خودِ معمولیت را پیدا کن
خودِ معمولیت را نشان بده!
بهدنبال بهترین و برترین نباش تا از زندگیت
و از هر آن چه داری لذت ببری
از خودِ معمولیت لذت ببر و به آن عشق بورز...
#الیف_شافاک
📚 @PDFsCom
خودِ معمولیت را نشان بده!
بهدنبال بهترین و برترین نباش تا از زندگیت
و از هر آن چه داری لذت ببری
از خودِ معمولیت لذت ببر و به آن عشق بورز...
#الیف_شافاک
📚 @PDFsCom
👍68❤21👎3
" نــــفـــوذ کـــلــام "
کسی که از نفوذ کلام با خبر است به هنگام گفتگو بسیار دقت خرج میدهد.
انسان با کلامی که بر زبان می آورد پیوسته قوانینی برای خود وضع میکند.
مردی را میشناختم که یکریز میگفت:من هیچ گاه سروقت به اتوبوس نمیرسم.همین که میرسم اتوبوس هم.میرود.
دختر او میگفت:من همیشه به اتوبوس میرسم.همین که برسم اتوبوس هم سرکله اش پیدا میشود.
این وضع سالها ادامه داشت.هریک از آنها قانون خود را وضع کرده بود:یکی شکست ودیگری قانون موفقیت.این است قانون خرافات.
کلام و اعتقادخودِ انسان است که در ذهن نیمه هشیار،امید وانتظار می آفریند وبرایش شگون و خوش اقبالی می آورد ویا وضعیت خجسته ای را به سوی خود جذب میکند.
#فلورانس_اسکاول_شین
ترجمه: گیتی خوشدل
📚 @PDFsCom
کسی که از نفوذ کلام با خبر است به هنگام گفتگو بسیار دقت خرج میدهد.
انسان با کلامی که بر زبان می آورد پیوسته قوانینی برای خود وضع میکند.
مردی را میشناختم که یکریز میگفت:من هیچ گاه سروقت به اتوبوس نمیرسم.همین که میرسم اتوبوس هم.میرود.
دختر او میگفت:من همیشه به اتوبوس میرسم.همین که برسم اتوبوس هم سرکله اش پیدا میشود.
این وضع سالها ادامه داشت.هریک از آنها قانون خود را وضع کرده بود:یکی شکست ودیگری قانون موفقیت.این است قانون خرافات.
کلام و اعتقادخودِ انسان است که در ذهن نیمه هشیار،امید وانتظار می آفریند وبرایش شگون و خوش اقبالی می آورد ویا وضعیت خجسته ای را به سوی خود جذب میکند.
#فلورانس_اسکاول_شین
ترجمه: گیتی خوشدل
📚 @PDFsCom
👍71❤17🔥4👌1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
چه لطیف است نسیم سحری
و چه زیباست گل افشانی مهر
دیدن رقص گل از پنجرهای رو به خدا
میتوان دید ز عمق شب تاریک و سیاه
رویش صبح سپید
و در این صبحدم پاک و قشنگ
نفسی تازه کشید
سلام صبح بخیر
امروزتون مملو از شادی و آرامش و مهر🍃🌷
📚 @PDFsCom
و چه زیباست گل افشانی مهر
دیدن رقص گل از پنجرهای رو به خدا
میتوان دید ز عمق شب تاریک و سیاه
رویش صبح سپید
و در این صبحدم پاک و قشنگ
نفسی تازه کشید
سلام صبح بخیر
امروزتون مملو از شادی و آرامش و مهر🍃🌷
📚 @PDFsCom
👍18❤8
این کتاب که شامل داستانهای کوتاه و نتیجهی سالها کار رواندرمانی یالوم است. در کتاب مامان و معنی زندگی مفاهیم و موضوعات درمانی و فلسفی در قالب روایتهای شیرین بیان شده است.
📕 مامان و معنی زندگی
✍🏻 #اروین_د_یالوم
📚 @PDFsCom
📕 مامان و معنی زندگی
✍🏻 #اروین_د_یالوم
📚 @PDFsCom
👍16❤4
مامان و معنی زندگی.pdf
4.8 MB
👍26❤7🔥3👎1
مسافر تاکسى آهسته روى شونهى راننده زد.
چون ميخواست ازش يه سوال بپرسه.
راننده داد زد، کنترل ماشين رو از دست داد، نزديک بود که بزنه به يه اتوبوس، از جدول کنار خيابون رفت بالا، نزديک بود که چپ کنه، اما کنار يه مغازه توى پياده رو، متوقف شد.
براى چندين ثانيه، هيچ حرفى بين راننده و مسافر رد و بدل نشد.
تا اين که راننده رو به مسافر کرد و گفت:
هى مرد! ديگه هيچ وقت، اين کار رو تکرار نکن، من رو تا سر حد مرگ ترسوندى!
مسافر عذرخواهى کرد و گفت: من نميدونستم که يه ضربهى کوچولو، آنقدر تو رو ميترسونه.
راننده جواب داد: واقعاً تقصير تو نيست، امروز اولين روزيه که به عنوان يه رانندهى تاکسى، دارم کار ميكنم،
آخه من ۲۵ سال، راننده ماشين نعش کش بودم …
«گاه آنچنان به تکرارهاى زندگى عادت ميکنيم، که فراموش ميکنيم جور ديگر هم ميتوان بود»
📚 @PDFsCom
چون ميخواست ازش يه سوال بپرسه.
راننده داد زد، کنترل ماشين رو از دست داد، نزديک بود که بزنه به يه اتوبوس، از جدول کنار خيابون رفت بالا، نزديک بود که چپ کنه، اما کنار يه مغازه توى پياده رو، متوقف شد.
براى چندين ثانيه، هيچ حرفى بين راننده و مسافر رد و بدل نشد.
تا اين که راننده رو به مسافر کرد و گفت:
هى مرد! ديگه هيچ وقت، اين کار رو تکرار نکن، من رو تا سر حد مرگ ترسوندى!
مسافر عذرخواهى کرد و گفت: من نميدونستم که يه ضربهى کوچولو، آنقدر تو رو ميترسونه.
راننده جواب داد: واقعاً تقصير تو نيست، امروز اولين روزيه که به عنوان يه رانندهى تاکسى، دارم کار ميكنم،
آخه من ۲۵ سال، راننده ماشين نعش کش بودم …
«گاه آنچنان به تکرارهاى زندگى عادت ميکنيم، که فراموش ميکنيم جور ديگر هم ميتوان بود»
📚 @PDFsCom
👍138❤13🔥3👎2
خوشا به حال آن که دوستی مییابد که قلب و ذهنش با قلب و روح او همنواست.
دوستی که به واسطهی شباهت سلیقه، احساس و دانستههایش به او میپیوندد، دوستی که دربند جاهطلبی یا منافع شخصی نیست.
موجودی که سایهسار درختی را به دبدبه و کبکبهی دربار ترجیح میدهد!
📕 سفر به دور اتاقم
✍🏻 #اگزویه_دو_مستر
📚 @PDFsCom
دوستی که به واسطهی شباهت سلیقه، احساس و دانستههایش به او میپیوندد، دوستی که دربند جاهطلبی یا منافع شخصی نیست.
موجودی که سایهسار درختی را به دبدبه و کبکبهی دربار ترجیح میدهد!
📕 سفر به دور اتاقم
✍🏻 #اگزویه_دو_مستر
📚 @PDFsCom
❤39👍17
با سوادان بیشتر در معرض لگد خرند ..!
گویند در گذشته دور، در جنگلی شیر حاکم جنگل بود و مشاور ارشدش روباه بود و خر هم نماینده ی حیوانات در دستگاه حاکم بود
با وجود ظلم سلطان و تایید خر و حیله روباه، همه ی حیوانات، جنگل را رها کرده و فراری شدند، تا جایی که حاکم و نماینده و مشاورش هم تصمیم به رفتن گرفتند
در مسیر گاهگاهی خر، گریزی میزد و علفی می خورد
روباه که زیاد گرسنه بود به شیر گفت :
اگر فکری نکنیم تو و من از گرسنگی می میریم و فقط خر زنده می ماند، زیرا او گیاه خوار است
شیر گفت : چه فکری داری ؟...
روباه گفت : خر را صدا بزن و بگو ما برای ادامه مسیر، نیاز به رهبر داریم. و باید از روی شجره نامه در بین خود یکی را انتخاب کنیم و از دستوراتش پیروی کنیم. قطعا تو انتخاب میشوی و بعد دستور بده تا خر را بکشیم و بخوریم
شیر قبول کرد و خر را صدا زدند و جلسه تشکیل دادند
ابتدا شیر شجره نامه اش را خواند و فرمود :
جد اندر جد من، حاکم و سلطان بوده اند ...!
و بعد روباه ضمن تایید گفته شیر گفت :
من هم جد اندر جدم خدمتکار سلطان بوده اند ...!
خر تا اندازه ای موضوع را فهمیده بود و دانست نقشه ی شومی در سر دارند، گفت :
من سواد ندارم، شجره نامه ام زیر سمم نوشته شده ، کدامتان باسواد هستین آن را بخوانید ؟
شیر فورا گفت : من باسوادم، و رفت عقب خر، تا زیر سمش را بخواند ...!
خر فورا جفتک محکمی به دهان شیر زد و گردنش را شکست...!
روباه که ماجرا را دید، رو به عقب پا به فرار گذاشت
خر او را صدا زد و گفت :
بیا حالا که شیر کشته شده، بقیه راه را با هم برویم
روباه گفت : نه من کار دارم
خر گفت : چه کاری ؟
گفت : می خواهم برگردم و قبر پدرم را پیدا کنم و هفت بار دورش بگردم و زیارتش کنم، که مرا نفرستاد مدرسه تا باسواد شوم
وگرنه الان بجای شیر، گردن من شکسته بود.....!
برگرفته از مثنوی معنوی
📚 @PDFsCom
گویند در گذشته دور، در جنگلی شیر حاکم جنگل بود و مشاور ارشدش روباه بود و خر هم نماینده ی حیوانات در دستگاه حاکم بود
با وجود ظلم سلطان و تایید خر و حیله روباه، همه ی حیوانات، جنگل را رها کرده و فراری شدند، تا جایی که حاکم و نماینده و مشاورش هم تصمیم به رفتن گرفتند
در مسیر گاهگاهی خر، گریزی میزد و علفی می خورد
روباه که زیاد گرسنه بود به شیر گفت :
اگر فکری نکنیم تو و من از گرسنگی می میریم و فقط خر زنده می ماند، زیرا او گیاه خوار است
شیر گفت : چه فکری داری ؟...
روباه گفت : خر را صدا بزن و بگو ما برای ادامه مسیر، نیاز به رهبر داریم. و باید از روی شجره نامه در بین خود یکی را انتخاب کنیم و از دستوراتش پیروی کنیم. قطعا تو انتخاب میشوی و بعد دستور بده تا خر را بکشیم و بخوریم
شیر قبول کرد و خر را صدا زدند و جلسه تشکیل دادند
ابتدا شیر شجره نامه اش را خواند و فرمود :
جد اندر جد من، حاکم و سلطان بوده اند ...!
و بعد روباه ضمن تایید گفته شیر گفت :
من هم جد اندر جدم خدمتکار سلطان بوده اند ...!
خر تا اندازه ای موضوع را فهمیده بود و دانست نقشه ی شومی در سر دارند، گفت :
من سواد ندارم، شجره نامه ام زیر سمم نوشته شده ، کدامتان باسواد هستین آن را بخوانید ؟
شیر فورا گفت : من باسوادم، و رفت عقب خر، تا زیر سمش را بخواند ...!
خر فورا جفتک محکمی به دهان شیر زد و گردنش را شکست...!
روباه که ماجرا را دید، رو به عقب پا به فرار گذاشت
خر او را صدا زد و گفت :
بیا حالا که شیر کشته شده، بقیه راه را با هم برویم
روباه گفت : نه من کار دارم
خر گفت : چه کاری ؟
گفت : می خواهم برگردم و قبر پدرم را پیدا کنم و هفت بار دورش بگردم و زیارتش کنم، که مرا نفرستاد مدرسه تا باسواد شوم
وگرنه الان بجای شیر، گردن من شکسته بود.....!
برگرفته از مثنوی معنوی
📚 @PDFsCom
👍109❤10👎4🔥1
تمامی اولویت هایتان را فهرست کنید، سه تای اول را نگه دارید و بقیه را دور بریزید، بخش بزرگی از اتلاف انرژی ما ناشی از عدم تمرکز بر اولویتهاست!
#وارن_بافت
📚 @PDFsCom
#وارن_بافت
📚 @PDFsCom
👍55❤11
اگر گذشته تان را با خود حمل کنید
پیر میشوید و هر روز پیرتر هم خواهید شد !
و اگر مدام به آن فکر کنید ،
تلختر و تلختر خواهد شد
اگر گذشته را به یاد آورید
و مدام برای آن اشک بریزید،
هر لحظه بر دوش شما
سنگین و سنگینتر میشود...
اما اگر گذشته را
چراغ راه آینده قرار دهید
و از آن بیاموزید و
آموخته تان را بکار بندید،
آن سنگینی از دوش شما
برداشته خواهد شد
و گذشته شما را رها میکند...
📚 @PDFsCom
پیر میشوید و هر روز پیرتر هم خواهید شد !
و اگر مدام به آن فکر کنید ،
تلختر و تلختر خواهد شد
اگر گذشته را به یاد آورید
و مدام برای آن اشک بریزید،
هر لحظه بر دوش شما
سنگین و سنگینتر میشود...
اما اگر گذشته را
چراغ راه آینده قرار دهید
و از آن بیاموزید و
آموخته تان را بکار بندید،
آن سنگینی از دوش شما
برداشته خواهد شد
و گذشته شما را رها میکند...
📚 @PDFsCom
👍59🔥4❤3
فايدهاش چيست كه اينقدر نگران باشيم كه براى راه بردن زندگى خودمان چه كارهايى مىتوانستيم يا نمىتوانستيم بكنيم؟ كافى است كه امثال بنده و شما، دستِكم سعى كنيم سهمى كه به سرمايهى اين دنيا اضافه مىكنيم، حائز حقيقت و ارزش باشد.
📕 بازمانده روز
✍🏻 #کازوئو_ایشی_گورو
📚 @PDFsCom
📕 بازمانده روز
✍🏻 #کازوئو_ایشی_گورو
📚 @PDFsCom
👍31❤5👎1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
هیچوقت، هیچ حالی
به یک قرار نمانده...
بعد از هر طوفان، آرامشی هست
و این را با لبخند
هرروز با خودت تکرار کن!
آنقدر تکرار کن تا بگذرد، برود...
و این چرخه ی امید ادامه داشته باشد
مگر نه اینکه ما زندهایم
تا امیدوار باشیم
حتی در اوجِ نا امیدی❤️...
صبح بخیر
📚 @PDFsCom
به یک قرار نمانده...
بعد از هر طوفان، آرامشی هست
و این را با لبخند
هرروز با خودت تکرار کن!
آنقدر تکرار کن تا بگذرد، برود...
و این چرخه ی امید ادامه داشته باشد
مگر نه اینکه ما زندهایم
تا امیدوار باشیم
حتی در اوجِ نا امیدی❤️...
صبح بخیر
📚 @PDFsCom
👍19❤10🔥1
دستهی دلقکها کتابیست با دنیایی مملو از دروغ و دزدی و ریا و تزویر. صفاتی زشت که سلین منشا همه آنها را با جنگ مرتبط میداند و با وجود لحن طنزآمیز خاص خود، فضایی سیاه و تاریک را به تصویر میکشد.
📕 دستهی دلقک ها
✍🏻 #لویی_فردینان_سلین
📚 @PDFsCom
📕 دستهی دلقک ها
✍🏻 #لویی_فردینان_سلین
📚 @PDFsCom
👍9❤4
خالی کن ذهنت را از افکار منفی
دلت را از احساسات پوچ
و اطرافت را از آدم های بلاتکلیف
بگذار کمی هم برای خودت باشی
برای خودت نفس بکشی
و برای خودت زندگی کنی... ❤️
📚 @PDFsCom
دلت را از احساسات پوچ
و اطرافت را از آدم های بلاتکلیف
بگذار کمی هم برای خودت باشی
برای خودت نفس بکشی
و برای خودت زندگی کنی... ❤️
📚 @PDFsCom
👍40❤4
شاگرد سالهای آخر دبیرستان بود.
از خیابان شاه (جمهوری) رد میشد که چشمش به چند جهانگرد افتاد. پیدا بود بدجوری سرگردان شدهاند.
جلوتر که رفت، صدای غرولندشان واضحتر شد.
فرانسوی بودند. نه خودشان فارسی بلد بودند و نه مردم آن دور و بر فرانسه میدانستند.
عباس، زبان فرانسه را سالها قبل از پدر یاد گرفته بود، سر صحبت را با جهانگردها باز کرد. دنبال نقشه راهنمایی از تهران بودند.
عباس گقت چنین نقشهای وجود ندارد. جهانگردها که میدیدند کشور بزرگی مثل ایران یک نقشه راهنما از پایتختش ندارد تعجب کرده بودند.
تا چند روز طعم تلخ طعنههای فرانسویها از ذهنش بیرون نرفت.
عاقبت تصمیم گرفت یک نقشه از شهر تهیه کند.
تمام داراییاش که 27 ریال بیشتر نبود،همه را کاغذ و جوهر خرید و دست به کار شد .
همه اینها را سرمایه کارش کرد و اولین نقشه توریستی شهر تهران را به زبان فرانسه کشید.
"سحاب" برای تهیه نقشه دقیق دور دستترین نقاط ایران، به بیشتر از سی هزار شهر و روستای کشور سفر کرد.
با همت بالای او موسسهای که سنگ بنایش را در زیرزمین خانهاش گذاشته بود، به مرور تبدیل به تشکیلات بزرگی شد که با مراکز مهم جغرافیایی دنیا رقابت میکرد.
اولین کره جغرافیایی ایرانی در همین موسسه ساخته شد.
برای تامین هزینههای آن، خانهای که محل زندگی و کار "سحاب" بود به ناچار در گرو بانک گذاشته شد.
مطبوعات آن زمان تیتر زده بودند:
"خانهای گرو رفت و اولین کره جغرافیایی تهیه شد!"
او "عباس سحاب" جغرافی دانِ شهیر و پدر علم نقشه كشی ایران بود
راهت پر رهرو باد ...
📕 از کتاب در کوی نیک نامان
📚 @PDFsCom
از خیابان شاه (جمهوری) رد میشد که چشمش به چند جهانگرد افتاد. پیدا بود بدجوری سرگردان شدهاند.
جلوتر که رفت، صدای غرولندشان واضحتر شد.
فرانسوی بودند. نه خودشان فارسی بلد بودند و نه مردم آن دور و بر فرانسه میدانستند.
عباس، زبان فرانسه را سالها قبل از پدر یاد گرفته بود، سر صحبت را با جهانگردها باز کرد. دنبال نقشه راهنمایی از تهران بودند.
عباس گقت چنین نقشهای وجود ندارد. جهانگردها که میدیدند کشور بزرگی مثل ایران یک نقشه راهنما از پایتختش ندارد تعجب کرده بودند.
تا چند روز طعم تلخ طعنههای فرانسویها از ذهنش بیرون نرفت.
عاقبت تصمیم گرفت یک نقشه از شهر تهیه کند.
تمام داراییاش که 27 ریال بیشتر نبود،همه را کاغذ و جوهر خرید و دست به کار شد .
همه اینها را سرمایه کارش کرد و اولین نقشه توریستی شهر تهران را به زبان فرانسه کشید.
"سحاب" برای تهیه نقشه دقیق دور دستترین نقاط ایران، به بیشتر از سی هزار شهر و روستای کشور سفر کرد.
با همت بالای او موسسهای که سنگ بنایش را در زیرزمین خانهاش گذاشته بود، به مرور تبدیل به تشکیلات بزرگی شد که با مراکز مهم جغرافیایی دنیا رقابت میکرد.
اولین کره جغرافیایی ایرانی در همین موسسه ساخته شد.
برای تامین هزینههای آن، خانهای که محل زندگی و کار "سحاب" بود به ناچار در گرو بانک گذاشته شد.
مطبوعات آن زمان تیتر زده بودند:
"خانهای گرو رفت و اولین کره جغرافیایی تهیه شد!"
او "عباس سحاب" جغرافی دانِ شهیر و پدر علم نقشه كشی ایران بود
راهت پر رهرو باد ...
📕 از کتاب در کوی نیک نامان
📚 @PDFsCom
👍203❤47🔥4👎2
تغییر در باور و اندیشه،
نخستین قدم در تغییر رفتار است.
اگر باور کنی که هر تغییری میتواند بر تو آسیب وارد کند در مقابل آن تغییر مقاومت خواهی کرد.
اما
اگر باور کنی که تغییر
زمینه و مقدمه ی موفقیت است،
به استقبال آن تغییر خواهی رفت.
و به یاد داشته باش که سریعترین راه برای ایجاد تغییر، ''خندیدن'' به حماقت گذشته است.
📕 چه کسی پنیر مرا جابهجا کرد
✍🏻 #اسپنسر_جانسون
📚 @PDFsCom
نخستین قدم در تغییر رفتار است.
اگر باور کنی که هر تغییری میتواند بر تو آسیب وارد کند در مقابل آن تغییر مقاومت خواهی کرد.
اما
اگر باور کنی که تغییر
زمینه و مقدمه ی موفقیت است،
به استقبال آن تغییر خواهی رفت.
و به یاد داشته باش که سریعترین راه برای ایجاد تغییر، ''خندیدن'' به حماقت گذشته است.
📕 چه کسی پنیر مرا جابهجا کرد
✍🏻 #اسپنسر_جانسون
📚 @PDFsCom
👍56❤6🔥2
روزی پادشاهی خزانه را خالی دید، پس به وزیر زیرک خود دستور داد طرحی برای بودجه سال بعد ارائه کند.
وزیر پس از مشورت با اصحاب اقتصاد، برای جبران کسری بودجه طرحی ارائه کرد که شامل سه بند بود:
مالیات دو برابر شود.
نیمی از گاو و گوسفندها به نفع دولت مصادره شود.
کسی حق ندارد آروغ بزند!
پادشاه طرح را که دید، با پوزخندی به وزیر گفت بند اول و دوم قبول، اما سومی یعنی چی؟ چرا مردم نباید آروغ بزنند؟
وزیر زیرک گفت قسمت سوم ضمانت اجرای دو قسمت قبل است. او ادامه داد بند سومی برای تخلیه انرژی اعتراضی مردم است و ما با استفاده از جارچیها آروغ نزدن را به مهمترین مسئله مردم تبدیل میکنیم. مردم هم به جای پرداختن به بندهای اول و دوم، به قسمت سوم خواهند پرداخت.
در نهایت، پس از بالا گرفتن اعتراضات، به نشانه احترام به خواست مردم، با دستور ملوکانه شما بند سوم را لغو میکنیم و مردم هم خوشحال به خانه میروند و درد اجرای دو بند قبلی را تحمل میکنند.
📚 @PDFsCom
وزیر پس از مشورت با اصحاب اقتصاد، برای جبران کسری بودجه طرحی ارائه کرد که شامل سه بند بود:
مالیات دو برابر شود.
نیمی از گاو و گوسفندها به نفع دولت مصادره شود.
کسی حق ندارد آروغ بزند!
پادشاه طرح را که دید، با پوزخندی به وزیر گفت بند اول و دوم قبول، اما سومی یعنی چی؟ چرا مردم نباید آروغ بزنند؟
وزیر زیرک گفت قسمت سوم ضمانت اجرای دو قسمت قبل است. او ادامه داد بند سومی برای تخلیه انرژی اعتراضی مردم است و ما با استفاده از جارچیها آروغ نزدن را به مهمترین مسئله مردم تبدیل میکنیم. مردم هم به جای پرداختن به بندهای اول و دوم، به قسمت سوم خواهند پرداخت.
در نهایت، پس از بالا گرفتن اعتراضات، به نشانه احترام به خواست مردم، با دستور ملوکانه شما بند سوم را لغو میکنیم و مردم هم خوشحال به خانه میروند و درد اجرای دو بند قبلی را تحمل میکنند.
📚 @PDFsCom
👍148❤7👎2
الیف شافاک :
زندگی را باید مثل کتاب ببینی،
کتابی که در انتظار خوانندهاش است.
هر خطش را باید جداگانه خواند.
نه روی گذشته باید تمرکز کنی، نه روی آینده.
"اصل این لحظه است."
باید لحظه به لحظه پیش بروی...
واژه به واژه...
📚 @PDFsCom
زندگی را باید مثل کتاب ببینی،
کتابی که در انتظار خوانندهاش است.
هر خطش را باید جداگانه خواند.
نه روی گذشته باید تمرکز کنی، نه روی آینده.
"اصل این لحظه است."
باید لحظه به لحظه پیش بروی...
واژه به واژه...
📚 @PDFsCom
❤47👍37
چند نفر را در این عکس میشناسید؟
اگر فقط ۴ نفر را شناختید
شما فقط در دنیا هستید!
اگر ۸ نفر را شناختید
شما نسبتا در جریان اوضاع جهان هستید!
اگر ۱۲ نفر را شناختید شما اهل مطالعه هستید!
اگر ۱۶ نفر را شناختید
شما آدم بافرهنگ و کتابخوان هستید!
اگر ۲۰ نفر را شناختید
خیلی با فرهنگ و کتابخوان هستید!
اگر ۲۵ نفر و بالاتر را شناختید
احتمالا دارای کتابفروشی بودهاید!!
📚 @PDFsCom
اگر فقط ۴ نفر را شناختید
شما فقط در دنیا هستید!
اگر ۸ نفر را شناختید
شما نسبتا در جریان اوضاع جهان هستید!
اگر ۱۲ نفر را شناختید شما اهل مطالعه هستید!
اگر ۱۶ نفر را شناختید
شما آدم بافرهنگ و کتابخوان هستید!
اگر ۲۰ نفر را شناختید
خیلی با فرهنگ و کتابخوان هستید!
اگر ۲۵ نفر و بالاتر را شناختید
احتمالا دارای کتابفروشی بودهاید!!
📚 @PDFsCom
👍167👎40❤21🔥12