درد من حصار بركه نيست!
درد من زيستن با ماهياني است
كه فكر دريا به ذهنشان خطور نكرده است!
📕 ماهی سياه كوچولو
✍🏻 #صمد_بهرنگی
📚 @PDFsCom
درد من زيستن با ماهياني است
كه فكر دريا به ذهنشان خطور نكرده است!
📕 ماهی سياه كوچولو
✍🏻 #صمد_بهرنگی
📚 @PDFsCom
هر مردی پسر مادری است
حتی تو پیرمرد تو زاده زنی هستی،
تو میتوانی خدا را انکار کنی، اما هرگز قادر به انکار او نیستی!
"مادری خطاب به تیمور لنگ"
📕بچه های پارما
✍ #ماکسیم_گورکی
📚 @PDFsCom
حتی تو پیرمرد تو زاده زنی هستی،
تو میتوانی خدا را انکار کنی، اما هرگز قادر به انکار او نیستی!
"مادری خطاب به تیمور لنگ"
📕بچه های پارما
✍ #ماکسیم_گورکی
📚 @PDFsCom
این حدیث عشق دو دلداده است، زن و مردی که جانانه به هم دل باختند تا به هستی پوچ و بی مایه ی خود معنا دهند، من آنرا زنده نگهداشتم دریاد ، پروراندمش در دل با حوصله و وسواس، تا زنگار نگیرد از غبار زمان و تنها در این دم و در این سکوت شبانه است که سرانجام بازش میتوانم گفت.
#معرفی_کتاب
📕 کتاب:از عشق و سایه ها
✍🏻 اثر: #ایزابل_آلنده
لینک دانلود این کتاب 👇
https://news.1rj.ru/str/PDFsCom/14292
📚 @PDFsCom
#معرفی_کتاب
📕 کتاب:از عشق و سایه ها
✍🏻 اثر: #ایزابل_آلنده
لینک دانلود این کتاب 👇
https://news.1rj.ru/str/PDFsCom/14292
📚 @PDFsCom
❤1👍1
داستان سیندخت در شهر گرم اهواز روایت میشود. مهندس بهمن فرزاد مدیرعامل کارخانهی روغنموتور اهواز است. او به سیندخت دختری که بهتازگی در کارخانهاش مشغول به کارشده علاقهمند شده است؛ اما سیندخت در نامهای به مهندس، سعی دارد با دلایلی او را از ازدواج با خودش منصرف کند.
📕 کتاب:سیندخت
✍🏻 اثر: #علی_محمد_افغانی
📚 @PDFsCom
📕 کتاب:سیندخت
✍🏻 اثر: #علی_محمد_افغانی
📚 @PDFsCom
📎 #_یک_تکه_کتاب
ساعت دو و نیم را اعلام کرد. گوردن در پستوی کتابفروشی آقای مک چنی، پشت میزی وا رفته بود. گوردن کومستاک، بیست و نه ساله، آخرین عضو خانواده کومستاک - در این حالت بیشتر به لباس بیدزده شباهت داشت - با یک بسته سیگار چهار پنی ور می رفت و با شصتش آن را باز و بسته می کرد.
دینگ دانگ ساعت از آنسوی خیابان، از جانب "پرنس ویلز" سکوت را شکست. گوردن اندکی جابجا شد. صاف نشست و سیگارش را در جیب بغلش گذاشت. دلش برای کشیدن یک سیگار پر می زد. اما فقط چهار نخ سیگار باقی مانده بود و باید چهارشنبه را با همان سیگارها به جمعه می رساند. چون تا جمعه پولی به دستش نمی رسید. گذراندن شب و روز بعد بدون سیگار برایش قابل تحمل نبود. فکر بی سیگاری فردا از حالا کسلش کرده بود...
📕 کتاب : درخت زندگی
✍ اثر : #جورج_اورول
لینک دانلود این کتاب 👇
https://news.1rj.ru/str/PDFsCom/10709
📚 @PDFsCom
ساعت دو و نیم را اعلام کرد. گوردن در پستوی کتابفروشی آقای مک چنی، پشت میزی وا رفته بود. گوردن کومستاک، بیست و نه ساله، آخرین عضو خانواده کومستاک - در این حالت بیشتر به لباس بیدزده شباهت داشت - با یک بسته سیگار چهار پنی ور می رفت و با شصتش آن را باز و بسته می کرد.
دینگ دانگ ساعت از آنسوی خیابان، از جانب "پرنس ویلز" سکوت را شکست. گوردن اندکی جابجا شد. صاف نشست و سیگارش را در جیب بغلش گذاشت. دلش برای کشیدن یک سیگار پر می زد. اما فقط چهار نخ سیگار باقی مانده بود و باید چهارشنبه را با همان سیگارها به جمعه می رساند. چون تا جمعه پولی به دستش نمی رسید. گذراندن شب و روز بعد بدون سیگار برایش قابل تحمل نبود. فکر بی سیگاری فردا از حالا کسلش کرده بود...
📕 کتاب : درخت زندگی
✍ اثر : #جورج_اورول
لینک دانلود این کتاب 👇
https://news.1rj.ru/str/PDFsCom/10709
📚 @PDFsCom
👍1
زمانی میخواهید چیزی را بدانید و وقتی این اتفاق افتاد سعی میکنید آن را از ذهنتان پاک کنید.
از حالا به بعد اگر مردم میپرسیدند وقتی بزرگ شدم میخواهم چهکاره شوم، جواب میدادم: مبتلا به فراموشی ...
📕 زندگی اسرار آمیز
✍🏻 #سومانک_کید
📚 @PDFsCom
از حالا به بعد اگر مردم میپرسیدند وقتی بزرگ شدم میخواهم چهکاره شوم، جواب میدادم: مبتلا به فراموشی ...
📕 زندگی اسرار آمیز
✍🏻 #سومانک_کید
📚 @PDFsCom
پدرم همیشه میگفت اگه خواستید با شخصی دوستی کنید با فردی دوس باش که خانواده اصیل داشته باشه ، ندید بدید نباشه
همیشه این توی ذهنم بود وانجامش میدادم و هروقت با آدمای ندیدبدید نشست و برخاست کردم تهش ضربه خوردم
ندید بدید های پول ، زن ، شهوت ، قدرت
آدمایی که چشمشون رو فقط خاک گور پر میکنه ، آدمایی که تصور میکنن چون دوتا مثل خودشون ازشون تعریف میکنه تهش هستن
این آدما خودشون میدونن هیچی نیستن و توی خلوت با حقارت خودشون کلنجار میرن
و برای پوشوندن این صفت به بقیه آسیب میزنن ، اینارو کاریشون نداشته باشید
فقط ندیدشون بگیرید ، انگار درختن و بی تفاوت باشید در قبالشون .
اونوقت هرروز می میرند و هیچوقت نمیتونن به هیشکی بگن :)
#نیکی_کاظمی
📚 @PDFsCom
همیشه این توی ذهنم بود وانجامش میدادم و هروقت با آدمای ندیدبدید نشست و برخاست کردم تهش ضربه خوردم
ندید بدید های پول ، زن ، شهوت ، قدرت
آدمایی که چشمشون رو فقط خاک گور پر میکنه ، آدمایی که تصور میکنن چون دوتا مثل خودشون ازشون تعریف میکنه تهش هستن
این آدما خودشون میدونن هیچی نیستن و توی خلوت با حقارت خودشون کلنجار میرن
و برای پوشوندن این صفت به بقیه آسیب میزنن ، اینارو کاریشون نداشته باشید
فقط ندیدشون بگیرید ، انگار درختن و بی تفاوت باشید در قبالشون .
اونوقت هرروز می میرند و هیچوقت نمیتونن به هیشکی بگن :)
#نیکی_کاظمی
📚 @PDFsCom
سرنوشت «کارما» این نیست که ما همیشه دستخوش رخ دادهایی هستیم که روی آنها هیچ کنترل و تاثیری نمی توانیم داشته باشیم بلکه باید بدانیم ما در مقابل «کارما» مسئولیت هم داریم. قانون علت و معلول همیشه حاکم و اجتناب ناپذیر است.
هر چه برای ما در دوران زندگی پیش بیاید ما باید بدانیم و مطمئن باشیم که خوشی و ناخوشی ما الزاما به جهت کَرَم یا غَضب خدا یا فقط در اثر اعمال راهنمايان ما و هماهنگ کنندگان زندگی بعدی نیست. بلکه ما خودمان سازنده ی سرنوشت خود هستیم.
📕 کتاب : سفر روح
✍️ اثر : #مایکل_نیوتن
لینک دانلود این کتاب 👇
https://news.1rj.ru/str/PDFsCom/5915
📚 @PDFsCom
هر چه برای ما در دوران زندگی پیش بیاید ما باید بدانیم و مطمئن باشیم که خوشی و ناخوشی ما الزاما به جهت کَرَم یا غَضب خدا یا فقط در اثر اعمال راهنمايان ما و هماهنگ کنندگان زندگی بعدی نیست. بلکه ما خودمان سازنده ی سرنوشت خود هستیم.
📕 کتاب : سفر روح
✍️ اثر : #مایکل_نیوتن
لینک دانلود این کتاب 👇
https://news.1rj.ru/str/PDFsCom/5915
📚 @PDFsCom
👍1
📎 #_یک_تکه_کتاب
بعضی مشکلات چنان عمومیت دارند و گریبانگیر جامعه هستند که مردم آنها را احساس نمیکنند و نمیبینند.
در حقیقت میبینند ولی آنها را عادی میپندارند و تصور میکنند که باید چنان باشند. از آن جمله، مسئله «خواندن» است یا بهتر بگوییم این است که مردم تصور میکنند میدانند چگونه بخوانند، در حالی که اکثرا این هنر را ندارند و خواندن آنها در حد خواندن ابتدایی است.
📕 چگونه کتاب بخوانیم
✍🏻 #ژوزف_برادسکی
لینک و آدرس دانلود این کتاب 👇
https://news.1rj.ru/str/PDFsCom/3763
📚 @PDFsCom
بعضی مشکلات چنان عمومیت دارند و گریبانگیر جامعه هستند که مردم آنها را احساس نمیکنند و نمیبینند.
در حقیقت میبینند ولی آنها را عادی میپندارند و تصور میکنند که باید چنان باشند. از آن جمله، مسئله «خواندن» است یا بهتر بگوییم این است که مردم تصور میکنند میدانند چگونه بخوانند، در حالی که اکثرا این هنر را ندارند و خواندن آنها در حد خواندن ابتدایی است.
📕 چگونه کتاب بخوانیم
✍🏻 #ژوزف_برادسکی
لینک و آدرس دانلود این کتاب 👇
https://news.1rj.ru/str/PDFsCom/3763
📚 @PDFsCom
👍2
قهرمان اصلی داستان یک نقاش جوان به نام «اواریست گاملَن»، شاگرد داوید بزرگ است که خود را از دل و جان وقف مصالح انقلاب کردهاست و یک انقلابی تمام عیار و یک همشهری پاک محسوب میشود.
📕 خدایان تشنه اند
✍🏻 #آناتول_فرانس
📚 @PDFsCom
📕 خدایان تشنه اند
✍🏻 #آناتول_فرانس
📚 @PDFsCom
اغلب مردم تعریف و تمجیدها را ظرف چند دقیقه فراموش میکنند، اما یک اهانت را سالها بهخاطر میسپارند.
آنها مانند آشغالجمعکنهایی هستند که هنوز توهینی را که مثلا بیستسال پیش به آنها شده با خود حمل میکنند و بوی ناخوشایند این زبالهها همواره آنان را میآزارد.
برای شاد بودن باید بر «افکار شاد» تمرکز کنید.
و باید ذهن خود را از زبالههای تنفر، خشم، نگرانی و ترس رها کنید!
📕 راز شاد زیستن
✍🏻 #اندرو_متیوس
📚 @PDFsCom
آنها مانند آشغالجمعکنهایی هستند که هنوز توهینی را که مثلا بیستسال پیش به آنها شده با خود حمل میکنند و بوی ناخوشایند این زبالهها همواره آنان را میآزارد.
برای شاد بودن باید بر «افکار شاد» تمرکز کنید.
و باید ذهن خود را از زبالههای تنفر، خشم، نگرانی و ترس رها کنید!
📕 راز شاد زیستن
✍🏻 #اندرو_متیوس
📚 @PDFsCom
گویند: دهقانی مقداری گندم در دامن لباس پیرمرد فقیری ریخت پیرمرد خوشحال شد و گوشه های دامن را گره زد و رفت!
در راه با پرودرگار سخن می گفت:
( ای گشاینده گره های ناگشوده، عنایتی فرما و گره ای از گره های زندگی ما بگشای )
در همین حال ناگهان گره ای از گره هایش باز شد و گندمها به زمین ریخت!
او با ناراحتی گفت:
من تو را کی گفتم ای یار عزیز
کاین گره بگشای و گندم را بریز!
آن گره را چون نیارستی گشود
این گره بگشودنت دیگر چه بود؟
سالها نرد خدائی باختی
این گره را زان گره نشناختی؟
نشست تا گندمها را از زمین جمع کند، در کمال ناباوری دید دانه ها روی ظرفی از طلا ریخته اند
ندا آمد که:
تو مبین اندر درختی یا به چاه
تو مرا بین که منم مفتاح راه
#پروین_اعتصامی
📚 @PDFsCom
در راه با پرودرگار سخن می گفت:
( ای گشاینده گره های ناگشوده، عنایتی فرما و گره ای از گره های زندگی ما بگشای )
در همین حال ناگهان گره ای از گره هایش باز شد و گندمها به زمین ریخت!
او با ناراحتی گفت:
من تو را کی گفتم ای یار عزیز
کاین گره بگشای و گندم را بریز!
آن گره را چون نیارستی گشود
این گره بگشودنت دیگر چه بود؟
سالها نرد خدائی باختی
این گره را زان گره نشناختی؟
نشست تا گندمها را از زمین جمع کند، در کمال ناباوری دید دانه ها روی ظرفی از طلا ریخته اند
ندا آمد که:
تو مبین اندر درختی یا به چاه
تو مرا بین که منم مفتاح راه
#پروین_اعتصامی
📚 @PDFsCom
مطمئن هستم اگر کسی تنها با لحظات حال زندگی کند و با شیفتهگی به هر گلی که سر راهش قرار گیرد نگاه کند و هر درخششی را که بر هر لحظهی گذرا میرقصد گرامی دارد، آن وقت است که زندگی در برابرش خلع سلاح میشود.
#هرمان_هسه
📚 @PDFsCom
#هرمان_هسه
📚 @PDFsCom
هر عملی که انجام می دهیم، هر تصمیمی که می گیریم، به این دلیل است که تصور می کنیم به خاطر آن شادتر خواهیم بود. اینکه همه ی ما به دنبال شادی هستیم، اتفاقی نیست. با جست وجوی شادی، در واقع همه به دنبال خودمان هستیم، بدون آنکه متوجه شویم!
#معرفی_کتاب
📕 بزرگترین راز
✍🏻 #دیوید_آیک
لینک و آدرس دانلود این کتاب 👇
https://news.1rj.ru/str/PDFsCom/17493
📚 @PDFsCom
#معرفی_کتاب
📕 بزرگترین راز
✍🏻 #دیوید_آیک
لینک و آدرس دانلود این کتاب 👇
https://news.1rj.ru/str/PDFsCom/17493
📚 @PDFsCom