PDF | پی دی اف – Telegram
PDF | پی دی اف
286K subscribers
10.4K photos
566 videos
3.1K files
2.66K links
Download Telegram
۲ چیز بی‌پایان هستند:
اول « عالم هستی »
دوم « نادانی بشر »
البته در مورد اول زیاد مطمئن نیستم...!

#آلبرت_انيشتين

📚 @PDFsCom
👍735👎4
زن در دنیا بیشتر از مرد غم می‌خورد
و جنس زن بیشتر از مرد رنج می‌برد.

مرد زور دارد
و قدرت خود را به کار می‌برد،
دست به عمل می‌زند،
می رود،
سرگرم می‌شود،
طرح می‌ریزد،
آینده را در آغوش می‌گیرد
و دلداری ها می یابد.

اما زن در جای خود می‌ماند.
در مقابل غمی که دارد، می نشیند
و هیچ چیز برای او، مایه‌ی انصراف خاطر نمی‌شود.

تا اعماق پرتگاهی که غم و درد باز کرده است،
فرو می‌رود،
عمق آن را اندازه می‌گیرد
واغلب این پرتگاه را با آرزوها و اشک‌های خود،
پر می‌کند...

📕 اوژنی گرانده
👤 #انوره_دوبالزاک

📚 @PDFsCom
👎130👍12021🔥5
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
صُبح است
بیا دوباره پرواز کنیم
دروازه دل به دوستی باز کنیم

دیروز که
رفت رفته را غم نخوریم
یک روز دگر به شوق آغاز کنیم...

صبح جمعه بخیر

📚 @PDFsCom
21👍16👎1
سه اصل را اگر مراعات کنید، آسايش بر شما فزون خواهد شد :

1 . به وقت خوشحالى "قول" ندهید
2 . به وقت خشم "پاسخ" ندهید
3 . و در هنگام غم "تصمیم" نگیرید

#ابن_سینا

📚 @PDFsCom
👍8814
گفته‌های پدری هنگام مرگ به فرزندش:

ﻓﺮﺯﻧﺪﻡ ﺗﻮ ﺭﺍ ﺳﻪ ﻭﺻﯿﺖ ﺩﺍﺭﻡ. امیدوارم ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﺳﻪ ﻭﺻﯿﺖ ﻣﻦ ﺗﻮﺟﻪ ﮐﻨﯽ!

1- ﺍﮔﺮ ﺧﻮﺍﺳﺘﯽ ﻣﻠﮑﯽ ﺑﻔﺮﻭﺷﯽ، ﺍﺑﺘﺪﺍ ﺩﺳﺘﯽ ﺑﻪ ﺳﺮﻭ ﺭﻭﯾﺶ ﺑﮑﺶ ﻭ ﺑﻌﺪ ﺁﻥ ﺭﺍ ﺑﻔﺮﻭﺵ!

2- اﮔﺮ ﺧﻮﺍﺳﺘﯽ ﻗﻤﺎﺭ ﺑﺎﺯﯼ ﮐﻨﯽ، ﺳﻌﯽ ﮐﻦ ﺑﺎ ﺑﺰﺭﮔﺘﺮﯾﻦ ﻗﻤﺎﺭ ﺑﺎﺯ ﺷﻬﺮ ﺑﺎﺯﯼ ﮐﻨﯽ!

3- ﺍﮔﺮ ﺧﻮﺍﺳﺘﯽ ﺳﯿﮕﺎﺭ ﯾﺎ ﺍﻓﯿﻮﻧﯽ ﺷﺮﻭﻉ ﮐﻨﯽ، ﺑﺎ ﺁﺩﻡ ﺑﺰﺭﮔﺴﺎﻟﯽ ﺷﺮﻭﻉ ﮐﻦ!

ﻣﺪﺗﯽ ﭘﺲ ﺍﺯ ﻣﺮﮒ ﭘﺪﺭ، ﭘﺴﺮ ﺗﺼﻤﯿﻢ ﮔﺮﻓﺖ
ﺧﺎﻧﻪ ﭘﺪﺭﯼ ﺭﺍ ﺑﻔﺮﻭﺷﺪ. ﭘﺲ ﺑﻪ ﻧﺼﯿﺤﺖ ﭘﺪر، ﺁﻥ ﻣﻠﮏ ﺭﺍ ﺳﺮ ﻭ ﺳﺎﻣﺎﻥ ﺩﺍﺩ. ﭘﺲ ﺍﺯ ﺍﺗﻤﺎﻡ ﮐﺎﺭ ﺩﯾﺪ ﺧﺎﻧﻪ ﺑﺴﯿﺎﺭ ﺯﯾﺒﺎ ﺷﺪﻩ ﻭ ﺣﯿﻒ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺑﻔﺮﻭﺷﺪ ﭘﺲ ﻣﻨﺼﺮﻑ ﺷﺪ!

ﺑﻌﺪ ﺧﻮﺍﺳﺖ ﻗﻤﺎﺭ ﺑﺎﺯﯼ ﮐﻨﺪ؛ ﭘﺲ ﺍﺯ ﭘﺮﺱ ﻭ ﺟﻮﯼ ﻓﺮﺍﻭﺍﻥ ﺑﺰﺭﮔﺘﺮﯾﻦ ﻗﻤﺎﺭ ﺑﺎﺯ ﺷﻬﺮ ﺭﺍ ﭘﯿﺪﺍ ﮐﺮﺩ. ﺩﯾﺪ ﺍﻭ ﺩﺭ ﺧﺮﺍﺑﻪ ﺍﯼ ﺯﻧﺪﮔﯽ می‌کند! علتش را ﭘﺮﺳﯿﺪ ﮔﻔﺖ: ﻫﻤﻪ ﺩﺍﺭﺍﯾﯿﻢ ﺭﺍ ﺩﺭ ﻗﻤﺎﺭ ﺑﺎﺧﺘﻪ ﺍﻡ! ﺩﺭ ﻧﺘﯿﺠﻪ ﺑﻪ ﻋﻤﻖ ﻧﺼﺎﯾﺢ ﭘﺪﺭﺵ ﭘﯽ ﺑﺮﺩ...

و می‌خواست ﺑﺎ ﻣﺮﺩ ﭘﻨﺠﺎﻩ ﺳﺎﻟﻪ ﺍﯼ ﮐﻪ ﭘﺪﺭ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺩﻭﺳﺘﺎﻧﺶ ﺑﻮﺩ ﺩﻭﺩ ﺭﺍ ﺷﺮﻭﻉ ﮐﻨﺪ، ﻭﻟﯽ ﺍﻭ ﺭﺍ ﻧﺰﺩﯾﮏ ﺑﻪ ﻣﻮﺕ ﯾﺎﻓﺖ ﮐﻪ ﺑﺮ ﺍﺛﺮ ﻣﻮﺍﺩ ﻣﺨﺪﺭ این‌چنین شده ﺑﻮﺩ!

ﺧﺪﺍ ﺭﺍ ﺷﮑﺮ ﮐﺮﺩ ﻭ ﺑﺮﺍﯼ ﭘﺪﺭ، ﺭﺣﻤﺖ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﺭﺍ ﺧﻮﺍﺳﺘﺎﺭ ﺷﺪ.

📚 @PDFsCom
👍17526🔥11👎9
دنیا دمدمی است، دو روز دیگر ماها خاک می شویم. چرا سر حرف های پوچ وقتمان را تلف بکنیم؟

چیزی که می ماند همان خوشی است، وقت را باید غنیمت شمرد. باقیش پوچ است و بعد افسوس دارد.

📕 صورتک ها
✍🏻 #صادق_هدایت

📚 @PDFsCom
👍585👎2
اگر پول داشته باشی
انسان‌ها تو را
خواهند شناخت؛
اگر پول نداشته باشی
تو انسان‌ها را
خواهی شناخت ...

#افلاطون

📚 @PDFsCom
👍9811👎1
ژاپنی ها معتقدند
هرکس سه چهره داره:

اولی رو به دنیا نشون میده،
دومی رو به خانواده و دوستانتون نشون میده،
و سومی که به هیچ کس نشون نمیده!
و این سومی حقیقی ترین انعکاس از شماست!

📚 @PDFsCom
👍12717👎7
این‌ کَجی دیوار از راستی ماست!

هنگامی که انوشیروان خواست ایوان کاخ مدائن را بسازد دستور داد زمینهای اطراف آن را خریداری کنند، زمینهای اطراف از صاحبانش خریداری شد مگر پیرزنی که امتناع ورزید و گفت : من همسایگی شاهنشاه انوشیروان را به تمام عالم نمیفروشم ....

انوشیروان سخن او را پسندید و گفت : خانه پیرزن در جای خودش باقی باشد و آنگاه ساختمان او را محکم و با دوام کرد ایوان را محیط بر آن ساخت
اهل آن نواحی آنجا را "خانه پیرزن" نامیدند

گویند هر روز دود از آشپزخانه پیرزن بر دیوارهای کنده کاری شده زیبای عمارت مینشست و هر صبح و عصر گاوش از روی فرشهای ایوان گذر میکرد و غلامان شکایت به شاهنشاه بردند اما وی گفت هر چه خراب شد دوباره از نو تعمیر کنید!

قیصر روم سفیری به ایران فرستاد و وقتی سفیر به مدائن آمد از عظمت و زیبائی آن بنا در شگفت شد .

در گوشه ایوان یک نقص و کجی
توجه او را جلب کرد پرسید :
آن قسمت چرا درست نشده است ؟

گفتند این محل خانه ی پیرزنی است که مایل به فروش نشد و پادشاه هم او را مجبور نکرد . سفیر گفت :

این چنین کجی و نقص که از عدل و دادگری بهم رسد بهتر از آراستگی و درستی است که از روی ظلم و جور پیدا شود....

طاق کسری جفت نام نیک اگر بینی هنوز
این ز سقف آهنین و وز پایه پولاد نیست
این دوام دولت از فیض عدالت گستریست
ورنه در خشت و گِل این اندازه استعداد نیست
دادخواه و دادگاه و دادیار و دادرس
جمله بر بادند اگر بر دادشان ارشاد نیست ...

📚 @PDFsCom
👍15329👎4🔥4
دور کنید مرا،
از آن عقلی که گریستن نمی‌داند،
و آن فلسفه‌ای که خندیدن نمی‌شناسد،
و آن غروری که در برابر کودکان سر خم نمی‌کند ...

#جبران_خلیل‌_جبران

📚 @PDFsCom
78👍50👎2🔥2
امروز به یه قسمت بی نظیر توی کتاب چهار اثر فلورانس اسکاول شین برخورد کردم که نوشته بود:
«وقتی قاطعانه تصمیم می گیری که زندگی رویاهایت را داشته باشی، جهان هستی همه چیز را به نفع تو تغییر می دهد تا تو بتوانی آن را بدست بیاوری. افرادی که به آنها نیاز داری ظاهر می شوند، شفایی که به آن نیاز داری اتفاق می افتد، درهای بسته باز می شوند. هنگامی که برآورده شدن آرزوهایت را باور داشته باشی، معجزات یکی پس از دیگری رخ می دهند.»
در واقع همه چیز وقتی شروع می شه که ما قلبا تصمیم می گیریم که برای چیزی که می خوایم تلاش کنیم.

📚 @PDFsCom
👍18752👎23🔥3
وﻗﺘﯽ ﺑﭽﻪ ﺑﻮﺩﻡ ﻣﻮﺵ ﻫﺎﯼ ﺻﺤﺮﺍﺋﯽ ﺑﻪ ﻣﺰﺭﻋﻤﻮﻥ ﺣﻤﻠﻪ ﮐﺮﺩﻧﺪ ﻭ ﺗﻤﺎﻡ ﻣﺤﺼﻮﻝﻣﻮﻥ ﺭﺍ ﺧﻮﺭﺩﻧﺪ.

ﻣﺎﺩﺭ ﺑﺰﺭﮔﻢ ﭼﻨﺪ ﺗﺎﺷﻮﻥ ﺭﺍ ﺍﻧﺪﺍﺧﺖ ﺗﻮﯼ ﯾﮏ ﻗﻔﺲ ﻭ ﺑﻬﺸﻮﻥ ﻏﺬﺍ ﻧﺪﺍﺩ ﺗﺎ ﺍﺯ ﮔﺸﻨﮕﯽ ﺷﺮﻭﻉ ﮐﺮﺩﻧﺪ ﻫﻢ ﺩﯾﮕﻪ ﺭﺍ ﺑﺨﻮﺭﻧﺪ .
ﺩﻭ ﺳﻪ ﺗﺎ ﻣﻮﺷﯽ ﮐﻪ ﺁﺧﺮ ﺳﺮ ﻣﻮﻧﺪﻧﺪ ﺭﺍ ﺁﺯﺍﺩ ﮐﺮﺩ. ﺑﻬﺶ گفتم: ﻣﺎﺩﺭ ﺑﺰﺭﮒ ﭼﺮﺍ ﺁﺯﺍﺩﺷﻮﻥ ﻣﯿﮑﻨﯽ؟ ﮔﻔﺖ: ﺍﯾﻦ ﻫﺎ ﺩﯾﮕﻪ ﻣﻮﺵ ﺧﻮﺭ ﺷﺪﻧﺪ ﻭ ﻫﺮ ﻣﻮﺷﯽ ﻭﺍﺭﺩ ﻣﺰﺭﻋﻪ ﺑﺸﻪ ﺗﯿﮑﻪ ﺗﯿﮑﻪ ﺍﺵ ﻣﯿﮑﻨﻨﺪ!

این ﺣﮑﺎیت ﺗﻠﺦ مثالی برای جوامع ﺁﻓﺖ ﺯﺩﻩ‏ است
ﻣﻮﺍﻇﺐ ﺑﺎﺷﯿﻢ برای یک لقمه نان
به چاپیدن همدیگر عادت نکنیم👌

📚 @PDFsCom
👍1564🔥2
گاهی باید بگذری...
بگذاری و بروی؛
وقتی می‌مانی و تحمل می‌کنی،
از خودت یک احمق میسازی!

📕 مالون می میرد
✍🏻 #ساموئل_بارکلی_بکت

📚 @PDFsCom
👍895🔥1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
نگفتی ز ناز بیش مرنجان مرا برو
آن گفتنت که بیش مرنجانم آرزوست
وآن دفع گفتنت که برو شه به خانه نیست
وآن ناز و باز و تندی دربانم آرزوست
والله که شهر بی تو مرا حبس می‌شود
آوارگی و کوه و بیابانم آرزوست
زین خلق پرشکایت گریان شدم ملول
آن های هوی و نعره مستانم آرزوست
یک دست جام باده و یک دست جعد یار
رقصی چنین میانه میدانم آرزوست

#معرفی_کتاب
📕 آیدا در آینه
✍️🏻 #احمد_شاملو

لینک و آدرس و دانلود این کتاب 👇
https://news.1rj.ru/str/PDFsCom/17524

📚 @PDFsCom
18👍14
چگونه قدرت تفکر سریع را در خود پرورش دهیم

۳۰ تا دایره روی کاغذ بکشید.
سپس سعی کنید در یک دقیقه، تا جایی که می‌توانید دایره‌ها را به نقاشی‌های مختلف تبدیل کنید.
این کار را بارها تکرار کنید و هر بار سعی کنید رکورد خود را بشکنید.
این تست به شما کمک می‌کند که خلاقیت خود را تقویت کنید، چون باعث می‌شود که ایده‌های جدید را در سر بپرورانید.
شما را مجبور می‌کند که سریع‌تر فکر کنید و ایده‌های جدید را امتحان کنید!

📚 @PDFsCom
👍9228👎1
خری و اشتری بدور از آبادی بطور آزادانه باهم زندگی می کردند؛
نیمه شبی در حال چریدن علف ، حواسشان نبود که ناگهان وارد آبادی انسانها شدند.
شتر چون متوجه خطر گرديد رو به خر کرد و گفت :
ای خر خواهش می کنم سکوت اختیار کن تا از معرکه دور شویم و مبادا انسانها به حضورمان پی ببرند! خر گفت: اتفاقا درست همین ساعت، عادت نعره سر دادن من است.
شتر التماس کرد که امشب نعره کردن را بی خیال گردد تا مبادا بدست انسانها بیافتند.
خر گفت: متأسفم دوست عزیز! من عادت دارم همین ساعت نعره کنم و خودت می دانی ترک عادت موجب مرض است و هلاکت جان!
پس خر بی محابا نعره های دلخراش بر میداشت.
از قضا کاروانی که در آن موقع از آن آبادی می گذشت، متوجه حضور آنان گرديدند و آدمیان هر دو را گرفته و در صف چارپايان بارکش گذاشتند.

صبح روز بعد در مسیر راه ، آبی عمیق پیش آمد که عبور از آن برای خر میسر نبود. پس خر را بر شتر نشانيده و شتر را به آب راندند.
چون شتر به میان عمق آب رسید شروع به پایکوبی و رقصیدن نمود.
خر گفت: ای شتر چه می کنی؟ نکن رفیق وگرنه می افتم و غرق می شوم.
شتر گفت: خر جان، من عادت دارم در آب برقصم.!!
ترک عادت هم موجب مرض و هلاکت است!
خر بیچاره هرچه التماس کرد اما شتر وقعی ننهاد.
خر گفت تو دیگر چه رفیقی هستی؟!
شتر گفت : چنانکه دیشب نوبت آواز بهنگام خر بود! امروز زمان رقص ناساز اشتر است!
شتر با جنبشی دیگر خر را از پشت بينداخت و در آب غرق ساخت. شتر با خود گفت :

رفاقت با خر نادان ، عاقبتی غیر از این نخواهد داشت. هم خود را هلاک کرد و هم مرا به بند کشيد!

📚 @PDFsCom
👍189🔥54
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
صبح است و سلامی دگر از دور به دوست
جانم به فدای آن که عشقش نیکوست

باید که از احساس خدا مست شویم
هر شام‌ و سحر از کَرم و رحمت اوست

#آرام_اسحاقی

صبح دوشنبه بخیر

📚 @PDFsCom
18👍14👎1
این جمله رو باید با طلا نوشت :

کسی رو قضاوت نکنید
فقط برای اینکه گناهانش با
گناه های شما فرق داره ...

📚 @PDFsCom
👍10815👎5
پادشاهی وزیری داشت كه هر اتفاقی می‌افتاد، می‌گفت: خیراست! روزی دست پادشاه در سنگلاخ ها گیر كرد و مجبور شدند انگشتش را قطع كنند، وزیر در صحنه حاضر بود و گفت: خیر است!

پادشاه از درد به خود می‌پیچید، از رفتار وزیر عصبی شد، او را به زندان انداخت، یک سال بعد پادشاه كه برای شكار به كوه رفته بود، در دام قبیله ای گرفتار شد كه بنا بر اعتقادات خود، هر سال یک نفر را كه دینش با آن ها مختلف بود، سر می‌بریدند و لازمه اعدام آن شخص این بود كه بدنش سالم باشد.

وقتی دیدند اسیر، یكی از انگشتانش قطع شده، وی را رها كردند. آنجا بود كه پادشاه به یاد حرف وزیر افتاد كه زمان قطع انگشتش گفته بود: خیر است!

پادشاه دستور آزادی وزیر را داد. وقتی وزیر آزاد شد و ماجرای اسارت پادشاه را از زبان او شنید، گفت: خیر است! پادشاه گفت: دیگر چرا؟؟

وزیر گفت: از این جهت خیر است كه اگر مرا به زندان نینداخته بودی و زمان اسارت به همراهت بودم، مرا به جای تو اعدام می كردند ...

📚 @PDFsCom
👍16015🔥4
زندگی به من آموخت؛
بودن با كسانی كه
دوستشان دارم
از همه چیز با ارزش تر است ...

#والت_ویتمن

📚 @PDFsCom
👍7825👎2