بعضی چیزها را نمیشود گفت.
بعضی چیزها را احساس میکنید.
رگ و پی شما را میتراشد،دل شما را آب میکند، اما وقتی میخواهید بیان کنید میبینید که بیرنگ و جلاست!
مانند تابلوئیست که شاگردی از روی کار استاد ساخته باشد. عینا همان تابلوست اما آن روح،آن چیزی که دل شما را میفشارد، در آن نیست...!
📕 چشم هایش
✍🏻 #بزرگ_علوی
📚 @PDFsCom
بعضی چیزها را احساس میکنید.
رگ و پی شما را میتراشد،دل شما را آب میکند، اما وقتی میخواهید بیان کنید میبینید که بیرنگ و جلاست!
مانند تابلوئیست که شاگردی از روی کار استاد ساخته باشد. عینا همان تابلوست اما آن روح،آن چیزی که دل شما را میفشارد، در آن نیست...!
📕 چشم هایش
✍🏻 #بزرگ_علوی
📚 @PDFsCom
👍42❤6
سختترین مصائب را میتوان تحمل کرد. انسان به همه چیز عادت میکند. گرسنگی، سرما، اذیت و آزار حتی شکنجه در صورتی که تکرار شود قابل بردباری است. من کسانی را در زندان دیدهام که ده سال تمام روزی با دو نان و یک بادیه آب زیپو و یک کاسه آش و 2 پیاله چای و چهار حبه قند زندگانی کردهاند ولی چیزی که در زندان غیرقابل تحمل بود و اگر هر روز هم، هر ساعت هم، تکرار میشد، باز درد شدیدی در درون ما ایجاد میکرد، توهین بود
📕 کتاب:پنجاه و سه نفر
✍🏻 اثر: #بزرگ_علوی
📚 @PDFsCom
📕 کتاب:پنجاه و سه نفر
✍🏻 اثر: #بزرگ_علوی
📚 @PDFsCom
👍61❤4
این دو بیتی بابا طاهر به تنهایی یک شاهکار ادبیه!
مُو آن رِندم که عُصیان پیشه دیرُم
به دستی جام و دستی شیشه دیرُم
اگر تو بیگناهی رو مَلَک شو
مُو از حوا و آدم ریشه دیرُم
📚 @PDFsCom
مُو آن رِندم که عُصیان پیشه دیرُم
به دستی جام و دستی شیشه دیرُم
اگر تو بیگناهی رو مَلَک شو
مُو از حوا و آدم ریشه دیرُم
📚 @PDFsCom
👍50❤20
افراد سپاسگزار شادتر و دارای روابط دوستانه بهتری هستند.
بیان قدردانی ریتم تپش قلب را بهبود میبخشد و این امر کمک میکند استرس کم شود و تحت شرایط سخت، عاقلانهتر فکر و پیشرفت کنیم.
هنگامی که سپاسگزارید جسمتان سرشار از احساسات خوب میشود، مغز شروع به ترشح هورمونهای اندورفین میکند، و این هورمون باعث بالا رفتن انرژی و روحیه شده و هورمونهای استرس را نابود میکند.
قدردانی برای سلامتی محیط کاری نیز ضروری است. در حقیقت دلیل اینکه چرا افراد کارشان را درست انجام نمیدهند به این دلیل است که آنها احساس میکنند ازکارشان قدردانی نمیشود.
یک متشکرم ساده و نشان دادن قدردانی میتواند تفاوتهای زیادی ایجاد کند.
📚 @PDFsCom
بیان قدردانی ریتم تپش قلب را بهبود میبخشد و این امر کمک میکند استرس کم شود و تحت شرایط سخت، عاقلانهتر فکر و پیشرفت کنیم.
هنگامی که سپاسگزارید جسمتان سرشار از احساسات خوب میشود، مغز شروع به ترشح هورمونهای اندورفین میکند، و این هورمون باعث بالا رفتن انرژی و روحیه شده و هورمونهای استرس را نابود میکند.
قدردانی برای سلامتی محیط کاری نیز ضروری است. در حقیقت دلیل اینکه چرا افراد کارشان را درست انجام نمیدهند به این دلیل است که آنها احساس میکنند ازکارشان قدردانی نمیشود.
یک متشکرم ساده و نشان دادن قدردانی میتواند تفاوتهای زیادی ایجاد کند.
📚 @PDFsCom
👍45❤10
توی تصورات مردم من یک دانشپژوه، اندیش مند و صاحب قلم هستم؛ اما من هیچکدوم از اینا نیستم. انگشتان من در هنگام نوشتن با جوهر رنگی نمیشن بلکه پوشیده از خون میشن. من فکر میکنم که چیزی بیش از این نیستم: یک روح بیباک.
📕 کتاب:جوینده ی بی باک خدا روی خاک
✍🏻 اثر: #نیکوس_کازانتزاکیس
📚 @PDFsCom
📕 کتاب:جوینده ی بی باک خدا روی خاک
✍🏻 اثر: #نیکوس_کازانتزاکیس
📚 @PDFsCom
👍18🔥3❤2
کوه به کوه نمی رسه، اما آدم به آدم می رسه!!
در دامنه کوهی بلند، دو آبادی بود که یکی «بالاکوه» و دیگری «پایین کوه» نام داشت. چشمه ای پر آب از دل کوه می جوشید و از آبادی بالاکوه می گذشت و به آبادی پایین کوه می رسید.
این چشمه زمین های هر دو آبادی را سیراب می کرد. روزی ارباب بالا کوه به فکر افتاد که زمین های پایین کوه را صاحب شود.
پس به اهالی بالاکوه رو کرد و گفت: «چشمه آب در آبادی ماست، چرا باید آب را مجانی به پایین کوهی ها بدهیم؟ از امروز آب چشمه را بر ده پایین کوه می بندیم.» یکی دو روز گذشت و مردم پایین کوه از فکر ارباب مطّلع شدند و همراه کدخدایشان به طرف بالا کوه به راه افتادند و التماس کردند که آب را برایشان باز کند.
اما ارباب پیشنهاد کرد که یا رعیت او شوند یا بی آب خواهند ماند و گفت: «بالاکوه مثل ارباب است و پایین کوه مثل رعیت. این دو هرگز به هم نمی رسند. من ارباب هستم و شما رعیت!»
این پیشنهاد برای مردم پایین کوه سخت بود و قبول نکردند. چند روز گذشت تا اینکه کدخدای پایین ده فکری به ذهنش رسید و به مردم گفت: بیل و کلنگ تان را بردارید تا چندین چاه حفر کنیم و قنات درست کنیم.
بعد از مدتی قنات آماده شد و آب را به سمت کشتزارهایشان روانه ساختند. زدن قنات باعث شد که چشمه بالاکوه خشک شود.
این خبر به گوش ارباب بالاکوه رسید و ناراحت شد اما چاره ای جز تسلیم شدن نداشت؛ به همین خاطر به سوی پایین کوه رفت و با التماس به آنها گفت: «شما با این کارتان چشمه ما را خشکاندید، اگر ممکن است سر قنات را به طرف ده ما برگردانید.»
کدخدا گفت:
«اولاً؛ آب از پایین به بالا نمیره، بعد هم گفتی کوه به کوه نمی رسه. تو درست گفتی کوه به کوه نمی رسه، اما آدم به آدم می رسه.»
📚 @PDFsCom
در دامنه کوهی بلند، دو آبادی بود که یکی «بالاکوه» و دیگری «پایین کوه» نام داشت. چشمه ای پر آب از دل کوه می جوشید و از آبادی بالاکوه می گذشت و به آبادی پایین کوه می رسید.
این چشمه زمین های هر دو آبادی را سیراب می کرد. روزی ارباب بالا کوه به فکر افتاد که زمین های پایین کوه را صاحب شود.
پس به اهالی بالاکوه رو کرد و گفت: «چشمه آب در آبادی ماست، چرا باید آب را مجانی به پایین کوهی ها بدهیم؟ از امروز آب چشمه را بر ده پایین کوه می بندیم.» یکی دو روز گذشت و مردم پایین کوه از فکر ارباب مطّلع شدند و همراه کدخدایشان به طرف بالا کوه به راه افتادند و التماس کردند که آب را برایشان باز کند.
اما ارباب پیشنهاد کرد که یا رعیت او شوند یا بی آب خواهند ماند و گفت: «بالاکوه مثل ارباب است و پایین کوه مثل رعیت. این دو هرگز به هم نمی رسند. من ارباب هستم و شما رعیت!»
این پیشنهاد برای مردم پایین کوه سخت بود و قبول نکردند. چند روز گذشت تا اینکه کدخدای پایین ده فکری به ذهنش رسید و به مردم گفت: بیل و کلنگ تان را بردارید تا چندین چاه حفر کنیم و قنات درست کنیم.
بعد از مدتی قنات آماده شد و آب را به سمت کشتزارهایشان روانه ساختند. زدن قنات باعث شد که چشمه بالاکوه خشک شود.
این خبر به گوش ارباب بالاکوه رسید و ناراحت شد اما چاره ای جز تسلیم شدن نداشت؛ به همین خاطر به سوی پایین کوه رفت و با التماس به آنها گفت: «شما با این کارتان چشمه ما را خشکاندید، اگر ممکن است سر قنات را به طرف ده ما برگردانید.»
کدخدا گفت:
«اولاً؛ آب از پایین به بالا نمیره، بعد هم گفتی کوه به کوه نمی رسه. تو درست گفتی کوه به کوه نمی رسه، اما آدم به آدم می رسه.»
📚 @PDFsCom
👍109🔥2
هیچیک از ما از لحظات دردناک زندگی در امان نیستیم.لازم است که همهی ما گروهی از افراد خوب و درست را برای رسیدن به مقصد زندگی در کنار خود داشته باشیم.شما به تنهایی از پسِ پارو زدن بر نمیآیید.کسی را پیدا کنید تا زندگی خود را با آن قسمت کنید.تا جایی که امکان دارد دوست پیدا کنید و هرگز فراموش نکنید که موفقیت شما در گرو دیگران است
📕 کتاب : تخت خوابت را مرتب کن
✍ اثر : #ویلیام_اچ_مک_ریون
📚 @PDFsCom
📕 کتاب : تخت خوابت را مرتب کن
✍ اثر : #ویلیام_اچ_مک_ریون
📚 @PDFsCom
👍36❤9👎3
واقعه ای تاریخی برای عبرت حاکمان...
شبی خروشچف كه بعد از استالين رهبر شوروی سابق شد. گريم كرد و تصمیم گرفت بصورت ناشناس بین مردم برود تا از دیدگاه مردم نسبت به حکومت آگاه شود ...
او پس از مدتی پرسه زدن در شهر
تصمیم گرفت که به سينما برود.
قبل از فيلمِ اصلی يک فيلم خبری به نمايش درآمد و تصوير او را نشان داد. مردم همه به احترام او ايستادند!!! خروشچف كه نشسته بود از علاقه مردم نسبت به خودش
اشک در چشمانش حلقه زد ....
ناگهان مردی به شانه او زد و گفت: احمق بلند شو!!! ما همه مثل تو فكر میكنيم. چرا میخواهی خودت را به كشتن بدهی؟
📚 @PDFsCom
شبی خروشچف كه بعد از استالين رهبر شوروی سابق شد. گريم كرد و تصمیم گرفت بصورت ناشناس بین مردم برود تا از دیدگاه مردم نسبت به حکومت آگاه شود ...
او پس از مدتی پرسه زدن در شهر
تصمیم گرفت که به سينما برود.
قبل از فيلمِ اصلی يک فيلم خبری به نمايش درآمد و تصوير او را نشان داد. مردم همه به احترام او ايستادند!!! خروشچف كه نشسته بود از علاقه مردم نسبت به خودش
اشک در چشمانش حلقه زد ....
ناگهان مردی به شانه او زد و گفت: احمق بلند شو!!! ما همه مثل تو فكر میكنيم. چرا میخواهی خودت را به كشتن بدهی؟
📚 @PDFsCom
👍116🔥6👎2🤩1
هیچ جهنم و بهشتی وجود ندارد !!
بنابراین از جهنم نترسید و طمع بهشت نداشته باشید. همە آنچه که وجود دارد این لحظه است شما میتوانید این لحظه را جهنم سازید یا بهشت که قطعاً ممکن است.
اما هیچ بهشت یا جهنمی در جایی دیگر وجود ندارد. جهنم هنگامی است که شما سراسر در تنش ترس و نگرانی باشید و بهشت وقتی است که در آرامش و سرور باشید. آرامش کامل فردوس است.
#اشو
📚 @PDFsCom
بنابراین از جهنم نترسید و طمع بهشت نداشته باشید. همە آنچه که وجود دارد این لحظه است شما میتوانید این لحظه را جهنم سازید یا بهشت که قطعاً ممکن است.
اما هیچ بهشت یا جهنمی در جایی دیگر وجود ندارد. جهنم هنگامی است که شما سراسر در تنش ترس و نگرانی باشید و بهشت وقتی است که در آرامش و سرور باشید. آرامش کامل فردوس است.
#اشو
📚 @PDFsCom
👍141👎43❤31
این حرف که آدم ها هر چه بیشتر همدیگر را بشناسند، بیشتر همدیگر را دوست دارند از آن دروغ های بزرگ است! همیشه حقیقت های کوچک، تبدیل به دروغ های بزرگ می شود...
📕 کتاب : پوست_انداختن
✍ اثر : #کارلوس_فوئنتس
📚 @PDFsCom
📕 کتاب : پوست_انداختن
✍ اثر : #کارلوس_فوئنتس
📚 @PDFsCom
👍40❤5
اولين مردی که دختر به او ابراز علاقه میکند پدر اوست. پاسخی که پدر به ابراز علاقه او نشان میدهد برای رشد جنسی دختر بسیار حیاتی است. گرما، بازیگوشی و عشق پدر برای رشد جنسی سالم دختر بسیار مهم است.
پدری که نقش طبیعی خود را به عنوان حامی دختر جوان خود نادیده میگیرد، بیشتر به روحیه دختر آزار میرساند و به علت نیاز به سلطه مذکر، رشد جنسی عادی دختر از طریق معاشرت با محارم متوقف میشود.
چنین دختری باید بقیه عمر خود را صرف بازپسگیری جنسیت خود کند ... دخترانی که در دوران کودکی از بیتوجهی پدر رنج بردهاند در هر رابطهای دنبال آن توجه گمشده میگردند.
📕 ژرفای زن بودن
✍🏻 #مورین_مورداک
📚 @PDFsCom
پدری که نقش طبیعی خود را به عنوان حامی دختر جوان خود نادیده میگیرد، بیشتر به روحیه دختر آزار میرساند و به علت نیاز به سلطه مذکر، رشد جنسی عادی دختر از طریق معاشرت با محارم متوقف میشود.
چنین دختری باید بقیه عمر خود را صرف بازپسگیری جنسیت خود کند ... دخترانی که در دوران کودکی از بیتوجهی پدر رنج بردهاند در هر رابطهای دنبال آن توجه گمشده میگردند.
📕 ژرفای زن بودن
✍🏻 #مورین_مورداک
📚 @PDFsCom
👍88👎3
"لوئيز هی" می گويد:
دليل اينكه نمی خنديد،آن نيست كه
پير شده ايد، شما پير مي شويد
چون نمی خنديد!
خنديدن یک نيايش است
اگر بتوانی بخندی، آموخته ای
كه چگونه نيايش كنی.
سرور و شادی، خدای درون فرد است
كه از اعماق او برخاسته و متجلی می شود!
خنده موسيقی زندگی است.
هر قدر بيشتر بتوانيم در خود و ديگران شادی بيافزاييم، دنيای بهتری خواهيم داشت
"شكسپير" می گويد:
افرادی كه توانايی لبخند زدن و خنديدن دارند، موجوداتي برتر هستند
یادت نگه دار این فرمول را :
شادی اگر تقسيم شود
دو برابر می شود
غم اگر تقسيم شود
نصف می شود
پس ضرر نمی كنی
از هم اكنون لبخند زدن را تجربه كن،تمرین کن
📚 @PDFsCom
دليل اينكه نمی خنديد،آن نيست كه
پير شده ايد، شما پير مي شويد
چون نمی خنديد!
خنديدن یک نيايش است
اگر بتوانی بخندی، آموخته ای
كه چگونه نيايش كنی.
سرور و شادی، خدای درون فرد است
كه از اعماق او برخاسته و متجلی می شود!
خنده موسيقی زندگی است.
هر قدر بيشتر بتوانيم در خود و ديگران شادی بيافزاييم، دنيای بهتری خواهيم داشت
"شكسپير" می گويد:
افرادی كه توانايی لبخند زدن و خنديدن دارند، موجوداتي برتر هستند
یادت نگه دار این فرمول را :
شادی اگر تقسيم شود
دو برابر می شود
غم اگر تقسيم شود
نصف می شود
پس ضرر نمی كنی
از هم اكنون لبخند زدن را تجربه كن،تمرین کن
📚 @PDFsCom
👍61❤19
آدم باید به این کشف و شهود برسد که چه عاملی آتش درونش را پیوسته شعله ور نگه می دارد .. آن آتش، غذای روح است . اگر کسی به موقع در نیابد که چه چیزی آتشِ درون را شعله ور می کند، قوطی کبریت وجودش ، نم بر میدارد و هیچ یک از چوب کبریت هایش هیچ وقت روشن نمی شود ...
📕 کتاب:مثل آب برای شکلات
✍🏻 اثر: #لورا_اسکوئیل
📚 @PDFsCom
📕 کتاب:مثل آب برای شکلات
✍🏻 اثر: #لورا_اسکوئیل
📚 @PDFsCom
👍33❤1
یک انگلیسی تصمیم گرفت که برای کشف معدن الماس به آفریقا برود. تمام دارایی خود را فروخت و رفت.
زمینی خرید که کلبه ای در آن بود و فقط به جستجوی الماس پرداخت. درنهایت نتوانست چیزی پیدا کند، پس زمین و کلبه خود را برای فروش گذاشت.
شخصی براي خرید آن ها آمد. اسم او کیمبرلی بود.
آن ها بر روی سنگی در حیاط خانه نشستند و قرارداد را امضا کردند و صاحب قبلی رفت.
وقتی او رفت، کیمبرلی کاملا اتفاقی آن سنگ را تکان داد و زیرش الماسی دید؛ و این گونه بود که معادن الماس کیمبرلی کشف شدند
الماس ها همان جایی بودند که آن مرد قبلی زندگی می کرد. او دنبال الماس همه جا را گشت به غیراز خانه خودش را !
این یک داستان واقعی است.
هر چه که به دنبالش هستی
در درون خود توست
از درون خودت غافل نشو
📚 @PDFsCom
زمینی خرید که کلبه ای در آن بود و فقط به جستجوی الماس پرداخت. درنهایت نتوانست چیزی پیدا کند، پس زمین و کلبه خود را برای فروش گذاشت.
شخصی براي خرید آن ها آمد. اسم او کیمبرلی بود.
آن ها بر روی سنگی در حیاط خانه نشستند و قرارداد را امضا کردند و صاحب قبلی رفت.
وقتی او رفت، کیمبرلی کاملا اتفاقی آن سنگ را تکان داد و زیرش الماسی دید؛ و این گونه بود که معادن الماس کیمبرلی کشف شدند
الماس ها همان جایی بودند که آن مرد قبلی زندگی می کرد. او دنبال الماس همه جا را گشت به غیراز خانه خودش را !
این یک داستان واقعی است.
هر چه که به دنبالش هستی
در درون خود توست
از درون خودت غافل نشو
📚 @PDFsCom
👍93❤22👎2
نمیدانم وقتی غذایی که پیک موتوری رستوران برایتان میآورد سرد است، چه میکنید.
نمیدانم وقتی سوار تاکسی میشوید و میبینید کولر را روشن نکرده، چه میکنید.
نمیدانم وقتی کتابی را میخرید و میبینید که جلد آن تا شده یا صفحهای از آن کثیف است چه میکنید.
نمیدانم وقتی از سوپرمارکت خرید میکنید و متوجه میشوید که یکی از اقلام، اشتباه ارسال شده چه میکنید.
نمیدانم وقتی در کافیشاپ، کمی از چای در نعلبکی ریخته یا نانی که میآورند کمی مانده است، چه میکنید.
من معمولاً چیزی نمیگویم، مگر اینکه مجبور شوم (مثلاً کفشی بخرم و کفش دیگری تحویلم شود که در آنجا هم تا حد امکان، ایراد را گردن میگیرم و مثلاً میگویم ظاهراً من در توضیح مشخصات کفش اشتباه کردهام یا خوب بیان نکردم).
قدیمها چنین اخلاقی نداشتم. اما چند سال پیش، دوستی من را با مفهوم «مهمان دنیا» آشنا کرد.
او گفت: بعضی در دنیا، مثل صاحبخانهاند و برخی مثل مهمان. وقتی به عنوان مهمان جایی میرویم، توقعات کمتری داریم. به طعم غذا، به کهنه بودن میوه، به رنگ در و دیوار، اعتراض نمیکنیم.
انگار «پیچِ پذیرش»مان را چرخاندهاند و روی سطحِ دیگری تنظیم کردهاند. در دنیا میتوان دو جور زیست. مثل صاحبان دنیا و مثل مهمانهای دنیا.
یادم هست به او گفتم: اگر هیچکس اعتراض نکند، هیچچیز بهتر نمیشود. همهچیز بد میماند. این نسخهی تو، نسخهی سقوط و قهقراست.
اما او پاسخ داد: همیشه کسی هست که اعتراض کند. دنیا، صاحبان فراوان دارد. چیزی که کم است، مهمان است. نگاه طلبکارانه – حتی وقتی حق با توست – بر روی روش و منش تو تأثیر میگذارد و از تو انسانی دیگر میسازد و تو را از جمع «اقلیت مهمان» به «اکثریت صاحبخانه» میراند.
دوستم دیگر بین ما نیست. او از مهمانی دنیا رفته است. اما حرفش هنوز گوشهی ذهنم مانده.
دنیا، بازی بزرگیست که من، در چند صحنه از آن، مهمان هستم. همین و نه بیشتر.
👤 محمدرضا شعبانعلی
📚 @PDFsCom
نمیدانم وقتی سوار تاکسی میشوید و میبینید کولر را روشن نکرده، چه میکنید.
نمیدانم وقتی کتابی را میخرید و میبینید که جلد آن تا شده یا صفحهای از آن کثیف است چه میکنید.
نمیدانم وقتی از سوپرمارکت خرید میکنید و متوجه میشوید که یکی از اقلام، اشتباه ارسال شده چه میکنید.
نمیدانم وقتی در کافیشاپ، کمی از چای در نعلبکی ریخته یا نانی که میآورند کمی مانده است، چه میکنید.
من معمولاً چیزی نمیگویم، مگر اینکه مجبور شوم (مثلاً کفشی بخرم و کفش دیگری تحویلم شود که در آنجا هم تا حد امکان، ایراد را گردن میگیرم و مثلاً میگویم ظاهراً من در توضیح مشخصات کفش اشتباه کردهام یا خوب بیان نکردم).
قدیمها چنین اخلاقی نداشتم. اما چند سال پیش، دوستی من را با مفهوم «مهمان دنیا» آشنا کرد.
او گفت: بعضی در دنیا، مثل صاحبخانهاند و برخی مثل مهمان. وقتی به عنوان مهمان جایی میرویم، توقعات کمتری داریم. به طعم غذا، به کهنه بودن میوه، به رنگ در و دیوار، اعتراض نمیکنیم.
انگار «پیچِ پذیرش»مان را چرخاندهاند و روی سطحِ دیگری تنظیم کردهاند. در دنیا میتوان دو جور زیست. مثل صاحبان دنیا و مثل مهمانهای دنیا.
یادم هست به او گفتم: اگر هیچکس اعتراض نکند، هیچچیز بهتر نمیشود. همهچیز بد میماند. این نسخهی تو، نسخهی سقوط و قهقراست.
اما او پاسخ داد: همیشه کسی هست که اعتراض کند. دنیا، صاحبان فراوان دارد. چیزی که کم است، مهمان است. نگاه طلبکارانه – حتی وقتی حق با توست – بر روی روش و منش تو تأثیر میگذارد و از تو انسانی دیگر میسازد و تو را از جمع «اقلیت مهمان» به «اکثریت صاحبخانه» میراند.
دوستم دیگر بین ما نیست. او از مهمانی دنیا رفته است. اما حرفش هنوز گوشهی ذهنم مانده.
دنیا، بازی بزرگیست که من، در چند صحنه از آن، مهمان هستم. همین و نه بیشتر.
👤 محمدرضا شعبانعلی
📚 @PDFsCom
👍147👎14❤11👏1
ملت ها اینگونه تباه شدند:
نخست حافظه شان را از آنها دزدیدند
کتابهایشان را تباه کردند
و در آخر تیر خلاص را به آنها زدند
و تاریخ و فرهنگشان را به سخره گرفتند...
#میلان_کوندرا
📚 @PDFsCom
نخست حافظه شان را از آنها دزدیدند
کتابهایشان را تباه کردند
و در آخر تیر خلاص را به آنها زدند
و تاریخ و فرهنگشان را به سخره گرفتند...
#میلان_کوندرا
📚 @PDFsCom
👍78🔥4
به نظرم این زشتترین سوال دنیاست: اینکه «وقتی بزرگ شدی میخواهی چهکاره شوی؟» انگار بزرگ شدن متناهی است! انگار آدم هر کارهای هم که بشود، همین بس است و دیگر والسلام و نامه تمام! اما حقیقت این است که ممکن است انسان در زندگی چندین و چند کاره شود؛ مثلِ خود من که چندکاره شدم: وکیل، نائبرئیس بیمارستان، همسر، مادر و در نهایت بانوی اول آمریکا. انسان پیوسته در مسیر شکل گرفتن است؛ مسیری که هیچ وقت کامل نمیشود و انتهایی ندارد، چون اگر انتهایی داشته باشد و آدم از شدن دست بکشد، دیگر چه چیزی باقی میمانَد؟
📕 شدن
✍🏻 #میشل_اوباما
📚 @PDFsCom
📕 شدن
✍🏻 #میشل_اوباما
📚 @PDFsCom
👍89❤8🔥3