بچه که بودم وقتی کار اشتباهی میکردم مادرم میگفت "اشکال نداره حالا چیکار کنیم تا درست بشه"
اما مادر دوستم بهش میگفت "خاک بر سرت یه کار درست نمی تونی انجام بدی"
امروز هر دو بزرگسال و بالغیم. وقتی اتفاق بدی می افته اولین فکری که به ذهنم میاد "خب چیکار کنم؟" و با حداقل اضطراب و عصبانیت مشکل رو حل میکنم.
اما دوستم با مواجه شدن با اتفاقات بد عصبانی میشه و میگه "خاک بر سر من که نمی تونم یه کار درست انجام بدم، چرا من اینقدر بدبختم؟"
مادر و کودکی ها حرفای امروز ما و احساسی که به فرزندمان می دهیم تبدیل به صدای درونی فرزندمان خواهد شد.
مراقب باشیم چه پیامی برای همه عمر به فرزندانمان می دهیم.
#سپیده_فرهنگ
📚 @PDFsCom
اما مادر دوستم بهش میگفت "خاک بر سرت یه کار درست نمی تونی انجام بدی"
امروز هر دو بزرگسال و بالغیم. وقتی اتفاق بدی می افته اولین فکری که به ذهنم میاد "خب چیکار کنم؟" و با حداقل اضطراب و عصبانیت مشکل رو حل میکنم.
اما دوستم با مواجه شدن با اتفاقات بد عصبانی میشه و میگه "خاک بر سر من که نمی تونم یه کار درست انجام بدم، چرا من اینقدر بدبختم؟"
مادر و کودکی ها حرفای امروز ما و احساسی که به فرزندمان می دهیم تبدیل به صدای درونی فرزندمان خواهد شد.
مراقب باشیم چه پیامی برای همه عمر به فرزندانمان می دهیم.
#سپیده_فرهنگ
📚 @PDFsCom
👍166👏26❤18
خسرو شاهی دوبلور آلن دلون میگفت یه بار ما رفتیم پاسگاه تصادف کرده بودیم و کتک مفصلی هم خورده بودم. افسره به طرف گفت: مرد مومن تصادف کردین دیگه چرا اینقد زدیش؟
طرف گفت: جناب سروان از پشت زده به ماشین ما! پیاده شده برای من ادا آلن دلون در میاره!
📚 @PDFsCom
طرف گفت: جناب سروان از پشت زده به ماشین ما! پیاده شده برای من ادا آلن دلون در میاره!
📚 @PDFsCom
❤150🤩76👍37👏8👎2
▪️فردی درترافیک جلوی ما بپیچید «احمق»
▫️ما که جلوی دیگران می پیچیم «زرنگ»
▪️کسی جواب تلفن ما را ندهد «بی معرفت»
▫️ما که جواب ندهیم «گرفتار»
▪️فرد بلندتر از ما «دراز»
▫️کوتاهتر از ما «کوتوله»
▪️همسری که زیاد محبت بخواهد «وابسته»
▫️ما بیشتر بخواهیم «بی احساس»
▪️همکار جزئی نگر «ایرادگیر و وسواسی»
▫️ما جزنگرتر باشیم «شلخته و بی نظم»
▪️ فردی لیوان آب ما را چپه کرد «کور»
▫️ پای ما به لیوان دیگری خورد «شعور» ندارند لیوان را سر راه من قرار داده است و ...
دنیای قضاوت ها یعنی تحلیل رفتار و گفتار دیگران بر اساس نیازها و ارزش های خودمان!
📕 ارتباط بدون خشونت
✍🏻 #مارشال_روزنبرگ
📀 @SoundSilence
▫️ما که جلوی دیگران می پیچیم «زرنگ»
▪️کسی جواب تلفن ما را ندهد «بی معرفت»
▫️ما که جواب ندهیم «گرفتار»
▪️فرد بلندتر از ما «دراز»
▫️کوتاهتر از ما «کوتوله»
▪️همسری که زیاد محبت بخواهد «وابسته»
▫️ما بیشتر بخواهیم «بی احساس»
▪️همکار جزئی نگر «ایرادگیر و وسواسی»
▫️ما جزنگرتر باشیم «شلخته و بی نظم»
▪️ فردی لیوان آب ما را چپه کرد «کور»
▫️ پای ما به لیوان دیگری خورد «شعور» ندارند لیوان را سر راه من قرار داده است و ...
دنیای قضاوت ها یعنی تحلیل رفتار و گفتار دیگران بر اساس نیازها و ارزش های خودمان!
📕 ارتباط بدون خشونت
✍🏻 #مارشال_روزنبرگ
📀 @SoundSilence
👍144👏24❤6🤩6👎3
هر کتابی که به خواندنش میارزد باید در آنِ واحد دوبار خوانده شود.
رعایت دستور فوق دو علت دارد:
یکی اینکه در مطالعهی دوم،
قسمتهای مختلف کتاب بهتر درک میشود
و قسمت اول کتاب زمانی نیک فهمیده میشود که از پایان آن نیز آگاه باشیم.
و دیگر اینکه در این دو مطالعه وضع روحی ما یکسان نیست، در مطالعهی دوم ما نظر تازهای نسبت به هر قسمت پیدا کرده و جور دیگری تحتتأثیر آن کتاب قرار میگیریم.
#آرتور_شوپنهاور
📚 @PDFsCom
رعایت دستور فوق دو علت دارد:
یکی اینکه در مطالعهی دوم،
قسمتهای مختلف کتاب بهتر درک میشود
و قسمت اول کتاب زمانی نیک فهمیده میشود که از پایان آن نیز آگاه باشیم.
و دیگر اینکه در این دو مطالعه وضع روحی ما یکسان نیست، در مطالعهی دوم ما نظر تازهای نسبت به هر قسمت پیدا کرده و جور دیگری تحتتأثیر آن کتاب قرار میگیریم.
#آرتور_شوپنهاور
📚 @PDFsCom
👍152❤15👏13🤩2
📚روزنامه فرانسوی فیگارو معتقد است کتابخوانی فواید زیر را دارد:
1- مطالعه یک فرآیند فعال ذهنی است.
2- مطالعه تمرکز را افزایش میدهد.
3- مطالعه باعث ایجاد اعتماد به نفس میشود.
4- مطالعه انضباط فردی را افزایش میدهد.
5- مطالعه خلاقیت را افزایش میدهد.
6- مطالعه این امکان را به شما میدهد تا در رابطه با موضوعی صحبت کنید.
7- مطالعه کتاب سرگرمی ارزانی است.
8- مطالعه این امکان را به شما میدهد تا به اختیار خود مطالب بیاموزید.
9- مطالعه قوای استدلال شما را افزایش میدهد.
10- مطالعه باعث میشود تا اشتباهاتمان کاهش پیدا کند.
11- مطالعه کسالت را کاهش میدهد.
12- مطالعه میتواند زندگی شما را تغییر دهد.
13- مطالعه استرس را کاهش میدهد.
14- مطالعه شما را از مضرات دنیای دیجیتالی دور میسازد.
15- مطالعه کتاب همیشه از تماشای فیلم بهتر است.
📚 @PDFsCom
1- مطالعه یک فرآیند فعال ذهنی است.
2- مطالعه تمرکز را افزایش میدهد.
3- مطالعه باعث ایجاد اعتماد به نفس میشود.
4- مطالعه انضباط فردی را افزایش میدهد.
5- مطالعه خلاقیت را افزایش میدهد.
6- مطالعه این امکان را به شما میدهد تا در رابطه با موضوعی صحبت کنید.
7- مطالعه کتاب سرگرمی ارزانی است.
8- مطالعه این امکان را به شما میدهد تا به اختیار خود مطالب بیاموزید.
9- مطالعه قوای استدلال شما را افزایش میدهد.
10- مطالعه باعث میشود تا اشتباهاتمان کاهش پیدا کند.
11- مطالعه کسالت را کاهش میدهد.
12- مطالعه میتواند زندگی شما را تغییر دهد.
13- مطالعه استرس را کاهش میدهد.
14- مطالعه شما را از مضرات دنیای دیجیتالی دور میسازد.
15- مطالعه کتاب همیشه از تماشای فیلم بهتر است.
📚 @PDFsCom
👍106❤23👎1
ما بچههایی را که ضربههایِ بدِ خود را با جملهی «اول او شروع کرد» توجیه میکنند مسخره میکنیم، منشاء جنگهای بزرگترها هم چیزی جز این نیست!
📕 خرابکاری عاشقانه
✍🏻 #امیلی_نوتومب
📚 @PDFsCom
📕 خرابکاری عاشقانه
✍🏻 #امیلی_نوتومب
📚 @PDFsCom
👍73🤩6
گاهی حرف زدن با غریبهها آسونتره.
چرا این طوریه؟
احتمالاً چون غریبهها ما رو همونطور که هستیم میبینن، نه اونطور که دلشون میخواد باشیم.
📕 سایه ی باد
✍🏻 #کارلوس_روئیث_ثافون
📚 @PDFsCom
چرا این طوریه؟
احتمالاً چون غریبهها ما رو همونطور که هستیم میبینن، نه اونطور که دلشون میخواد باشیم.
📕 سایه ی باد
✍🏻 #کارلوس_روئیث_ثافون
📚 @PDFsCom
👍115❤14👏11🤩3👎1
قرار بود با سواد شویم!
یک عمر صبح زود بیدار شدیم و لباس فرم پوشیدیم. صبحانه خورده و نخورده، خواب و بیدار، خوشحال و ناراحت، با ذوق یا به زور، راه افتادیم به سمت مدرسه...
قرار بود با سواد شویم...
روی نیمکت نشستیم، صدای حرکت گچ روی تختهی سبز رنگی که می گفتند سیاه است را شنیدیم، با زنگ تفریح نفس راحت کشیدیم و زنگ آخر که میخورد مثل پرنده که در قفسش باز میشود از خوشحالی پرواز کردیم...
قرار بود با سواد شویم...
بند دوم انگشت اشارهمان را زیر فشار قلم له کردیم و مشق نوشتیم، به ما دیکته گفتند تا درست بنویسیم...
گفتند از روی غلط هایت بنویس تا یاد بگیری، ما نوشتیم و یاد گرفتیم...
قرار بود با سواد شویم...
از شعر، از گذشته های دور، از مناطق حاصل خیز، از جامعه، از فیثاغورث، از قانون جاذبه، از جدول مندلیف گفتند ، تا ما همه چیز را یاد بگیریم...
استرس و نگرانی... شب بیداری و تارک دنیا شدن. کنکور شوخی نداشت، باید دانشجو میشدیم.
قرار بود با سواد شویم...
دانشگاه، جزوه، کتاب، امتحان و نمره... تمام شد. تبریک حالا ما دیگر با سواد شدیم
فقط میخواهم چند سوال بپرسم...
ما چقدر سواد رفتار اجتماعی داریم؟
ما چقدر سواد فرهنگی داریم؟
ما چقدر سواد رابطه داریم؟
ما چقدر سواد دوست داشتن داریم؟
ما چقدر سواد انسانیت داریم؟
ما چقدر سواد زندگی داریم؟
قرار بود با سواد شویم ...
📚 @PDFsCom
یک عمر صبح زود بیدار شدیم و لباس فرم پوشیدیم. صبحانه خورده و نخورده، خواب و بیدار، خوشحال و ناراحت، با ذوق یا به زور، راه افتادیم به سمت مدرسه...
قرار بود با سواد شویم...
روی نیمکت نشستیم، صدای حرکت گچ روی تختهی سبز رنگی که می گفتند سیاه است را شنیدیم، با زنگ تفریح نفس راحت کشیدیم و زنگ آخر که میخورد مثل پرنده که در قفسش باز میشود از خوشحالی پرواز کردیم...
قرار بود با سواد شویم...
بند دوم انگشت اشارهمان را زیر فشار قلم له کردیم و مشق نوشتیم، به ما دیکته گفتند تا درست بنویسیم...
گفتند از روی غلط هایت بنویس تا یاد بگیری، ما نوشتیم و یاد گرفتیم...
قرار بود با سواد شویم...
از شعر، از گذشته های دور، از مناطق حاصل خیز، از جامعه، از فیثاغورث، از قانون جاذبه، از جدول مندلیف گفتند ، تا ما همه چیز را یاد بگیریم...
استرس و نگرانی... شب بیداری و تارک دنیا شدن. کنکور شوخی نداشت، باید دانشجو میشدیم.
قرار بود با سواد شویم...
دانشگاه، جزوه، کتاب، امتحان و نمره... تمام شد. تبریک حالا ما دیگر با سواد شدیم
فقط میخواهم چند سوال بپرسم...
ما چقدر سواد رفتار اجتماعی داریم؟
ما چقدر سواد فرهنگی داریم؟
ما چقدر سواد رابطه داریم؟
ما چقدر سواد دوست داشتن داریم؟
ما چقدر سواد انسانیت داریم؟
ما چقدر سواد زندگی داریم؟
قرار بود با سواد شویم ...
📚 @PDFsCom
👍243❤20👏11👎4🤩4
دنیا دچار دردسر شده
و فقط هم دو راه حل موجود است:
آنقدر بخندیم تا منفجر شویم،
یا فقط منفجر شویم!
📕 مردی با کبوتر
✍🏻 #رومن_گاری
📚 @PDFsCom
و فقط هم دو راه حل موجود است:
آنقدر بخندیم تا منفجر شویم،
یا فقط منفجر شویم!
📕 مردی با کبوتر
✍🏻 #رومن_گاری
📚 @PDFsCom
👍73❤12👎3
بهترین مدرک تحصیلی جهان چیست ؟!
دکتر ویکتور فرانکل ؛ تنها کسی بود که موفق شد از زندان آشويتس در لهستان معروف به قتلگاه آدم سوزی فرار کند ، او در نامهای خطاب به معلمان سراسر جهان برای تمام تاریخ اینگونه مینویسد:
چشمان من چیزهایی دیده است که چشم هیچ انسانی نباید ببیند، من اتاقهای گازی را ديدم كه توسط بهترين مهندسين طراحی میشدند. من پزشكان ماهری را ديدم كه کودکـانی معصوم و بی گناه را به راحتی مسموم میكردند.
من پرستارانی کاربلد را دیدم که انسانها را با تزریق یک آمپول به قتل میرسانند.
من فارغ التحصیلان دانشگاهی را دیدم که میتوانستند انسان دیگری را در آتش بسوزانند.
و مجموع این دلایل مرا به آموزش مَشکوک کرد.
از شما تقاضا میکنم که تلاش کنید قبل از تربیت دانشآموزانتان به عنوان یک دکتر یا یک مهندس از آنها یک انسان بسازید ، تا روزی تبدیل به جانوران روانی دانشمند نشوند.
پزشک یا مهندس شدن کار چندان دشواری نيست و هرکسی میتواند با چند سال تلاش به آن برسد . اما به دانشآموزان خود بیاموزید که بهترین و بزرگترين ثروت هر کدام از آنها "انسانیت" است كه با هيچ مدرک تحصیلی در جهان قابل مقايسه نيست...
📚 @PDFsCom
دکتر ویکتور فرانکل ؛ تنها کسی بود که موفق شد از زندان آشويتس در لهستان معروف به قتلگاه آدم سوزی فرار کند ، او در نامهای خطاب به معلمان سراسر جهان برای تمام تاریخ اینگونه مینویسد:
چشمان من چیزهایی دیده است که چشم هیچ انسانی نباید ببیند، من اتاقهای گازی را ديدم كه توسط بهترين مهندسين طراحی میشدند. من پزشكان ماهری را ديدم كه کودکـانی معصوم و بی گناه را به راحتی مسموم میكردند.
من پرستارانی کاربلد را دیدم که انسانها را با تزریق یک آمپول به قتل میرسانند.
من فارغ التحصیلان دانشگاهی را دیدم که میتوانستند انسان دیگری را در آتش بسوزانند.
و مجموع این دلایل مرا به آموزش مَشکوک کرد.
از شما تقاضا میکنم که تلاش کنید قبل از تربیت دانشآموزانتان به عنوان یک دکتر یا یک مهندس از آنها یک انسان بسازید ، تا روزی تبدیل به جانوران روانی دانشمند نشوند.
پزشک یا مهندس شدن کار چندان دشواری نيست و هرکسی میتواند با چند سال تلاش به آن برسد . اما به دانشآموزان خود بیاموزید که بهترین و بزرگترين ثروت هر کدام از آنها "انسانیت" است كه با هيچ مدرک تحصیلی در جهان قابل مقايسه نيست...
📚 @PDFsCom
👍200👏36❤22🤩1
ياران به ايرانيان دل نبنديد كه وفا ندارند و آدم را به دام میاندازند. هر قدر به آبادانى ايشان بكوشى به خرابى تو میكوشند. دروغ عيب فطرى ايشان است. قسمهاى ايشان را نبينيد. سخن راست را چه احتياج به قسم است؟ به جان تو، به روح پدرم، به روح مادرم، به مرگ تو، به نان و نمک، به پيغمبر، به قبله، به قرآن، به حسن و حسين و ... از اصطلاحات قسم ايشان است. خلاصه آنكه از روح و جان مرده و زنده گرفته تا سر و چشم و دندان شكسته و بازوى بريده و ... همه را مايه میگذارند تا دروغ خود را به كرسى بنشانند.
📚منبع: سرگذشت حاجى باباى اصفهانى
📚 @PDFsCom
📚منبع: سرگذشت حاجى باباى اصفهانى
📚 @PDFsCom
👍191👎30🤩6❤2
وﺻﯿﺖ ﻧﺎﻣﻪ ﻣﺮﺩ ﺧﺴﯿﺲ
ﺭﻭﺯﯼ ﻣﺮﺩ ﺧﺴﯿﺴﯽ ﮐﻪ ﺗﻤﺎﻡ ﻋﻤﺮﺵ ﺭﺍ ﺻﺮﻑ ﻣﺎﻝ ﺍﻧﺪﻭﺯﯼ ﮐﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩ ﻭ ﭘﻮﻝ ﻭ ﺩﺍﺭﯾﯽ ﺯﯾﺎﺩﯼ
ﺟﻤﻊ ﮐﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩ ، ﺳﺨﺖ ﺑﯿﻤﺎﺭﺷﺪ .
ﻗﺒﻞ ﺍﺯ ﻣﺮﮒ ﺑﻪ ﺯﻧﺶ ﮔﻔﺖ : ﻣﻦ ﻣﯿﺨﻮﺍﻫﻢ ﺗﻤﺎﻣﯽ ﺍﻣﻮﺍﻟﻢ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺁﻥ ﺩﻧﯿﺎ ﺑﺒﺮﻡ . ﺍﻭ ﺍﺯ ﺯﻧﺶ ﻗﻮﻝ ﮔﺮﻓﺖ ﮐﻪ ﺗﻤﺎﻣﯽ ﭘﻮﻝ ﻫﺎﯾﺶ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻫﻤﺮﺍﻫﺶ ﺩﺭ ﺗﺎﺑﻮﺕ ﺩﻓﻦ ﮐﻨﺪ . ﺯﻥ ﻧﯿﺰ ﻗﻮﻝ ﺩﺍﺩ ﮐﻪ ﭼﻨﯿﻦ ﮐﻨﺪ
. ﭼﻨﺪ ﺭﻭﺯ ﺑﻌﺪ ﻣﺮﺩ ﺧﺴﯿﺲ ﺩﺍﺭ ﻓﺎﻧﯽ ﺭﺍ ﻭﺩﺍﻉ ﮔﻔﺖ ...
ﻭﻗﺘﯽ ﻣﺎﻣﻮﺭﺍﻥ ﮐﻔﻦ ﻭ ﺩﻓﻦ ﻣﺮﺍﺳﻢ ﻣﺨﺼﻮﺹ ﺭﺍ ﺑﺠﺎ ﺁﻭﺭﺩﻧﺪ ﻭ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﺳﺘﻨﺪ ﺗﺎﺑﻮﺕ ﻣﺮﺩ ﺭﺍ ﺑﺒﻨﺪﻧﺪ ﻭ ﺩﺭ ﻗﺒﺮ ﺑﮕﺬﺍﺭﻧﺪ ، ﻧﺎﮔﻬﺎﻥ ﻫﻤﺴﺮﺵ ﮔﻔﺖ : ﺻﺒﺮ ﮐﻨﯿﺪ ؛ ﻣﻦ ﺑﺎﯾﺪ ﺑﻪ ﻭﺻﯿﺖ ﺷﻮﻫﺮ ﻣﺮﺣﻮﻣﻢ ﻋﻤﻞ
ﮐﻨﻢ .
ﺑﮕﺬﺍﺭﯾﺪ ﻣﻦ ﺍﯾﻦ ﺻﻨﺪﻭﻕ ﺭﺍ ﻫﻢ ﺩﺭ ﺗﺎﺑﻮﺗﺶ ﺑﮕﺬﺍﺭﻡ ، ﺩﻭﺳﺘﺎﻥ ﺁﻥ ﻣﺮﺣﻮﻡ ﮐﻪ ﺍﺯ ﮐﺎﺭ ﻫﻤﺴﺮﺵ ﻣﺘﻌﺠﺐ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﺑﻪ ﺍﻭ ﮔﻔﺘﻨﺪ : ﺁﯾﺎ ﻭﺍﻗﻌﺎً ﺣﻤﺎﻗﺖ ﮐﺮﺩﯼ ﻭ ﺑﻪ ﻭﺻﯿﺖ ﺁﻥ ﻣﺮﺣﻮﻡ ﻋﻤﻞ ﮐﺮﺩﯼ ؟
ﺯﻥ ﮔﻔﺖ : ﻣﻦ ﻧﻤﯽ ﺗﻮﺍﻧﺴﺘﻢ ﺑﺮ ﺧﻼﻑ ﻗﻮﻟﻢ ﻋﻤﻞ ﮐﻨﻢ ، ﻫﻤﺴﺮﻡ ﺍﺯ ﻣﻦ ﺧﻮﺍﺳﺘﻪ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﺗﻤﺎﻣﯽ ﺩﺍﺭﺍﯾﯽ ﺍﺵ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺗﺎﺑﻮﺗﺶ ﺑﮕﺬﺍﺭﻡ ﻭ ﻣﻦ ﻧﯿﺰ ﭼﻨﯿﻦ ﮐﺮﺩﻡ .
ﺍﻟﺒﺘﻪ ﻣﻦ ﺗﻤﺎﻣﯽ ﺩﺍﺭﺍﯾﯽ ﻫﺎﯾﺶ ﺭﺍ ﺟﻤﻊ ﮐﺮﺩﻡ ﻭ ﻭﺟﻪ ﺁﻥ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺣﺴﺎﺏ ﺑﺎﻧﮑﯽ ﺧﻮﺩﻡ ﺫﺧﯿﺮﻩ ﮐﺮﺩﻡ . ﺩﺭ ﻣﻘﺎﺑﻞ ﭼﮑﯽ ﺑﻪ ﻫﻤﺎﻥ ﻣﺒﻠﻎ ﺩﺭ ﻭﺟﻪ ﺷﻮﻫﺮﻡ ﻧﻮﺷﺘﻢ ﻭ ﺁﻥ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺗﺎﺑﻮﺗﺶ ﮔﺬﺍﺷﺘﻢ ، ﺗﺎ ﺍﮔﺮ
ﺗﻮﺍﻧﺴﺖ ﺁﻥ ﺭﺍ ﻭﺻﻮﻝ ﮐﺮﺩﻩ ﻭ
ﺗﻤﺎﻣﯽ ﻣﺒﻠﻎ ﺁﻧﺮﺍ ﺧﺮﺝ ﮐﻨﺪ !!!
ﺷﯿﻄﺎﻥ ﭘﺲ ﺍﺯ ﺷﻨﯿﺪﻥ ﺍﯾﻦ ﻣﺎﺟﺮﺍ
ﺍﺳﺘﻌﻔﺎﻧﺎﻣﻪ ﺧﻮﯾﺶ ﺭﺍ ﺗﻘﺪﯾﻢ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ
ﻧﻤﻮﺩ ﻭ ﺑﻪ ﮐﻼﺳﻬﺎﯼ ﺁﻣﻮﺯﺵ ﻗﻠﻤﭽﯽ
ﺭﻓﺖ ﺗﺎ ﺍﺯ ﺻﻔﺮ ﺷﺮﻭﻉ ﮐﻨﻪ.
📚 @PDFsCom
ﺭﻭﺯﯼ ﻣﺮﺩ ﺧﺴﯿﺴﯽ ﮐﻪ ﺗﻤﺎﻡ ﻋﻤﺮﺵ ﺭﺍ ﺻﺮﻑ ﻣﺎﻝ ﺍﻧﺪﻭﺯﯼ ﮐﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩ ﻭ ﭘﻮﻝ ﻭ ﺩﺍﺭﯾﯽ ﺯﯾﺎﺩﯼ
ﺟﻤﻊ ﮐﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩ ، ﺳﺨﺖ ﺑﯿﻤﺎﺭﺷﺪ .
ﻗﺒﻞ ﺍﺯ ﻣﺮﮒ ﺑﻪ ﺯﻧﺶ ﮔﻔﺖ : ﻣﻦ ﻣﯿﺨﻮﺍﻫﻢ ﺗﻤﺎﻣﯽ ﺍﻣﻮﺍﻟﻢ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺁﻥ ﺩﻧﯿﺎ ﺑﺒﺮﻡ . ﺍﻭ ﺍﺯ ﺯﻧﺶ ﻗﻮﻝ ﮔﺮﻓﺖ ﮐﻪ ﺗﻤﺎﻣﯽ ﭘﻮﻝ ﻫﺎﯾﺶ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻫﻤﺮﺍﻫﺶ ﺩﺭ ﺗﺎﺑﻮﺕ ﺩﻓﻦ ﮐﻨﺪ . ﺯﻥ ﻧﯿﺰ ﻗﻮﻝ ﺩﺍﺩ ﮐﻪ ﭼﻨﯿﻦ ﮐﻨﺪ
. ﭼﻨﺪ ﺭﻭﺯ ﺑﻌﺪ ﻣﺮﺩ ﺧﺴﯿﺲ ﺩﺍﺭ ﻓﺎﻧﯽ ﺭﺍ ﻭﺩﺍﻉ ﮔﻔﺖ ...
ﻭﻗﺘﯽ ﻣﺎﻣﻮﺭﺍﻥ ﮐﻔﻦ ﻭ ﺩﻓﻦ ﻣﺮﺍﺳﻢ ﻣﺨﺼﻮﺹ ﺭﺍ ﺑﺠﺎ ﺁﻭﺭﺩﻧﺪ ﻭ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﺳﺘﻨﺪ ﺗﺎﺑﻮﺕ ﻣﺮﺩ ﺭﺍ ﺑﺒﻨﺪﻧﺪ ﻭ ﺩﺭ ﻗﺒﺮ ﺑﮕﺬﺍﺭﻧﺪ ، ﻧﺎﮔﻬﺎﻥ ﻫﻤﺴﺮﺵ ﮔﻔﺖ : ﺻﺒﺮ ﮐﻨﯿﺪ ؛ ﻣﻦ ﺑﺎﯾﺪ ﺑﻪ ﻭﺻﯿﺖ ﺷﻮﻫﺮ ﻣﺮﺣﻮﻣﻢ ﻋﻤﻞ
ﮐﻨﻢ .
ﺑﮕﺬﺍﺭﯾﺪ ﻣﻦ ﺍﯾﻦ ﺻﻨﺪﻭﻕ ﺭﺍ ﻫﻢ ﺩﺭ ﺗﺎﺑﻮﺗﺶ ﺑﮕﺬﺍﺭﻡ ، ﺩﻭﺳﺘﺎﻥ ﺁﻥ ﻣﺮﺣﻮﻡ ﮐﻪ ﺍﺯ ﮐﺎﺭ ﻫﻤﺴﺮﺵ ﻣﺘﻌﺠﺐ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﺑﻪ ﺍﻭ ﮔﻔﺘﻨﺪ : ﺁﯾﺎ ﻭﺍﻗﻌﺎً ﺣﻤﺎﻗﺖ ﮐﺮﺩﯼ ﻭ ﺑﻪ ﻭﺻﯿﺖ ﺁﻥ ﻣﺮﺣﻮﻡ ﻋﻤﻞ ﮐﺮﺩﯼ ؟
ﺯﻥ ﮔﻔﺖ : ﻣﻦ ﻧﻤﯽ ﺗﻮﺍﻧﺴﺘﻢ ﺑﺮ ﺧﻼﻑ ﻗﻮﻟﻢ ﻋﻤﻞ ﮐﻨﻢ ، ﻫﻤﺴﺮﻡ ﺍﺯ ﻣﻦ ﺧﻮﺍﺳﺘﻪ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﺗﻤﺎﻣﯽ ﺩﺍﺭﺍﯾﯽ ﺍﺵ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺗﺎﺑﻮﺗﺶ ﺑﮕﺬﺍﺭﻡ ﻭ ﻣﻦ ﻧﯿﺰ ﭼﻨﯿﻦ ﮐﺮﺩﻡ .
ﺍﻟﺒﺘﻪ ﻣﻦ ﺗﻤﺎﻣﯽ ﺩﺍﺭﺍﯾﯽ ﻫﺎﯾﺶ ﺭﺍ ﺟﻤﻊ ﮐﺮﺩﻡ ﻭ ﻭﺟﻪ ﺁﻥ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺣﺴﺎﺏ ﺑﺎﻧﮑﯽ ﺧﻮﺩﻡ ﺫﺧﯿﺮﻩ ﮐﺮﺩﻡ . ﺩﺭ ﻣﻘﺎﺑﻞ ﭼﮑﯽ ﺑﻪ ﻫﻤﺎﻥ ﻣﺒﻠﻎ ﺩﺭ ﻭﺟﻪ ﺷﻮﻫﺮﻡ ﻧﻮﺷﺘﻢ ﻭ ﺁﻥ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺗﺎﺑﻮﺗﺶ ﮔﺬﺍﺷﺘﻢ ، ﺗﺎ ﺍﮔﺮ
ﺗﻮﺍﻧﺴﺖ ﺁﻥ ﺭﺍ ﻭﺻﻮﻝ ﮐﺮﺩﻩ ﻭ
ﺗﻤﺎﻣﯽ ﻣﺒﻠﻎ ﺁﻧﺮﺍ ﺧﺮﺝ ﮐﻨﺪ !!!
ﺷﯿﻄﺎﻥ ﭘﺲ ﺍﺯ ﺷﻨﯿﺪﻥ ﺍﯾﻦ ﻣﺎﺟﺮﺍ
ﺍﺳﺘﻌﻔﺎﻧﺎﻣﻪ ﺧﻮﯾﺶ ﺭﺍ ﺗﻘﺪﯾﻢ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ
ﻧﻤﻮﺩ ﻭ ﺑﻪ ﮐﻼﺳﻬﺎﯼ ﺁﻣﻮﺯﺵ ﻗﻠﻤﭽﯽ
ﺭﻓﺖ ﺗﺎ ﺍﺯ ﺻﻔﺮ ﺷﺮﻭﻉ ﮐﻨﻪ.
📚 @PDFsCom
👍142🤩50👏19❤9👎4
در پايان زندگي، از روي تعداد مدرك هايي كه گرفته ايم، ميزان مالي كه اندوخته ايم و كار هاي بزرگي كه به انجام رسانده ايم، درباره ي ما داوري نخواهد شد،
بلكه از ما خواهند پرسيد:
آيا گرسنه اي را سير كردي؟
برهنه اي را لباس پوشاندي و
بي خانه اي را پناه بخشيدي؟
گرسنه ي نه فقط لقمه نان كه گرسنه ي عشق،
برهنه ي نه فقط از تن پوش كه برهنه ي از عزت و احترام انساني،
و بي خانه اي نه فقط از خشت و گل كه بي خانمان به سبب طرد و رانده شدن.
#مادر_ترزا
📚 @PDFsCom
بلكه از ما خواهند پرسيد:
آيا گرسنه اي را سير كردي؟
برهنه اي را لباس پوشاندي و
بي خانه اي را پناه بخشيدي؟
گرسنه ي نه فقط لقمه نان كه گرسنه ي عشق،
برهنه ي نه فقط از تن پوش كه برهنه ي از عزت و احترام انساني،
و بي خانه اي نه فقط از خشت و گل كه بي خانمان به سبب طرد و رانده شدن.
#مادر_ترزا
📚 @PDFsCom
👍94❤22👎6🤩2
ما توضیحی به کسی بدهکار نیستیم! بگذار بگویند غیرمنطقی یا غیراجتماعی هستیم؛ اما به این میارزد که خودمان باشیم. تا زمانی که رفتار ما و تصمیمهای ما به کسی آسیبی نمیزند، ما توضیحی به کسی بدهکار نیستیم؛ چقدر زندگیها که با این توضیح خواستنها و تلاشهای بیهوده برای قانع کردنِ دیگران بر باد رفتهاند.
📕 هنر عشق ورزیدن
✍🏻 #اریش_فروم
📚 @PDFsCom
📕 هنر عشق ورزیدن
✍🏻 #اریش_فروم
📚 @PDFsCom
👍86❤18
فحش دادن در ایران از قدیم عادی بوده!
محمد علی جمالزاده پدر داستان نویسی ایران در کتاب "قصه ما به سر رسید" مینویسد: در ایران فحش دادن از نون شب واجب تره!
در ایران متاسفانه فحش را در مکاتب و مدارس با خطاب کردن مادر طرف، خواهر شخص، حرامزاده خواندن طرف و با الفاظی مثل لاشی، پررو، چه گوهی میخوری و... به بچه ها آموزش می دهند!
آن چه مسلم است، این است که هر چه فقر مالی بیشتر شود، فقر فرهنگی جامعه بیشتر می شود و میزان کاربری کلمات رکیک نیز افزون خواهد شد!
متاسفانه بچههای ما اولین بار فحش رو تو مدرسه یادمیگیرن...
📚 @PDFsCom
محمد علی جمالزاده پدر داستان نویسی ایران در کتاب "قصه ما به سر رسید" مینویسد: در ایران فحش دادن از نون شب واجب تره!
در ایران متاسفانه فحش را در مکاتب و مدارس با خطاب کردن مادر طرف، خواهر شخص، حرامزاده خواندن طرف و با الفاظی مثل لاشی، پررو، چه گوهی میخوری و... به بچه ها آموزش می دهند!
آن چه مسلم است، این است که هر چه فقر مالی بیشتر شود، فقر فرهنگی جامعه بیشتر می شود و میزان کاربری کلمات رکیک نیز افزون خواهد شد!
متاسفانه بچههای ما اولین بار فحش رو تو مدرسه یادمیگیرن...
📚 @PDFsCom
👍196👎17❤5👏5
بالای سر هر داستان عاشقانهای، این تفکر، هر چند وحشتناک و نادانسته، آویزان است که چگونه پایان مییابد. درست به این میماند که در عین سلامت و نیرو، بکوشیم به مرگمان فکر کنیم.
تنها تفاوت میان پایان عشق و پایان زندگی این است که: حداقل در مورد دوم، خیالمان راحت است، این آسایش خاطر را داریم که بعد از مُردن چیزی حس نخواهیم کرد. در مورد عشق چنین آسایشی وجود ندارد، چه کسی میداند که پایان یک رابطه؛ لزوماً پایان عشق و قطعاً پایان زندگی نیست
📚 جسارت هایی در باب عشق
✍🏻 #آلن_دوباتن
📚 @PDFsCom
تنها تفاوت میان پایان عشق و پایان زندگی این است که: حداقل در مورد دوم، خیالمان راحت است، این آسایش خاطر را داریم که بعد از مُردن چیزی حس نخواهیم کرد. در مورد عشق چنین آسایشی وجود ندارد، چه کسی میداند که پایان یک رابطه؛ لزوماً پایان عشق و قطعاً پایان زندگی نیست
📚 جسارت هایی در باب عشق
✍🏻 #آلن_دوباتن
📚 @PDFsCom
👍77❤17👏2
بعد از نمایش یک فیلم ایرانی، با دوستان خارجی نشسته بودیم به گفتگو يكيشان پرسيد: آن پسرک سر چهار راه چه میفروخت؟ مواد مخدر بود يا ...
من پاسخ دادم فال میفروخت
پرسيد فال چيه؟ گفتم شعر، شعرهای شاعر بزرگمان حافظ
با هيجان گفت: يعنی شما از كشوری میآييد كه در خيابانهايش شعر میفروشند و مردم عادی پول میدهند و شعر میخرند ؟؟!!
میرفت سر ميزهای مختلف و با شگفتی اين را به همه میگفت ! و اين يعنی زاويهی ديد، يكی سياهی میبيند و یکی زیبایی !
✍🏼 از خاطرات اصغر فرهادی
📚 @PDFsCom
من پاسخ دادم فال میفروخت
پرسيد فال چيه؟ گفتم شعر، شعرهای شاعر بزرگمان حافظ
با هيجان گفت: يعنی شما از كشوری میآييد كه در خيابانهايش شعر میفروشند و مردم عادی پول میدهند و شعر میخرند ؟؟!!
میرفت سر ميزهای مختلف و با شگفتی اين را به همه میگفت ! و اين يعنی زاويهی ديد، يكی سياهی میبيند و یکی زیبایی !
✍🏼 از خاطرات اصغر فرهادی
📚 @PDFsCom
👍170❤36👎11👏6🤩5
به عقیده ی من در درون همه خوبی است. همه شادی، غم و تنهایی را احساس می کنند، اما گاهی مردم خیال میکنند که کسی هیولاست، برای اینکه نمی توانند خوبی ای را که درونش هست ببینند. بعد... اتفاق وحشتناکی می افتد.
📕 ته کلاس ردیف آخر صندلی آخر
✍🏻 #لوئیس_سکر
لینک دانلود این کتاب 👇
https://news.1rj.ru/str/PDFsCom/7736
📚@PDFsCom
📕 ته کلاس ردیف آخر صندلی آخر
✍🏻 #لوئیس_سکر
لینک دانلود این کتاب 👇
https://news.1rj.ru/str/PDFsCom/7736
📚@PDFsCom
👍25❤4
پادشاه گفت:
يكی از زيباترين الماسهای دنيا را خريدم
و ميخواهم پيامی را درحلقه پنهان كنم. پيام بايد در مواقع نااميدی به من و جانشينانم خدمت كند.
اين بايد يك جمله ي كوتاه باشد كه در زير الماس حلقه، پنهان شود.
تمام كسانيكه گوش ميكردند، بسيار زيرك بودند، همه ی آنها ميتوانستند عباراتي بنويسند اما نه جمله ای كوتاه كه ٢-٣ حرف بيشتر نبوده و بتواند در مواقع نااميدی به كسي كمك كند.
همگی فكر كردند اما نتوانستند بيابند.
پادشاه توسط يك پيش خدمت پير، بزرگ شده بود. مادر پادشاه در سنين پايين مرد و پيش خدمت از او نگهداري كرد و بنابراين مثل يكي از اعضاي خانواده با او برخورد ميشد.
پادشاه احترام زيادي براي پيش خدمت قائل بود و بنابراين با او هم مشورت كرد.
مرد پير گفت:
" من نه باهوشم، نه فاضل يا تحصيل كرده اما پيام را مي دانم.
در طول زندگي ام، در قصر انواع افراد را ملاقات كرده ام، و يكبار جادوگری را ديدم كه توسط پدرت دعوت شده بود. به منظور تشكر از من، پيامي به من داد.
خدمتكار چيزی روی تكه ای كاغذ نوشت و آن را به پادشاه داد.
او گفت:"اما آن را نخوان، آن را در حلقه مخفی نگه دار و تنها زمانيكه هيچ انتخاب ديگري نداشتي آن را باز كن"
به زودی بعد از آن، به پادشاهي حمله شد و پادشاه شروع كرد به باختن جنگ.
او درحاليكه توسط دشمنانش تعقيب ميشد، سوار بر اسب فرار كرد.
او تنها بود و دشمنانش بسيار بودند. بدون هيچ انتخاب ديگری، صخره اي در مقابلش و بدون هيچ راه برگشتي. او حلقه را به ياد آورد، آن را باز كرد و تكه ي كاغذ را بيرون آورد و پيام را خواند:" اين نيز بگذرد"
به محض اينكه پيام را خواند، احساس كرد آرامشي عظيم او را در بر گرفته است. دشمنانش در جنگل گم شدند
و اسبهايشان جايي به گوش نميرسيدند. پادشاه از پيشخدمت خود و جادوگر سپاسگزار بود. اين كلمات باورنكردني بودند. او تكه كاغذ را در زير الماس درون حلقه گذاشت.
روزيكه به قلمرو بازگشت، همگی احساس پيروزی ميكردند، از او با جشني بزرگ استقبال شد و او احساس عالي داشت
خدمتكار پير كنار او ايستاد و گفت:
" اين لحظه هم براي نگاهی ديگر به پيام مخفي مناسب است."
پادشاه پاسخ داد" اكنون كه در پيروزی هستم و مردم در حال جشن گرفتن هستند، نااميد نيستم يا در موقعيتی نيستم، چرا به پيام نگاه كنم؟"
خدمتكار گفت:" به من گوش كن، اين پيام به هر دو موقعيت نااميدی و خوشي مرتبط است."
پادشاه پيام را دوباره بازكرد.
"اين نيز بگذرد."
پادشاه دوباره آرامش دروني عظيمي كه قبلاً حس كرده بود را احساس كرد. اگرچه او درحال جشن گرفتن بود، غرور و ايگوی او ناپديد شد. پادشاه پيام را درك كرد
او روشن بين شد.
خدمتكار پير گفت:
" آيا هرچيزي كه بر تو گذشت را به ياد مي آوري؟ هيچ چيز و هيچ احساسي دائم نيست. لحظات خوب و بد هم مثل روز و شب هستند، آنها به عنوان چيزي طبيعي دريافت كن چون بخشي طبيعي از زندگي هستند"
📚 @PDFsCom
يكی از زيباترين الماسهای دنيا را خريدم
و ميخواهم پيامی را درحلقه پنهان كنم. پيام بايد در مواقع نااميدی به من و جانشينانم خدمت كند.
اين بايد يك جمله ي كوتاه باشد كه در زير الماس حلقه، پنهان شود.
تمام كسانيكه گوش ميكردند، بسيار زيرك بودند، همه ی آنها ميتوانستند عباراتي بنويسند اما نه جمله ای كوتاه كه ٢-٣ حرف بيشتر نبوده و بتواند در مواقع نااميدی به كسي كمك كند.
همگی فكر كردند اما نتوانستند بيابند.
پادشاه توسط يك پيش خدمت پير، بزرگ شده بود. مادر پادشاه در سنين پايين مرد و پيش خدمت از او نگهداري كرد و بنابراين مثل يكي از اعضاي خانواده با او برخورد ميشد.
پادشاه احترام زيادي براي پيش خدمت قائل بود و بنابراين با او هم مشورت كرد.
مرد پير گفت:
" من نه باهوشم، نه فاضل يا تحصيل كرده اما پيام را مي دانم.
در طول زندگي ام، در قصر انواع افراد را ملاقات كرده ام، و يكبار جادوگری را ديدم كه توسط پدرت دعوت شده بود. به منظور تشكر از من، پيامي به من داد.
خدمتكار چيزی روی تكه ای كاغذ نوشت و آن را به پادشاه داد.
او گفت:"اما آن را نخوان، آن را در حلقه مخفی نگه دار و تنها زمانيكه هيچ انتخاب ديگري نداشتي آن را باز كن"
به زودی بعد از آن، به پادشاهي حمله شد و پادشاه شروع كرد به باختن جنگ.
او درحاليكه توسط دشمنانش تعقيب ميشد، سوار بر اسب فرار كرد.
او تنها بود و دشمنانش بسيار بودند. بدون هيچ انتخاب ديگری، صخره اي در مقابلش و بدون هيچ راه برگشتي. او حلقه را به ياد آورد، آن را باز كرد و تكه ي كاغذ را بيرون آورد و پيام را خواند:" اين نيز بگذرد"
به محض اينكه پيام را خواند، احساس كرد آرامشي عظيم او را در بر گرفته است. دشمنانش در جنگل گم شدند
و اسبهايشان جايي به گوش نميرسيدند. پادشاه از پيشخدمت خود و جادوگر سپاسگزار بود. اين كلمات باورنكردني بودند. او تكه كاغذ را در زير الماس درون حلقه گذاشت.
روزيكه به قلمرو بازگشت، همگی احساس پيروزی ميكردند، از او با جشني بزرگ استقبال شد و او احساس عالي داشت
خدمتكار پير كنار او ايستاد و گفت:
" اين لحظه هم براي نگاهی ديگر به پيام مخفي مناسب است."
پادشاه پاسخ داد" اكنون كه در پيروزی هستم و مردم در حال جشن گرفتن هستند، نااميد نيستم يا در موقعيتی نيستم، چرا به پيام نگاه كنم؟"
خدمتكار گفت:" به من گوش كن، اين پيام به هر دو موقعيت نااميدی و خوشي مرتبط است."
پادشاه پيام را دوباره بازكرد.
"اين نيز بگذرد."
پادشاه دوباره آرامش دروني عظيمي كه قبلاً حس كرده بود را احساس كرد. اگرچه او درحال جشن گرفتن بود، غرور و ايگوی او ناپديد شد. پادشاه پيام را درك كرد
او روشن بين شد.
خدمتكار پير گفت:
" آيا هرچيزي كه بر تو گذشت را به ياد مي آوري؟ هيچ چيز و هيچ احساسي دائم نيست. لحظات خوب و بد هم مثل روز و شب هستند، آنها به عنوان چيزي طبيعي دريافت كن چون بخشي طبيعي از زندگي هستند"
📚 @PDFsCom
👍142❤19👏8👎6
یه کتاب ۶۰صفحهای ، عمیق و جالب مثل شازده کوچولو البته از نوع ایرانیاش😍
به طور خلاصه داستان از دید یک فرد است که در یک دادگاه قرار میگیرد و ناظر بر مناظره و بحثهایی است که بین دو نیمکره ،به اسمهای مینور و ماژور ، اتفاق میافتد . در بین بحث آنها گاهی قلب و گاهی سلولها به ستوه آمده و برای دور شدن از فضا شعر ، دکلمه یا نطقی را بیان میکنند.
📚 @PDFsCom
به طور خلاصه داستان از دید یک فرد است که در یک دادگاه قرار میگیرد و ناظر بر مناظره و بحثهایی است که بین دو نیمکره ،به اسمهای مینور و ماژور ، اتفاق میافتد . در بین بحث آنها گاهی قلب و گاهی سلولها به ستوه آمده و برای دور شدن از فضا شعر ، دکلمه یا نطقی را بیان میکنند.
📚 @PDFsCom
👍20❤4🤩3