برخیز
و صبح مردم
یک شهر خسته را
با چشمهای
روشن
شعرت
به خیر کن
#علیرضا_حاجی_بابایی
صبح اول هفته تون بخیر
📚 @PDFsCom
و صبح مردم
یک شهر خسته را
با چشمهای
روشن
شعرت
به خیر کن
#علیرضا_حاجی_بابایی
صبح اول هفته تون بخیر
📚 @PDFsCom
❤12👍10
مرز قصه و واقعیت را چطور میتوان تعیین کرد؟ گاهی از واقعیت فرار میکنیم تا در خیال پناه بجوییم. گاهی قصههای پرشمار تعریف میکنیم چون که قدرت شرح واقعیت را نداریم و امیدواریم از دل قصهها، حقیقت ماجرا و شخصیت واقعیمان را کشف کنند. مرد داستان فروش، داستان زندگی خیالپرداز داستانگویی است که از تنهایی به نوشتن روی آورده است.
📕 مرد داستان فروش
✍🏻 #یوستین_گاردر
📚 @PDFsCom
📕 مرد داستان فروش
✍🏻 #یوستین_گاردر
📚 @PDFsCom
👍21
هر چه داری به پای زندگی بریز!
زندگی الانه
همین الان دلخوشیهای ساده زندگی رو که جمع کنی میشه خوشبختی!
از کارای ساده شروع کن
دلخوش به یه موزیک ناب
کتاب دلچسب
قهوهای خوش عطر
نفس عمیق تو هوای بارونی...
📚 @PDFsCom
زندگی الانه
همین الان دلخوشیهای ساده زندگی رو که جمع کنی میشه خوشبختی!
از کارای ساده شروع کن
دلخوش به یه موزیک ناب
کتاب دلچسب
قهوهای خوش عطر
نفس عمیق تو هوای بارونی...
📚 @PDFsCom
👍46❤5
+میلتون ، با وجود اینکه نابینا بود ، می نوشت
+بتهوون ، در حالی که ناشنوا بود آهنگ می ساخت
+هلن کلر ، در حالی که نابینا و ناشنوا بود سخنرانی می کرد!
+رنوار ، در حالی که دست هایش دچار عارضه رماتیسمی بود ، نقاشی می کرد
+مجسمه ساز مکزیکی بعد از قطع دست راستش ، ساخت مجسمه ای را که آغاز کرده بود با دست چپ به پایان رساند!
آدم ها علیرغم نابینایی ، ناشنوایی ، معلولیت ، پیری ، فقر ، کم سنی ، مشقت یا بی سوادی بر سختی ها غلبه می کنند ، از همه پیشی می گیرند ، کار را به اتمام می رسانند و موفق می شوند .
شما هم شک نکنید می توانید علیرغم سختی ها و مشکلات خود را به هدف برسانید.
📚 @PDFsCom
+بتهوون ، در حالی که ناشنوا بود آهنگ می ساخت
+هلن کلر ، در حالی که نابینا و ناشنوا بود سخنرانی می کرد!
+رنوار ، در حالی که دست هایش دچار عارضه رماتیسمی بود ، نقاشی می کرد
+مجسمه ساز مکزیکی بعد از قطع دست راستش ، ساخت مجسمه ای را که آغاز کرده بود با دست چپ به پایان رساند!
آدم ها علیرغم نابینایی ، ناشنوایی ، معلولیت ، پیری ، فقر ، کم سنی ، مشقت یا بی سوادی بر سختی ها غلبه می کنند ، از همه پیشی می گیرند ، کار را به اتمام می رسانند و موفق می شوند .
شما هم شک نکنید می توانید علیرغم سختی ها و مشکلات خود را به هدف برسانید.
📚 @PDFsCom
👍135❤27👎3
هر کتاب دنیایی است جادویی و پر از نشانههای کوچکی که قادرند مردهها را زنده کنند و به زندهها زندگی جاودانه ببخشند.
#یوستین_گاردر
📚 @PDFsCom
#یوستین_گاردر
📚 @PDFsCom
👍64❤7👎2🔥2
📖 کتاب بخوانیم
- اگر 1 جلد کتاب بخوانید ممکن است به کتاب خواندن علاقه مند شوید.
- اگر 2 جلد کتاب بخوانید حتما به کتاب خواندن علاقه مند می شوید.
- اگر 3 جلد کتاب بخوانید به فکر فرو می روید.
- اگر 4 جلد کتاب بخوانید در خلوت با خودتان حرف می زنید.
- اگر 5 جلد کتاب بخوانید سیاهی ها را سفید و سفیدی ها را سیاه می بینید.
- اگر 6 جلد کتاب بخوانید نسبت به خیلی عقاید و نظرات بی باور میشوید و به توده های مردم و باورهایشان خشم می گیرید.
- اگر 7 جلد کتاب بخوانید کم کم عقاید و نظرات جدید پیدا می کنید.
- اگر 8 جلد کتاب بخوانید در مورد عقاید جدیدتان با دیگران بحث می کنید.
- اگر 9 جلد کتاب بخوانید در بحث ها یتان کار به مجادله می کشد.
- اگر 10 جلد کتاب بخوانید کم کم یاد می گیرید که با کسانی که کمتر از ده جلد کتاب خوانده اند بحث نکنید.
- اگر 100 جلد کتاب بخوانید دیگر با کسی بحث نمی کنید و سکوت پیشه می گیرید.
- اگر 1000 جلد کتاب بخوانید آن وقت است که یاد گرفته اید دیگر تحت تاثیر مکتوبات قرار نگیرید و با مهربانی در کنار دیگر مردمان زندگی می کنید و اگر کمکی از دستتان بر بیاید در حق دیگران و جامعه انجام میدهید و در فرصت مناسب سراغ کتاب هزار و یکم میروید ...
📚 @PDFsCom
- اگر 1 جلد کتاب بخوانید ممکن است به کتاب خواندن علاقه مند شوید.
- اگر 2 جلد کتاب بخوانید حتما به کتاب خواندن علاقه مند می شوید.
- اگر 3 جلد کتاب بخوانید به فکر فرو می روید.
- اگر 4 جلد کتاب بخوانید در خلوت با خودتان حرف می زنید.
- اگر 5 جلد کتاب بخوانید سیاهی ها را سفید و سفیدی ها را سیاه می بینید.
- اگر 6 جلد کتاب بخوانید نسبت به خیلی عقاید و نظرات بی باور میشوید و به توده های مردم و باورهایشان خشم می گیرید.
- اگر 7 جلد کتاب بخوانید کم کم عقاید و نظرات جدید پیدا می کنید.
- اگر 8 جلد کتاب بخوانید در مورد عقاید جدیدتان با دیگران بحث می کنید.
- اگر 9 جلد کتاب بخوانید در بحث ها یتان کار به مجادله می کشد.
- اگر 10 جلد کتاب بخوانید کم کم یاد می گیرید که با کسانی که کمتر از ده جلد کتاب خوانده اند بحث نکنید.
- اگر 100 جلد کتاب بخوانید دیگر با کسی بحث نمی کنید و سکوت پیشه می گیرید.
- اگر 1000 جلد کتاب بخوانید آن وقت است که یاد گرفته اید دیگر تحت تاثیر مکتوبات قرار نگیرید و با مهربانی در کنار دیگر مردمان زندگی می کنید و اگر کمکی از دستتان بر بیاید در حق دیگران و جامعه انجام میدهید و در فرصت مناسب سراغ کتاب هزار و یکم میروید ...
📚 @PDFsCom
👍157❤32👎6🔥3
در کشور دانمارک با قطار سفر میکردم. بچه ای بسیار شلوغ میکرد...
خواستم او را آرام کنم به او گفتم اگر آرام باشد برای او شکلات خواهم خرید. آن بچه قبول کرد و آرام شد. قطار به مقصد رسید و من هم خیلی عادی از قطار پیاده شده و راهم را کشیدم و رفتم...
ناگهان پلیس مرا خواند و اعلام نمود شکایتی از شما شده مبنی بر اینکه به این بچه دروغ گفته ای. به او گفته ای شکلات میخرم ولی نخریدی!!
با کمال تعجب بازداشت شدم! در آنجا چند مجرم دیگر بودند مثل دزد و قاچاقچی!! آنها با نظر عجیبی به من می نگریستند که تو دروغ گفته ای آن هم به یک بچه!! به هر حال جریمه شده و شکلات را خریدم و عبارتی بر روی گذرنامه ام ثبت کردند که پاک نمودن آن برایم بسیار گران تمام شد!!
آنها گدای یک بسته شکلات نبودند. آنها نگران بدآموزی بچه شان بودند و اینکه اعتمادش را نسبت به بزرگترها از دست بدهد و فردا اگر پدر و مادرش حرفی به او زدند او باور نکند! اما در کشور ما، گول زدن به عنوان روش تربیتی استفاده می شود.
📕 چرا عقب ماندهایم
✍🏻 #علی_محمد_ایزدی
📚 @PDFsCom
خواستم او را آرام کنم به او گفتم اگر آرام باشد برای او شکلات خواهم خرید. آن بچه قبول کرد و آرام شد. قطار به مقصد رسید و من هم خیلی عادی از قطار پیاده شده و راهم را کشیدم و رفتم...
ناگهان پلیس مرا خواند و اعلام نمود شکایتی از شما شده مبنی بر اینکه به این بچه دروغ گفته ای. به او گفته ای شکلات میخرم ولی نخریدی!!
با کمال تعجب بازداشت شدم! در آنجا چند مجرم دیگر بودند مثل دزد و قاچاقچی!! آنها با نظر عجیبی به من می نگریستند که تو دروغ گفته ای آن هم به یک بچه!! به هر حال جریمه شده و شکلات را خریدم و عبارتی بر روی گذرنامه ام ثبت کردند که پاک نمودن آن برایم بسیار گران تمام شد!!
آنها گدای یک بسته شکلات نبودند. آنها نگران بدآموزی بچه شان بودند و اینکه اعتمادش را نسبت به بزرگترها از دست بدهد و فردا اگر پدر و مادرش حرفی به او زدند او باور نکند! اما در کشور ما، گول زدن به عنوان روش تربیتی استفاده می شود.
📕 چرا عقب ماندهایم
✍🏻 #علی_محمد_ایزدی
📚 @PDFsCom
👍102❤16👎10
خری را گفتند:
احوالت چون است؟
گفت:
خوراکم کم
و کارم زیاد است،
ولیکن مطیع و شاکرم.
گفتند : حقا که خری ...
#عبید_زاکانی
📚 @PDFsCom
احوالت چون است؟
گفت:
خوراکم کم
و کارم زیاد است،
ولیکن مطیع و شاکرم.
گفتند : حقا که خری ...
#عبید_زاکانی
📚 @PDFsCom
👍107❤7🔥3
یکی از ویژگی های انسان های موفق آینده نگری است. برای آنان مهم نیست چه اتفاقی رخ میدهد. به چیزهایی که نمی توانند تغییر شان دهند، فکر نمی کنند. در عوض، به چیزهایی که در کنترلشان است، می اندیشند.
آنان به اعمال و رفتاری می اندیشند که برای ساختن آینده آرمانی شان، به آنها نیاز دارند.
اشخاص آینده نگر، نگرش متفاوتی دارند. معتقدند شادترین لحظاتِ زندگی در آینده رخ خواهد داد.
همانند کودکی که در انتظار رسیدن شب عید است، انتظار آینده را میکشند.
📕 کتاب: نوآوری
✍🏻 اثر : #بریان_تریسی
📚 @PDFsCom
آنان به اعمال و رفتاری می اندیشند که برای ساختن آینده آرمانی شان، به آنها نیاز دارند.
اشخاص آینده نگر، نگرش متفاوتی دارند. معتقدند شادترین لحظاتِ زندگی در آینده رخ خواهد داد.
همانند کودکی که در انتظار رسیدن شب عید است، انتظار آینده را میکشند.
📕 کتاب: نوآوری
✍🏻 اثر : #بریان_تریسی
📚 @PDFsCom
👍52❤5
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
از زندگی
از عطر و خندهی گل
از آواز پرنده ها
لذت ببر....
زندگی پُر است از شادیهای کوچک
آنها را دریاب!
صبح بخیر
📚 @PDFsCom
از عطر و خندهی گل
از آواز پرنده ها
لذت ببر....
زندگی پُر است از شادیهای کوچک
آنها را دریاب!
صبح بخیر
📚 @PDFsCom
👍20❤5🔥1
داستان با شرح حال و روز سگی ولگرد و زخمی از زبان خودش آغاز میشود. سگ که در داستان شاریک نامیده شده است در خیابانهای مسکو به دنبال ذرهای غذا این طرف و آن طرف میرود و برای هرکسی که اندکی غذا به او بدهد دم تکان میدهد.
📕 دل سگ
✍🏻 #میخائیل_بولگاکف
📚 @PDFsCom
📕 دل سگ
✍🏻 #میخائیل_بولگاکف
📚 @PDFsCom
👍23
اونایی که تو جمع حرف نمیزنن رو یه جا گیر بیارید، تنها باهاشون صحبت کنید؛
حرفاشون به اندازه کل اون جمع محتوا داره..!
📚 @PDFsCom
حرفاشون به اندازه کل اون جمع محتوا داره..!
📚 @PDFsCom
👍185❤15🔥6👏1
مواردی که در پیری حتما به آن غبطه خواهید خورد
یک ضرب المثل قدیمی هست که میگوید جوانی را جوانها به هدر میدهند. شاید اگر بدانید پیرها به چه چیزهایی غبطه میخورند بتوانید بهتر جوانی کنید:
-چرا وقتی میتوانستم سفر کنم، نکردم!
- چرا زبان دومی نیاموختم!
-چرا وقتم را به خاطر رابطهای تمام شده تلف کردم!
- چرا از خود در برابر نور آفتاب محافظت نکردم تا پوست سالمتر و بدون چروکی داشته باشم!
- چرا برای دیدن خوانندگان مورد علاقهام به کنسرت نرفتم!
- چرا از انجام خیلی از کارها ترسیدم!
- چرا ورزش اولویت کارم نبود!
- چرا خود را گرفتار سنتها کردم!
- چرا از کاری که دوست نداشتم استعفا ندادم!
- چرا بیشتر نیاموختم!
-چرا باور نکردم زیبا هستم!
- چرا از گفتن دوستت دارم ترسیدم!
- چرا به راهنماییهای والدینم گوش ندادم!
-چرا خودخواه بودم!
- چرا تا این حد نظر دیگران برایم مهم بود!
- چرا به جای آنکه به رویاهای خودم فکر کنم به فکر براوردن رویای دیگران بودم
- چرا وقتم را صرف یادآوری خاطرات بد کردم و زمانم را از دست دادم. کاش افسوس گذشته را نمیخوردم!
- چرا کسانی را که دوست داشتم از خود رنجاندم!
- چرا از خود دفاع نکردم!
- چرا برای برخی کارها داوطلب نشدم!
- چرا بیشتر مراقب دندانهایم نبودم!
- چرا زیاد کار کردم!
- چرا آشپزی یاد نگرفتم!
- چرا از زمان حال لذت نبردم!
- چرا تلاش نکردم آنچه را شروع کردم به پایان برسانم!
- چرا گرفتار کلیشههای فرهنگی شدم و از هدفم بازماندم!
- چرا دوستیهایم را ادامه ندادم!
- چرا با کودکانم بیشتر بازی نکردم!
- چرا انسان ریسکپذیری نبودم!
- چرا برای افزایش دانشم تلاش نکردم!
- چرا تا این حد فرد نگرانی بودم!
- چرا سر هر چیزی زود عصبانی شدم!
- چرا به اندازه کافی با افرادی که دوستشان داشتم وقت نگذراندم!
📚 @PDFsCom
یک ضرب المثل قدیمی هست که میگوید جوانی را جوانها به هدر میدهند. شاید اگر بدانید پیرها به چه چیزهایی غبطه میخورند بتوانید بهتر جوانی کنید:
-چرا وقتی میتوانستم سفر کنم، نکردم!
- چرا زبان دومی نیاموختم!
-چرا وقتم را به خاطر رابطهای تمام شده تلف کردم!
- چرا از خود در برابر نور آفتاب محافظت نکردم تا پوست سالمتر و بدون چروکی داشته باشم!
- چرا برای دیدن خوانندگان مورد علاقهام به کنسرت نرفتم!
- چرا از انجام خیلی از کارها ترسیدم!
- چرا ورزش اولویت کارم نبود!
- چرا خود را گرفتار سنتها کردم!
- چرا از کاری که دوست نداشتم استعفا ندادم!
- چرا بیشتر نیاموختم!
-چرا باور نکردم زیبا هستم!
- چرا از گفتن دوستت دارم ترسیدم!
- چرا به راهنماییهای والدینم گوش ندادم!
-چرا خودخواه بودم!
- چرا تا این حد نظر دیگران برایم مهم بود!
- چرا به جای آنکه به رویاهای خودم فکر کنم به فکر براوردن رویای دیگران بودم
- چرا وقتم را صرف یادآوری خاطرات بد کردم و زمانم را از دست دادم. کاش افسوس گذشته را نمیخوردم!
- چرا کسانی را که دوست داشتم از خود رنجاندم!
- چرا از خود دفاع نکردم!
- چرا برای برخی کارها داوطلب نشدم!
- چرا بیشتر مراقب دندانهایم نبودم!
- چرا زیاد کار کردم!
- چرا آشپزی یاد نگرفتم!
- چرا از زمان حال لذت نبردم!
- چرا تلاش نکردم آنچه را شروع کردم به پایان برسانم!
- چرا گرفتار کلیشههای فرهنگی شدم و از هدفم بازماندم!
- چرا دوستیهایم را ادامه ندادم!
- چرا با کودکانم بیشتر بازی نکردم!
- چرا انسان ریسکپذیری نبودم!
- چرا برای افزایش دانشم تلاش نکردم!
- چرا تا این حد فرد نگرانی بودم!
- چرا سر هر چیزی زود عصبانی شدم!
- چرا به اندازه کافی با افرادی که دوستشان داشتم وقت نگذراندم!
📚 @PDFsCom
👍99❤7🔥3👎1
یکی از نتایج ملاقات شمس با مولانا آن بود که فهمید تنها اصل ثابت جهان، بیثباتی است.
فقط بیثباتی است که ثبات دارد
و ما مدام در حال نقض این مهمترین قانون جهان هستیم.
مدام میخواهیم قرار و ثبات را حفظ کنیم در حالیکه
اصل جهان بر بیثباتی و تغییر است!
📕 داشتن یا بودن
✍🏻 #اریک_فروم
📚 @PDFsCom
فقط بیثباتی است که ثبات دارد
و ما مدام در حال نقض این مهمترین قانون جهان هستیم.
مدام میخواهیم قرار و ثبات را حفظ کنیم در حالیکه
اصل جهان بر بیثباتی و تغییر است!
📕 داشتن یا بودن
✍🏻 #اریک_فروم
📚 @PDFsCom
👍87❤13🔥3
روزی، گوساله ای باید از جنگل بکری می گذشت تا به چراگاهش برسد، گوساله ی بی فکری بود و راه پر پیچ و خم و پر فراز و نشیبی برای خود باز کرد!
روز بعد، سگی که از آن جا می گذشت از همان راه استفاده کرد و از جنگل گذشت. مدتی بعد، گوساله راهنمای گله، آن راه را باز دید و گله اش را وادار کرد از آن جا عبور کنند!
مدتی بعد، انسان ها هم از همین راه استفاده کردند : می آمدند و می رفتند
به راست و چپ می پیچیدند،
بالا می رفتند و پایین می آمدند،
شکوه می کردند و آزار می دیدند و حق هم داشتند، اما هیچ کس سعی نکرد راه جدید باز کند!
مدتی بعد آن کوره راه، خیابانی شد!
حیوانات بیچاره زیر بارهای سنگین، از پا می افتادند و مجبور بودند راهی که می توانستند در سی دقیقه طی کنند، سه ساعته بروند، مجبور بودند که همان راهی را بپیمایند که گوساله ای گشوده بود ...
سال ها گذشت و آن خیابان، جاده ی اصلی یک روستا شد، و بعد شد خیابان اصلی یک شهر
همه از مسیر این خیابان شکایت داشتند،
مسیر بسیار بدی بود!
در همین حال، جنگل پیر و خردمند می خندید و می دید که انسان ها دوست دارند مانند کوران، راهی را که قبلا باز شده، طی کنند و هرگز از خود نپرسند که آیا راه بهتری وجود دارد یا نه؟
📕 قصههایی برای پدران، فرزندان، نوهها
👤 #پائولو_کوئلیو
📚 @PDFsCom
روز بعد، سگی که از آن جا می گذشت از همان راه استفاده کرد و از جنگل گذشت. مدتی بعد، گوساله راهنمای گله، آن راه را باز دید و گله اش را وادار کرد از آن جا عبور کنند!
مدتی بعد، انسان ها هم از همین راه استفاده کردند : می آمدند و می رفتند
به راست و چپ می پیچیدند،
بالا می رفتند و پایین می آمدند،
شکوه می کردند و آزار می دیدند و حق هم داشتند، اما هیچ کس سعی نکرد راه جدید باز کند!
مدتی بعد آن کوره راه، خیابانی شد!
حیوانات بیچاره زیر بارهای سنگین، از پا می افتادند و مجبور بودند راهی که می توانستند در سی دقیقه طی کنند، سه ساعته بروند، مجبور بودند که همان راهی را بپیمایند که گوساله ای گشوده بود ...
سال ها گذشت و آن خیابان، جاده ی اصلی یک روستا شد، و بعد شد خیابان اصلی یک شهر
همه از مسیر این خیابان شکایت داشتند،
مسیر بسیار بدی بود!
در همین حال، جنگل پیر و خردمند می خندید و می دید که انسان ها دوست دارند مانند کوران، راهی را که قبلا باز شده، طی کنند و هرگز از خود نپرسند که آیا راه بهتری وجود دارد یا نه؟
📕 قصههایی برای پدران، فرزندان، نوهها
👤 #پائولو_کوئلیو
📚 @PDFsCom
👍91❤13👏1
به تعداد آدمهای روی کره ی خاکی، تفاوت فکر و نگرش وجود دارد!
پس این را بپذیر:
کسی که تفکرش با تو متفاوت است،
دشمنت نیست؛ انسان دیگریست!
📚 @PDFsCom
پس این را بپذیر:
کسی که تفکرش با تو متفاوت است،
دشمنت نیست؛ انسان دیگریست!
📚 @PDFsCom
👍108❤11
برای ملاقات شخصی به یکی از بیمارستان های روانی رفتیم. بیرون بیمارستان غُلغله بود. چند نفر سر جای پارک ماشین دست به یقه بودند. چند راننده مسافرکش سر مسافر با هم دعوا داشتند و بستگان همدیگر را مورد لطف قرار می دادند.
وارد حیاط بیمارستان که شدیم ، دیدیم جایی است آرام و پردرخت. بیماران روی نیمکت ها نشسته بودند و با ملاقات کنندگان گفت وگو می کردند.
بیماری از کنار ما بلند شد و با کمال ادب گفت: من می روم روی نیمکت دیگری می نشینم که شما راحت تر بتوانید صحبت کنید.
پروانه زیبایی روی زمین نشسته بود، بیماری پروانه را نگاه می کرد و نگران بود که مبادا زیر پا له شود.
آمد آهسته پروانه را برداشت و کف دست گذاشت تا پرواز کند و برود.
ما بالاخره نفهمیدیم بیمارستان روانی این وَر دیوار است یا آن ور دیوار؟
📕 کمال تعجب
✍ عمران صلاحی
📚 @PDFsCom
وارد حیاط بیمارستان که شدیم ، دیدیم جایی است آرام و پردرخت. بیماران روی نیمکت ها نشسته بودند و با ملاقات کنندگان گفت وگو می کردند.
بیماری از کنار ما بلند شد و با کمال ادب گفت: من می روم روی نیمکت دیگری می نشینم که شما راحت تر بتوانید صحبت کنید.
پروانه زیبایی روی زمین نشسته بود، بیماری پروانه را نگاه می کرد و نگران بود که مبادا زیر پا له شود.
آمد آهسته پروانه را برداشت و کف دست گذاشت تا پرواز کند و برود.
ما بالاخره نفهمیدیم بیمارستان روانی این وَر دیوار است یا آن ور دیوار؟
📕 کمال تعجب
✍ عمران صلاحی
📚 @PDFsCom
👍100❤46🔥6
یکی از دوستان تعریف می کرد:
اولين روزهايی كه در آلمان بودم، يکى از همکارانم هر روز صبح با ماشينش مرا از هتل بر می داشت و به محل کار میبرد. ماه سپتامبر بود و هوا کمى سرد و برفى. ما صبح ها زود به کارخانه می رسيديم و همکارم ماشينش را در نقطه ی دورى نسبت به ورودى ساختمان پارک می کرد.
در آن زمان، 2000 کارمند کارخانه با ماشين شخصى به سر کار می آمدند.
روز اول من چيزى نگفتم، همين طور روز دوم و سوم...
روز چهارم به همکارم گفتم: آيا جاى پارک ثابتى داری؟ چرا ماشينت را اين قدر دور از در ورودى پارک می کنى در حالى که جلوتر هم جاى پارک هست؟
او در جواب گفت: براى اين که ما زود می رسيم و وقت براى پياده رفتن داريم. اين جاها را بايد براى کسانى بگذاريم که ديرتر می رسند و احتياج به جاى پارکى نزديک تر به در ورودى دارند تا به موقع به سر کارشان برسند.
مگه تو اين طور فکر نمی کنی؟!
فرهنگ عامل اصلی در پیشرفت جوامع بشری است...
📚 @PDFsCom
اولين روزهايی كه در آلمان بودم، يکى از همکارانم هر روز صبح با ماشينش مرا از هتل بر می داشت و به محل کار میبرد. ماه سپتامبر بود و هوا کمى سرد و برفى. ما صبح ها زود به کارخانه می رسيديم و همکارم ماشينش را در نقطه ی دورى نسبت به ورودى ساختمان پارک می کرد.
در آن زمان، 2000 کارمند کارخانه با ماشين شخصى به سر کار می آمدند.
روز اول من چيزى نگفتم، همين طور روز دوم و سوم...
روز چهارم به همکارم گفتم: آيا جاى پارک ثابتى داری؟ چرا ماشينت را اين قدر دور از در ورودى پارک می کنى در حالى که جلوتر هم جاى پارک هست؟
او در جواب گفت: براى اين که ما زود می رسيم و وقت براى پياده رفتن داريم. اين جاها را بايد براى کسانى بگذاريم که ديرتر می رسند و احتياج به جاى پارکى نزديک تر به در ورودى دارند تا به موقع به سر کارشان برسند.
مگه تو اين طور فکر نمی کنی؟!
فرهنگ عامل اصلی در پیشرفت جوامع بشری است...
📚 @PDFsCom
👍216❤16🔥7👎6
همیشه فردایی نیست
تا زندگی فرصت دیگری
برای جبران این غفلتها به ما دهد،
کسانی را که دوست داری
همیـشه کنارخود داشته باش ؛
و بگو چقدر به آنها علاقه و نیاز داری،
مراقبشان باش
#گارسیا_مارکز
📚 @PDFsCom
تا زندگی فرصت دیگری
برای جبران این غفلتها به ما دهد،
کسانی را که دوست داری
همیـشه کنارخود داشته باش ؛
و بگو چقدر به آنها علاقه و نیاز داری،
مراقبشان باش
#گارسیا_مارکز
📚 @PDFsCom
❤44👍14