ذهن توانمند.pdf
731.9 KB
👍13👎5❤2
روزى زنبوری و ماری با هم بحث میکردند. مار ميگفت: آدمها از ترسِ ظاهر ترسناک من میمیرند، نه بخاطر نيشم! مار برای اثبات حرفش، به چوپانى که زير درختى خوابيده بود؛ نزديک شد و به زنبور گفت: من چوپان را نيش مىزنم اما تو بالاى سرش سر و صدا کن!
مار چوپان را نيش زد و زنبور بالای سرش پرواز کرد.چوپان گفت: اى زنبور لعنتى! و شروع به مکيدن جاى نيش و تخليه زهر کرد و خوب شد. مار و زنبور نقشه ديگه اى کشيدند: اين بار زنبور نيش زد و مار خودنمايى کرد!
چوپان از خواب پريد و همين که مار را ديد، از ترس پا به فرار گذاشت! از ضمادی استفاده نکرد و چند روز بعد، چوپان به خاطر ترس از مار و نيش زنبور مرد!
این داستان زندگی ماست...
خيلى از مشكلات هم همينگونه هستند؛ و آدمها فقط بخاطر ترس از آنها، نابود ميشوند. همه چیز بر میگردد به برداشت ما از زندگى. مواظب تلقین های زندگیمان باشیم...
📚 @PDFsCom
مار چوپان را نيش زد و زنبور بالای سرش پرواز کرد.چوپان گفت: اى زنبور لعنتى! و شروع به مکيدن جاى نيش و تخليه زهر کرد و خوب شد. مار و زنبور نقشه ديگه اى کشيدند: اين بار زنبور نيش زد و مار خودنمايى کرد!
چوپان از خواب پريد و همين که مار را ديد، از ترس پا به فرار گذاشت! از ضمادی استفاده نکرد و چند روز بعد، چوپان به خاطر ترس از مار و نيش زنبور مرد!
این داستان زندگی ماست...
خيلى از مشكلات هم همينگونه هستند؛ و آدمها فقط بخاطر ترس از آنها، نابود ميشوند. همه چیز بر میگردد به برداشت ما از زندگى. مواظب تلقین های زندگیمان باشیم...
📚 @PDFsCom
👍126❤10👎5
📎 #_یک_تکه_کتاب
وقتی کش به دنیا اومد فهمیدم کلمه مادری رو یک آدمی ساخته که به این کلمه احتیاج داشته، چون کسانی که بچه دارند عین خیالشون نیست که این کار کلمهای هم دارد یا ندارد. فهمیدم کلمه ترس رو یک آدمی ساخته که اصلا ترسی نداشته؛ غرور رو هم آدمی که اصلا غرور نداشته.
آدمهایی که گناه به نظرشون فقط چند کلمه است، رستگاری هم به نظرشون فقط چند کلمه است.
📕 گور به گور
✍🏻 #ویلیام_فاکنر
لینک و آدرس دانلود این کتاب 👇
https://news.1rj.ru/str/PDFsCom/7902
📚 @PDFsCom
وقتی کش به دنیا اومد فهمیدم کلمه مادری رو یک آدمی ساخته که به این کلمه احتیاج داشته، چون کسانی که بچه دارند عین خیالشون نیست که این کار کلمهای هم دارد یا ندارد. فهمیدم کلمه ترس رو یک آدمی ساخته که اصلا ترسی نداشته؛ غرور رو هم آدمی که اصلا غرور نداشته.
آدمهایی که گناه به نظرشون فقط چند کلمه است، رستگاری هم به نظرشون فقط چند کلمه است.
📕 گور به گور
✍🏻 #ویلیام_فاکنر
لینک و آدرس دانلود این کتاب 👇
https://news.1rj.ru/str/PDFsCom/7902
📚 @PDFsCom
👍31👎3
گاهی وقتا آدما فکر میکنن برای موفق شدن تو زندگی، باید یک کلید طلایی پیدا کنن، یا خیلی شانس داشته باشن، یا اینکه یه عالمه روشها و فرمولهای عجیب و غریب بلد باشن. اما تجربهٔ کسایی که به موفقیتهای بزرگ رسیدن نشون میده که رمز موفق شدن، یه کدِ هشت رقمی نیست! بلکه، یه راه خیلی ساده است که با تلاش و باور و پشتکار زیاد باید اون رو دنبال کرد
📕 درنگ نکن انجامش بده
✍🏻 #ریچارد_برانسون
📚 @PDFsCom
📕 درنگ نکن انجامش بده
✍🏻 #ریچارد_برانسون
📚 @PDFsCom
👍34
@PDFsCom درنگ نکن انجامش بده.pdf
4.1 MB
👍24❤6👎3🔥2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
انیمیشنی زیبا که با شیوهای ساده ضربالمثلِ معروفِ:
گر نگهدارِ من آن است که من میدانم
شیشه را در بغلِ سنگ نگه میدارد...
را به تصویر کشانده👌
📚 @PDFsCom
گر نگهدارِ من آن است که من میدانم
شیشه را در بغلِ سنگ نگه میدارد...
را به تصویر کشانده👌
📚 @PDFsCom
❤79👍40👎7
زمان سلطان محمود میکشتند که شیعه است،
زمان شاه سلیمان میکشتند که سنی است،
زمان ناصرالدین شاه میکشتند که بابی است،
زمان محمد علی شاه میکشتند که مشروطه طلب است، زمان رضاشاه میکشتند که مخالف سلطنت مشروطه است،
امروز توی دهناش میزنند که منافق است و فردا وارونه بر خرش مینشانند و شمع آجیناش میکنند که لا مذهب است؛ اگر اسم و اتهامش را در نظر نگیریم چیزی عوض نمیشود : توی آلمان هیتلری میکشتند که یهودی است، حالا در اسرائیل میکشند که طرفدار فلسطینیها است، عربها میکشند که جاسوس صهیونیستها است، صهیونیستها میکشند که فاشیست است، فاشیستها میکشند که کمونیست است و میکشند و میکشند و میکشند ... و چه قصاب خانهیی است این دنیای بشریت ...
#احمد_شاملو
📚 @PDFsCom
زمان شاه سلیمان میکشتند که سنی است،
زمان ناصرالدین شاه میکشتند که بابی است،
زمان محمد علی شاه میکشتند که مشروطه طلب است، زمان رضاشاه میکشتند که مخالف سلطنت مشروطه است،
امروز توی دهناش میزنند که منافق است و فردا وارونه بر خرش مینشانند و شمع آجیناش میکنند که لا مذهب است؛ اگر اسم و اتهامش را در نظر نگیریم چیزی عوض نمیشود : توی آلمان هیتلری میکشتند که یهودی است، حالا در اسرائیل میکشند که طرفدار فلسطینیها است، عربها میکشند که جاسوس صهیونیستها است، صهیونیستها میکشند که فاشیست است، فاشیستها میکشند که کمونیست است و میکشند و میکشند و میکشند ... و چه قصاب خانهیی است این دنیای بشریت ...
#احمد_شاملو
📚 @PDFsCom
👍167❤13👎8
پدرم به من نصیحتی کرد که هنوز در ذهنم میچرخد!
گفت : هر وقت میخواهی از کسی ایرادی بگیری یادت باشد همه مردم دنیا شانس و بختی را که تو داشتی نداشتند!
📕 گتسبی بزرگ
✍🏻 #اسکات_فیتز_جرالد
📚 @PDFsCom
گفت : هر وقت میخواهی از کسی ایرادی بگیری یادت باشد همه مردم دنیا شانس و بختی را که تو داشتی نداشتند!
📕 گتسبی بزرگ
✍🏻 #اسکات_فیتز_جرالد
📚 @PDFsCom
👍88❤8👎4🔥4
روزی پادشاهی به وزیر خود گفت:ای وزیر برای اینکه به من ثابت شود که تو وزیربالیاقتی هستی از تو جواب سه سوال را میخواهم..
خداوند چه میپوشد چه میخورد وچه کارمیکند؟؟
وزیر نمیدانست چه بکند وبه فکر فرو رفت به خصوص که پادشاه گفته بود اگر جواب را نیافتی اعدام خواهی شد .خلاصه وزیر شب و روزبه دنبال جواب بود .دیگرمهلتش تمام شده بود اما جواب را نیافته بود .سردرگم و کلافه در اتاق نشسته بود که غلامش احوال را جویا شد وزیر گفت چه فایده ای دارد که به تو بگویم من که وزیر این مملکت هستم نمیدانم آنوقت تومیدانی!! خلاصه ماجرا رو براش تعریف کرد وغلام هم به دو سوال آن جواب داد:
خداگناهان بنده هایش را میپوشاند ،وغصه آنها را میخورد. وزیر که شگفت زده شده بود گفت خب خب جواب آخر راهم بگو اما غلام گفت برای نجات جانت همین دو کافیست .فردا صبح وزیر به نزد شاه رفت و جوابها را به اوگفت پادشاه که خوشحال شده بودازاینکه وزیربالیاقتی دارد گفت جواب اخر؟؟
اما وزیرگفت :قربان هنوز پیدانکرده ام واین دو را نیز غلاممم میدانست پادشاه سریع دستور داد که غلام رانزد اوبیاورند . شاه به غلام گفت ای غلام من میخواهم به خاطر دانش خاصی که داری تو را وزیر کنم و به این ترتیب او وزیر شد و وزیر غلام گردید . روزی پادشاه از وزیر جدیدش پرسید ::خب بگو ببینم جواب سوال آخر را بلدی (خدا چه کار میکند) گفت بله قربان کارخدا اینست که
(خدا در یک لحظه وزیری راغلام میکند وغلامی را وزیر)
📚 @PDFsCom
خداوند چه میپوشد چه میخورد وچه کارمیکند؟؟
وزیر نمیدانست چه بکند وبه فکر فرو رفت به خصوص که پادشاه گفته بود اگر جواب را نیافتی اعدام خواهی شد .خلاصه وزیر شب و روزبه دنبال جواب بود .دیگرمهلتش تمام شده بود اما جواب را نیافته بود .سردرگم و کلافه در اتاق نشسته بود که غلامش احوال را جویا شد وزیر گفت چه فایده ای دارد که به تو بگویم من که وزیر این مملکت هستم نمیدانم آنوقت تومیدانی!! خلاصه ماجرا رو براش تعریف کرد وغلام هم به دو سوال آن جواب داد:
خداگناهان بنده هایش را میپوشاند ،وغصه آنها را میخورد. وزیر که شگفت زده شده بود گفت خب خب جواب آخر راهم بگو اما غلام گفت برای نجات جانت همین دو کافیست .فردا صبح وزیر به نزد شاه رفت و جوابها را به اوگفت پادشاه که خوشحال شده بودازاینکه وزیربالیاقتی دارد گفت جواب اخر؟؟
اما وزیرگفت :قربان هنوز پیدانکرده ام واین دو را نیز غلاممم میدانست پادشاه سریع دستور داد که غلام رانزد اوبیاورند . شاه به غلام گفت ای غلام من میخواهم به خاطر دانش خاصی که داری تو را وزیر کنم و به این ترتیب او وزیر شد و وزیر غلام گردید . روزی پادشاه از وزیر جدیدش پرسید ::خب بگو ببینم جواب سوال آخر را بلدی (خدا چه کار میکند) گفت بله قربان کارخدا اینست که
(خدا در یک لحظه وزیری راغلام میکند وغلامی را وزیر)
📚 @PDFsCom
👍158❤17👎9
فهمیدن فعالیتی پایانناپذیر است که طی آن، در عینِ تنوع و تغییر مدام، با واقعیت کنار میآییم و آشتی میکنیم و به عبارت دیگر، در جهان احساس آشنایی و آسودگی میکنیم… فهمیدن، روندی پایانناپذیر است و بنابراین، نمیتواند هیچ نتیجهای نهائی تولید کند.
📕 انسان ها در عصر ظلمت
✍🏻 #هانا_آرنت
📚 @PDFsCom
📕 انسان ها در عصر ظلمت
✍🏻 #هانا_آرنت
📚 @PDFsCom
👍21👎1
اگر می خواهی بدانی این کار یا این چیز برای تو خوب است، نگاه کـن و ببـین چـه احساسی نسبت به آن داری؟
گاهی مشکل است ما احساسات خود را کشف کنیم، و مشکل تر از آن، بیان احساسات است.
#دونالد_والش
📚 @PDFsCom
گاهی مشکل است ما احساسات خود را کشف کنیم، و مشکل تر از آن، بیان احساسات است.
#دونالد_والش
📚 @PDFsCom
👍36🔥3❤2👎1
📎 #_یک_تکه_کتاب
پنج بعد از ظهر بود که کشیک آن سه جوجه سرباز تمام شد و وقتی رفتند خلاء بزرگی در خود احساس کردی: خدا می داند الان چه اراذلی را خواهند فرستاد.
اما نگهبانان جدید هم عین همان قبلی ها بودند: همان نوجوانی و همان معصومیت و همان غمزگی. آشوب درونی به احاس رقت تبدیل شد و بی خیالی شادی آفرینی جلوه کرد: آهای پاپادوپولاکی ها، بیایید جلو، بیکار ننشینید و نان مفت نخورید. کدامیک بلد است آواز بخواند؟ …
📕 یک مرد
✍🏻 #اوریانا_فالاچی
لینک و آدرس دانلود این کتاب 👇
https://news.1rj.ru/str/PDFsCom/7473
📚 @PDFsCom
پنج بعد از ظهر بود که کشیک آن سه جوجه سرباز تمام شد و وقتی رفتند خلاء بزرگی در خود احساس کردی: خدا می داند الان چه اراذلی را خواهند فرستاد.
اما نگهبانان جدید هم عین همان قبلی ها بودند: همان نوجوانی و همان معصومیت و همان غمزگی. آشوب درونی به احاس رقت تبدیل شد و بی خیالی شادی آفرینی جلوه کرد: آهای پاپادوپولاکی ها، بیایید جلو، بیکار ننشینید و نان مفت نخورید. کدامیک بلد است آواز بخواند؟ …
📕 یک مرد
✍🏻 #اوریانا_فالاچی
لینک و آدرس دانلود این کتاب 👇
https://news.1rj.ru/str/PDFsCom/7473
📚 @PDFsCom
👍19🔥2❤1👎1
جنگ که تمام شود ادبیات است که به ما کمک میکند نا آن را تمام و کمال حس کنیم. اگر ادبیات جنگ را بررسی کنیم میتوانیم نتیجه بگیریم که بیشتر نویسندگان ادبیات جنگ، شرکت کنندگان سابق آن هستند که می خواهند تجربه خود را به شکلی مستند مکتوب یا در پس قصههایی تلخ و شیرین روایت کنند و از این طریق بگویند که آثار جنگ چقدر میتواند بر روحیات و رفتار آدمی تاثیر بگذارد. کتاب دلتنگیهای نقاش خیابان چهل و هشتم مجموعه داستانهای کوتاهی از جی.دی سالینجر است که به جنگ و تبعات آن اشاره دارد.
📕 دلتنگیهای نقاش خیابان چهل و هشتم
✍🏻 #جی_دی_سلینجر
📚 @PDFsCom
📕 دلتنگیهای نقاش خیابان چهل و هشتم
✍🏻 #جی_دی_سلینجر
📚 @PDFsCom
👍16❤1👎1
آدمها همه چیز را همین طور حاضر و آماده از مغازه ها میخرند،اما چون مغازهای نیست که دوست معامله کند، آدمها ماندهاند بی دوست.
گفت: تو اگر دوست میخواهی مرا اهلی کن
پرسید: اهلی کردن یعنی چه؟
گفت: یعنی ایجاد علاقه کردن و این چیزی است که این روزها پاک فراموش شده.
پرسید: راهش چیست؟
گفت: باید صبور باشی،خیلی صبور.
📕 شازده کوچولو
✍🏻 #آنتوان_دوسنت_اگزوپری
📚 @PDFsCom
گفت: تو اگر دوست میخواهی مرا اهلی کن
پرسید: اهلی کردن یعنی چه؟
گفت: یعنی ایجاد علاقه کردن و این چیزی است که این روزها پاک فراموش شده.
پرسید: راهش چیست؟
گفت: باید صبور باشی،خیلی صبور.
📕 شازده کوچولو
✍🏻 #آنتوان_دوسنت_اگزوپری
📚 @PDFsCom
❤54👍34👎3
هرگز
هرگز با مشت گره کرده نمی توان به کسی دست داد.
هرگز با انگشت کثیف به عیب های دیگران اشاره نکن.
هرگز در یک زمان دنبال دو خرگوش ندو.
هرگز از رودخانه ای که خشک شده به خاطر گذشته اش سپاسگزاری نمی شود.
هرگز با آدمهای کوچک نمی توان کارهای بزرگ انجام داد.
هرگز برای کودکان اسباب بازی جنگی هدیه نبر.
هرگز دریای آرام از کسی ناخدای قهرمان نمی سازد، حادثه پذیر باش.
هرگز برای سنجش عمق یک رودخانه با دو پایت وارد آن نشو
هرگز از کسی که همیشه با تو موافق و همراه است چیزی یاد نمی گیری.
هرگز سه نفر را فراموش نکن: کسی که در سختی ها رهایت کرده، کسی که در سختی ها یاریت کرده، کسی که در سختی ها گرفتارترت کرده
هرگز نگذار آگاهی از عیب هایت تو را بترساند.
هرگز با انسان وقیح و بی حیا بحث و جدل نکن چون او چیزی برای از دست دادن ندارد.
📚 @PDFsCom
هرگز با مشت گره کرده نمی توان به کسی دست داد.
هرگز با انگشت کثیف به عیب های دیگران اشاره نکن.
هرگز در یک زمان دنبال دو خرگوش ندو.
هرگز از رودخانه ای که خشک شده به خاطر گذشته اش سپاسگزاری نمی شود.
هرگز با آدمهای کوچک نمی توان کارهای بزرگ انجام داد.
هرگز برای کودکان اسباب بازی جنگی هدیه نبر.
هرگز دریای آرام از کسی ناخدای قهرمان نمی سازد، حادثه پذیر باش.
هرگز برای سنجش عمق یک رودخانه با دو پایت وارد آن نشو
هرگز از کسی که همیشه با تو موافق و همراه است چیزی یاد نمی گیری.
هرگز سه نفر را فراموش نکن: کسی که در سختی ها رهایت کرده، کسی که در سختی ها یاریت کرده، کسی که در سختی ها گرفتارترت کرده
هرگز نگذار آگاهی از عیب هایت تو را بترساند.
هرگز با انسان وقیح و بی حیا بحث و جدل نکن چون او چیزی برای از دست دادن ندارد.
📚 @PDFsCom
👍82❤40🔥10👎1
آنچه را که ما بنام زندگی و سعادت مینامیم جز مرور زمان چیزی نیست و هرچه را هم که بنام بدبختی میخوانیم جز مرور زمان چیزی نمیباشد.
#موریس_مترلینگ
📚 @PDFsCom
#موریس_مترلینگ
📚 @PDFsCom
👍22❤9👎2
وقتی بچه بودم کنار مادرم میخوابیدم و هرشب یک آرزو میکردم.
مثلاً آرزو میکردم برایم اسباب بازی بخرد؛ میگفت میخرم به شرط اینکه بخوابی. یا آرزو میکردم برم بزرگترین شهربازیِ دنیا؛ میگفت میبرمت به شرط اینکه بخوابی. یک شب پرسیدم اگر بزرگ بشوم به آرزوهایم میرسم؟ گفت میرسی به شرط اینکه بخوابی. هر شب با خوشحالی میخوابیدم. اِنقدر خوابیدم که بزرگ شدم و آرزوهایم کوچک شدند.
یکشب خواب مادرم را دیدم؛ پرسید هنوز هم شبها قبل از خواب به آرزوهایت فکر میکنی؟ گفتم شبها نمیخوابم. گفت مگر چه آرزویی داری؟ گفتم تو اینجا باشی و هیچ آرزویی نداشته باشم. گفت سعی خودم را میکنم به خوابت بیایم، به شرط آنکه بخوابی…
📕 داستان کودکی من
✍️🏻 #چارلی_چاپلین
📚 @PDFsCom
مثلاً آرزو میکردم برایم اسباب بازی بخرد؛ میگفت میخرم به شرط اینکه بخوابی. یا آرزو میکردم برم بزرگترین شهربازیِ دنیا؛ میگفت میبرمت به شرط اینکه بخوابی. یک شب پرسیدم اگر بزرگ بشوم به آرزوهایم میرسم؟ گفت میرسی به شرط اینکه بخوابی. هر شب با خوشحالی میخوابیدم. اِنقدر خوابیدم که بزرگ شدم و آرزوهایم کوچک شدند.
یکشب خواب مادرم را دیدم؛ پرسید هنوز هم شبها قبل از خواب به آرزوهایت فکر میکنی؟ گفتم شبها نمیخوابم. گفت مگر چه آرزویی داری؟ گفتم تو اینجا باشی و هیچ آرزویی نداشته باشم. گفت سعی خودم را میکنم به خوابت بیایم، به شرط آنکه بخوابی…
📕 داستان کودکی من
✍️🏻 #چارلی_چاپلین
📚 @PDFsCom
👍65❤38🔥10😢1
نمی دانم از دل تنگی عاشقترم یا از عاشقی دل تنگ تر! فقط می دانم در آغوش منی بی آن که باشی و رفتهای بی آن که نباشی … نه زمین شناسم نه آسمان پرداز گرفتارم گرفتار چشمهای تو یک نگاه به زمین یک نگاه به زمان زندگی من از همین گرفتاری شروع میشود…
📕 نامه های عاشقانه
✍🏻 #عباس_معروفی
📚 @PDFsCom
📕 نامه های عاشقانه
✍🏻 #عباس_معروفی
📚 @PDFsCom
❤36👍15👎2
نامه های عاشقانه.pdf
3.9 MB
❤18👍8👎2🔥2