PDF | پی دی اف – Telegram
PDF | پی دی اف
286K subscribers
10.4K photos
566 videos
3.1K files
2.66K links
Download Telegram
داستان این کتاب از چند قتل که تشکیل می‌شود که همگی کار یک سازمان مخوف به نام چهار قدرت بزرگ هستند. که چهار شخص اصلی دارند: یک چینی، یک زن دانشمند فرانسوی، یک ثروتمند آمریکایی و یک بازیگر تئاتر که قتل‌ها به عهده اوست.

📕 چهار قدرت بزرگ
✍🏻 #آگاتا_کریستی

📚 @PDFsCom
👍31
چهار قدرت بزرگ.pdf
2.4 MB
📕 چهار قدرت بزرگ
✍🏻 #آگاتا_کریستی

📚 @PDFsCom
👍4
اندیشه‌ات را با سکس و مذهب و اینترنت و تلویزیون مشغول می‌کنند، و تو در خیالت انسانی آزاد و رها هستی. امّا تا آنجا که من میدانم، تو همان رعیت لعنتی و حقیر هستی!

من بر این باورم که کارهای بیهوده و بی‌فایده به این خاطر ادامه دارند که از عصیان مردم می‌ترسند.

عقیده‌ای که رواج دارد چنین است که انبوه مردم حیوان‌های حقیری هستند که اگر بیکار بمانند خطر خواهند داشت و بنابراین باید آن‌ها را چنان مشغول کرد که فرصتی برای اندیشیدن نداشته باشند.

📕 رمان 1984
✍🏽 #جورج_اورول

📚 @PDFsCom
👍414🔥3
حاضر بودم برایش بمیرم...
مخصوصاً آن روز که از شدت سرما از دماغش آب می‌چکید و نوک دماغش قرمز شده بود..
با تمام آنچه که آن زمان از عشق می‌دانستم عاشقش بودم...
گفته بود عاشق آب نبات چوبیِ خروس قندی‌ست... من هم رفتم و گشتم و در یکی از بقالی‌های بازار تجریش خروس قندی پیدا کردم...
رفتم با تمام پول تو جیبی‌هایم برایش یک عالمه خروس قندی خریدم و چیدم در یک جعبه و برایش بردم...
در چهار راه ولیعصر با هم قرار گذاشتیم | رفتم سر قرار ایستادم | برف می‌آمد | طبیعتاً سوز هم می‌آمد | اما آنقدر گرم عشق بودم که ذره‌ای سرما را احساس نکردم...
آمد و جعبه را دادم | خوشحال شد و بغلم کرد و عاشقانه بغلش را دوست داشتم...
فکر می‌کردم آن روز بهترین روز عمرم است و تا مدت‌ها بود...
اما یک‌روز ناگهان غیبش زد | بدون هیچ دلیلی | و آن روز فکر می‌کردم بدتر از این قرار نیست اتفاقی در زندگیم رخ دهد...
فکر می‌کردم از عشقش می‌میرم | اما نمردم | نمردم و زندگی کردم و حتی یادم رفت | تمام آن روزها را یادم رفت | طوری یادم رفت که انگار هیچ‌وقت نبوده‌است..
جای هیچ گله ای نیست | یاد یکی از کارهایش این است که برود...
شاید فقط مرگ عزیزان را آدم فراموش نمی‌کند و حتی آن هم گاهی فراموش می‌شود...
بقیه‌اش می‌گذرد...فراموش می‌شود | درست مثلِ برفِ همان روز | آب می‌شود | می‌رود | آفتاب می‌آید و بهار و تابستان می‌شود و هوا طوری گرم می‌شود که انگار هیچ‌وقت زمستان نبوده‌است...

#کیومرث_مرزبان

📚 @PDFsCom
👍31
آدم‌ها مثل کتابند...

از روی بعضی‌ها باید مشق نوشت
و آموخت

از روی بعضی‌ها باید جریمه نوشت و عبرت گرفت

بعضی‌ها رو باید نخونده کنار گذاشت،
و بعضی‌ها رو باید چند بار خواند تا معنی شان را فهمید...

📚 @PDFsCom
👍7
بعضی وقتا میشه راحت گم شد
تو ی خیابونِ شلوغ
تو ی فنجون قهوه
تو ی کتاب
تو همین موزیکی ک داره پلی میشه
حتی تو خلوت خودت
همه ی ما یه روزی یه جایی خودمونو گم‌ کردیم
راستی
تو کجا گم کردی خودتو؟

🎧 #کتاب_صوتی
📕 قهوه سرد آقای نویسنده
✍🏻 #روزبه_معین
🎙 گوینده #عاطفه_عظیمی
بخش 10/12

📚 @PDFsCom
👍5🔥1
کسی به سرهنگ نامه نمی‌نویسد عنوان کتابی از گابریل گارسیا مارکز است. او این کتاب را در ۱۹۵۷ در پاریس نوشت و در حالی که به لحاظ مالی در شرایط بدی قرار داشت.
این رمان کوتاه داستان انتظار افراد برای ایجاد تغییری نومیدانه در زندگی آن‌هاست.داستان روایت روزگار سرهنگ پیری است که سال‌ها در انتظار رسیدن نامه‌ای از طرف دولت به سر می‌برد تا برای شرکت و خدمات‌اش در یک جنگ داخلی بسیار قدیمی مبلغی به عنوان مقرری برای او در نظر گرفته شود.

📕 کسی برای سرهنگ نامه نمی‌دهد
✍🏻 #گابریل_گارسیا_مارکز

📚 @PDFsCom
3👍1
سرهنگ.pdf
3.5 MB
📕 کسی برای سرهنگ نامه نمی‌دهد
✍🏻 #گابریل_گارسیا_مارکز

📚 @PDFsCom
👍3
نفس های پاییـز
به شماره افتاده
و یلدای سپید پوش
در راه است

نازنینان فرجاوند
نیک اندیشان و خردورزان
از ته قلبمان دعا کنیم
که شادی‌ها و خنده هایمان
به بلندی شب یلدا باشد

روزتان
بوجود نام يزدان
و متبرک از خوش بياری...

📚 @PDFsCom
👍2
📎 #_یک_تکه_کتاب

شهری بود که همه اهالی آن دزد بودند. شبها پس از صرف شام، هرکس دسته کلید بزرگ و فانوس را برمیداشت و از خانه بیرون میزد؛ برای دستبرد زدن به خانة یک همسایه. حوالی سحر با دست پر به خانه برمیگشت، به خانة خودش که آنرا هم دزد زده بود. به این ترتیب، همه در کنار هم به خوبی و خوشی زندگی میکردند؛ چون هرکس از دیگری میدزدید و او هم متقابلاً از دیگری، تا آنجا که آخرین نفر از اولی میدزدید. داد و ستدهای تجاری و به طور کلی خرید و فروش هم در این شهر به همین منوال صورت میگرفت؛ هم از جانب خریدارها و هم از جانب فروشنده ها. دولت هم به سهم خود سعی میکرد حق و حساب بیشتری از اهالی بگیرد و آنها را تیغ بزند و اهالی هم به سهم خود نهایت سعی و کوشش خودشان را میکردند که سر دولت را شیره بمالند و نم پس ندهند و چیزی از آن بالا بکشند؛ به این ترتیب در این شهر زندگی به آرامی سپری میشد. نه کسی خیلی ثروتمند بود و نه کسی خیلی فقیر و درمانده.

📕 شاه گوش می کند
✍🏻 #ایتالو_کالوینو

لینک و آدرس دانلود این کتاب 👇
https://news.1rj.ru/str/PDFsCom/9079

📚 @PDFsCom
3👍1
بیشتر آدم‌ها در نوعی بی خبری همیشگی زندگی می‌کنند. آن‌ها همیشه امیدوارند که چیزی اتفاق بیفتد و زندگی‌شان را دگرگون کند.
حادثه ای، برخوردهای اتفاقی، بلیط برنده بخت آزمایی، تغییر سیاست و حکومت. آنها هرگز نمی‌دانند که همه چیز از خودشان آغاز می‌شود...

📕 حکایت آنکه دلسرد نشد
✍🏻 #مارک_فیشر

📚 @PDFsCom
👍42
حکایت آنکه دلسرد نشد.pdf
1.8 MB
📕 حکایت آنکه دلسرد نشد
✍🏻 #مارک_فیشر

📚 @PDFsCom
اون روز وقتی داشتم می رفتم خونه متوجه شدم جواب《دوست دارم》باس رو ندادم.
اون موقع هنوز می شد تا خونه پیاده بری و نترسی سربازا جلوت رو بگیرن ؛که حکومت نظامی شده باشه یا دستگیر شی .این اولین باری بود که به من گفت دوست دارم و من یادم رفت بگم منم دوست دارم.باید می گفتم.
اگه میدونستم چه اتفاقایی قراره بیفته و عشق و جنگ یعنی چی ،حتما می گفتم .تقصیرِ من بود...

📕 دختری با کت آبی
✍🏻 #مونیکا_هسی

📚 @PDFsCom
8
بسته فرهنگی شب یلدا

🍉اگر پدر و مادرمان زنده هستند گرامیشان بداریم و بر دستانشان بوسه بزنیم و اگر در قید حیات نیستند با فاتحه ای روحشان را شاد کنیم .

🍉به همسرمان یادآوری کنیم که عاشقش هستیم و اگر می توانیم هدیه ای کوچک و ارزان مثل یک شاخه گل تقدیم او کنیم!


🍉 اگر کدورتی بین افراد خانواده هست، دورهم جمع شویم و آن را بر طرف کنیم.

🍉 برای تدارک شب یلدا نیازی نیست همه میوه های بازار را بخریم؛ و خیلی ساده با چای و شکلات و تخمه می شود دورهم بود.

🍉خرید کنیم اما نه از مغازه های بزرگ. سوپری های کوچکی هم هستند که دلشان را به همین دورهمی و شب ها خوش کرده اند.

🍉حافظ فراموش نشود! سعی کنیم تا فارسی و اشعار کهنش را بیشتر بخوانیم تا به فرهنگ غنی ادب فارسی پی ببریم.

🍉پیام یلدا این است که تمام سال به بهانه های مختلف می توانیم دور هم جمع شویم.

🍉به بهانه یلدا مهربانی، لبخند و بخشش را تمرین کنیم.

🍉 نیازمندان را خوشحال کنیم. شاید خوشحال کردن یک نیازمند واقعی سال بعد ما را بیمه کند.

🍉 شب یلدا حال دل هم را بپرسیم.

در آخر "یلدا" از 4حرف زيبا تشکيل شده:
ی: یاد هم بودن
ل: لبریز ازمحبت بودن
د: دوست داشتن همدیگر
ا: آخرین روز پاییز
پیشاپیش یلداتون پر عشق و محبت ❤️

📚 @PDFsCom
👍53🕊1
ماشین را کنار خیابان پارک کند و پیاده زیر باران قدم بزند. هنگامی که باران می بارد، درست است که تنها قدم زدن طعم دلپذیری دارد، اما باید کسی باشد که زیر باران لبخند بر لبهایت بیاورد، موهای آشفته ات را دوست بدارد، آغوشش برایت امن باشد و پابه پایت خیس شود. باران لذتی دارد که باید آن را دوتایی چشید و به راستی چه کسی دوست دارد زمانی که بهترین لباسش را پوشیده، بهترین عطرش را زده و در مجلل ترین رستوران شهر نشسته است، تنهایی غذا بخورد؟

🎧 #کتاب_صوتی
📕 قهوه سرد آقای نویسنده
✍🏻 #روزبه_معین
🎙 گوینده #عاطفه_عظیمی
بخش 11/12

📚 @PDFsCom
👍6
دون ژوان، مرد بسیار جذابی بوده
که زن‌های طبقه اشراف را اغوا می‌کرد،
زندگی آن‌ها را به نابودی می‌کشاند
و در نهایت نیز پدر آنها را می‌کشد...

📕 دون ژوان در جهنم
✍🏻 #برنارد_شاو

📚 @PDFsCom
👍2
دون ژوان در جهنم.pdf
867.2 KB
📕 دون ژوان در جهنم
✍🏻 #برنارد_شاو

📚 @PDFsCom
1