داد...چون خیلی گریه می کرد پرستارها اسمش رو اشک گذاشته بودن. پس از مدتی یه زوج سوئدی، اشک رو به فرزندی پذیرفتن و بردنش سوئد.

"اشک دالن" در سوئد بزرگ شد و حالا او بنیانگذار و رئیس انجمن ایران شناسی در منطقه اسکاندیناوی است‌. پروفسور اشک دالن میگه: من در نوجوانی فهمیدم که ایرانی ام و تصمیم گرفتم زبان و ادبیات فارسی رو یاد بگیرم.

من از وقتی تونستم اشعار حافظ و مولانا رو بفهمم به ریشه ایرانی خودم افتخار کردم حتی اگر والدینم رو نشناسم. ترجمه ی اشعار مولانا و حافظ به زبان های بین المللی، چهار مقاله درباره ی نظامی و فخرالدین عراقی از آثار اوست.

📚 @PDFsCom
📎 #_یک_تکه_کتاب

می توانید برایم تعریف کنید چه اتفاقی افتاده؟
البته. از خرید باز می گشتم. چشمم افتاد به کیف خریدی که کنار در ورودی روی یک صندلی قرار داشت و وقتی وارد اینجا شدم، متوجه گردیدم شخصی اینجاست. برخلاف آنچه تصور می شود برای یک نابینا کار بسیار آسانی است. سوال کردم: چه کسی اینجاست، هیچ جوابی نیامد، تنها صدای تنفسی شدید، به سمت صدا می رفتم که ناگهان بیگانه ای فریاد زد جنازه ای اینجاست و دارم پایم را روی آن می گذارد. بعد فریادزنان به بیرون دوید...

📕 ساعت ها
✍️🏻 #آگاتا_کریستی

لینک دانلود این کتاب 👇
https://news.1rj.ru/str/PDFsCom/4354

📚 @PDFsCom
Forwarded from نوستالژی
یه نامه دهه شصتی ناب😁

ارتباط برقرار کردن اون موقع ها خیلی سخت بود. معمولا نامه می‌نوشتن. اینکه اون نامه رو چه جوری برسونن به دست طرف مقابل خودش یه داستان دیگه داشت. اصلا اگه اون شمع و قلب تیر خورده و .... این چیزها تو نامه قید نمیشد انگار اون نامه کاغذ خالی بود و اعتباری نداشت.‌
#نوستالژی
@Nostalzhi
1
دنیا دچار دردسر شده
و فقط هم دو راه حل موجود است:
آنقدر بخندیم تا منفجر شویم،
یا فقط منفجر شویم!

📕 کتاب:مردی با کبوتر
✍🏻 اثر: #رومن_گاری

📚 @PDFsCom
«پنبه دزد ، دست به ریشش میکشد»

تاجری بود کارش خرید و فروش پنبه بود و کار و بارش سکه. بازرگانان دیگر به او حسودی میکردند
یک روز یکی از بازرگانها نقشه ای کشید و شبانه به انبار پنبه ی تاجر دستبرد زد.
شب تا صبح پنبه ها را از انبار بیرون کشید و در زیرزمین خانه ی خودش انبار کرد.
صبح که شد تاجر پنبه خبردار شد که ای دل غافل تمام پنبه هایش به غارت رفته است.
به نزد قاضی شهر رفت و گفت : خانه خراب شدم .
قاضی دستور داد که مامورانش به بازار بروند و پرس و جو کنند و دزد را پیدا کنند. اما نه دزد را پیدا کردند و نه پنبه ها را . 
قاضی گفت:به کسی مشکوک نشدید؟
ماموران گفتند: چرا بعضی ها درست جواب ما را نمی دادند ما به آنها مشکوک شدیم.
قاضی گفت: بروید آنها را بیاورید. ماموران رفتند و تعدادی از افراد را آوردند.
قاضی تاجر پنبه را صدا کرد و گفت به کدام یک از این ها شک داری؟
تاجر پنبه گفت به هیچ کدام. قاضی فکری کرد و گفت:
ولی من دزد را شناختم.
دزد بیچاره آن قدر دست پاچه بوده و عجله داشته که وقت نکرده جلو آیینه برود و پنبه ها را از سر و ریش خودش پاک کند.
ناگهان یکی از همان تاجرهای محترم دستگیر شده دستش را به صورتش برد تا پنبه را پاک کند . 
قاضی گفت: دزد همین است.
تاجر گفت: همین حالا مامورانم را می فرستم تا خانه ات را بازرسی کنند. یک ساعت بعد ماموران خبر دادند که پنبه ها در زیر زمین تاجر انبار شده است و او هم به جرم خود اعتراف کرد.

از آن به بعد می خواهند بگویند که آدم خطا کار خودش را لو می دهد می گویند :

«پنبه دزد ، دست به ریشش میکشد»

📚 @PDFsCom
فحش دادن در ایران از قدیم عادی بوده!

محمد علی جمالزاده پدر داستان نویسی ایران در کتاب "قصه ما به سر رسید" مینویسد: در ایران فحش دادن از نون شب واجب تره!

در ایران متاسفانه فحش را در مکاتب و مدارس با خطاب کردن مادر طرف، خواهر شخص، حرامزاده خواندن طرف و با الفاظی مثل لاشی، پررو، چه گوهی میخوری و... به بچه ها آموزش می دهند!

آن چه مسلم است، این است که هر چه فقر مالی بیشتر شود، فقر فرهنگی جامعه بیشتر می شود و میزان کاربری کلمات رکیک نیز افزون خواهد شد!

متاسفانه بچه‌های ما اولین بار فحش رو تو مدرسه یادمیگیرن...

📚 @PDFsCom
1
هیچ کدامتان جرات نداشتیدهمرنگ جماعت نشوید ! برای گذراندن یک روز چقدر زوال روح لازم داشتید ؛ چقدر دروغ، دولا راست شدن زبان ریزی و نوکر مَآبی!

#معرفی_کتاب
📕 کتاب : موجها
اثر : #ویرجینیا_وولف

لینک دانلود این کتاب 👇
https://news.1rj.ru/str/PDFsCom/9266

📚 @PDFsCom
بالای سر هر داستان عاشقانه‌ای، این تفکر، هر چند وحشتناک و نادانسته، آویزان است که چگونه پایان می‌یابد. درست به این می‌ماند که در عین سلامت و نیرو، بکوشیم به مرگمان فکر کنیم.
تنها تفاوت میان پایان عشق و پایان زندگی این است که: حداقل در مورد دوم، خیالمان راحت است، این آسایش خاطر را داریم که بعد از مُردن چیزی حس نخواهیم کرد. در مورد عشق چنین آسایشی وجود ندارد، چه کسی می‌داند که پایان یک رابطه؛ لزوماً پایان عشق و قطعاً پایان زندگی نیست

📚 جستارهایی در باب عشق
👤 آلن دوباتن

📚 @PDFsCom
😢1
اما فراموش می‌کنیم که برای پیشرفت باید همیشه آماده وقوع اتفاقات ناخوشایند باشیم. اگر حواسمان را جمع کنیم که معمولا در این مورد خوب جمع کرده‌ایم! می‌توانیم بوی ناخوشایند مشکلات را استشمام کنیم.

📕 کتاب:دومرد یک پیام "چرا دوست داریم شما هم ثروتمند شوید"؟
✍🏻 اثر: #دونالد_جی_ترامپ

📚 @PDFsCom
دو_مرد_یک_پیام،چرا_دوست_داریم_شما.pdf
516.8 KB
📕 کتاب:دومرد یک پیام "چرا دوست داریم شما هم ثروتمند شوید"؟
✍🏻 اثر: #دونالد_جی_ترامپ

📚 @PDFsCom
بعد از نمایش یک فیلم ایرانی، با دوستان خارجی نشسته بودیم به گفتگو يكيشان پرسيد: آن پسرک سر چهار راه چه میفروخت؟ مواد مخدر بود يا ...
من پاسخ دادم فال میفروخت
پرسيد فال چيه؟ گفتم شعر، شعرهای شاعر بزرگمان حافظ
با هيجان گفت: يعنی شما از كشوری می‌آييد كه در خيابان‌هايش شعر میفروشند و مردم عادی پول می‌دهند و شعر میخرند ؟؟!!

میرفت سر ميزهای مختلف و با شگفتی اين را به همه میگفت ! و اين يعنی زاويه‌ی ديد، يكی سياهی میبيند و یکی زیبایی !

✍🏼 از خاطرات اصغر فرهادی

📚 @PDFsCom
یک گاوباز به نام مانوئل گارسیا است که اخیرا از بیمارستان مرخص شده و به دنبال کار می‌گردد. او با این‌ که پیر و از کار افتاده است باز هم دست از تلاش بر نمی‌دارد و باور ندارد که باید شغلی جز گاوبازی را برای خود برگزیند.

📕 کتاب:شکست ناپذیر
✍🏻 اثر: #ارنست_همینگوی

📚 @PDFsCom
@PDFsCom شکست ناپذیر.pdf
2.3 MB
📕 کتاب:شکست ناپذیر
✍🏻 اثر: #ارنست_همینگوی

📚 @PDFsCom
همه می‌گن خوبه آدم کینه‌شو بذاره کنار، اما من کینه‌مو دوست دارم. گاهی ازش مثل یه حیوون خونگی مراقب می‌کنم.

📕 کتاب:دروغ های کوچک بزرگ
✍🏻 اثر: #لیان_موریارتی

📚 @PDFsCom
👍1
هر زمان شايعه ای رو شنيديد و يا خواستيد شايعه ای را تکرار کنيد اين فلسفه را در ذهن خود داشته باشيد :

در يونان باستان سقراط به دليل خرد و درايت فراوانش مورد ستايش بود. روزی فيلسوف بزرگی که از آشنايان سقراط بود، با هيجان نزد او آمد و گفت : سقراط می‌دانی راجع به يکی از شاگردانت چه شنيده ام؟

سقراط پاسخ داد : " لحظه ای صبر کن. قبل از اين‌که به من چيزی بگویی از تو می‌خواهم آزمون کوچکی را که نامش ”سه پرسش” است پاسخ دهی." مرد پرسيد : سه پرسش؟ سقراط گفت : بله درست است. قبل از اينکه راجع به شاگردم با من صحبت کنی، لحظه ای آنچه را که قصد گفتنش را داری امتحان کنيم.

اولين پرسش حقيقت است. کاملا مطمئنی که آنچه را که می‌خواهی به من بگویی حقيقت دارد؟ مرد جواب داد : "نه، فقط در موردش شنيده ام." سقراط گفت : "بسيار خوب، پس واقعا نمی‌دانی که خبر درست است يا نادرست.”

حالا بيا پرسش دوم را بگويم، " پرسش خوبی" آنچه را که در مورد شاگردم می‌خواهی به من بگویی خبر خوبی است؟ مرد پاسخ داد : " نه، برعکس…" سقراط ادامه داد : "پس می‌خواهی خبری بد در مورد شاگردم که حتی در مورد آن مطمئن هم نيستی بگویی؟" مرد کمی دستپاچه شد و شانه بالا انداخت.

سقراط ادامه داد : "و اما پرسش سوم سودمند بودن است. آن چه را که می‌خواهی در مورد شاگردم به من بگویی برايم سودمند است؟" مرد پاسخ داد : " نه ، واقعا…" سقراط نتيجه‌گيری کرد : "اگر می‌خواهی به من چيزی را بگویی که نه حقيقت دارد و نه خوب است و نه حتی سودمند است پس چرا اصلا آن را به من می‌گویی؟!!

مراقب نقل قول‌هایمان باشیم....

📚 @PDFsCom
👍2