روی باغچه خودتان تمرکز کنید، متوجه زندگی خودتان باشید، میبینید به قدر کافی علف هرز وجود دارد که شما را مشغول کند. آنچه در طول زندگیتان رخ میدهد، مخصوصا اتفاقات مهم و ضربههای جدی سرنوشت و تقدیر، به این معنی نیست که شما فرد خوب یا بدی هستید. بنابراین غم و اندوه و بدبختی را با بیخیالی و آرامش بپذیرید. شانس مواجهه با موفقیتهای باور نکردنی و مصیبتهای جانکاه دقیقا به یک اندازه هستند.
📕 کتاب:هنر خوب زیستن
✍🏻 اثر: #رولف_دوبلی
📚 @PDFsCom
📕 کتاب:هنر خوب زیستن
✍🏻 اثر: #رولف_دوبلی
📚 @PDFsCom
👍1👏1
هنگامی که مدام به شما دروغ میگویند، نتیجه این نیست که شما این دروغها را باور میکنید؛ بلکه این است که دیگر هیچکس به هیچچیز باور ندارد.
مردمی که دیگر نتوانند چیزی را باور کنند، نمیتوانند نظری هم داشته باشند. نه تنها از توانایی اقدام به کاری محرومند، بلکه از توانایی اندیشیدن و داوری کردن محروم میشوند و با چنین مردمی، شما هرکاری بخواهید میتوانید بکنید.
📕شلیک به حقیقت
✍ #هانا_آرنت (فیلسوف و تاریخنگار)
📚 @PDFsCom
مردمی که دیگر نتوانند چیزی را باور کنند، نمیتوانند نظری هم داشته باشند. نه تنها از توانایی اقدام به کاری محرومند، بلکه از توانایی اندیشیدن و داوری کردن محروم میشوند و با چنین مردمی، شما هرکاری بخواهید میتوانید بکنید.
📕شلیک به حقیقت
✍ #هانا_آرنت (فیلسوف و تاریخنگار)
📚 @PDFsCom
👍4
📎 #_یک_تکه_کتاب
هیچ چیز نباید برون از ادبیات رها شود چرا که زمانه ی ما زمانه ی کاهشی مرگبار است ...ما اندیشیدن تخیل و عمل کردن را تمام نکرده اند .شناختن جهان میسر است ما مردان و زنانی ناتمام هستیم
هیچ فرهنگی ،هویت خود را در انزوا حفظ نمی کند هویت در تماس به دست می آید؛ در تقابل و در راه گشودن از میان موانع.
📕 کتاب:خودم با دیگران
✍🏻 اثر: #کارلوس_فوئنتس
لینک دانلود این کتاب 👇
https://news.1rj.ru/str/PDFsCom/12431
📚 @PDFsCom
هیچ چیز نباید برون از ادبیات رها شود چرا که زمانه ی ما زمانه ی کاهشی مرگبار است ...ما اندیشیدن تخیل و عمل کردن را تمام نکرده اند .شناختن جهان میسر است ما مردان و زنانی ناتمام هستیم
هیچ فرهنگی ،هویت خود را در انزوا حفظ نمی کند هویت در تماس به دست می آید؛ در تقابل و در راه گشودن از میان موانع.
📕 کتاب:خودم با دیگران
✍🏻 اثر: #کارلوس_فوئنتس
لینک دانلود این کتاب 👇
https://news.1rj.ru/str/PDFsCom/12431
📚 @PDFsCom
مدرسه رفتن را با یاد گرفتن اشتباه نگیرید.
من به هاروارد نرفته ام اما تمام کسانی که زیر دستم کار میکنند رفته اند!
👤 ایلان ماسک (موسس تسلا و space)
📚 @PDFsCom
من به هاروارد نرفته ام اما تمام کسانی که زیر دستم کار میکنند رفته اند!
👤 ایلان ماسک (موسس تسلا و space)
📚 @PDFsCom
👍2
کتابی که در عین روایتی روان و دلنشین، نگاهی به عشق های آتشین دارد... قصه ای که بیانگر آن عشق های افسانه ای است که در واقعیت رخ می دهد...
📕 کتاب:بازی عشق
✍🏻 اثر: #ر_اعتمادی
📚 @PDFsCom
📕 کتاب:بازی عشق
✍🏻 اثر: #ر_اعتمادی
📚 @PDFsCom
جنگ فقط بر سر بقیه خراب نمیشود.
کلمات هم میتوانند تبدیل به سلاحی خطرناک شوند.
📕 کتاب:بالکان اکسپرس
✍🏻 اثر: #اسلاونکا_دراکولیچ
📚 @PDFsCom
کلمات هم میتوانند تبدیل به سلاحی خطرناک شوند.
📕 کتاب:بالکان اکسپرس
✍🏻 اثر: #اسلاونکا_دراکولیچ
📚 @PDFsCom
👍1
تنها کسی که ملت ایران را شناخت آشپزاحمد شاه قاجار بود ....!!!
روزی از چرچیل پرسیدند چگونه ایران را اشغال کردی و مردم مقاومت نکردند ؟
گفت تاریخ ایران را خوانده بودم، سفیر انگلستان در ایران را خواستم و از او پرسیدم
ایران چگونه مردمی دارد گفت صبر کنید آشپز احمد شاه در انگلستان اقامت دارد از او بپرسیم!!!
آشپز احمد شاه را احضار کردیم و پرسیدیم راه رفتن به ایران چگونه سهل میشود ؟
اوگفت ظهر عاشورا که نهار میدادید اگر 1000 نفر میرفتند سفارت انگلستان سفارت برای 4000 نفر غذا میپخت ایرانی ها یک پرس میخوردند 3 پرس میبردند.!!
ایران مردمی دارد که اگر برای نهار دعوتشان کنند نمیپرسند صاحبخانه کیست؟!!
اگر به آنان وعده شکمی بدهید طالب چیز دیگری نیستند
وقتی میخواستیم ایران را اشغال کنیم به بی بی سی دستور دادیم هر روز در رادیواعلام کنید متفقین برای شما میخواهند کیسه های آرد بیاورند
وقتی تانک های ما وارد ایران شدند مردم همه در صف بودند برای گرفتن آرد ...
این مردم اگر به مال مفت برسند
سیر هم باشند
باز احساس گرسنگی میکنند...
📚 @PDFsCom
روزی از چرچیل پرسیدند چگونه ایران را اشغال کردی و مردم مقاومت نکردند ؟
گفت تاریخ ایران را خوانده بودم، سفیر انگلستان در ایران را خواستم و از او پرسیدم
ایران چگونه مردمی دارد گفت صبر کنید آشپز احمد شاه در انگلستان اقامت دارد از او بپرسیم!!!
آشپز احمد شاه را احضار کردیم و پرسیدیم راه رفتن به ایران چگونه سهل میشود ؟
اوگفت ظهر عاشورا که نهار میدادید اگر 1000 نفر میرفتند سفارت انگلستان سفارت برای 4000 نفر غذا میپخت ایرانی ها یک پرس میخوردند 3 پرس میبردند.!!
ایران مردمی دارد که اگر برای نهار دعوتشان کنند نمیپرسند صاحبخانه کیست؟!!
اگر به آنان وعده شکمی بدهید طالب چیز دیگری نیستند
وقتی میخواستیم ایران را اشغال کنیم به بی بی سی دستور دادیم هر روز در رادیواعلام کنید متفقین برای شما میخواهند کیسه های آرد بیاورند
وقتی تانک های ما وارد ایران شدند مردم همه در صف بودند برای گرفتن آرد ...
این مردم اگر به مال مفت برسند
سیر هم باشند
باز احساس گرسنگی میکنند...
📚 @PDFsCom
👍4😢4
به عقیده خیام هر کس که در این دنیا بتواند شاد زندگی کند و از زندگیش لذت ببرد، بطور حتم بعد از مرگش نیز در بهشت خواهد بود.
زیرا کسی که زندگی شادی داشته باشد به طور طبیعی نه به کسی ظلم می کند و نه تفکرات منفی نسبت به دیگران دارد.
پس دنیا و آخرتش برای او بهشت خواهد بود.
بنابراین نباید زندگی را به خود سخت گرفت و به خود وعده فردایی بهتر داد..
گردون نگری ز قد فرسوده ماست
جیحون اثری ز اشک پالوده ماست
دوزخ شرری ز رنج بیهوده ماست
فردوس دمی ز وقت آسوده ماست
#خیام
📚 @PDFsCom
زیرا کسی که زندگی شادی داشته باشد به طور طبیعی نه به کسی ظلم می کند و نه تفکرات منفی نسبت به دیگران دارد.
پس دنیا و آخرتش برای او بهشت خواهد بود.
بنابراین نباید زندگی را به خود سخت گرفت و به خود وعده فردایی بهتر داد..
گردون نگری ز قد فرسوده ماست
جیحون اثری ز اشک پالوده ماست
دوزخ شرری ز رنج بیهوده ماست
فردوس دمی ز وقت آسوده ماست
#خیام
📚 @PDFsCom
👍5🔥1
اگر يك احمق جسور با استفاده از مقام خود در برابر مردم به شما توهين كند ، آن وقت عذاب روحي را احساس خواهيد كرد به خصوص اگر از چنان نفوذي برخوردار باشد كه شما يقين كنيد او را مجازات نخواهند كرد
#معرفی_کتاب
📕 کتاب:خانه آخر
✍🏻 اثر: #محمود_دولت_آبادی
لینک دانلود این کتاب 👇
https://news.1rj.ru/str/PDFsCom/12456
📚 @PDFsCom
#معرفی_کتاب
📕 کتاب:خانه آخر
✍🏻 اثر: #محمود_دولت_آبادی
لینک دانلود این کتاب 👇
https://news.1rj.ru/str/PDFsCom/12456
📚 @PDFsCom
اگر دائم از روزگار گله و شکایت کنید آنگاه قانون جذب با قدرت تمام وضعیتهایی را در زندگیتان ایجاد میکند تا از آنها شکایت کنید. اگر مدام به گله و شکایتهای دیگران گوش دهید و بر آنها متمرکز شوید و با آنها همدردی کنید، آنگاه قانون جذب موقعیتهایی را در زندگیتان ایجاد میکند که از آنها شکایت کنید.
این قانون خیلی ساده عمل میکند. یعنی دقیقا همان چیزی را که به آن میاندیشید به زندگیتان وارد میکند. با این قانون قدرتمند میتوانید هر گونه وضعیتی را در زندگی خود تغییر دهید.
👤راندا بران
📚 @PDFsCom
این قانون خیلی ساده عمل میکند. یعنی دقیقا همان چیزی را که به آن میاندیشید به زندگیتان وارد میکند. با این قانون قدرتمند میتوانید هر گونه وضعیتی را در زندگی خود تغییر دهید.
👤راندا بران
📚 @PDFsCom
گفته میشود وقتی قاضی از قاتل انور السادت (رئیسجمهور مصر) که عضو گروه جهاد اسلامی بود میپرسد چرا او را کشتی؟ قاتل جواب میدهد: او یک سکولار بود.قاضی میگوید: آيا معنی سکولار را میدانید؟ قاتل میگوید: نه نمیدانم!
در ترور نافرجام نجیب محفوظ(نویسنده مصری برنده جایزه نوبل) قاضی از ضارب میپرسد: چرا نجیب را با خنجر زدید؟ ضارب میگوید: بدلیل نوشتههایش، خصوصا کتاب بچه های محله ما. قاضی میگوید: کتاب را خوانده ای؟ ضارب میگوید: خیر!
قاضی از قاتل فرج فوده، شاعر و نویسنده مصری میپرسد چرا او را کشتی؟ قاتل میگوید:او کافر است.
قاضی به قاتل میگوید: چطور به این نتیجه رسیدی؟ قاتل: از کتاب هایش.
قاضی میگوید: آیا کتابهایش را خوانده ای؟ قاتل جواب میدهد: خیر من اصلا سواد ندارم!
اینگونه جامعه بشری تاوان جهل عده ای را داد و می دهد...
📚 @PDFsCom
در ترور نافرجام نجیب محفوظ(نویسنده مصری برنده جایزه نوبل) قاضی از ضارب میپرسد: چرا نجیب را با خنجر زدید؟ ضارب میگوید: بدلیل نوشتههایش، خصوصا کتاب بچه های محله ما. قاضی میگوید: کتاب را خوانده ای؟ ضارب میگوید: خیر!
قاضی از قاتل فرج فوده، شاعر و نویسنده مصری میپرسد چرا او را کشتی؟ قاتل میگوید:او کافر است.
قاضی به قاتل میگوید: چطور به این نتیجه رسیدی؟ قاتل: از کتاب هایش.
قاضی میگوید: آیا کتابهایش را خوانده ای؟ قاتل جواب میدهد: خیر من اصلا سواد ندارم!
اینگونه جامعه بشری تاوان جهل عده ای را داد و می دهد...
📚 @PDFsCom
👍4
📎 #_یک_تکه_کتاب
هند را در تخت حوض به جای گذاشتیم که در به دست آوردن حماد امیدوار شده بود ولی بعضی سایههای شک و شبهه در میان امید به رسیدن حماد در میآمد و چون هوش و دقت نظری که او داشت به او میفهماند که در رضایت مادرش از حماد شبههای وجود دارد. اما سعدی میخواست خود را راضی کند و مساعدتی را که به هند وعده داده بود به جای آورد ولی در ضمیر خویش چیزی میدید که در جلو مقاصد دخترش در میآمد ولی با وصف این، محض رضایت دختر میخواست بر باطن خویش چیره شود و منتظر بود که از قضا و قدر چه پیش آید....
📕 کتاب:دوشیزه شامی
✍🏻 اثر: #جرجی_زیدان
لینک دانلود این کتاب 👇
https://news.1rj.ru/str/PDFsCom/12480
📚 @PDFsCom
هند را در تخت حوض به جای گذاشتیم که در به دست آوردن حماد امیدوار شده بود ولی بعضی سایههای شک و شبهه در میان امید به رسیدن حماد در میآمد و چون هوش و دقت نظری که او داشت به او میفهماند که در رضایت مادرش از حماد شبههای وجود دارد. اما سعدی میخواست خود را راضی کند و مساعدتی را که به هند وعده داده بود به جای آورد ولی در ضمیر خویش چیزی میدید که در جلو مقاصد دخترش در میآمد ولی با وصف این، محض رضایت دختر میخواست بر باطن خویش چیره شود و منتظر بود که از قضا و قدر چه پیش آید....
📕 کتاب:دوشیزه شامی
✍🏻 اثر: #جرجی_زیدان
لینک دانلود این کتاب 👇
https://news.1rj.ru/str/PDFsCom/12480
📚 @PDFsCom
داستان در پیِ ویرانی های حاصل از زلزله ای در سیستان رقم میخورد. مردی به نام عقیل تمامِ عزیزانش را در این بلای خانمان سوز از دست می دهد و تنها کسی که برایش باقی می ماند پسری است که به خدمت سربازی رفته و این داستان ماجرای تلاش پدر برای دیدار فرزند است.
📕 کتاب:عقیل عقیل
✍🏻 اثر: #محمود_دولت_آبادی
📚 @PDFsCom
📕 کتاب:عقیل عقیل
✍🏻 اثر: #محمود_دولت_آبادی
📚 @PDFsCom
👍1
آدم نباید توقعی داشته باشد.
تنها راه تحمل شرایط همین است.
📕 کتاب:ماه یخ زده
✍🏻 اثر: #پتر_اشتام
📚 @PDFsCom
تنها راه تحمل شرایط همین است.
📕 کتاب:ماه یخ زده
✍🏻 اثر: #پتر_اشتام
📚 @PDFsCom
توبه گرگ مرگ است ...
كسی كه دست از عادتش بر ندارد
آورده اند كه ...
گرگ پیری بود كه در دوران زندگیش حیوانات و جانواران و پرندگان زیادی را خورده بود و به دیگران هم زیان فراوان رسانده بود . روزی تصمیم گرفت برای اینكه حیوانات دیگر هم او را دوست داشته باشند ، به نقطهٔ دور دستی برود و توبه كند . به همین قصد هم به راه افتاد .
در راه گرسنه شد ، به اطرافش نگاه كرد ، اسبی را دید كه در مرغزاری می چرد .
پیش اسب رفت و گفت ! می خواهم به سرزمین دوری بروم و توبه كنم ، اما حالا خیلی گرسنه ام از تو می خواهم كه در این راه با من شریك بشوی ؟!
اسب گفت : كه از دست من چه كاری بر می آید ؟
.
گرگ گفت : اگر خودت را در این راه قربانی كنی من می توانم از گوشت تو سیر شوم و از گرسنگی نجات پیدا كنم و هم اینكه دیگران از گوشت تو می خوردند و سیر می شوند . تو با این كار خودت به همنوعان خود كمك می كنی .
اسب برای نجات جان خود بفكر حیله افتاد و رو به گرگ كرد و گفت : عمو گرگ !
من آماده ام كه در این كار خیر شركت كنم و خودم را قربانی كنم .
اما دردی دارم كه سالهای زیادی است كه ز جرم می دهد . از تو می خواهم در دم را چاره كنی ،بعد مرا قربانی كنی ! گرگ جواب داد : دردت چیست حتماً چاره اش می كنم ، اگر هم نتوانستم پیش روباه می روم تا درد ترا علاج كند . اسب گفت : چه گویم ؟ ، چند سال قبل ، پیش یك نعلبند نادان رفتم كه سم هایم را نعل بزند ، اما نعلبند نادان نعل را اشتباهی روی گوشت پایم زد و این درد از آنروز مرا زجر می دهد .
از تو می خواهم كه نزدیك بیایی و زخمهای مرا نگاه كنی .
گرگ گفت : بگذار نگاه كنم ، اسب پاهایش را بلند كرد و چنان لگد محكمی به سر گرگ زد كه مغزش بیرون ریخت ، گرگ كه داشت می مرد به خودش گفت : آخر ای گرگ ! پدرت نعلبند بود ، مادرت نعلبند بود ؟ ترا چه به نعلبندی ؟
اسب هم از خوشحالی نمی دانست چه كند ؟ هی می رقصید و به گرگ می گفت توبه گرگ مرگ است.
📚 @PDFsCom
كسی كه دست از عادتش بر ندارد
آورده اند كه ...
گرگ پیری بود كه در دوران زندگیش حیوانات و جانواران و پرندگان زیادی را خورده بود و به دیگران هم زیان فراوان رسانده بود . روزی تصمیم گرفت برای اینكه حیوانات دیگر هم او را دوست داشته باشند ، به نقطهٔ دور دستی برود و توبه كند . به همین قصد هم به راه افتاد .
در راه گرسنه شد ، به اطرافش نگاه كرد ، اسبی را دید كه در مرغزاری می چرد .
پیش اسب رفت و گفت ! می خواهم به سرزمین دوری بروم و توبه كنم ، اما حالا خیلی گرسنه ام از تو می خواهم كه در این راه با من شریك بشوی ؟!
اسب گفت : كه از دست من چه كاری بر می آید ؟
.
گرگ گفت : اگر خودت را در این راه قربانی كنی من می توانم از گوشت تو سیر شوم و از گرسنگی نجات پیدا كنم و هم اینكه دیگران از گوشت تو می خوردند و سیر می شوند . تو با این كار خودت به همنوعان خود كمك می كنی .
اسب برای نجات جان خود بفكر حیله افتاد و رو به گرگ كرد و گفت : عمو گرگ !
من آماده ام كه در این كار خیر شركت كنم و خودم را قربانی كنم .
اما دردی دارم كه سالهای زیادی است كه ز جرم می دهد . از تو می خواهم در دم را چاره كنی ،بعد مرا قربانی كنی ! گرگ جواب داد : دردت چیست حتماً چاره اش می كنم ، اگر هم نتوانستم پیش روباه می روم تا درد ترا علاج كند . اسب گفت : چه گویم ؟ ، چند سال قبل ، پیش یك نعلبند نادان رفتم كه سم هایم را نعل بزند ، اما نعلبند نادان نعل را اشتباهی روی گوشت پایم زد و این درد از آنروز مرا زجر می دهد .
از تو می خواهم كه نزدیك بیایی و زخمهای مرا نگاه كنی .
گرگ گفت : بگذار نگاه كنم ، اسب پاهایش را بلند كرد و چنان لگد محكمی به سر گرگ زد كه مغزش بیرون ریخت ، گرگ كه داشت می مرد به خودش گفت : آخر ای گرگ ! پدرت نعلبند بود ، مادرت نعلبند بود ؟ ترا چه به نعلبندی ؟
اسب هم از خوشحالی نمی دانست چه كند ؟ هی می رقصید و به گرگ می گفت توبه گرگ مرگ است.
📚 @PDFsCom