PDF | پی دی اف – Telegram
PDF | پی دی اف
286K subscribers
10.4K photos
566 videos
3.1K files
2.66K links
Download Telegram
@PDFsCom مادر کافی.pdf
456.1 KB
📕 کتاب : مادر کافی
اثر : #جو_فراست

📚 @PDFsCom
👍18🔥2
در این دنیا اگر همه چیز فراموش کنی باکی نباشد. تنها یک چیز از یاد مبر. تو برای کاری به دنیا آمدی که اگر آن به انجام نرسانی، هیچ کار نکرده‌ای.
از آدمی کاری بر‌آید که آن کار نه از آسمان بر‌آید و نه از زمین و نه از کوه‌ها، اما تو ‌گویی کارهای زیادی از من بر‌آید، این حرف تو به این ‌ماند که شمشیر گرانبهای شاهانه‌ای را ساطور گوشت کنی و گویی آن شمشیر را بیکار نگذاشته‌ام، یا در دیگی زرین شلغم بار کنی یا کارد جواهرنشان به دیوار فرو بری و کدوی شکسته‌ای به آن آویزی. این کار از میخی چوبین نیز بر‌آید. خود را این شیوه ارزان مفروش که بسی گرانبهایی!

بهانه ‌آوری که من با افعال سودمند روزگار ‌گذرانم. دانش ‌آموزم، فلسفه و فقه و منطق و ستاره‌شناسی و پزشکی ‌خوانم، اما این‌ها همه برای تو است و تو برای آن‌ها نه. اگر نیک بنگری، در‌یابی که اصل تویی و همه این‌ها فرع . تو ندانی چه شگفتی‌ها و چه جهان‌های بیکران در تو موج ‌زند.
آخر این تن اسبِ توست و این عالم آخور اوست؛ غذای اسب، غذای سوار نباشد.

📚 @PDFsCom
👍4511🔥4
بیگ‌محمد: هیچ وقت عاشق بوده‌ای ستار؟
ستار: عاشق زیاد دیده‌ام
بیگ‌محمد: راه و طریقش چه جور است عشق؟
ستار: من که نرفته‌ام برادر
بیگ‌محمد: آنها که رفته‌اند چی؟ آنها چی می‌گویند؟
ستار: آنها که تا به آخر رفته‌اند، برنگشته‌اند تا چیزی بگویند.

📕 کتاب : کلیدر
اثر : #محمود_ﺩﻭﻟﺖ_آبادی

📚 @PDFsCom
69👍19👎1
خاطرات کودکی، چیزی نیست که در گذشته باقی مانده باشند. آن‌ها هم با آدم بزرگ می‌شوند و به زندگی خود ادامه می‌دهند. گذشته، دائم در زمان حال حضور دارد. آن ‌هم در شکل کاملش.

📕 کتاب : کودکی
اثر : #ژاک_پرور

📚 @PDFsCom
👍43
حرفهای بند تنبانی !

در زمان امیر کبیر هرج و مرج در بازار به حدی بود که هر کس در مغازه اش از همه نوع جنسی می فروخت. به دستور امیر کبیر هر کسی ملزم به فروش اجناس هم نوع با یکدیگر شد، مثلا پارچه فروش فقط پارچه، کوزه گر فقط کوزه و همه به همین شکل. پس از مدتی به امیر کبیر خبر دادند شخصی به همراه توتون و تنباکو، بند تنبان، هم می فروشد، امیر کبیر دستور داد او را حاضر کردند و از او دلیل کارش را پرسیدند، آن شخص در جواب گفت: کسی که تنباکو از من می خرد ممکن است هنگام استعمال به سرفه بیافتد و در اثر این سرفه بند تنبانش پاره شود. لذا من بند تنبان را به همراه تنباکو می فروشم.

از آن زمان کار و حرف بی ربط را به حرفهای بند تنبونی مثال می زنند.

‌ ‌‌‌ ‌‌📚 @PDFsCom
👍683
دوست داشتن از عشق برتر است. عشق یک جوشش کور است و پیوندی از سر نابینایی ، اما دوست داشتن پیوندی خودآگاه و از روی بصیرت روشن و زلال.

📕 کتاب : هبوط
اثر : #علی_شریعتی

📚 @PDFsCom
👍46👎1810🔥1
ما هر کسی را طوری می کُشیم
بعضی ها را با گلوله،
بعضى ها را با حرف،
و بعضی ها را با کارهایی که کرده ایم،
و بعضی ها را با کارهایی که تا به امروز
برای آنها نکرده ایم...

👤فئودور داستایوفسکی
#سخن

📚 @PDFsCom
👍678👎1😢1
فردی به دکتر مراجعه کرده بود ، در حین معاینه، یک نفر بازرس از راه میرسه و از دکتر میخواهد که مدارک نظام پزشکی اش را ارائه دهد.
دکتر بازرس را به کناری میکشد و پولی دست بازرس میذاره و میگه: من دکتر واقعی نیستم!
شما این پول رو بگیر بی خیال شو
بازرس که پولو میگیره از در خارج میشه
مریض یقه ی بازرس رو میگیره و اعتراض میکنه
بازرس میگه منم بازرس واقعی نیستم و فقط برای اخاذی اومده بودم ولی توی مریض میتونی از دکتر قلابی شکایت کنی!!
مریض لبخند تلخی میزنه و میگه: اتفاقأ من هم مريض نيستم اومدم كه چند روز استراحت استعلاجی بگيرم برای مرخصی محل كارم

و این است حکایت ما در جامعه!!

قصه ها
برای "بیدار کردن" ما
نوشته شدند ؛
اما تمام عمر
ما برای "خوابیدن"
از آن ها استفاده کردیم ...!

📚 @PDFsCom
👍122🔥84👎2
آثار گلشیری نیز مانند زبان او بسیار خاص و ویژه اند. خاص از این جهت که همه کس از خواندن کتاب های او لذت نمیبرند ولی آنان که شاید ادبیات را کمی جدی تر و حرفه ای تر دنبال میکنند در میان سطور آن چیزی می یابند که برای آنها چون گوهر است.

📕 جبه خانه
✍🏻 #هوشنگ_گلشیری

📚 @PDFsCom
👍163
بهتر که چیزی ندانیم تا اینکه از همه چیز
فقط نیمی را بدانیم ، بهتر که به ذوق خویش دیوانه
تا به سلیقه دیگران عاقل باشیم...!

📕 چنین گفت زرتشت
👤 #فریدریش_نیچه

📚 @PDFsCom
👍10328🔥6
عاشق طرز فکر آدم ها نشوید.
آدم ها زیبا فکر می کنند،
زیبا حرف میزنند.
اما زیبا زندگی نمیکنند.

#رومن_پولانسکی

📚 @PDFsCom
👍11419👎8🔥3
📚 قانون ۱-۹-۹۰ (یک، نه، نود)

آلوین تافلر یکی از بزرگترین اقتصاددان های قرن اخیر در کتاب موج سوم می‌گويد وقتی یک موجی وارد یك کشوری میشود مردم به سه‌دسته تبدیل می‌شوند:

۱. دسته اول که همون یک درصد هستند با موج همراه و هم‌سو می‌شوند و آن‌را قبول می‌کنند و سود بسیار زیادی می‌برند. این دسته افراد، ریسک‌پذیر هستند که همیشه موفقیت‌های چشم گیری دارند.

۲. دسته دوم آن ۹ درصد افراد به اصطلاح زرنگ جامعه هستند که صبر می‌کنند ببیند آیا آن یک درصد سود می‌کنند یا نه؟
این افراد سود کمتری نسبت به اون یک درصد كسب ميكنند. این افراد در کل افرادی هستند که ریسک‌های بزرگی نمیکنند و البته که سودهای کلانی هم نمی‌توانند ببرند.

۳. دسته سوم ۹۰ درصد مابقی جامعه هستند که موج می‌آيد و از رويشان عبور ميكند و له‌شان میکند، این افراد اگر ضرر نکنند هیچ سودی نصیبشان نمی‌شود. این افراد اصلا ریسک پذیر نیستند و افراد عادی جامعه رو تشکیل میدهند که همیشه از زندگی ناراضی هستند و همه افراد دسته ۱ رو مسخره میکنند!

📚 @PDFsCom
👍933
نشانی دکترم را به شما میدهم ...

📚 @PDFsCom
91👍45🔥4👏1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
واحد شمارش صبح آفتاب نیست،
دل ماست!
صبح،
هر روز با آهنگ دل ما بیدار می‌شود
و با لبخندهای ما
حیات می‌گیرد...

صبح پنج شنبه بخیر

📚 @PDFsCom
21👍7
کتاب ظلمت در نیمروز یکی از مهم‌ترین رمان‌های قرن بیستم است. این کتاب در رتبه‌ی هشتم سایت مدرن لایبرری برای بهترین رمان قرن بیستم قرار دارد و خواندنش می‌تواند تجربه‌ی جالبی برای همه‌ی خوانندگان باشد.

📕 ظلمت در نیمروز
✍🏻 #آرتور_کستلر

📚 @PDFsCom
👍286🔥2👎1
ظلمت در نیمروز.pdf
2.8 MB
📕 ظلمت در نیمروز
✍🏻 #آرتور_کستلر

📚 @PDFsCom
👍114
بیایید
کتاب بخوانیم و
برقصیم
این دو هیچگاه
ضرری به کسی
نخواهند رساند...

#فرانسوا_ولتر

📚 @PDFsCom
👍7533🔥6
روزی دانشمندی به شهر ملانصرالدین وارد می‌شود و می‌خواهد با دانشمند آن شهرگفتگویی داشته باشد. مردم، چون کسی را نداشتند، او را نزد ملانصرالدین می‌برند. آندو روبروی هم می‌نشینند و مردم هم گرد آنها حلقه می‌زنند.

آن دانشمند دایره‌ای روی زمین می‌کشد. ملانصرالدین با خطی آن را دو نیم می‌کند. دانشمند تخم مرغی از جیب درمی‌آورد و کنار دایره می‌گذارد. ملانصرالدین هم پیازی را در کنار آن قرار می‌دهد. دانشمند پنجة دستش را باز می‌کند و به سوی ملانصرالدین حواله می‌دهد. ملانصرالدین هم با دو انگشت سبابه و میانی به سوی او نشانه می‌رود. دانشمند برمی‌خیزد، ازملانصرالدین تشکر می‌کند و به شهر خود بازمی‌گردد.

مردم شهرش از او درباره ی گفتگویش می‌پرسند و او پاسخ می‌دهد که: ملانصرالدین دانشمند بزرگی است. من در ابتدادایره‌ای روی زمین کشیدم که یعنی زمین گرد است. او خطی میانش کشید که یعنی خط استواهم دارد. من تخم‌مرغی نشان او دادم که یعنی به عقیده‌ی بعضیها زمین به شکل تخم مرغاست. و او پیازی نشان داد که یعنی شاید هم به شکل پیاز. من پنجة دستم را باز کردم که یعنی اگر پنج تن مثل ما بودند کار دنیا درست می‌شد و او دو انگشتش را نشان دادکه یعنی فعلاً ما دو نفریم.

مردم شهر ملانصرالدین هم از او پرسیدند که گفتگو درمورد چه بود و او پاسخ داد: آن دانشمند دایره‌ای روی زمین کشید که یعنی من یک قرص نان می‌خورم. من هم خطی میانش کشیدم که یعنی من نصف نان می‌خورم. آن دانشمند تخم مرغی نشان داد که یعنی من نان و تخم‌مرغ می‌خورم. و من هم پیازی نشانش دادم که یعنی من نان و پیاز می‌خورم. آن دانشمند پنجة دستش را به سوی من نشانه رفت که یعنی خاک بر سرت. من هم دو انگشتم را به سوی او نشانه رفتم که یعنی دو تا چشمت کور شود! :)))

📚 @PDFsCom
👍16920🔥8👎3
وقتی میشود دقایق عمرت را
با آدمهای خوب بگذرانی،
چرا باید لحظه هایت را صرف آدم‌هایی کنی
که یا دل‌های کوچک‌‌شان مدام درگیر حسادت ها
و کینه ورزی‌های بچه گانه‌اند،
یا مدام برای نبودنت، برای خط زدنت تلاش می‌کنند؟!

#زیگموند_فروید

📚 @PDFsCom
👍8824