شاید این متن زندگی خیلی ها رو تغییر بده...
ﭼﻨﺪ ﻧﻔﺮ ﺍﺯ ﭘﻠﯽ ﻋﺒﻮﺭ ﻣﯽ ﮐﺮﺩﻧﺪ ﮐﻪ ﻧﺎﮔﻬﺎﻥ ﺩﻭ ﻧﻔﺮ ﺑﻪ ﺩﺍﺧﻞ ﺭﻭﺩﺧﺎﻧﻪ ﺧﺮﻭﺷﺎﻥ ﺍﻓﺘﺎﺩﻧﺪ…
ﻫﻤﻪ ﺩﺭ ﮐﻨﺎﺭ ﺭﻭﺩﺧﺎﻧﻪ ﺟﻤﻊ ﺷﺪﻧﺪ ﺗﺎ ﺷﺎﯾﺪ ﺑﺘﻮﺍﻧﻨﺪ ﺑﻬﺸﻮﻥ ﮐﻤﮏ ﺭﺳﺎﻧﻨﺪ…
ﻭﻟﯽ ﻭﻗﺘﯽ ﺩﯾﺪﻧﺪ ﺷﺪﺕ ﺁﺏ ﺁﻧﻘﺪﺭ ﺯﻳﺎﺩ ﺍﺳﺖ، ﮐﻪ ﻧﻤﯽ ﺷﻪ ﺑﺮﺍﺷﻮﻥ ﮐﺎﺭﯼ ﮐﺮﺩ…
ﺑﻪ ﺁﻥ ﺩﻭ ﻧﻔﺮ ﮔﻔﺘﻨﺪ ﮐﻪ ﺍﻣﮑﺎﻥ ﻧﺠﺎﺗﺘﻮﻥ ﻭﺟﻮﺩ ﻧﺪﺍﺭﻩ...! ﻭ ﺷﻤﺎ ﺑﻪ ﺯﻭﺩﯼ ﺧﻮﺍﻫﯿﺪ ﻣﺮﺩ...
ﺩﺭ ﺍﺑﺘﺪﺍ ﺁﻥ ﺩﻭ ﻣﺮﺩ ﺍﯾﻦ ﺣﺮﻑ ﻫﺎ ﺭﺍ ﻧﺎﺩﯾﺪﻩ ﮔﺮﻓﺘﻨﺪ ﻭ ﮐﻮﺷﯿﺪﻧﺪ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺁﺏ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﺑﻴﺎﻳﻨﺪ
ﺍﻣﺎ ﻫﻤﻪ ﺩﺍﺋﻤﺎ ﺑﻪ ﺁﻧﻬﺎ ﻣﯽ ﮔﻔﺘﻨﺪ ﮐﻪ ﺗﻼﺵ ﺗﻮﻥ ﺑﯽ ﻓﺎﯾﺪﻩ ﻫﺴﺖ ﻭ ﺷﻤﺎ ﺧﻮﺍﻫﯿﺪ ﻣُﺮﺩ!
ﭘﺲ ﺍﺯ ﻣﺪﺗﯽ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺩﻭ ﻧﻔﺮ ﺩﺳﺖ ﺍﺯ ﺗﻼﺵ ﺑﺮﺩﺍﺷﺖ ﻭ ﺟﺮﻳﺎﻥ ﺁﺏ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺑﺎ ﺧﻮﺩ ﺑﺮﺩ.
ﺍﻣﺎ ﺷﺨﺺ ﺩﯾﮕﺮ ﻫﻤﭽﻨﺎﻥ ﺑﺎ ﺣﺪﺍﮐﺜﺮ ﺗﻮﺍﻧﺶ ﺑﺮﺍﯼ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﺁﻣﺪﻥ ﺍﺯ ﺁﺏ ﺗﻼﺵ ﻣﯽ ﮐﺮﺩ…
ﺑﻴﺮﻭﻧﯽ ﻫﺎ ﻫﻤﭽﻨﺎﻥ ﻓﺮﯾﺎﺩ ﻣﯽ ﺯﺩﻧﺪ ﮐﻪ ﺗﻼﺷﺖ ﺑﯽ ﻓﺎﯾﺪﻩ هست
ﺍﻣﺎ ﺍﻭ ﺑﺎ ﺗﻮﺍﻥ ﺑﯿﺸﺘﺮﯼ ﺗﻼﺵ ﻣﯽ ﮐﺮﺩ ﻭ ﺑﺎﻻ ﺧﺮﻩ ﺍﺯ ﺭﻭﺩﺧﺎﻧﻪ ﺧﺮﻭﺷﺎﻥ ﺧﺎﺭﺝ ﺷﺪ. ﻭﻗﺘﯽ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺁﺏ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﺁﻣﺪ، ﻣﻌﻠﻮﻡ ﺷﺪ ﮐﻪ ﻣﺮﺩ ﻧﺎ ﺷﻨﻮﺍﺳﺖ.
دﺭ ﻭﺍﻗﻊ ﺍﻭ ﺗﻤﺎﻡ ﺍﯾﻦ ﻣﺪﺕ ﻓﮑﺮ ﻣﯽ ﮐﺮﺩﻩ ﮐﻪ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺗﺸﻮﯾﻖ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ!
ﻧﺎﺷﻨﻮﺍ ﺑﺎﺵ ﻭﻗﺘﻰ ﻫﻤﻪ ﺍﺯ ﻣﺤﺎﻝ ﺑﻮﺩﻥ ﺁﺭﺯﻭﻫﺎﻳﺖ ﻣﻴﮕﻮﻳﻨﺪ...
📚 @PDFsCom
ﭼﻨﺪ ﻧﻔﺮ ﺍﺯ ﭘﻠﯽ ﻋﺒﻮﺭ ﻣﯽ ﮐﺮﺩﻧﺪ ﮐﻪ ﻧﺎﮔﻬﺎﻥ ﺩﻭ ﻧﻔﺮ ﺑﻪ ﺩﺍﺧﻞ ﺭﻭﺩﺧﺎﻧﻪ ﺧﺮﻭﺷﺎﻥ ﺍﻓﺘﺎﺩﻧﺪ…
ﻫﻤﻪ ﺩﺭ ﮐﻨﺎﺭ ﺭﻭﺩﺧﺎﻧﻪ ﺟﻤﻊ ﺷﺪﻧﺪ ﺗﺎ ﺷﺎﯾﺪ ﺑﺘﻮﺍﻧﻨﺪ ﺑﻬﺸﻮﻥ ﮐﻤﮏ ﺭﺳﺎﻧﻨﺪ…
ﻭﻟﯽ ﻭﻗﺘﯽ ﺩﯾﺪﻧﺪ ﺷﺪﺕ ﺁﺏ ﺁﻧﻘﺪﺭ ﺯﻳﺎﺩ ﺍﺳﺖ، ﮐﻪ ﻧﻤﯽ ﺷﻪ ﺑﺮﺍﺷﻮﻥ ﮐﺎﺭﯼ ﮐﺮﺩ…
ﺑﻪ ﺁﻥ ﺩﻭ ﻧﻔﺮ ﮔﻔﺘﻨﺪ ﮐﻪ ﺍﻣﮑﺎﻥ ﻧﺠﺎﺗﺘﻮﻥ ﻭﺟﻮﺩ ﻧﺪﺍﺭﻩ...! ﻭ ﺷﻤﺎ ﺑﻪ ﺯﻭﺩﯼ ﺧﻮﺍﻫﯿﺪ ﻣﺮﺩ...
ﺩﺭ ﺍﺑﺘﺪﺍ ﺁﻥ ﺩﻭ ﻣﺮﺩ ﺍﯾﻦ ﺣﺮﻑ ﻫﺎ ﺭﺍ ﻧﺎﺩﯾﺪﻩ ﮔﺮﻓﺘﻨﺪ ﻭ ﮐﻮﺷﯿﺪﻧﺪ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺁﺏ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﺑﻴﺎﻳﻨﺪ
ﺍﻣﺎ ﻫﻤﻪ ﺩﺍﺋﻤﺎ ﺑﻪ ﺁﻧﻬﺎ ﻣﯽ ﮔﻔﺘﻨﺪ ﮐﻪ ﺗﻼﺵ ﺗﻮﻥ ﺑﯽ ﻓﺎﯾﺪﻩ ﻫﺴﺖ ﻭ ﺷﻤﺎ ﺧﻮﺍﻫﯿﺪ ﻣُﺮﺩ!
ﭘﺲ ﺍﺯ ﻣﺪﺗﯽ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺩﻭ ﻧﻔﺮ ﺩﺳﺖ ﺍﺯ ﺗﻼﺵ ﺑﺮﺩﺍﺷﺖ ﻭ ﺟﺮﻳﺎﻥ ﺁﺏ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺑﺎ ﺧﻮﺩ ﺑﺮﺩ.
ﺍﻣﺎ ﺷﺨﺺ ﺩﯾﮕﺮ ﻫﻤﭽﻨﺎﻥ ﺑﺎ ﺣﺪﺍﮐﺜﺮ ﺗﻮﺍﻧﺶ ﺑﺮﺍﯼ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﺁﻣﺪﻥ ﺍﺯ ﺁﺏ ﺗﻼﺵ ﻣﯽ ﮐﺮﺩ…
ﺑﻴﺮﻭﻧﯽ ﻫﺎ ﻫﻤﭽﻨﺎﻥ ﻓﺮﯾﺎﺩ ﻣﯽ ﺯﺩﻧﺪ ﮐﻪ ﺗﻼﺷﺖ ﺑﯽ ﻓﺎﯾﺪﻩ هست
ﺍﻣﺎ ﺍﻭ ﺑﺎ ﺗﻮﺍﻥ ﺑﯿﺸﺘﺮﯼ ﺗﻼﺵ ﻣﯽ ﮐﺮﺩ ﻭ ﺑﺎﻻ ﺧﺮﻩ ﺍﺯ ﺭﻭﺩﺧﺎﻧﻪ ﺧﺮﻭﺷﺎﻥ ﺧﺎﺭﺝ ﺷﺪ. ﻭﻗﺘﯽ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺁﺏ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﺁﻣﺪ، ﻣﻌﻠﻮﻡ ﺷﺪ ﮐﻪ ﻣﺮﺩ ﻧﺎ ﺷﻨﻮﺍﺳﺖ.
دﺭ ﻭﺍﻗﻊ ﺍﻭ ﺗﻤﺎﻡ ﺍﯾﻦ ﻣﺪﺕ ﻓﮑﺮ ﻣﯽ ﮐﺮﺩﻩ ﮐﻪ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺗﺸﻮﯾﻖ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ!
ﻧﺎﺷﻨﻮﺍ ﺑﺎﺵ ﻭﻗﺘﻰ ﻫﻤﻪ ﺍﺯ ﻣﺤﺎﻝ ﺑﻮﺩﻥ ﺁﺭﺯﻭﻫﺎﻳﺖ ﻣﻴﮕﻮﻳﻨﺪ...
📚 @PDFsCom
👍1
چه شد که کشوری کوچک مثل عمان تبدیل شد به “سوئیس خاورمیانه” و ایران و آمریکا برای صلح و مسائل پیچیده سیاسی و هسته ای، به سلطان قابوس پناه میبرند؟
در دهه ۶۰ و ۷۰ میلادی چپگرایان کمونیست تحت حمایت شوروی در استان ظفار عمان علیه سلطان قابوس و با هدف سرنگونی او شورش کردند. اما این جنگ با کمک شاه ایران در سال ۱۹۷۵ به پایان رسید و با شکست کامل مخالفان روبرو شد.
سلطان قابوس که تازه شاه شده بود خواست هر سه جوان چریک را ببیند. از آنها سوال کرد: مگر شما عمانی نیستید، پس چرا راه جنگ را انتخاب کردهاید؟
گفتند: ما میخواهیم از یک زندگی بدوی و بیابانی به کشوری مدرن با قوانینی مدنی تبدیل شویم.
سلطان قابوس سه راه را پیشپایشان گذاشت:
۱- خروج از عمان و انصراف از شهروندی این کشور
۲- تخفیف حکم اعدام به زندان ابد در عمان
۳- دست از چریکبازی بردارید و هر کدام یک قسمت از همین مملکت را در دست بگیرید و آن را همان طور که گفتید بسازید.
هر سه نفر راه سوم را انتخاب کردند...
یکی شد وزیر امور خارجه، یکی وزیر اقتصاد و یکی وزیر آموزش پرورش...
📚 @PDFsCom
در دهه ۶۰ و ۷۰ میلادی چپگرایان کمونیست تحت حمایت شوروی در استان ظفار عمان علیه سلطان قابوس و با هدف سرنگونی او شورش کردند. اما این جنگ با کمک شاه ایران در سال ۱۹۷۵ به پایان رسید و با شکست کامل مخالفان روبرو شد.
سلطان قابوس که تازه شاه شده بود خواست هر سه جوان چریک را ببیند. از آنها سوال کرد: مگر شما عمانی نیستید، پس چرا راه جنگ را انتخاب کردهاید؟
گفتند: ما میخواهیم از یک زندگی بدوی و بیابانی به کشوری مدرن با قوانینی مدنی تبدیل شویم.
سلطان قابوس سه راه را پیشپایشان گذاشت:
۱- خروج از عمان و انصراف از شهروندی این کشور
۲- تخفیف حکم اعدام به زندان ابد در عمان
۳- دست از چریکبازی بردارید و هر کدام یک قسمت از همین مملکت را در دست بگیرید و آن را همان طور که گفتید بسازید.
هر سه نفر راه سوم را انتخاب کردند...
یکی شد وزیر امور خارجه، یکی وزیر اقتصاد و یکی وزیر آموزش پرورش...
📚 @PDFsCom
هند را در تخت حوض به جای گذاشتیم که در به دست آوردن حماد امیدوار شده بود ولی بعضی سایههای شک و شبهه در میان امید به رسیدن حماد در میآمد و چون هوش و دقت نظری که او داشت به او میفهماند که در رضایت مادرش از حماد شبههای وجود دارد. اما سعدی میخواست خود را راضی کند و مساعدتی را که به هند وعده داده بود به جای آورد ولی در ضمیر خویش چیزی میدید که در جلو مقاصد دخترش در میآمد
#معرفی_کتاب
📕 کتاب:دوشیزه شامی
✍🏻 اثر: #جرجی_زیدان
لینک دانلود این کتاب 👇
https://news.1rj.ru/str/PDFsCom/12480
📚 @PDFsCom
#معرفی_کتاب
📕 کتاب:دوشیزه شامی
✍🏻 اثر: #جرجی_زیدان
لینک دانلود این کتاب 👇
https://news.1rj.ru/str/PDFsCom/12480
📚 @PDFsCom
دریغا روزهایی که بیدلبستگی بگذرند.
دریغا بیگانگی. امّا آدمیزاد را مگر تاب و توان آن هست که از هر کس و هر چیز ببُرّد؟ دمی شاید؛ یا روزی و ماهی شاید به اراده چنین کند.
اما سرشت او چنین نیست.
پیوند مییابد و میپیوندد. جذب میشود. شوق یگانگی. خود را به دیگری بست میزند. خود را به دیگری میسپرد. خود از آن او، او از آنِ خود.
میخواهد، پس خواها دارد.
خواها دارد، پس میخواهد.
هست، پس چنین است.
مگر نباشد تا نپیوندد. مگر بمیرد.
📕 کلیدر
✍🏻#محمود_دولت_آبادی
📚 @PDFsCom
دریغا بیگانگی. امّا آدمیزاد را مگر تاب و توان آن هست که از هر کس و هر چیز ببُرّد؟ دمی شاید؛ یا روزی و ماهی شاید به اراده چنین کند.
اما سرشت او چنین نیست.
پیوند مییابد و میپیوندد. جذب میشود. شوق یگانگی. خود را به دیگری بست میزند. خود را به دیگری میسپرد. خود از آن او، او از آنِ خود.
میخواهد، پس خواها دارد.
خواها دارد، پس میخواهد.
هست، پس چنین است.
مگر نباشد تا نپیوندد. مگر بمیرد.
📕 کلیدر
✍🏻#محمود_دولت_آبادی
📚 @PDFsCom
برای من مسئله اصلی ایمان نیست. من افراد غیرمومنی را میشناسم که رفتاری دارند هزاربار بهتر از خیلی کسانی که خود را مومن میدانند. چون بعضی وقتها افراد مومن وسوسه میشوند که خود را قاضی اعمال دیگران بدانند فقط به این دلیل که به خدا ایمان دارند. کسی که خود را مومن نمیداند فقط از طریق اعمالش خداوند را متجلی میکند.
📕 کتاب:اعترافات یک سالک
✍🏻 اثر: #پائولو_کوئیلو
📚 @PDFsCom
📕 کتاب:اعترافات یک سالک
✍🏻 اثر: #پائولو_کوئیلو
📚 @PDFsCom
❤1👍1
سه نفر محكوم به اعدام با گیوتین شدند:
آنها عبارت بودند از یک روحانی،یک وکیل دادگستری ویک فیزیک_دان
درهنگام اعدام ،روحانی پیش قدم شد ،سرش را زیر گیوتین گذاشتند،و از او سؤال شد:حرف آخرت چیست ؟
گفت:خدا خدا خدا
او مرا نجات خواهد داد
وقتی تیغ گیوتین را پایین آوردند،نزدیک گردن او متوقف شد.
مردم تعجب کردند
وفریاد زدند: آزادش کنید!
خدا حرفش را زده !
وبه این ترتیب نجات یافت
نوبت به وکیل دادگستری رسید
از او سؤال شد:آخرین حرفی که می خواهی بگویی چیست؟
گفت:من مثل روحانی خدا را نمی شناسم ولی درباره عدالت بیشترمیدانم
عدالت عدالت عدالت
گیوتین پایین رفت
اما نزدیک گردنش ایستاد
مردم متعجب،گفتند: آزادش کنید،عدالت حرف خودش را زده!
وکیل هم آزاد شد
آخر کار نوبت به فیزیکدان رسید
سؤال شد،آخرین حرفت را بزن،گفت: من نه روحانیم که خدا را بشناسم؛ ونه وکیلم که عدالت را بدانم
اما من میدانم که روی طناب گیوتین گره ای است که مانع پایین آمدن تیغه میشود
با نگاه به طناب دریافتند و گره را باز کردند،
تیغ بر گردن فیزیکدان فرود آمده و آنرا از تن جدا کرد.
چه فرجام تلخی دارند آنان که واقعیت را میگویند وبه«گره ها»اشاره مى كنند...
📚 @PDFsCom
آنها عبارت بودند از یک روحانی،یک وکیل دادگستری ویک فیزیک_دان
درهنگام اعدام ،روحانی پیش قدم شد ،سرش را زیر گیوتین گذاشتند،و از او سؤال شد:حرف آخرت چیست ؟
گفت:خدا خدا خدا
او مرا نجات خواهد داد
وقتی تیغ گیوتین را پایین آوردند،نزدیک گردن او متوقف شد.
مردم تعجب کردند
وفریاد زدند: آزادش کنید!
خدا حرفش را زده !
وبه این ترتیب نجات یافت
نوبت به وکیل دادگستری رسید
از او سؤال شد:آخرین حرفی که می خواهی بگویی چیست؟
گفت:من مثل روحانی خدا را نمی شناسم ولی درباره عدالت بیشترمیدانم
عدالت عدالت عدالت
گیوتین پایین رفت
اما نزدیک گردنش ایستاد
مردم متعجب،گفتند: آزادش کنید،عدالت حرف خودش را زده!
وکیل هم آزاد شد
آخر کار نوبت به فیزیکدان رسید
سؤال شد،آخرین حرفت را بزن،گفت: من نه روحانیم که خدا را بشناسم؛ ونه وکیلم که عدالت را بدانم
اما من میدانم که روی طناب گیوتین گره ای است که مانع پایین آمدن تیغه میشود
با نگاه به طناب دریافتند و گره را باز کردند،
تیغ بر گردن فیزیکدان فرود آمده و آنرا از تن جدا کرد.
چه فرجام تلخی دارند آنان که واقعیت را میگویند وبه«گره ها»اشاره مى كنند...
📚 @PDFsCom
📎 #_یک_تکه_کتاب
اول باور کنید و سپس این باور را منتقل کنید، اما مگر می شود باور قلبی را جز با سخن در لباس موسیقیِ صدایی که آیینه احساس شماست، منتقل نمود؟ نه صدا بلکه هر سخنی باید با احساسی برخاسته از باور باشد که در تمام تار و پود بدن و اجزایتان نمود پیدا کند و اینگونه دیگر نه نیازی به اصول تصنعی سخنوری و نه حرکات نمایشی حاصل از دروس زبان بدن خواهد بود. اینجاست که تمامی اجزای بدن، لحن و آهنگ صدایتان، باور قلبیتان را فریاد خواهد زد.
📕 کتاب:چگونه استدلال کنیم و همیشه پیروز شویم
✍🏻 اثر: #جری_اسپنس
لینک دانلود این کتاب 👇
https://news.1rj.ru/str/PDFsCom/12597
📚 @PDFsCom
اول باور کنید و سپس این باور را منتقل کنید، اما مگر می شود باور قلبی را جز با سخن در لباس موسیقیِ صدایی که آیینه احساس شماست، منتقل نمود؟ نه صدا بلکه هر سخنی باید با احساسی برخاسته از باور باشد که در تمام تار و پود بدن و اجزایتان نمود پیدا کند و اینگونه دیگر نه نیازی به اصول تصنعی سخنوری و نه حرکات نمایشی حاصل از دروس زبان بدن خواهد بود. اینجاست که تمامی اجزای بدن، لحن و آهنگ صدایتان، باور قلبیتان را فریاد خواهد زد.
📕 کتاب:چگونه استدلال کنیم و همیشه پیروز شویم
✍🏻 اثر: #جری_اسپنس
لینک دانلود این کتاب 👇
https://news.1rj.ru/str/PDFsCom/12597
📚 @PDFsCom
دلیل اصلی پیشرفت در کشورهای پیشرفته همین مکان و همین ارزشی است که برای کتاب قائل هستند ...!
📸 کتابخانه مرکزی پورتو - پرتغال
📚 @PDFsCom
📸 کتابخانه مرکزی پورتو - پرتغال
📚 @PDFsCom
هدف غایی خلقت این است که هر انسانی سرانجام باید بمیرد ، آنهایی که برای سیادت روح و تن بشر تلاش می کنند هر یک به طریقی می خواهند سالهای محدود عمر او را از دایره زمان وسعت بخشند ، او را به نوعی خلود و جاودان بودن برسانند
📕 کتاب:کفشهای ماهیگیر
✍🏻 اثر: #موریس_ل_وست
📚 @PDFsCom
📕 کتاب:کفشهای ماهیگیر
✍🏻 اثر: #موریس_ل_وست
📚 @PDFsCom
به امروز بنگر! زیرا زندگی همین است، همه زندگى در امروز است. همهٔ واقعیتهای وجودی تو در امروز نهفته است: موهبتِ رشد، شکوه اعمال و کردارهایت، و افتخار پیروزیهای تو. دیروز رویایی بیش نیست و فردا یک توهم است. اگر امروز را خوب بگذرانی فردای تو شادیبخش میشود و فردای تو امیدبخش. بنابراین به امروز خود خوب بنگر و به سپیدهدم سلام کن!
📕 آیین زندگی
👤 #دیل_کارنگی
📚 @PDFsCom
📕 آیین زندگی
👤 #دیل_کارنگی
📚 @PDFsCom
❤1
نجیب ترین بانوی عریان!!!
حدود هزار سال پیش«لیدی گودایوا»همسر یکی از بزرگان انگلیس،در اعتراض به افزایش بی رویه مالیات برای مردم شهر خود، هر روز به سراغ همسرش میرفت و عاجزانه تقاضا میکرد که مالیاتها کاهش پیدا کند.
همسر اوکه سیاست و تصمیمهای سیاسی خود را بر خواسته همسر خود ترجیح میداد، به همسرش گفت: اگر یک روز،برهنه سوار اسب شوی و تمام شهر از سمتی به سمت دیگر بروی، مالیاتها را کاهش خواهم داد.
گودایوا اسبش را زین کرد. لباسهایش را بر زمین ریخت. درشهر گفتند:گودایوا درحمایت از مردم،برهنه درمیان شهر میگردد! تمام مردم، مغازه ها را بستند و به خانه ها رفتند. پرده ها را کشیدند و با چشمانی اشکبار،منتظر شدند این گردش شوم به پایان برسد.
گودایوا باعث شد مالیاتها کاهش یابند اکنون مجسمه او در«کاونتری»است. اسطوره ها، به تنهایی خلق نمیشوند. بلکه در بستری از فهم و شعور و حمایت اجتماعی شکل میگیرند.
نمیدانم اگر گودایوا در این نقطه از تاریخ و جغرافیا، به این بازی تلخ وادار میشد،آیا پنجره ها بسته میشد یاتصاویر او ازطریق شبکه های اجتماعی و موبایلها، از دستی به دست دیگر میگشت!
📚 @PDFsCom
حدود هزار سال پیش«لیدی گودایوا»همسر یکی از بزرگان انگلیس،در اعتراض به افزایش بی رویه مالیات برای مردم شهر خود، هر روز به سراغ همسرش میرفت و عاجزانه تقاضا میکرد که مالیاتها کاهش پیدا کند.
همسر اوکه سیاست و تصمیمهای سیاسی خود را بر خواسته همسر خود ترجیح میداد، به همسرش گفت: اگر یک روز،برهنه سوار اسب شوی و تمام شهر از سمتی به سمت دیگر بروی، مالیاتها را کاهش خواهم داد.
گودایوا اسبش را زین کرد. لباسهایش را بر زمین ریخت. درشهر گفتند:گودایوا درحمایت از مردم،برهنه درمیان شهر میگردد! تمام مردم، مغازه ها را بستند و به خانه ها رفتند. پرده ها را کشیدند و با چشمانی اشکبار،منتظر شدند این گردش شوم به پایان برسد.
گودایوا باعث شد مالیاتها کاهش یابند اکنون مجسمه او در«کاونتری»است. اسطوره ها، به تنهایی خلق نمیشوند. بلکه در بستری از فهم و شعور و حمایت اجتماعی شکل میگیرند.
نمیدانم اگر گودایوا در این نقطه از تاریخ و جغرافیا، به این بازی تلخ وادار میشد،آیا پنجره ها بسته میشد یاتصاویر او ازطریق شبکه های اجتماعی و موبایلها، از دستی به دست دیگر میگشت!
📚 @PDFsCom
👍2
پادشاهِ زن آزار، مازوخیسم جنسی
پس از نادر و در عصر زندیه، حرمسرایی به وجود نیامد و کریم خان زند که با لقب وکیل الرعایا حکم میراند به جز همسر قانونی و تعدادی خدمتکار، سودای دیگری در سر نداشت، اما با طلوع دولت قاجار توسط آغا محمد خان، حرمسراها دوباره تشکیل شد...
آغا محمد خان که در نوجوانی از مردی ساقط، خواجه و مقطوع النسل شده بود، در این عرصه تشنه تر از سایرین بود و در زمان خود گوی سبقت را از همگان ربود. او چون توان سکس نداشت، با روش هایی که به اعمال سادیسمی و مازوخیسمی شباهت داشتند، زنان حرمسرا را عذاب و شکنجه میداد!!
آغا محمد خان با مضروب و خونی ساختن بدن زنان بوسیله شلاق، گاز گرفتن آن ها، ضربه زدن و فرو کردن اشیا مختلف به اندام های جنسی زنان حرمسرا و دیگر اعمال خشونت آمیز اقدام به ارضای تمایلات بیمارگونه خود می نمود...
📚منبع: تاریخ عضدی، شاهزاده عضدالدوله احمد میرزا
📚 @PDFsCom
پس از نادر و در عصر زندیه، حرمسرایی به وجود نیامد و کریم خان زند که با لقب وکیل الرعایا حکم میراند به جز همسر قانونی و تعدادی خدمتکار، سودای دیگری در سر نداشت، اما با طلوع دولت قاجار توسط آغا محمد خان، حرمسراها دوباره تشکیل شد...
آغا محمد خان که در نوجوانی از مردی ساقط، خواجه و مقطوع النسل شده بود، در این عرصه تشنه تر از سایرین بود و در زمان خود گوی سبقت را از همگان ربود. او چون توان سکس نداشت، با روش هایی که به اعمال سادیسمی و مازوخیسمی شباهت داشتند، زنان حرمسرا را عذاب و شکنجه میداد!!
آغا محمد خان با مضروب و خونی ساختن بدن زنان بوسیله شلاق، گاز گرفتن آن ها، ضربه زدن و فرو کردن اشیا مختلف به اندام های جنسی زنان حرمسرا و دیگر اعمال خشونت آمیز اقدام به ارضای تمایلات بیمارگونه خود می نمود...
📚منبع: تاریخ عضدی، شاهزاده عضدالدوله احمد میرزا
📚 @PDFsCom
اگر رنج روحی فایدهای داشته باشد، شاید خاصیت آن این باشد که به برخی رنجکشیدهها این قابلیت را بدهد که فلاکتشان شاهدی هست(هرچند منحرفکننده) بر این ادعا که آنها موجودات خاصی بودهاند. در غیر اینصورت چرا باید برگزیده میشدند تا رنجی چنین سهمگین را تحمل کنند، جز اینکه ثابت کنند، آنها متفاوتتر و ناگزیر به احتمالی بهتر، از کسانی هستند که متحمل رنج نمیشوند.
📕 جستارهایی در باب عشق
✍🏻#آلن_دو_باتن
📚 @PDFsCom
📕 جستارهایی در باب عشق
✍🏻#آلن_دو_باتن
📚 @PDFsCom
قدیمی ترین کولر ایران !
در زمان آل بویه یکی از وسایل دفاع از خود در برابر گرما، آویختن خیش بود. خیش پرده ای بود از کتان یا کرباس کلفت که مانند بادبان کشتی از اتاقی که به آن خیشخانه می گفتند می آویختند.
مردم پرده خیشخانه را مرطوب نگاه می داشتند و ریسمانی به آن می بستند. وقتی که ریسمان را می کشیدند و پرده به حرکت در می آمد، هوای اتاق خنک می شد. این کار هنوز در برخی از مناطق کویری ایران انجام می شود.
منبع: آل بویه، اصغر فقیهی، صفحه ۶۰۲
(تو این گرمای طاقت فرسا واقعا کولر یک اختراع و نعمت خیلی بزرگ هست)
📚 @PDFsCom
در زمان آل بویه یکی از وسایل دفاع از خود در برابر گرما، آویختن خیش بود. خیش پرده ای بود از کتان یا کرباس کلفت که مانند بادبان کشتی از اتاقی که به آن خیشخانه می گفتند می آویختند.
مردم پرده خیشخانه را مرطوب نگاه می داشتند و ریسمانی به آن می بستند. وقتی که ریسمان را می کشیدند و پرده به حرکت در می آمد، هوای اتاق خنک می شد. این کار هنوز در برخی از مناطق کویری ایران انجام می شود.
منبع: آل بویه، اصغر فقیهی، صفحه ۶۰۲
(تو این گرمای طاقت فرسا واقعا کولر یک اختراع و نعمت خیلی بزرگ هست)
📚 @PDFsCom
📎 #_یک_تکه_کتاب
شکست از سودمندترین بخشهای تجربهی انسان است. زیرا پیش از اینکه فردی در کاری موفق شود و به موفقیت برسد، باید درسهای زیادی یاد بگیرد؛ درسهایی که هیچ آموزگاری جز شکست و ناکامی به او نخواهد آموخت. شکست همواره نعمتی است در لباسی مبدل به نام نَقمت، مشروط بر اینکه به ما درسهای ارزشمند و مفیدی یاد دهد که بدون آن یاد نمیگیریم!
📕 کتاب:۱۷اصل قانون موفقیت
✍🏻 اثر: #ناپلئون_هیل
لینک دانلود این کتاب 👇
https://news.1rj.ru/str/PDFsCom/12539
📚 @PDFsCom
شکست از سودمندترین بخشهای تجربهی انسان است. زیرا پیش از اینکه فردی در کاری موفق شود و به موفقیت برسد، باید درسهای زیادی یاد بگیرد؛ درسهایی که هیچ آموزگاری جز شکست و ناکامی به او نخواهد آموخت. شکست همواره نعمتی است در لباسی مبدل به نام نَقمت، مشروط بر اینکه به ما درسهای ارزشمند و مفیدی یاد دهد که بدون آن یاد نمیگیریم!
📕 کتاب:۱۷اصل قانون موفقیت
✍🏻 اثر: #ناپلئون_هیل
لینک دانلود این کتاب 👇
https://news.1rj.ru/str/PDFsCom/12539
📚 @PDFsCom
❤1
علت این همه آشفتگی کار دنیا این است که هیچ کاری به طور کامل و درست انجام نمیگیرد.
همه کارها سَرهم بندی انجام میشود
📕 کتاب :زوربای یونانی
✍🏻 اثر :#نیکوس_کازانتزاکیس
📚 @PDFsCom
همه کارها سَرهم بندی انجام میشود
📕 کتاب :زوربای یونانی
✍🏻 اثر :#نیکوس_کازانتزاکیس
📚 @PDFsCom
هلاکو سردار مغول بر سر خلیفه عباسی فریاد زد:
در هر اتاق از این قصر، ده کنیزک نازک بدن خزیدهاند. مگر تو چند زن میتوانی اختیار کنی؟ در مطبخت چند خوالیگر، طعام میپزند؟ از این سقفهای بلند و دیوارهای محکم و سراپردههای مخملین چه حاصل؟ من، هلاکو، سردار مغول از همان غذایی میخورم که سپاهیانم میخورند و بر همان اسب مینشینم که سربازانم مینشینند و بر همان زمین میخوابم که سربازانم میخوابند.
- شما که بسیاریتان عالمان دین هستید و مردان خدا، به این سردار بگویید که حکمران ظالم مسلمان را دوستتر میداریم یا حاکم کافری که به عدل حکومت کند؟
مجلس ساکت شد در سرتاسر صحن
مستنصریه کسی سخن نمیگفت.
هلاکو پرسشی مهم پرسیده بود.
به راستی کدام یک از این دو، مردمان را نفع بیشتری میرساند؟ حکمرانی که دم از دین میزند اما بساط ظلم میگسترند و اسباب جور فراهم میکند یا حاکمی را که کافر است اما بر مردمان به عدالت و برابری حکم میکند.
مجلس همچنان ساکت بود.
پیری از میانه صحن به پا خواست.
- های سردار فاتح مغول!
پاسخ پرسش خود را از من بشنو.
ما مسلمانان بغداد، حکمرانی حکمران عادل کافر را بر حکمرانی مسلمان ظالم ترجیح میدهیم و اگر این نبود، تو امروز به سادگی بر دارالخلافه مسلمین دست نمییافتی. بر ما حکمران کافری بگمار که به عدالت حکم براند.
ما از حکومتی که به نام اسلام بر
مسلمین ظلم کند، خستهایم.
که محمد مصطفی (ص) گفت:
مُلک با کفر باقی میماند و با ظلم نه!
خواجه نصیرالدین طوسی
📚 @PDFsCom
در هر اتاق از این قصر، ده کنیزک نازک بدن خزیدهاند. مگر تو چند زن میتوانی اختیار کنی؟ در مطبخت چند خوالیگر، طعام میپزند؟ از این سقفهای بلند و دیوارهای محکم و سراپردههای مخملین چه حاصل؟ من، هلاکو، سردار مغول از همان غذایی میخورم که سپاهیانم میخورند و بر همان اسب مینشینم که سربازانم مینشینند و بر همان زمین میخوابم که سربازانم میخوابند.
- شما که بسیاریتان عالمان دین هستید و مردان خدا، به این سردار بگویید که حکمران ظالم مسلمان را دوستتر میداریم یا حاکم کافری که به عدل حکومت کند؟
مجلس ساکت شد در سرتاسر صحن
مستنصریه کسی سخن نمیگفت.
هلاکو پرسشی مهم پرسیده بود.
به راستی کدام یک از این دو، مردمان را نفع بیشتری میرساند؟ حکمرانی که دم از دین میزند اما بساط ظلم میگسترند و اسباب جور فراهم میکند یا حاکمی را که کافر است اما بر مردمان به عدالت و برابری حکم میکند.
مجلس همچنان ساکت بود.
پیری از میانه صحن به پا خواست.
- های سردار فاتح مغول!
پاسخ پرسش خود را از من بشنو.
ما مسلمانان بغداد، حکمرانی حکمران عادل کافر را بر حکمرانی مسلمان ظالم ترجیح میدهیم و اگر این نبود، تو امروز به سادگی بر دارالخلافه مسلمین دست نمییافتی. بر ما حکمران کافری بگمار که به عدالت حکم براند.
ما از حکومتی که به نام اسلام بر
مسلمین ظلم کند، خستهایم.
که محمد مصطفی (ص) گفت:
مُلک با کفر باقی میماند و با ظلم نه!
خواجه نصیرالدین طوسی
📚 @PDFsCom
👍4❤1
نجیب ترین بانوی عریان !!!
حدود هزار سال پیش«لیدی گودایوا» همسر یکی از بزرگان انگلیس، در اعتراض به افزایش بی رویه مالیات برای مردم شهر خود، هر روز به سراغ همسرش میرفت و عاجزانه تقاضا میکرد که مالیاتها کاهش پیدا کند.
همسر اوکه سیاست و تصمیمهای سیاسی خود را بر خواسته همسر خود ترجیح میداد، به همسرش گفت :
اگر یک روز، برهنه سوار اسب شوی و تمام شهر از سمتی به سمت دیگر بروی، مالیاتها را کاهش خواهم داد.
گودایوا اسبش را زین کرد. لباسهایش را بر زمین ریخت ،
درشهر گفتند : گودایوا درحمایت از مردم ، برهنه درمیان شهر میگردد !
تمام مردم، مغازه ها را بستند و به خانه ها رفتند. پرده ها را کشیدند و با چشمانی اشکبار،منتظر شدند این گردش شوم به پایان برسد.
گودایوا باعث شد مالیاتها کاهش یابند اکنون مجسمه او در«کاونتری»است. اسطوره ها، به تنهایی خلق نمیشوند ، بلکه در بستری از فهم و شعور و حمایت اجتماعی شکل میگیرند.
نمیدانم اگر گودایوا در این نقطه از تاریخ و جغرافیا، به این بازی تلخ وادار میشد، آیا پنجره ها بسته میشد یاتصاویر او ازطریق شبکه های اجتماعی و موبایلها، از دستی به دست دیگر میگشت !
📚 @PDFsCom
حدود هزار سال پیش«لیدی گودایوا» همسر یکی از بزرگان انگلیس، در اعتراض به افزایش بی رویه مالیات برای مردم شهر خود، هر روز به سراغ همسرش میرفت و عاجزانه تقاضا میکرد که مالیاتها کاهش پیدا کند.
همسر اوکه سیاست و تصمیمهای سیاسی خود را بر خواسته همسر خود ترجیح میداد، به همسرش گفت :
اگر یک روز، برهنه سوار اسب شوی و تمام شهر از سمتی به سمت دیگر بروی، مالیاتها را کاهش خواهم داد.
گودایوا اسبش را زین کرد. لباسهایش را بر زمین ریخت ،
درشهر گفتند : گودایوا درحمایت از مردم ، برهنه درمیان شهر میگردد !
تمام مردم، مغازه ها را بستند و به خانه ها رفتند. پرده ها را کشیدند و با چشمانی اشکبار،منتظر شدند این گردش شوم به پایان برسد.
گودایوا باعث شد مالیاتها کاهش یابند اکنون مجسمه او در«کاونتری»است. اسطوره ها، به تنهایی خلق نمیشوند ، بلکه در بستری از فهم و شعور و حمایت اجتماعی شکل میگیرند.
نمیدانم اگر گودایوا در این نقطه از تاریخ و جغرافیا، به این بازی تلخ وادار میشد، آیا پنجره ها بسته میشد یاتصاویر او ازطریق شبکه های اجتماعی و موبایلها، از دستی به دست دیگر میگشت !
📚 @PDFsCom
👍2
احساس بیهودگی میکردم و اگر بخواهم رک حرف بزنم حالم از همهچیز بههم میخورد. نه من قرار بود به جایی برسم نه کل دنیا. همهمان فقط ول میگشتیم و منتظر مرگ بودیم. در این فاصله هم کارهای کوچکی میکردیم تا فضاهای خالی را پر کنیم. بعضی از ما حتی این کارهای کوچک را هم نمیکردیم. ما جزء نباتات بودیم. من هم همینطور. فقط نمیدانم چهجور گیاهی بودم. احساس میکردم شلغمم.
👤بوکوفسکی
📚 @PDFsCom
👤بوکوفسکی
📚 @PDFsCom