من وقتی دارم فکر میکنم، انگار دارم میمیرم! کاملا تمام ارتباطم با دنیای مادی قطع میشه.
شاید چون ماها مث شما سرمون درد نمیکنه برا داشتنِ دراما با چهار تا جوجه تازه به بلوغ رسیده.
وقتی تخم مرغ با کره میزنم دلم میخواد بوش رو با کیسه فریزر جمع کنم بعدها به عنوان امید به زندگی استفاده کنم ازش.
و این که چرا این موضوع این وقت شبی/صبی رسید به ذهنم هم جالبه.
اون آرامشرو اوّل تو سینت پیدا میکنی بعد تو چشات چن دف بگم خب؟
Forwarded from والهالا
همیشه ترجیح دادم تنها باشم تا اینکه دور خودمو با آدمای اضافی پر کنم.
درد به استخوان رسیده بود اما هنوز عضلات چهره به لبخند منقبض میشدند.
شما حالا میتونی یه جوری از خودت عکس نگیری که ما بفهمیم فقط نیمرخ سمت راستت خوبه.
یه سریام هستن میخوان وانمود کنن ما براشون مهم نیستیم و ازمون بدشون میاد. اما شبا بعد از مسواک اینجا رو چک میکنن بعد میخوابن:))
چطوری انتحاری؟
چطوری انتحاری؟
بهم قول بده اگه یه جای شهر دیدیم همو مثل دو تا غریبه رد شیم از کنار هم.