This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
لالایی.... بخواب ای گل خوشگل و نازنینم...
#برای_ایران
#برای_ایران
💔3😭1
⚠️۷۰ سال، هزاران جنایت؛ کارنامه سیاه صهیونی
▪️از قتلعام کودکان در دیر یاسین تا بمباران بیمارستانهای غزه و جنین؛ تاریخ اسرائیل چیزی نیست جز فهرستی خونین از کشتار، اشغال و ویرانی. سال به سال، نسل به نسل، این رژیم با حمایت غرب، ردی از خاکستر و خون در خاورمیانه بهجا گذاشته.
▪️حالا با حمله این رژیم به مردم بیگناه ایران، جهان بار دیگر شاهد چهره واقعی این ماشین جنگی است. این اینفوگرافی، روایت مختصر اما گویا از مهمترین جنایتهای رژیم صهیونیستی در ۷ دهه اخیر است.
▪️از قتلعام کودکان در دیر یاسین تا بمباران بیمارستانهای غزه و جنین؛ تاریخ اسرائیل چیزی نیست جز فهرستی خونین از کشتار، اشغال و ویرانی. سال به سال، نسل به نسل، این رژیم با حمایت غرب، ردی از خاکستر و خون در خاورمیانه بهجا گذاشته.
▪️حالا با حمله این رژیم به مردم بیگناه ایران، جهان بار دیگر شاهد چهره واقعی این ماشین جنگی است. این اینفوگرافی، روایت مختصر اما گویا از مهمترین جنایتهای رژیم صهیونیستی در ۷ دهه اخیر است.
💔2
#دلنوشته
#ارسالی
همه چیز از یه عکس شروع شد. نه الان، روز قدس، سال ۹۸ یا ۹۹ بود. داشتم توی توییتر میگشتم. بین عکسهایی که از غزه اون موقع ها داشت پست میشد یه عکس توجهم رو جلب کرد. یه بچهی فلسطینی بود که کنج یه دیوار، دستاش رو گرفته بود رو صورتش، رو به دیوار و از دو تا سرباز اسرائیلی که داشتن میومدن سمتش قایم شده بود. سربازهای اسرائیلی تا دندون مسلح بودن و اون بچههه شاید قدش تا زانوی اونها بود. مثل تمام بچههایی که تو قایمباشک بازی دیده بودم، ناشیانه قایم شده بود.
نمیتونستم چشم از اون عکس بردارم. داشتم ترس اون بچه رو با یه جای عمیقی از قلبم حس میکردم و ورای موقعیت مکانی و زمانی دلم میخواست میتونستم بغلش کنم و بهش بگم آروم باش من مراقبتم. حسش اصلا قابل وصف نیست.
به خودم اومدم دیدم چندین دقیقهاس که به اون عکس خیره شدم و اشکام سرازیر شدن. خیلی وقت بود که داستان منازعهی فلسطین و اسرائیل رو میدونستم و منطقاً حق رو به فلسطین میدادم. با شعارهای مرگ بر اسرائیل و آمریکا هم با دلایل منطقی موافق بودم.
ولی بعد از اون عکس همه چی عوض شد. کل داستان برام یه رنگ و بوی دیگه گرفت. اون بچه خیلی ترسیده بود و در مقابل اون سربازهای مسخره واقعا بیپناه بود. به عنوان کسی که یه برادر کوچیکتر دارم یه لحظه با خواهر اون بچه همزاد پنداری کردم. اون طوری ترسیدن حق هیچ بچهای نبود. این طوری ترسیدن حق هیچ بچهای نیست. ترس ... بچه ... بیپناهی ... قایم شدن ناشیانه ... .
احساس کردم یه آتیشی تو قلبم روشن شد که قبلا نبود. انگار شیرفهم شده بودم که چرا "اسرائیل باید از بین برود". فارغ از تمام ایدئولوژی ها و منطقها، موجودی که هدفش ترسوندن و کشتن بچههایی باشه که قدشون به زور تا زانوی سربازهاش میرسه، وجودش هیچ توجیهی نداره. این توحش هیچ جوری قابل چشمپوشی نیست. فکر کنم هر کسی میخواد اون سر طیف انسانیت (آدمیت صفر) رو ببینه میتونه به کارنامه اسرائیل رجوع کنه. اصن یه وضعی ... .
بعد از اون احساس کردم دلم میخواد هرکاری میتونم برای اون بچهها انجام بدم. یه اتفاقی برای دلم افتاده بود که دیگه آروم نمیگرفت ...
_ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _
وقتی دیدم یه همچین برنامهای(مسابقه قطعههای امید) داره تو دانشگاه برگزار میشه، تصمیم گرفتم به عنوان کوچیک ترین کاری که میتونم برای اون بچهها بکنم توش شرکت کنم. از اونجایی که حتی اینقدر 🤏 برنامه نویسی بلد نبودم یه همگروهی برنامهنویس پیدا کردم که اون بخش کد زدن رو به عهده بگیره من بخش چیدن پازل رو. انصافا هم تو بخش چیدن پازل خیلی خوب عمل کردم و گروه ما (با وجود عملکرد ضعیف عضو برنامهنویس😂) سوم شد. (دوست عزیزم امیدوارم این پست رو نبینی. دوستت دارم❤️).
_ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _
بعد از اون عکس مذکور، هر وقت صحبت از هر جنگی میشد من اول به بچههای اون کشورها فکر میکردم. به این که " اون جوری ترسیدن حق هیچ بچهای نیست ... ".
دلم نمیخواست این جمله در مورد هیچ بچهای تو دنیا معنی بده.
_ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _
خیلی متاسفم که الان این کودککش وحشی هنوز از بین نرفته و داره سعی میکنه خیال باطلش در مورد از بین بردن ایران رو از تو مغز کوچیک زنگزدهی احمقش به واقعیت بیاره. ولی این آرزو رو با خودش به گور میبره. خودش و آرزوهاش به تلافی همه آرزوها و رویایی که از بین برده توسط موشکهای ایران زیر خاک غصبی فلسطین اشغالی دفن میشن.
با هم ساختیم، با هم ادامه میدیم 🌱
#قطعههای_امید
@Pieces_of_Hope
#ارسالی
همه چیز از یه عکس شروع شد. نه الان، روز قدس، سال ۹۸ یا ۹۹ بود. داشتم توی توییتر میگشتم. بین عکسهایی که از غزه اون موقع ها داشت پست میشد یه عکس توجهم رو جلب کرد. یه بچهی فلسطینی بود که کنج یه دیوار، دستاش رو گرفته بود رو صورتش، رو به دیوار و از دو تا سرباز اسرائیلی که داشتن میومدن سمتش قایم شده بود. سربازهای اسرائیلی تا دندون مسلح بودن و اون بچههه شاید قدش تا زانوی اونها بود. مثل تمام بچههایی که تو قایمباشک بازی دیده بودم، ناشیانه قایم شده بود.
نمیتونستم چشم از اون عکس بردارم. داشتم ترس اون بچه رو با یه جای عمیقی از قلبم حس میکردم و ورای موقعیت مکانی و زمانی دلم میخواست میتونستم بغلش کنم و بهش بگم آروم باش من مراقبتم. حسش اصلا قابل وصف نیست.
به خودم اومدم دیدم چندین دقیقهاس که به اون عکس خیره شدم و اشکام سرازیر شدن. خیلی وقت بود که داستان منازعهی فلسطین و اسرائیل رو میدونستم و منطقاً حق رو به فلسطین میدادم. با شعارهای مرگ بر اسرائیل و آمریکا هم با دلایل منطقی موافق بودم.
ولی بعد از اون عکس همه چی عوض شد. کل داستان برام یه رنگ و بوی دیگه گرفت. اون بچه خیلی ترسیده بود و در مقابل اون سربازهای مسخره واقعا بیپناه بود. به عنوان کسی که یه برادر کوچیکتر دارم یه لحظه با خواهر اون بچه همزاد پنداری کردم. اون طوری ترسیدن حق هیچ بچهای نبود. این طوری ترسیدن حق هیچ بچهای نیست. ترس ... بچه ... بیپناهی ... قایم شدن ناشیانه ... .
احساس کردم یه آتیشی تو قلبم روشن شد که قبلا نبود. انگار شیرفهم شده بودم که چرا "اسرائیل باید از بین برود". فارغ از تمام ایدئولوژی ها و منطقها، موجودی که هدفش ترسوندن و کشتن بچههایی باشه که قدشون به زور تا زانوی سربازهاش میرسه، وجودش هیچ توجیهی نداره. این توحش هیچ جوری قابل چشمپوشی نیست. فکر کنم هر کسی میخواد اون سر طیف انسانیت (آدمیت صفر) رو ببینه میتونه به کارنامه اسرائیل رجوع کنه. اصن یه وضعی ... .
بعد از اون احساس کردم دلم میخواد هرکاری میتونم برای اون بچهها انجام بدم. یه اتفاقی برای دلم افتاده بود که دیگه آروم نمیگرفت ...
_ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _
وقتی دیدم یه همچین برنامهای(مسابقه قطعههای امید) داره تو دانشگاه برگزار میشه، تصمیم گرفتم به عنوان کوچیک ترین کاری که میتونم برای اون بچهها بکنم توش شرکت کنم. از اونجایی که حتی اینقدر 🤏 برنامه نویسی بلد نبودم یه همگروهی برنامهنویس پیدا کردم که اون بخش کد زدن رو به عهده بگیره من بخش چیدن پازل رو. انصافا هم تو بخش چیدن پازل خیلی خوب عمل کردم و گروه ما (با وجود عملکرد ضعیف عضو برنامهنویس😂) سوم شد. (دوست عزیزم امیدوارم این پست رو نبینی. دوستت دارم❤️).
_ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _
بعد از اون عکس مذکور، هر وقت صحبت از هر جنگی میشد من اول به بچههای اون کشورها فکر میکردم. به این که " اون جوری ترسیدن حق هیچ بچهای نیست ... ".
دلم نمیخواست این جمله در مورد هیچ بچهای تو دنیا معنی بده.
_ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _
خیلی متاسفم که الان این کودککش وحشی هنوز از بین نرفته و داره سعی میکنه خیال باطلش در مورد از بین بردن ایران رو از تو مغز کوچیک زنگزدهی احمقش به واقعیت بیاره. ولی این آرزو رو با خودش به گور میبره. خودش و آرزوهاش به تلافی همه آرزوها و رویایی که از بین برده توسط موشکهای ایران زیر خاک غصبی فلسطین اشغالی دفن میشن.
با هم ساختیم، با هم ادامه میدیم 🌱
#قطعههای_امید
@Pieces_of_Hope
❤6👍1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
📣 همدلی کودکان فلسطینی با مردم ایران در پی تهاجم رژیم صهیونی به خاک ایران عزیز
➕سرود اختصاصی فلسطینیها برای همبستگی با مردم ایران و تشکر از کمکهایشان در پویش ایران همدل
با هم ساختیم، با هم ادامه میدیم 🌱
#قطعههای_امید
@Pieces_of_Hope
➕سرود اختصاصی فلسطینیها برای همبستگی با مردم ایران و تشکر از کمکهایشان در پویش ایران همدل
@irane_hamdel_ir
با هم ساختیم، با هم ادامه میدیم 🌱
#قطعههای_امید
@Pieces_of_Hope
❤9
#ارسالی
ایران چه شد ...
ایرانِ کوروش ...
ایرانِ داریوش ...
ایرانِ هخامنش و اشکان ...
نخستین امپراطوی جهان ...
ایران ...
عقل ها به کدام سو مشغول و قلب ها ...
بر کدام عشق بسته شد ...
که ایران ...
وسیع ترین تاریخ جهان ...
رنجور ذره ذره کاستن خاکش شد ...
ایران ...
زخمی نعل اسب های مغول و ...
تاراج منشور کوروش است ...
زخمی چپاول دیروز و امروز ...
زخمی از پشت خنجر زدن ها و در مقابل خندیدن ها ...
ایران سوخته است ...
ایران ...
زخم خورده است ...
زخم ننگ عهدنامه گلستان...
ترکمانچای...
زخم بی رحمی مانده در چشمان بی جسم مردم کرمان...
زخم داغ امیرکبیرها...
دلواریها...
زخم ترکشهای ۵۹ تا ۶۷...
بمبها و موشکهایی که ۱۲ روز خاکش را کوفتند و خونین کردند...
زخم ترس از دست رفتن ذرهای از این خاک...
زخم وجدانهای نداشته...
سخن ، خاص ایران است ...
نه مردمانش ...
نه رهبرانش ...
فقط ایران ...
و فقط زخم های نشسته بر تاریخش ...
آبهای گذشته از سرش ...
کاش این خاک ...
هنوز همان فلات آریایی ها بود ...
بدون درد ...
بدون زخم ...
با هم ساختیم، با هم ادامه میدیم 🌱
#قطعههای_امید
ایران چه شد ...
ایرانِ کوروش ...
ایرانِ داریوش ...
ایرانِ هخامنش و اشکان ...
نخستین امپراطوی جهان ...
ایران ...
عقل ها به کدام سو مشغول و قلب ها ...
بر کدام عشق بسته شد ...
که ایران ...
وسیع ترین تاریخ جهان ...
رنجور ذره ذره کاستن خاکش شد ...
ایران ...
زخمی نعل اسب های مغول و ...
تاراج منشور کوروش است ...
زخمی چپاول دیروز و امروز ...
زخمی از پشت خنجر زدن ها و در مقابل خندیدن ها ...
ایران سوخته است ...
ایران ...
زخم خورده است ...
زخم ننگ عهدنامه گلستان...
ترکمانچای...
زخم بی رحمی مانده در چشمان بی جسم مردم کرمان...
زخم داغ امیرکبیرها...
دلواریها...
زخم ترکشهای ۵۹ تا ۶۷...
بمبها و موشکهایی که ۱۲ روز خاکش را کوفتند و خونین کردند...
زخم ترس از دست رفتن ذرهای از این خاک...
زخم وجدانهای نداشته...
سخن ، خاص ایران است ...
نه مردمانش ...
نه رهبرانش ...
فقط ایران ...
و فقط زخم های نشسته بر تاریخش ...
آبهای گذشته از سرش ...
کاش این خاک ...
هنوز همان فلات آریایی ها بود ...
بدون درد ...
بدون زخم ...
با هم ساختیم، با هم ادامه میدیم 🌱
#قطعههای_امید
@Pieces_of_Hope
❤7
Forwarded from روزنامه شریف | SharifDaily
«این چند روزه را بروید
بر کشتن افتخار کنید»
◼️ سازمان پزشکی قانونی کشور، آخرین آمار شهدای جنایت اخیر صهیونیستها در تجاوز به خاک ایرانِ عزیز را دیروز منتشر کرد:
▪️ ۹۳۵ شهید
▪️ ۳۸ کودک
▪️ ۱۰۲ زن
📸 تیتر یک روزنامه امروز Tehran Times:
They Are Not Numbers...
آنها عدد نیستند...
🆔 @SharifDaily
بر کشتن افتخار کنید»
◼️ سازمان پزشکی قانونی کشور، آخرین آمار شهدای جنایت اخیر صهیونیستها در تجاوز به خاک ایرانِ عزیز را دیروز منتشر کرد:
▪️ ۹۳۵ شهید
▪️ ۳۸ کودک
▪️ ۱۰۲ زن
They Are Not Numbers...
آنها عدد نیستند...
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
💔7
Forwarded from Press TV
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
▶️ Iranian university students have combined over 3,400 images of Palestinian children to create a powerful mosaic that represents hope.
Watch the inspiring outcome.
@PressTV
Watch the inspiring outcome.
@PressTV
🕊10
Press TV
▶️ Iranian university students have combined over 3,400 images of Palestinian children to create a powerful mosaic that represents hope. Watch the inspiring outcome. @PressTV
✍️ گزارش مسابقه قطعه های امید رو از شبکه PressTV ببینیم 👆
در تلاشیم تا بتونیم این انرژی مثبت و حمایت رو از طریق رسانه های مختلف به دست جمع بیشتری از مردم غزه برسونیم. ❤️🩹
با هم ساختیم، با هم ادامه میدیم 🌱
#قطعههای_امید
@Pieces_of_Hope
در تلاشیم تا بتونیم این انرژی مثبت و حمایت رو از طریق رسانه های مختلف به دست جمع بیشتری از مردم غزه برسونیم. ❤️🩹
با هم ساختیم، با هم ادامه میدیم 🌱
#قطعههای_امید
@Pieces_of_Hope
❤🔥7👏1
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
#گزارش_ویدئویی (کیفیت بالا)
✍️ مسابقه قطعه های امید
نسخه انگلیسی
با هم ساختیم، با هم ادامه میدیم 🌱
#قطعههای_امید
@Pieces_of_Hope
✍️ مسابقه قطعه های امید
نسخه انگلیسی
با هم ساختیم، با هم ادامه میدیم 🌱
#قطعههای_امید
@Pieces_of_Hope
👌4🕊1
Forwarded from روزنامه شریف | SharifDaily
«روایت، از پشت دوربین»
#فرهنگ_و_هنر
#زینب_قدسپور
▫️ کارگر بیحوصله کارخانه دوربین، فکرش را هم نمیکرد آنچه دارد ویزور و شاترش را روی هم سوار میکند، روزی بر دستان جوانی ۳۹ساله در اراضی زیتون قرار بگیرد و چنین شکوهی را به تصویر بکشد. میتوانست توسط خبرنگاری در اسپانیا تاجگذاری پادشاه جدید را روایت کند و یا خاطرات عید پاک خانوادهای در شمال نیوزیلند را ثبت کند؛ اما حالا، اینجاست.
▫️ «محمد سالم» بین هیاهوی بیمارستان ناصر خانیونس، تصمیم گرفته مکثی کند، بنشیند و بیاستفاده از فلان لنز هایپرزوم برای شکار سوژه، صدای حقیقتی باشد که کف سردخانه بی جزعوفزع نشسته و «سالی» را در آغوش گرفته است. سوگوار است؛ اما شانه خمنکردنش که هیچ، حتی نیمخیز نشسته که بگوید آماده است برای ایستادن. نه جنگیدن عجولانه در ذهن میپروراند و نه عافیتطلبانه از آن میگریزد. تلخی واقعیت را پذیرفته؛ ولی انفعال را نه. این سوگ، سیاسیترین فریاد دنیاست که فقط از زن برمیآید و اتفاقاً، همین است که برای دنیا درد مشترک میسازد و علیه ظلم، یکصدایشان میکند.
⬅️ به مناسبت روز جهانی عکاسی
📸 عکس برگزیده سال ۲۰۲۴ وردپرس
🆔 @SharifDaily
#فرهنگ_و_هنر
#زینب_قدسپور
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
💔3😭1
سلام
طبق هماهنگی های صورت گرفته، بنا شد که قطعه های امید رو بچسبونیم و کاملش کنیم و مدتی توی مجتمع شهید بهرامی نمایش بدیم.
بنابراین نیاز به این داریم که قطعه های امید رو بچسبونیم.
به زودی یک روز رو مشخص می کنیم که کسانی که می تونن تشریف بیارن و چسبوندن قطعه ها رو انجام بدن
حواستون به کانال باشه
با هم ساختیم، با هم ادامه میدیم 🌱
#قطعههای_امید
@Pieces_of_Hope
طبق هماهنگی های صورت گرفته، بنا شد که قطعه های امید رو بچسبونیم و کاملش کنیم و مدتی توی مجتمع شهید بهرامی نمایش بدیم.
بنابراین نیاز به این داریم که قطعه های امید رو بچسبونیم.
به زودی یک روز رو مشخص می کنیم که کسانی که می تونن تشریف بیارن و چسبوندن قطعه ها رو انجام بدن
حواستون به کانال باشه
با هم ساختیم، با هم ادامه میدیم 🌱
#قطعههای_امید
@Pieces_of_Hope
❤🔥5
قطعه های امید
سلام طبق هماهنگی های صورت گرفته، بنا شد که قطعه های امید رو بچسبونیم و کاملش کنیم و مدتی توی مجتمع شهید بهرامی نمایش بدیم. بنابراین نیاز به این داریم که قطعه های امید رو بچسبونیم. به زودی یک روز رو مشخص می کنیم که کسانی که می تونن تشریف بیارن و چسبوندن…
یه نکته مهم هم اینه که برای اینکه روی قطعه ها یه پوشش ایجاد کنیم که قطعه ها آسیب نبینن و لبه هاشون هم برنگرده کسی پیشنهادی داره که چیکار می تونیم انجام بدیم؟
اگه راه حلی دارید برای این موضوع یه خبر به ما بدید👇
@m_seyedi_s
اگه راه حلی دارید برای این موضوع یه خبر به ما بدید👇
@m_seyedi_s
قطعه های امید
سلام طبق هماهنگی های صورت گرفته، بنا شد که قطعه های امید رو بچسبونیم و کاملش کنیم و مدتی توی مجتمع شهید بهرامی نمایش بدیم. بنابراین نیاز به این داریم که قطعه های امید رو بچسبونیم. به زودی یک روز رو مشخص می کنیم که کسانی که می تونن تشریف بیارن و چسبوندن…
سلام
امروز از الان تا ساعت ۱۶ می تونید برای کمک به چسبوندن قطعه ها بیاید.
دانشکده کامپیوتر
طبقه سوم
اتاق ۳۲۸ (دفتر دکتر عبدی)
با هم ساختیم، با هم ادامه میدیم 🌱
#قطعههای_امید
@Pieces_of_Hope
امروز از الان تا ساعت ۱۶ می تونید برای کمک به چسبوندن قطعه ها بیاید.
دانشکده کامپیوتر
طبقه سوم
اتاق ۳۲۸ (دفتر دکتر عبدی)
با هم ساختیم، با هم ادامه میدیم 🌱
#قطعههای_امید
@Pieces_of_Hope
👍1
Forwarded from چَکــــــــاد
✨ همین یک برگ، تمامِ دنیای من است! (راز درخت آرزوهای چکـــاد و بهار)
بزرگترین دانشگاه شرق تهران، امروز میزبان کوچکترین آرزوها بود!
شاید فکر کنید غرفهٔ خیریه، یک میز ساده و چند تراکت است. اما غرفهٔ مشترک کانون بهار و گروه دانشجویی چکـــاد چیزی شبیه به یک گالری امید بود. در قلب این غرفه، یک اثر هنری عجیب قرار داشت: «درخت آرزوها».
این درخت، نه از جنس چوب، بلکه از جنس امید سبز شده بود. برگهایش؟ کاغذهای رنگی کوچکی که هر کدام، چکیدهٔ تمام نداشتههای یک کودک نیازمند بودند.
آنجا ایستادم. صدای خندههای دانشجویان میآمد؛ اما گوش من درگیر زمزمههای روی این برگهها بود:
«کاش یک روز صبح با کیف و کفش نو به مدرسه بروم.»
«من عروسک نمیخواهم، فقط یک دفتر مشق سفید.»
«لطفاً مادرم دیگر غصه نخورد.» (این یکی قلبم را سوراخ کرد.)
💔 یک دقیقه سکوت در برابر این سادگی...
تضاد عجیب و تکاندهندهای است: آرزوهایی به این سادگی، که برای ما شاید در حد یک کلیک باشند؛ اما برای این فرشتههای کوچک، در حد یک رویا ماندهاند. ما در حال تصمیمگیری برای انتخاب واحد یا خرید مدل گوشی بعدی هستیم، و آنها در آرزوی داشتن یک خودکار برای نوشتن آیندهٔشان!
امروز غرفه را ترک کردم؛ اما در واقع، تکهای از قلبم را زیر سایهٔ درخت آرزوها جا گذاشتم. این درخت، آینه بود؛ آینهای که به ما نشان میدهد چقدر راحت میتوانیم قهرمان زندگی یک نفر شویم.
🚀 دعوتنامه: قهرمان یک داستان باش!
مأموریت شما: تبدیل کاغذ به واقعیت
چطور شروع کنید؟
🎁 همین الان اقدام کنید.
با حمایت مالی از طریق ارتباط با ما، برگهٔ آرزوی مورد علاقهٔتان را از درخت بچینید و آن را محقق کنید. (درصورتی که لینک ارتباطی فعال نبود، ابتدا عضو کانال شوید.)
💌 سفیر امید باشید.
این پست را برای سه نفر از دوستانتان بفرستید. شما نه تنها محتوا، بلکه امید را منتشر میکنید!
🎈 اگر نزدیک علوم پایه نیستید:
حتما برای یه لحظه حال خوب بیاید و خودتان آرزوهای کوچک را از نزدیک بخوانید. این تجربه، دید شما به زندگی را تغییر میدهد.
🤍 @Chakad_iust
بزرگترین دانشگاه شرق تهران، امروز میزبان کوچکترین آرزوها بود!
شاید فکر کنید غرفهٔ خیریه، یک میز ساده و چند تراکت است. اما غرفهٔ مشترک کانون بهار و گروه دانشجویی چکـــاد چیزی شبیه به یک گالری امید بود. در قلب این غرفه، یک اثر هنری عجیب قرار داشت: «درخت آرزوها».
این درخت، نه از جنس چوب، بلکه از جنس امید سبز شده بود. برگهایش؟ کاغذهای رنگی کوچکی که هر کدام، چکیدهٔ تمام نداشتههای یک کودک نیازمند بودند.
آنجا ایستادم. صدای خندههای دانشجویان میآمد؛ اما گوش من درگیر زمزمههای روی این برگهها بود:
«کاش یک روز صبح با کیف و کفش نو به مدرسه بروم.»
«من عروسک نمیخواهم، فقط یک دفتر مشق سفید.»
«لطفاً مادرم دیگر غصه نخورد.» (این یکی قلبم را سوراخ کرد.)
💔 یک دقیقه سکوت در برابر این سادگی...
تضاد عجیب و تکاندهندهای است: آرزوهایی به این سادگی، که برای ما شاید در حد یک کلیک باشند؛ اما برای این فرشتههای کوچک، در حد یک رویا ماندهاند. ما در حال تصمیمگیری برای انتخاب واحد یا خرید مدل گوشی بعدی هستیم، و آنها در آرزوی داشتن یک خودکار برای نوشتن آیندهٔشان!
امروز غرفه را ترک کردم؛ اما در واقع، تکهای از قلبم را زیر سایهٔ درخت آرزوها جا گذاشتم. این درخت، آینه بود؛ آینهای که به ما نشان میدهد چقدر راحت میتوانیم قهرمان زندگی یک نفر شویم.
🚀 دعوتنامه: قهرمان یک داستان باش!
مأموریت شما: تبدیل کاغذ به واقعیت
چطور شروع کنید؟
🎁 همین الان اقدام کنید.
با حمایت مالی از طریق ارتباط با ما، برگهٔ آرزوی مورد علاقهٔتان را از درخت بچینید و آن را محقق کنید. (درصورتی که لینک ارتباطی فعال نبود، ابتدا عضو کانال شوید.)
💌 سفیر امید باشید.
این پست را برای سه نفر از دوستانتان بفرستید. شما نه تنها محتوا، بلکه امید را منتشر میکنید!
🎈 اگر نزدیک علوم پایه نیستید:
حتما برای یه لحظه حال خوب بیاید و خودتان آرزوهای کوچک را از نزدیک بخوانید. این تجربه، دید شما به زندگی را تغییر میدهد.
🤍 @Chakad_iust
❤2
