PDF | پی دی اف – Telegram
PDF | پی دی اف
286K subscribers
10.4K photos
566 videos
3.1K files
2.66K links
Download Telegram
Sometimes it takes the
worst pain to bring about the best change

گاهی اوقات باید بدترین دردها رو بکشی
تا بهترین تغییر رو تجربه کنی

📚 @PDFsCom
👍492🔥1
آقایی به نام داربی، در کلورادو معدن طلا داشت. این معدن مدت کوتاهی فعال بود و سپس به ظاهر از طلا خالی شد. او بیشتر و عمیق تر حفر کرد، اما فایده ای نداشت. او از حفر معدن دست کشید و ابزار حفاری و زمین را در ازای چند صد دلار ناقابل به جوینده دیگری واگذار کرد. مالک جدید معدن درست در فاصله ی سه قدمی از محلی که داربی از حفاری دست کشیده بود به رگه ای از طلا رسید که میلیون ها دلار ارزش داشت.

این حادثه زندگی داربی را تغییر داد. او هرگز اشتباه خود را در متوقف کردن حفاری در فاصله سه قدمی تا طلا فراموش نکرد. او سال ها بعد گفت «من این نعمت را به دلیل بی ثباتی خودم از دست دادم و به من آموخت که پیشروی هر چقدر هم که دشوار باشد شکیبایی و پیگیری را ادامه دهم، درسی که برای موفق شدن در هر کاری باید یاد می گرفتم.»

یکی از دلایل شکست، عادت به کنار کشیدن در زمانی است که فرد شکست خورده است.

سه قدم مانده به طلا متوقف نشوید.
برگردید و کمی بیشتر حفر کنید.

📕 بنویس تا اتفاق بیفتد
👤 #هنريت_كلاوسر

📚 @PDFsCom
👍64🔥53👎2
همه چیز به مدتِ دو روز به خوبی پیش میرود تا آنکه شاهزاده خانمی فرانسوی و زیبارو به آنجا رفته و میهمانِ «شاه فردیناند» میشود ؛ ولی از آنجایی که شاه سوگند یاد کرده که سه سال هیچ زنی را وارد کاخِ خود نکند، شاهزاده خانم را به صحرا میبرد ...

📕 کتاب : تلاش بیهوده عشق
اثر : #ویلیام_شکسپیر

📚 @PDFsCom
👍11
تلاش بیهوده عشق.pdf
1.4 MB
📕 کتاب : تلاش بیهوده عشق
اثر : #ویلیام_شکسپیر


📚 @PDFsCom
👍12
ما چقدر دیر متوجه میشویم که زندگی و حیات یعنی همان دقایق و ساعاتی که با کمال شتاب‌زدگی و بیرحمی انتظارِ گذشتن آن را داشتیم

👤 : #دیل_کارنگی
#سخن

📚 @PDFsCom
👍4010👎1
صادق خلخالی در مصاحبه با هفته نامه پروین در سال ۱۳۸۱، خبرنگار به خلخالی : شما روزی بنا داشتید بیست نفر را با هم محاکمه کنید. جلوی صف آنها رفتید و گفتید یکی در میان از سمت راست، اولی اعدام شود و دومی حبس ابد برود. نفر آخر که حبس ابد گرفته بود، به امید اینکه شاید روزی آزاد شود، گویا خنده‌ای برلبانش نقش بست...

و شما تا خنده او را دیدید گفتید حال که این‌طور شد از آخر صف، یکی در میان، اولی اعدام شودوبعدی به حبس ابد رود.
خلخالی: آن خنده شیطانی بود. دقیقا آن صحنه را به یاد دارم. الان شما می‌آیید از دلیل و اثبات دلیل میگویید آن‌موقع این چیزها نبود اصلا. می‌گفتند فلانی ضد انقلاب است ما هم اعدامش می‌کردیم".

📚 @PDFsCom
👎216👍20🔥9
📎 #یک_تکه_کتاب

ای خوشا مستانه سر در پای دلبر داشتن
دل تهی از خوب و زشت چرخ اخضر داشتن

نزد شاهین محبت بی پر و بال آمدن
پیش باز عشق آئین کبوتر داشتن

سوختن بگداختن چون شمع و بزم افروختن
تن بیاد روی جانان اندر آذر داشتن

اشک را چون لعل پروردن بخوناب جگر
دیده را سوداگر یاقوت احمر داشتن

📕 کتاب : دیوان اشعار
اثر : #پروین_اعتصامی

لینک وآدرس این کتاب 👇🏻

https://news.1rj.ru/str/PDFsCom/1233

📚 @PDFsCom
👍288
“این تلفات همه از ناخوشی وبا نبوده! بلکه مردم ایران ناخوش و آماده مرگ بودند که اینچنین زیاده از اندازه مُردند”

این متن بخشی از توصیفات امین‌الضرب در مورد علت کشتار وسیع وبا در ایران در سال ۱۲۵۰ بود...

به نوشته امین الضرب روزی ۲۰۰ تا ۴۰۰ نفر در تهران بر اثر ابتلا به وبا میمردند. امین‌الضرب دریافته بود که قربانیان این بلا بیشتر تنگ‌دستان هستند که تاب مقاومت جسمانی ندارند. او درباره شهرهای دیگر نوشته بود: حال ولایات دیگر هم بهتر از پایتخت نبود. در قم توانگران به دهات رفتند و فقرا که نتوانستند بروند ماندند و تلف شدند...

📚خاطرات حسین قلی خان نظام السلطنه

📚 @PDFsCom
👍39🔥2
طنز قرنطینه

کدخدا گفته که از خانه کسی در نرود
دِه قرنطینه و با قفل کسی وَر نرود

همچنین گفته که اینترنت‌تان مجّانی‌ست
تا که در خانه کسی حوصله‌اش سر نرود

گاوتان مُرد اگر هم به در‌َک! هیچ کسی
خارج از خانه پیِ یونجه و شبدر نرود

مؤمنان! کلّ عباداتِ جماعت تعطیل
شیخ هم قولِ شرف داده که منبر نرود

راستی عقد و عروسی شده موکول به بعد
بابت صیغه کسی جانبِ محضر نرود

کدخدا گفت نه تنها که شمال آلوده‌است
هیچ کس سمت قم و مشهد و بندر نرود

عاشقان در کف معشوق بمانند ولی
عاشقی دور برِ خانه‌ی دلبر نرود

قول داده‌‌ست که بهداشت به ما ماسک دهد
تا کسی سمت دو تا برگ چغندر نرود

مَردمِ دِه بخدا وضع خراب است! کمک!!
تا که اوضاع از این مرحله بدتر نرود

کدخدا خسته شد و سُرفه خشکی‌ زد و گفت
بخدا آب گـَلو بود...! کسی در نرود

شیخ با خسته نباشید، دم گوشش گفت
حرف در کلّه‌ی این... خواهرمادر..! نرود!

در خانه‌ بمانیم

📚 @PDFsCom
👍40👎4
آیا هرگز به خودتان گفته اید، ای کاش یک بار دیگر می‌توانستید با کسی که خیلی دوستش داشتید و او را از دست دادید گفتگو کنید؟
یا فرصت دیگر بدست می آوردید تا آن زمان از دست رفته را، زمانی که تصور می‌کردید او تا ابد زنده و با شما خواهد بود جبران کنید؟
اگر چنین است، بدانید چنانچه سال‌ها زندگی کنید، روزها بگذرانید، هیچ یک از آنها جای آن روزی را که در آرزویش هستید نمی‌گیرد.

#معرفی_کتاب
📕 برای یک روز بیشتر
✍🏻 #میچ_آلبوم

لینک و آدرس و دانلود این کتاب 👇
https://news.1rj.ru/str/PDFsCom/17126

📚 @PDFsCom
👍24
‌صبح یکی از روزهای آوریل که هیچ تفاوتی با روزهای دیگر نداشت ناگهان به چیزی پی بردم، من با ریسک هدر دادن زندگی ام روبرو بودم. متوجه شدم که روزها یکی پس از دیگری می گذرد. از خودم پرسیدم: اما من از زندگی چه می خواهم؟ خب، می خواهم شاد باشم. اما هرگز به این که چه چیز مرا خوشحال می کرد یا این که چطور می توانستم خوشحال باشم، فکر نکرده بودم. من افسرده و دچار یکی از بحران های میانسالی نبودم، اما از دل مردگی رنج می بردم. حس تکراری نارضایتی و تا حدی بی اعتقادی!

#گرچین_رابین

📚 @PDFsCom
👍53🔥62
یک نفر هست که غذای محبوبمان را بهتر از همه درست می‌کند. قیمه‌اش، قورمه سبزی‌اش، فسنجانش درجه یک است. او می‌شود معیار، می‌شود متر ما برای اندازه گرفتن کیفیت آن غذای خاص، وقتی با دستان بقیه آدمهای دنیا آماده شوند. هرچقدر هم لذت ببریم، آخرش به خودمان یا بقیه می‌گوییم ولی دستپخت فلانی چیز دیگری است. ( تا ابد سلام به ته دیگ ماست و تخم مرغ حضرت مادر.)

قصه به همین سادگی است. یک جایی از شهر هست که حالمان آنجا بهتر است. یک نویسنده هست که بیشتر از همه دوست داریم. یک قسمت از بدن یار هست که لمسش، بوسیدنش با همه نقاط فرق دارد - مثلا گردن دلبر، چهار انگشت پایین تر از گوش چپش-.
منظورم این است که بخشی از تنهایی ما نتیجه همین قاعده است. یک جای زندگی، یک نفر "دوستت دارم" را با لحن و صدا و حس و حالی می‌گوید که برای همیشه معیار می‌شود. بعد، بقیه ابراز علاقه‌ها را ناشنیده رد می‌کنی، که کسی نگفته که باید گفته باشد. عادت می‌کنی به تنهاتر شدن. وانمود می‌کنی منتظر هیچکس نیستی. و چه دردی دارد اگر بدانی آن حرفهای روشن علاقه، آن لحظه طلایی خواسته‌شدن تکرار نخواهد شد.

از ما که گذشت، شما حواستان باشد خودتان را عادت ندهید به هیچ معیاری. در لحظه زندگی کنید، که دیروز مرده است و فردا هنوز به دنیا نیامده....
همین.

#حمید_سلیمی

📚 @PDFsCom
👍819🔥9👎4
مطمئن هستم اگر کسی تنها با لحظات حال زندگی کند و با شیفته‌گی به هر گلی که سر راهش قرار گیرد نگاه کند و هر درخششی را که بر هر لحظه‌ی گذرا می‌رقصد گرامی دارد،
آن وقت است که زندگی در برابرش خلع سلاح می‌شود.

#هرمان_هسه

صبح بخیر 🤍

📚 @PDFsCom
👍3712🔥2
به یاد داشته باش که روزها و لحظه‌ها هیچ‌گاه باز نمی‌گردند. به زمان بیندیش و شبیخونِ ظالمانهٔ زمان.

📕 بار دیگر شهری که دوست میداشتم
✍🏻 #نادر_ابراهیمی

📚 @PDFsCom
👍15🔥42
بار_دیگر_شهری_که_دوست_میداشتم.pdf
2.9 MB
📕 بار دیگر شهری که دوست میداشتم
✍🏻 #نادر_ابراهیمی

📚 @PDFsCom
9👍3🔥3
۵ کتابی که از هیجان نمیتونی زمین بزاریشون:
-درون آب
پائولا هاوکینز

-قتل در قطار سریع السیر شرق
نویسنده: آگاتا کریستی

-مرگ خام میگنتی
نویسنده:آگاتا کریستی

-نجواگر
نویسنده:الکس نورث

-راهنمای کشف قتل
نویسنده:هانی جکسون

بوکنزی

📚 @PDFsCom
👍546🔥4
روی باغچه‌ خودتان تمرکز کنید، متوجه زندگی خودتان باشید، می‌بینید به قدر کافی علف هرز وجود دارد که شما را مشغول کند. آن‌چه در طول زندگی‌تان رخ می‌دهد، مخصوصا اتفاقات مهم و ضربه‌های جدی سرنوشت و تقدیر، به این معنی نیست که شما فرد خوب یا بدی هستید. بنابر‌این غم و اندوه و بدبختی را با بی‌خیالی و آرامش بپذیرید. شانس مواجهه با موفقیت‌های باور نکردنی و مصیبت‌های جانکاه دقیقا به یک اندازه هستند.

#رولف_دوبلی

📚 @PDFsCom
👍35🔥92👎2
«...اى قدرتمندان احمق، دیدگان خود را بگشائید. من مجسم ‏کننده‌ی همه چیزم... کشیشان، اشراف، شاهزادگان! به هوش باشید: «مردم به ظاهر خندانند و باطناً رنج مى‏برند» ...من سمبول مردم هستم... ولى... به شما مى‏گویم که مردم به خود مى‏آیند... انتها شروع مى‏شود. شفق خونین صبح مى‏دمد.

این است معناى خنده‌ی من. اینک شما بر خنده من بخندید..!»

📕 مردی که میخندد
✍🏻 #ویکتور_هوگو

📚 @PDFsCom
👍19🔥2
مردی-که-میخندد.pdf
2.4 MB
📕 مردی که میخندد
✍🏻 #ویکتور_هوگو

📚 @PDFsCom
👍23🔥54
زندگی همینه که هست.
اگه سخت بگیری، اونم بهت سخت می‌گذرونه. این ماییم که بهش ارزش می‌دیم.
با همه‌ی کمبودهایی که این دنیا داره، زیبایی‌های خودش رو هم داره.
نباید از زندگی زیاد انتظار داشته باشیم.
نمی‌شه باهاش جنگید!
بهتر اینه که نیمه‌ی پر لیوان رو ببینیم. 

📕 مغازه خودکشی
✍🏻 #ژان_تولی

📚 @PDFsCom
👍4915🔥8👎6
آرزو می‌کنم در سال جدید آرام‌تر باشی.
آرزو می‌کنم روی پای خودت بایستی و نیازی به یاری هیچ‌کس نداشته‌باشی و مستقلانه برای اهدافت تلاش کنی. آرزو می‌کنم کسی را دوست داشته‌باشی و کسی تو را دوست داشته‌باشد، به کسی اعتماد کنی و کسی به تو اعتماد کند.
آرزو می‌کنم سفر کنی و دلخوش باشی و لبخند بزنی و زندگی کنی. آرزو می‌‌کنم برای خودت هدف داشته‌باشی، که هیچ‌چیز به اندازه‌ی هدف داشتن، آدمی را از ناامیدی و اندوه دور نمی‌کند.
آرزو می‌کنم نفس‌های راحتی بکشی و خواب‌های راحتی داشته‌باشی و هر صبح‌ت را با لبخند و انگیزه آغاز کنی.
آرزو می‌کنم به چند آرزوت برسی و چند دلخوشی به دلخوشی‌هات اضافه کنی و در معاشرت‌هات، تعادل بیشتری داشته باشی.
آرزو می‌کنم به چیزهایی که دوست داری، برسی و چیزهایی که داری را دوست بداری.
آرزو می‌کنم که سبز باشی و گرم باشی و امیدوار. آرزو می‌کنم کسی را برای دلگرمی و هم‌صحبتی داشته‌باشی و هیچ‌زمانی تنها نمانی و اگر تنها ماندی، توان یک‌تنه جنگیدن با مشکلات را داشته‌باشی.
آرزو می‌کنم قوی‌تر و صبورتر و جسورتر باشی.
آرزو می‌کنم آرزوهای روشنی در قلبت داشته‌باشی و برای‌شان عمیقا تلاش کنی و به آن‌ها که رسیدی، از خودت قدردانی کنی. از خودت قدردانی کن برای تمام تلاشی که تا امروز داشتی و جسارتی که به خرج دادی و دلخوشی‌هایی که برای خودت و دیگران فراهم‌ کردی. از خودت قدردانی کن و به رشدت ادامه بده، مانند نهالی که پاییز و زمستان می‌بیند و همچنان سبز و امیدوار، به سمت روشنایی و نور، قد می‌کشد.

#نرگس_صرافیان_طوفان

📚 @PDFsCom
46👍25🔥6