تعداد دفترها و دفترچههای نیمه استفاده شدهم داره از تعداد موهای سرم بیشتر میشه.
Forwarded from با مدیریت ادمینی فاخر.
افسردگی پنهانم رو اونجایی میفهمم که میبینم خلاقیت نوشتنم رفته.
نمیدونم چرا جدیدا شبا که میخوابم احساس میکنم یکی دیگهم تو تختم خوابیده.
میدونم اینو بارها داخل جاهای مختلف با ادبیاتهای مختلف خوندی اما بذار یه بار دیگه برات یادآوریش کنم که: دردی که تجربه نکردی رو مسخره نکن.
اینجا جوین نده، نیستم دیگه
من تا زمانی که توی خونه سیب زمینیای برای سرخ کردن موجوده، حالم خوبه.
اینو هیچوقت یادتون نره
سیبزمینی سرخکرده خیلی مهمه بچهها.
سیبزمینی سرخکرده خیلی مهمه بچهها.
ترجیح میدم یه افسردهای باشم که داره سیبزمینی سرخکرده میخوره تا یه افسردهای که داره سیبزمینی سرخکرده نمیخوره.
Forwarded from اینجا جوین نده، نیستم دیگه (Lele)
سلام خرداد!🌿
خوب باش، سبز باش، گل داشته باش. گلهای دو بعدی خصوصاً. بخند و بذار بخندیم. روزا زود بلندم کن، شبا زود بخوابونم. پر از صدای گنجیشک باش؛ پر از خنده از ته دل، از حال خوب، از قدمای بزرگ. از دعا، از خدا. از امید. از چمنهای سبز. از خوب شدن مریضا و واکسن همون بیماریای که نمیخوام اسمشو بیارم بس که زشته. از خندههای مامان و بابا. از ادامه دادن. از زمین خوردن و بلند شدن. از زخمهای کوچیک روی زانو که جاشون میمونه، اما دردشون میره. از تصمیمهای بزرگ و کوچیک. از توفیق، از محکم دوئیدن. از آدمای امنم و حال خوبشون. از جزئیات قشنگ، از نور خورشید روی نوشتههام. از تمیزی، از قرینگی، از ورزش. از دریا. از آسمون، چه شب، چه روز، چه ستارهها و ماه، چه ابرها و خورشید. شبا انقد خسته بشم که فقط نخوابم، بلکه بیهوش شم! صبا انقد سرحال باشم که فقط بیدار نشم، بلکه متولد شم!
حال خودت خوب باشه، حال ما خوب میشه؛ بذار به یاد بسپارمت. بذار از اول زاده شم، دوباره شم!
-برای خرداد-
-31'
خوب باش، سبز باش، گل داشته باش. گلهای دو بعدی خصوصاً. بخند و بذار بخندیم. روزا زود بلندم کن، شبا زود بخوابونم. پر از صدای گنجیشک باش؛ پر از خنده از ته دل، از حال خوب، از قدمای بزرگ. از دعا، از خدا. از امید. از چمنهای سبز. از خوب شدن مریضا و واکسن همون بیماریای که نمیخوام اسمشو بیارم بس که زشته. از خندههای مامان و بابا. از ادامه دادن. از زمین خوردن و بلند شدن. از زخمهای کوچیک روی زانو که جاشون میمونه، اما دردشون میره. از تصمیمهای بزرگ و کوچیک. از توفیق، از محکم دوئیدن. از آدمای امنم و حال خوبشون. از جزئیات قشنگ، از نور خورشید روی نوشتههام. از تمیزی، از قرینگی، از ورزش. از دریا. از آسمون، چه شب، چه روز، چه ستارهها و ماه، چه ابرها و خورشید. شبا انقد خسته بشم که فقط نخوابم، بلکه بیهوش شم! صبا انقد سرحال باشم که فقط بیدار نشم، بلکه متولد شم!
حال خودت خوب باشه، حال ما خوب میشه؛ بذار به یاد بسپارمت. بذار از اول زاده شم، دوباره شم!
-برای خرداد-
-31'
دلتنگ روزاییم که ساعت ۶ بعد از ظهر از کتابخونه میزدم بیرون، یدونه دنت کاراملی میخریدم و میرفتم تو پارک رو چمنا میشستم میخوردمش، بعدشم برمیگشتم پشت میزم تو کتابخونه که ساعت مطالعهم رو به ۱۰ برسونم.
احساس میکنم یکی با تنظیماتم ور رفته و عوضش کرده وگرنه این میزان از زود بخشیدن و فراموش کردن بدیایی که آدما در حقم میکنن، بیسابقهست.
اگر تا چند روز دیگه یه سفر تنهایی تو دل طبیعت بدون سیم کارت و نت و هر تکنولوژی کوفتی دیگهای نرم، نمیتونم قول بدم که یه روز بتونم آدم سابق شم.
هیچوقت از مشکلاتتون با خانواده حرف نزنید چون حتی یک درصد تو حل شدنش کمکتون نخواهند کرد. فقط زخم زبونه بعدش.