ﺩﺭ ﻗﻄﺐ ﺷﻤﺎﻝ ﮔﺮﮒ ﻫﺎ ﺭﺍ اینگونه ﺷﮑﺎﺭ میکنند: واقعا پر معنیه ...
ﺭﻭﯼ ﺗﯿﻐﻪ ﺍﯼ برنده مقداری ﺧﻮﻥ می ریزند ﻭ ﺁﻥ ﺭﺍ ﺩﺭ ﻗﺎﻟﺐ ﯾﺨﯽ ﻗﺮﺍﺭ داده ﻭﺩﺭ ﻃﺒﯿﻌﺖ ﺭﻫﺎ می کنند. ﮔﺮﮒ ﺁﻥ ﺭﺍ می بیند، یخ را به طمع ﺧﻮﻥ ﻟﯿﺲ ﻣﯿﺰﻧﺪ.
ﯾﺦ روی تیغه کم کم ﺁﺏ می شود ﻭ ﺗﯿﻐﻪ ی تیز، ﺯﺑﺎﻥ سرد و بی حس شده ی ﮔﺮﮒ ﺭﺍ می بُرد. ﮔﺮﮒ ﺧﻮﻥ ﺑﯿﺸﺘﺮﯼ می بیند ﻭ به ﺗﺼﻮﺭ و خیال این که ﺷﮑﺎﺭ و طعمه ﺧﻮﺑﯽ پیدا کرده ﺑﯿﺸﺘﺮ ﻟﯿﺲ می زند؛
اما نمی داند یا نمی خواهد بداند که با آن حرص وصف ناشدنی و شهوت سیری ناپذیر، دارد ﺧﻮﻥ ﺧﻮﺩش ﺭﺍ می خورد!
ﺁﻥ ﻗﺪﺭ ﺍﺯ آن ﮔﺮﮒ زبان بسته ﺧﻮﻥ می رود تا به دست خودش کشته میشود
نه گلوله ای شلیک میشود، و نه حتی نیزه ای پرتاب! اما گرگ با همه غرورش سرنگون ميشود'
حال بد نیست بدانیم که ...
طمع، پول، قدرت ،تكبر ،فخرفروشی،حب جاه و مقام و احساس بى نيازى و بی مسئولیتی درقبال هم نوع ميتواند هر انسانى رو به سرنوشت این گرگ قطب گرفتار كند.
هلاکت به دست خودمان ، نه گلوله ای ، نه نیزه ای !
📚 @PDFsCom
ﺭﻭﯼ ﺗﯿﻐﻪ ﺍﯼ برنده مقداری ﺧﻮﻥ می ریزند ﻭ ﺁﻥ ﺭﺍ ﺩﺭ ﻗﺎﻟﺐ ﯾﺨﯽ ﻗﺮﺍﺭ داده ﻭﺩﺭ ﻃﺒﯿﻌﺖ ﺭﻫﺎ می کنند. ﮔﺮﮒ ﺁﻥ ﺭﺍ می بیند، یخ را به طمع ﺧﻮﻥ ﻟﯿﺲ ﻣﯿﺰﻧﺪ.
ﯾﺦ روی تیغه کم کم ﺁﺏ می شود ﻭ ﺗﯿﻐﻪ ی تیز، ﺯﺑﺎﻥ سرد و بی حس شده ی ﮔﺮﮒ ﺭﺍ می بُرد. ﮔﺮﮒ ﺧﻮﻥ ﺑﯿﺸﺘﺮﯼ می بیند ﻭ به ﺗﺼﻮﺭ و خیال این که ﺷﮑﺎﺭ و طعمه ﺧﻮﺑﯽ پیدا کرده ﺑﯿﺸﺘﺮ ﻟﯿﺲ می زند؛
اما نمی داند یا نمی خواهد بداند که با آن حرص وصف ناشدنی و شهوت سیری ناپذیر، دارد ﺧﻮﻥ ﺧﻮﺩش ﺭﺍ می خورد!
ﺁﻥ ﻗﺪﺭ ﺍﺯ آن ﮔﺮﮒ زبان بسته ﺧﻮﻥ می رود تا به دست خودش کشته میشود
نه گلوله ای شلیک میشود، و نه حتی نیزه ای پرتاب! اما گرگ با همه غرورش سرنگون ميشود'
حال بد نیست بدانیم که ...
طمع، پول، قدرت ،تكبر ،فخرفروشی،حب جاه و مقام و احساس بى نيازى و بی مسئولیتی درقبال هم نوع ميتواند هر انسانى رو به سرنوشت این گرگ قطب گرفتار كند.
هلاکت به دست خودمان ، نه گلوله ای ، نه نیزه ای !
📚 @PDFsCom
👍150❤17🔥10👎3
ملت ها اینگونه تباه شدند:
نخست حافظه شان را از آنها دزدیدند
کتابهایشان را تباه کردند
و در آخر تیر خلاص را به آنها زدند
و تاریخ و فرهنگشان را به سخره گرفتند...
#میلان_کوندرا
📚 @PDFsCom
نخست حافظه شان را از آنها دزدیدند
کتابهایشان را تباه کردند
و در آخر تیر خلاص را به آنها زدند
و تاریخ و فرهنگشان را به سخره گرفتند...
#میلان_کوندرا
📚 @PDFsCom
👍87🔥8❤5👎1
📎 #_یک_تکه_کتاب
شما سرنوشت یکتایی دارید، شما در مسیری کاملاً منحصر به فرد زندگی میکنید و خداوند تمام آنچه را برای پیمودن این مسیر احتیاج دارید، برای شما فراهم کرده است...
من فکر می کنم که شفافیت باید همه وقت جانشین راز شود… ما بدنمان را به همه کس تسلیم میکنیم، حتی بیرون از هرگونه رابطهی جنسی: توسط نگاه و تماس. وجود هر یک از ما برای دیگری به منزلهی بدن است. اما از نظر روحی و فکری چنین نیست، هرچند که اندیشهها گونهای از بدناند. اگر ما بخواهیم واقعاً برای دیگری وجود داشته باشیم، چنانکه بدنمان وجود دارد، همچنان که بدنمان دائماً ممکن است عریان باشد هرچند مردم هرگز چنین نکنند اندیشههایمان نیز باید چنان ظاهر شوند که گویی از بدن میآیند… به عبارت دیگر، بعد از این نباید آن پنهانکاری و رازی را داشت که در بعضی از قرون افتخار زن و مرد پنداشته میشد، و به نظر من حماقتی بیش نیست.
📕 آنچه من هستم
✍🏻 #ژان_پل_سارتر
لینک و آدرس و دانلود این کتاب 👇
https://news.1rj.ru/str/PDFsCom/7839
📚 @PDFsCom
شما سرنوشت یکتایی دارید، شما در مسیری کاملاً منحصر به فرد زندگی میکنید و خداوند تمام آنچه را برای پیمودن این مسیر احتیاج دارید، برای شما فراهم کرده است...
من فکر می کنم که شفافیت باید همه وقت جانشین راز شود… ما بدنمان را به همه کس تسلیم میکنیم، حتی بیرون از هرگونه رابطهی جنسی: توسط نگاه و تماس. وجود هر یک از ما برای دیگری به منزلهی بدن است. اما از نظر روحی و فکری چنین نیست، هرچند که اندیشهها گونهای از بدناند. اگر ما بخواهیم واقعاً برای دیگری وجود داشته باشیم، چنانکه بدنمان وجود دارد، همچنان که بدنمان دائماً ممکن است عریان باشد هرچند مردم هرگز چنین نکنند اندیشههایمان نیز باید چنان ظاهر شوند که گویی از بدن میآیند… به عبارت دیگر، بعد از این نباید آن پنهانکاری و رازی را داشت که در بعضی از قرون افتخار زن و مرد پنداشته میشد، و به نظر من حماقتی بیش نیست.
📕 آنچه من هستم
✍🏻 #ژان_پل_سارتر
لینک و آدرس و دانلود این کتاب 👇
https://news.1rj.ru/str/PDFsCom/7839
📚 @PDFsCom
👍26👎1🤩1
قلب، خاک خوبی دارد. در برابر هر دانه که در آن بنشانی، هزار دانه پس میدهد.
اگر ذرهیی نفرت کاشتی، خروارها نفرت درو خواهی کرد. و اگر دانهیی از محبّت نشاندی، خرمنها بر خواهی داشت.
#معرفی_کتاب
📕 ابن مشغله
✍🏻 #نادر_ابراهیمی
لینک دانلود این کتاب 👇
https://news.1rj.ru/str/PDFsCom/9548
📚 @PDFsCom
اگر ذرهیی نفرت کاشتی، خروارها نفرت درو خواهی کرد. و اگر دانهیی از محبّت نشاندی، خرمنها بر خواهی داشت.
#معرفی_کتاب
📕 ابن مشغله
✍🏻 #نادر_ابراهیمی
لینک دانلود این کتاب 👇
https://news.1rj.ru/str/PDFsCom/9548
📚 @PDFsCom
👍31❤8👎3
دو شاهزاده در مصر بودند،
یکی علم اندوخت و دیگری مال اندوخت.
عاقبته الامر آن یکی علّامه عصر
و این یکی سلطان مصر شد.
پس آن توانگر با چشم حقارت
در فقیه نظر کرد و گفت:
"من به سلطنت رسیدم و تو هم
چنان در مسکِنت بماندي." گفت:
"ای برادر، شکر نعمت حضرت باری
تعالی بر من واجب است که میراث
پیغمبران یافتم و تو میراث فرعون و هامون.
من آن مورم که در پایَم بمالند
نـه زنبـورم که از دستـم بنالند
کجا خود شکر این نعمت گزارم
کـه زور مـــــردم آزاری نــدارم ؟
#سعدی
📚 @PDFsCom
یکی علم اندوخت و دیگری مال اندوخت.
عاقبته الامر آن یکی علّامه عصر
و این یکی سلطان مصر شد.
پس آن توانگر با چشم حقارت
در فقیه نظر کرد و گفت:
"من به سلطنت رسیدم و تو هم
چنان در مسکِنت بماندي." گفت:
"ای برادر، شکر نعمت حضرت باری
تعالی بر من واجب است که میراث
پیغمبران یافتم و تو میراث فرعون و هامون.
من آن مورم که در پایَم بمالند
نـه زنبـورم که از دستـم بنالند
کجا خود شکر این نعمت گزارم
کـه زور مـــــردم آزاری نــدارم ؟
#سعدی
📚 @PDFsCom
👍93👎14❤12🔥9
این کتاب ماجرای سفرهای مرد جوانی به گالیور است که مسافرت کردن را دوست دارد و حتی مدتی به عنوان پزشک کشتی روی آبهای اقیانوش زندگیاش را سپری کرده است. اما او در یکی از همین سفرهایش تجربههای عجیبی به دست میآورد.
#معرفی_کتاب
📕 کتاب : سفرهای گالیور
✍ اثر : #جاناتان_سویفت
لینک دانلود این کتاب 👇
https://news.1rj.ru/str/PDFsCom/7889
📚@PDFsCom
#معرفی_کتاب
📕 کتاب : سفرهای گالیور
✍ اثر : #جاناتان_سویفت
لینک دانلود این کتاب 👇
https://news.1rj.ru/str/PDFsCom/7889
📚@PDFsCom
👍10❤3👎1🔥1
اگر را کاشتند سبز نشد
می گویند روزی ساربانی که از کنار یک روستای کویری می گذشت به زمین خشک و خالی ای رسید و شترهایش را آنجا رها کرد در این وقت ناگهان یکی از روستاییان آمد و شتر را زیر باد کتک گرفت ساربان گفت چه می کنی مرد؟
چرا حیوان بینوا را می زنی ؟
روستایی گفت چرا می زنم؟
مگر نمی بینی که دارد توی زمین من می چرد و از محصول من می خورد؟
ساربان گفت چه می گویی مرد؟
در این زمین که تو چیزی نکاشته ای به من نشان بده که شتر چه خورده؟
روستایی گفت چیزی نخورده؟
اگر من همه ی زمین را گندم کاشته بودم شتر تو آمده بود و همه چیز را خورده بود و آن وقت چه می کردی؟
اگر را کاشتند سبز نشد..
این مثل زمانی استفاده می شود که یک نفر بخواهد از یک کار اتفاق نیفتاده یا محال یک نتیجه ی قطعی بگیرد.
📚 @PDFsCom
می گویند روزی ساربانی که از کنار یک روستای کویری می گذشت به زمین خشک و خالی ای رسید و شترهایش را آنجا رها کرد در این وقت ناگهان یکی از روستاییان آمد و شتر را زیر باد کتک گرفت ساربان گفت چه می کنی مرد؟
چرا حیوان بینوا را می زنی ؟
روستایی گفت چرا می زنم؟
مگر نمی بینی که دارد توی زمین من می چرد و از محصول من می خورد؟
ساربان گفت چه می گویی مرد؟
در این زمین که تو چیزی نکاشته ای به من نشان بده که شتر چه خورده؟
روستایی گفت چیزی نخورده؟
اگر من همه ی زمین را گندم کاشته بودم شتر تو آمده بود و همه چیز را خورده بود و آن وقت چه می کردی؟
اگر را کاشتند سبز نشد..
این مثل زمانی استفاده می شود که یک نفر بخواهد از یک کار اتفاق نیفتاده یا محال یک نتیجه ی قطعی بگیرد.
📚 @PDFsCom
👍79🔥5❤4👎2🤩1
.
اگر تمام جهان به تو پشت کرده هنوز نبض یک نفر تنها به خاطر تو میپتد.
همین یک نفر کافی ست تا تو فردای رویاهایت را با همت و همراهیش بسازی.
معجزه زندگی خودت و دیگران باش، بگذار خداوند با دستان تو یاری رسان بنده هایش باشد/.
🌏🌏
✍🏼 #ایمان_سرورپور
📚 #تمام_جهان_در_من_است
🍃
اگر تمام جهان به تو پشت کرده هنوز نبض یک نفر تنها به خاطر تو میپتد.
همین یک نفر کافی ست تا تو فردای رویاهایت را با همت و همراهیش بسازی.
معجزه زندگی خودت و دیگران باش، بگذار خداوند با دستان تو یاری رسان بنده هایش باشد/.
🌏🌏
✍🏼 #ایمان_سرورپور
📚 #تمام_جهان_در_من_است
🍃
❤81👍34🔥10👎2
آنکه خود را با خودش مشغول نکند، زمینه را فراهم میسازد تا دیگران خودشان را با او مشغول کنند. او یک خادم و یا یک حاکم است. خادم و حاکم تقریبا تفاوتی با یکدیگر ندارند، به جز برای خادم و حاکم.
📕 داستان های آقای کوینر
✍🏻 #برتولت_برشت
📚 @PDFsCom
📕 داستان های آقای کوینر
✍🏻 #برتولت_برشت
📚 @PDFsCom
👍30👎1
در جنگ جهانی دوم سربازی نامهای با این متن برای فرماندهاش نوشت: جناب فرمانده اسلحهام را زیر خاک پنهان کردم، دیگر نمیخواهم بجنگم، این تصمیم بهخاطر ترس از مرگ یا عشق به همسر و فرزندانم هم نیست...
راستش را بخواهی، بعد از آنکه یک سرباز دشمن را کشتم، درون جیبهایش را گشتم و چیز عجیبی دیدم. روی یک تکه کاغذ آغشته به خون نوشته شده بود:
”پدر از روزی که تنهایم گذاشتی هر صبح تا غروب جلوی در چشم به راه تو ام... پدر جان، بخدا اگر این بار برگردی تو را محکم در آغوش میگیرم و اجازه نمیدهم دوباره به جنگ برگردی...” من این کودک را در انتظاری بیهوده گذاشتم. او تا چند غروب دیگر چشم انتظار پدر خواهد ماند؟ لعنت بر جنگی که کودکی را از آغوش مهر پدر بیبهره میکند...
📚 @PDFsCom
راستش را بخواهی، بعد از آنکه یک سرباز دشمن را کشتم، درون جیبهایش را گشتم و چیز عجیبی دیدم. روی یک تکه کاغذ آغشته به خون نوشته شده بود:
”پدر از روزی که تنهایم گذاشتی هر صبح تا غروب جلوی در چشم به راه تو ام... پدر جان، بخدا اگر این بار برگردی تو را محکم در آغوش میگیرم و اجازه نمیدهم دوباره به جنگ برگردی...” من این کودک را در انتظاری بیهوده گذاشتم. او تا چند غروب دیگر چشم انتظار پدر خواهد ماند؟ لعنت بر جنگی که کودکی را از آغوش مهر پدر بیبهره میکند...
📚 @PDFsCom
❤259👍80🔥8👎2
📎 #_یک_تکه_کتاب
ایزابل با پافشاری شوهرش راهی قصر شد.او که قبل از سفر به رابطه ی همسرش و باربارا مشکوک شده بود، حسدورزانه خود را می خورد و می پنداشت که کارلاین به وی خیانت می کند.از سویی از زبان تند و تلخ کورنی ، خواهر کارلاین رنج می برد. یک روز فرانسیس برای گفت و گو با کارلاین به منزل آن ها آمد.او از فرصت به دست آمده سودی ناجوان مردانه بُرد و آتش شک های ایزابل را شعله ورتر نمود. به او گفت که شوهرش خائن است. سپس ایزابل را فریفت و هردو از خانه گریختند.
📕 سقوط یک فرشته
✍🏻 #هنری_وود
لینک و آدرس دانلود این کتاب 👇
https://news.1rj.ru/str/PDFsCom/9226
📚 @PDFsCom
ایزابل با پافشاری شوهرش راهی قصر شد.او که قبل از سفر به رابطه ی همسرش و باربارا مشکوک شده بود، حسدورزانه خود را می خورد و می پنداشت که کارلاین به وی خیانت می کند.از سویی از زبان تند و تلخ کورنی ، خواهر کارلاین رنج می برد. یک روز فرانسیس برای گفت و گو با کارلاین به منزل آن ها آمد.او از فرصت به دست آمده سودی ناجوان مردانه بُرد و آتش شک های ایزابل را شعله ورتر نمود. به او گفت که شوهرش خائن است. سپس ایزابل را فریفت و هردو از خانه گریختند.
📕 سقوط یک فرشته
✍🏻 #هنری_وود
لینک و آدرس دانلود این کتاب 👇
https://news.1rj.ru/str/PDFsCom/9226
📚 @PDFsCom
👍14👎1
«در راه ویلا» ۹ داستان از نویسنده توانای معاصر، فریبا وفی است. در این داستانها هم مثل داستانهای دیگر وفی، قهرمانان زن هستند. مضمون داستانها هم اجتماعی و روانشناختی و درباره تنهایی انسان است.
📕 در راه ویلا
✍🏻 #فریبا_وفی
📚 @PDFsCom
📕 در راه ویلا
✍🏻 #فریبا_وفی
📚 @PDFsCom
👍11❤7👎6
عقل و هوشیاری، زمانی آغاز میشود که دریابیم با این علم زاده نشدهایم که بدانیم چگونه باید زندگی کنیم، بلکه زندگی یک مهارت است که باید کسب شود، مثل دوچرخهسواری یا نواختن یک پیانو.
📕 جستارهایی در باب عشق
✍🏻 #آلن_دو_باتن
📚 @PDFsCom
📕 جستارهایی در باب عشق
✍🏻 #آلن_دو_باتن
📚 @PDFsCom
👍53❤8🔥6👎1
در درون خود چه دارید؟
سالها پیش کشور آلمان به دو بخش تقسیم شده بود، آلمان شرقی و آلمان غربی و دیواری شهر برلین را به دو قسمت برلین شرقی و برلین غربی تقسیم کرده بود.
یک روز، افرادی از برلین شرقی کامیونی پر از زباله و خوراکیهای گندیده متعفن را به سمت غربی دیوار یعنی برلین غربی ریختند.
مردم برلین غربی به سادگی می توانستند تلافی و انتقام جویی کنند، ولی این کار را انجام ندادند! ولی به جای آن کامیونی پر از کنسروهای خوراکی،بسته های نان و شیر و دیگر مایحتاج خوراکی تازه را در سمت شرقی دیوار یعنی برلین شرقی با نظم آنجا گذاشتند.
و بر روی بسته ها تابلویی نهادند که بر آن نوشته شده بود:
هرکس از آنچه دارد به دیگران می دهد
چه حقیقت زیبایی، ما تنها از آنچه پر هستیم به دیگران می دهیم!
چه چیزی در درون شماست؟
محبت یا نفرت؟
صلح یا جنگ؟
حیات یا مرگ؟
برکت یا لعنت؟
ظرفیت ساختن یا ظرفیت تخریب؟
شما چه چیز به دیگران هدیه می دهید...؟
📚 @PDFsCom
سالها پیش کشور آلمان به دو بخش تقسیم شده بود، آلمان شرقی و آلمان غربی و دیواری شهر برلین را به دو قسمت برلین شرقی و برلین غربی تقسیم کرده بود.
یک روز، افرادی از برلین شرقی کامیونی پر از زباله و خوراکیهای گندیده متعفن را به سمت غربی دیوار یعنی برلین غربی ریختند.
مردم برلین غربی به سادگی می توانستند تلافی و انتقام جویی کنند، ولی این کار را انجام ندادند! ولی به جای آن کامیونی پر از کنسروهای خوراکی،بسته های نان و شیر و دیگر مایحتاج خوراکی تازه را در سمت شرقی دیوار یعنی برلین شرقی با نظم آنجا گذاشتند.
و بر روی بسته ها تابلویی نهادند که بر آن نوشته شده بود:
هرکس از آنچه دارد به دیگران می دهد
چه حقیقت زیبایی، ما تنها از آنچه پر هستیم به دیگران می دهیم!
چه چیزی در درون شماست؟
محبت یا نفرت؟
صلح یا جنگ؟
حیات یا مرگ؟
برکت یا لعنت؟
ظرفیت ساختن یا ظرفیت تخریب؟
شما چه چیز به دیگران هدیه می دهید...؟
📚 @PDFsCom
👍143❤31🔥14👎1👏1
سربازی را گفتند چرا به جنگ نروی؟
گفت : به خدا سوگند که من یک تن از دشمنان را نشناسم و ایشان نیز مرا نشناسند پس دشمنی میان ما چگونه صورت بندد ..!؟
#عبید_زاکانی
📚 @PDFsCom
گفت : به خدا سوگند که من یک تن از دشمنان را نشناسم و ایشان نیز مرا نشناسند پس دشمنی میان ما چگونه صورت بندد ..!؟
#عبید_زاکانی
📚 @PDFsCom
👍185❤30👎8🔥6