🔴سه باور اشتباه در مورد علاقهی شغلی
❌من فقط یک علاقهی شغلی دارم که باید کشفش کنم
✅من علاقهها دارم و اونها هم صفر و یکی نیستن. یعنی من به خیاطی ۵ از ۱۰ علاقه دارم، به برنامهنویسی ۷ از ۱۰، نه اینکه بهشون علاقه دارم/ندارم.
❌برای یافتن شغل رضایت بخش کافیه بفهمم به چی علاقه دارم
✅ علاقه تنها معیار در طراحی مسیر شغلی نیست، سه معیار مهم دیگه هم هستن:
درآمد، استعداد و رسالت شخصی
❌من به دنبال اینم که ببینم به شغل مهندسی علاقه دارم یا نه
✅هر شغلی مجموعهای از فعالیتها رو داریم و ما فقط باید به دنبال علاقهمون به فعالیتها باشیم، حالا هر شغلی که تعداد بیشتری از فعالیتهاش رو دوست داشتیم، احتمالا بیشتر ما رو راضی میکنه.
منبع
❌من فقط یک علاقهی شغلی دارم که باید کشفش کنم
✅من علاقهها دارم و اونها هم صفر و یکی نیستن. یعنی من به خیاطی ۵ از ۱۰ علاقه دارم، به برنامهنویسی ۷ از ۱۰، نه اینکه بهشون علاقه دارم/ندارم.
❌برای یافتن شغل رضایت بخش کافیه بفهمم به چی علاقه دارم
✅ علاقه تنها معیار در طراحی مسیر شغلی نیست، سه معیار مهم دیگه هم هستن:
درآمد، استعداد و رسالت شخصی
❌من به دنبال اینم که ببینم به شغل مهندسی علاقه دارم یا نه
✅هر شغلی مجموعهای از فعالیتها رو داریم و ما فقط باید به دنبال علاقهمون به فعالیتها باشیم، حالا هر شغلی که تعداد بیشتری از فعالیتهاش رو دوست داشتیم، احتمالا بیشتر ما رو راضی میکنه.
منبع
👍2
Forwarded from ژولیدهایباموهایسیاه
خب خیلیها دارند به رفتن فکر میکنند. آنهایی که لاتاری ثبتنام نکردهاند، دارند مقالههایشان را ترجمه میکنند و مدارکشان را آزاد میکنند تا راهشان بازتر شود. آنهایی هم که این دو کار را نکردهاند، دارند آلمانی یا انگلیسی یا فرانسوی میخوانند که بروند.
راستش؛ رفتن و نفس کشیدن در غربت خیلی بهتر است از ماندن و دق کردن توی خاکِ اجدادی. خندیدن توی غربت خیلی بهتر است از اشک ریختن به زبانِ مادری. قبول نداری؟
حالا هرچقدر هم دلت برای رفقا و جمعهای ایرانیطور تنگ بشود و هرچقدر هم که غذاهای ایرانی لذیذ باشند برایت. گاهی وقتها جوری میشود که حاضری همهشان را ببخشی و فقط بروی. انگاری شدهای شبیه به جذامیان توی شهرِ سالمها. هی زور میزنی خودت را مخفی کنی و دور باشی و دیده نشوی. میخواهی بروی و اصلن برایت مهم نیست که چجوری باید رفت و کجا باید رفت حتی. رفتن فعل خوبی نیست؛ حتی برای پرندهای که روی شاخهی درخت نشسته و چیزی از ادبیات نمیفهم؛
اما بعضی وقتها ادبیات هم برایت بیاهمیت میشود و میخواهی خودت، گذشتهات، همه چیزت را بگذاری و بروی به جایی که غذاهای آمادهی بدمزه بخوری و به لهجهی بیگانه بخندی و دلت برای قورمهسبزی تنگ بشود.
میبینی؟ به جایی میرسی که حاضری اینها را به جان بخری و سوار هواپيما شوی. این را یکجا یادداشت کن: لبخند به زبانِ بیگانه خیلی بهتر است از گریه به زبانِ مادریه...
راستش؛ رفتن و نفس کشیدن در غربت خیلی بهتر است از ماندن و دق کردن توی خاکِ اجدادی. خندیدن توی غربت خیلی بهتر است از اشک ریختن به زبانِ مادری. قبول نداری؟
حالا هرچقدر هم دلت برای رفقا و جمعهای ایرانیطور تنگ بشود و هرچقدر هم که غذاهای ایرانی لذیذ باشند برایت. گاهی وقتها جوری میشود که حاضری همهشان را ببخشی و فقط بروی. انگاری شدهای شبیه به جذامیان توی شهرِ سالمها. هی زور میزنی خودت را مخفی کنی و دور باشی و دیده نشوی. میخواهی بروی و اصلن برایت مهم نیست که چجوری باید رفت و کجا باید رفت حتی. رفتن فعل خوبی نیست؛ حتی برای پرندهای که روی شاخهی درخت نشسته و چیزی از ادبیات نمیفهم؛
اما بعضی وقتها ادبیات هم برایت بیاهمیت میشود و میخواهی خودت، گذشتهات، همه چیزت را بگذاری و بروی به جایی که غذاهای آمادهی بدمزه بخوری و به لهجهی بیگانه بخندی و دلت برای قورمهسبزی تنگ بشود.
میبینی؟ به جایی میرسی که حاضری اینها را به جان بخری و سوار هواپيما شوی. این را یکجا یادداشت کن: لبخند به زبانِ بیگانه خیلی بهتر است از گریه به زبانِ مادریه...
Forwarded from Ramona (S.A Azizi)
ژولیدهایباموهایسیاه
خب خیلیها دارند به رفتن فکر میکنند. آنهایی که لاتاری ثبتنام نکردهاند، دارند مقالههایشان را ترجمه میکنند و مدارکشان را آزاد میکنند تا راهشان بازتر شود. آنهایی هم که این دو کار را نکردهاند، دارند آلمانی یا انگلیسی یا فرانسوی میخوانند که بروند. راستش؛…
”چه غریبانه تو با یاد وطن مینالی
من چه گویم که غریب است دلم در وطنم”
سایه (هوشنگ ابتهاج)
من چه گویم که غریب است دلم در وطنم”
سایه (هوشنگ ابتهاج)
Forwarded from Ramona (S.A Azizi)
Ramona
”چه غریبانه تو با یاد وطن مینالی من چه گویم که غریب است دلم در وطنم” سایه (هوشنگ ابتهاج)
وقتی اکثر رفقات رفتند، جمع های رفاقتیتون همیشه لنگ میزنه، مثل سابق نمیشه، چون یکی یا دوتا از بچه ها کمه
وقتی دست و دل کسی به درست کردن قرمه سبزی نمیره چون هرکس عزیزی رو در خارج از مرز داره که دلش هوس قرمه سبزی کرده
وقتی خودت نمیدونی بری یا بمونی به خاطر خانواده و دوستات ولی همشون با چشم های اشکبار بهت میگن که اگر میتونی بری، برو
وقتی اینقدر بزرگ شدی که فامیلتون که تازه بچه اش به دنیا اومده، یهو وسط صحبت هاش بهت میگه نمیدونم آینده ی این بچه اینجا چی میشه.
همه ی اینها یه تله ی خرس دور قلبته که کم کم بسته میشه
وقتی کامل بسته بشه و قلبت جدا بشه
قلبت رو اینجا جا میذاری و میری
وقتی دست و دل کسی به درست کردن قرمه سبزی نمیره چون هرکس عزیزی رو در خارج از مرز داره که دلش هوس قرمه سبزی کرده
وقتی خودت نمیدونی بری یا بمونی به خاطر خانواده و دوستات ولی همشون با چشم های اشکبار بهت میگن که اگر میتونی بری، برو
وقتی اینقدر بزرگ شدی که فامیلتون که تازه بچه اش به دنیا اومده، یهو وسط صحبت هاش بهت میگه نمیدونم آینده ی این بچه اینجا چی میشه.
همه ی اینها یه تله ی خرس دور قلبته که کم کم بسته میشه
وقتی کامل بسته بشه و قلبت جدا بشه
قلبت رو اینجا جا میذاری و میری
😢3
Forwarded from Ramona (S.A Azizi)
Ramona
وقتی اکثر رفقات رفتند، جمع های رفاقتیتون همیشه لنگ میزنه، مثل سابق نمیشه، چون یکی یا دوتا از بچه ها کمه وقتی دست و دل کسی به درست کردن قرمه سبزی نمیره چون هرکس عزیزی رو در خارج از مرز داره که دلش هوس قرمه سبزی کرده وقتی خودت نمیدونی بری یا بمونی به خاطر…
همه مرغان هم آواز پراکنده شدند
آه از این باد بلاخیز که زد در چمنم
سایه (هوشنگ ابتهاج)
آه از این باد بلاخیز که زد در چمنم
سایه (هوشنگ ابتهاج)
Ramona
همه مرغان هم آواز پراکنده شدند آه از این باد بلاخیز که زد در چمنم سایه (هوشنگ ابتهاج)
نی جدا زان لب و دندان چه نوایی دارد؟
من ز بی همنفسی ناله به دل میشکنم
ه. الف. سایه
من ز بی همنفسی ناله به دل میشکنم
ه. الف. سایه
امروز معنی کامل بایاس ذهن رو فهمیدم
ذهن اون چیزی رو میبینه که دانسته های قبلیش رو تایید کنه
ذهن اون چیزی رو میبینه که دانسته های قبلیش رو تایید کنه
👍1
دلیل اینکه مادر و پدرهامون سخت بهمون اعتماد میکنند اینه که اونها شواهدی که نشون میده ما بزرگ شدیم رو تقریبا نمیبینند
سوتی ها و اشتباهاتمون براشون پررنگ تره
سوتی ها و اشتباهاتمون براشون پررنگ تره
حالا چجوری میشه این بایاس رو از بین برد؟
علمیش و روان شناسیش رو نمیدونم، میتونید خودتون بپرسید یا سرچ کنید
ولی چیزی که دیدم اینه که یا چند ماه هیچ سوتی ندید
یا اینکه یه شوک وارد کنید، یه کاری که متعجب بشن (پشماشون بریزه)
واقعا حس کنند بزرگ شدید
معمولا ازدواج یا رتبه ی کنکور خوب یا کار خوب و درآمد بالا
ماشین خریدن یا خونه خریدن بدون کمک
اینا میتونه شوک های خوبی باشه
علمیش و روان شناسیش رو نمیدونم، میتونید خودتون بپرسید یا سرچ کنید
ولی چیزی که دیدم اینه که یا چند ماه هیچ سوتی ندید
یا اینکه یه شوک وارد کنید، یه کاری که متعجب بشن (پشماشون بریزه)
واقعا حس کنند بزرگ شدید
معمولا ازدواج یا رتبه ی کنکور خوب یا کار خوب و درآمد بالا
ماشین خریدن یا خونه خریدن بدون کمک
اینا میتونه شوک های خوبی باشه
👍1
Prometheus Diary
به نظر میاد چند ساعتی از خانه بیرون انداخته شدم🤣🤣
وقتی مهمان ناگهانی میان و مهمانی زنانه به درازا کشیده میشه
حتی ممکنه یهو بهت بگن شام هم بیرون بخور و نیا خونه 😐😐
حتی ممکنه یهو بهت بگن شام هم بیرون بخور و نیا خونه 😐😐
😁1🥴1