اتوبوسی بنام هوس یکی از شاهکارهای تنسی ویلیامز است که از روی آن چندین فیلم سینمایی و تلویزیونی ساخته شده است. مشهورترین آن فیلمی به همین نام به کارگردانی الیا کازان و بازی مارلون براندو است.
📕اتوبوسی به نام هوس
✍تنسی ویلیامز
📚@ProhibitedLibrary
📕اتوبوسی به نام هوس
✍تنسی ویلیامز
📚@ProhibitedLibrary
دست بردار از این فکر که تمام مدت مزاحمی، که شخص کنارت را اذیت میکنی. اگر مردم از تو خوش شان نیاید، میتوانند اعتراض کنند. و اگر شهامت اعتراض ندارند، مشکل خودشان است.
📕ورونیکا تصمیم میگیرد بمیرد
✍پائولو کوئلیو
📚@ProhibitedLibrary
📕ورونیکا تصمیم میگیرد بمیرد
✍پائولو کوئلیو
📚@ProhibitedLibrary
کتاب والس خداحافظی، رمانی نوشته ی میلان کوندرا است که اولین بار در سال 1972 چاپ شد. در این داستان طنزآمیز و به یاد ماندنی که در شهری قدیمی در اروپای مرکزی می گذرد، هشت شخصیت وارد ماجرایی جالب می شوند: پرستاری زیبا و نامزد سابقش؛ مردی عجیب و غریب که پزشک زنان و زایمان است؛ یک آمریکایی ثروتمند که هم اخلاق گراست و هم بی اخلاق؛ نوازنده ای معروف و همسر زیبا و بسیار شکاک او؛ و مردی که قبلاً یک زندانی سیاسی بوده و اکنون می خواهد از کشور خارج شود. رمان والس خداحافظی که بدون شک جزء درخشان ترین و سرگرم کننده ترین رمان های کوندرا به حساب می آید، به شکلی جذاب و متفاوت به اساسی ترین سوالات بشر می پردازد.
📕 والس خداحافظی
✍ میلان کوندرا
📚 @ProhibitedLibrary
📕 والس خداحافظی
✍ میلان کوندرا
📚 @ProhibitedLibrary
رمان تهران مخوف قصه جوانی بنام فرخ است. که آرزوی ازدواج با دخترعمه خود میهن را در سر دارد و در راه رسیدن به این هدف با مشکلات زیادی روبهرو میشود...
تهران مخوف در حقیقت نخستین رمان اجتماعی ایرانی بشمار میرود. مشفق کاظمی با تکیه بر اصول صحیح رمان نویسی و با محور قرار دادن زن به مفاسد درونی جامعه ایران اواخر عهد قاجار و اوایل عهد پهلوی پرداخته است.
📕 تهران مخوف
✍🏻 مشفق_کاظمی
📚@ProhibitedLibrary
تهران مخوف در حقیقت نخستین رمان اجتماعی ایرانی بشمار میرود. مشفق کاظمی با تکیه بر اصول صحیح رمان نویسی و با محور قرار دادن زن به مفاسد درونی جامعه ایران اواخر عهد قاجار و اوایل عهد پهلوی پرداخته است.
📕 تهران مخوف
✍🏻 مشفق_کاظمی
📚@ProhibitedLibrary
نخستین بار بود که پس از نیم قرن،
آن قدر نزدیک، روبهروی هم نشسته بودند و در آرامش و سرفرصت یکدیگر را آن طور که بودند میدیدند:
دو آدم سالخورده که مرگ به کمینشان نشسته و هیچ نقطه مشترکی با هم ندارند مگر گذشتهای ناپایدار و کوتاه که دیگر به خودشان تعلق نداشت
بلکه مال دو جوانِ گمشده در گذر زمان بود که میتوانستند جای نوهشان باشند.
📕عشق سالهای وبا
✍گابریل گارسیامارکز
📚@ProhibitedLibrary
آن قدر نزدیک، روبهروی هم نشسته بودند و در آرامش و سرفرصت یکدیگر را آن طور که بودند میدیدند:
دو آدم سالخورده که مرگ به کمینشان نشسته و هیچ نقطه مشترکی با هم ندارند مگر گذشتهای ناپایدار و کوتاه که دیگر به خودشان تعلق نداشت
بلکه مال دو جوانِ گمشده در گذر زمان بود که میتوانستند جای نوهشان باشند.
📕عشق سالهای وبا
✍گابریل گارسیامارکز
📚@ProhibitedLibrary