📎 #_یک_تکه_کتاب
قاتل من اعتقادات قدیمی داشت و میگفت پوسته تخم مرغ و تفاله قهوه به زمین قوت میبخشد؛ میگفت مادرش هم اینطوری زمینش را بارور میکرده است. پدرم تبسم کنان به خانه بازگشت، او را مسخره میکرد و میگفت ممکن است باغ وی زیبا به نظر برسد اما به محض آنکه یک موج گرما به زمین بخورد، بوی گندش در میآید و به آسمان میرسد.
📕 کتاب : استخوان های دوست داشتنی
✍ اثر : #آلیس_سبالد
لینک دانلود این کتاب 👇
https://news.1rj.ru/str/PDFsCom/7928
📚 @PDFsCom
قاتل من اعتقادات قدیمی داشت و میگفت پوسته تخم مرغ و تفاله قهوه به زمین قوت میبخشد؛ میگفت مادرش هم اینطوری زمینش را بارور میکرده است. پدرم تبسم کنان به خانه بازگشت، او را مسخره میکرد و میگفت ممکن است باغ وی زیبا به نظر برسد اما به محض آنکه یک موج گرما به زمین بخورد، بوی گندش در میآید و به آسمان میرسد.
📕 کتاب : استخوان های دوست داشتنی
✍ اثر : #آلیس_سبالد
لینک دانلود این کتاب 👇
https://news.1rj.ru/str/PDFsCom/7928
📚 @PDFsCom
هميشه به اين فكر مىكنم كه علت گريه چيست: در هنگام گريه، بدنمان در حال مبارزه با چيزی است كه ذهن و قلبمان نمیتوانند آن را توجيه كنند.
📕 کتاب : دور از خانه
✍ اثر : #سارو_برایرلی
📚 @PDFsCom
📕 کتاب : دور از خانه
✍ اثر : #سارو_برایرلی
📚 @PDFsCom
ما در جامعهای برونگرا زندگی میکنیم که به تنهایی و سکوت ارزش زیادی نمیدهد.
ما دائما در حال پر کردن درون خود با مکالمات فیلمها و برنامههای رادیویی و تلویزیونی هستیم.
ما در حالی که تشنگی فرهنگی و سیاسی داریم و دائما در حال جذب اطلاعات و به دنبال تفریح هستیم، همواره نگرانیم چیزی مهم را از دست بدهیم.
ما خود را با آنچه در دسترسمان است
خفه میکنیم تا مبادا
با خودمان تنها باشیم....!
📚 @PDFsCom
ما دائما در حال پر کردن درون خود با مکالمات فیلمها و برنامههای رادیویی و تلویزیونی هستیم.
ما در حالی که تشنگی فرهنگی و سیاسی داریم و دائما در حال جذب اطلاعات و به دنبال تفریح هستیم، همواره نگرانیم چیزی مهم را از دست بدهیم.
ما خود را با آنچه در دسترسمان است
خفه میکنیم تا مبادا
با خودمان تنها باشیم....!
📚 @PDFsCom
👍2
گمان نمیکنم.
تو تاریکی بیشتری به درونت راه میدهی.
باید محکم باشی، با مبارزه بیرونش کن.
نگذار وقایع بیرونی تو را تحت تأثیر قرار دهند، مثل این ضربهی قبلی.
به جای انتخاب شیوهی فکر کردن، میگذاری اتفاقات روش بازی را به تو دیکته کنند.
#معرفی_کتاب
📕 گلف باز و میلیونر
✍🏻 اثر : #مارک_فیشر
لینک دانلود این کتاب 👇
https://news.1rj.ru/str/PDFsCom/2149
📚 @PDFsCom
تو تاریکی بیشتری به درونت راه میدهی.
باید محکم باشی، با مبارزه بیرونش کن.
نگذار وقایع بیرونی تو را تحت تأثیر قرار دهند، مثل این ضربهی قبلی.
به جای انتخاب شیوهی فکر کردن، میگذاری اتفاقات روش بازی را به تو دیکته کنند.
#معرفی_کتاب
📕 گلف باز و میلیونر
✍🏻 اثر : #مارک_فیشر
لینک دانلود این کتاب 👇
https://news.1rj.ru/str/PDFsCom/2149
📚 @PDFsCom
👏1
🔴 بهترین داستان های کوتاه، متون ادبی و اشعار زیبا از ادبیات جهان و ایران را با صدای "عطیه کرامت" در کانال صوتی "چکاد ادب" بشنوید:
@chakadeadab
@chakadeadab
نماد گمشده نیز همچون دیگر کتابهای براون مملو از اطلاعات جدید، رمزگشایی نمادهای آشنا و زاویهای تازه برای نگاه کردن به حقایق مسلم پنداشته در خصوص مذهب، انسان، معنویت، ادیان، سیاست، فرقههای مخفی و... است، که در قالبی معماوار و در بستر ماجرایی جنایی روایت میشود. بسیاری از مطالب طرح شده در کتاب مابهازای عینی در جهان خارجی دارند.
📕 کتاب : نماد گمشده
✍ اثر : #داون_براون
📚 @PDFsCom
📕 کتاب : نماد گمشده
✍ اثر : #داون_براون
📚 @PDFsCom
📎 #_یک_تکه_کتاب
شعله مانند بالا آمدن مهتاب آهسته آهسته گسترده تر شد و چهره زن نظافت چی را روشن کرد . نیازی به گفتن نیست که مرد با خود چه اندیشید ، چه زیباست . اما آنچه زن با خود اندیشید چنین بود ، چشمش فقط به دنبال جزیره ناشناخته است و این تنها یک نمونه از مواردی است که مردم نگاهی را در چشم دیگری به اشتباه تعبیر می کنند .
📕 کتاب : قصهی جزیره ناشناخته
✍ اثر : #ژوزه_ساراماگو
لینک دانلود این کتاب 👇
https://news.1rj.ru/str/PDFsCom/8201
📚 @PDFsCom
شعله مانند بالا آمدن مهتاب آهسته آهسته گسترده تر شد و چهره زن نظافت چی را روشن کرد . نیازی به گفتن نیست که مرد با خود چه اندیشید ، چه زیباست . اما آنچه زن با خود اندیشید چنین بود ، چشمش فقط به دنبال جزیره ناشناخته است و این تنها یک نمونه از مواردی است که مردم نگاهی را در چشم دیگری به اشتباه تعبیر می کنند .
📕 کتاب : قصهی جزیره ناشناخته
✍ اثر : #ژوزه_ساراماگو
لینک دانلود این کتاب 👇
https://news.1rj.ru/str/PDFsCom/8201
📚 @PDFsCom
اسماعیل بیشکچی ، نویسندهی ترک میگوید: در یکی از مساجد ترکیه از شیخی شنیدم که در نماز جمعه با صدای بلند میگفت: "به خدا هر کس ترکی نداند بهشت را به چشم نخواهد دید"
در آن جلسه مردی به شدت میگریست، من که چنین دیدم به نزد او رفتم و گفتم : مگر تو ترک نیستی و ترکی نمیدانی؟
مرد گفت: برای خودم گریه نمیکنم
برای پیامبر اسلام گریه میکنم که ترکی نمیدانست!!
📚 @PDFsCom
در آن جلسه مردی به شدت میگریست، من که چنین دیدم به نزد او رفتم و گفتم : مگر تو ترک نیستی و ترکی نمیدانی؟
مرد گفت: برای خودم گریه نمیکنم
برای پیامبر اسلام گریه میکنم که ترکی نمیدانست!!
📚 @PDFsCom
امروز میخواهم از زنهایی یاد کنم که کار میکنند. نه آن دسته که خودشان دوست دارند شاغل باشند. نه آن دسته که یک شغل شیک و مجلسی با حقوق و مزایای عالی دارند. نه آن دسته که کار برایشان فان است و توی تایم کاریشان عشق و حال میکنند. میخواهم از آن دسته زنهای شاغلی بنویسم که اگر کار نکنند چرخ زندگی لنگ میزند...
همانها که همیشه خستهاند. مانتوهای اداری و رسمی با پارچههای ارزان قیمت، کفشهای ساده و بدون پاشنه، پوستهای بیرنگ...
اینها خیلی بزرگند که آخر ماه کارت بانکیشان را میکشند به حساب صاحبخانه. تهمانده حسابشان را کارت به کارت میکنند برای شهریه بچه. ده هزار تومنی ته کیفشان را از سر کوچه سیبزمینی میخرند برای شام. حاصل یک ماه سر کار رفتن و با هزار جور گاومیش سر و کله زدن شاید پنج روزه تمام شود و اینجای کار بیست و پنج روز هنوز تا سر ماه مانده!
بیست و پنج روز دیگر باید از میلههای اتوبوس آویزان شود و زیر چشمی زل بزند به زن زیبای ویولون به دست، که سرحال و خندان روی صندلی لم داده و زیر لب بگوید این ماه هم نشد. ماه پیش هم نشده بود و ماههای پیشترش...
خیلی وقت بود دلش میخواست از حقوقش یک ساز بخرد و شاید هیچوقت هم نشود اصلا. ماهها که پشت سر هم میگذرند خرجهایش گنده تر و لیست آرزوهای شخصیاش کوتاهتر...
دستش به میله اتوبوس سستتر و مانتویش بیرنگتر...
من از همینجا به این زن سلام میکنم.
سلام بانو...
#فاطمه_شاهبگلو
📚 @PDFsCom
همانها که همیشه خستهاند. مانتوهای اداری و رسمی با پارچههای ارزان قیمت، کفشهای ساده و بدون پاشنه، پوستهای بیرنگ...
اینها خیلی بزرگند که آخر ماه کارت بانکیشان را میکشند به حساب صاحبخانه. تهمانده حسابشان را کارت به کارت میکنند برای شهریه بچه. ده هزار تومنی ته کیفشان را از سر کوچه سیبزمینی میخرند برای شام. حاصل یک ماه سر کار رفتن و با هزار جور گاومیش سر و کله زدن شاید پنج روزه تمام شود و اینجای کار بیست و پنج روز هنوز تا سر ماه مانده!
بیست و پنج روز دیگر باید از میلههای اتوبوس آویزان شود و زیر چشمی زل بزند به زن زیبای ویولون به دست، که سرحال و خندان روی صندلی لم داده و زیر لب بگوید این ماه هم نشد. ماه پیش هم نشده بود و ماههای پیشترش...
خیلی وقت بود دلش میخواست از حقوقش یک ساز بخرد و شاید هیچوقت هم نشود اصلا. ماهها که پشت سر هم میگذرند خرجهایش گنده تر و لیست آرزوهای شخصیاش کوتاهتر...
دستش به میله اتوبوس سستتر و مانتویش بیرنگتر...
من از همینجا به این زن سلام میکنم.
سلام بانو...
#فاطمه_شاهبگلو
📚 @PDFsCom
❤5👍1
تنها چیزی که بدتر از این است که نتوانم با او یا در کنار او باشم؛ این است که در دنیایی زندگی کنم که او در آن وجود نداشته باشد، علیالخصوص اگر باعثش من باشم.
📕 کتاب:پنج قدم فاصله
✍🏻 اثر: #ریچل_لیپینکات
📚 @PDFsCom
📕 کتاب:پنج قدم فاصله
✍🏻 اثر: #ریچل_لیپینکات
📚 @PDFsCom
❤2
چه خوب بود اگر می توانستیم مشکلات بزرگمان را با یک قرص بعد از غذا یا یک قاشق شربت قبل از خواب حل کنیم
#معرفی_کتاب
📕 کتاب : گدا
✍🏻 اثر : #نجیب_محفوظ
لینک دانلود این کتاب 👇
https://news.1rj.ru/str/PDFsCom/5187
📚 @PDFsCom
#معرفی_کتاب
📕 کتاب : گدا
✍🏻 اثر : #نجیب_محفوظ
لینک دانلود این کتاب 👇
https://news.1rj.ru/str/PDFsCom/5187
📚 @PDFsCom
👍1
بونژوغ علیرضا! کومانتله وو؟
کُشتی ما رو از بس پُز فرانسه حرف زدنتو دادی😐
چیه حسودی؟ خوب تو ام برو یاد بگیر😝
از كجا ياد بگيرم ؟!
از اينجا 👇🏻👇🏻
@FrancaisIran 🇫🇷
@FrancaisIran 🇫🇷
کُشتی ما رو از بس پُز فرانسه حرف زدنتو دادی😐
چیه حسودی؟ خوب تو ام برو یاد بگیر😝
از كجا ياد بگيرم ؟!
از اينجا 👇🏻👇🏻
@FrancaisIran 🇫🇷
@FrancaisIran 🇫🇷
کتاب قلعهی مالویل در سبک علمی تخیلی نوشته شده است. داستان این کتاب الهام گرفته شده از بمب گذاری اتمی دو شهر هیروشیما و ناکازاکی توسط آمریکا بوده است. سیر داستانی این کتاب اما بسیار جذاب است و روبر مرل زوری به شخصیتهای داستانش پرداخته است که شما را به شدت مجذوب داستان میکند.
📕 قلعه ی مالوین
✍🏻 #روبر_مرل
📚 @PDFsCom
📕 قلعه ی مالوین
✍🏻 #روبر_مرل
📚 @PDFsCom
👍4
کتاب ها بهترین سرگرمی هستند؛
مابین آنها تبلیغات پخش نمیشود،
نیاز به باطری ندارند
و در قبال هر دلار پرداخت شده ساعت ها
سرگرمی برای مخاطبان ایجاد میکنند!
#استیون_کینگ
📚 @PDFsCom
مابین آنها تبلیغات پخش نمیشود،
نیاز به باطری ندارند
و در قبال هر دلار پرداخت شده ساعت ها
سرگرمی برای مخاطبان ایجاد میکنند!
#استیون_کینگ
📚 @PDFsCom
👍3
📎 #_یک_تکه_کتاب
از زمان جنگ تا حالا جنون همین طور در تعقیبم بوده، یک بند به مدت بیست و دو سال. معرکه ست. هزار جور سروصدا و قشقرق و هیاهو را روم امتحان کرده. اما من از خودش هم سریعتر هذیان بافته م، روش را کم کرده م. روی «خط پایان» هذیان و جنون همیشه ترتیبش را داده ام و برنده من بوده م. بله! مسخره بازی در می آرم، خودم را به لودگی می زنم، مجبورش می کنم فراموشم کند… رقیب بزرگم موسیقی ست، ته گوشم گیر افتاده و رفته رفته خراب شده… مدام باام در می افتد… شب و روز دست و پا می زند و به خودش می پیچد… برای خودم تنهایی یک دسته کامل سه هزار و پانصد و بیست و هفت پرنده کوچک کوچک دارم که یک لحظه هم آرام نمی گیرد… همه ارگ های دنیا منم. همه چیز از من است، گوشت و روح و نفس… فکرها توی کله ام سکندری می رود و کله پا می شود. بااشان خوب تا نمی کنم. کارم ساختن اوپرای سیل و توفان است… بیست و دو سال است که هرشب می خواهد کلکم را بکند… درست سر ساعت دوازده… اما من هم می دانم چطور از خودم دفاع کنم… با دوازده سمفونی کامل طبل و سنج… دو سیلاب بلبل… برای یک آدم عزب بد سرگرمی ای نیست… انصافا… زندگی دومم است… به کسی چه…
📕 مرگ قسطی
✍🏻 #لویی_فردینان_سلین
لینک و آدرس دانلود این کتاب 👇
https://news.1rj.ru/str/PDFsCom/21327
📚 @PDFsCom
از زمان جنگ تا حالا جنون همین طور در تعقیبم بوده، یک بند به مدت بیست و دو سال. معرکه ست. هزار جور سروصدا و قشقرق و هیاهو را روم امتحان کرده. اما من از خودش هم سریعتر هذیان بافته م، روش را کم کرده م. روی «خط پایان» هذیان و جنون همیشه ترتیبش را داده ام و برنده من بوده م. بله! مسخره بازی در می آرم، خودم را به لودگی می زنم، مجبورش می کنم فراموشم کند… رقیب بزرگم موسیقی ست، ته گوشم گیر افتاده و رفته رفته خراب شده… مدام باام در می افتد… شب و روز دست و پا می زند و به خودش می پیچد… برای خودم تنهایی یک دسته کامل سه هزار و پانصد و بیست و هفت پرنده کوچک کوچک دارم که یک لحظه هم آرام نمی گیرد… همه ارگ های دنیا منم. همه چیز از من است، گوشت و روح و نفس… فکرها توی کله ام سکندری می رود و کله پا می شود. بااشان خوب تا نمی کنم. کارم ساختن اوپرای سیل و توفان است… بیست و دو سال است که هرشب می خواهد کلکم را بکند… درست سر ساعت دوازده… اما من هم می دانم چطور از خودم دفاع کنم… با دوازده سمفونی کامل طبل و سنج… دو سیلاب بلبل… برای یک آدم عزب بد سرگرمی ای نیست… انصافا… زندگی دومم است… به کسی چه…
📕 مرگ قسطی
✍🏻 #لویی_فردینان_سلین
لینک و آدرس دانلود این کتاب 👇
https://news.1rj.ru/str/PDFsCom/21327
📚 @PDFsCom
👍3❤1
هیچچیز به اندازه غم مشترک آدمها را به این سرعت و سهولت گرچه اغلب به گونهای کاذب و فریبنده به هم نزدیک نمیکند.
جوّ همدردی بیتوقعانه انواع حالات بیم و احتیاط را از بین میبرد، فرزانه و عامی، دانشمند و بیسواد به آسانی آن را درک میکنند و در حالی که سادهترین وسیلهی نزدیک شدن آدمها به یکدیگر است، فوقالعاده کمیاب هم هست...!
📕 شوخی
✍🏻 #میلان_کوندرا
📚 @PDFsCom
جوّ همدردی بیتوقعانه انواع حالات بیم و احتیاط را از بین میبرد، فرزانه و عامی، دانشمند و بیسواد به آسانی آن را درک میکنند و در حالی که سادهترین وسیلهی نزدیک شدن آدمها به یکدیگر است، فوقالعاده کمیاب هم هست...!
📕 شوخی
✍🏻 #میلان_کوندرا
📚 @PDFsCom
👍1
درگیر هیچکس و هیچچیزی نیستم.
آنان که مدام درگیر این و آن شدند، کجای دنیا را گرفتند؟! آنان که هربار رابطههای تازهای تجربه کردند، جز عمری بر باد رفته، چه دستآورد باارزشی برایشان ماند؟
درگیر و گرفتار آدمها نیستم، با کسانی ماندهام که دوستم دارند و در کنارشان احساس راحتی میکنم، هرصبح به شوق طلوع آفتاب و تماشای جزئیات سادهی اطرافم بلند میشوم، هرکار که حالم را بهتر کند انجام میدهم و هر شب، به شوق فرداهایی بهتر و معجزههایی که شاید اتفاق بیفتند، میخوابم.
خدا را بیشتر از هرکسی دوست دارم و کتاب خواندن و چای نوشیدن و تماشای فیلمهای تازه را بیشتر از هرچیزی.
بزرگ شدهام که فهمیدهام از تنور دوستداشتنهای افراطی، آبی برای آرامش من گرم نمیشود و پشیمانم که چرا پیش از این، آدمهایی را بی هیچ دلیلی متفاوت میدیدم و بی هیچ منطقی متفاوت دوست داشتم، آدمهایی که حالا که فکر میکنم؛ بیشتر از هر انسان معمولی، معمولی بودند، کارهای معمولی انجام میدادند، حرفهای معمولی میزدند و با آدمهای معمولی معاشرت میکردند.
بعد از این جز خودم و خدای خودم روی هیچچیز و هیچکس دیگری حساب نمیکنم. چون نه چیزها همانیاند که میبینم، نه آدمها همانیاند که فکر میکنم.
بزرگ شدهام که فهمیدهام زندگی همهاش دویدن و تلاش کردن و موفق شدن نیست، آدمی بیش از هر چیز دیگری به امنیت و آرامش و راحتی نیاز دارد.
بزرگ شدهام که آرامترم، بزرگ شدهام که بیخیالترم، بزرگ شدهام که وابسته نیستم.
#نرگس_صرافیان_طوفان
📚 @PDFsCom
آنان که مدام درگیر این و آن شدند، کجای دنیا را گرفتند؟! آنان که هربار رابطههای تازهای تجربه کردند، جز عمری بر باد رفته، چه دستآورد باارزشی برایشان ماند؟
درگیر و گرفتار آدمها نیستم، با کسانی ماندهام که دوستم دارند و در کنارشان احساس راحتی میکنم، هرصبح به شوق طلوع آفتاب و تماشای جزئیات سادهی اطرافم بلند میشوم، هرکار که حالم را بهتر کند انجام میدهم و هر شب، به شوق فرداهایی بهتر و معجزههایی که شاید اتفاق بیفتند، میخوابم.
خدا را بیشتر از هرکسی دوست دارم و کتاب خواندن و چای نوشیدن و تماشای فیلمهای تازه را بیشتر از هرچیزی.
بزرگ شدهام که فهمیدهام از تنور دوستداشتنهای افراطی، آبی برای آرامش من گرم نمیشود و پشیمانم که چرا پیش از این، آدمهایی را بی هیچ دلیلی متفاوت میدیدم و بی هیچ منطقی متفاوت دوست داشتم، آدمهایی که حالا که فکر میکنم؛ بیشتر از هر انسان معمولی، معمولی بودند، کارهای معمولی انجام میدادند، حرفهای معمولی میزدند و با آدمهای معمولی معاشرت میکردند.
بعد از این جز خودم و خدای خودم روی هیچچیز و هیچکس دیگری حساب نمیکنم. چون نه چیزها همانیاند که میبینم، نه آدمها همانیاند که فکر میکنم.
بزرگ شدهام که فهمیدهام زندگی همهاش دویدن و تلاش کردن و موفق شدن نیست، آدمی بیش از هر چیز دیگری به امنیت و آرامش و راحتی نیاز دارد.
بزرگ شدهام که آرامترم، بزرگ شدهام که بیخیالترم، بزرگ شدهام که وابسته نیستم.
#نرگس_صرافیان_طوفان
📚 @PDFsCom
👍4
آرزو میکردم کاش آدمها میتوانستند مثلِ مه به هر کجا که میخواهند بروند. گفتم اگر پنجره را باز کنم شاید او را ببینم که در کوچه ایستاده و سرش را بالا گرفته است. چهار بار رفتم دم پنجره، اما هرگز او را ندیدم.
#عباس_معروفی
📚 @PDFsCom
#عباس_معروفی
📚 @PDFsCom