حاجی آقا خطاب به مجمع الشرعیه:
هر جوری که میتونی نگذار مردم فهمشون زیاد بشه. بهشون بگو هر چی هست همینه که ما به شما میگیم و خارج از گفته ما کفر است و باطل. هیچ وقت نگذار قمه و زنجیر و الم و کتل از دست مردم بیفته.
اگر روزی بیاد که مردم این ها رو زمین بندازن و کتاب بدست بگیرن، اون روز باید بریم و این عیش مدام رو رها کنیم.
اگر تونستی این جوری مردم رو حفظ کنی، هزاران سال بر اون ها سواریم و ثروتمند و محترم زندگی می کنیم.
📚 از کتاب حاجی آقا،صادق هدایت
📚 @PDFsCom
هر جوری که میتونی نگذار مردم فهمشون زیاد بشه. بهشون بگو هر چی هست همینه که ما به شما میگیم و خارج از گفته ما کفر است و باطل. هیچ وقت نگذار قمه و زنجیر و الم و کتل از دست مردم بیفته.
اگر روزی بیاد که مردم این ها رو زمین بندازن و کتاب بدست بگیرن، اون روز باید بریم و این عیش مدام رو رها کنیم.
اگر تونستی این جوری مردم رو حفظ کنی، هزاران سال بر اون ها سواریم و ثروتمند و محترم زندگی می کنیم.
📚 از کتاب حاجی آقا،صادق هدایت
📚 @PDFsCom
👍189❤16👎6🤩3😢1
واسه پروازه پرنده گاهی وقتا آسمون باش
بی دلیل و بی بهونه هر جا رفتی مهربون باش
تو یه ذره آسمون شی، آدما پرنده میشن
بذار آدمای دنیا آدمای بهتری شن
صبحتون بخیر ❤
📚 @PDFsCom
بی دلیل و بی بهونه هر جا رفتی مهربون باش
تو یه ذره آسمون شی، آدما پرنده میشن
بذار آدمای دنیا آدمای بهتری شن
صبحتون بخیر ❤
📚 @PDFsCom
👍35❤17👎4👏3🤩1
ميگويند سفير انگلیس در دهلى از مسيری در حال گذر بود که يك جوان هندی لگدی به گاوی ميزند و گاو كه در هندوستان مقدس است ، فرماندار انگلیسی پياده شده و به سوی گاو میدود و گاو را ميبوسد و تعظیم میکند !
بقيه مردمِ حاضر كه میبينند يک غريبه اينقدر گاو را محترم میشمارد ، در جلوى گاو سجده میكنند و آن جوان را به شدت مجازات میكنند
همراه فرماندار با تعجب ميپرسد چرا اين كار را كرديد ؟ فرماندار ميگويد : لگد اين جوانِ آگاه ميرفت كه فرهنگ هندوستان را هزار سال جلو بيندازد ، ولی من نگذاشتم !
📕 جهانی که من ميشناسم
✍ #برتراند_راسل
📚 @PDFsCom
بقيه مردمِ حاضر كه میبينند يک غريبه اينقدر گاو را محترم میشمارد ، در جلوى گاو سجده میكنند و آن جوان را به شدت مجازات میكنند
همراه فرماندار با تعجب ميپرسد چرا اين كار را كرديد ؟ فرماندار ميگويد : لگد اين جوانِ آگاه ميرفت كه فرهنگ هندوستان را هزار سال جلو بيندازد ، ولی من نگذاشتم !
📕 جهانی که من ميشناسم
✍ #برتراند_راسل
📚 @PDFsCom
👍131❤12👎4👌1
داستانی بسیار اموزنده از شمس و مولانا👌
روزی مولانا ،شمس تبریزی را به خانه اش دعوت کرد.شمس به خانه ی مولانا رفت و پس از این که وسائل پذیرایی میزبانش را مشاهده کرد از او پرسید:آیا برای من شراب فراهم نموده ای؟
مولانا حیرت زده پرسید:مگر تو شراب خوارهستی؟!
شمس پاسخ داد:بلی.
مولانا:ولی من از این موضوع اطلاع نداشتم!!
ـ حال که فهمیدی برای من شراب مهیا کن.
ـ در این موقع شب ،شراب از کجا گیر بیاورم؟!
ـ به یکی از خدمتکارانت بگو برود و تهیه کند.
- با این کار آبرو و حیثیتم بین خدام از بین خواهد رفت.
- پس خودت برو و شراب خریداری کن.
- در این شهر همه مرا میشناسند،چگونه به محله نصاری نشین بروم و شراب بخرم؟!
ـ اگر به من ارادت داری باید وسیله راحتی مرا هم فراهم کنی چون من شب ها بدون شراب نه میتوانم غذا بخورم ،نه صحبت کنم و نه بخوابم.
مولوی به دلیل ارادتی که به شمس دارد خرقه ای به دوش می اندازد، شیشه ای بزرگ زیر آن پنهان میکند و به سمت محله نصاری نشین راه می افتد.
تا قبل از ورود او به محله مذکور کسی نسبت به مولوی کنجکاوی نمیکرد اما همین که وارد آنجا شد.
مردم حیرت کردند و به تعقیب وی پرداختند.آنها دیدند که مولوی داخل میکده ای شد و شیشه ای شراب خریداری کرد و پس از پنهان نمودن آن از میکده خارج شد.
هنوز از محله مسیحیان خارج نشده بود که گروهی از مسلمانان ساکن آنجا، در قفایش به راه افتادند و لحظه به لحظه بر تعدادشان افزوده شد تا این که مولوی به جلوی مسجدی که خود امام جماعت آن بود و مردم همه روزه در آن به او اقتدا می کردند رسید.در این حال یکی از رقیبان مولوی که در جمعیت حضور داشت فریاد زد:”ای مردم!شیخ جلاالدین که هر روز هنگام نماز به او اقتدا میکنید به محله نصاری نشین رفته و شراب خریداری نموده است.” آن مرد این را گفت و خرقه را از دوش مولوی کشید. چشم مردم به شیشه افتاد.مرد ادامه داد:”این منافق که ادعای زهد میکند و به او اقتدا میکنید، اکنون شراب خریداری نموده و با خود به خانه میبرد!” سپس بر صورت جلاالدین رومی آب دهان انداخت و طوری بر سرش زد که دستار از سرش باز شد و بر گردنش افتاد. زمانی که مردم این صحنه را دیدند و به ویژه زمانی که مولوی را در حال انفعال و سکوت مشاهده نمودند یقین پیدا کردند که مولوی یک عمر آنها را با لباس زهد و تقوای دروغین فریب داده و درنتیجه خود را آماده کردند که به او حمله کنند و چه بسا به قتلش رسانند.در این هنگام شمس از راه رسید و فریاد زد:”ای مردم بی حیا!شرم نمیکنید که به مردی متدین و فقیه تهمت شرابخواری میزنید،این شیشه که میبینید حاوی سرکه است زیرا که هرروز با غذای خود تناول میکند.”
رقیب مولوی فریاد زد:”این سرکه نیست بلکه شراب است.”
شمس در شیشه را باز کرد و در کف دست همه ی مردم از جمله آن رقیب قدری از محتویات شیشه ریخت و بر همگان ثابت شد که درون شیشه چیزی جز سرکه نیست.
رقیب مولوی بر سر خود کوبید و خود را به پای مولوی انداخت ،دیگران هم دست های او را بوسیدند و متفرق شدند.آنگاه مولوی از شمس پرسید:برای چه امشب مرا دچار این فاجعه نمودی و مجبورم کردی تا به آبرو و حیثیتم چوب حراج بزنم؟
شمس گفت:برای این که بدانی آنچه که به آن مینازی جز یک سراب نیست،تو فکر میکردی که احترام یک مشت عوام برای تو سرمایه ایست ابدی، در حالی که خود دیدی،با تصور یک شیشه شراب همه ی آن از بین رفت و آب دهان به صورتت انداختند و بر فرقت کوبیدند و چه بسا تو را به قتل میرساندند.این سرمایه ی تو همین بود که امشب دیدی و در یک لحظه بر باد رفت.پس به چیزی متکی باش که با مرور زمان و تغییر اوضاع از بین نرود...
📚 @PDFsCom
روزی مولانا ،شمس تبریزی را به خانه اش دعوت کرد.شمس به خانه ی مولانا رفت و پس از این که وسائل پذیرایی میزبانش را مشاهده کرد از او پرسید:آیا برای من شراب فراهم نموده ای؟
مولانا حیرت زده پرسید:مگر تو شراب خوارهستی؟!
شمس پاسخ داد:بلی.
مولانا:ولی من از این موضوع اطلاع نداشتم!!
ـ حال که فهمیدی برای من شراب مهیا کن.
ـ در این موقع شب ،شراب از کجا گیر بیاورم؟!
ـ به یکی از خدمتکارانت بگو برود و تهیه کند.
- با این کار آبرو و حیثیتم بین خدام از بین خواهد رفت.
- پس خودت برو و شراب خریداری کن.
- در این شهر همه مرا میشناسند،چگونه به محله نصاری نشین بروم و شراب بخرم؟!
ـ اگر به من ارادت داری باید وسیله راحتی مرا هم فراهم کنی چون من شب ها بدون شراب نه میتوانم غذا بخورم ،نه صحبت کنم و نه بخوابم.
مولوی به دلیل ارادتی که به شمس دارد خرقه ای به دوش می اندازد، شیشه ای بزرگ زیر آن پنهان میکند و به سمت محله نصاری نشین راه می افتد.
تا قبل از ورود او به محله مذکور کسی نسبت به مولوی کنجکاوی نمیکرد اما همین که وارد آنجا شد.
مردم حیرت کردند و به تعقیب وی پرداختند.آنها دیدند که مولوی داخل میکده ای شد و شیشه ای شراب خریداری کرد و پس از پنهان نمودن آن از میکده خارج شد.
هنوز از محله مسیحیان خارج نشده بود که گروهی از مسلمانان ساکن آنجا، در قفایش به راه افتادند و لحظه به لحظه بر تعدادشان افزوده شد تا این که مولوی به جلوی مسجدی که خود امام جماعت آن بود و مردم همه روزه در آن به او اقتدا می کردند رسید.در این حال یکی از رقیبان مولوی که در جمعیت حضور داشت فریاد زد:”ای مردم!شیخ جلاالدین که هر روز هنگام نماز به او اقتدا میکنید به محله نصاری نشین رفته و شراب خریداری نموده است.” آن مرد این را گفت و خرقه را از دوش مولوی کشید. چشم مردم به شیشه افتاد.مرد ادامه داد:”این منافق که ادعای زهد میکند و به او اقتدا میکنید، اکنون شراب خریداری نموده و با خود به خانه میبرد!” سپس بر صورت جلاالدین رومی آب دهان انداخت و طوری بر سرش زد که دستار از سرش باز شد و بر گردنش افتاد. زمانی که مردم این صحنه را دیدند و به ویژه زمانی که مولوی را در حال انفعال و سکوت مشاهده نمودند یقین پیدا کردند که مولوی یک عمر آنها را با لباس زهد و تقوای دروغین فریب داده و درنتیجه خود را آماده کردند که به او حمله کنند و چه بسا به قتلش رسانند.در این هنگام شمس از راه رسید و فریاد زد:”ای مردم بی حیا!شرم نمیکنید که به مردی متدین و فقیه تهمت شرابخواری میزنید،این شیشه که میبینید حاوی سرکه است زیرا که هرروز با غذای خود تناول میکند.”
رقیب مولوی فریاد زد:”این سرکه نیست بلکه شراب است.”
شمس در شیشه را باز کرد و در کف دست همه ی مردم از جمله آن رقیب قدری از محتویات شیشه ریخت و بر همگان ثابت شد که درون شیشه چیزی جز سرکه نیست.
رقیب مولوی بر سر خود کوبید و خود را به پای مولوی انداخت ،دیگران هم دست های او را بوسیدند و متفرق شدند.آنگاه مولوی از شمس پرسید:برای چه امشب مرا دچار این فاجعه نمودی و مجبورم کردی تا به آبرو و حیثیتم چوب حراج بزنم؟
شمس گفت:برای این که بدانی آنچه که به آن مینازی جز یک سراب نیست،تو فکر میکردی که احترام یک مشت عوام برای تو سرمایه ایست ابدی، در حالی که خود دیدی،با تصور یک شیشه شراب همه ی آن از بین رفت و آب دهان به صورتت انداختند و بر فرقت کوبیدند و چه بسا تو را به قتل میرساندند.این سرمایه ی تو همین بود که امشب دیدی و در یک لحظه بر باد رفت.پس به چیزی متکی باش که با مرور زمان و تغییر اوضاع از بین نرود...
📚 @PDFsCom
👍329❤57👏29👎7🙏2
روزی سقراط با یکی از بزرگ زادگان روبرو گشت، بزرگ زاده نام پدران خود را بر سقراط شمرد و به آنان افتخار کرد و سقراط را تحقیر نمود و به او گفت:
تو از خاندان بی قدر و پستی هستی ! سقراط در جواب گفت: ای فلان! پدران تو همه اشخاص بزرگ و عالی قدر و صاحب مقامات و درجات بسیار بوده اند،
ولی تو خود نتوانستی مقام و منزلتی برای خود بسازی. و اما نسب من از خودم شروع میشود. من در راس خانواده ای هستم که از من آغاز شده است، ولی خانواده تو، به تو ختم میشود! پس تو ننگ خاندان خویش هستی و من شرف و افتخار خاندان خود میباشم.
📚 @PDFsCom
تو از خاندان بی قدر و پستی هستی ! سقراط در جواب گفت: ای فلان! پدران تو همه اشخاص بزرگ و عالی قدر و صاحب مقامات و درجات بسیار بوده اند،
ولی تو خود نتوانستی مقام و منزلتی برای خود بسازی. و اما نسب من از خودم شروع میشود. من در راس خانواده ای هستم که از من آغاز شده است، ولی خانواده تو، به تو ختم میشود! پس تو ننگ خاندان خویش هستی و من شرف و افتخار خاندان خود میباشم.
📚 @PDFsCom
👍162👏35❤16
این اتاق «لئو تولستوی» است
نویسندهای که تنها در یک رمان (جنگ و صلح) 580شخصیت خلق کرد.
میگویند وقتی به پشتیبانی از هوادارانش که در دفاع از او بازداشت شده بودند، برخاست و مسئولیت اتهامات آنها را پذیرفت، یک مقام پلیس تزاری به او گفت:
«جبروت شما به قدریست که زندان ما گنجایش آن را ندارد»
📚 @PDFsCom
نویسندهای که تنها در یک رمان (جنگ و صلح) 580شخصیت خلق کرد.
میگویند وقتی به پشتیبانی از هوادارانش که در دفاع از او بازداشت شده بودند، برخاست و مسئولیت اتهامات آنها را پذیرفت، یک مقام پلیس تزاری به او گفت:
«جبروت شما به قدریست که زندان ما گنجایش آن را ندارد»
📚 @PDFsCom
👍148❤48👏9🤩4👎2
من با کسانی که به تقدیر معتقدند همنظر نیستم. آنها آهوناله سر میدهند و مسئولیت همه چیز را از شانههای خود برمیدارند و منتظر ترحم دیگران میمانند. من معتقدم آدم خودش مسیر زندگیاش را تعیین میکند. من خودم مسیر زندگیام را تعیین کردهام و همین است که به آن ارزش میبخشد. و مسئولیت همهچیز را هم بر عهده میگیرم.
📕 به هوای دزدیدن اسب ها
✍🏻 #پر_پترسون
📚 @PDFsCom
📕 به هوای دزدیدن اسب ها
✍🏻 #پر_پترسون
📚 @PDFsCom
👍68❤11👏3👎2
پادشاهی خدمتکاری داشت که بسیار شاد بود، از او علت شاد بودنش را پرسید. خدمتکار گفت: قربان همسر و فرزندی دارم و غذایی برای خوردن و لباسی برای پوشیدن و بدین سبب من راضی و شادم...
پادشاه موضوع را به وزیر گفت . وزیر هم گفت: قربان چون او عضو گروه ۹۹ نیست بدان جهت شاد است. پادشاه پرسید گروه ۹۹ دیگر چیست؟! وزیر گفت قربان یک کیسه برنج را با ۹۹ سکه طلا جلو خانه وی قرار دهید. پادشاه چنین کرد...
خدمتکار وقتی به خانه برگشت با دیدن کیسه و سکه ها بسیار شاد شد و شروع به شمردن کرد. ۹۹ سکه ؟! و بارها شمرد و تعجب کرد که چرا ۱۰۰ تا نیست، همه جا را زیر و رو کرد ولی اثری از یک سکه نبود.
او ناراحت شد و تصمیم گرفت از فردا بیشتر کار کند تا یک سکه طلای دیگر پس انداز کند ، او از صبح تا شب سخت کار میکرد، و دیگر خوشحال نبود. وزیر هم که با پادشاه او را زیر نظر داشت گفت: قربان او اکنون عضو گروه ۹۹ است و اعضای این گرو کسانیند که زیاد دارند اما شاد و راضی نیستند.
خوشبختی در سه جمله است:
تجربه از دیروز ،
استفاده از امروز،
امید به فردا.
ولی ما با سه جمله دیگر زندگی را تباه میکنیم:
حسرت دیروز ،
اتلاف امروز
ترس از فردا
📚 @PDFsCom
پادشاه موضوع را به وزیر گفت . وزیر هم گفت: قربان چون او عضو گروه ۹۹ نیست بدان جهت شاد است. پادشاه پرسید گروه ۹۹ دیگر چیست؟! وزیر گفت قربان یک کیسه برنج را با ۹۹ سکه طلا جلو خانه وی قرار دهید. پادشاه چنین کرد...
خدمتکار وقتی به خانه برگشت با دیدن کیسه و سکه ها بسیار شاد شد و شروع به شمردن کرد. ۹۹ سکه ؟! و بارها شمرد و تعجب کرد که چرا ۱۰۰ تا نیست، همه جا را زیر و رو کرد ولی اثری از یک سکه نبود.
او ناراحت شد و تصمیم گرفت از فردا بیشتر کار کند تا یک سکه طلای دیگر پس انداز کند ، او از صبح تا شب سخت کار میکرد، و دیگر خوشحال نبود. وزیر هم که با پادشاه او را زیر نظر داشت گفت: قربان او اکنون عضو گروه ۹۹ است و اعضای این گرو کسانیند که زیاد دارند اما شاد و راضی نیستند.
خوشبختی در سه جمله است:
تجربه از دیروز ،
استفاده از امروز،
امید به فردا.
ولی ما با سه جمله دیگر زندگی را تباه میکنیم:
حسرت دیروز ،
اتلاف امروز
ترس از فردا
📚 @PDFsCom
👍152❤16👏13👎4
هرموقع چیزی رو بیشتر برای کسی توضیح بدین و سعی در قانع کردنش داشته باشین، اون شخص کمتر قانع میشه و بر نظراتش پافشاری میکنه، بدونین وقتی افراد با چیزی خلاف باورهاشون مواجه میشن، گارد می گیرن و حاضر نیستن واقعیت رو قبول کنن
که به این پدیده "اثر نتیجه معکوس" گفته میشه!
این اثر، یک واقعیت مهم رو به ما نشون میده که وقتی کسی به چیزی باور داره، هرچقدر هم شما دلیل بیارین تا متقاعدش کنین که اشتباه فکر می کنه، بی فایده است و نمیتونین نظرش رو عوض کنین. حتی باعث میشید که اون فرد بیشتر از قبل روی اعتقاداتش پافشاری کنه
پس با آدم ها سر باورها و عقایدشون بحث نکنین و به دنبال تغییر باورها و رفتار دیگران نباشین، چون گاهی نتیجه عکس خواهد داشت و خودتون بیشتر خسته میشین!
فراموش نکنین آدم ها تا خودشون به آگاهی نرسن چیزی رو تغییر نمیدن!
📚 @BooksCom
که به این پدیده "اثر نتیجه معکوس" گفته میشه!
این اثر، یک واقعیت مهم رو به ما نشون میده که وقتی کسی به چیزی باور داره، هرچقدر هم شما دلیل بیارین تا متقاعدش کنین که اشتباه فکر می کنه، بی فایده است و نمیتونین نظرش رو عوض کنین. حتی باعث میشید که اون فرد بیشتر از قبل روی اعتقاداتش پافشاری کنه
پس با آدم ها سر باورها و عقایدشون بحث نکنین و به دنبال تغییر باورها و رفتار دیگران نباشین، چون گاهی نتیجه عکس خواهد داشت و خودتون بیشتر خسته میشین!
فراموش نکنین آدم ها تا خودشون به آگاهی نرسن چیزی رو تغییر نمیدن!
📚 @BooksCom
👍166❤18👏13👎2
میدونین چرا تا این حد در حسرت روزهای طلایی کودکی هستیم؟
نیچه: چون روزهای کودکی روزهای بیخیالی بودن، روزهای عاری از دلواپسی، روزهایی که هنوز آوار گذشتهها و خاطرات دردناک و محزون بر ما سنگینی نمیکردهاند.
📕 درمان شوپنهاور
✍🏻 #اروين_د_يالوم
📚 @PDFsCom
نیچه: چون روزهای کودکی روزهای بیخیالی بودن، روزهای عاری از دلواپسی، روزهایی که هنوز آوار گذشتهها و خاطرات دردناک و محزون بر ما سنگینی نمیکردهاند.
📕 درمان شوپنهاور
✍🏻 #اروين_د_يالوم
📚 @PDFsCom
👍102❤20👏10👎4
وقتی یک موش حس میکند تلاشهایش به نتیجه نمیرسد، روش خود را عوض میکند، اما وقتی آدمها حس میکنند کاری که انجام میدهند به نتیجه نمیرسد، عصبانی و خسته میشوند و دوست ندارند روش خود را عوض کنند. حتی گاهی اگر کسی راهکار تازهای را به آنها نشان دهد، حالت دفاعی به خود میگیرند و میگویند: «من همیشه این کار را همین طور انجام دادهام. «یا» من آدمی این مدلی هستم.»
در اصل این آدمها از پذیرفتن راهکار تازه و انجام آن میترسند و حس میکنند ترسشان به این معناست که دیگر روشها اشتباه است.
اگر واقعا میخواهید در زندگی خود نتایج متفاوتی به دست بیاورید باید از حصاری که به منظور راحتی دور خود کشیدهاید، پا را فراتر بگذارید و راهکارهای متفاوتی را امتحان کنید.
📕 چه کسی پنیر مرا برداشت؟!
✍🏻 #اسپنسر_جانسون
📚 @PDFsCom
در اصل این آدمها از پذیرفتن راهکار تازه و انجام آن میترسند و حس میکنند ترسشان به این معناست که دیگر روشها اشتباه است.
اگر واقعا میخواهید در زندگی خود نتایج متفاوتی به دست بیاورید باید از حصاری که به منظور راحتی دور خود کشیدهاید، پا را فراتر بگذارید و راهکارهای متفاوتی را امتحان کنید.
📕 چه کسی پنیر مرا برداشت؟!
✍🏻 #اسپنسر_جانسون
📚 @PDFsCom
👍65❤7👏6
مسیحیان معتقدند: مسلمانان
و یهودیان اشتباه میکنند!
یهودیان معتقدند: مسیحیان
و مسلمانان اشتباه میکنند!
مسلمانان معتقدند: یهودیان
و مسیحیان اشتباه میکنند!
من معتقدم: هر سه درست میگویند.
#جرج_کارلین
📚 @PDFsCom
و یهودیان اشتباه میکنند!
یهودیان معتقدند: مسیحیان
و مسلمانان اشتباه میکنند!
مسلمانان معتقدند: یهودیان
و مسیحیان اشتباه میکنند!
من معتقدم: هر سه درست میگویند.
#جرج_کارلین
📚 @PDFsCom
👍184👎29❤16🤩6👏4
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
خورشید به من آموخت
فرقی ندارد چه پیش آید
بـاید طلوع کنم و بدرخشم
چیزی که ما را تعریف میکند
چگونگی بلند شدن بعد از سقوط است
روز بخیر ❤️
📚 @PDFsCom
فرقی ندارد چه پیش آید
بـاید طلوع کنم و بدرخشم
چیزی که ما را تعریف میکند
چگونگی بلند شدن بعد از سقوط است
روز بخیر ❤️
📚 @PDFsCom
👍36❤6🤩1
ﯾﮏ ﭼﻮﺏ ﮐﺒﺮﯾﺖ "ﺳﺮ" ﺩﺍﺭﺩ ﻭﻟﯽ "ﻣﻐﺰ"ﻧﺪﺍﺭﺩ ...
ﺩﺭ ﻧﺘﯿﺠﻪ ﻫﺮ ﻭﻗﺖ ﮐﻤﯽ ﺍﺻﻄﮑﺎﮎ ﻭﺟﻮﺩ ﺩﺍﺷﺘﻪ
ﺑﺎﺷﺪ، ﻓﻮﺭﺍ ﻣﺸﺘﻌﻞ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ.
ﺍﺛﺮﺍﺕ ﺍﯾﻦ ﺍﺷﺘﻌﺎﻝ ﻣﯽ ﺗﻮﺍﻧﺪ "ﻭﯾﺮﺍﻧﮕﺮ" ﺑﺎﺷﺪ.
ﻫﻤﻪ ﻣﺎ "ﺳﺮ" ﺩﺍﺭﯾﻢ ﻭ ﺑﺮ ﺧﻼﻑ ﭼﻮﺏ ﮐﺒﺮﯾﺖ "ﻣﻐﺰ" ﻫﻢ ﺩﺍﺭﯾﻢ.
ﻋﺎﻗﻼﻧﻪ ﺁﻧﺴﺖ ﮐﻪ ﺑﻼﻓﺎﺻﻠﻪ "ﻭﺍﮐﻨﺶ" نشان ﻧﺪﻫﯿﻢ ﮐﻪ ﺍﯾﻦ ﻋﺎﺩﺗﯽ ﮔﺮﺍﻧﻘﺪﺭ ﺍﺳﺖ....
بهترین جواب بدگویی:سکوت
بهترین جواب خشم :صبر
بهترین جواب درد:تحمل
بهترین جواب تنهایی:تلاش
بهترین جواب سختی:توکل
بهترین جواب خوبی:تشکر
بهترین جواب زندگی:قناعت
بهترین جواب شکست:امیدواری..
برای جبران اشتباهات، به دوستانت همانقدر زمان بده که برای خودت فرصت قائل میشوی
📚 @PDFsCom
ﺩﺭ ﻧﺘﯿﺠﻪ ﻫﺮ ﻭﻗﺖ ﮐﻤﯽ ﺍﺻﻄﮑﺎﮎ ﻭﺟﻮﺩ ﺩﺍﺷﺘﻪ
ﺑﺎﺷﺪ، ﻓﻮﺭﺍ ﻣﺸﺘﻌﻞ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ.
ﺍﺛﺮﺍﺕ ﺍﯾﻦ ﺍﺷﺘﻌﺎﻝ ﻣﯽ ﺗﻮﺍﻧﺪ "ﻭﯾﺮﺍﻧﮕﺮ" ﺑﺎﺷﺪ.
ﻫﻤﻪ ﻣﺎ "ﺳﺮ" ﺩﺍﺭﯾﻢ ﻭ ﺑﺮ ﺧﻼﻑ ﭼﻮﺏ ﮐﺒﺮﯾﺖ "ﻣﻐﺰ" ﻫﻢ ﺩﺍﺭﯾﻢ.
ﻋﺎﻗﻼﻧﻪ ﺁﻧﺴﺖ ﮐﻪ ﺑﻼﻓﺎﺻﻠﻪ "ﻭﺍﮐﻨﺶ" نشان ﻧﺪﻫﯿﻢ ﮐﻪ ﺍﯾﻦ ﻋﺎﺩﺗﯽ ﮔﺮﺍﻧﻘﺪﺭ ﺍﺳﺖ....
بهترین جواب بدگویی:سکوت
بهترین جواب خشم :صبر
بهترین جواب درد:تحمل
بهترین جواب تنهایی:تلاش
بهترین جواب سختی:توکل
بهترین جواب خوبی:تشکر
بهترین جواب زندگی:قناعت
بهترین جواب شکست:امیدواری..
برای جبران اشتباهات، به دوستانت همانقدر زمان بده که برای خودت فرصت قائل میشوی
📚 @PDFsCom
👍87❤17👏11👎3
اگر در حومه ی شهر زندگی می کنید، احتمالا هر روز به آسمان نگاه می کنید و در غیر این صورت، از این کار غافل اید، اما با نگاه نکردن به آسمان یکی از باشکوه ترین جلوه های این جهان را از دست می دهید. آسمان به نحو شگفتی زیباست، لایتناهی است و رنگ های آن نفس گیر است. ابرها اشکال متفاوت به خود می گیرند و هر لحظه به شکلی درمی آیند. تنها با پنج دقیقه نگریستن به آسمان، ذهن و روح آدمی آرامش و الهام می گیرد.
📕 365 راه شاد زیستن
✍🏻 #مدونا_کادینگر
📚 @PDFsCom
📕 365 راه شاد زیستن
✍🏻 #مدونا_کادینگر
📚 @PDFsCom
👍67❤26👏3
پول مهمتر است یا وطن؟!
بعد از مقاومت محمدکریم مبارز مصری، در مقابل فرانسویها و شکست او، قرار بر اعدامش شد، ناپلئون او را فراخواند و گفت: سخت است برایم کسی را اعدام کنم که برای آزادی وطنش مبارزه میکرد..
من به تو فرصتی میدهم تا ده هزار سکه طلا بابت غرامت سربازهای کشته شده به من بدهی... محمدکریم گفت: من الان این پول را ندارم اما صدهزار سکه از تاجران میخواهم، میروم تهیه میکنم و باز میگردم... محمدکریم به مدت چند روز در بازارها با زنجیر برای تهیه پول گردانیده شد...
اما هیچ تاجری حاضر به پراخت پولی جهت آزادی او نشد و حتی بعضی طلبکارانه میگفتند که با جنگهایش وضعیت اقتصادی را نابسامان کرد پس نزد ناپلئون برگشت!! ناپلئون به او گفت:
چاره ای جز اعدام تو ندارم، نه به خاطر کشتن سربازهایم، بلکه به دلیل جنگیدن برای مردمی که پول را مقدم بر وطن خود میدانند!
📚 @PDFsCom
بعد از مقاومت محمدکریم مبارز مصری، در مقابل فرانسویها و شکست او، قرار بر اعدامش شد، ناپلئون او را فراخواند و گفت: سخت است برایم کسی را اعدام کنم که برای آزادی وطنش مبارزه میکرد..
من به تو فرصتی میدهم تا ده هزار سکه طلا بابت غرامت سربازهای کشته شده به من بدهی... محمدکریم گفت: من الان این پول را ندارم اما صدهزار سکه از تاجران میخواهم، میروم تهیه میکنم و باز میگردم... محمدکریم به مدت چند روز در بازارها با زنجیر برای تهیه پول گردانیده شد...
اما هیچ تاجری حاضر به پراخت پولی جهت آزادی او نشد و حتی بعضی طلبکارانه میگفتند که با جنگهایش وضعیت اقتصادی را نابسامان کرد پس نزد ناپلئون برگشت!! ناپلئون به او گفت:
چاره ای جز اعدام تو ندارم، نه به خاطر کشتن سربازهایم، بلکه به دلیل جنگیدن برای مردمی که پول را مقدم بر وطن خود میدانند!
📚 @PDFsCom
👍120❤14
کاش روزی برسد؛
که دیگر هیچ دلی نشکند..
هیچ اشکی.. از هیچ چشمی نریزد..
هیچ کودکی آزار نبیند..
و در حق هیچ زنی .. درهیچ گوشه ای از جهان ، ستم نشود..
روزی که همه ، بیشتر هوای هم را داشته باشیم..
ملیت، جنسیت، نژاد، رنگ و هیچ چیز دیگری میان دلهایمان فاصله نیندازد..
روزی که چیزی به نام جنایت ، ظلم و بدی ، مصداقی نداشته باشد..
همان روزی که به کودکانمان حکایاتی از روزگاری که همه جا جنگ و بی عدالتی بود بگوییم.. و آن ها حتی باورشان نشود..
روزی که انسان باشیم..!
نمی دانم کِی..
ولی آن روز می آید...
و همه مان اهالیِ خوشبختِ بهشت خواهیم بود..
همان بهشتی که خودمان خرابش کرده بودیم...
📚 @PDFsCom
که دیگر هیچ دلی نشکند..
هیچ اشکی.. از هیچ چشمی نریزد..
هیچ کودکی آزار نبیند..
و در حق هیچ زنی .. درهیچ گوشه ای از جهان ، ستم نشود..
روزی که همه ، بیشتر هوای هم را داشته باشیم..
ملیت، جنسیت، نژاد، رنگ و هیچ چیز دیگری میان دلهایمان فاصله نیندازد..
روزی که چیزی به نام جنایت ، ظلم و بدی ، مصداقی نداشته باشد..
همان روزی که به کودکانمان حکایاتی از روزگاری که همه جا جنگ و بی عدالتی بود بگوییم.. و آن ها حتی باورشان نشود..
روزی که انسان باشیم..!
نمی دانم کِی..
ولی آن روز می آید...
و همه مان اهالیِ خوشبختِ بهشت خواهیم بود..
همان بهشتی که خودمان خرابش کرده بودیم...
📚 @PDFsCom
👍77❤20👏7👎3
با هیچکس نباید بیش از اندازه گذشت یا محبت داشت…!
همانطور که دوستانمان را نه به علت رد کردن تقاضای قرضی که از ما خواستهاند، بلکه به علت اینکه به آنان قرض دادهایم، از دست میدهیم،
هیچکس را به علت رفتار غرورآمیز و بیاعتنایی اندک از دست نمیدهیم، بلکه به این علت از دست میدهیم،
که رفتاری بیش از اندازه دوستانه و فروتنانه از ما دیده است…
📕 در باب حکمت زندگی
✍🏻 #آرتور_شوپنهاور
📚 @PDFsCom
همانطور که دوستانمان را نه به علت رد کردن تقاضای قرضی که از ما خواستهاند، بلکه به علت اینکه به آنان قرض دادهایم، از دست میدهیم،
هیچکس را به علت رفتار غرورآمیز و بیاعتنایی اندک از دست نمیدهیم، بلکه به این علت از دست میدهیم،
که رفتاری بیش از اندازه دوستانه و فروتنانه از ما دیده است…
📕 در باب حکمت زندگی
✍🏻 #آرتور_شوپنهاور
📚 @PDFsCom
👍91❤11👏10
همیشه که نباید بنشینیم
و بدیهای روزمان را مرور کنیم!
گاهی باید نشست
خوشی ها را شمرد چای نوشید
و پشت کرد به تمام نداشتنها
و غصه هایی که عمری با آن زندگی کردیم ...
صبح بخیر🌹
📚 @PDFsCom
و بدیهای روزمان را مرور کنیم!
گاهی باید نشست
خوشی ها را شمرد چای نوشید
و پشت کرد به تمام نداشتنها
و غصه هایی که عمری با آن زندگی کردیم ...
صبح بخیر🌹
📚 @PDFsCom
👍50❤5
یک واقعیت تلخ
از فرعون سوال کردند چگونه ادعای خدایی بر مردم مصر کردی؟
گفت با 3 راهکار این انجام شد :
1. نان را سواره کردم و مردم را پیاده به دنبال آن
2. از حق خودمردم به آنهابخشیدم و منت بر آن ها گذاشتم
3. نادان وفادار را به دانا عادل مُسخر کردم
اکنون حکایت ما مردم ایران است!
📚 @PDFsCom
از فرعون سوال کردند چگونه ادعای خدایی بر مردم مصر کردی؟
گفت با 3 راهکار این انجام شد :
1. نان را سواره کردم و مردم را پیاده به دنبال آن
2. از حق خودمردم به آنهابخشیدم و منت بر آن ها گذاشتم
3. نادان وفادار را به دانا عادل مُسخر کردم
اکنون حکایت ما مردم ایران است!
📚 @PDFsCom
👍162👎13❤8🤩3👏2