اورسولا گفت: ما از اینجا نمیرویم, همینجا میمانیم, چون در اینجا صاحب فرزند شدهایم.
خوزه گفت: اما هنوز مردهای در اینجا نداریم, وقتی کسی مردهای زیرخاک ندارد, به آن خاک تعلق ندارد.
اورسولا با لحنی آرام و مصمم گفت: اگر قرار باشد من بمیرم تا بقیه در اینجا بمانند, خواهم مُرد...
📕 صد سال تنهایی
✍ گابریل گارسیا مارکز
📚@ProhibitedLibrary
خوزه گفت: اما هنوز مردهای در اینجا نداریم, وقتی کسی مردهای زیرخاک ندارد, به آن خاک تعلق ندارد.
اورسولا با لحنی آرام و مصمم گفت: اگر قرار باشد من بمیرم تا بقیه در اینجا بمانند, خواهم مُرد...
📕 صد سال تنهایی
✍ گابریل گارسیا مارکز
📚@ProhibitedLibrary
نامه به کودکی که هرگز زاده نشد رمانی به زبان ایتالیایی ازاوریانا فالاچی، نویسنده و خبرنگار ایتالیایی است که در سال ۱۹۷۵ منتشر شد.
این کتاب با زاویه دید اول شخص و در قالب نامهای از راوی داستان، یک زن جوان که گویا خود فالاچی است، باجنینی که در رحم خود باردار است نوشته شده که فرزند نازادهاش را از مصیبتهای دنیا و بیرحمی آن میآگاهاند
📕نامه به کودکی که هرگز زاده نشد
✍#اوریانا_فالاچی
📚@ProhibitedLibrary
این کتاب با زاویه دید اول شخص و در قالب نامهای از راوی داستان، یک زن جوان که گویا خود فالاچی است، باجنینی که در رحم خود باردار است نوشته شده که فرزند نازادهاش را از مصیبتهای دنیا و بیرحمی آن میآگاهاند
📕نامه به کودکی که هرگز زاده نشد
✍#اوریانا_فالاچی
📚@ProhibitedLibrary
▫️من درباره ی ریشه ی لغت "شادی" (Happiness)، پژوهش کردم و دریافتم که این کلمه، از فعل
" اتفاق افتادن" (Happening)، گرفته شده است.
به عبارت دیگر،
شادی در مشاهده ی هر آنچه که روی می دهد،
یافت می شود.
اگر نتوانی از آنچه برای صبحانه ی امروزت، تدارک دیده شده، شاد شوی، احتمالا شادی را در جای دیگری نمی یابی ...
✍🏻 #رابرت_جانسون
📚@ProhibitedLibrary
" اتفاق افتادن" (Happening)، گرفته شده است.
به عبارت دیگر،
شادی در مشاهده ی هر آنچه که روی می دهد،
یافت می شود.
اگر نتوانی از آنچه برای صبحانه ی امروزت، تدارک دیده شده، شاد شوی، احتمالا شادی را در جای دیگری نمی یابی ...
✍🏻 #رابرت_جانسون
📚@ProhibitedLibrary
❤1
میخواهم حکم کنم سرت را ببرند؛
چه وصیت داری؟
- هیچ
کسانت اینجا هست؛
پسرت را میخواهی ببینی؟
- نه
زنت را چه؟
- نه
مادرت؟
- نه
چرا؟ قلب در سینه نداری؟
گل محمد لبخندی زد.
از چه میخندی؟
گل محمد پلکها فروبست و گفت:
- از پا افتادنِ مَرد... دیدنی نیست...
📕 کلیدر
✍#محمود_دولت_آبادی
📚@ProhibitedLibrary
میخواهم حکم کنم سرت را ببرند؛
چه وصیت داری؟
- هیچ
کسانت اینجا هست؛
پسرت را میخواهی ببینی؟
- نه
زنت را چه؟
- نه
مادرت؟
- نه
چرا؟ قلب در سینه نداری؟
گل محمد لبخندی زد.
از چه میخندی؟
گل محمد پلکها فروبست و گفت:
- از پا افتادنِ مَرد... دیدنی نیست...
📕 کلیدر
✍#محمود_دولت_آبادی
📚@ProhibitedLibrary