امیدوارم مردم در هر سنی چیزی را در کتابهایم بیابند تا با آن احساس نزدیکی کنند. کتاب را بردارند و حسی شخصی از کشف و شهود را تجربه کنند. این عالی است. البته برای خودشان نه من.
📕 کتاب:دنیای دیوانه دیوانه
✍🏻 اثر: #شل_سیلور_استاین
📚 @PDFsCom
📕 کتاب:دنیای دیوانه دیوانه
✍🏻 اثر: #شل_سیلور_استاین
📚 @PDFsCom
با سوادان بیشتر در معرض لگد خرند ..!
گویند در گذشته دور، در جنگلی شیر حاکم جنگل بود و مشاور ارشدش روباه بود و خر هم نماینده ی حیوانات در دستگاه حاکم بود
با وجود ظلم سلطان و تایید خر و حیله روباه، همه ی حیوانات، جنگل را رها کرده و فراری شدند، تا جایی که حاکم و نماینده و مشاورش هم تصمیم به رفتن گرفتند
در مسیر گاهگاهی خر، گریزی میزد و علفی می خورد
روباه که زیاد گرسنه بود به شیر گفت :
اگر فکری نکنیم تو و من از گرسنگی می میریم و فقط خر زنده می ماند، زیرا او گیاه خوار است
شیر گفت : چه فکری داری ؟...
روباه گفت : خر را صدا بزن و بگو ما برای ادامه مسیر، نیاز به رهبر داریم. و باید از روی شجره نامه در بین خود یکی را انتخاب کنیم و از دستوراتش پیروی کنیم. قطعا تو انتخاب میشوی و بعد دستور بده تا خر را بکشیم و بخوریم
شیر قبول کرد و خر را صدا زدند و جلسه تشکیل دادند
ابتدا شیر شجره نامه اش را خواند و فرمود :
جد اندر جد من، حاکم و سلطان بوده اند ...!
و بعد روباه ضمن تایید گفته شیر گفت :
من هم جد اندر جدم خدمتکار سلطان بوده اند ...!
خر تا اندازه ای موضوع را فهمیده بود و دانست نقشه ی شومی در سر دارند، گفت :
من سواد ندارم، شجره نامه ام زیر سمم نوشته شده ، کدامتان باسواد هستین آن را بخوانید ؟
شیر فورا گفت : من باسوادم، و رفت عقب خر، تا زیر سمش را بخواند ...!
خر فورا جفتک محکمی به دهان شیر زد و گردنش را شکست...!
روباه که ماجرا را دید، رو به عقب پا به فرار گذاشت
خر او را صدا زد و گفت :
بیا حالا که شیر کشته شده، بقیه راه را با هم برویم
روباه گفت : نه من کار دارم
خر گفت : چه کاری ؟
گفت : می خواهم برگردم و قبر پدرم را پیدا کنم و هفت بار دورش بگردم و زیارتش کنم، که مرا نفرستاد مدرسه تا باسواد شوم
وگرنه الان بجای شیر، گردن من شکسته بود.....!
برگرفته از مثنوی معنوی
📚 @PDFsCom
گویند در گذشته دور، در جنگلی شیر حاکم جنگل بود و مشاور ارشدش روباه بود و خر هم نماینده ی حیوانات در دستگاه حاکم بود
با وجود ظلم سلطان و تایید خر و حیله روباه، همه ی حیوانات، جنگل را رها کرده و فراری شدند، تا جایی که حاکم و نماینده و مشاورش هم تصمیم به رفتن گرفتند
در مسیر گاهگاهی خر، گریزی میزد و علفی می خورد
روباه که زیاد گرسنه بود به شیر گفت :
اگر فکری نکنیم تو و من از گرسنگی می میریم و فقط خر زنده می ماند، زیرا او گیاه خوار است
شیر گفت : چه فکری داری ؟...
روباه گفت : خر را صدا بزن و بگو ما برای ادامه مسیر، نیاز به رهبر داریم. و باید از روی شجره نامه در بین خود یکی را انتخاب کنیم و از دستوراتش پیروی کنیم. قطعا تو انتخاب میشوی و بعد دستور بده تا خر را بکشیم و بخوریم
شیر قبول کرد و خر را صدا زدند و جلسه تشکیل دادند
ابتدا شیر شجره نامه اش را خواند و فرمود :
جد اندر جد من، حاکم و سلطان بوده اند ...!
و بعد روباه ضمن تایید گفته شیر گفت :
من هم جد اندر جدم خدمتکار سلطان بوده اند ...!
خر تا اندازه ای موضوع را فهمیده بود و دانست نقشه ی شومی در سر دارند، گفت :
من سواد ندارم، شجره نامه ام زیر سمم نوشته شده ، کدامتان باسواد هستین آن را بخوانید ؟
شیر فورا گفت : من باسوادم، و رفت عقب خر، تا زیر سمش را بخواند ...!
خر فورا جفتک محکمی به دهان شیر زد و گردنش را شکست...!
روباه که ماجرا را دید، رو به عقب پا به فرار گذاشت
خر او را صدا زد و گفت :
بیا حالا که شیر کشته شده، بقیه راه را با هم برویم
روباه گفت : نه من کار دارم
خر گفت : چه کاری ؟
گفت : می خواهم برگردم و قبر پدرم را پیدا کنم و هفت بار دورش بگردم و زیارتش کنم، که مرا نفرستاد مدرسه تا باسواد شوم
وگرنه الان بجای شیر، گردن من شکسته بود.....!
برگرفته از مثنوی معنوی
📚 @PDFsCom
سلطان محمود غزنوی دستور داد هرکس جمله حکیمانه ای بگوید به او صد سکه طلا بدهند.
روزی که از کنار مزرعه ای میگذشت پیرمردی را دید که در حال کاشتن نهال زیتونی است سلطان جلورفت و از پیرمرد پرسید نهال زیتون بیست سال طول میکشد تا ثمر بدهد تو با این سن و سال به چه امیدی این نهال را میکاری؟
پیرمرد لبخندی زد و گفت : دیگران کاشتند و ما خوردیم ما میکاریم تا دیگران بخورند!
سلطان ازجواب پیرمرد خوشش آمد و گفت: واقعأ جواب حکیمانه ای بود و دستور داد به او صدسکه طلا بدهند.
پیرمرد خندید شاه گفت چرا میخندی؟ پیرمرد گفت زیتون بعد از بیست سال ثمر میدهد اما زیتون من الان ثمر داد! سلطان باز هم از سخن پیرمرد خوشش آمد و دستور داد به او صدسکه دیگر بدهند. پیرمرد باز هم خندید سلطان گفت :
این بار چرا میخندی؟
پیرمرد گفت زیتون سالی یکبار ثمر میدهد اما زیتون من امروز دوبار ثمر داد!! سلطان دستور داد صدسکه دیگر به او بدهند.
📚 @PDFsCom
روزی که از کنار مزرعه ای میگذشت پیرمردی را دید که در حال کاشتن نهال زیتونی است سلطان جلورفت و از پیرمرد پرسید نهال زیتون بیست سال طول میکشد تا ثمر بدهد تو با این سن و سال به چه امیدی این نهال را میکاری؟
پیرمرد لبخندی زد و گفت : دیگران کاشتند و ما خوردیم ما میکاریم تا دیگران بخورند!
سلطان ازجواب پیرمرد خوشش آمد و گفت: واقعأ جواب حکیمانه ای بود و دستور داد به او صدسکه طلا بدهند.
پیرمرد خندید شاه گفت چرا میخندی؟ پیرمرد گفت زیتون بعد از بیست سال ثمر میدهد اما زیتون من الان ثمر داد! سلطان باز هم از سخن پیرمرد خوشش آمد و دستور داد به او صدسکه دیگر بدهند. پیرمرد باز هم خندید سلطان گفت :
این بار چرا میخندی؟
پیرمرد گفت زیتون سالی یکبار ثمر میدهد اما زیتون من امروز دوبار ثمر داد!! سلطان دستور داد صدسکه دیگر به او بدهند.
📚 @PDFsCom
آنکه خود را با خودش مشغول نکند، زمینه را فراهم میسازد تا دیگران خودشان را با او مشغول کنند. او یک خادم و یا یک حاکم است. خادم و حاکم تقریبا تفاوتی با یکدیگر ندارند، به جز برای خادم و حاکم.
#معرفی_کتاب
📕 کتاب : داستانهای آقای کوینر
✍ اثر : #برتولت_برشت
لینک دانلود این کتاب 👇
https://news.1rj.ru/str/PDFsCom/11015
📚 @PDFsCom
#معرفی_کتاب
📕 کتاب : داستانهای آقای کوینر
✍ اثر : #برتولت_برشت
لینک دانلود این کتاب 👇
https://news.1rj.ru/str/PDFsCom/11015
📚 @PDFsCom
PDF | پی دی اف
باید گفت این نیز حقیقت دارد که اگر پیش از هر عملی بخواهیم پیامدهای آن را سبک و سنگین کنیم، صادقانه آن ها را بسنجیم،نخست پیامدهای اولیه، بعد پیامدهای محتمله، بعد پیامدهای ممکنه، بعد پیامدهای متصوره در آن صورت هرگز از اولین فکری که ما را به درنگ واداشت، فراتر…
باید گفت این نیز حقیقت دارد که اگر پیش از هر عملی بخواهیم پیامدهای آن را سبک و سنگین کنیم، صادقانه آن ها را بسنجیم، نخست پیامدهای اولیه، بعد پیامدهای محتمله، بعد پیامدهای ممکنه، بعد پیامدهای متصوره ... در آن صورت هرگز از اولین فکری که ما را به درنگ واداشت، فراتر نخواهیم رفت!
🎧 #کتاب_صوتی : کوری
✍نویسنده: #ژوزه_ساراماگو
مترجم: #کیومرث_پارسای
🎙راوی: #تایماز_رضوانی
قسمت: 21_22
📚 @PDFsCom
🎧 #کتاب_صوتی : کوری
✍نویسنده: #ژوزه_ساراماگو
مترجم: #کیومرث_پارسای
🎙راوی: #تایماز_رضوانی
قسمت: 21_22
📚 @PDFsCom
کوری _ ژوزه ساراماگو
@PDFsCom
🎧 #کتاب_صوتی : کوری
✍نویسنده: #ژوزه_ساراماگو
مترجم: #کیومرث_پارسای
🎙راوی: #تایماز_رضوانی
قسمت: (بیست و یکم)
📚 @PDFsCom
✍نویسنده: #ژوزه_ساراماگو
مترجم: #کیومرث_پارسای
🎙راوی: #تایماز_رضوانی
قسمت: (بیست و یکم)
📚 @PDFsCom
کوری _ ژوزه ساراماگو
@PDFsCom
🎧 #کتاب_صوتی : کوری
✍نویسنده: #ژوزه_ساراماگو
مترجم: #کیومرث_پارسای
🎙راوی: #تایماز_رضوانی
قسمت: (بیست و دوم)
📚 @PDFsCom
✍نویسنده: #ژوزه_ساراماگو
مترجم: #کیومرث_پارسای
🎙راوی: #تایماز_رضوانی
قسمت: (بیست و دوم)
📚 @PDFsCom
در کل، آدمها بیشتر خوبند تا بد؛ ولی نکته این نیست. آدمها کم و بیش نادانند؛ و همین بیش و کمی است که شرارت و فضیلت مینامیمش. بزرگترین شرِّ چارهناپذیر آن نادانی است که خیال میکند همه چیز را میداند.
📚 طاعون
👤 آلبر کامو
📚 @PDFsCom
📚 طاعون
👤 آلبر کامو
📚 @PDFsCom
به دنبال جهنم و بهشت در آخرت نباش، هر دو همین اکنون موجودند.
هر زمان که بتوانیم کسی را بی چشمداشت و بیمعادله دوست بداریم، در بهشتیم و هر زمان که آلوده به حسادت و نفرت و کینه شویم، در اصل به جهنم سرنگون شدهایم.
📕چهل قانون عشق (ملت عشق)
✍🏻 #الیف_شافاک
📚 @PDFsCom
هر زمان که بتوانیم کسی را بی چشمداشت و بیمعادله دوست بداریم، در بهشتیم و هر زمان که آلوده به حسادت و نفرت و کینه شویم، در اصل به جهنم سرنگون شدهایم.
📕چهل قانون عشق (ملت عشق)
✍🏻 #الیف_شافاک
📚 @PDFsCom
👍2
ديكتاتور ها ميخواهـند:
شما كتاب نخوانيد
و هميشه در ترافيك بمانيد
مواد و الكل بزنيد
و سر موضوعات كوچك به جان هـم بيافتيد
زمان و آگاهي را آرام آرام از دست بدهـيد
و چيزي بزرگ در درون شما به نام ِ
" اُميد " را نابود كنند!
لطفا كارهايي كه ديكتاتورها
دوست دارند انجام ندهـيد.
📚 @PDFsCom
شما كتاب نخوانيد
و هميشه در ترافيك بمانيد
مواد و الكل بزنيد
و سر موضوعات كوچك به جان هـم بيافتيد
زمان و آگاهي را آرام آرام از دست بدهـيد
و چيزي بزرگ در درون شما به نام ِ
" اُميد " را نابود كنند!
لطفا كارهايي كه ديكتاتورها
دوست دارند انجام ندهـيد.
📚 @PDFsCom
📎 #_یک_تکه_کتاب
معلوماتِ خالی کافی نیست، این را بدان!... چیزی که توی زندگی مهم است هوش طبیعیست... من، همچو هوشی دارم! بهاش هم افتخار میکنم! مهم این است! فکرش را بکن زنهایی دیدم که پنجتا ششتا زبان بلد بودند!... حاضر نبودم به کلفتی قبولشان کنم!... چرا؟ چون غیر از ادعا چیزی بارشان نیست! همین!... همهاش منم منماند!...
📕 کتاب:دسته ی دلقک ها
✍🏻 اثر: #لویی_فردینان_سلین
لینک دانلود این کتاب 👇
https://news.1rj.ru/str/PDFsCom/13366
📚 @PDFsCom
معلوماتِ خالی کافی نیست، این را بدان!... چیزی که توی زندگی مهم است هوش طبیعیست... من، همچو هوشی دارم! بهاش هم افتخار میکنم! مهم این است! فکرش را بکن زنهایی دیدم که پنجتا ششتا زبان بلد بودند!... حاضر نبودم به کلفتی قبولشان کنم!... چرا؟ چون غیر از ادعا چیزی بارشان نیست! همین!... همهاش منم منماند!...
📕 کتاب:دسته ی دلقک ها
✍🏻 اثر: #لویی_فردینان_سلین
لینک دانلود این کتاب 👇
https://news.1rj.ru/str/PDFsCom/13366
📚 @PDFsCom
👍1
خوشا به حال آن که دوستی مییابد که قلب و ذهنش با قلب و روح او همنواست. دوستی که به واسطهی شباهت سلیقه، احساس و دانستههایش به او میپیوندد، دوستی که دربند جاهطلبی یا منافع شخصی نیست. موجودی که سایهسار درختی را به دبدبه و کبکبهی دربار ترجیح میدهد!
📕 سفر به دور اتاقم
✍🏻 #اگزویه_دو_مستر
📚 @PDFsCom
📕 سفر به دور اتاقم
✍🏻 #اگزویه_دو_مستر
📚 @PDFsCom
من نمیتوانم قدبلند باشم. نمیتوانم کاری کنم که مثلاً در مراکش به دنیا بیایم. امّا اینها خیلی هم مهم نیست، مهم در مقیاس اینکه مثلاً من میخواهم چه کسی باشم، میخواهم دقیقاً چگونه زندگی کنم، میخواهم با مدتزمان محدودی که روی کرهی زمین به عنوان طول عمرم در اختیار دارم چه کنم و میخواهم چگونه و براساس چه ایدئالهایی بمیرم. اینها دقیقاً چیزهایی است که فردیت مرا میسازد.
📕هر بار که معنی زندگی را فهمیدم عوضش کردند
✍🏻 اثر: #دنیل_مارتین_کلاین
📚 @PDFsCom
📕هر بار که معنی زندگی را فهمیدم عوضش کردند
✍🏻 اثر: #دنیل_مارتین_کلاین
📚 @PDFsCom
دلیل موفقیت انسانها
از دید نادرشاه
نادر شاه در حال قدم زدن در باغش بود که باغبان خسته و ناراضی نزد وی رفت و گفت: پادشاه فرق من با وزیرت چیست؟! من باید اینگونه زحمت بکشم و عرق بریزم ولی او در ناز و نعمت زندگی میکند و از روزگارش لذت میبرد! نادر شاه کمی فکر کرد و دستور داد باغبان و وزیرش به قصر بیایند.
هردو آمدند و نادر شاه گفت: در گوشهی باغ گربهای زایمان کرده، بروید و ببینید چند بچه به دنیا آورده! هردو به باغ رفتند و پس از بررسی نزد شاه برگشتند و گزارش خود را اعلام نمودند.
ابتدا باغبان گفت: پادشاها من آن گربهها را دیدم، سه بچه گربه زیبا زایمان کرده.
پس نوبت به وزیر رسید، وی برگهای باز کرد و از روی نوشتههایش شروع به خواندن کرد: پادشاها من به دستور شما به ظلع جنوب غربی باغ رفتم و در زیر درخت توت آن گربه سفید را دیدم، او سه بچه به دنیا آورده که دوتای آنها نر و یکی ماده است، نرها یکی سفید و دیگری سیاه و سفید است، بچه گربه ماده خاکستری رنگ است. حدودا یک ماهه هستند. من به صورت مخفی مادر را زیر نظر گرفتم و متوجه شدم آشپز هر روز اضافه غذاها را به مادر گربهها میدهد و اینگونه بچه گربهها از شیر مادرشان تغذیه میکنند. همچنین چشم چپ بچه گربه ماده عفونت نموده که ممکن است برایش مشکلساز شود!
نادر شاه رو به باغبان کرد و گفت: این است که تو باغبان شدهای و ایشان وزیر !!
📚 @PDFsCom
از دید نادرشاه
نادر شاه در حال قدم زدن در باغش بود که باغبان خسته و ناراضی نزد وی رفت و گفت: پادشاه فرق من با وزیرت چیست؟! من باید اینگونه زحمت بکشم و عرق بریزم ولی او در ناز و نعمت زندگی میکند و از روزگارش لذت میبرد! نادر شاه کمی فکر کرد و دستور داد باغبان و وزیرش به قصر بیایند.
هردو آمدند و نادر شاه گفت: در گوشهی باغ گربهای زایمان کرده، بروید و ببینید چند بچه به دنیا آورده! هردو به باغ رفتند و پس از بررسی نزد شاه برگشتند و گزارش خود را اعلام نمودند.
ابتدا باغبان گفت: پادشاها من آن گربهها را دیدم، سه بچه گربه زیبا زایمان کرده.
پس نوبت به وزیر رسید، وی برگهای باز کرد و از روی نوشتههایش شروع به خواندن کرد: پادشاها من به دستور شما به ظلع جنوب غربی باغ رفتم و در زیر درخت توت آن گربه سفید را دیدم، او سه بچه به دنیا آورده که دوتای آنها نر و یکی ماده است، نرها یکی سفید و دیگری سیاه و سفید است، بچه گربه ماده خاکستری رنگ است. حدودا یک ماهه هستند. من به صورت مخفی مادر را زیر نظر گرفتم و متوجه شدم آشپز هر روز اضافه غذاها را به مادر گربهها میدهد و اینگونه بچه گربهها از شیر مادرشان تغذیه میکنند. همچنین چشم چپ بچه گربه ماده عفونت نموده که ممکن است برایش مشکلساز شود!
نادر شاه رو به باغبان کرد و گفت: این است که تو باغبان شدهای و ایشان وزیر !!
📚 @PDFsCom
👍5
۱- از کاسبی پرسیدند : چگونه در این کوچه پرت و بی عابر کسب روزی میکنی؟! گفت : آن خدایی که فرشته مرگش مرا در هر سوراخی که باشم پیدا میکند، چگونه فرشته روزی اش مرا گم میکند !
۲-پسری با اخلاق اما فقیر به خواستگاری دختری میرود ، پدر دختر گفت : تو فقیری و دخترم طاقت رنج و سختی ندارد ، به تو دختر نمیدهم !
پسری پولدار اما بدکردار به خواستگاری همان دختر میرود ، پدر با ازدواج موافقت میکند و در مورد اخلاق پسر میگوید : ان شاءالله خدا او را هدایت میکند ! دخترگفت : پدرجان مگر خدایی که هدایت میکند با خدایی که روزی میدهد فرق دارد !؟
۳- از حاتم طایی پرسیدند : بخشنده تر از خود دیده ای؟ گفت : آری مردی که دارایی اش تنها دو گوسفند بود ، یکی را شب برایم ذبح کرد ! از طعم جگرش تعریف کردم ، صبح فردا جگر گوسفند دوم را نیز برایم کباب کرد...
گفتند : تو چه کردی؟ گفت : پانصد گوسفند به او هدیه دادم ! گفتند : پس تو بخشنده تری؟ گفت: نه ! چون او هرچه داشت به من داد اما من اندکی از آنچه داشتم به او دادم...
۴-عارفی را گفتند : خداوند را چگونه میبینی؟ گفت : آنگونه که همیشه میتواند مچم را بگیرد اما دستم را میگیرد
📚 @PDFsCom
۲-پسری با اخلاق اما فقیر به خواستگاری دختری میرود ، پدر دختر گفت : تو فقیری و دخترم طاقت رنج و سختی ندارد ، به تو دختر نمیدهم !
پسری پولدار اما بدکردار به خواستگاری همان دختر میرود ، پدر با ازدواج موافقت میکند و در مورد اخلاق پسر میگوید : ان شاءالله خدا او را هدایت میکند ! دخترگفت : پدرجان مگر خدایی که هدایت میکند با خدایی که روزی میدهد فرق دارد !؟
۳- از حاتم طایی پرسیدند : بخشنده تر از خود دیده ای؟ گفت : آری مردی که دارایی اش تنها دو گوسفند بود ، یکی را شب برایم ذبح کرد ! از طعم جگرش تعریف کردم ، صبح فردا جگر گوسفند دوم را نیز برایم کباب کرد...
گفتند : تو چه کردی؟ گفت : پانصد گوسفند به او هدیه دادم ! گفتند : پس تو بخشنده تری؟ گفت: نه ! چون او هرچه داشت به من داد اما من اندکی از آنچه داشتم به او دادم...
۴-عارفی را گفتند : خداوند را چگونه میبینی؟ گفت : آنگونه که همیشه میتواند مچم را بگیرد اما دستم را میگیرد
📚 @PDFsCom
👍4
هرکسی با میل شدید به یادگیری متولد میشود. نوزادان روزانه مهارتهای خود را گسترش میدهند. نه تنها مهارتهای عادی، بلکه سختترین کارهای طول عمرشان را، مانند راه رفتن و صحبت کردن را یاد میگیرند، آنها هرگز تصور نمیکنند،که این کارها بیش از حد سخت است یا ارزش تلاش کردن ندارد، نوزادان نگران اشتباه کردن یا تحقیر شدن نیستند ، آنها راه میروند، میافتند و بلند میشوند ،آنها فقط به سوی پیشرفت تقلا میکنند. چه چیزی میتواند به این یادگیری پرشور و هیجان پایان دهد؟ طرز فکر ثابت.
📕 کتاب: طرز فکر
✍🏻 اثر: #دکتر_کارول_دوک
لینک وآدرس ودانلود این کتاب 👇
https://news.1rj.ru/str/PDFsCom/3194
📚 @PDFsCom
📕 کتاب: طرز فکر
✍🏻 اثر: #دکتر_کارول_دوک
لینک وآدرس ودانلود این کتاب 👇
https://news.1rj.ru/str/PDFsCom/3194
📚 @PDFsCom
PDF | پی دی اف
باید گفت این نیز حقیقت دارد که اگر پیش از هر عملی بخواهیم پیامدهای آن را سبک و سنگین کنیم، صادقانه آن ها را بسنجیم، نخست پیامدهای اولیه، بعد پیامدهای محتمله، بعد پیامدهای ممکنه، بعد پیامدهای متصوره ... در آن صورت هرگز از اولین فکری که ما را به درنگ واداشت،…
تنها وضعیتِ وحشتناکتر از کوری، این است که تنها فردِ بینای جمع باشی....
🎧 #کتاب_صوتی : کوری
✍نویسنده: #ژوزه_ساراماگو
مترجم: #کیومرث_پارسای
🎙راوی: #تایماز_رضوانی
قسمت: 23_24
📚 @PDFsCom
🎧 #کتاب_صوتی : کوری
✍نویسنده: #ژوزه_ساراماگو
مترجم: #کیومرث_پارسای
🎙راوی: #تایماز_رضوانی
قسمت: 23_24
📚 @PDFsCom
کوری _ ژوزه ساراماگو
@PDFsCom
🎧 #کتاب_صوتی : کوری
✍نویسنده: #ژوزه_ساراماگو
مترجم: #کیومرث_پارسای
🎙راوی: #تایماز_رضوانی
قسمت: (بیست و سوم)
📚 @PDFsCom
✍نویسنده: #ژوزه_ساراماگو
مترجم: #کیومرث_پارسای
🎙راوی: #تایماز_رضوانی
قسمت: (بیست و سوم)
📚 @PDFsCom
👍2