اخلاق باور
گفته متداول «عقیده هرکس محترم است» معنایی جز این ندارد که هرکس حق دارد هرچه را میخواهد باور کند.
ولی آیا واقعا این درست است؟
آیا حد و مرزی برای آنچه که باور داریم نیست؟
یا همانند اعمالمان برخی باورها غیر اخلاقیاند؟
شاید جالب باشد که افراد بسیاری استدلال کردهاند که همانطور که ما وظیفه اخلاقی داریم که برخی کارهای خاصی را انجام ندهیم، وظیفه اخلاقی داریم که از برخی باورهای خاص دوری گزینیم. هیچکس همچون ریاضیدان برجسته دبلیو. کلیفورد این دیدگاه را با قوت بیان نکرده است:
«باور داشتن چیزی بدون مدرک کافی در هر حال، در هر جا، و برای هر کسی اشتباه است.»
این نظر از سوی دیگرانی با همان آوازه تکرار شده است. مثلاً تامس هنری هاکسلی زیست شناس اظهار داشت:
«اشتباه است اگر کسی بگوید که از حقیقت عینی گزارهای یقین دارد بدون آن که مدرکی ارائه نماید که منطقا آن یقین را توجیه کند.»
و برند بلانشارد چنین بیان می دارد:
«هنگامی که خیر و شر عظیم انسانی در میان است، گمراه نمودن باور یا هرگونه عامل اجتناب پذیر غیر اخلاقی است، و هرچه غیر اخلاقی تر سهم آن بیشتر. »
این مردان می اندیشند که پیش افتادن باور از مدرک اشتباه است، زیرا باورهای مایند که اعمالمان را هدایت میکنند، و اگر باور هایمان اشتباه باشد، اعمال مان می توانند به بیراهه روند. همانگونه که بلانشارد مشخص کرده، هر چه تصمیم مهم تر باشد وظیفه ما برای همراستاسازی باورهایمان با مدرک سنگین تر می شود، و اگر چنین نکنیم دست به جنایتی سنگینتر زده ایم.
شاید فکر کنیم هنگامی که چنین باری بر دوش باور نیست، چندان مهم نباشد که هر کس چه باوری دارد. اما کلیفورد ادعا میکند که حتی در امور پیش پا افتاده نیز موظفیم باورمان را با مدرک هماهنگ کنیم:
هرگاه به خود اجازه دهیم که بدون دلایل ارزشمند چیزی را باور کنیم، توانایی خود را برای بررسی خویشتن دارانه، تردید آمیز، بیطرفانه و منصفانهی مدرک تضعیف کردهایم. همگی ما حد کافی از داشتن و پافشاری بر باورهای نادرست و اعمال مصیبت بار ناشی از آنها زیان دیدهایم…. با این حال هنگامی که سرشتی ساده لوحانه مورد حمایت و پشتیبانی قرار گیرد، هنگامی که عادت باور کردن با دلایل بی ارزش ترویج شود و ریشه دواند، بلایی عظیم تر و گسترده تر سر بر می آورد.
به نظر کلیفورد باور کردن مسئولانه مهارتی است که تنها با تمرین مستمر میتواند کسب شود. و از آن آنجا که باور کردن مسئولانه پیشتاز عمل کردن مسئولانه است، وظیفه داریم که این مهارت را پرورش دهیم.
📕 چگونه دربارهی چیزهای عجیب بیندیشیم
✍تئودور شیک و لوئیس ون
📚 @ProhibitedLibrary
گفته متداول «عقیده هرکس محترم است» معنایی جز این ندارد که هرکس حق دارد هرچه را میخواهد باور کند.
ولی آیا واقعا این درست است؟
آیا حد و مرزی برای آنچه که باور داریم نیست؟
یا همانند اعمالمان برخی باورها غیر اخلاقیاند؟
شاید جالب باشد که افراد بسیاری استدلال کردهاند که همانطور که ما وظیفه اخلاقی داریم که برخی کارهای خاصی را انجام ندهیم، وظیفه اخلاقی داریم که از برخی باورهای خاص دوری گزینیم. هیچکس همچون ریاضیدان برجسته دبلیو. کلیفورد این دیدگاه را با قوت بیان نکرده است:
«باور داشتن چیزی بدون مدرک کافی در هر حال، در هر جا، و برای هر کسی اشتباه است.»
این نظر از سوی دیگرانی با همان آوازه تکرار شده است. مثلاً تامس هنری هاکسلی زیست شناس اظهار داشت:
«اشتباه است اگر کسی بگوید که از حقیقت عینی گزارهای یقین دارد بدون آن که مدرکی ارائه نماید که منطقا آن یقین را توجیه کند.»
و برند بلانشارد چنین بیان می دارد:
«هنگامی که خیر و شر عظیم انسانی در میان است، گمراه نمودن باور یا هرگونه عامل اجتناب پذیر غیر اخلاقی است، و هرچه غیر اخلاقی تر سهم آن بیشتر. »
این مردان می اندیشند که پیش افتادن باور از مدرک اشتباه است، زیرا باورهای مایند که اعمالمان را هدایت میکنند، و اگر باور هایمان اشتباه باشد، اعمال مان می توانند به بیراهه روند. همانگونه که بلانشارد مشخص کرده، هر چه تصمیم مهم تر باشد وظیفه ما برای همراستاسازی باورهایمان با مدرک سنگین تر می شود، و اگر چنین نکنیم دست به جنایتی سنگینتر زده ایم.
شاید فکر کنیم هنگامی که چنین باری بر دوش باور نیست، چندان مهم نباشد که هر کس چه باوری دارد. اما کلیفورد ادعا میکند که حتی در امور پیش پا افتاده نیز موظفیم باورمان را با مدرک هماهنگ کنیم:
هرگاه به خود اجازه دهیم که بدون دلایل ارزشمند چیزی را باور کنیم، توانایی خود را برای بررسی خویشتن دارانه، تردید آمیز، بیطرفانه و منصفانهی مدرک تضعیف کردهایم. همگی ما حد کافی از داشتن و پافشاری بر باورهای نادرست و اعمال مصیبت بار ناشی از آنها زیان دیدهایم…. با این حال هنگامی که سرشتی ساده لوحانه مورد حمایت و پشتیبانی قرار گیرد، هنگامی که عادت باور کردن با دلایل بی ارزش ترویج شود و ریشه دواند، بلایی عظیم تر و گسترده تر سر بر می آورد.
به نظر کلیفورد باور کردن مسئولانه مهارتی است که تنها با تمرین مستمر میتواند کسب شود. و از آن آنجا که باور کردن مسئولانه پیشتاز عمل کردن مسئولانه است، وظیفه داریم که این مهارت را پرورش دهیم.
📕 چگونه دربارهی چیزهای عجیب بیندیشیم
✍تئودور شیک و لوئیس ون
📚 @ProhibitedLibrary
Forwarded from Pʀᴏʜɪʙɪᴛᴇᴅ Lɪʙʀᴀʀʏ™ (alireza akhghar)
شما هیچوقت نمی توانید میمونی را قانع کنید که در مقابل وعده بی شمار موز در بهشتِ میمون ها پس از مرگ، به شما یک موز بدهد. فقط انسان خردمند است که می تواند راجع به چیزهایی که واقعا وجود ندارند صحبت کند و قبل از صبحانه شش چیز غیرممکن را باور کند.
انسان خردمند
یووال نوح هراری
@@ProhibitedLibrary
انسان خردمند
یووال نوح هراری
@@ProhibitedLibrary
❈ قضیهی بلوندلو
سوای آموختن دیدن، هنر دیگری را نیز باید فرا گرفت. ندیدن آن چه که نیست. (ماریا میچل)
برساختن دریافتی، در تمام شکلهایش، برخی از عجیبترین اپیزودهای تاریخ علم را توضیح میدهد. این امر بیان میکند که چرا دانشمندان در آلمان نازی فکر میکردند میتوانند تفاوتهای فیزیکی ناموجود بین ذرات خون یهودیان و آریاییها را ببینند. این واقعیت نشان میدهد که چرا بیش از یکصد سال پیش، اخترشناس ایتالیایی جووانی اسکیاپارلی (و سپس اخترشناس آمریکایی پرسیوال لوول) ادعای مشاهدهی کانالهایی بر سطح مریخ کردند (لوول حتی نقشهای مفصل از این کانالها را منتشر کرد.) عکسهای برداشته شده توسط مارینر ۹ چیزی را متناظر با آن چه اسکياپارلی و لوول گفتند دیدهاند، نشان نداد. همچنین برساختن دریافتی قضیهی بدنام پروفسور رنه بلوندلو را توضیح میدهد. بلوندلو (۱۸۴۹ تا ۱۹۳۰) عضو فرهنگستان علوم فرانسه و فیزیکدانی بسیار سرشناس در دانشگاه نانسی فرانسه بود. در ۱۹۰۳ نه چندان پس از کشف پرتوهای X و دیگر شکلهای تابش توسط دانشمندان، بلوندلو از کشف نوع دیگری از تابش خبر داد. به افتخار دانشگاه، وی آن را پرتوهای N نامید. بنا به پژوهش وی، حضور پرتوهای N را میشد با چشم انسان آشکارسازی کرد و این که آنها توسط برخی فلزات (ولی نه چوب) گسیل میشدند. آنها درخشندگی جرقه را افزایش میدادند. هنگامی که آنها به سمت اشیای اندود شده با رنگی نورتاب هدایت میشدند، آن اشیا درخشانتر میشدند. و هنگامی که پرتوهای N حاضر بودند، به دیدن بهتر چشم در نور اندک کمک میکردند. به زودی چندین بررسی پژوهشی کشف بلوندلو را تایید کرد. دانشمندان متعددی از دیگر ویژگیهای عجیب پرتوهای N خبر دادند. اما همه چیز بر وفق مراد نبود. دانشمندان بیرون از فرانسه نتوانستند نتایج بلوندلو را باز آفرینی کنند. بسیاری از فیزیکدانان در وجود پرتوهای N شک کردند چون تمام آزمایشها بر مبنای قضاوتهای ذهنی بود. به جای استفاده از دستگاهها برای گردآوری دادههای عینی، پژوهشگران بر مشاهدات افراد برای تعیین نتایج تکیه داشتند. مثلا برای قضاوت پیرامون افزایش درخشندگی اشیا از افراد استفاده شده بود (آزمایشی استاندارد برای حضور پرتوهای N). بیشتر دانشمندان آن هنگام میدانستند، كما این که اکنون میدانند، که این چنین قضاوتهای ذهنی میتواند برگرفته از اعتقادات یا چشمداشت باشد.
فیزیکدان آمریکایی رابرت وود یکی از آن دانشمندان شکاک بود. در ۱۹۰۴ وی بازدیدی از آزمایشگاه بلوندلو داشت. بدون آگاهی بلوندلو، او برای این که بفهمد آیا پرتوهای N واقعیاند یا تنها زایدهی تفکری آرزومندانه، دست به کار آزمودن بلوندلو و سایرین شد. در یک آزمایش پرتوهای N قرار شد که وود با گذاردن ورقهای سربی بین چشمهی پرتوهای N و کارتی پوشیده از رنگ نورتاب به بلوندلو کمک کند. فرض بر آن بود که پرتوهای N باعث درخشانتر شدن رنگ میشوند، مگر اینکه ورقهی سربی در مسیر آنها قرار گرفته باشد. (بلوندلو پی برده بود که سرب کاملا پرتوهای N را سد میکند. قرار شد که با برداشتن و گذاشتن صفحهی سربی، بلوندلو تغییرات درخشندگی رنگ را مشاهده کند. اما بدون اطلاع بلوندلو، او از چیزی استفاده کرد که پرده از واقعیت پرتوهای N برداشت. وود پشت سر هم به بلوندلو گفت که سرب سر جایش است در حالی که نبود و برعکس میگفت که ورقه برداشته شده در حالی که واقعا سر جایش بود. بدین ترتیب مشاهدات بلوندلو از الگویی شگفت پیروی میکرد. اگر او فکر میکرد که ورقهی سربی در کار نیست و چیزی جلوی پرتوهای N را نمیگیرد، گزارش میکرد که رنگ درخشانتر شده است. اگر او فکر میکرد که ورقهی سربی سر جایش است و پرتوهای N را سد میکند، گزارش میکرد که رنگ کم سوتر شده است. مشاهدات وی بر پایهی اعتقادش بود و ربطی به بودن یا نبودن سرب در جایش نداشت. وود مخفیانه دیگر آزمایشها در آزمایشگاه بلوندلو را دستکاری کرد و نتایجی یکسان گرفت. چنانچه بلوندلو، یا ناظری دیگر، به وجود پرتوهای N باور داشت، میتوانست آنها را تشخیص دهد - حتی در موقعیتهایی که وود مخفیانه آزمایشها را تغییر داده بود به طوری که آشکارسازی آنها ناممکن بود. در ۱۹۰۴ وود یافتههایش را در مجلهی علمی بریتانیایی Nature منتشر کرد. آشکار شد که بلوندلو و سایر دانشمندان فرانسوی قربانی برساختن دریافتی شده بودند. آنها به مشاهدات شان تکیه نداشتند، و تجربهی خود را تصور نمیکردند. اعتقاد قوی آنان به پرتوهای N شیوهای را که باید در مییافتند به سادگی تغییر داده بود. دانشمند بودن آنان را از نوعی کژتابی دریافتی که بر همگیشان تاثیر گذاشته بود، محافظت نمیکرد.
📕 چگونه دربارهی چیزهای عجیب بیندیشیم
✍تئودور شیک و لوئیس ون
📚 @ProhibitedLibrary
سوای آموختن دیدن، هنر دیگری را نیز باید فرا گرفت. ندیدن آن چه که نیست. (ماریا میچل)
برساختن دریافتی، در تمام شکلهایش، برخی از عجیبترین اپیزودهای تاریخ علم را توضیح میدهد. این امر بیان میکند که چرا دانشمندان در آلمان نازی فکر میکردند میتوانند تفاوتهای فیزیکی ناموجود بین ذرات خون یهودیان و آریاییها را ببینند. این واقعیت نشان میدهد که چرا بیش از یکصد سال پیش، اخترشناس ایتالیایی جووانی اسکیاپارلی (و سپس اخترشناس آمریکایی پرسیوال لوول) ادعای مشاهدهی کانالهایی بر سطح مریخ کردند (لوول حتی نقشهای مفصل از این کانالها را منتشر کرد.) عکسهای برداشته شده توسط مارینر ۹ چیزی را متناظر با آن چه اسکياپارلی و لوول گفتند دیدهاند، نشان نداد. همچنین برساختن دریافتی قضیهی بدنام پروفسور رنه بلوندلو را توضیح میدهد. بلوندلو (۱۸۴۹ تا ۱۹۳۰) عضو فرهنگستان علوم فرانسه و فیزیکدانی بسیار سرشناس در دانشگاه نانسی فرانسه بود. در ۱۹۰۳ نه چندان پس از کشف پرتوهای X و دیگر شکلهای تابش توسط دانشمندان، بلوندلو از کشف نوع دیگری از تابش خبر داد. به افتخار دانشگاه، وی آن را پرتوهای N نامید. بنا به پژوهش وی، حضور پرتوهای N را میشد با چشم انسان آشکارسازی کرد و این که آنها توسط برخی فلزات (ولی نه چوب) گسیل میشدند. آنها درخشندگی جرقه را افزایش میدادند. هنگامی که آنها به سمت اشیای اندود شده با رنگی نورتاب هدایت میشدند، آن اشیا درخشانتر میشدند. و هنگامی که پرتوهای N حاضر بودند، به دیدن بهتر چشم در نور اندک کمک میکردند. به زودی چندین بررسی پژوهشی کشف بلوندلو را تایید کرد. دانشمندان متعددی از دیگر ویژگیهای عجیب پرتوهای N خبر دادند. اما همه چیز بر وفق مراد نبود. دانشمندان بیرون از فرانسه نتوانستند نتایج بلوندلو را باز آفرینی کنند. بسیاری از فیزیکدانان در وجود پرتوهای N شک کردند چون تمام آزمایشها بر مبنای قضاوتهای ذهنی بود. به جای استفاده از دستگاهها برای گردآوری دادههای عینی، پژوهشگران بر مشاهدات افراد برای تعیین نتایج تکیه داشتند. مثلا برای قضاوت پیرامون افزایش درخشندگی اشیا از افراد استفاده شده بود (آزمایشی استاندارد برای حضور پرتوهای N). بیشتر دانشمندان آن هنگام میدانستند، كما این که اکنون میدانند، که این چنین قضاوتهای ذهنی میتواند برگرفته از اعتقادات یا چشمداشت باشد.
فیزیکدان آمریکایی رابرت وود یکی از آن دانشمندان شکاک بود. در ۱۹۰۴ وی بازدیدی از آزمایشگاه بلوندلو داشت. بدون آگاهی بلوندلو، او برای این که بفهمد آیا پرتوهای N واقعیاند یا تنها زایدهی تفکری آرزومندانه، دست به کار آزمودن بلوندلو و سایرین شد. در یک آزمایش پرتوهای N قرار شد که وود با گذاردن ورقهای سربی بین چشمهی پرتوهای N و کارتی پوشیده از رنگ نورتاب به بلوندلو کمک کند. فرض بر آن بود که پرتوهای N باعث درخشانتر شدن رنگ میشوند، مگر اینکه ورقهی سربی در مسیر آنها قرار گرفته باشد. (بلوندلو پی برده بود که سرب کاملا پرتوهای N را سد میکند. قرار شد که با برداشتن و گذاشتن صفحهی سربی، بلوندلو تغییرات درخشندگی رنگ را مشاهده کند. اما بدون اطلاع بلوندلو، او از چیزی استفاده کرد که پرده از واقعیت پرتوهای N برداشت. وود پشت سر هم به بلوندلو گفت که سرب سر جایش است در حالی که نبود و برعکس میگفت که ورقه برداشته شده در حالی که واقعا سر جایش بود. بدین ترتیب مشاهدات بلوندلو از الگویی شگفت پیروی میکرد. اگر او فکر میکرد که ورقهی سربی در کار نیست و چیزی جلوی پرتوهای N را نمیگیرد، گزارش میکرد که رنگ درخشانتر شده است. اگر او فکر میکرد که ورقهی سربی سر جایش است و پرتوهای N را سد میکند، گزارش میکرد که رنگ کم سوتر شده است. مشاهدات وی بر پایهی اعتقادش بود و ربطی به بودن یا نبودن سرب در جایش نداشت. وود مخفیانه دیگر آزمایشها در آزمایشگاه بلوندلو را دستکاری کرد و نتایجی یکسان گرفت. چنانچه بلوندلو، یا ناظری دیگر، به وجود پرتوهای N باور داشت، میتوانست آنها را تشخیص دهد - حتی در موقعیتهایی که وود مخفیانه آزمایشها را تغییر داده بود به طوری که آشکارسازی آنها ناممکن بود. در ۱۹۰۴ وود یافتههایش را در مجلهی علمی بریتانیایی Nature منتشر کرد. آشکار شد که بلوندلو و سایر دانشمندان فرانسوی قربانی برساختن دریافتی شده بودند. آنها به مشاهدات شان تکیه نداشتند، و تجربهی خود را تصور نمیکردند. اعتقاد قوی آنان به پرتوهای N شیوهای را که باید در مییافتند به سادگی تغییر داده بود. دانشمند بودن آنان را از نوعی کژتابی دریافتی که بر همگیشان تاثیر گذاشته بود، محافظت نمیکرد.
📕 چگونه دربارهی چیزهای عجیب بیندیشیم
✍تئودور شیک و لوئیس ون
📚 @ProhibitedLibrary
قمارباز یکی از آثار درخور و ممتاز داستایوفسکی است که در سن ۴۵ سالگی وی، تنها در مدت ۲۶ روز نگاشته شدهاست. داستان رمان ماجرای خانوادهای روس است که بر اثر تحولات و بیلیاقتیها ثروت انبوه خود را از دست داده و مجبور به مهاجرت به کشور دیگری شدهاند. راوی داستان که معلم فرزندان این خانواده است داستان را در حالی روایت میکند که یا از قمارخانه برگشته است یا در راه قمارخانه است. وی که به شانس خودش در قمار اعتقاد راسخ دارد مدام در اندیشه قمار است و آن را تنها راه محقق شدن خواستههایش میداند.
📕قمارباز
✍ #داستایوسکی
📚 @ProhibitedLibrary
📕قمارباز
✍ #داستایوسکی
📚 @ProhibitedLibrary
👍1
جیمز آگوستین آلویسیوس جویس (۲ فوریه ۱۸۸۲ دوبلین - ۱۳ ژانویه ۱۹۴۱ زوریخ) نویسنده ایرلندی که گروهی رمان اولیس وی را بزرگترین رمان سده بیستم خواندهاند. تمام آثارش را نه به زبان مادری که به زبان انگلیسی مینوشت. اولین اثرش دوبلینیها مجموعه داستانهای کوتاهی است درباره دوبلین و مردمش که گاهی آن را داستانی بلند و با درونمایهای یگانه تلقی میکنند. او همراه ویرجینیا وولف از اولین کسانی بودند که به شیوهٔ جریان سیال ذهن مینوشتند. وی میتوانست به ۱۳ زبان سخن گوید.
📕دوبلینی ها
✍#جمیز_جویس
📚@ProhibitedLibrary
📕دوبلینی ها
✍#جمیز_جویس
📚@ProhibitedLibrary
رمان فلسفي جان كلام يا به تعبير بهتري، جوهر حقيقت توسط گراهام گرين انگليسي به رشته تحرير درآمد. شايد به جرات بتوان گفت يكي از شگفتيهاي عالم ادبيات و گل سرسبد رمانهاي فلسفيست. جان كلام، تنها در يك سال در آمريكا و كانادا چهل بار تجديد چاپ شد. منتقدان آن زمان آن را يك اثر جاودانه نام نهادند. و من شخصا آن را تاثير گذارترين دست نوشته يك انسان ميدانم.
گرين در اين رمان كوشيده است در ضمن ارائه داستاني سرگرم كننده، بازتابي تلخ از حقيقتي تلخ تر را در كالبد روابط بشري منعكس كند. سوال اساسي كه در ذهن مخاطب جاي ميگيرد چنان تكان دهنده است كه فرد را با تضادهاي روحي رواني متعددي روبرو ساخته و تفكرات پيشين وي را دستخوش شك و ترديد ميكند
📕 جان کلام
✍ #گراهام_گرین
📚@ProhibitedLibrary
گرين در اين رمان كوشيده است در ضمن ارائه داستاني سرگرم كننده، بازتابي تلخ از حقيقتي تلخ تر را در كالبد روابط بشري منعكس كند. سوال اساسي كه در ذهن مخاطب جاي ميگيرد چنان تكان دهنده است كه فرد را با تضادهاي روحي رواني متعددي روبرو ساخته و تفكرات پيشين وي را دستخوش شك و ترديد ميكند
📕 جان کلام
✍ #گراهام_گرین
📚@ProhibitedLibrary
روانشناسی تکاملی
قدم اول
🔴 #روانشناسی_تکاملی
🔴 دیلان ایوانز، اسکار ساراته
🔶 چگونه «همسر» انتخاب میکنیم؟
🔶 پدران و فرزندان
🔶 اجتناب از «بزن در روها!»
🔶 چرا زنان «ناز» میکنند؟!
💡 @ProhibitedLibrary
🔴 دیلان ایوانز، اسکار ساراته
🔶 چگونه «همسر» انتخاب میکنیم؟
🔶 پدران و فرزندان
🔶 اجتناب از «بزن در روها!»
🔶 چرا زنان «ناز» میکنند؟!
💡 @ProhibitedLibrary