هفته چهارم کليه درس ها(مقاومت2،محاسبات،استاتيک(گروه اروتز پروتز) از طريق کانال هاي مربوطه در تلگرام و فايل اکسل ذيل از طرق گوگل درايو قايل دسترسي است.
Forwarded from SBME.HUT (Kiara.M)
درود بر شما
وقت بخیر
با توجه به درخواست های مکرر دانشجویان در زمینههای آموزشی (جزوات و اطلاع رسانی پیرامون اخبار دانشگاه حول محور آموزشی)؛ شورای دبیران انجمنهای علمی اقدام به ایجاد یک کانال نموده است.
زین پس اطلاعات مورد نیاز دانشجویان از طریق کانال مذکور اطلاع رسانی خواهد شد.
لذا جهت اطلاع از به روز ترین اخبار در زمینه علمی اموزشی به کانال پیوسته و خواهشمند است سوالات، مشکلات، درخواست ها و نظرات خود را از طریق آی دی زیر با ما در میان بگذارید.
🆔 @educational_societies_hut
وقت بخیر
با توجه به درخواست های مکرر دانشجویان در زمینههای آموزشی (جزوات و اطلاع رسانی پیرامون اخبار دانشگاه حول محور آموزشی)؛ شورای دبیران انجمنهای علمی اقدام به ایجاد یک کانال نموده است.
زین پس اطلاعات مورد نیاز دانشجویان از طریق کانال مذکور اطلاع رسانی خواهد شد.
لذا جهت اطلاع از به روز ترین اخبار در زمینه علمی اموزشی به کانال پیوسته و خواهشمند است سوالات، مشکلات، درخواست ها و نظرات خود را از طریق آی دی زیر با ما در میان بگذارید.
🆔 @educational_societies_hut
🔴آموزش مجازی با طعم هندوانه 🍉
یکی و دو ساعت مطالعه لازم برای تهیه فیلم آموزشی محاسبات عددی انجام داده بودم. با اینکه سال هاست کارهای عددی انجام میدم، ولی چون دفعه اول که درس ارائه میدم و باید طبق سرفصل باشه، خود به خود وسواس خاصی به سراغم اومده. این وسواس با دانستن اینکه قراره درس برای اولین بار برای بچه های مکانیک ارائه بشه بیشتر هم شده. تنها چیزی که یکم آرومم میکنه اینکه تو درس برنامه نویسی ترم قبل تا جاییکه که امکان داشته برنامه نویسی متلب باهاشون کار کردم و ادامه کار نباید سخت باشه. ساعت ۳ بعدازظهر انتخاب کردم تا محیط خانه و بیرون ساکت باشه.سیستم کناری روشن میکنم و مونیتورش جوری میچرخونم که بتونم مطالبی که از قبل آماده کردم راحت از روش نگاه کنم و بنویسم. کابل قلم نوری وصل میکنم. نرم افزارACECAD بالا میارم و صفحه اش رو کالیبره میکنم. چند تا برگه آچار که قبلا خط هاش با خط های نرم افزار یکی هستند و پرینت گرفتم میزارم زیر گیره تبلت قلم نوری. چون برای ضبط بهتر صدا از گوشی استفاده میکنم، سیم کارت گوشی غیرفعال میکنم تا یه وقتی وسط تدریس زنگ نخوره. نرم افزار WHO Mic میکروفون از رو گوشی فعال میکنم و هات اسپات روشن میکنم. حالا نرم افزار از رو لب تاب هم اجرا میکنم و شبکه رو به هات اسپات گوشی وصل میکنم. میکروفون لب تاب میبرم رو میکروفون گوشی و چک میکنم که صدا داشته باشم. برای بزرگ کردن صفحه تدریس Auto hide ویندوز فعال میکنم، تمام نرم افزارهایی که ممکنه وسط تدریس پیام بدن یکی یکی میبندم. تلگرام، واتز آپ ...... حالا برمیگردم و نرم افزار faststone برای ضبط صفحه مونیتور اجرا میکنم. خودکار قلم نوری چند بار رو کاغذ باطله امتحان میکنم تا از نوشتنش رو کاغذ و همچنین مونیتور مطمئن بشم. یه لحظه تمرکز میکنم و استارت ضبط از صفحه رو میزنم. تدریس شروع میکنم و با مرور جلسه قبل کم کم مطالب مینویسم و جلو میرم. همه سعی میکنم تا تر و تمیز و مرتب بنویسم. همیشه بدخط بودم و فکر نمیکردم ممکنه یه وقتی چقدر مهم بشه. همین مسئله تمرکز اصلی بر روی خود تدریس سخت کرده برام. میخام نحوه تعیین خطای محاسبه توابع رو با بسط تیلور بگم. همین طور که به مونیتور نگاه میکنم مطالب کم کم شمرده شمرده بیان میکنم. کرختی که از نخوابیدن بعدازظهر داره بهم حین تدریس فشار میاره رو با بالابردن تن صدا سعی میکنم از خودم دور کنم. ظاهرا چایی غلیظی که خوردم خوب افاقه نکرده، نیم ساعت تمرکز کردم تا مطلب اصلی بگم...
یه لحظه حس میکنم زمان ترمز شدیدی کرد. یه چیزی مثل پتک رو سرم آوار میشه. صدای بلندی از کوچه تمام تمرکزم بهم میزنه, هندوانه هندوانه،هندوانه به شرط چاقو، هندوانه...، محکم و تند تند، کشدار تکرار میکنه، ضربان قلبم یهویی بالا میره صداش کامل میشنوم. قشنگ از رو میز میپرم، کامل غافلگیر شدم و انگار که پشت دستگاه سی ان سی هستم و متوجه اشتباه دستورات Gcode شدم، سریع دکمه F6 میزنم تا ضبط فیلم پاز بشه و صدا تو فیلم نره. از اینکه short cut از cntl+F11 به F6 تغییر دادم، خدا رو شکر میکنم. یعنی تو این لحظه دکمه cntl کی میتونه پیدا کنه و همزمان با F11 بزنه. چشمام یه لحظه میبندم. خدا خیرش بده.انگار صدا خاموش تا در کوچه ما اومده بود. چند بارم تکرار کرد و به هویی ساکت شد. مثل جن زده ها، چند دقیقه گیج ویجم. دوباره همه چیز چک میکنم و این دفعه با آمادگی بیشتر سعی میکنم درس شروع کنم. احساس میکنم همه رشته افکارم پاره شده و اصلا نمیدونم کجای درس بودم. مجدد با هر سختی که هست شروع میکنم و سعی میکنم پیوستگی مطالب بهم نخورده باشه. مجدد مینویسم و جلو میرم. به یک دقیقه نرسیده که صدای هندوانه، هندوانه این دفعه با قدرت و شادی بیشتری که فکر کنم بخاطر فروشش تو این چند دقیقه بود تمام فضای کوچه و اتاق پر میکنه. این دفعه با گیجی کمتر ولی عصبانیت بیشتری به دکمه F6 یورش میبرم. بازم چشام میبندم و این دفعه سعی میکنم عصبانیت خودم کنترل کنم. صدای دور شدنش میشنوم و یکم زودتر آروم میشم. دوباره ادامه میدم که مجدد صدای کشدارش همه تمرکزم بهم میریزه و افزایش فرکانسش بر اثر پدیده دوپلر تا عمق مغزم حس میکنم. برای بار سوم فیلم قطع میکنم. یادم می افته که کوچه بن بسته و این رفته و مجدد برگشته. شانس ما چه فروشی هم داره و انگار میخاد کل بار بده همسایه های ما.دیگه واقعا عصبانی شده بودم و ازش حسابی شاکی شده بودم. تو ذهنم داشتم دنبال دلیل این شرایط میگشتم که یه هویی انگار یک سطل آب سرد رو سرم خالی کردن
ادامه داستان👇👇👇
یکی و دو ساعت مطالعه لازم برای تهیه فیلم آموزشی محاسبات عددی انجام داده بودم. با اینکه سال هاست کارهای عددی انجام میدم، ولی چون دفعه اول که درس ارائه میدم و باید طبق سرفصل باشه، خود به خود وسواس خاصی به سراغم اومده. این وسواس با دانستن اینکه قراره درس برای اولین بار برای بچه های مکانیک ارائه بشه بیشتر هم شده. تنها چیزی که یکم آرومم میکنه اینکه تو درس برنامه نویسی ترم قبل تا جاییکه که امکان داشته برنامه نویسی متلب باهاشون کار کردم و ادامه کار نباید سخت باشه. ساعت ۳ بعدازظهر انتخاب کردم تا محیط خانه و بیرون ساکت باشه.سیستم کناری روشن میکنم و مونیتورش جوری میچرخونم که بتونم مطالبی که از قبل آماده کردم راحت از روش نگاه کنم و بنویسم. کابل قلم نوری وصل میکنم. نرم افزارACECAD بالا میارم و صفحه اش رو کالیبره میکنم. چند تا برگه آچار که قبلا خط هاش با خط های نرم افزار یکی هستند و پرینت گرفتم میزارم زیر گیره تبلت قلم نوری. چون برای ضبط بهتر صدا از گوشی استفاده میکنم، سیم کارت گوشی غیرفعال میکنم تا یه وقتی وسط تدریس زنگ نخوره. نرم افزار WHO Mic میکروفون از رو گوشی فعال میکنم و هات اسپات روشن میکنم. حالا نرم افزار از رو لب تاب هم اجرا میکنم و شبکه رو به هات اسپات گوشی وصل میکنم. میکروفون لب تاب میبرم رو میکروفون گوشی و چک میکنم که صدا داشته باشم. برای بزرگ کردن صفحه تدریس Auto hide ویندوز فعال میکنم، تمام نرم افزارهایی که ممکنه وسط تدریس پیام بدن یکی یکی میبندم. تلگرام، واتز آپ ...... حالا برمیگردم و نرم افزار faststone برای ضبط صفحه مونیتور اجرا میکنم. خودکار قلم نوری چند بار رو کاغذ باطله امتحان میکنم تا از نوشتنش رو کاغذ و همچنین مونیتور مطمئن بشم. یه لحظه تمرکز میکنم و استارت ضبط از صفحه رو میزنم. تدریس شروع میکنم و با مرور جلسه قبل کم کم مطالب مینویسم و جلو میرم. همه سعی میکنم تا تر و تمیز و مرتب بنویسم. همیشه بدخط بودم و فکر نمیکردم ممکنه یه وقتی چقدر مهم بشه. همین مسئله تمرکز اصلی بر روی خود تدریس سخت کرده برام. میخام نحوه تعیین خطای محاسبه توابع رو با بسط تیلور بگم. همین طور که به مونیتور نگاه میکنم مطالب کم کم شمرده شمرده بیان میکنم. کرختی که از نخوابیدن بعدازظهر داره بهم حین تدریس فشار میاره رو با بالابردن تن صدا سعی میکنم از خودم دور کنم. ظاهرا چایی غلیظی که خوردم خوب افاقه نکرده، نیم ساعت تمرکز کردم تا مطلب اصلی بگم...
یه لحظه حس میکنم زمان ترمز شدیدی کرد. یه چیزی مثل پتک رو سرم آوار میشه. صدای بلندی از کوچه تمام تمرکزم بهم میزنه, هندوانه هندوانه،هندوانه به شرط چاقو، هندوانه...، محکم و تند تند، کشدار تکرار میکنه، ضربان قلبم یهویی بالا میره صداش کامل میشنوم. قشنگ از رو میز میپرم، کامل غافلگیر شدم و انگار که پشت دستگاه سی ان سی هستم و متوجه اشتباه دستورات Gcode شدم، سریع دکمه F6 میزنم تا ضبط فیلم پاز بشه و صدا تو فیلم نره. از اینکه short cut از cntl+F11 به F6 تغییر دادم، خدا رو شکر میکنم. یعنی تو این لحظه دکمه cntl کی میتونه پیدا کنه و همزمان با F11 بزنه. چشمام یه لحظه میبندم. خدا خیرش بده.انگار صدا خاموش تا در کوچه ما اومده بود. چند بارم تکرار کرد و به هویی ساکت شد. مثل جن زده ها، چند دقیقه گیج ویجم. دوباره همه چیز چک میکنم و این دفعه با آمادگی بیشتر سعی میکنم درس شروع کنم. احساس میکنم همه رشته افکارم پاره شده و اصلا نمیدونم کجای درس بودم. مجدد با هر سختی که هست شروع میکنم و سعی میکنم پیوستگی مطالب بهم نخورده باشه. مجدد مینویسم و جلو میرم. به یک دقیقه نرسیده که صدای هندوانه، هندوانه این دفعه با قدرت و شادی بیشتری که فکر کنم بخاطر فروشش تو این چند دقیقه بود تمام فضای کوچه و اتاق پر میکنه. این دفعه با گیجی کمتر ولی عصبانیت بیشتری به دکمه F6 یورش میبرم. بازم چشام میبندم و این دفعه سعی میکنم عصبانیت خودم کنترل کنم. صدای دور شدنش میشنوم و یکم زودتر آروم میشم. دوباره ادامه میدم که مجدد صدای کشدارش همه تمرکزم بهم میریزه و افزایش فرکانسش بر اثر پدیده دوپلر تا عمق مغزم حس میکنم. برای بار سوم فیلم قطع میکنم. یادم می افته که کوچه بن بسته و این رفته و مجدد برگشته. شانس ما چه فروشی هم داره و انگار میخاد کل بار بده همسایه های ما.دیگه واقعا عصبانی شده بودم و ازش حسابی شاکی شده بودم. تو ذهنم داشتم دنبال دلیل این شرایط میگشتم که یه هویی انگار یک سطل آب سرد رو سرم خالی کردن
ادامه داستان👇👇👇
ادامه از صفحه قبل👆👆👆
....دلیل پیدا کردم ...بله کرونا... و یادم می افته این بنده خدا تو این شرایط خطرناک برای چرخوندن زندگیش چه ریسکی بزرگی کرده و تو کوچه ها راه افتاده و دنبال یه لقمه نون حلال که ببره خونه. یه لحظه به خودم میام هرچی ضبط کرده ام سیو میکنم و از پشت میز بلند میشم. یه لحظه همه چیز تو ذهنم عوض میشه و آرزو میکنم ای کاش همه بارش، همه بارش همینجا تو همین کوچه بفروشه و زودتر بره تا خطر کمتری تهدیدش کنه. ایرادی ندارد تا شب اصلا تا صبح داد بزنه هندوانه هندوانه... نهایتش اینکه دانشجوهایی که با من محاسبات دارن فیلم نگاه میکنند، صدای این بنده خدا رو که با سختی داره نون دربیاره رو بشنوند و بفهمند زندگی چقدر الان سخت شده. و اونایی که الان دغدغه مالی کمتری دارند حداقل مطالب درس بهتر و با دقت بیشتری گوش بدند. از کجا معلوم، شاید این درس هندوانه فروش از درس محاسبات من برای اونا مفیدتر باشه و شایدم یکی از دانشجوها صدای خودش تو فیلم بشنوه...
📝پاینده پیمان، ۲ اردیبهشت ۹۹
🔺این داستان واقعی است🔺
....دلیل پیدا کردم ...بله کرونا... و یادم می افته این بنده خدا تو این شرایط خطرناک برای چرخوندن زندگیش چه ریسکی بزرگی کرده و تو کوچه ها راه افتاده و دنبال یه لقمه نون حلال که ببره خونه. یه لحظه به خودم میام هرچی ضبط کرده ام سیو میکنم و از پشت میز بلند میشم. یه لحظه همه چیز تو ذهنم عوض میشه و آرزو میکنم ای کاش همه بارش، همه بارش همینجا تو همین کوچه بفروشه و زودتر بره تا خطر کمتری تهدیدش کنه. ایرادی ندارد تا شب اصلا تا صبح داد بزنه هندوانه هندوانه... نهایتش اینکه دانشجوهایی که با من محاسبات دارن فیلم نگاه میکنند، صدای این بنده خدا رو که با سختی داره نون دربیاره رو بشنوند و بفهمند زندگی چقدر الان سخت شده. و اونایی که الان دغدغه مالی کمتری دارند حداقل مطالب درس بهتر و با دقت بیشتری گوش بدند. از کجا معلوم، شاید این درس هندوانه فروش از درس محاسبات من برای اونا مفیدتر باشه و شایدم یکی از دانشجوها صدای خودش تو فیلم بشنوه...
📝پاینده پیمان، ۲ اردیبهشت ۹۹
🔺این داستان واقعی است🔺
فیلم آفلاین جلسه ۵ محاسبات عددی و مقاومت مصالح ۲ در کانال های مربوطه آپلود شد.
کلاس های رفع اشکال این هفته محاسبات عددی(سه شنبه ساعت ۸)و مقاومت مصالح (دوشنبه ساعت ۱۶)طبق برنامه هفتگی به صورت آنلاین برگزار می شود. اگر مشکلی دارید، شرکت کنید و سوال خود را مطرح کنید. موفق باشید
قابل توجه دانشجویان گرامی:
فرصت ارسال تمرینات سری اول تا فردا پنج شنبه ساعت ۲۴ خواهد بود. این زمان تمدید نخواهد شد.☺️☺️☺️
فرصت ارسال تمرینات سری اول تا فردا پنج شنبه ساعت ۲۴ خواهد بود. این زمان تمدید نخواهد شد.☺️☺️☺️
پیغام دکتر عقیقی پیرو سوالات دانشجویان :
سلام
خیلی ممنون
من با دانشجوهای بوعلی از طریق آپ فلاک کار میکنم این اپ بصورت تخصصی برای کارهای تیمی هست از تلگرام بهتره یک گروه برای دانشگاه صنعتی ساختم لطفا برای بچهها ارسال کنید از طریق این لینک میتونند عضو گروه بشند اپ هم برای همه موبایلها و کامپیوتر ها قابل نصب هست
با تشكر
HUT1.flock.com
سلام
خیلی ممنون
من با دانشجوهای بوعلی از طریق آپ فلاک کار میکنم این اپ بصورت تخصصی برای کارهای تیمی هست از تلگرام بهتره یک گروه برای دانشگاه صنعتی ساختم لطفا برای بچهها ارسال کنید از طریق این لینک میتونند عضو گروه بشند اپ هم برای همه موبایلها و کامپیوتر ها قابل نصب هست
با تشكر
HUT1.flock.com
🔴فیلم آموزش رایگان نرم افزار MDSolids
نرم افزار MDSolids یک نرم افزار آموزشی فوق العاده برای دروس استاتیک،مقاومت مصالح و مکانیک مواد می باشد. نرم افزار دارای قسمت های جذاب مختلف بوده و با انیمیشن های زیبا به آموزش مواردی از قبیل تنش های برشی و عمودی، خرپاها، دایره مور، تحلیل تیرها،رسم دیاگرام های تنش برشی و گشتاور خمشی، مخازن،ویژگی مقاطع و ... با محیطی جذاب و پویا می پردازد. با توجه به اهمیت آموزش مجازی دانشجویان در شرایط حاضر، یک فیلم ۴۵ دقیقه ای در دو قسمت تهیه شده است و با حل چندین مثال مختلف از کتاب های مریام و بیر جانسون به آموزش ۴ تا از ۱۲ ماژول پرکاربرد این نرم افزار پرداخته شده است. این فیلم آموزشی برای رشته های مکانیک، مواد ، معدن...قابل استفاده است.دانشجویان عزیزی که تمایل به استفاده از فیلم جاری را دارند، به لینک ذیل(جلسه ششم مقاومت مصالح۲) مراجعه کنند. در ضمن اگر نظری داشتین بفرمائید تا در قسمت های بعدی اصلاح گردد.
پاینده پیمان
اردیبهشت۹۹
باتشکر
نرم افزار MDSolids یک نرم افزار آموزشی فوق العاده برای دروس استاتیک،مقاومت مصالح و مکانیک مواد می باشد. نرم افزار دارای قسمت های جذاب مختلف بوده و با انیمیشن های زیبا به آموزش مواردی از قبیل تنش های برشی و عمودی، خرپاها، دایره مور، تحلیل تیرها،رسم دیاگرام های تنش برشی و گشتاور خمشی، مخازن،ویژگی مقاطع و ... با محیطی جذاب و پویا می پردازد. با توجه به اهمیت آموزش مجازی دانشجویان در شرایط حاضر، یک فیلم ۴۵ دقیقه ای در دو قسمت تهیه شده است و با حل چندین مثال مختلف از کتاب های مریام و بیر جانسون به آموزش ۴ تا از ۱۲ ماژول پرکاربرد این نرم افزار پرداخته شده است. این فیلم آموزشی برای رشته های مکانیک، مواد ، معدن...قابل استفاده است.دانشجویان عزیزی که تمایل به استفاده از فیلم جاری را دارند، به لینک ذیل(جلسه ششم مقاومت مصالح۲) مراجعه کنند. در ضمن اگر نظری داشتین بفرمائید تا در قسمت های بعدی اصلاح گردد.
پاینده پیمان
اردیبهشت۹۹
باتشکر
Forwarded from Peyman
جلسه ششم مقاومت مصالح۲ (آموزش نرم افزار MDSolids قسمت اول)
🔴یکی مرد جنگی به از صد هزار
به عقربه های سیاه و قرمز چرخان ساعت دیواری سفید روبرو خیره شده بودم. عقربه قرمز که با تیک تاک معنادارش عقربه های سیاه دقیقه و ساعت شمار با سرعت پشت سر میگذاشت و هر دقیقه این سرعتش به رخ اونا میکشید. نزدیک یک ساعت فرصت داشتم تا دو تا فیلم ۵۰-۶۰ مگ قبل از ساعت ۱۲ ظهر روی گوگل درایو و بعدش رو تلگرام برای دانشجوها آپلود کنم. بسته نت تا ساعت ۱۲ فرصت داشت و من صبح شنبه از ۷ بیدار شده بودم تا بتونم بعد از آماده کردن چند تا فیلم، قبل از ظهر و روز اول هفته برای بچه ها ارائه بدم. از فیلم هایی که آماده کرده بودم،اولی نیاز به ویرایش داشت. لب تاب که برای تدریس از خودم دور کرده بودم، آهسته و با احتیاط به طرف خودم کشیدم. صدای ناله لولای شکسته اش بلند شد. لولاش چند سال پیش شکسته بود و کارنامه سپنج محمود دولت آبادی با ۱۱داستان کوتاه داخلش، مثل شخصیت هاش، هنوز سنگ صبور ناله هاش بودن و لب تاب سرپا نگه داشته بود. قبلا، از سه تفنگدار و نبرد من برای اینکار استفاده میکردم. اما قاب سفت، محکم با طراحی جدید سپنج که عمودی هم وایمیساد، خیلی بهتر اینکار انجام میداد. هر بار که میخواستم درس آماده کنم، برای اینکه صفحه قلم نوری جا داشته باشه، مجبور بودم، با احتیاط لب تاب به عقب ببرم و همزمان مواظب جدا شدن کابلش بخاطر نبود باطریش هم باشم. نیمچه لبخند گذرایی که با یادآوری عنوان داستان های کتاب رو صورتم دویده بود، با دیدن expired شدن نرم افزار ezvideo که برای ویرایش فیلم ازش استفاده میکردم، خشک شد. این برنامه اونقدر فوقالعاده کار میکرد که برای کرکش همه سایت های خارجی حتی روسی و چینی شخم زده بودم. سریع، کم حجم، راحت. دوباره به ساعت نگاه کردم،۱۱:۱۳. به نحسی اعداد هیچ وقت اعتقاد نداشتم. نمیخواستم فیلم بدون ویرایش و عنوان اولیه قرار بدم. رفتم سراغ بقیه نرم افزارها. تقریبا بی نتیجه بود. اولا حجم فیلم چندین برابر میشد و دانشجو سخت میتونست دانلودش کنه و دوم اینکه الان برام زمان خیلی مهم بود. حتی به ذهنم رسید تو متلب اینکار کنم ولی سریع منصرف شدم. یک لحظه یادم اومد، قسمت دوم فعلا آپلود کنم، سریع با یک درگ فایل دوم فیلم تو گوگل درایو انداختم. باید قبل از ظهر کار تموم میشد تا بعدازظهر رو مقاله ها متمرکز بشم. رفتم سراغ پوشه سورس برنامه. اتفاقی یکی از فایل های تبلیغاتی سایت دانلود برنامه رو که معمولا تبلیغاتی هستش با یه درگ تو کروم باز کردم. حسابی جا خوردم!!!کرک در پوشه ما گرد گوگل میگردیم،!!دیدم به زبان سلیس فارسی کرکش توضیح داده. درود بر شما جوانان هموطن کاربلد!!!خون توی صورتم دوید و زبانم ناخودآگاه اومد بیرون و مثل یک تخریب چی که بمب خنثی میکنه، دستوراتش یکی یکی با احتیاط خاصی انجام دادم. خیلی عجیب بود و تا حالا اینجور کرکی ندیده بودم. هربار که یه نرم افزار خارجی کرک میکنم، احساس میکنم یکم از حقی که در طول تاریخ، استعمار از ما استثمار کرده رو از حلقومش بیرون میکشم. با دیدن پیغام رجیستر شدن نرم افزار چند صد دلاری که معادل حقوق یک ماهم، گل از گلم شکفت. حتی لذتش از فرستادن انسیس چند میلیون دلاری به فلش یه دانشجو خیلی بیشتر بود. سریع فیلم ویرایش کردم. هلش دادم تو گوگل درایو.ساعت چک کردم.۱۱:۴۳.مثل فاتحان آخر بازی شطرنج از رو صندلی بلند شدم و چند تا حرکت کششی انجام دادم. با اینکه مطمئن بودم، به آپلود روی تلگرام نمیرسم از انجام کرکی که ۱۰ روز بود بازی درمیآورد، حس خوبی داشتم. فعلا ۱-۱ مساوی.دایره آپلود فایل هم مثل ساعت دیواری داشت پر میشد. البته مثل دقیقه شمار. بهش گفتم از این ثانیه شمار یاد بگیر ببین چقدر سریع!!!ضخامتش ربع تو یعنی نصف نصف تو. تو این فکر بودم که نگاهم روی نظرسنجی دانشجویان برای دیدن فیلم های درس های یکی از اساتید خشک شد. تقریبا ۶۰ درصد کسانی که شرکت کرده بودند، اصلا فیلم ها رو نگاه هم نکرده بودند!!! حس زدن مشت با انگشتهای گره کرده، به هوا رو داشتم. ما خیلی جدی و طاقت فرسا فیلم تهیه کرده بودیم، ولی مخاطبی انگار نخواسته یا نتونسته بود نگاهشون کنه. نفس عمیقی کشیدم، ساعت از ۱۲ رد شده بود و بسته تمام شده بود و هنوز آپلود ناتمام. توانم تحلیل رفته بود و نظرسنجی انگار هد شاتم کرده بود.۱-۳ عقب افتاده بودم. به خودم لج کردم و مثل بورس بازی که ضرر سهامش قبول نمیکنه و احساسش داره به منطقش زور میگه، بسته دیگه ای بدون توجه به هزینه اش خریدم ، سریع آپلود شروع کردم و مجدد از گوگل درایو به تلگرام با گوشی فرستادم. بعد از نیم ساعت چک کردم دیدم ۱۲۰ مگ آپلود من نزدیک ۵۰۰ مگ از بسته رو بلعیده!!!تازه فهمیدم چرا نت خانه هم تموم شده اونم در عرض چند روز.نت خانه ای که در شب خوبش مثل ساعت شمار کار میکنه.۱-۴ داشتم میباختم دیگه, بی رمق روی صندلی ولو شدم. عصبی شده بودم و پام تند تند به کیس سرد فلزی سیستم میچسبوندم.
ادامه داستان👇👇👇
به عقربه های سیاه و قرمز چرخان ساعت دیواری سفید روبرو خیره شده بودم. عقربه قرمز که با تیک تاک معنادارش عقربه های سیاه دقیقه و ساعت شمار با سرعت پشت سر میگذاشت و هر دقیقه این سرعتش به رخ اونا میکشید. نزدیک یک ساعت فرصت داشتم تا دو تا فیلم ۵۰-۶۰ مگ قبل از ساعت ۱۲ ظهر روی گوگل درایو و بعدش رو تلگرام برای دانشجوها آپلود کنم. بسته نت تا ساعت ۱۲ فرصت داشت و من صبح شنبه از ۷ بیدار شده بودم تا بتونم بعد از آماده کردن چند تا فیلم، قبل از ظهر و روز اول هفته برای بچه ها ارائه بدم. از فیلم هایی که آماده کرده بودم،اولی نیاز به ویرایش داشت. لب تاب که برای تدریس از خودم دور کرده بودم، آهسته و با احتیاط به طرف خودم کشیدم. صدای ناله لولای شکسته اش بلند شد. لولاش چند سال پیش شکسته بود و کارنامه سپنج محمود دولت آبادی با ۱۱داستان کوتاه داخلش، مثل شخصیت هاش، هنوز سنگ صبور ناله هاش بودن و لب تاب سرپا نگه داشته بود. قبلا، از سه تفنگدار و نبرد من برای اینکار استفاده میکردم. اما قاب سفت، محکم با طراحی جدید سپنج که عمودی هم وایمیساد، خیلی بهتر اینکار انجام میداد. هر بار که میخواستم درس آماده کنم، برای اینکه صفحه قلم نوری جا داشته باشه، مجبور بودم، با احتیاط لب تاب به عقب ببرم و همزمان مواظب جدا شدن کابلش بخاطر نبود باطریش هم باشم. نیمچه لبخند گذرایی که با یادآوری عنوان داستان های کتاب رو صورتم دویده بود، با دیدن expired شدن نرم افزار ezvideo که برای ویرایش فیلم ازش استفاده میکردم، خشک شد. این برنامه اونقدر فوقالعاده کار میکرد که برای کرکش همه سایت های خارجی حتی روسی و چینی شخم زده بودم. سریع، کم حجم، راحت. دوباره به ساعت نگاه کردم،۱۱:۱۳. به نحسی اعداد هیچ وقت اعتقاد نداشتم. نمیخواستم فیلم بدون ویرایش و عنوان اولیه قرار بدم. رفتم سراغ بقیه نرم افزارها. تقریبا بی نتیجه بود. اولا حجم فیلم چندین برابر میشد و دانشجو سخت میتونست دانلودش کنه و دوم اینکه الان برام زمان خیلی مهم بود. حتی به ذهنم رسید تو متلب اینکار کنم ولی سریع منصرف شدم. یک لحظه یادم اومد، قسمت دوم فعلا آپلود کنم، سریع با یک درگ فایل دوم فیلم تو گوگل درایو انداختم. باید قبل از ظهر کار تموم میشد تا بعدازظهر رو مقاله ها متمرکز بشم. رفتم سراغ پوشه سورس برنامه. اتفاقی یکی از فایل های تبلیغاتی سایت دانلود برنامه رو که معمولا تبلیغاتی هستش با یه درگ تو کروم باز کردم. حسابی جا خوردم!!!کرک در پوشه ما گرد گوگل میگردیم،!!دیدم به زبان سلیس فارسی کرکش توضیح داده. درود بر شما جوانان هموطن کاربلد!!!خون توی صورتم دوید و زبانم ناخودآگاه اومد بیرون و مثل یک تخریب چی که بمب خنثی میکنه، دستوراتش یکی یکی با احتیاط خاصی انجام دادم. خیلی عجیب بود و تا حالا اینجور کرکی ندیده بودم. هربار که یه نرم افزار خارجی کرک میکنم، احساس میکنم یکم از حقی که در طول تاریخ، استعمار از ما استثمار کرده رو از حلقومش بیرون میکشم. با دیدن پیغام رجیستر شدن نرم افزار چند صد دلاری که معادل حقوق یک ماهم، گل از گلم شکفت. حتی لذتش از فرستادن انسیس چند میلیون دلاری به فلش یه دانشجو خیلی بیشتر بود. سریع فیلم ویرایش کردم. هلش دادم تو گوگل درایو.ساعت چک کردم.۱۱:۴۳.مثل فاتحان آخر بازی شطرنج از رو صندلی بلند شدم و چند تا حرکت کششی انجام دادم. با اینکه مطمئن بودم، به آپلود روی تلگرام نمیرسم از انجام کرکی که ۱۰ روز بود بازی درمیآورد، حس خوبی داشتم. فعلا ۱-۱ مساوی.دایره آپلود فایل هم مثل ساعت دیواری داشت پر میشد. البته مثل دقیقه شمار. بهش گفتم از این ثانیه شمار یاد بگیر ببین چقدر سریع!!!ضخامتش ربع تو یعنی نصف نصف تو. تو این فکر بودم که نگاهم روی نظرسنجی دانشجویان برای دیدن فیلم های درس های یکی از اساتید خشک شد. تقریبا ۶۰ درصد کسانی که شرکت کرده بودند، اصلا فیلم ها رو نگاه هم نکرده بودند!!! حس زدن مشت با انگشتهای گره کرده، به هوا رو داشتم. ما خیلی جدی و طاقت فرسا فیلم تهیه کرده بودیم، ولی مخاطبی انگار نخواسته یا نتونسته بود نگاهشون کنه. نفس عمیقی کشیدم، ساعت از ۱۲ رد شده بود و بسته تمام شده بود و هنوز آپلود ناتمام. توانم تحلیل رفته بود و نظرسنجی انگار هد شاتم کرده بود.۱-۳ عقب افتاده بودم. به خودم لج کردم و مثل بورس بازی که ضرر سهامش قبول نمیکنه و احساسش داره به منطقش زور میگه، بسته دیگه ای بدون توجه به هزینه اش خریدم ، سریع آپلود شروع کردم و مجدد از گوگل درایو به تلگرام با گوشی فرستادم. بعد از نیم ساعت چک کردم دیدم ۱۲۰ مگ آپلود من نزدیک ۵۰۰ مگ از بسته رو بلعیده!!!تازه فهمیدم چرا نت خانه هم تموم شده اونم در عرض چند روز.نت خانه ای که در شب خوبش مثل ساعت شمار کار میکنه.۱-۴ داشتم میباختم دیگه, بی رمق روی صندلی ولو شدم. عصبی شده بودم و پام تند تند به کیس سرد فلزی سیستم میچسبوندم.
ادامه داستان👇👇👇
ادامه داستان👆👆👆
شروع به چک کردن ایمیل ها کردم.
انگار قرار نبود این کش و قوص امروز به نفع روح و روان من تموم نشه....یکی از معدود دانشجوها تمرین محاسبات با یک برنامه نویسی حرفه ای که ترم قبل باهاشون کار کرده بودم انجام داده بود. بهتر از چیزی که بهشون یاد داده بودم.خوبه شکست داره کم رنگ میشه ۲-۴. ایمیل بعدی، نتایج کدنویسی یک از دانشجویان فارغ التحصیل منحصر به فردی بود که برای مقاله دوم و سومش حسابی حالم جا آورد. از من بهتر کد مینوشت و جدیدا داشتم ازش برنامه نویسی تو محیط های دیگه رو یاد میگرفتم.۳-۴، داشتم امیدوارتر میشدم.کم کم جهت بردار هیجان ذهنم با حفظ اندازه اش داشت میچرخید. ایمیل بعدی، من داخل لینکدین پرتاب کرد. یکی از دانشجویان پرتلاش چند سال پیش دوره لیسانس، برای دکتری تو دانشگاه زوریخ سوئیس پذیرش گرفته بود!!!. از من بهتر،نه خیلی بهتر، نه خیلی خیلی بهتر...۴_۴ مساوی!!! یادم اومد تو پروژه لیسانس بهش توپیده بودم که داری سمبل میکنی؟؟ و با بغض گفته بود، استاد من اهل سمبل نیستم اصلا و خیلی کار کرد تا بهم ثابت کرد که نبود. الان دیگه انگیزه ام دچار دگردیسی شده بود. با خودم گفتم با داشتن همین چند دانشجوی انگشت شمار حتی در عرض ۹ سال و به رغم همه مشکلات شاید بشه بازی برد و خیلی از مشکلات حل کرد. مثلا اینا میتونن،اینا میتونن برنامه هایی برای ما بنویسن که مثل گوگل درایو، فقط با درگ فقط یک درگ، یک کلیک ساده فیلم ها رو با سرعت عقربه ثانیه شمار به دست دانشجو سپرد. کاملا برام مرور شد، وظیفه من معلم تلاش و شرکت در تربیت یکی مثل اون بالایی ها و بهتر از خودم، یکی فقط یکی، یکی مردجنگی... به از صدهزار...
📝پاینده پیمان
📅۱۲ اردیبهشت ۹۹
🔻این داستان براساس مجموعه ای از اتفاقات واقعی نوشته شده است🔺
شروع به چک کردن ایمیل ها کردم.
انگار قرار نبود این کش و قوص امروز به نفع روح و روان من تموم نشه....یکی از معدود دانشجوها تمرین محاسبات با یک برنامه نویسی حرفه ای که ترم قبل باهاشون کار کرده بودم انجام داده بود. بهتر از چیزی که بهشون یاد داده بودم.خوبه شکست داره کم رنگ میشه ۲-۴. ایمیل بعدی، نتایج کدنویسی یک از دانشجویان فارغ التحصیل منحصر به فردی بود که برای مقاله دوم و سومش حسابی حالم جا آورد. از من بهتر کد مینوشت و جدیدا داشتم ازش برنامه نویسی تو محیط های دیگه رو یاد میگرفتم.۳-۴، داشتم امیدوارتر میشدم.کم کم جهت بردار هیجان ذهنم با حفظ اندازه اش داشت میچرخید. ایمیل بعدی، من داخل لینکدین پرتاب کرد. یکی از دانشجویان پرتلاش چند سال پیش دوره لیسانس، برای دکتری تو دانشگاه زوریخ سوئیس پذیرش گرفته بود!!!. از من بهتر،نه خیلی بهتر، نه خیلی خیلی بهتر...۴_۴ مساوی!!! یادم اومد تو پروژه لیسانس بهش توپیده بودم که داری سمبل میکنی؟؟ و با بغض گفته بود، استاد من اهل سمبل نیستم اصلا و خیلی کار کرد تا بهم ثابت کرد که نبود. الان دیگه انگیزه ام دچار دگردیسی شده بود. با خودم گفتم با داشتن همین چند دانشجوی انگشت شمار حتی در عرض ۹ سال و به رغم همه مشکلات شاید بشه بازی برد و خیلی از مشکلات حل کرد. مثلا اینا میتونن،اینا میتونن برنامه هایی برای ما بنویسن که مثل گوگل درایو، فقط با درگ فقط یک درگ، یک کلیک ساده فیلم ها رو با سرعت عقربه ثانیه شمار به دست دانشجو سپرد. کاملا برام مرور شد، وظیفه من معلم تلاش و شرکت در تربیت یکی مثل اون بالایی ها و بهتر از خودم، یکی فقط یکی، یکی مردجنگی... به از صدهزار...
📝پاینده پیمان
📅۱۲ اردیبهشت ۹۹
🔻این داستان براساس مجموعه ای از اتفاقات واقعی نوشته شده است🔺
Forwarded from Peyman
جلسه هفتم مقاومت مصالح۲ (آموزش نرم افزار MDSolids قسمت دوم)