روسپی بزرگوار نمایشنامهای از ژان پل سارتر است.
در شهر کوچکی واقع در جنوب ایالات متحده امریکا، سفیدپوستان دو نفر سیاهپوست را، که به دروغ متهم به تجاوز به زن سفیدپوستی شدهاند، تعقیب میکنند تا آنها را بگیرند و به دار بزنند. یکی از سیاهان در حین فرار کشته میشود و دیگری نزد زنی روسپی به نام لیزی پناه میبرد، ولی زن او را میراند. یکی از مشتریان آن زن به نام فِرِد برای نجات دوستش تامس ، قاتل آن مرد سیاهپوست، میخواهد لیزی را وادار به اعتراف کند که زن مورد تجاوز سیاهان او بوده است، ولی لیزی، با وجود پانصد دلاری که فِرِد به او عرضه میکند و سپس علیرغم تهدید و خشونت او، تن به این گواهی دروغین نمیدهد. همچنین در برابر دو مأمور پلیس که میخواهند او را وادار به امضای عرض حال تجاوز به ناموس کنند مقاومت مینماید. ولی پدر فِرِد که سناتور است......
📕 روسپی بزرگوار
✍ #ژان_پل_سارتر
📚@ProhibitedLibrary
در شهر کوچکی واقع در جنوب ایالات متحده امریکا، سفیدپوستان دو نفر سیاهپوست را، که به دروغ متهم به تجاوز به زن سفیدپوستی شدهاند، تعقیب میکنند تا آنها را بگیرند و به دار بزنند. یکی از سیاهان در حین فرار کشته میشود و دیگری نزد زنی روسپی به نام لیزی پناه میبرد، ولی زن او را میراند. یکی از مشتریان آن زن به نام فِرِد برای نجات دوستش تامس ، قاتل آن مرد سیاهپوست، میخواهد لیزی را وادار به اعتراف کند که زن مورد تجاوز سیاهان او بوده است، ولی لیزی، با وجود پانصد دلاری که فِرِد به او عرضه میکند و سپس علیرغم تهدید و خشونت او، تن به این گواهی دروغین نمیدهد. همچنین در برابر دو مأمور پلیس که میخواهند او را وادار به امضای عرض حال تجاوز به ناموس کنند مقاومت مینماید. ولی پدر فِرِد که سناتور است......
📕 روسپی بزرگوار
✍ #ژان_پل_سارتر
📚@ProhibitedLibrary
Forwarded from بینام
تبلیغات با قیمت مناسب در کانال انجام میشود!
(تبلیغات شما به چند کانال دیگر فوروارد میشود تا بازدهی بهتری داشته باشد: @shng3 و @Shntext)
👍 هزینه های تبلیغ صرف امور خیریه میشود.
برای هماهنگی پیام دهید. @Amin_popis
(تبلیغات شما به چند کانال دیگر فوروارد میشود تا بازدهی بهتری داشته باشد: @shng3 و @Shntext)
👍 هزینه های تبلیغ صرف امور خیریه میشود.
برای هماهنگی پیام دهید. @Amin_popis
🎧معرفی پادکست
🎙#کامبیز_حسینی
کامبیز حسینی (۱۰ مرداد ۱۳۵۴، رشت، ایران) بازیگر، طنزپرداز، نویسنده و مجری رادیو و تلویزیون اهل ایران است که هماکنون در نیویورک زندگی میکند.عمده شهرت او به دلیل اجرای برنامه تلویزیونی پارازیت بود که از سال ۲۰۰۹ تا ۲۰۱۲ میلادی از بخش فارسی صدای آمریکا پخش میشد.از کارهای دیگر او میتوان به اجرای برنامهٔ پولتیک و در ساعت ۵ عصرنام برد که هر دو از رادیو فردا پخش می شدند. او هماکنون در حال تولید و اجرای یک پادکست هفتگی به نام پارادوکس است که از رادیو فردا پخش میشود.
پارادوکس
یک برنامه رادیویی است که با اجرای کامبیز حسینی جمعهها ۹ شب به وقت تهران از رادیو فردا پخش میشود.
🔴از امروز به بعد هر هفته پادکست های پارادوکس در کانال قرار داده می شود.
©️@ProhibitedLibrary
🎙#کامبیز_حسینی
کامبیز حسینی (۱۰ مرداد ۱۳۵۴، رشت، ایران) بازیگر، طنزپرداز، نویسنده و مجری رادیو و تلویزیون اهل ایران است که هماکنون در نیویورک زندگی میکند.عمده شهرت او به دلیل اجرای برنامه تلویزیونی پارازیت بود که از سال ۲۰۰۹ تا ۲۰۱۲ میلادی از بخش فارسی صدای آمریکا پخش میشد.از کارهای دیگر او میتوان به اجرای برنامهٔ پولتیک و در ساعت ۵ عصرنام برد که هر دو از رادیو فردا پخش می شدند. او هماکنون در حال تولید و اجرای یک پادکست هفتگی به نام پارادوکس است که از رادیو فردا پخش میشود.
پارادوکس
یک برنامه رادیویی است که با اجرای کامبیز حسینی جمعهها ۹ شب به وقت تهران از رادیو فردا پخش میشود.
🔴از امروز به بعد هر هفته پادکست های پارادوکس در کانال قرار داده می شود.
©️@ProhibitedLibrary
امیل زولا نویسنده فرانسوی، عامل مهم در توسعه تئاتر ناتورالیسم بود.
سوژه کتاب عشق و فداکاری زن :
زنی بی گناه و معصوم به دست مرد سنگدل و بیرحمی به قتل می رسد . قاتل سنگدل ، قتل ناجوانمردانه اش را بخاطر عدم موفقیت خواسته های پیشین خود انجام داده است و برای نیل به این هدف از شهری به شهر دیگری می رود تا بر هم زند آرامش زندگی زنی پاکدامن و بی گناه را…….
📕عشق و فداکاری زن
✍#امیل_زولا
📚@ProhibitedLibrary
سوژه کتاب عشق و فداکاری زن :
زنی بی گناه و معصوم به دست مرد سنگدل و بیرحمی به قتل می رسد . قاتل سنگدل ، قتل ناجوانمردانه اش را بخاطر عدم موفقیت خواسته های پیشین خود انجام داده است و برای نیل به این هدف از شهری به شهر دیگری می رود تا بر هم زند آرامش زندگی زنی پاکدامن و بی گناه را…….
📕عشق و فداکاری زن
✍#امیل_زولا
📚@ProhibitedLibrary
ارغوان،
شاخه همخون جدا مانده من
آسمان تو چه رنگ است امروز؟
آفتابیست هوا؟
یا گرفتهاست هنوز؟من در این گوشه که از دنیا بیرون است
آفتابی به سرم نیست
از بهاران خبرم نیست
آنچه میبینم دیوار است
آه این سخت سیاه
آن چنان نزدیک است
که چو بر میکشم از سینه نفس
نفسم را بر میگرداندره چنان بسته که پرواز نگه
در همین یک قدمی میماند
کورسویی ز چراغی رنجور
قصه پرداز شب ظلمانیست
نفسم میگیرد
که هوا هم اینجا زندانیست
هر چه با من اینجاست
رنگ رخ باخته است
آفتابی هرگز
گوشه چشمی هم
بر فراموشی این دخمه نینداخته است.اندر این گوشه خاموش فراموش شده
کز دم سردش هر شمعی خاموش شده
باد رنگینی در خاطرمن
گریه میانگیزد
ارغوانم آنجاست
ارغوانم تنهاست
ارغوانم دارد میگرید…
چون دل من که چنین خون آلود
هر دم از دیده فرو میریزد
ارغوان
این چه رازیست که هر بار بهار
با عزای دل ما میآید؟
که زمین هر سال از خون پرستوها رنگین است
وین چنین بر جگر سوختگان
داغ بر داغ میافزاید؟
ارغوان پنجه خونین زمین
دامن صبح بگیر
وز سواران خرامنده خورشید بپرس
کی بر این درد غم میگذرند؟
ارغوان خوشه خون
بامدادان که کبوترها
بر لب پنجره باز سحر غلغله میآغازند
جان گل رنگ مرا
بر سر دست بگیر
به تماشاگه پرواز ببر
آه بشتاب که هم پروازان
نگران غم هم پروازند
ارغوان بیرق گلگون بهار
تو برافراشته باش
شعر خونبار منی
یاد رنگین رفیقانم را
بر زبان داشته باش؛
تو بخوان نغمه ناخوانده من
ارغوان شاخه همخون جدا مانده من…
هوشنگ ابتهاج
@ProhibitedLibrary
شاخه همخون جدا مانده من
آسمان تو چه رنگ است امروز؟
آفتابیست هوا؟
یا گرفتهاست هنوز؟من در این گوشه که از دنیا بیرون است
آفتابی به سرم نیست
از بهاران خبرم نیست
آنچه میبینم دیوار است
آه این سخت سیاه
آن چنان نزدیک است
که چو بر میکشم از سینه نفس
نفسم را بر میگرداندره چنان بسته که پرواز نگه
در همین یک قدمی میماند
کورسویی ز چراغی رنجور
قصه پرداز شب ظلمانیست
نفسم میگیرد
که هوا هم اینجا زندانیست
هر چه با من اینجاست
رنگ رخ باخته است
آفتابی هرگز
گوشه چشمی هم
بر فراموشی این دخمه نینداخته است.اندر این گوشه خاموش فراموش شده
کز دم سردش هر شمعی خاموش شده
باد رنگینی در خاطرمن
گریه میانگیزد
ارغوانم آنجاست
ارغوانم تنهاست
ارغوانم دارد میگرید…
چون دل من که چنین خون آلود
هر دم از دیده فرو میریزد
ارغوان
این چه رازیست که هر بار بهار
با عزای دل ما میآید؟
که زمین هر سال از خون پرستوها رنگین است
وین چنین بر جگر سوختگان
داغ بر داغ میافزاید؟
ارغوان پنجه خونین زمین
دامن صبح بگیر
وز سواران خرامنده خورشید بپرس
کی بر این درد غم میگذرند؟
ارغوان خوشه خون
بامدادان که کبوترها
بر لب پنجره باز سحر غلغله میآغازند
جان گل رنگ مرا
بر سر دست بگیر
به تماشاگه پرواز ببر
آه بشتاب که هم پروازان
نگران غم هم پروازند
ارغوان بیرق گلگون بهار
تو برافراشته باش
شعر خونبار منی
یاد رنگین رفیقانم را
بر زبان داشته باش؛
تو بخوان نغمه ناخوانده من
ارغوان شاخه همخون جدا مانده من…
هوشنگ ابتهاج
@ProhibitedLibrary
🎬#معرفی_فیلم
🎥برای وندتا 2006
خلاصه داستان :در سال 2020 در انگلستان یک رهبر فاشیست به اسم آدام ساتلر بر مردم حکومت می کند که معتقد است مردم به آزادی احتیاج ندارند و تنها کافیست در آرامش باشند. در همین زمان فرد مرموزی با اسم مستعار وی (V) تصمیم می گیرد با این نظام استبدادی مقابله کند. او که یک نقاب پلاستیکی بر چهره دارد جان دختری به اسم ایوی را که مورد حمله اراذل و اوباش قرار گرفته نجات می دهد و سپس از او می خواهد که در این راه او را یاری دهد اما ایوی از برخورد حکومت هراس دارد زیرا تلاشهای گسترده آنها برای کشف هویت واقعی وی آغاز شده است.
© @ProhibitedLibrary
🎥برای وندتا 2006
خلاصه داستان :در سال 2020 در انگلستان یک رهبر فاشیست به اسم آدام ساتلر بر مردم حکومت می کند که معتقد است مردم به آزادی احتیاج ندارند و تنها کافیست در آرامش باشند. در همین زمان فرد مرموزی با اسم مستعار وی (V) تصمیم می گیرد با این نظام استبدادی مقابله کند. او که یک نقاب پلاستیکی بر چهره دارد جان دختری به اسم ایوی را که مورد حمله اراذل و اوباش قرار گرفته نجات می دهد و سپس از او می خواهد که در این راه او را یاری دهد اما ایوی از برخورد حکومت هراس دارد زیرا تلاشهای گسترده آنها برای کشف هویت واقعی وی آغاز شده است.
© @ProhibitedLibrary
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
📥 فیلم برای وندتا 2006
☑️ کیفیت 720p با دوبله فارسی
📎 لینک دانلود مستقیم:
https://bit.ly/37fvgSy
© @ProhibitedLibrary
☑️ کیفیت 720p با دوبله فارسی
📎 لینک دانلود مستقیم:
https://bit.ly/37fvgSy
© @ProhibitedLibrary
کتاب «لاموزیکا و لاموزیکای دوم» نوشته مارگریت دوراس (1966-1914) نویسنده و فیلمساز، فرانسوی است. او با نوشتن رمان «عاشق» موفق به دریافت جایزه ادبی گنکور فرانسه شد و همچنین بیش از 60 کتاب شامل رمان، نمایشنامه، داستان کوتاه و فیلمنامه نوشت. این کتاب نیز نمایشنامهای است که در آن داستان یک زوج در یک هتل روایت میشود. آنها ساعتها باهم حرف میزنند بدون اینکه اتفاق خاصی را شاهد باشیم. نیمۀ اول این شب به مجادله و مشاجره میگذرد… اما نیمه دوم اینطور نیست، حال و هوای هردوشان عوض میشود، هر دو دچار افسردگی هستند، افسردگی ناشی از فراق. با شروع روز، ماجرای این زوج اجبارا به پایان میرسد. پیش از برآمدن آفتاب، آخرین لحظهها، بهشدت دهشتناک به نظر میرسد و خواننده را میان این سکوت وحشتناک رها میکند.
📕لاموزیکا
✍مارگریت دوراس
📚@ProhibitedLibrary
📕لاموزیکا
✍مارگریت دوراس
📚@ProhibitedLibrary