دیروز مطمئن شدم که ماسک زدن خیلی هم ربطی به شعور نداره!!
سر شب تو هوای سرد، تو تاکسی که سه نفر رو بیشتر سوار نمی کنه، نشسته بودم، آقایی هم بیرون تاکسی ایستاده بود، دیرم شده بود، به راننده گفتم بگو سوار بشه تا بریم دیگه...گفت ماسک نزده، سوارش نمی کنم، بعد اضافه کرد: خیلی وقته وایستاده، بدون ماسک کسی سوارش نمی کنه، اتوبوس هم نیست!
تو کیفم ماسک اضافه داشتم، بهش دادم و سوار شد.
کلی تشکر کرد و همش خودشو گوشه ی تاکسی جمع می کرد تا فاصله رو بیشتر رعایت کرده باشه، سر صحبت رو باز کردم و گفتم: اگه ماسک بزنین خودتون سلامت می مونین...
گفت: کارگرم، هزینه ی زندگی نمی رسه که بخوام ماسک و اسپری ضد عفونی هم بخرم، بعد به یه روسری که دور گردنش بود اشاره کرد و گفت، همینو می زنم، هر شب هم می شورمش.
گفتم: خوب به خانمت بگو از همین روسری برات ماسک درست کنه!
با تعجب گفت: مگه می شه؟ چجوری؟
تو دلم گفتم اینهمه کلیپ تو فضای مجازی که طرز تهیه ی ماسک رو آموزش داده، یعنی به اینها هم دسترسی نداره، بعد من براش نسخه ی بی فرهنگی و بی شعوری می پیچم!
با دستمال و نایلونی که همراهم بود، طرز درست کردن ماسک رو بهش یاد دادم، خیلی دقت کرد و خودش هم امتحان کرد تا مطمئن بشه یاد گرفته.
نزدیکای میدون، پولشو در اورد و به راننده گفت: کرایه ی این آبجی رو من حساب می کنم.
شوکه شدم، گفتم دلیلی نداره که شما کرایه ی منو حساب کنین...
گفت: درسته انسانیت شما رو نمی شه با کرایه ماشین جبران کرد، ولی من بیشتر از نیم ساعت زیر آفتاب وایستاده بودم، خیلی ها فهمیدن که به خاطر ماسک کسی سوارم نمی کنه، شایدم ماسک اضافی داشتن، اما به خاطر قیافه و ظاهرم بهم ندادن، تنها کاری که می تونم براتون بکنم، دعا کردن و حساب کردن کرایتونه.
خلاصه از او اصرار و از من انکار که تیر خلاص رو راننده زد که کرایه ی هر کسی رو از خودش می گیرم.
وقتی پیاده شدم دلم سوخت، شاید پول ماسک برای من پول خرد بود، اما برای خیلی ها بار اضافه است، شرمنده بودم از قضاوت زود هنگامم و خوشحال از این که ماسک اضافی داشتم.
شاید صدقه ی این روزهامون، دادن ماسک به افراد بدون ماسک و دو تا پیس کوچک، اسپری ضد عفونی کف دستاشون باشه...
بياييم سفير مهربانىِ او باشيم
📚 @PDFsCom
سر شب تو هوای سرد، تو تاکسی که سه نفر رو بیشتر سوار نمی کنه، نشسته بودم، آقایی هم بیرون تاکسی ایستاده بود، دیرم شده بود، به راننده گفتم بگو سوار بشه تا بریم دیگه...گفت ماسک نزده، سوارش نمی کنم، بعد اضافه کرد: خیلی وقته وایستاده، بدون ماسک کسی سوارش نمی کنه، اتوبوس هم نیست!
تو کیفم ماسک اضافه داشتم، بهش دادم و سوار شد.
کلی تشکر کرد و همش خودشو گوشه ی تاکسی جمع می کرد تا فاصله رو بیشتر رعایت کرده باشه، سر صحبت رو باز کردم و گفتم: اگه ماسک بزنین خودتون سلامت می مونین...
گفت: کارگرم، هزینه ی زندگی نمی رسه که بخوام ماسک و اسپری ضد عفونی هم بخرم، بعد به یه روسری که دور گردنش بود اشاره کرد و گفت، همینو می زنم، هر شب هم می شورمش.
گفتم: خوب به خانمت بگو از همین روسری برات ماسک درست کنه!
با تعجب گفت: مگه می شه؟ چجوری؟
تو دلم گفتم اینهمه کلیپ تو فضای مجازی که طرز تهیه ی ماسک رو آموزش داده، یعنی به اینها هم دسترسی نداره، بعد من براش نسخه ی بی فرهنگی و بی شعوری می پیچم!
با دستمال و نایلونی که همراهم بود، طرز درست کردن ماسک رو بهش یاد دادم، خیلی دقت کرد و خودش هم امتحان کرد تا مطمئن بشه یاد گرفته.
نزدیکای میدون، پولشو در اورد و به راننده گفت: کرایه ی این آبجی رو من حساب می کنم.
شوکه شدم، گفتم دلیلی نداره که شما کرایه ی منو حساب کنین...
گفت: درسته انسانیت شما رو نمی شه با کرایه ماشین جبران کرد، ولی من بیشتر از نیم ساعت زیر آفتاب وایستاده بودم، خیلی ها فهمیدن که به خاطر ماسک کسی سوارم نمی کنه، شایدم ماسک اضافی داشتن، اما به خاطر قیافه و ظاهرم بهم ندادن، تنها کاری که می تونم براتون بکنم، دعا کردن و حساب کردن کرایتونه.
خلاصه از او اصرار و از من انکار که تیر خلاص رو راننده زد که کرایه ی هر کسی رو از خودش می گیرم.
وقتی پیاده شدم دلم سوخت، شاید پول ماسک برای من پول خرد بود، اما برای خیلی ها بار اضافه است، شرمنده بودم از قضاوت زود هنگامم و خوشحال از این که ماسک اضافی داشتم.
شاید صدقه ی این روزهامون، دادن ماسک به افراد بدون ماسک و دو تا پیس کوچک، اسپری ضد عفونی کف دستاشون باشه...
بياييم سفير مهربانىِ او باشيم
📚 @PDFsCom
👍2❤1👏1
مردی خسیس تمام داراییاش را فروخت و طلا خرید.
او طلاها را در گودالی در حیاط خانهاش پنهان کرد.
مدت زیادی گذشت و او هر روز به طلاها سر میزد و آنها را زیر و رو میکرد.
تکرار هر روزه این کار یکی از همسایگانش را مشکوک کرد.
همسایه، یک روز مخفیانه به گودال رفت و طلاها را برداشت.
روز بعد مرد خسیس به گودال سر زد اما طلاهایش را نیافت.
او شروع به شیون و زاری کرد و مدام به سر و صورتش میزد.
رهگذری او را دید و پرسید:
«چه اتفاقی افتاده است؟»
مرد حکایت طلاها را بازگو کرد.
رهگذر گفت: «این که ناراحتی ندارد. سنگی در گودال بگذار و فکر کن که شمش طلاست.
تو که از آن استفاده نمیکنی، سنگ و طلا چه فرقی برایت دارد؟»
ارزش هر چیزی در داشتن آن نیست
بلکه در استفاده از آن است.
چه بسیار افرادی هستند که پولدارند
اما ثروتمند نیستند
و چه بسیار افرادی که ثروتمندند
ولی پولدار نیستند.
📚 @PDFsCom
او طلاها را در گودالی در حیاط خانهاش پنهان کرد.
مدت زیادی گذشت و او هر روز به طلاها سر میزد و آنها را زیر و رو میکرد.
تکرار هر روزه این کار یکی از همسایگانش را مشکوک کرد.
همسایه، یک روز مخفیانه به گودال رفت و طلاها را برداشت.
روز بعد مرد خسیس به گودال سر زد اما طلاهایش را نیافت.
او شروع به شیون و زاری کرد و مدام به سر و صورتش میزد.
رهگذری او را دید و پرسید:
«چه اتفاقی افتاده است؟»
مرد حکایت طلاها را بازگو کرد.
رهگذر گفت: «این که ناراحتی ندارد. سنگی در گودال بگذار و فکر کن که شمش طلاست.
تو که از آن استفاده نمیکنی، سنگ و طلا چه فرقی برایت دارد؟»
ارزش هر چیزی در داشتن آن نیست
بلکه در استفاده از آن است.
چه بسیار افرادی هستند که پولدارند
اما ثروتمند نیستند
و چه بسیار افرادی که ثروتمندند
ولی پولدار نیستند.
📚 @PDFsCom
کامیابها کسانی هستند که میخواهند عملکرد عالی داشته باشند. آنها جاهطلب، باانگیزه، و پرانرژی هستند. آنها ایدههای زیادی دارند و میخواهند که از نردبان شرکت بالا بروند. این ویژگیها خیلی خوب هستند. ولی آدمهای کامیاب یک نقطه ضعف دارند.
#معرفی_کتاب
📕 کتاب:حرفه ای شوید
✍🏻 اثر: #اریک_وور
لینک دانلود این کتاب 👇
https://news.1rj.ru/str/PDFsCom/13647
📚 @PDFsCom
#معرفی_کتاب
📕 کتاب:حرفه ای شوید
✍🏻 اثر: #اریک_وور
لینک دانلود این کتاب 👇
https://news.1rj.ru/str/PDFsCom/13647
📚 @PDFsCom
👍1
پس جهنم اين است ...!
هرگز به این شکل درباره اش فكر نمی كردم !
به خاطر دارید؟ گوگرد، آتش، سيخ ! آه ...!
عجب حرف های مضحكی سال ها در مغزمان فرو کردند !
احتياجی به سيخ نيست !
حالا فهمیدم، جهنم همان زندگیِ
اجباری با احمق های اطراف است !
📕 نمایشنامه در بسته
✍🏻 #ژان_پل_سارتر
📚 @PDFsCom
هرگز به این شکل درباره اش فكر نمی كردم !
به خاطر دارید؟ گوگرد، آتش، سيخ ! آه ...!
عجب حرف های مضحكی سال ها در مغزمان فرو کردند !
احتياجی به سيخ نيست !
حالا فهمیدم، جهنم همان زندگیِ
اجباری با احمق های اطراف است !
📕 نمایشنامه در بسته
✍🏻 #ژان_پل_سارتر
📚 @PDFsCom
PDF | پی دی اف
تنها عشق، امید و ایمان ارزش زیستن و تلاش برای آنها را دارد 🎧#کتاب_صوتی :پول و دیگر هیچ نویسنده: #جورج_اورول ترجمه: #رضا_فاطمی 🎙گویندگان: امیر جوشقانی، رامین پور ایمان، مینو جبار زاده و.... قسمت: چهارم 📚 @PDFsCom
انسان باید کلاهش را در برابر آن کارگر وابسته به قشر پایین که تنها با چهار پنس دارایی، فرزندی را وارد زندگی میکند، بردارد. لااقل در بدن این کارگر بهجای پول خون جاری است.
🎧#کتاب_صوتی :پول و دیگر هیچ
نویسنده: #جورج_اورول
ترجمه: #رضا_فاطمی
🎙گویندگان: امیر جوشقانی، رامین پور ایمان، مینو جبار زاده و....
قسمت: پنجم
📚 @PDFsCom
🎧#کتاب_صوتی :پول و دیگر هیچ
نویسنده: #جورج_اورول
ترجمه: #رضا_فاطمی
🎙گویندگان: امیر جوشقانی، رامین پور ایمان، مینو جبار زاده و....
قسمت: پنجم
📚 @PDFsCom
دلیل اینکه آدمها بهدشواری شاد میشوند این است که همواره گذشته را بهتر از آنچه بوده، حال را بدتر از آنچه هست و آینده را نامشخصتر از آنچه خواهد بود، میبینند ...
📕 کتاب:ژان دوفلورت و دختر چشمه
✍🏻 #مارسل_پانیول
📚 @PDFsCom
📕 کتاب:ژان دوفلورت و دختر چشمه
✍🏻 #مارسل_پانیول
📚 @PDFsCom
❤4
از سقراط پرسیدند: کی ظلم و جور از عالم بر می افتد و عدالت حاکم می شود؟ سقراط گفت: عدالت زمانی حاکم می شود که وقتی ظلمی بر کسی وارد می شود آنها که ظلم بر ایشان وارد نشده هم همان قدر متغیّر و رنجیده شوند که شخصِ ستم دیده.
📚 در صحبت قرآن
✍🏻 دکتر حسین #الهی_قمشه_ای
📚 @PDFsCom
📚 در صحبت قرآن
✍🏻 دکتر حسین #الهی_قمشه_ای
📚 @PDFsCom
❤2👍1
📎 #_یک_تکه_کتاب
انسان میتواند ذهن خود را تقویت کرده و آن را برای دستیابی به آرزوهایش آماده کند. در حقیقت تمامی ما در تمامی ساعت زندگیمان چه بهصورت آگاهانه و چه ناآگاهانه مشغول ساختن ذهنمان هستیم. غالب ما این کار را بهصورت ناخودآگاه انجام میدهیم، ولی تعداد قلیلی که به مطالب عمیقتر نگاه میکنند، کنترل ذهن خود را در اختیار گرفته و خالق آگاهانه اندیشه خود هستند. این افراد تحت تسلط القائات و تأثیر دیگران نمیباشند و بر خود تسلط کامل دارند. این افراد کلمه من را به زبان آورده و سپس تمام قوای ذهنی خویش را فرمانبردار خود میکنند.
📕 کتاب:ارتعاش فکر
✍🏻 اثر: #ویلیام_واکر_آتکینسون
لینک دانلود این کتاب 👇
https://news.1rj.ru/str/PDFsCom/13522
📚 @PDFsCom
انسان میتواند ذهن خود را تقویت کرده و آن را برای دستیابی به آرزوهایش آماده کند. در حقیقت تمامی ما در تمامی ساعت زندگیمان چه بهصورت آگاهانه و چه ناآگاهانه مشغول ساختن ذهنمان هستیم. غالب ما این کار را بهصورت ناخودآگاه انجام میدهیم، ولی تعداد قلیلی که به مطالب عمیقتر نگاه میکنند، کنترل ذهن خود را در اختیار گرفته و خالق آگاهانه اندیشه خود هستند. این افراد تحت تسلط القائات و تأثیر دیگران نمیباشند و بر خود تسلط کامل دارند. این افراد کلمه من را به زبان آورده و سپس تمام قوای ذهنی خویش را فرمانبردار خود میکنند.
📕 کتاب:ارتعاش فکر
✍🏻 اثر: #ویلیام_واکر_آتکینسون
لینک دانلود این کتاب 👇
https://news.1rj.ru/str/PDFsCom/13522
📚 @PDFsCom
👍3
اگر کسی بخواهد بترکد،تنها راهش همین است.
جیک نزدن! فقط لبخند ...
منفجر شدن از زور نفرینهای فروخورده شده،
ترکیدن از خاموشی!
📕 کتاب:متن هایی برای هیچ
✍🏻 #ساموئل_بکت
📚 @PDFsCom
جیک نزدن! فقط لبخند ...
منفجر شدن از زور نفرینهای فروخورده شده،
ترکیدن از خاموشی!
📕 کتاب:متن هایی برای هیچ
✍🏻 #ساموئل_بکت
📚 @PDFsCom
👍6❤1
فکر میکردم زندگی در دنیایی که او نیست عجیب باشد.
با این حال، خیلی وقت بود عادت کرده بودم فقط با خاطرهاش زندگی کنم...
📕 کتاب:تاریخ_عشق
✍🏻 اثر: #نیکول_کراوس
📚 @PDFsCom
با این حال، خیلی وقت بود عادت کرده بودم فقط با خاطرهاش زندگی کنم...
📕 کتاب:تاریخ_عشق
✍🏻 اثر: #نیکول_کراوس
📚 @PDFsCom
مردی که جهنم را خرید !
در قرون وسطا کشیشان بهشت را به مردم می فروختند و مردم نادان هم با پرداخت مقدار زیادی پول قسمتی از بهشت را از آن خود می کردند، فرد دانایی که از این نادانی مردم رنج میبرد دست به هر عملی زد نتوانست مردم را از انجام این کار احمقانه باز دارد تا اینکه فکری به
سرش زد به کلیسا رفت و به کشیش مسئول فروش بهشت گفت: قیمت جهنم چقدره؟
کشیش تعجب کرد و گفت: جهنم؟!
مرد دانا گفت: بله جهنم
کشیش بدون هیچ فکری گفت: ۳ سکه.
مرد سراسیمه مبلغ را پرداخت کرد و گفت: لطفا سند جهنم را هم بدهید. کشیش روی کاغذ پاره ای نوشت: سند جهنم. مرد با خوشحالی آن را گرفت از کلیسا خارج شد.
به میدان شهر رفت و فریاد زد: من تمام جهنم رو خریدم این هم سند آن است و هیچ کس را به آن راه نمیدهم.
دیگر لازم نیست بهشت را بخرید چون من هیچ کس را داخل جهنم راه نمیدهم.
این شخص مارتین لوتر بود که با این حرکت، توانست مردم را از گمراهی رها سازد.
در جهان تنها یک فضیلت وجود دارد و آن آگاهی است و تنها یک گناه و آن جهل است !
📚 @PDFsCom
در قرون وسطا کشیشان بهشت را به مردم می فروختند و مردم نادان هم با پرداخت مقدار زیادی پول قسمتی از بهشت را از آن خود می کردند، فرد دانایی که از این نادانی مردم رنج میبرد دست به هر عملی زد نتوانست مردم را از انجام این کار احمقانه باز دارد تا اینکه فکری به
سرش زد به کلیسا رفت و به کشیش مسئول فروش بهشت گفت: قیمت جهنم چقدره؟
کشیش تعجب کرد و گفت: جهنم؟!
مرد دانا گفت: بله جهنم
کشیش بدون هیچ فکری گفت: ۳ سکه.
مرد سراسیمه مبلغ را پرداخت کرد و گفت: لطفا سند جهنم را هم بدهید. کشیش روی کاغذ پاره ای نوشت: سند جهنم. مرد با خوشحالی آن را گرفت از کلیسا خارج شد.
به میدان شهر رفت و فریاد زد: من تمام جهنم رو خریدم این هم سند آن است و هیچ کس را به آن راه نمیدهم.
دیگر لازم نیست بهشت را بخرید چون من هیچ کس را داخل جهنم راه نمیدهم.
این شخص مارتین لوتر بود که با این حرکت، توانست مردم را از گمراهی رها سازد.
در جهان تنها یک فضیلت وجود دارد و آن آگاهی است و تنها یک گناه و آن جهل است !
📚 @PDFsCom
👍3
مرجع تقلیدی که هرگز به حج نرفت !
حضرت آیت الله العظمی مرعشی نجفی هرگز به سفر حج نرفت، وقتی علت را از ایشان جویا می شدند، می فرمودند که من مستطیع نیستیم.
یکی از نزدیکان خرج سفر حج را به ایشان هدیه کرد، و این پول را خرج یکی از بیمارستانهای قم کردند، وقتی ازش علت این کار را پرسیدند، ایشان در پاسخ گفتند اگر من به این سفر میرفتم و یک زن به علت نبود امکانات در این بیمارستان می مرد، وقتی من می گفتم «لبیک» خداوند به من می گفت «لا لبیک».
او وصیت کرده بود که جنازه ام را به جای دفن کردن در حرم در دهلیز کتابخانه ام دفن کنید تا زیر پای جویندگان علم و دانش باشم، کتابخانه ایشان یکی از کتابخانه های بزرگ جهان است که بخشی از کتاب های آن را از طریق خواندن نماز استیجاری تهیه و خریداری کرده بود.
📚 @PDFsCom
حضرت آیت الله العظمی مرعشی نجفی هرگز به سفر حج نرفت، وقتی علت را از ایشان جویا می شدند، می فرمودند که من مستطیع نیستیم.
یکی از نزدیکان خرج سفر حج را به ایشان هدیه کرد، و این پول را خرج یکی از بیمارستانهای قم کردند، وقتی ازش علت این کار را پرسیدند، ایشان در پاسخ گفتند اگر من به این سفر میرفتم و یک زن به علت نبود امکانات در این بیمارستان می مرد، وقتی من می گفتم «لبیک» خداوند به من می گفت «لا لبیک».
او وصیت کرده بود که جنازه ام را به جای دفن کردن در حرم در دهلیز کتابخانه ام دفن کنید تا زیر پای جویندگان علم و دانش باشم، کتابخانه ایشان یکی از کتابخانه های بزرگ جهان است که بخشی از کتاب های آن را از طریق خواندن نماز استیجاری تهیه و خریداری کرده بود.
📚 @PDFsCom
فقط آدم های احمق دلشان می خواهد قبل از رسیدن اجل بمیرند . این زندگی چیزهای جالبی دارد ، بگذریم که این دور و ورها خبری از این چیزها نیست .
#معرفی_کتاب
📕 کتاب:مرگ در آند
✍🏻 اثر: #ماریو_بارگاس
لینک دانلود این کتاب 👇
https://news.1rj.ru/str/PDFsCom/13068
📚 @PDFsCom
#معرفی_کتاب
📕 کتاب:مرگ در آند
✍🏻 اثر: #ماریو_بارگاس
لینک دانلود این کتاب 👇
https://news.1rj.ru/str/PDFsCom/13068
📚 @PDFsCom
👍1
یک هفته گذشت و من لباس خانه را که شبیه لباس مکانیکها بود روز و شب در نیاوردم.
حمام نمیگرفتم،
ریشهایم را نمیتراشیدم و دندانهایم را مسواک نمیزدم،
چون عشق خیلی دیر به من آموخت که آدم خودش را برای کسی مرتب میکند،
برای کسی لباس میپوشد و برای کسی عطر میزند
و من هیچوقت کسی را نداشتم...
👤 گارسیا مارکز
📚 @PDFsCom
حمام نمیگرفتم،
ریشهایم را نمیتراشیدم و دندانهایم را مسواک نمیزدم،
چون عشق خیلی دیر به من آموخت که آدم خودش را برای کسی مرتب میکند،
برای کسی لباس میپوشد و برای کسی عطر میزند
و من هیچوقت کسی را نداشتم...
👤 گارسیا مارکز
📚 @PDFsCom
خنده شاید واکنشی به ناکامیها باشد، درست مثل گریه. خنده مشکلی را حل نمیکند، همان طور که گریه. آدمی وقتی می خندد یا میگرید که کار دیگری از دستش بر نمیآید!
📕 گهواره گربه
✍🏻 #کورت_ونه_گات
📚 @PDFsCom
📕 گهواره گربه
✍🏻 #کورت_ونه_گات
📚 @PDFsCom
❤1👍1
PDF | پی دی اف
انسان باید کلاهش را در برابر آن کارگر وابسته به قشر پایین که تنها با چهار پنس دارایی، فرزندی را وارد زندگی میکند، بردارد. لااقل در بدن این کارگر بهجای پول خون جاری است. 🎧#کتاب_صوتی :پول و دیگر هیچ نویسنده: #جورج_اورول ترجمه: #رضا_فاطمی 🎙گویندگان: امیر…
گوردون در میان باد تند قدمزنان به سوی خانهاش رفت. باد موهایش را عقب میزد و پیشانیش از همیشه بلندتر به نظر میآمد. ظاهرش باعث میشد که دیگران فکر کنند و یا او خود امیدوار بود که آنها چنین فکر کنند، که اگر او بارانی به تن ندارد، تنها به دلیل این است که خودش علاقهای به پوشیدن بارانی ندارد. حقیقت این بود که بارانیاش را در ازای پانزده شلینگ به گرو گذارده بود.
🎧#کتاب_صوتی :پول و دیگر هیچ
نویسنده: #جورج_اورول
ترجمه: #رضا_فاطمی
🎙گویندگان: امیر جوشقانی، رامین پور ایمان، مینو جبار زاده و....
قسمت: ششم
📚 @PDFsCom
🎧#کتاب_صوتی :پول و دیگر هیچ
نویسنده: #جورج_اورول
ترجمه: #رضا_فاطمی
🎙گویندگان: امیر جوشقانی، رامین پور ایمان، مینو جبار زاده و....
قسمت: ششم
📚 @PDFsCom