دلت اگه باز شكسته شد، چشات ا نگاهش خسته شد، داشتي ميوفتادي بيا.
ميتونم نگيرم مگه آخه دستتُ؟
ميتونم نگيرم مگه آخه دستتُ؟
تكليفِ اون عوضيِ نفهمي ك هرچي با زبونِ بي زبوني و زبونِ با زبوني بهش ميفهمونيم ك انقد نچسبه بهمون اما بازم مياد ميچسبه و گير ميده چيِ؟
تمام خانه سکوت و تمام شهر صداست!
از این سکوت گریزان،از آن صدا بیزار
-فاضلنظری
از این سکوت گریزان،از آن صدا بیزار
-فاضلنظری
و در نهايت ما هممون ي احساساتِ شروع نشده اي داريم ك حس ميكنيم بايد تمومشون كنيم. #ال