رازهای افراد خوش صحبت و مشهور اصلاً راز نیستند؛ این رازها روشهای ساده ثابت شدهای برای تعامل با دیگران هستند که باعث میشوند افراد با شما ارتباط برقرار کرده و پیامتان را دریافت کنند. در نتیجه، آنها بیش از پیش تحتتأثیر قرار میگیرند، از شما خرید میکنند، وارد روابط تجاری و خصوصی با شما میشوند و نظر مثبتی نسبت به شما پیدا میکنند.
📕 کتاب : چطور دیگران را مجذوب خود کنیم
✍ اثر : #برایان_تریسی
📚 @PDFsCom
📕 کتاب : چطور دیگران را مجذوب خود کنیم
✍ اثر : #برایان_تریسی
📚 @PDFsCom
👍24❤2👎2
روزی در جنگلی ، همه حیوانات جنگل از اوضاع روزگار ناراضی بوند.
بهمین خاطر پیش لاک پشت پیر دانا که در زیر زمین است و تمامی کره خاکی زمین بر روی لاک او قرار دارد و با حرکت لاک پشت، زمین به لرزه می افتد موجودات زمین داد می زنند که زلزله شده است، رفتند .
لاک پشت پیر دانا تمامی حیوانات جنگل را فرا خواند. سپس غذاهایشان را در یک گوشه ای گذاشت.
سپس از تمامی حیوانات خواست که به سوی های غذایشان بروند و هر حیوان غذای خودش را بردارد. تمامی حیوانات از جمله گرگ و میش و شیر و لک لک و فیل و زرافه وخرگوش و .... همه به یک باره به طرف طرف غذاها حمله ور شده اند و گردوگبار به هوا برخاست و هیچکدام از آنها نتوانستند غذای خودش را بردارند . لاک پشت دانا بعد، از همه خواست که هر یک از حیوانات یکی از غذاها را به اتفاقی بردارد و آن را به حیوانی بدهد که غذای آن حیوان هست. در کمتر از پنج دقیقه همه به غذای خود دست یافتند.
لاک پشت دانا در ادامه گفت: « همه دیوانهوار و سراسیمه در جستجوی سعادت خویش به این سوی و آن سوی چنگ میاندازیم و نمیدانیم سعادت ما در کجا واقع شده است. سعادت ما در سعادت و مسرّت دیگران است.
نتیجه اخلاقی :
همین اتّفاق در زندگی ما میافتد. به یک دست سعادت آنها را به آنها بدهید و سعادت خود را از دست دیگر بگیرید.»
📚 @PDFsCom
بهمین خاطر پیش لاک پشت پیر دانا که در زیر زمین است و تمامی کره خاکی زمین بر روی لاک او قرار دارد و با حرکت لاک پشت، زمین به لرزه می افتد موجودات زمین داد می زنند که زلزله شده است، رفتند .
لاک پشت پیر دانا تمامی حیوانات جنگل را فرا خواند. سپس غذاهایشان را در یک گوشه ای گذاشت.
سپس از تمامی حیوانات خواست که به سوی های غذایشان بروند و هر حیوان غذای خودش را بردارد. تمامی حیوانات از جمله گرگ و میش و شیر و لک لک و فیل و زرافه وخرگوش و .... همه به یک باره به طرف طرف غذاها حمله ور شده اند و گردوگبار به هوا برخاست و هیچکدام از آنها نتوانستند غذای خودش را بردارند . لاک پشت دانا بعد، از همه خواست که هر یک از حیوانات یکی از غذاها را به اتفاقی بردارد و آن را به حیوانی بدهد که غذای آن حیوان هست. در کمتر از پنج دقیقه همه به غذای خود دست یافتند.
لاک پشت دانا در ادامه گفت: « همه دیوانهوار و سراسیمه در جستجوی سعادت خویش به این سوی و آن سوی چنگ میاندازیم و نمیدانیم سعادت ما در کجا واقع شده است. سعادت ما در سعادت و مسرّت دیگران است.
نتیجه اخلاقی :
همین اتّفاق در زندگی ما میافتد. به یک دست سعادت آنها را به آنها بدهید و سعادت خود را از دست دیگر بگیرید.»
📚 @PDFsCom
👍93❤16🔥8👎6
ماری وارد یک کارگاه نجاری شد. همینطور که داشت از گوشه نجاری عبور می کرد تنش به لبه یک اره برخورد کرد و کمی زخمی شد. مار فورا برگشت و اره را گاز گرفت. با گاز گرفتن اره، دهان مار به شدت زخمی شد. سپس بدون اینکه متوجه شود که دقیقا چه اتفاقی دارد می افتد، نتیجه گرفت که اره دارد به وی حمله می کند. پس تصمیم گرفت که با تمام قدرت دور اره حلقه زده و با فشار آن را خفه کند. مار در انتها توسط اره کشته شد.
گاهی اوقات واکنش ما تماما از روی عصبانیت است. تنها به این فکر می کنیم که به کسی که به ما آسیب زده، آسیب بزنیم، درحالی که آسیب اصلی به خود ما وارد می شود. برخی اوقات باید در زندگی برخی چیزها را نادیده بگیریم. مانند برخی افراد، یا توهین ها را. چون ممکن است که عواقب آن برگشت ناپذیر و فاجعه انگیز باشد.
📚 @PDFsCom
گاهی اوقات واکنش ما تماما از روی عصبانیت است. تنها به این فکر می کنیم که به کسی که به ما آسیب زده، آسیب بزنیم، درحالی که آسیب اصلی به خود ما وارد می شود. برخی اوقات باید در زندگی برخی چیزها را نادیده بگیریم. مانند برخی افراد، یا توهین ها را. چون ممکن است که عواقب آن برگشت ناپذیر و فاجعه انگیز باشد.
📚 @PDFsCom
👍133❤8👎5
از شایعه بترسید
۷۰۰ سال پیش در اصفهان مسجدی می ساختند. کار تمام شده بود و کارگران در حال انجام خرده کاری های پایانی بودند. پیرزنی از انجا رد میشد . ناگهان پیرزن ایستاد و گفت بنظرم مناره مسجد کج است! کارگران خندیدند ولی معمار با صدای بلند فریاد زد ساکت ! چوب بیاورید . کارگر بیاورید . چوب را به مناره تکیه دهید . حالا همه باهم . فشااار دهید . فشااااااااااار !!! و مرتب از پیرزن می پرسید مادر درست شد؟
بعد از چند دقیقه پیرزن گفت درست شد و دعا کنان دور شد . کارگران گفتند مگر می شود مناره را با فشار صاف کرد ؟ معمار گفت : نه ! ولی میتوان جلوی شایعه را گرفت ! اگر پیرزن می رفت و به اشتباه به مردم میگفت مناره کج است و شایعه کج بودن مناره بالا میگرفت . دیگر هرگز نمیشد مناره را در نظر مردم صاف کرد. ولی من الان با یک چوب و کمی فشار ، مناره را برای همیشه صاف کردم!!!
از شایعه بترسبد ! در تجارت و کسب و کارتان ، حتی در زندگیتان از شایعه بترسید ! اگر به موقع وارد عمل شوید براحتی مناره زندگیتان صاف خواهد شد
📚 @PDFsCom
۷۰۰ سال پیش در اصفهان مسجدی می ساختند. کار تمام شده بود و کارگران در حال انجام خرده کاری های پایانی بودند. پیرزنی از انجا رد میشد . ناگهان پیرزن ایستاد و گفت بنظرم مناره مسجد کج است! کارگران خندیدند ولی معمار با صدای بلند فریاد زد ساکت ! چوب بیاورید . کارگر بیاورید . چوب را به مناره تکیه دهید . حالا همه باهم . فشااار دهید . فشااااااااااار !!! و مرتب از پیرزن می پرسید مادر درست شد؟
بعد از چند دقیقه پیرزن گفت درست شد و دعا کنان دور شد . کارگران گفتند مگر می شود مناره را با فشار صاف کرد ؟ معمار گفت : نه ! ولی میتوان جلوی شایعه را گرفت ! اگر پیرزن می رفت و به اشتباه به مردم میگفت مناره کج است و شایعه کج بودن مناره بالا میگرفت . دیگر هرگز نمیشد مناره را در نظر مردم صاف کرد. ولی من الان با یک چوب و کمی فشار ، مناره را برای همیشه صاف کردم!!!
از شایعه بترسبد ! در تجارت و کسب و کارتان ، حتی در زندگیتان از شایعه بترسید ! اگر به موقع وارد عمل شوید براحتی مناره زندگیتان صاف خواهد شد
📚 @PDFsCom
👍218❤28👎13🔥7
تصاویر کمتر دیده شده از استاد شجریان، در جشن چهارشنبه سوری
سوختن غمهایتان
در آتش چهارشنبه سوری
آرزوی من است
دلتان شاد، غمهایتان برباد.
چهارشنبه سوری تان مبارک 🔥
📚 @PDFsCom
سوختن غمهایتان
در آتش چهارشنبه سوری
آرزوی من است
دلتان شاد، غمهایتان برباد.
چهارشنبه سوری تان مبارک 🔥
📚 @PDFsCom
❤71👍16🔥8👎4
📎 #_یک_تکه_کتاب
خداوند هرگز قولی نداده که ما را از مشکلات دور نگه می دارد . ولی گفته که در دل طوفان ،به ما آرامش می دهد . خداوند این را آرامشی بالاتر از درک و فهم ما می نامد . به این معنی که با وجود مشکلات زندگی، شما هنوز آرامش خود را دارید .
مثلا گزارشات پزشکی خوب نبود ، اما من نگران نیستم چون می دانم که خدا حواسش به من هست .
من آن مقامی که برایش زحمت کشیدم را نتوانستم کسب کنم ولی ناراحت نیستم چون می دانم که خداوند مقام بالاتری برایم در نظر گرفته .
📕 کتاب : چگونه با آرامش و بدون نگرانی زندگی کنیم
✍ اثر : #جول_اوستین
لینک دانلود این کتاب 👇
https://news.1rj.ru/str/PDFsCom/7610
📚 @PDFsCom
خداوند هرگز قولی نداده که ما را از مشکلات دور نگه می دارد . ولی گفته که در دل طوفان ،به ما آرامش می دهد . خداوند این را آرامشی بالاتر از درک و فهم ما می نامد . به این معنی که با وجود مشکلات زندگی، شما هنوز آرامش خود را دارید .
مثلا گزارشات پزشکی خوب نبود ، اما من نگران نیستم چون می دانم که خدا حواسش به من هست .
من آن مقامی که برایش زحمت کشیدم را نتوانستم کسب کنم ولی ناراحت نیستم چون می دانم که خداوند مقام بالاتری برایم در نظر گرفته .
📕 کتاب : چگونه با آرامش و بدون نگرانی زندگی کنیم
✍ اثر : #جول_اوستین
لینک دانلود این کتاب 👇
https://news.1rj.ru/str/PDFsCom/7610
📚 @PDFsCom
👍33❤9👎2🔥1
حالا می آیی و می خواهی دل مرا نرم کنی ، اما نمی دانی که دوباره زنده کردن یک مرده سخت تر سات تا زندگی تازه به کسی دادن .
📕 کتاب:دشت سوزان
✍🏻 اثر: #خوان_رولفو
📚 @PDFsCom
📕 کتاب:دشت سوزان
✍🏻 اثر: #خوان_رولفو
📚 @PDFsCom
👍12👎3❤1
زندگیات را بر مبنای ترس بنا نکن؛
بیهیچ واهمهای زندگی کن. تنها در این صورت است که بهمعنایِ واقعی کلمه، زندگی کردهای.
ترس، تو را بسته نگه میدارد و مانعِ باز شدن و شکوفاییات میشود. ترس موجب میشود که پیش از اقدام به هرکاری، هزار و یک نگرانی و دغدغه راهِ تو را سد کنند. دغدغهها و وسواسها، تو را سردرگم تر میکنند. اینها سیاه چالههای کهکشانِ روح تواند.
انسان جایزالخطاست. خطا کردن، لازمهی انسان بودن و نیز انسان شدن است. فقط یک چیز را در خاطر داشته باش: سعی کن خطاهای خود را تکرار نکنی.
تکرارِ خطاها نشانهی حماقت است.
📕 فهم عاشقانهی هستی
✍🏻 #مسیحا_برزگر
📚 @PDFsCom
بیهیچ واهمهای زندگی کن. تنها در این صورت است که بهمعنایِ واقعی کلمه، زندگی کردهای.
ترس، تو را بسته نگه میدارد و مانعِ باز شدن و شکوفاییات میشود. ترس موجب میشود که پیش از اقدام به هرکاری، هزار و یک نگرانی و دغدغه راهِ تو را سد کنند. دغدغهها و وسواسها، تو را سردرگم تر میکنند. اینها سیاه چالههای کهکشانِ روح تواند.
انسان جایزالخطاست. خطا کردن، لازمهی انسان بودن و نیز انسان شدن است. فقط یک چیز را در خاطر داشته باش: سعی کن خطاهای خود را تکرار نکنی.
تکرارِ خطاها نشانهی حماقت است.
📕 فهم عاشقانهی هستی
✍🏻 #مسیحا_برزگر
📚 @PDFsCom
👍45❤11🔥4👎1
آدم هایی که واقعا می روند
هیچ وقت چمدان ندارند
این داستانِ کشیدن چمدان از زیر تخت و پرت کردن لباس ها از کمد،
فقط مال آدم هایی ست که دیر یا زود یا بر می گردند و یا با آرزوی برگشتن زندگی می کنند!
و گرنه دلِ بریده
بویی از گذشته را هم لایق بردن نمی بیند
آدم هایی که واقعا می روند
صدا به اندازه ی داد زدن ندارند
این داستانِ دعواهای بلند و کش دار
منت های بی دنباله
فقط مال آدم هایی ست که بی آنکه بخواهند می روند
می روند و اگر قول دادن و خوب شدن را بلد باشی زود برمی گردند
وگرنه دلِ بریده
قدر یک کلمه هم، هم صحبتِ لایق ندارد!
آدمهایی که واقعا می روند
دنبال خراب کردن چیزهای مانده نیستند.
جار زدن و رسوایی پیش دیگری
فقط مال آدم هایی ست که هنوز به ماندن خود امید دارند وگرنه دلِ بریده
بخیل ِ هیچ کجای زندگی ِ کسی نیست...!
#عادل_دانتیسم
📚 @PDFsCom
هیچ وقت چمدان ندارند
این داستانِ کشیدن چمدان از زیر تخت و پرت کردن لباس ها از کمد،
فقط مال آدم هایی ست که دیر یا زود یا بر می گردند و یا با آرزوی برگشتن زندگی می کنند!
و گرنه دلِ بریده
بویی از گذشته را هم لایق بردن نمی بیند
آدم هایی که واقعا می روند
صدا به اندازه ی داد زدن ندارند
این داستانِ دعواهای بلند و کش دار
منت های بی دنباله
فقط مال آدم هایی ست که بی آنکه بخواهند می روند
می روند و اگر قول دادن و خوب شدن را بلد باشی زود برمی گردند
وگرنه دلِ بریده
قدر یک کلمه هم، هم صحبتِ لایق ندارد!
آدمهایی که واقعا می روند
دنبال خراب کردن چیزهای مانده نیستند.
جار زدن و رسوایی پیش دیگری
فقط مال آدم هایی ست که هنوز به ماندن خود امید دارند وگرنه دلِ بریده
بخیل ِ هیچ کجای زندگی ِ کسی نیست...!
#عادل_دانتیسم
📚 @PDFsCom
👍74❤27🔥6👎1
درویشی تهی دست از کنار باغ کریم خان زند عبور میکرد. چشمش به شاه افتاد و با دست اشاره ای به او کرد. کریم خان دستور داد درویش را به داخل باغ آوردند. کریم خان گفت: «این اشاره های تو برای چه بود؟»
درویش گفت: «نام من کریم است و نام تو هم کریم و خدا هم کریم. آن کریم به تو چقدر داده است و به من چی داده؟»
کریم خان در حال کشیدن قلیان بود. گفت: «چه میخواهی؟»
درویش گفت: «همین قلیان، مرا بس است.»
چند روز بعد درویش قلیان را به بازار برد و قلیان بفروخت. خریدار قلیان کسی نبود جز فردی که میخواست نزد کریم خان رفته و تحفه برای خان ببرد، که از قلیلن خوشش آمد و آن را لایق کریم خان زند دانست. پس جیب درویش پر از سکه کرد و قلیان نزد کریم خان برد. چند روزی گذشت. درویش جهت تشکر نزد خان رفت. ناگه چشمش به قلیان افتاد و گفت:
«نه من کریمم نه تو. کریم فقط خداست، که جیب مرا پر از پول کرد و قلیان تو هم سر جایش هست.»
📚 @PDFsCom
درویش گفت: «نام من کریم است و نام تو هم کریم و خدا هم کریم. آن کریم به تو چقدر داده است و به من چی داده؟»
کریم خان در حال کشیدن قلیان بود. گفت: «چه میخواهی؟»
درویش گفت: «همین قلیان، مرا بس است.»
چند روز بعد درویش قلیان را به بازار برد و قلیان بفروخت. خریدار قلیان کسی نبود جز فردی که میخواست نزد کریم خان رفته و تحفه برای خان ببرد، که از قلیلن خوشش آمد و آن را لایق کریم خان زند دانست. پس جیب درویش پر از سکه کرد و قلیان نزد کریم خان برد. چند روزی گذشت. درویش جهت تشکر نزد خان رفت. ناگه چشمش به قلیان افتاد و گفت:
«نه من کریمم نه تو. کریم فقط خداست، که جیب مرا پر از پول کرد و قلیان تو هم سر جایش هست.»
📚 @PDFsCom
❤74👍39🔥7👎3
ماجراى پدرى كه از پسرش نااميد ميشود و پسر پس از سالها حاكم شده و پدر را فرا ميخواند:
پدری با پسری گفت به قهر
که تو آدم نشوی جان پدر
حیف از آن عمر که ای بی سر و پا
در پی تربیتت کردم سر
دل فرزند از این حرف شکست
بی خبر از پدرش کرد سفر
رنج بسیار کشید و پس از آن
زندگی گشت به کامش چو شکر
عاقبت شوکت والایی یافت
حاکم شهر شد و صاحب زر
چند روزی بگذشت و پس از آن
امر فرمود به احضار پدر
پدرش آمد از راه دراز
نزد حاکم شد و بشناخت پسر
پسر از غایت خودخواهی و کبر
نظر افگند به سراپای پدر
گفت گفتی که تو آدم نشوی
تو کنون حشمت و جاهم بنگر
پیر خندید و سرش داد تکان
گفت این نکته برون شد از در
«من نگفتم که تو حاکم نشوی
گفتم آدم نشوی جان پدر»
#عبدالرحمن_جامی
📚 @PDFsCom
پدری با پسری گفت به قهر
که تو آدم نشوی جان پدر
حیف از آن عمر که ای بی سر و پا
در پی تربیتت کردم سر
دل فرزند از این حرف شکست
بی خبر از پدرش کرد سفر
رنج بسیار کشید و پس از آن
زندگی گشت به کامش چو شکر
عاقبت شوکت والایی یافت
حاکم شهر شد و صاحب زر
چند روزی بگذشت و پس از آن
امر فرمود به احضار پدر
پدرش آمد از راه دراز
نزد حاکم شد و بشناخت پسر
پسر از غایت خودخواهی و کبر
نظر افگند به سراپای پدر
گفت گفتی که تو آدم نشوی
تو کنون حشمت و جاهم بنگر
پیر خندید و سرش داد تکان
گفت این نکته برون شد از در
«من نگفتم که تو حاکم نشوی
گفتم آدم نشوی جان پدر»
#عبدالرحمن_جامی
📚 @PDFsCom
👍152❤24🔥14👎5
این کتاب به راه اندازی جنبش محیط زیستی در سراسر جهان و بخصوص جهان غرب کمک کرد. وقتی که بهار خاموش منتشر شد، راشل کارسون برای نوشتههایش در تاریخ طبیعی، شناخته شده بود اما هنوز خود را به عنوان ناقد اجتماعی نشناسانده بود.
📕 کتاب : بهار خاموش
✍ اثر : #راشل_کارسون
📚 @PDFsCom
📕 کتاب : بهار خاموش
✍ اثر : #راشل_کارسون
📚 @PDFsCom
👍15👎2🔥2
هفت سین دلت را آنگونه بچین
که نه یک سال ، بلکه عمری را
زیبا به پایان برسانی
سلامتی را بگذار در بالاترین نقطه دلت
که هیچ چیز برتر از آن نیست
سعادت را از خدا بخواه
که او با لطف و کرمش به تو خواهد بخشید
سربلندی را در دلت جای ده
که بزرگت خواهد کرد !
ساده لبخند بزن و ساده زندگی کن
سکوت ، سرزندگی و صلابت را فراموش نکن
گاهی باید سکوت کرد و انتظار کشید
سرزنده بود و زندگی کرد
سختی کشید و سنگ بود . . .
اما انسانیت و از یاد نبرد..
مهرومحبت را فراموش نکرد ♥️
🌺نوروزتان_پیشاپیش_مبارک_باد
📚 @PDFsCom
که نه یک سال ، بلکه عمری را
زیبا به پایان برسانی
سلامتی را بگذار در بالاترین نقطه دلت
که هیچ چیز برتر از آن نیست
سعادت را از خدا بخواه
که او با لطف و کرمش به تو خواهد بخشید
سربلندی را در دلت جای ده
که بزرگت خواهد کرد !
ساده لبخند بزن و ساده زندگی کن
سکوت ، سرزندگی و صلابت را فراموش نکن
گاهی باید سکوت کرد و انتظار کشید
سرزنده بود و زندگی کرد
سختی کشید و سنگ بود . . .
اما انسانیت و از یاد نبرد..
مهرومحبت را فراموش نکرد ♥️
🌺نوروزتان_پیشاپیش_مبارک_باد
📚 @PDFsCom
❤29👍25👎2
📎 #_یک_تکه_کتاب
"بی اعتباری جهان گذران" و "عشق"، دو نوای اصیل و دلنشین از شعری راستین است و ممکن نیست یکی از این دو نوا بی اهتزاز آن دیگری بلند شود.
احساس بی اعتباری جهان گذران، شعلهی عشق را در دل شاعر میافروزد و فقط عشق است که بر این بی اعتبار گذران، غلبه میکند،
که زندگی را از نو سرشار میکند و به آن ابدیت میبخشد؛
لااقل اگر چنین بودی ندارد چنین نمودی دارد.
و عشق جلوهای از جهان مطلوب را به شاعر مینمایاند، جهانی که در آن، تقدیر، مغلوب و
آزادی حاکم است.
📕 کتاب : درد جاودانگی
✍ اثر : #میگل_داونامونو
لینک دانلود این کتاب 👇
https://news.1rj.ru/str/PDFsCom/8785
📚 @PDFsCom
"بی اعتباری جهان گذران" و "عشق"، دو نوای اصیل و دلنشین از شعری راستین است و ممکن نیست یکی از این دو نوا بی اهتزاز آن دیگری بلند شود.
احساس بی اعتباری جهان گذران، شعلهی عشق را در دل شاعر میافروزد و فقط عشق است که بر این بی اعتبار گذران، غلبه میکند،
که زندگی را از نو سرشار میکند و به آن ابدیت میبخشد؛
لااقل اگر چنین بودی ندارد چنین نمودی دارد.
و عشق جلوهای از جهان مطلوب را به شاعر مینمایاند، جهانی که در آن، تقدیر، مغلوب و
آزادی حاکم است.
📕 کتاب : درد جاودانگی
✍ اثر : #میگل_داونامونو
لینک دانلود این کتاب 👇
https://news.1rj.ru/str/PDFsCom/8785
📚 @PDFsCom
👍14❤2👎2
سالها قبل در سرزمینی دور، در نیمه شبی خلوت و در خانواده ای ثروتمند نوزادی به دنیا آمد. این کودک در همان گریه اول خود با ترسی عجیب چشم به جهان گشود که هیچکس غیر از مادرش این موضوع را نفهمید. اما بعدها مشخص شد که کودک کور به دنیا آمده است.
📕 کتاب : نوازنده نابینا
✍ اثر : #ولادیمیر_کارالنگو
📚 @PDFsCom
📕 کتاب : نوازنده نابینا
✍ اثر : #ولادیمیر_کارالنگو
📚 @PDFsCom
👍21👎1
این نقاشی ساده و ابتدایی به اندازه صد تا کتاب حرف داره!
آن مرد از وجود مار درون سوراخ بیخبر است! و زن هم از وجود سنگ روی مرد بیخبر است! زن با خودش فکر می کند که من در حال سقوط هستم، نمی توانم بالا بروم چون مار دست مرا نیش زده است! چرا مرد کمی بیشتر از قدرت خود استفاده نمیکند و مرا بالا نمی کشد!؟ مرد هم با خود فکر میکند که من درد زیادی را تحمل میکنم، با این وجود با تمام توان دست زن را گرفته ام، چرا زن کمی تلاش نمی کند و خود را بالا نمی کشد!؟
حقیقت این است که شما فشاری که بر روی دیگران است را نمیبینید، دیگران هم فشاری که بر روی شما هست را نمی بینند! زندگی اینگونه است! سر کار، در خانواده، فامیل، دوستان و آشنایان! ما باید سعی کنیم یکدیگر را بفهمیم و درک متقابل از هم داشته باشیم! یاد بگیریم متفاوت از قبل فکر کنیم، شاید کمی عمیق تر، واضح تر و در تعامل بیشتر با دیگران باشیم! اندکی فکر کردن و صبور بودن نتایج بزرگی را در پی خواهد داشت! با یکدیگر مهربان باشیم! هر کسی را که در اطراف خود می بینید در حال جنگیدن در زمین جنگ زندگی خود است!
📚 @PDFsCom
آن مرد از وجود مار درون سوراخ بیخبر است! و زن هم از وجود سنگ روی مرد بیخبر است! زن با خودش فکر می کند که من در حال سقوط هستم، نمی توانم بالا بروم چون مار دست مرا نیش زده است! چرا مرد کمی بیشتر از قدرت خود استفاده نمیکند و مرا بالا نمی کشد!؟ مرد هم با خود فکر میکند که من درد زیادی را تحمل میکنم، با این وجود با تمام توان دست زن را گرفته ام، چرا زن کمی تلاش نمی کند و خود را بالا نمی کشد!؟
حقیقت این است که شما فشاری که بر روی دیگران است را نمیبینید، دیگران هم فشاری که بر روی شما هست را نمی بینند! زندگی اینگونه است! سر کار، در خانواده، فامیل، دوستان و آشنایان! ما باید سعی کنیم یکدیگر را بفهمیم و درک متقابل از هم داشته باشیم! یاد بگیریم متفاوت از قبل فکر کنیم، شاید کمی عمیق تر، واضح تر و در تعامل بیشتر با دیگران باشیم! اندکی فکر کردن و صبور بودن نتایج بزرگی را در پی خواهد داشت! با یکدیگر مهربان باشیم! هر کسی را که در اطراف خود می بینید در حال جنگیدن در زمین جنگ زندگی خود است!
📚 @PDFsCom
👍97❤11🔥5👎1