اگر میشد هنگام دفنم همراهم چیزی را به خاک بسپارند از آنها میخواستم آن چیز ماه باشد.
دلم میخواهد چیزی پررنگ در روزهایم پیدا کنم، اما چیزی نیست واقعاً.
چیلدرن!
هر کسی از شما که به نحوی اینو فهمید شوکه شد چون نمی خواست باور کنه من از لحاظ سنی 18 سالمه! اما خب واقعیت همینه که من امسال کنکور دارم. و می خوام مطمئن باشم که تمام تلاشم رو برای رسیدن به هدفم می کنم که نتیجه بگیرم و اگرم نگرفتم از خودم شاکی نباشم یا عذاب وجدان نداشته باشم که کاش فلان کاش بیسار. به همین خاطر به رغم اینکه مثل هاپو به گوشیم وابسته م اما دیروز رفتم و دادمش به استاد ادبیاتمون و گفتم بعد کنکور ازش می گیرم. و الان دارم با گوشی مادرم و خط جدیدم اینجا می نویسم. هر اکانت، لینک ناشناس و رباتی که از من دارید رو بریزید دور چون من دیگه بهشون دسترسی ندارم و نمی تونم اگر پیامی بهم دادید، اونو بخونم.
توی این تقریبا یه سال که گوشیم دستم نیست، کانالاتون رو هم ندارم که بخونم متاسفانه و اینجا هم طبیعتا فعالیتش نسبت به وقتی که گوشی خودم بیسچار ساعته دستم بود کمتر می شه. اما در هر صورت سعی می کنم شبا بیام و اینجا بنویسم و شما هم اگر خواستید می تونید لفت بدید یا هر کاری دلتون می خواد کنید. اگر موندین دمتون گرم و اگه رفتین فدا سرتون. -.-
علی ای حال مطمئنم خیلی زود این روزا می گذره و من یه روز که خیلی هم دور نیست بر می گردم و این پست رو تو گوشی خودم رپلای می کنم و می گم که چیلدرن! دان!
هر کسی از شما که به نحوی اینو فهمید شوکه شد چون نمی خواست باور کنه من از لحاظ سنی 18 سالمه! اما خب واقعیت همینه که من امسال کنکور دارم. و می خوام مطمئن باشم که تمام تلاشم رو برای رسیدن به هدفم می کنم که نتیجه بگیرم و اگرم نگرفتم از خودم شاکی نباشم یا عذاب وجدان نداشته باشم که کاش فلان کاش بیسار. به همین خاطر به رغم اینکه مثل هاپو به گوشیم وابسته م اما دیروز رفتم و دادمش به استاد ادبیاتمون و گفتم بعد کنکور ازش می گیرم. و الان دارم با گوشی مادرم و خط جدیدم اینجا می نویسم. هر اکانت، لینک ناشناس و رباتی که از من دارید رو بریزید دور چون من دیگه بهشون دسترسی ندارم و نمی تونم اگر پیامی بهم دادید، اونو بخونم.
توی این تقریبا یه سال که گوشیم دستم نیست، کانالاتون رو هم ندارم که بخونم متاسفانه و اینجا هم طبیعتا فعالیتش نسبت به وقتی که گوشی خودم بیسچار ساعته دستم بود کمتر می شه. اما در هر صورت سعی می کنم شبا بیام و اینجا بنویسم و شما هم اگر خواستید می تونید لفت بدید یا هر کاری دلتون می خواد کنید. اگر موندین دمتون گرم و اگه رفتین فدا سرتون. -.-
علی ای حال مطمئنم خیلی زود این روزا می گذره و من یه روز که خیلی هم دور نیست بر می گردم و این پست رو تو گوشی خودم رپلای می کنم و می گم که چیلدرن! دان!
درس خوندن تو مدرسه ی ما اینطوریه که تو با سرعت نور می دویی، بر می گردی می بینی دراما با سرعت نور دنبالته.
واقعا چرا فکر کردید با انکار شما به حقیقت خدشه ای وارد می شه؟
از هوای خوبی که تو پاییز جریان داره ششاتون رو پر کنید و اجازه بدید مغزتون رویاهاتون رو مدیریت کنه.
از حال خوبی که پاییز با خودش آورده برای نظم دادن به مغزتون و کنار گذاشتن لجبازیاتون با خودتون استفاده کنید.
این اشتباهه که فکر کنید اگر شما احساسات و افکارتون رو کنترل نکنید اونا شما رو کنترل می کنن. نه جانم اگه اینجوری باشه که خوبه! مشکل اینجاست که در اون صورت کنترلتونو آدما می گیرن دست خودشون و اون وقته که باید باب میل اونا رفتار کنی، که اگه نکنی واویلا.
( می دونم بد گفتم اما امیدوارم منظورو رسونده باشم. )
( می دونم بد گفتم اما امیدوارم منظورو رسونده باشم. )
برنامه نویسی یکی از چیزاییه که همیشه می خواستم بلد باشم اما هیچ وقت نتونستم براش وقتمو خالی کنم. بعد کنکور می خوام برم سراغش.
شاید نتونی قیافه و بدنتو قشنگ کنی، اما قطعا می تونی ذهن و افکارتو انقدر قشنگ و منظم بچینی که اصلا قیافه ت به چشم نیاد.