PDF | پی دی اف – Telegram
PDF | پی دی اف
286K subscribers
10.4K photos
566 videos
3.1K files
2.66K links
Download Telegram
بهلول بعد از طی یک راه طولانی به
حوالی روستایی رسید و زیر درختی
مشغول به استراحت شد .او پاهای
خود را دراز کرد و دستانش را زیر
سرش قرار داد. پیرمردی با مشاهده
او به طرفش رفت و با ناراحتی فریاد کشید:
تو دیگر چه کافری هستی؟

بهلول که آرامش خود را از دست داده بود
جواب داد: چرا به من ناسزا می گویی؟
به چه دلیل گمان می کنی که من کافر
و گستاخ هستم؟

پیرمرد جواب داد: تو با گستاخی دراز
کشیده ای در صورتی که پاهایت به طرف
مکه قرار دارند و به همین دلیل به
خداوند توهین کرده ای!
بهلول دوباره دراز کشید و در حالی که
چشم های خود را می بست گفت:
اگر می توانی مرا به طرفی بچرخان
که خداوند در آن جا نباشد!

📚 @PDFsCom
به در توالت بزنی یه اِهنی اوهونی چیزی ازش درمیاد

ولی ما مردم ایران هر چی هم تو سرمون بزنن اینگار ن اینگار ، هیچ ...

👤 شعبون استخونی

📚 @PDFsCom
وقتی تصمیم بگیری از چیزی خلاص شوی، کمتر چیزی پیدا می‌شود که نتوانی ازش دل بکنی. نه کمتر چیزی که نه. وقتی عزمت را جزم کردی، چیزی نیست که نتوانی ازش خلاص شوی و وقتی شروع کنی به دور ریختن اشیا، خودت را می‌بینی که می‌خواهی از شر همه‌چیز خلاص شوی

#معرفی_کتاب
📕 کتاب:گربه های آدمخوار
✍🏻 اثر: #هاروکی_موراکامی

لینک دانلود این کتاب 👇
https://news.1rj.ru/str/PDFsCom/13002

📚 @PDFsCom
👍1
خانه بوی نارنگی می دهد، نارنگی های نارسِ روزهای اول پاییز، نوستالوژی سالهای کودکی در من بیدار می شود.
هوا بوی پاییزهای کودکی ام را می دهد، پاییزهایی که هر روزش باران می آمد و زمین پر می شد از برگهای نارنجی و خرمالوهای نارس که زیر پا له می شدند؛
پاییزهایی که خبر از آلودگی هوا و سرب و دود نبود ...


📕 انگار خودم نیستم
✍🏻 #یاسمن_خلیلی_فرد

📚 @PDFsCom
PDF | پی دی اف
ترس از شکست اغلب باعث می شود خطر نکنید، که همین به بی حرکتی و درنهایت به متوسط بودن منجر می شود. 🎧 #کتاب_صوتی :نمی گذارم کسی اعصابم را به هم بریزد 🖋اثر: #آلبرت_الیس_ارتور_لانگ فصل : 6 📚 @PDFsCom
می توانید به جای وحشتناک انگاری، بایدسازی و دلیل تراشی درباره ی آنچه دیگران فکر می کنند، به خودتان آموزش دهید که ترجیحات واقع بینانه را در نظر بگیرید.

🎧 #کتاب_صوتی :نمی گذارم کسی اعصابم را به هم بریزد
🖋اثر:#آلبرت_الیس_ارتور_لانگ
فصل : 7

📚 @PDFsCom
هرکس بخواهد که حقیقت جهان را ببیند و در تفکر از حد استیلای امیال عملی در گذرد ، باید بیاموزد که گذشته و آینده را به یک چشم بنگرد و کل جریان زمان را به یک نظر دریابد. کسانی که خوبی و بدی را فراموش کنند و فقط در پی واقعیات باشند احتمالاً زودتر از کسانی که جهان را از دریچۀ کژمژ خواهشهاي خویش می نگرند

📕 کتاب:عرفان و منطق
✍🏻 اثر: #برتراند_راسل

📚 @PDFsCom
1
Erfan va Mantegh.pdf
3.8 MB
📕 کتاب:عرفان و منطق
✍🏻 اثر: #برتراند_راسل

📚 @PDFsCom
عده ای سرباز می کوشیدند کندۀ بزرگ درختی را از جایش بکنند و موفق نمی شدند. سر جوخه ای نیز به آن سربازان می نگریست. مردی سوار بر اسب از سرجوخه پرسید که «چرا به آن ها کمک نمی کنی؟» سرجوخه جواب داد: من فرمانده هستم و باید فقط دستور بدهم.

سوار پیاده شد و به کمک سربازان شتافت. با کمک او درخت از جایش کنده شد. مرد به سوی سرجوخه رفت و گفت: دفعۀ دیگر که سربازانت به کمک نیاز داشتند، برای فرمانده کل پیغام بفرست، و سوار بر اسب شد و رفت. سرجوخه و افرادش متوجه شدند که آن سوار، فرمانده کل قوا، یعنی«جرج واشینگتن» بوده است. تواضع و فروتنی پایۀ هر نوع پرهیزگاری و نشانۀ عظمت و بزرگی است...

📚 @PDFsCom
👍1
📎 #_یک_تکه_کتاب

دنیاومافیها مانند هر رویایی سخت و به آشکار نامعقول است. خدایی دارد که به همان آسانی که می تواند بندگان بد بیافریند به خلق بندگان خوب نیز توانا است، و معذالک آفرینش بندگان بد را ترجیح می دهد؛ می تواند همه آنهارا خوشبخت کند، و معذلک حتی یک نفر را برای نمونه خوشبخت نمیسازد؛ آنها را وا می دارد که به این دنیای دون و مرارت بار دل ببندند، و آنگاه به هریکی پنج روزی بیش فرصت نمی دهد؛ به فرشتگان خود گنج سعادت ابدی را بی هیچ رنجی ارزانی داشته، و معذلک فرزندان دیگر خود را واداشته است

📕 کتاب:بیگانه ای در دهکده
✍🏻 اثر: #مارک_تواین

لینک دانلود این کتاب 👇
https://news.1rj.ru/str/PDFsCom/13188

📚 @PDFsCom
👍1
کاش این داستان به حذف عکس دختران تمام میشد

📚 @PDFsCom
👍1
یاد بعضی‌ از آدم‌ها هیچ‌وقت تمامی ندارد؛ با این که نیستند، با این که رفته‌اند، ولی هیچ‌وقت خاطره‌هاشان تمام نمی‌شود!

📕 کتاب:بعد از ابر
✍🏻 اثر: #بابک_زمانی

📚 @PDFsCom
جای تامل داره این خاطره👇

خاطره ای از یک مهندس نفت !!

ﺳﺎﻝ ۸۱ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ منتقل ﺷﺪﻡ ﺑﻨﺪﺭ ﻋﺴﻠﻮﯾﻪ ﯾﺎ ﻫﻤﻮﻥ ﭘﺎﺭﺱ ﺟﻨﻮﺑﯽ

ﺳﺎﻟﻬﺎﯼ ﺍﻭﺝ ﮐﺎﺭ ﺗﻮ ﭘﺎرﺱ ﺟﻨﻮﺑﯽ ﺑﻮﺩ ﻭ ﮐﺎﺭ ﺑﻪ ﺻﻮﺭﺕ ﺷﺒﺎﻧﻪ ﺭﻭﺯﯼ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﻣﯿﺸﺪ. ﺭﺍﺣﺖ ﺑﻮﺩﻡ، ﮐﺴﯽ ﮐﺎﺭﯼ ﺑﻪ ﮐﺎﺭﻡ ﻧﺪﺍﺷﺖ، ﻫﻤﯿﻨﻘﺪﺭ ﮐﻪ ﻫﺮ ﺭﻭﺯ ﺳﺎﻋﺖ ۹ ﺩﻓﺘﺮ ﺭﻭ ﺗﻮ ﭘﺎﺳﮕﺎﻩ ﺍﻣﻀﺎ ﻣﯿﮑﺮﺩﻡ، ﮐﺎﻓﯽ ﺑﻮﺩ.

ﺑﺎ ﯾﻪ ﻣﻬﻨﺪﺱ ﮊﺍﭘﻨﯽ ﺩﻭﺳﺖ ﺷﺪﻡ، ﻣﺮﺩ ﺧﯿﻠﯽ ﺧﻮﺑﯽ ﺑﻮﺩ، ﻣﻬﻨﺪﺱ ﺗﺎﺳﯿﺴﺎﺕ ﺩﺭﯾﺎﯾﯽ ﺑﻮﺩ ﻭ ﻣﺜﻞ ﺑﻘﯿﻪ ﮊﺍﭘﻨﯽ ﻫﺎ ﺳﺨﺖ ﮐﻮﺵ، ﻭ ﺧﯿﻠﯽ ﺧﻮﺏ ﻓﺎﺭﺳﯽ ﺻﺤﺒﺖ ﻣﯿﮑﺮﺩ، ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﭼﻨﺪ ﻭﻗﺖ ﮐﻪ ﺩﻭﺳﺘﯽ ﻭ ﺍﺭﺗﺒﺎﻃﻤﻮﻥ ﭘﺎ ﮔﺮﻓﺖ، ﺑﻬﺶ ﮔﻔﺘﻢ ﺩﻟﻢ ﻣﯿﺨﻮﺍﺩ ﯾﻪ ﺑﺎﺭ سوشی ﺑﺨﻮﺭﻡ، ﻭ ﺍﻣﺘﺤﺎﻥ ﮐﻨﻢ ﺑﺒﯿﻨﻢ ﭼﯿﻪ، ﮔﻔﺖ ﺑﺎﺷﻪ، ﯾﮏ ﺷﺐ ﺩﻋﻮﺗﺖ ﻣﯿﮑﻨﻢ، ﺳﻮﺷﯽ ﻣﻬﻤﻮﻧﻢ ﺑﺎﺷﯽ .

ﯾﻪ ﺭﻭﺯ ﻋﺼر ﺑﻬﻢ ﺯﻧﮓ ﺯﺩ ﮐﻪ ﺑﺮﺍﻡ ﺍﺯ ﮊﺍﭘﻦ ﻣﺎﻫﯽ ﻣﺨﺼﻮﺹ ﺁﻭﺭﺩﻥ ﻭ ﺍﻣﺸﺐ ﺑﯿﺎ ﺧﻮﻧﻪ ﻣﻦ.

ﺧﻮنش ﯾﻪ ﮐﺎﻧﮑﺲ ﺑﺰﺭﮒ ﻭ ﻣﺠﻬﺰ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﻫﻤﻪ ﭼﯿﺰ ﺩﺍﺷﺖ، ﺣﻤﺎﻡ ﺁﺷﭙﺰﺧﻮﻧﻪ، ﮐﻮﻟﺮ ﺍﺳﭙﻠﯿﺖ ﻭ ...

ﭘﺸﺖ ﻣﯿﺰ ﻧﺸﺴﺘﻪ ﺑﻮﺩﻡ ﻭ ایشون ﺩﺍﺷﺖ ﺗﻮ ﺁﺷﭙﺰﺧﺎﻧﻪ ﺑﺮﺍﻡ ﭼﺎﯼ ﺳﺒﺰ ﮊﺍﭘﻨﯽ ﺩﺭﺳﺖ ﻣﯿﮑﺮﺩ، ﯾﻪ ﻇﺮﻑ ﺷﮑﻼﺕ ﺭﻭ ﻣﯿﺰ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﯾﻪ ﺩﻭﻧﻪ ﺍﺯﺵ ﺑﺮﺩﺍﺷﺘﻢ ﮐﻪ ﺑﺨﻮﺭﻡ، ﺧﯿﻠﯽ ﺑﺪﻣﺰﻩ ﺑﻮﺩ ! ﺧﯿﻠﯽ !

ﺑﻬﺶ ﮔﻔﺘﻢ ‏( ﮐﻮﺟﻮ ‏) ﺍﯾﻦ ﭼﻪ ﺷﮑﻼﺗﯿﻪ؟ ﺧﯿﻠﯽ ﺑﺪﻣﺰﻩ ﺍﺳﺖ.

ﮔﻔﺖ ﺍﺯ ﮊﺍﭘﻦ ﺁﻭﺭﺩﻡ، ﮔﻔﺘﻢ ﺧﺐ ﭼﺮﺍ ﺍﯾﻨﺠﺎ ﺍﺯ ﺳﻮﭘﺮ ﻣﺎﺭﮐﺖ ﺷﮑﻼﺕ نمیخری؟

ﺍﯾﻦ ﭼﯿﻪ ﺗﻮ ﻣﯿﺨﻮﺭﯼ ﺁﺧﻪ ‏( ﺑﺎ ﻫﻢ ﺷﻮﺧﯽ ﺩﺍﺷﺘﯿﻢ ‏) ﺑﺎ ﺳﯿﻨﯽ ﭼﺎﯼ ﺍﻭﻣﺪ ﭘﯿﺸﻢ ،ﻫﻤﯿﻨﺠﻮﺭ ﮐﻪ ﭼﺎﯼ ﻣﯿﺮﯾﺨﺖ گفت:

ﻣﻠﺖ ﮊﺍﭘﻦ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺟﻨﮓ ﺭﻭﺯﯼ ۱۶ﺳﺎﻋﺖ ﮐﺎﺭ ﮐﺭﺩ،ﺑﺎﺑﺖ ۸ ساعتش ﻣﺰﺩ ﻣﯿﮕﺮﻓﺖ ﻭ ۸ﺳﺎﻋﺖ دیگه شو ﺭﺍﯾﮕﺎﻥ ﮐﺎﺭ ﻣﯿﮑﺮﺩ، ﺗﺎ ﮐﺸﻮﺭﻣﻮﻥ ﺳﺎﺧﺘﻪ ﺑﺸﻪ، ۲ﻧﺴﻞ ﺍﺯ ﻣﻠﺖ ﮊﺍﭘﻦ ﺧﻮﺩﺵ ﺭﻭ ﻓﺪﺍ ﮐﺮﺩ، ﻣﻦ ﺑﺎ ﻣﺎﻟﯿﺎﺗﯽ ﮐﻪ ﻣﺮﺩﻡ ﮊﺍﭘﻦ ﭘﺮﺩﺧﺖ ﮐﺮﺩﻧﺪ ﺩﺍﻧﺸﮕﺎﻩ ﺭﻓﺘﻢ، ﻭ ﺍﻻﻥ ﻣﻮﻇﻔﻢ ﺩﺭﺁﻣﺪﻡ ﺭﻭ ﺗﻮ ﮐﺸﻮﺭ ﺧﻮﺩﻡ ﺧﺮﺝ ﮐﻨﻢ.

ﻣﻦ ﻧﯿﻮﻣﺪﻡ ﺍﯾﻨﺠﺎ ﺷﮑﻼﺕ ﺑﺨﺮﻡ
من ﺍﻭﻣﺪﻡ ﻟﻄﻒ ﻣﺮﺩﻡ ﮐﺸﻮﺭﻡ ﺭﻭ ﺟﺒﺮﺍﻥ ﮐﻨﻢ ...
ﻣﻦ ﺣﻖ ﻧﺪﺍﺭﻡ مالیات و ﻫﺰﯾﻨﻪ ﺍﯼ ﮐﻪ ﻣﻠﺖ ﮊﺍﭘﻦ ﺑﺮﺍﯼ ﻣﻦ ﭘﺮﺩﺍﺧﺘﻪ ﺭﻭ ﺧﺎﺭﺝ ﺍﺯ ﮊﺍﭘﻦ ﺧﺮﺝ کنم.!

ﺧﻔﻪ ﺧﻮﻥ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺑﻮﺩﻡ، ﺩﺭﺳﯽ ﮐﻪ ﺍﻭﻥ ﻣﻬﻨﺪﺱ ﮊﺍﭘﻨﯽ ﺑﻪ ﻣﻦ ﺍﻭﻧﺮﻭﺯ ﺩﺍﺩ ﺭﻭ ﻫﯿﭻ ﻭﻗﺖ ﻓﺮﺍﻣﻮﺵ ﻧﻤﯿﮑﻨﻢ.

ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺑﺎ ﺧﻮﺩﻡ ﻣﯿﮕﻢ ﮐﺪﻭﻡ ﺍﺯ ﻣﺎ ﺣﺎﺿﺮﯾﻢ ﺳﺨﺘﯽ ﺑﮑﺸﯿﻢ؟

ﮐﺪﻭﻡ ﻧﺴﻞ ﺍﺯ ﻣﺎ ﺣﺎﺿﺮﻩ ﺧﻮﺩﺵ ﺭﻭ ﻗﺮﺑﺎﻧﯽ ﮐﻨﻪ ﺗﺎ ﻧﺴﻠﻬﺎﯼ ﺑﻌﺪﯼ ﺑﻪ ﺭﻓﺎﻩ ﺑﺮﺳﻦ؟

ﮐﯽ ﺑﺎﯾﺪ ﯾﺎﺩ ﺑﮕﯿﺮﯾﻢ تغییر رو از خودمون شروع کنیم، ﻧﮕﯿﻢ ﺍﻭﻝ ﯾﮑﯽ ﺩﯾﮕﻪ، ﺑﻌﺪ ﻣﻦ؟

ﭼﺮﺍ ﻧﻤﯿﮕﯿﻢ ﺍﻭﻝ ﻣﻦ ﺗﺎ ﺑﻐﻞ ﺩﺳﺘﯿﻢ ﻫﻢ ﯾﺎﺩ ﺑﮕﯿﺮﻩ؟
📚 @PDFsCom
‏كسی كه بسيار می‌خواند و می‌داند
اما به هر دليل وارد مبارزه برای «تغییر» نمی‌شود،
مانند فروشگاهی بزرگ است
كه در ورودی آن نوشته باشند:
«تعطيل است»!

👤آبراهام لینکلن

📚 @PDFsCom
هر جا که میریم و ترکش می کنیم و به یه جای جدید میریم، یه چیزی برای همیشه از دست میره، یه چیزی از وجودمون اونجا جا میمونه...

#معرفی_کتاب
📕 کتاب:زیبا و ملعون
✍🏻 اثر: #اسکات_فیتز_جرالد

لینک دانلود این کتاب 👇
https://news.1rj.ru/str/PDFsCom/11296

📚 @PDFsCom
👍1
هیشکی نمیدونه که امروز سی و نه سال دارم.ولی چرا اینقد زود موهام ریخته؟چرا پوستم این طور زرد و چروکیده شده؟ و سال دیگه درست همین موقع، تو همین خیابون،کنار همین قابلمه چهل سالم میشه.چهل سالگی یعنی چی ؟؟ آغاز یا پایان؟ کدوم یکی؟

📕 کتاب:من هم چه گوارا هستم
✍🏻 اثر: #گلی_ترقی

📚 @PDFsCom
من هم چه گوارا هستم.pdf
2.4 MB
📕 کتاب:من هم چه گوارا هستم
✍🏻 اثر: #گلی_ترقی

📚 @PDFsCom
💔1
سال ۱۹۴۵ و تصویری از دانش آموزان دختری که به قانون "بدون شلوار در مدرسه" اعتراض داشتند! اینجا بروکلین آمریکاست.

در قرن ۱۸ میلادی، در فرانسه هم قانونی تصویب شده بود که تمام خانم‌ها رو موظف به پوشیدن دامن در جامعه می‌کرد، این وسط اگر خانمی هوس شلوار پوشیدن به سرش میزد، بازداشت میشد!

شاید باور نکنید ولی ۲۱۳ سال یعنی تا همین سال ۲۰۱۳ طول کشید تا این قانون به طور کامل از قانون اساسی فرانسه حذف بشه! هرچند در آخرین سالهای قانونی، کمتر رعایت میشد!

✍️⁩ محرداد کریم‌زاده

📚 @PDFsCom
📎 #_یک_تکه_کتاب

سایه‌ای دنبالش بود. همان سایه همیشه. سایه، خودش را در سایه دیوار گم می‌کرد و باز پیدایش می‌شد. گنده بود، به‌نظر یوسف گنده می‌آمد، یا این‌که شب و سایه ـ روشن کوچه‌ها او را گنده، گنده‌تر می‌نمود؟ هرچه بود، این سایه ذهن یوسف را پر کرده بود. چیزی مثل بختک بود. هیکلش به اندازه دو تا آدم معمولی به‌نظر می‌رسید. یوسف حس می‌کرد خیلی باید درشت استخوان و گوشتالو باشد. مثل یک گاو باد کرده. گاوی که پوستش را با کاه پر کنند. شکمش لابد خیلی جلو آمده است. مثل شکم گاو. حتمآ ــ پیراهنش، آن‌جا که روی شیب شکمش را می‌پوشاند، چرک و کثیف باید باشد. مثل چرم.

📕 کتاب:روز و شب یوسف
✍🏻 اثر: #محمود_دولت_آبادی

لینک دانلود این کتاب 👇
https://news.1rj.ru/str/PDFsCom/12267

📚 @PDFsCom
👍2