روزی تولستوی در خیابانی راه میرفت که ناآگاهانه به زنی تنه زد :
زن بی وقفه شروع به فحش دادن و بد و بیراه گفتن کرد!
بعد از مدتی که از فحاشی زن گذشت
تولستوی کلاهش را از سرش برداشت و محترمانه معذرت خواهی کرد و در پایان گفت :
مادمازل من لئون تولستوی هستم
زن که بسیار شرمگین شده بود
عذر خواهی کرد و گفت :
چرا شما خودتان را زودتر معرفی نکردید ؟
تولستوی در جواب گفت:
شما آنچنان غرق معرفی خودتان بودید که به من مجال این کار را ندادید!
📕 حکایات بزرگان
✍🏻 #تام_فیلد
📚 @PDFsCom
زن بی وقفه شروع به فحش دادن و بد و بیراه گفتن کرد!
بعد از مدتی که از فحاشی زن گذشت
تولستوی کلاهش را از سرش برداشت و محترمانه معذرت خواهی کرد و در پایان گفت :
مادمازل من لئون تولستوی هستم
زن که بسیار شرمگین شده بود
عذر خواهی کرد و گفت :
چرا شما خودتان را زودتر معرفی نکردید ؟
تولستوی در جواب گفت:
شما آنچنان غرق معرفی خودتان بودید که به من مجال این کار را ندادید!
📕 حکایات بزرگان
✍🏻 #تام_فیلد
📚 @PDFsCom
👍3❤2🤩1
روایتی از عشق و احساس است. اینکه در صبح یک روز از ماه آوریل ، پسری ، دختری را در یکی از فرعی های تنگ منطقه شیک هاراجوکو توکیو میبیند و ندایی از قلبش به او میگوید که او همان دختر صد درصد دلخواه اوست .
📕 کتاب:دیدن دختر صد درصد دلخواه
✍🏻 اثر: #هاروکی_موراکامی
📚 @PDFsCom
📕 کتاب:دیدن دختر صد درصد دلخواه
✍🏻 اثر: #هاروکی_موراکامی
📚 @PDFsCom
❤1
فقیری از بازار عبور می کرد که چشمش به دکان خوراک پزی افتاد از بخاری که از سر دیگ بلند میشد خوشش آمد تکه نانی که داشت بر سر آن میگرفت و میخورد.
هنگام رفتن صاحب دکان گفت : تو از بخار دیگ من استفاده کردی و باید پولش را بدهی. مردم جمع شدن مرد بیچاره که از همه جا درمانده بود بهلول را دید که از آنجا می گذشت. از بهلول کمک خواست. بهلول به آشپز گفت : آیا این مرد از غذای تو خورده است؟ آشپز گفت : نه ولی از بوی آن استفاده کرده است. بهلول چند سکه نقره از جیبش در آورد و به آشپز نشان داد و به زمین ریخت و گفت : ای آشپز صدای پول را تحویل بگیر. آشپز با کمال تحیر گفت : این چه طرز پول دادن است؟ بهلول گفت : مطابق عدالت است کسی که بوی غذا را بفروشد در عوض باید صدای پول دریافت کند.
📚 @PDFsCom
هنگام رفتن صاحب دکان گفت : تو از بخار دیگ من استفاده کردی و باید پولش را بدهی. مردم جمع شدن مرد بیچاره که از همه جا درمانده بود بهلول را دید که از آنجا می گذشت. از بهلول کمک خواست. بهلول به آشپز گفت : آیا این مرد از غذای تو خورده است؟ آشپز گفت : نه ولی از بوی آن استفاده کرده است. بهلول چند سکه نقره از جیبش در آورد و به آشپز نشان داد و به زمین ریخت و گفت : ای آشپز صدای پول را تحویل بگیر. آشپز با کمال تحیر گفت : این چه طرز پول دادن است؟ بهلول گفت : مطابق عدالت است کسی که بوی غذا را بفروشد در عوض باید صدای پول دریافت کند.
📚 @PDFsCom
📎 #_یک_تکه_کتاب
آنچه در ترتیب نقل قولها نشان داده شده، چرخ زمان است. زمان برای شمنان ترتیب بسیار واضح انرژی بود، طوری که میشد آن را لمس کرد و حرکت داد. با تمرکزی که آن شمنان در دوره زندگی خویش انجام می دادند، به راستی می توانستند چرخ زمان را لمس کنند و آن را به جایی حرکت دهند که هدف حرکت آنها حتی امروز نیز می تواند احساس شود....
کارآمدترین روش زیستن، زندگی کردن بسان سالکی مبارز است. سالک مبارز ممکن است قبل از آنکه تصمیمی بگیرد نگران باشد و بیندیشد، اما همینکه تصمیم گرفت فارغ از فکر و نگرانی به راهش ادامه خواهد داد، هنوز میلیون ها تصمیم دیگر در انتظارش خواهد بود و این است طریق سالک مبارز.
📕 کتاب:چرخ زمان
✍🏻 اثر: #کارلوس_کاستاندا
لینک دانلود این کتاب 👇
https://news.1rj.ru/str/PDFsCom/17029
📚 @PDFsCom
آنچه در ترتیب نقل قولها نشان داده شده، چرخ زمان است. زمان برای شمنان ترتیب بسیار واضح انرژی بود، طوری که میشد آن را لمس کرد و حرکت داد. با تمرکزی که آن شمنان در دوره زندگی خویش انجام می دادند، به راستی می توانستند چرخ زمان را لمس کنند و آن را به جایی حرکت دهند که هدف حرکت آنها حتی امروز نیز می تواند احساس شود....
کارآمدترین روش زیستن، زندگی کردن بسان سالکی مبارز است. سالک مبارز ممکن است قبل از آنکه تصمیمی بگیرد نگران باشد و بیندیشد، اما همینکه تصمیم گرفت فارغ از فکر و نگرانی به راهش ادامه خواهد داد، هنوز میلیون ها تصمیم دیگر در انتظارش خواهد بود و این است طریق سالک مبارز.
📕 کتاب:چرخ زمان
✍🏻 اثر: #کارلوس_کاستاندا
لینک دانلود این کتاب 👇
https://news.1rj.ru/str/PDFsCom/17029
📚 @PDFsCom
یادمان باشد دلتنگی زمان دارد
اگر در زمان مخصوص به خودش میل نشه و دیده نشود دیر یا زود سرد میشه و تبدیل میشود به سنگدلی...
سنگدلی، شبه دل تنگیست..
دلتنگیهایی که در بی کسی و تنهایی جان داده اند...
قبل از اینکه دوستی دلسنگ بشود او را در زمان دلتنگی دریابیم...
📕 قانونهای نانوشته
✍🏻 #شهرام_شریف_پیران
📚 @PDFsCom
اگر در زمان مخصوص به خودش میل نشه و دیده نشود دیر یا زود سرد میشه و تبدیل میشود به سنگدلی...
سنگدلی، شبه دل تنگیست..
دلتنگیهایی که در بی کسی و تنهایی جان داده اند...
قبل از اینکه دوستی دلسنگ بشود او را در زمان دلتنگی دریابیم...
📕 قانونهای نانوشته
✍🏻 #شهرام_شریف_پیران
📚 @PDFsCom
راجب فردی به نام زنده هست که شناسنامه نداره و زندگیش مختل شده و داستانهای جالبی براش اتفاق میافته.
با زبانی طنز از فساد حاکمان و بی بندو باری نظام حاکم بر ترکیه انتقاد میکنه.
📕 کتاب:آدمهای بی شناسنامه
✍🏻 اثر: #عزیز_نسین
📚 @PDFsCom
با زبانی طنز از فساد حاکمان و بی بندو باری نظام حاکم بر ترکیه انتقاد میکنه.
📕 کتاب:آدمهای بی شناسنامه
✍🏻 اثر: #عزیز_نسین
📚 @PDFsCom
👍2
به این فکر میکردم که دیگر قیافه ام باید چقدر افتضاح باشد که حتی آقای اشنک هم راضی شده که به هستیِ من آتش بکشد.
روزها میگذشت و من فقط گریه میکردم. از خودم بدم می آمد که چقدر احمق بودم که خیال می کردم خیلی جذاب و زیبا هستم.
جلوی آیینه به خودم نگاه کردم، چیزِ وحشتناکی اتفاق افتاده بود، من زیبا نبودم، یک دخترِ بلوند نخراشیده و زمخت دیدم.
داشتم از نگاه آقای زانوک به خودم نگاه میکردم و آنچه که او می دید را دیدم، دختری که انقدر اشکال بزرگی دارد که نمیتواند به عنوان هنر پیشهای حرفه ای در فیلم ها ظاهر شود.
📕 کتاب:داستانِ من
✍🏻 اثر: #مریلین_مونرو
📚 @PDFsCom
روزها میگذشت و من فقط گریه میکردم. از خودم بدم می آمد که چقدر احمق بودم که خیال می کردم خیلی جذاب و زیبا هستم.
جلوی آیینه به خودم نگاه کردم، چیزِ وحشتناکی اتفاق افتاده بود، من زیبا نبودم، یک دخترِ بلوند نخراشیده و زمخت دیدم.
داشتم از نگاه آقای زانوک به خودم نگاه میکردم و آنچه که او می دید را دیدم، دختری که انقدر اشکال بزرگی دارد که نمیتواند به عنوان هنر پیشهای حرفه ای در فیلم ها ظاهر شود.
📕 کتاب:داستانِ من
✍🏻 اثر: #مریلین_مونرو
📚 @PDFsCom
جهل مقدس...!
گویند حکیم ناصر خسرو وارد نیشابور شد، ناشناس.
بهدکان پینهدوزی رفت تا وصلهای بر پایافزارش (کفشش) زند.
سر و صدایی از گوشهی بازار برخاست.
پینهدوز کارش را رها کرد و مشتری را بهانتظار گذاشت و بهتماشای غوغا رفت...!
ساعتی بعد باز آمد با لختی گوشت خونین بر سر درفش پینهدوزیش...!
در پاسخ ناصرخسرو که چه خبر بود، گفت:
«در مدرسهی انتهای بازار، مُلحِدی فلان فلان شده پیدا شده
که به شعری از ناصرخسرو استناد کرده بود.
لذا علما فتوای قتلش دادند و خلایق تکهتکهاش کردند
و هرکس بهنیت کسب ثواب زخمی زد و پارهای از بدنش جدا کرد،
دریغا که نصیب من همین قدر شد...!»
باز گویند که؛
ناصر خسرو، با عجله کفش را از دست پینهدوز قاپید و بهراه افتاد،
در حالی که میگفت:
«برادر، کفشم را بده.
من حاضر نیستم در شهری که نام ناصرخسرو ملعون در آن برده می شود
لحظهای درنگ کنم...!»
منبع: ضحاک ماردوش، ص ۱۸ و ۱۹
📚 @PDFsCom
گویند حکیم ناصر خسرو وارد نیشابور شد، ناشناس.
بهدکان پینهدوزی رفت تا وصلهای بر پایافزارش (کفشش) زند.
سر و صدایی از گوشهی بازار برخاست.
پینهدوز کارش را رها کرد و مشتری را بهانتظار گذاشت و بهتماشای غوغا رفت...!
ساعتی بعد باز آمد با لختی گوشت خونین بر سر درفش پینهدوزیش...!
در پاسخ ناصرخسرو که چه خبر بود، گفت:
«در مدرسهی انتهای بازار، مُلحِدی فلان فلان شده پیدا شده
که به شعری از ناصرخسرو استناد کرده بود.
لذا علما فتوای قتلش دادند و خلایق تکهتکهاش کردند
و هرکس بهنیت کسب ثواب زخمی زد و پارهای از بدنش جدا کرد،
دریغا که نصیب من همین قدر شد...!»
باز گویند که؛
ناصر خسرو، با عجله کفش را از دست پینهدوز قاپید و بهراه افتاد،
در حالی که میگفت:
«برادر، کفشم را بده.
من حاضر نیستم در شهری که نام ناصرخسرو ملعون در آن برده می شود
لحظهای درنگ کنم...!»
منبع: ضحاک ماردوش، ص ۱۸ و ۱۹
📚 @PDFsCom
👍1
زن ها خيلی بهتر از مردها با شرايط جديد کنار ميان و عوض میشن . مردها يه جورايی همیشه توی نگرانی زندگی می کنن. مثلاً وقتی بچه به دنيا مياد يا يکی از دنيا میره ، نگران میشن. يا وقتی املاکی بدست می آرن يا از دستش میدن ، بازم عصبی و نگران میشن.
اما در مورد زن ها؛ تمام اينا مثل آب روان می گذره. مثل رودخونه ایی بزرگ که پيوسته به جلو حرکت می کنه. يه زن اينطوری به زندگی نگاه میکنه.
📕 خوشه های خشم
✍🏻 #جان_اشتاین_بک
📚 @PDFsCom
اما در مورد زن ها؛ تمام اينا مثل آب روان می گذره. مثل رودخونه ایی بزرگ که پيوسته به جلو حرکت می کنه. يه زن اينطوری به زندگی نگاه میکنه.
📕 خوشه های خشم
✍🏻 #جان_اشتاین_بک
📚 @PDFsCom
آیا هرگز به خودتان گفته اید، ای کاش یک بار دیگر میتوانستید با کسی که خیلی دوستش داشتید و او را از دست دادید گفتگو کنید؟
یا فرصت دیگر بدست می آوردید تا آن زمان از دست رفته را، زمانی که تصور میکردید او تا ابد زنده و با شما خواهد بود جبران کنید؟
اگر چنین است، بدانید چنانچه سالها زندگی کنید، روزها بگذرانید، هیچ یک از آنها جای آن روزی را که در آرزویش هستید نمیگیرد.
#معرفی_کتاب
📕 برای یک روز بیشتر
✍️🏻 #میچ_آلبوم
لینک دانلود این کتاب 👇
https://news.1rj.ru/str/PDFsCom/17124
📚 @PDFsCom
یا فرصت دیگر بدست می آوردید تا آن زمان از دست رفته را، زمانی که تصور میکردید او تا ابد زنده و با شما خواهد بود جبران کنید؟
اگر چنین است، بدانید چنانچه سالها زندگی کنید، روزها بگذرانید، هیچ یک از آنها جای آن روزی را که در آرزویش هستید نمیگیرد.
#معرفی_کتاب
📕 برای یک روز بیشتر
✍️🏻 #میچ_آلبوم
لینک دانلود این کتاب 👇
https://news.1rj.ru/str/PDFsCom/17124
📚 @PDFsCom
از دست دادن زندگی چیزی نیست و هر وقت که لازم باشد من این شهامت را خواهم داشت ...
اما از دست رفتن معنای زندگی و نابود شدن بهانهی هستی ، این است آنچه تحمّل کردنی نیست ؛ نمیشود بی دلیل زندگی کرد !
📕 کالیگولا
✍🏻 #آلبر_کامو
📚 @PDFsCom
اما از دست رفتن معنای زندگی و نابود شدن بهانهی هستی ، این است آنچه تحمّل کردنی نیست ؛ نمیشود بی دلیل زندگی کرد !
📕 کالیگولا
✍🏻 #آلبر_کامو
📚 @PDFsCom
PDF | پی دی اف
کلید زندگی خوب، این نیست که به چیزهای بیشتر و بیشتری اهمیت بدهید؛ بلکه باید به چیزهای کمتری اهمیت بدهید، و تنها چیزهایی را مد نظر قرار دهید که حقیقی، فوری و مهم هستند. #کتاب_صوتی: هنر ظریف بیخیالی نویسنده: #مارک_منسون قسمت دوم : (خوشبختـی یک مشـکل است ) …
یک واقعیت پنهان در زندگی هست؛ اینکه چیزی به نام بیخیالی وجود ندارد. شما باید به چیزی اهمیت بدهید. توجه به چیزهای مختلف و اهمیت دادن به مسائل، بخشی از جسم و بیولوژیِ ماست. مسئله این است که به چه چیزهایی اهمیت بدهیم، و چگونه به چیزهایی که هیچ اهمیتی ندارند، اهمیت ندهیم.
پختگی، زمانی رخ میدهد که فرد میآموزد تنها به چیزهایی اهمیت بدهد که ارزشمند هستند.
#کتاب_صوتی: هنر ظریف بیخیالی
نویسنده: #مارک_منسون
قسمت سوم : (شمـا خـاص نیستیـد)
📚 @PDFsCom
پختگی، زمانی رخ میدهد که فرد میآموزد تنها به چیزهایی اهمیت بدهد که ارزشمند هستند.
#کتاب_صوتی: هنر ظریف بیخیالی
نویسنده: #مارک_منسون
قسمت سوم : (شمـا خـاص نیستیـد)
📚 @PDFsCom
شخصی به نام طاعون به همراه منشی خود وارد شهر میشود. منشی او زنی است که یک لیست از اسامی تمام مردم شهر در دست دارد. با کوچکترین اشارهای از سمت طاعون، زن اسم هرشخصی را در لیست پیدا کرده، روی آن خط سیاهی میکشد. و آن شخص در آنی از واحد میمیرد.
طاعون بهنوعی ناقوس مرگ را برای مردم به صدا درمیاورد.
📕 کتاب:حکومت نظامی
✍🏻 اثر: #آلبر_کامو
📚 @PDFsCom
طاعون بهنوعی ناقوس مرگ را برای مردم به صدا درمیاورد.
📕 کتاب:حکومت نظامی
✍🏻 اثر: #آلبر_کامو
📚 @PDFsCom
این کوچولو، آلبرت انیشتین فیزیکدان نابغه جهان در سن ۵ سالگی میباشد!
جالبه بدونید که در سال ۱۸۹۵ وقتی انیشتین ۱۷ سال داشت، در آزمون ورودی دانشگاه پلیتكنيک سوئيس رد شد.
انیشتین در دروس علوم و رياضی نمره خوبی گرفت اما در باقی دروس نمره قبولی نگرفت. چندین سال بعد از او درباره این آزمون سوال کردند و انیشتین گفت: اون سوالات بینهايت كسلكننده بودن و من تمايلی برای پاسخ دادن بهشون نداشتم.
- خوندن مداوم این چند خط، برای ما شاید از نان شب هم واجبتر باشه، مایی که پیشرفت و خوشبختی رو تنها در آزمون و کنکور و مدرک و دانشگاه میبینیم!
عمیقأ معتقدم بزرگترین خیانتی که به نسل ما شد این بود که بهمون گفتن برای موفقیت راهی جز تحصیل و دانشگاه وجود نداره! بیایید ما این خیانت رو در حق نسب بعدی نکنیم!
👤 محرداد کریمزاده
📚 @PDFsCom
جالبه بدونید که در سال ۱۸۹۵ وقتی انیشتین ۱۷ سال داشت، در آزمون ورودی دانشگاه پلیتكنيک سوئيس رد شد.
انیشتین در دروس علوم و رياضی نمره خوبی گرفت اما در باقی دروس نمره قبولی نگرفت. چندین سال بعد از او درباره این آزمون سوال کردند و انیشتین گفت: اون سوالات بینهايت كسلكننده بودن و من تمايلی برای پاسخ دادن بهشون نداشتم.
- خوندن مداوم این چند خط، برای ما شاید از نان شب هم واجبتر باشه، مایی که پیشرفت و خوشبختی رو تنها در آزمون و کنکور و مدرک و دانشگاه میبینیم!
عمیقأ معتقدم بزرگترین خیانتی که به نسل ما شد این بود که بهمون گفتن برای موفقیت راهی جز تحصیل و دانشگاه وجود نداره! بیایید ما این خیانت رو در حق نسب بعدی نکنیم!
👤 محرداد کریمزاده
📚 @PDFsCom
📎 #_یک_تکه_کتاب
آدم وقتی از حافظهای زنده و پویا برخوردار است، خیلی بیشتر میتواند خودش باشد. پس سراسر زندگی نبردی است علیه فراموشی. اما آیا انسان میتواند همهی دورههای زندگیاش را به یاد داشته باشد؟ این همان موضوع” تامینا” است. او مردی را دوست داشته و معتقد است سراسر زندگی را که پشت سر نهاده فراموش ناشدنی است، اما ناگهان در یک لحظهی بحرانی، که نیاز دارد به یاد آورد، آن مرد مرده است و چیزی به خاطرش نمیآید، زندگیاش را از دست میدهد. فراموشی که در همه حال حضور دارد، میکوشد تا با کنکاش در گذشتههای خصوصی و عمومی ما، ناتوان و درماندهمان سازد. فراموشی نیرویی است که قادر به نابودی همه چیز است و امروزه قدرتهای سیاسی خیلی خوب میدانند که چگونه باید از این دو بهره بگیرند.
📕 کتاب:خنده و فراموشی
✍🏻 اثر: #میلان_کوندرا
لینک دانلود این کتاب 👇
https://news.1rj.ru/str/PDFsCom/17269
📚 @PDFsCom
آدم وقتی از حافظهای زنده و پویا برخوردار است، خیلی بیشتر میتواند خودش باشد. پس سراسر زندگی نبردی است علیه فراموشی. اما آیا انسان میتواند همهی دورههای زندگیاش را به یاد داشته باشد؟ این همان موضوع” تامینا” است. او مردی را دوست داشته و معتقد است سراسر زندگی را که پشت سر نهاده فراموش ناشدنی است، اما ناگهان در یک لحظهی بحرانی، که نیاز دارد به یاد آورد، آن مرد مرده است و چیزی به خاطرش نمیآید، زندگیاش را از دست میدهد. فراموشی که در همه حال حضور دارد، میکوشد تا با کنکاش در گذشتههای خصوصی و عمومی ما، ناتوان و درماندهمان سازد. فراموشی نیرویی است که قادر به نابودی همه چیز است و امروزه قدرتهای سیاسی خیلی خوب میدانند که چگونه باید از این دو بهره بگیرند.
📕 کتاب:خنده و فراموشی
✍🏻 اثر: #میلان_کوندرا
لینک دانلود این کتاب 👇
https://news.1rj.ru/str/PDFsCom/17269
📚 @PDFsCom
ترسا دختری مرفه و نازپروده که مادرش فوت کرده و با پدر و مادر بزرگش زندگی می کنه. دو سال پشت کنکور مونده و هدفش رفتن به کانادا برای ادامه تحصیل هست ولی پدرش بخاطر تجربه ی تلخی که قبلا با فرستادن دختر بزرگترش آتوسا به خارج داشته به هیچ شکلی قبول نمی کنه...
📕 کتاب:قرار نبود
✍🏻 اثر: #هما_پوراصفهانی
📚 @PDFsCom
📕 کتاب:قرار نبود
✍🏻 اثر: #هما_پوراصفهانی
📚 @PDFsCom
👎4👍1