Forwarded from نوستالژی
قیافه و نامشان را ثابت نگه می دارند، اما نظریات و عقایدشان را به دور می ریزند و فلسفه جدیدی جایگزین آن می سازند. در هیچ کجا اثری از نارضایتی مردم نیست، فقط هنگامی که هنرمندی شروع به کار می کند نویسنده ای قلم به دست می گیرد یا نقاشی قلم مو را بر می دارد و خوش بینی دستوری را منعکس می سازد .
📕 کتاب:در خدمت و خیانت روشنفکران
✍🏻 اثر: #جلال_آل_احمد
📚 @PDFsCom
📕 کتاب:در خدمت و خیانت روشنفکران
✍🏻 اثر: #جلال_آل_احمد
📚 @PDFsCom
بدونشک، انسان تنها موجود زنده در این دنیاست که میتواند با فکرکردن به گذشته و اتفاقاتی که دیگر توانایی تغییرشان را ندارد، خودش را آزار دهد.
👤 انیس لودیگ
📚 در میان همهمهٔ برگهای رقصان
📚 @PDFsCom
👤 انیس لودیگ
📚 در میان همهمهٔ برگهای رقصان
📚 @PDFsCom
بزرگترین پیروزی زندگی ام این بود که توانستم با خودم زندگی کنم و کمبودهای خودم و دیگران را بپذیرم. از آنچه دوست دارم باشم خیلی دورم، اما بالاخره به این نتیجه رسیده ام که آنقدرها هم بد نیستم.
📕 کتاب:راهنمای دوست داشتنی بودن
✍🏻 #ملیسا_هلسترن
📚 @PDFsCom
📕 کتاب:راهنمای دوست داشتنی بودن
✍🏻 #ملیسا_هلسترن
📚 @PDFsCom
مردی برای اصلاح سر و صورتش به آرایشگاه رفت. در حال کار، گفتگوی جالبی بین آنها در گرفت. آنها به موضوع «خدا» رسیدند؛
آرایشگر گفت: “من باور نمیکنم خدا وجود داشته باشد.”
مشتری پرسید: “چرا؟”
آرایشگر گفت: “کافی است به خیابان بروی تا ببینی چرا خدا وجود ندارد. اگر خدا وجود داشت آیا این همه مریض میشدند؟ بچههای بیسرپرست پیدا میشدند؟ این همه درد و رنج وجود داشت؟ نمی توانم خدای مهربانی را تصور کنم که اجازه دهد این چیزها وجود داشته باشد.”
مشتری لحظه ای فکر کرد، اما جوابی نداد؛ چون نمیخواست جروبحث کند.
آرایشگر کارش را تمام کرد و مشتری از مغازه بیرون رفت. در خیابان مردی را دید با موهای بلند و کثیف و به هم تابیده و ریش اصلاح نکرده..
مشتری برگشت و دوباره وارد آرایشگاه شد و به آرایشگر گفت: “به نظر من آرایشگرها هم وجود ندارند.”
آرایشگر با تعجب گفت: “چرا چنین حرفی می زنی؟ من اینجا هستم، همین الان موهای تو را کوتاه کردم!”
مشتری با اعتراض گفت: “نه! آرایشگرها وجود ندارند؛ چون اگر وجود داشتند، هیچ کس مثل مردی که آن بیرون است، با موهای بلند و کثیف و ریش اصلاح نکرده پیدا نمیشد.”
آرایشگر گفت: “نه بابا؛ آرایشگرها وجود دارند، موضوع این است که مردم به ما مراجعه نمیکنند.”
مشتری تایید کرد: “دقیقاً! نکته همین است. خدا هم وجود دارد! فقط مردم به او مراجعه نمیکنند و دنبالش نمیگردند. برای همین است که این همه درد و رنج در دنیا وجود دارد.”
📚 @PDFsCom
آرایشگر گفت: “من باور نمیکنم خدا وجود داشته باشد.”
مشتری پرسید: “چرا؟”
آرایشگر گفت: “کافی است به خیابان بروی تا ببینی چرا خدا وجود ندارد. اگر خدا وجود داشت آیا این همه مریض میشدند؟ بچههای بیسرپرست پیدا میشدند؟ این همه درد و رنج وجود داشت؟ نمی توانم خدای مهربانی را تصور کنم که اجازه دهد این چیزها وجود داشته باشد.”
مشتری لحظه ای فکر کرد، اما جوابی نداد؛ چون نمیخواست جروبحث کند.
آرایشگر کارش را تمام کرد و مشتری از مغازه بیرون رفت. در خیابان مردی را دید با موهای بلند و کثیف و به هم تابیده و ریش اصلاح نکرده..
مشتری برگشت و دوباره وارد آرایشگاه شد و به آرایشگر گفت: “به نظر من آرایشگرها هم وجود ندارند.”
آرایشگر با تعجب گفت: “چرا چنین حرفی می زنی؟ من اینجا هستم، همین الان موهای تو را کوتاه کردم!”
مشتری با اعتراض گفت: “نه! آرایشگرها وجود ندارند؛ چون اگر وجود داشتند، هیچ کس مثل مردی که آن بیرون است، با موهای بلند و کثیف و ریش اصلاح نکرده پیدا نمیشد.”
آرایشگر گفت: “نه بابا؛ آرایشگرها وجود دارند، موضوع این است که مردم به ما مراجعه نمیکنند.”
مشتری تایید کرد: “دقیقاً! نکته همین است. خدا هم وجود دارد! فقط مردم به او مراجعه نمیکنند و دنبالش نمیگردند. برای همین است که این همه درد و رنج در دنیا وجود دارد.”
📚 @PDFsCom
وقتی پرفروشترین کتابهای ما؛
کتابهای آشپزی و تعبیرخواب هستند ،
این یعنی ما ملت خوردن و خوابیدنیم !
📚 @PDFsCom
کتابهای آشپزی و تعبیرخواب هستند ،
این یعنی ما ملت خوردن و خوابیدنیم !
📚 @PDFsCom
👍1
زندگی تنها سایهای است گذرا؛ بازیگری بینواست که ساعتی بر صحنه میخرامد و به شور و هیجان میآید و سپس دیگر آوایی به گوش نمیرسد: افسانهای است خشمآلود و پرخروش که ابلهی حکایت میکند و هیچ معنی ندارد.
#معرفی_کتاب
📕 کتاب : مکبث
✍🏻 #ویلیام_شکسپیر
لینک دانلود این کتاب 👇
https://news.1rj.ru/str/PDFsCom/10948
📚 @PDFsCom
#معرفی_کتاب
📕 کتاب : مکبث
✍🏻 #ویلیام_شکسپیر
لینک دانلود این کتاب 👇
https://news.1rj.ru/str/PDFsCom/10948
📚 @PDFsCom
تنها چیزى که میشود از یک انسان توقع داشت و بهترین تحسینى که میشود از یک انسان کرد این است که او همنوعى خیرخواه باشد، بتواند با دیگران دوستى برقرار کند و در عشق و ازدواج شریکى حقیقى باشد.
📕 کتاب:شناخت طبیعت انسان
✍🏻 اثر: #آلفرد_آدلر
📚 @PDFsCom
📕 کتاب:شناخت طبیعت انسان
✍🏻 اثر: #آلفرد_آدلر
📚 @PDFsCom
در مقطع فوقلیسانس استادی داشتیم كه بسیار باسواد و البته بداخلاق بود. یكی از دانشجویان که بسیار دیرفهم و در عین حال جوانی جاهطلب بود برای رسیدن به مقطع پایاننامه نیاز به یک نمره ارفاق از درس آن استاد داشت و استاد سالخوردۀ ما هم به هیچوجه زیر بار آن نمیرفت... من علیرغم میل باطنی به سراغ استاد رفتم و گفتم : ایشان پسر خوبیست و فقیر است، پرداختن اجارۀ منزل در اینجا برایش دشوار است اگر میشود برای قبول شدن کمکش کنید.
آن روز استاد حرفی زد كه بعدها عمقش را فهمیدم. ایشان فرمود:
تركیب بیسوادی و جاهطلبی و فقر میتواند فاجعه به پا كند، شما از كجا میدانید كه این آدم در آینده به پست و مقام مهمی نرسد، بگذار تو و من عامل این فاجعه نباشیم!
📚 @PDFsCom
آن روز استاد حرفی زد كه بعدها عمقش را فهمیدم. ایشان فرمود:
تركیب بیسوادی و جاهطلبی و فقر میتواند فاجعه به پا كند، شما از كجا میدانید كه این آدم در آینده به پست و مقام مهمی نرسد، بگذار تو و من عامل این فاجعه نباشیم!
📚 @PDFsCom
📎 #_یک_تکه_کتاب
اداره بهداشت به خاطر تو واسه ام اخطاریه فرستاده رایلی ؛ ایگنیشس با دهان پر از هات داگ در حالی که داشت چرخ دستی را تلق تلق کنان به داخل پارکینگ هل می داد به آقای کلاید گفت : همین ؟ از ظاهرتون اینجور برداشت کردم که دچار حمله صرع شدید واقعا نمی تونم بفهمم چنین شکایتی از کجا نشات گرفته به شما اطمینان میدم که بنده مظهر نظافت هستم. هیچ ایرادی به عادات شخصی ام وارد نیست
من که هیچ بیماری واگیرداری ندارم. هرچند که اصولا ممکن نیست
به مجموعه امراضی که هات داگ های شما ناقلش هستند بیماری جدید اضافه کرد. این ناخن ها را ملاحظه کنید.
📕 کتاب : اتحادیه ابلهان
✍ اثر : #جان_کندی_تول
لینک دانلود این کتاب 👇
https://news.1rj.ru/str/PDFsCom/7687
📚@PDFsCom
اداره بهداشت به خاطر تو واسه ام اخطاریه فرستاده رایلی ؛ ایگنیشس با دهان پر از هات داگ در حالی که داشت چرخ دستی را تلق تلق کنان به داخل پارکینگ هل می داد به آقای کلاید گفت : همین ؟ از ظاهرتون اینجور برداشت کردم که دچار حمله صرع شدید واقعا نمی تونم بفهمم چنین شکایتی از کجا نشات گرفته به شما اطمینان میدم که بنده مظهر نظافت هستم. هیچ ایرادی به عادات شخصی ام وارد نیست
من که هیچ بیماری واگیرداری ندارم. هرچند که اصولا ممکن نیست
به مجموعه امراضی که هات داگ های شما ناقلش هستند بیماری جدید اضافه کرد. این ناخن ها را ملاحظه کنید.
📕 کتاب : اتحادیه ابلهان
✍ اثر : #جان_کندی_تول
لینک دانلود این کتاب 👇
https://news.1rj.ru/str/PDFsCom/7687
📚@PDFsCom
👍1
هرچه بیشتر فکر آن را می کرد بیشتر دچار هوس می شد که خانه قشنگی را ببیند که مانند خانه خودش باشد
پات در حیرت بود که چرا تا آن وقت متوجه آن همه زیبایی نشده بود
📕 کتاب:چمنزارهای بهشت
✍🏻 اثر: #جان_اشتاین_بک
📚 @PDFsCom
پات در حیرت بود که چرا تا آن وقت متوجه آن همه زیبایی نشده بود
📕 کتاب:چمنزارهای بهشت
✍🏻 اثر: #جان_اشتاین_بک
📚 @PDFsCom
حالا از آن من است. این تنها زمانی است که یقین دارم هرچه بخواهم میتوانم طی آن انجام دهم!
📕 کتاب:کلبه عمو تام
✍🏻 #هریت_بیچر_استو
📚 @PDFsCom
📕 کتاب:کلبه عمو تام
✍🏻 #هریت_بیچر_استو
📚 @PDFsCom
❤1
به نقل از یک ایرانی :
در کشوری ماموریت داشتم، برای انجام کار بانکی؛ در قسمتی از شهر دنبال بانک میگشتم دنبال ساختمان شیک با تابلوی زیبا بودم اولین مکان که به چشمم خورد به سمتش حرکت کردم نزدیکتر که شدم متوجه شدم که یک مدرسه است با خودم گفتم احسنت چه مدرسهی خوبی، در ذهن ناخودآگاهم دنبال مکانی شیکتر و مهمتر برای بانک میگشتم با وجود اینکه یکبار از در بانک رد شده بودم اما مجبور شدم از شخصی آدرس بانک را بگیرم که یک تابلو و ساختمان قدیمی و معمولی رو بهم نشان داد تعجب کردم کار بانکی که تموم شد طاقت نیاوردم و به رییس بانک گفتم چرا ساختمان بانک از مدرسه ضعیفتر است؟!
او هم تعجب کرد و توضیح داد که ما کلا هشت نفر کارمند هستیم که فقط کاغذهای رنگی «پول» رو جابجا میکنیم، اگر زلزله هم بیاید فقط هشت نفر خواهد مرد ولی در مدرسه پانصد سرمایه گرانقیمت «دانش آموز» با سی چهل استاد هستند که اگر آسیب ببینند خسارتش جبران ناپذیره. ما بهترین ساختمانها و امکانات رو به مدرسهها میدیم چون آینده کشورمان در مدارس ساخته میشود.
منم به فکر فرو رفتم که در کشور خودم بهترین ساختمانها برای استانداریها، فرمانداریها، شهرداریها، بانکها و... ساخته میشود و مدرسه کلا فراموش شده و کلاسهای چند شیفته با چهل دانش آموز و ...
آموزش زیر بنای همه مسائل است.
📚 @PDFsCom
به نقل از یک ایرانی :
در کشوری ماموریت داشتم، برای انجام کار بانکی؛ در قسمتی از شهر دنبال بانک میگشتم دنبال ساختمان شیک با تابلوی زیبا بودم اولین مکان که به چشمم خورد به سمتش حرکت کردم نزدیکتر که شدم متوجه شدم که یک مدرسه است با خودم گفتم احسنت چه مدرسهی خوبی، در ذهن ناخودآگاهم دنبال مکانی شیکتر و مهمتر برای بانک میگشتم با وجود اینکه یکبار از در بانک رد شده بودم اما مجبور شدم از شخصی آدرس بانک را بگیرم که یک تابلو و ساختمان قدیمی و معمولی رو بهم نشان داد تعجب کردم کار بانکی که تموم شد طاقت نیاوردم و به رییس بانک گفتم چرا ساختمان بانک از مدرسه ضعیفتر است؟!
او هم تعجب کرد و توضیح داد که ما کلا هشت نفر کارمند هستیم که فقط کاغذهای رنگی «پول» رو جابجا میکنیم، اگر زلزله هم بیاید فقط هشت نفر خواهد مرد ولی در مدرسه پانصد سرمایه گرانقیمت «دانش آموز» با سی چهل استاد هستند که اگر آسیب ببینند خسارتش جبران ناپذیره. ما بهترین ساختمانها و امکانات رو به مدرسهها میدیم چون آینده کشورمان در مدارس ساخته میشود.
منم به فکر فرو رفتم که در کشور خودم بهترین ساختمانها برای استانداریها، فرمانداریها، شهرداریها، بانکها و... ساخته میشود و مدرسه کلا فراموش شده و کلاسهای چند شیفته با چهل دانش آموز و ...
آموزش زیر بنای همه مسائل است.
📚 @PDFsCom
یک روز از سرِ بیکاری به بچه های کلاس گفتم انشایی بنویسند با این عنوان که "فقر بهتر است یا عطر؟"
قافیه ساختن از سرگرمی هایم بود.
چند نفری از بچه ها نوشتند "فقر".
از بین علم و ثروت همیشه علم را انتخاب می کردند.
نوشته بودند که "فقر" خوب است چون چشم و گوش آدم را باز می کند و او را بیدار نگه می دارد ولی عطر، آدم را بیهوش و مدهوش می کند.
" عادت کرده بودند مزیت فقر را بگویند چون نصیبشان شده بود!
فقط یکی از بچه ها نوشته بود "عطر". انشایش را هنوز هم دارم. جالب بود.
نوشته بود "عطر حس هایي را در آدم بیدار می کند که فقر آنها را خاموش کرده است"...!
📚 @PDFsCom
قافیه ساختن از سرگرمی هایم بود.
چند نفری از بچه ها نوشتند "فقر".
از بین علم و ثروت همیشه علم را انتخاب می کردند.
نوشته بودند که "فقر" خوب است چون چشم و گوش آدم را باز می کند و او را بیدار نگه می دارد ولی عطر، آدم را بیهوش و مدهوش می کند.
" عادت کرده بودند مزیت فقر را بگویند چون نصیبشان شده بود!
فقط یکی از بچه ها نوشته بود "عطر". انشایش را هنوز هم دارم. جالب بود.
نوشته بود "عطر حس هایي را در آدم بیدار می کند که فقر آنها را خاموش کرده است"...!
📚 @PDFsCom
شروع یک سخنرانی مانند آغاز یک سفر است؛ باید ازقبل فکر کنیم که از کجا باید شروع کرد و از چه مسیری ادامه داد و در نهایت دقیقا بدانیم که چه چیزی را به مخاطب باید انتقال دهیم.
#معرفی_کتاب
📕 کتاب : آئین سخنرانی
✍ اثر : #دیل_کارنگی
لینک دانلود این کتاب 👇
https://news.1rj.ru/str/PDFsCom/10918
📚 @PDFsCom
#معرفی_کتاب
📕 کتاب : آئین سخنرانی
✍ اثر : #دیل_کارنگی
لینک دانلود این کتاب 👇
https://news.1rj.ru/str/PDFsCom/10918
📚 @PDFsCom
👍1
زیارت، داستان یک سفر واقعی است که کوئلیو ، برای تکمیل آخرین فعالیت مورد علاقه اش (جادوگری) اقدام به آن می کند. شگفتا که همین سفر، مسیر زندگی او را به کلی تغییر می دهد، انقلابی در عمق روحش بوجود می آورد و او را در آغاز راه تازه ای قرار می دهد که اکنون بعد از گذشت حدود دو دهه، همچنان رهرو پرتکاپوی آنست!
📕 کتاب:زیارت
✍🏻 اثر: #پائولو_کوئیلو
📚 @PDFsCom
📕 کتاب:زیارت
✍🏻 اثر: #پائولو_کوئیلو
📚 @PDFsCom
هرودوت مورخ یونانی چنین مینویسد که ایرانیان به فرزندان خود از پنج سالگی تا بیست سالگی تنها سه چیز می آموختند: سواری و تیر اندازی و راستگویی.
ایرانیان دروغگویی را بدترین عیب ها می دانند و حتی از قرض خواستن خوداری می کنند، زیرا مقروض ممکن است مجبور به دروغ گفتن شود.
ایرانیان از آب دهان افکندن و قضای حاجت در معابر و در حضور دیگران خودداری می کردند و حتی در آب روان دست و رو نمی شستند و آب را به کثافت نمی آلودند.
ایرانیان از قدیم جوانان را از کودکی به ورزش و دویدن و تحمل سرما و گرما و به کار بردن اسلحه ی گونان و سواری و ارابه رانی عادت می دادند و بزرگترین صفات ایشان رشادت و مردانگی و شجاعت بود.
ایرانیان اطفال را در دادگاه حاضر می کردند تا دادرسی را به چشم ببینند و به اصول عدالت و دادگستری آشنا شوند،
ایرانیان همسایگان خود محترم می داشتند. به کسانی که در راه حفظ مملکت خدماتی کرده بودند پاداش بزرگ می دادند. از گرفتن رشوه و دزدی و تصرف مال غیر خودداری می کردند. از شکم پرستی و پرخوارگی پرهیز داشتند. هنگام راه رفتن چیزی نمی خوردند.
📚 @PDFsCom
ایرانیان دروغگویی را بدترین عیب ها می دانند و حتی از قرض خواستن خوداری می کنند، زیرا مقروض ممکن است مجبور به دروغ گفتن شود.
ایرانیان از آب دهان افکندن و قضای حاجت در معابر و در حضور دیگران خودداری می کردند و حتی در آب روان دست و رو نمی شستند و آب را به کثافت نمی آلودند.
ایرانیان از قدیم جوانان را از کودکی به ورزش و دویدن و تحمل سرما و گرما و به کار بردن اسلحه ی گونان و سواری و ارابه رانی عادت می دادند و بزرگترین صفات ایشان رشادت و مردانگی و شجاعت بود.
ایرانیان اطفال را در دادگاه حاضر می کردند تا دادرسی را به چشم ببینند و به اصول عدالت و دادگستری آشنا شوند،
ایرانیان همسایگان خود محترم می داشتند. به کسانی که در راه حفظ مملکت خدماتی کرده بودند پاداش بزرگ می دادند. از گرفتن رشوه و دزدی و تصرف مال غیر خودداری می کردند. از شکم پرستی و پرخوارگی پرهیز داشتند. هنگام راه رفتن چیزی نمی خوردند.
📚 @PDFsCom