#دغدغههای_رسول
چهارشنبه، ۷ شهریور ۱۴۰۳
خودم دیگر رمق و رغبت نوشتن ندارم. میگویم اینجا را تعطیل کنم. اما از گوشه و کنار [به نوشتن] تشویق میشوم. یکی از دوستان میگفت کانال شما نباشد، اساتید برای صحبت در دورهمیهایشان [در استخر و سر میز ناهار و …] موضوع کم میآورند. از این نظر خوب است. حداقلش درباره کانال من صحبت کنند، کمتر علیه نظام حرف خواهند زد.
خبر رسیده که [دکتر علی شریفی] زارچی قرار است از مهر به دانشگاه برگردد. یک دستاورد هم که ما [در دوران ریاست] داشتیم، از دست رفت. آنقدر بدنامی را به جان خریدیم که آخرش این بشود؟ برای اخراجش چه نقشهها نکشیدیم و چه مارموزبازیها که درنیاوردیم. سعی کردیم پیوست رسانهای را هم دقیق رعایت کنیم. تا حدی هم موفق بودیم. روزنامه [شریف] هم همکاری خوبی داشت. اصلا برای همین روزها تیمش را عوض کرده بودیم که فرمانش دست خودمان باشد.
از همان اول که [دکتر علی شریفی] زارچی توییت زد، سریع یکسری نامه و اطلاعات که قبلش به روزنامه [شریف] داده بودیم را منتشر کردند تا بگوییم هرچه اتفاق افتاده، کاملا قانونی و طبق روال عادی بوده. آنها هم نقششان را خوب بازی کردند و بلندگوی خوبی بودند. البته یک مقدار عجله کردیم که بعدا گندش مقداری درآمد. مثلا نامه اخراج را حواسمان نبود اول خطاب به خود [دکتر علی شریفی] بزنیم و از طرف هیئت [اجرایی جذب] به رئیس دانشگاه زدیم. بعدش که خواستیم درستش کنیم، یک نامه دیگر از هیئت [اجرایی جذب] به خود [دکتر علی شریفی] زارچی زدیم، اما تاریخش را همان ۴ شهریور زدیم، ولی در گردش کار نامههای دانشگاه، خورده بود که ۱۴ شهریور به دانشکده [کامپیوتر] تحویل داده شده است. همان روز [۴ شهریور] هم و در حالی که همه اعضای هیئت [اجرایی جذب] صورتجلسه را امضا نکرده بودند، آن را برای وزارت علوم فرستادیم. چندتا دیگر از این کارها در آن ماجرا داشتیم. ولی خب مصلحت بود. ما هم که همهچیز را فدای مصلحت میکنیم [اصلا خود من فدای مصلحت شدم].
شنیدهام بچههای دانشکده [کامپیوتر] ممکن است برای بازگشت [دکتر علی شریفی] زارچی جشنی بگیرند. نشان میدهد بچههای قدرشناسی هستند. خدا را چه دیدید، شاید عدو شود سبب خیر و در حاشیه آن مراسم، قدرشناسیشان برای من هم گُل کند و تقدیر و تودیعی برای من هم بگیرند. خرج مراسم هم سرشکن میشود.
@Rasool_Concerns
چهارشنبه، ۷ شهریور ۱۴۰۳
خودم دیگر رمق و رغبت نوشتن ندارم. میگویم اینجا را تعطیل کنم. اما از گوشه و کنار [به نوشتن] تشویق میشوم. یکی از دوستان میگفت کانال شما نباشد، اساتید برای صحبت در دورهمیهایشان [در استخر و سر میز ناهار و …] موضوع کم میآورند. از این نظر خوب است. حداقلش درباره کانال من صحبت کنند، کمتر علیه نظام حرف خواهند زد.
خبر رسیده که [دکتر علی شریفی] زارچی قرار است از مهر به دانشگاه برگردد. یک دستاورد هم که ما [در دوران ریاست] داشتیم، از دست رفت. آنقدر بدنامی را به جان خریدیم که آخرش این بشود؟ برای اخراجش چه نقشهها نکشیدیم و چه مارموزبازیها که درنیاوردیم. سعی کردیم پیوست رسانهای را هم دقیق رعایت کنیم. تا حدی هم موفق بودیم. روزنامه [شریف] هم همکاری خوبی داشت. اصلا برای همین روزها تیمش را عوض کرده بودیم که فرمانش دست خودمان باشد.
از همان اول که [دکتر علی شریفی] زارچی توییت زد، سریع یکسری نامه و اطلاعات که قبلش به روزنامه [شریف] داده بودیم را منتشر کردند تا بگوییم هرچه اتفاق افتاده، کاملا قانونی و طبق روال عادی بوده. آنها هم نقششان را خوب بازی کردند و بلندگوی خوبی بودند. البته یک مقدار عجله کردیم که بعدا گندش مقداری درآمد. مثلا نامه اخراج را حواسمان نبود اول خطاب به خود [دکتر علی شریفی] بزنیم و از طرف هیئت [اجرایی جذب] به رئیس دانشگاه زدیم. بعدش که خواستیم درستش کنیم، یک نامه دیگر از هیئت [اجرایی جذب] به خود [دکتر علی شریفی] زارچی زدیم، اما تاریخش را همان ۴ شهریور زدیم، ولی در گردش کار نامههای دانشگاه، خورده بود که ۱۴ شهریور به دانشکده [کامپیوتر] تحویل داده شده است. همان روز [۴ شهریور] هم و در حالی که همه اعضای هیئت [اجرایی جذب] صورتجلسه را امضا نکرده بودند، آن را برای وزارت علوم فرستادیم. چندتا دیگر از این کارها در آن ماجرا داشتیم. ولی خب مصلحت بود. ما هم که همهچیز را فدای مصلحت میکنیم [اصلا خود من فدای مصلحت شدم].
شنیدهام بچههای دانشکده [کامپیوتر] ممکن است برای بازگشت [دکتر علی شریفی] زارچی جشنی بگیرند. نشان میدهد بچههای قدرشناسی هستند. خدا را چه دیدید، شاید عدو شود سبب خیر و در حاشیه آن مراسم، قدرشناسیشان برای من هم گُل کند و تقدیر و تودیعی برای من هم بگیرند. خرج مراسم هم سرشکن میشود.
@Rasool_Concerns
🤣114👎7😁7👏5❤3👍3
#دغدغههای_رسول
شنبه، ۱۷ شهریور ۱۴۰۳
صبحها معمولا از در آزادی [سردر اصلی] وارد دانشگاه میشوم. امروز هم همین کار را کردم. هفته پیش تعطیلی زیاد داشت. چند روزی به مسافرت رفتم. امروز که به دانشگاه آمدم، یادم نبود باید به کدام ساختمانها بروم. مسئولیتهای زیاد بلای جان شده است. دانشجو هم که بودم، کارهای [دانشجویی] زیادی میکردم. سرم همیشه شلوغ بوده [البته الآن مقداری از موهایش ریخته و خلوتتر شده است].
نگهبانها جلوی در سلام دادند. معمولا سلام افراد را به گونهای جواب می دهم که خودم هم به سختی [صدای خودم را] میشنوم. شاید به خاطر همین است که در جلسات کسی مرا جدی نمیگیرد. ولی برای ابهت و جذبهام خوب است. از سردر که عبور کردم، کمی ایستادم. داشتم فکر میکردم که اول باید به کدام ساختمان بروم. [آقای] کیانبخت را دیدم. البته خیلی با من حال نمیکند. [به هر حال از بخت کیانش است که با هرکسی حال نمیکند]. ولی خداراشکر یادم آمد که بهتر است اول به [دفتر] روابط عمومی سر بزنم. البته حکمی برای روابط عمومی ندارم. بیشتر از سر علاقه شخصی میروم. کمی هم مدیر در سایه [روابط عمومی] هستم. سابقه و تجربهاش را هم دارم. در دوران دانشجویی در یک نشریه [دانشجویی] چند مطلب نوشتهام. در جلسهای که با تیم قبلی روزنامه [درباره اعتراضشان به تغییر سردبیر روزنامه] هم داشتم، بهشان گفتم که من خودم اینکاره هستم.
در [دفتر] روابط عمومی، بولتنهای خبری را چک کردم. چند کلمهای هم در گروه تحریریه خبر برای همکاران نوشتم. چای را هم آنجا خوردم. داشتم فکر میکردم که حالا باید کجا بروم که دکتر موسوی زنگ زد. یادم آمد باید طبقه بالا بروم پیش رئیس. وارد ساختمان ریاست که میشوم، وجد غریبی تمام وجودم را میگیرد. بارها پیش آمده که داشتهام اشتباهی وارد اتاق رئیس میشدهام که با تذکر [آقای] بستان به اتاق خودم رفتهام. این بار چون رئیس کارم داشت، ابتدا به دفتر ریاست رفتم. بعدش سری به اتاق خودم زدم. اولین کاری که کردم، پوشیدن دمپایی بود. خیلی حال میدهد. چون دوست دارم مدیر مردمی باشم، خودم چایی دیگری ریختم. نگاهی به کارتابل انداختم. کار خاصی نداشتم. دانشگاه هنوز تق و لق است.
بعد از خالی کردن کارتابل، کفشم را پوشیدم تا به مرکز فناوری اطلاعات بروم. با حفظ سمت [مدیر حوزه ریاست]، سرپرست آنجا هم هستم. البته برای اینجا هم تجربه و رزومه دارم. در دوران دانشجویی، چند باری وقتی بچهها حواسشان نبود، با ایمیلشان، به یکی دیگر ایمیل [تقلبی] میزدم و چیزی را میگفتم. به هر حال بحث امنیت در فناوری اطلاعات مهم است. واقعا شریف اگر مرا نداشت چه میکرد.
چون به موضوعات فناوری اطلاعات خیلی مسلط نیستم، زود کارم در مرکز [فناوری اطلاعات] تمام شد. بعد از نیم ساعت، به مجتمع استاد روستا آزاد [مجتمع فناوری سابق] رفتم. این تغییر اسم هم از شاهکارهای خودمان بود. آنجا هم یک دفتر دارم. تا حوالی ظهر کارها را بررسی کردم. بعدش برای نماز [ظهر و عصر] راهی مسجد شدم. بعد از نماز هم [برای ناهار] به سلف رفتم. مطابق معمول استادها درباره کانال دغدغههای رسول صحبت میکنند. بعضیهایشان فکر میکنند من نویسنده آن هستم. بعضیهایشان هم باور جدی دارند که خود دکتر [رسول جلیلی] مینویسد.
ناهار که تمام شد، یادم آمد باید دانشکده [هوافضا] هم بروم. به هر حال استاد آنجا هستم. خداراشکر کلاسها [در تابستان] تعطیل است [پژوهش هم که کلا تعطیل است]. یادم باشد برای خودم اسفندی دود کنم. آدم پرمشغلهای هستم.
پینوشت: این همه شب [دکتر] نوبهاری از جانب من [دکتر رسول جلیلی] مطلب اینجا نوشت، گفتم یک شب هم من جای او بنویسم، تا ببیند چه حس و حالی دارد.
@Rasool_Concerns
شنبه، ۱۷ شهریور ۱۴۰۳
صبحها معمولا از در آزادی [سردر اصلی] وارد دانشگاه میشوم. امروز هم همین کار را کردم. هفته پیش تعطیلی زیاد داشت. چند روزی به مسافرت رفتم. امروز که به دانشگاه آمدم، یادم نبود باید به کدام ساختمانها بروم. مسئولیتهای زیاد بلای جان شده است. دانشجو هم که بودم، کارهای [دانشجویی] زیادی میکردم. سرم همیشه شلوغ بوده [البته الآن مقداری از موهایش ریخته و خلوتتر شده است].
نگهبانها جلوی در سلام دادند. معمولا سلام افراد را به گونهای جواب می دهم که خودم هم به سختی [صدای خودم را] میشنوم. شاید به خاطر همین است که در جلسات کسی مرا جدی نمیگیرد. ولی برای ابهت و جذبهام خوب است. از سردر که عبور کردم، کمی ایستادم. داشتم فکر میکردم که اول باید به کدام ساختمان بروم. [آقای] کیانبخت را دیدم. البته خیلی با من حال نمیکند. [به هر حال از بخت کیانش است که با هرکسی حال نمیکند]. ولی خداراشکر یادم آمد که بهتر است اول به [دفتر] روابط عمومی سر بزنم. البته حکمی برای روابط عمومی ندارم. بیشتر از سر علاقه شخصی میروم. کمی هم مدیر در سایه [روابط عمومی] هستم. سابقه و تجربهاش را هم دارم. در دوران دانشجویی در یک نشریه [دانشجویی] چند مطلب نوشتهام. در جلسهای که با تیم قبلی روزنامه [درباره اعتراضشان به تغییر سردبیر روزنامه] هم داشتم، بهشان گفتم که من خودم اینکاره هستم.
در [دفتر] روابط عمومی، بولتنهای خبری را چک کردم. چند کلمهای هم در گروه تحریریه خبر برای همکاران نوشتم. چای را هم آنجا خوردم. داشتم فکر میکردم که حالا باید کجا بروم که دکتر موسوی زنگ زد. یادم آمد باید طبقه بالا بروم پیش رئیس. وارد ساختمان ریاست که میشوم، وجد غریبی تمام وجودم را میگیرد. بارها پیش آمده که داشتهام اشتباهی وارد اتاق رئیس میشدهام که با تذکر [آقای] بستان به اتاق خودم رفتهام. این بار چون رئیس کارم داشت، ابتدا به دفتر ریاست رفتم. بعدش سری به اتاق خودم زدم. اولین کاری که کردم، پوشیدن دمپایی بود. خیلی حال میدهد. چون دوست دارم مدیر مردمی باشم، خودم چایی دیگری ریختم. نگاهی به کارتابل انداختم. کار خاصی نداشتم. دانشگاه هنوز تق و لق است.
بعد از خالی کردن کارتابل، کفشم را پوشیدم تا به مرکز فناوری اطلاعات بروم. با حفظ سمت [مدیر حوزه ریاست]، سرپرست آنجا هم هستم. البته برای اینجا هم تجربه و رزومه دارم. در دوران دانشجویی، چند باری وقتی بچهها حواسشان نبود، با ایمیلشان، به یکی دیگر ایمیل [تقلبی] میزدم و چیزی را میگفتم. به هر حال بحث امنیت در فناوری اطلاعات مهم است. واقعا شریف اگر مرا نداشت چه میکرد.
چون به موضوعات فناوری اطلاعات خیلی مسلط نیستم، زود کارم در مرکز [فناوری اطلاعات] تمام شد. بعد از نیم ساعت، به مجتمع استاد روستا آزاد [مجتمع فناوری سابق] رفتم. این تغییر اسم هم از شاهکارهای خودمان بود. آنجا هم یک دفتر دارم. تا حوالی ظهر کارها را بررسی کردم. بعدش برای نماز [ظهر و عصر] راهی مسجد شدم. بعد از نماز هم [برای ناهار] به سلف رفتم. مطابق معمول استادها درباره کانال دغدغههای رسول صحبت میکنند. بعضیهایشان فکر میکنند من نویسنده آن هستم. بعضیهایشان هم باور جدی دارند که خود دکتر [رسول جلیلی] مینویسد.
ناهار که تمام شد، یادم آمد باید دانشکده [هوافضا] هم بروم. به هر حال استاد آنجا هستم. خداراشکر کلاسها [در تابستان] تعطیل است [پژوهش هم که کلا تعطیل است]. یادم باشد برای خودم اسفندی دود کنم. آدم پرمشغلهای هستم.
پینوشت: این همه شب [دکتر] نوبهاری از جانب من [دکتر رسول جلیلی] مطلب اینجا نوشت، گفتم یک شب هم من جای او بنویسم، تا ببیند چه حس و حالی دارد.
@Rasool_Concerns
🤣66👍8😁5👎4❤3👌1🕊1
#دغدغههای_رسول
دوشنبه، ۱۹ شهریور ۱۴۰۳
چون برخی مخاطبان کانال، سر پست قبلی گیج شده بودند، همین اول پست فعلی بگویم که این یکی را خودم مینویسم. البته شاید بعدا باز هم از زبان دیگر افراد بنویسم. تجربه جالبی بود. اینقدر به من خندیدند، مقداری هم به خودشان بخندند.
این روزها، انتخابات [ هیئتامنای انجمن] فارغالتحصیلان برگزار میشود. واقعا انجمن هیچوقت دست ما [امت حزبالله] نبوده. همیشه بابت این موضوع افسوس خوردهام. مواضعشان در غالب موارد همراه با نظام نیست. از برند شریف استفاده میکنند و علیه نظام حرف [حق] میزنند. یکبار هم [در سال ۹۵] یک ویژهنامه منتشر کردند و در بین اسامی فارغالتحصیلان مطرح دانشگاه، اسم آن زن منافق [مریم رجوی] را هم آوردند. داستانی شده بود برای دانشگاه. کلی اینور و آنور رفتیم تا نظام کوتاه بیاید و دست از سر شریف بردارد.
امسال اما برنامههای خوبی [در جمع امت حزبالله] برای هیئت امنای انجمن [فارغالتحصیلان] ریختهایم. اولا ۶۰ نفر از اعضای اصلی و ۱۰ نفر از اعضای علیالبدل هیئت امنا، با رأیگیری در دانشکدهها مشخص میشوند. تعدادی از قدیمیهای امت حزبالله [در دانشکدهها] نامزد شدهاند. البته امیدی به رأی آوردنشان نداریم. انتخابات و دموکراسی زمین بازی ما نیست. ولی شاید مردم به صندوق [رأی] پشت کردند و ما رأی آوردیم.
۲۰ نفر از اعضای اصلی و ۵ نفر از اعضای علیالبدل هم توسط هیئت امنای قبلی انتخاب میشوند. اینجا هم امیدی [به انتخاب شدن امت حزبالله] نیست. میماند ۲۰ نفر اعضای اصلی و ۵ نفر اعضای علیالبدل که رئیس دانشگاه انتخاب میکند. [دکتر] سیدعباس [موسوی] اینجا را واقعا گل کاشته. یک لیست داده که همهشان ته امت حزبالله هستند. واقعا از کارش راضی هستم. من هم به این خوبی نمیتوانستم لیست بدهم. همهشان از قدیمیهای هیئت دانشگاه هستند که از بسیجیها هم بسیجیترند. چندتاییشان هم واقعا عالی انتخاب شدهاند. مثلا [امیرحسین] کریمی مغز متفکر امت حزبالله بوده در این سالها. من هم [در دوره ریاستم] بدون اعلام رسمی برایش حکم مشاور فرهنگی زدم. در اغتشاشات ۱۴۰۱ هم حضور فعالی در دانشگاه داشت. قبلا مسئول بسیج هم بوده. الآن هم یک مرکزی درست کرده به اسم پاد که فعالیتهای امت حزبالله دانشگاه را کنترل و رهبری کند.
[حسن] اشراقی هم انتخاب خوبی است. از قدیمیهای دانشگاه که بیشتر در نهاد [رهبری] دیده میشود، اما در خیلی از جاهای دانشگاه [در این چند سال که دانشگاه دست ما بوده] تأثیر داشته است. من که رئیس شدم، آوردمش به دفتر [ریاست]، اما وقتی بسیج زیر پایم را خالی کرد، او هم گذاشت و [از دفتر] رفت [و در ماههای آخر ریاست من دیگر به دفتر ریاست نمیآمد]. حتما صلاحی دیده. نمیدانم کی دکتر شده.
بقیه انتخابها هم خوب بوده. جور نبود امت حزبالله در نهادهای انتخابی را کشیده. واقعا امید ما به همین سیستم انتصابی است فقط. ای کاش یک شورای نگهبان هم برای انتخابات [هیئت امنای انجمن فارغالتحصیلان] داشتیم.
بروم ببینم آیفون ۱۶ چه شکلی است. امشب رونمایی شده. مراسمشان را ببینم، شاید بفهمیم چرا باید واردات این یکی را ممنوع کنیم.
@Rasool_Concerns
دوشنبه، ۱۹ شهریور ۱۴۰۳
چون برخی مخاطبان کانال، سر پست قبلی گیج شده بودند، همین اول پست فعلی بگویم که این یکی را خودم مینویسم. البته شاید بعدا باز هم از زبان دیگر افراد بنویسم. تجربه جالبی بود. اینقدر به من خندیدند، مقداری هم به خودشان بخندند.
این روزها، انتخابات [ هیئتامنای انجمن] فارغالتحصیلان برگزار میشود. واقعا انجمن هیچوقت دست ما [امت حزبالله] نبوده. همیشه بابت این موضوع افسوس خوردهام. مواضعشان در غالب موارد همراه با نظام نیست. از برند شریف استفاده میکنند و علیه نظام حرف [حق] میزنند. یکبار هم [در سال ۹۵] یک ویژهنامه منتشر کردند و در بین اسامی فارغالتحصیلان مطرح دانشگاه، اسم آن زن منافق [مریم رجوی] را هم آوردند. داستانی شده بود برای دانشگاه. کلی اینور و آنور رفتیم تا نظام کوتاه بیاید و دست از سر شریف بردارد.
امسال اما برنامههای خوبی [در جمع امت حزبالله] برای هیئت امنای انجمن [فارغالتحصیلان] ریختهایم. اولا ۶۰ نفر از اعضای اصلی و ۱۰ نفر از اعضای علیالبدل هیئت امنا، با رأیگیری در دانشکدهها مشخص میشوند. تعدادی از قدیمیهای امت حزبالله [در دانشکدهها] نامزد شدهاند. البته امیدی به رأی آوردنشان نداریم. انتخابات و دموکراسی زمین بازی ما نیست. ولی شاید مردم به صندوق [رأی] پشت کردند و ما رأی آوردیم.
۲۰ نفر از اعضای اصلی و ۵ نفر از اعضای علیالبدل هم توسط هیئت امنای قبلی انتخاب میشوند. اینجا هم امیدی [به انتخاب شدن امت حزبالله] نیست. میماند ۲۰ نفر اعضای اصلی و ۵ نفر اعضای علیالبدل که رئیس دانشگاه انتخاب میکند. [دکتر] سیدعباس [موسوی] اینجا را واقعا گل کاشته. یک لیست داده که همهشان ته امت حزبالله هستند. واقعا از کارش راضی هستم. من هم به این خوبی نمیتوانستم لیست بدهم. همهشان از قدیمیهای هیئت دانشگاه هستند که از بسیجیها هم بسیجیترند. چندتاییشان هم واقعا عالی انتخاب شدهاند. مثلا [امیرحسین] کریمی مغز متفکر امت حزبالله بوده در این سالها. من هم [در دوره ریاستم] بدون اعلام رسمی برایش حکم مشاور فرهنگی زدم. در اغتشاشات ۱۴۰۱ هم حضور فعالی در دانشگاه داشت. قبلا مسئول بسیج هم بوده. الآن هم یک مرکزی درست کرده به اسم پاد که فعالیتهای امت حزبالله دانشگاه را کنترل و رهبری کند.
[حسن] اشراقی هم انتخاب خوبی است. از قدیمیهای دانشگاه که بیشتر در نهاد [رهبری] دیده میشود، اما در خیلی از جاهای دانشگاه [در این چند سال که دانشگاه دست ما بوده] تأثیر داشته است. من که رئیس شدم، آوردمش به دفتر [ریاست]، اما وقتی بسیج زیر پایم را خالی کرد، او هم گذاشت و [از دفتر] رفت [و در ماههای آخر ریاست من دیگر به دفتر ریاست نمیآمد]. حتما صلاحی دیده. نمیدانم کی دکتر شده.
بقیه انتخابها هم خوب بوده. جور نبود امت حزبالله در نهادهای انتخابی را کشیده. واقعا امید ما به همین سیستم انتصابی است فقط. ای کاش یک شورای نگهبان هم برای انتخابات [هیئت امنای انجمن فارغالتحصیلان] داشتیم.
بروم ببینم آیفون ۱۶ چه شکلی است. امشب رونمایی شده. مراسمشان را ببینم، شاید بفهمیم چرا باید واردات این یکی را ممنوع کنیم.
@Rasool_Concerns
🤣47👍5👎4❤2😁1🕊1
دغدغههای رسول
#دغدغههای_رسول سهشنبه - ۱۸ مهر ۱۴۰۲ امروز به میمنت پیروزی بزرگ مقاومت روزه گرفته بودم که در همکف ابن سینا، بچههای خوشذوق بسیج شیرینی با پرچم فلسطین تعارف کردند. چون مستحب است که وقتی مؤمنی به شما طعامی تعارف کرد، روزه مستحب را بشکنید، از شیرینیها خوردم.…
#دغدغههای_رسول
چهارشنبه، ۱۸ مهر ۱۴۰۳
یک سال پیش اینجا را شروع کردم. یادش بخیر. آن زمان رئیس [دانشگاه شریف] بودم. نیازی هم به تودیع نداشتم. الآن هم رئیس نیستم، هم حسرت یک تودیع به دلم ماند. اولش شوخی به نظر میرسید. به شوخی [دکتر] نوبهاری اینجا مینوشت هنوز برایم تودیع نگرفتهاند. اما کمکم جدی شد. شوخی شوخی برای من هیچ تودیعی نگرفتند. مگر میشود رئیس دانشگاه را عوض کنند و تودیع نگیرند؟ به قول [علی] دایی کجای دنیا این کارها را میکنند؟ اصلا بیخیال دنیا، کجای نظام خودمان اینطوری میکنند؟
این چند روز بحث [جایزه] نوبل داغ است. نوبل فیزیک و شیمی را دادهاند به کامپیوتریها. دلم خواست. نوبل قرار بوده به افرادی داده شود که به بشریت خدمت کردهاند. من هم واقعا زیاد خدمت کردهام. سالمسازی فضای مجازی [همان فیلترینگ] کم خدمتی نیست. یک نشان هم برای فضای مجازی پاک ساختم [که اینقدر داغان بود که حتی نظام هم از آن استفاده نکرد]. این همه اشتغالزایی هم کنارش به وجود آمد. تودیع که نگرفتند، کاش یک نوبل میدادند. اصلا باید خودمان دست به کار شویم. جایزه فضای مجازی پاک را [اگر هنوز راه نیفتاده] راه بیندازیم تا یک جایزه به من برسد [اگر هم این جایزه قبلا راه افتاده و به من نرسیده که خیلی اوضاع خیط است].
دلخوشیام این بود که اگر خودم در نظر یار [=نظام] خاکسار شدم، رقیب نیز چنان محترم نخواهد ماند. اما پریروز دیدم [دکتر] سیدعباس [موسوی] برای [مهندس حسین] شاهرخی حکم مدیریت روابط عمومی را زده است. [مهندس حسین شاهرخی] همینطور دارد پیشرفت میکند. در دیدار [نخبگان با] رهبری هم حضور داشت. فکر کنم [دکتر حسین] افشین هم برایش حکمی زده است. البته واقعا روابط عمومی برازندهاش است. غرق در روابط است. عمق روابط عمومیاش با مردم از روابط خصوصی ما بیشتر است. تعداد روابطش هم که چند مرتبه بزرگی با ما فرق دارد. از این سر دانشگاه تا آن سر دانشگاه که میرود، با همه سلام و علیک میکند. ولی ما که [از این سر تا آن سر دانشگاه] میرویم، [مردم] یا راهشان را کج میکنند یا زیر لب چیزی میگویند. حتما افسوس میخورند که چرا برایم تودیع نگرفتهاند.
ولش کنیم. حوصله بیشتر [گفتن و نوشتن] نیست. این هم یادداشت آخر ما [منظورم همان نوبهاری است] در اینجا بود.
@Rasool_Concerns
چهارشنبه، ۱۸ مهر ۱۴۰۳
یک سال پیش اینجا را شروع کردم. یادش بخیر. آن زمان رئیس [دانشگاه شریف] بودم. نیازی هم به تودیع نداشتم. الآن هم رئیس نیستم، هم حسرت یک تودیع به دلم ماند. اولش شوخی به نظر میرسید. به شوخی [دکتر] نوبهاری اینجا مینوشت هنوز برایم تودیع نگرفتهاند. اما کمکم جدی شد. شوخی شوخی برای من هیچ تودیعی نگرفتند. مگر میشود رئیس دانشگاه را عوض کنند و تودیع نگیرند؟ به قول [علی] دایی کجای دنیا این کارها را میکنند؟ اصلا بیخیال دنیا، کجای نظام خودمان اینطوری میکنند؟
این چند روز بحث [جایزه] نوبل داغ است. نوبل فیزیک و شیمی را دادهاند به کامپیوتریها. دلم خواست. نوبل قرار بوده به افرادی داده شود که به بشریت خدمت کردهاند. من هم واقعا زیاد خدمت کردهام. سالمسازی فضای مجازی [همان فیلترینگ] کم خدمتی نیست. یک نشان هم برای فضای مجازی پاک ساختم [که اینقدر داغان بود که حتی نظام هم از آن استفاده نکرد]. این همه اشتغالزایی هم کنارش به وجود آمد. تودیع که نگرفتند، کاش یک نوبل میدادند. اصلا باید خودمان دست به کار شویم. جایزه فضای مجازی پاک را [اگر هنوز راه نیفتاده] راه بیندازیم تا یک جایزه به من برسد [اگر هم این جایزه قبلا راه افتاده و به من نرسیده که خیلی اوضاع خیط است].
دلخوشیام این بود که اگر خودم در نظر یار [=نظام] خاکسار شدم، رقیب نیز چنان محترم نخواهد ماند. اما پریروز دیدم [دکتر] سیدعباس [موسوی] برای [مهندس حسین] شاهرخی حکم مدیریت روابط عمومی را زده است. [مهندس حسین شاهرخی] همینطور دارد پیشرفت میکند. در دیدار [نخبگان با] رهبری هم حضور داشت. فکر کنم [دکتر حسین] افشین هم برایش حکمی زده است. البته واقعا روابط عمومی برازندهاش است. غرق در روابط است. عمق روابط عمومیاش با مردم از روابط خصوصی ما بیشتر است. تعداد روابطش هم که چند مرتبه بزرگی با ما فرق دارد. از این سر دانشگاه تا آن سر دانشگاه که میرود، با همه سلام و علیک میکند. ولی ما که [از این سر تا آن سر دانشگاه] میرویم، [مردم] یا راهشان را کج میکنند یا زیر لب چیزی میگویند. حتما افسوس میخورند که چرا برایم تودیع نگرفتهاند.
ولش کنیم. حوصله بیشتر [گفتن و نوشتن] نیست. این هم یادداشت آخر ما [منظورم همان نوبهاری است] در اینجا بود.
@Rasool_Concerns
😁37😢23❤9👍5🤣5👎3
#دغدغههای_رسول
سهشنبه، ۲۴ مهر ۱۴۰۳
ظهر بعد از مدتها تصمیم گرفتم ناهار را با همکاران [اعضای هیئتعلمی دانشگاه] ناهار بخورم. معمولا حوصله حرفهایشان را ندارم. علیه نظام حرف میزنند. امروز گفتم کنارشان بنشینم ببینم موضوع بحثشان چیست. خداراشکر کاری به نظام نداشتند. درباره دانشگاه حرف میزدند. گویا رئیس دانشگاه قرار است عوض شود. [دکتر] سیدعباس [ موسوی] هم بدشانس بود [که هلیکوپتر رئیسجمهور سقوط کرد]. البته یک شانس هم آورد. چون بعد از من رئیس [دانشگاه] شد، هیچ کاری هم نمیکرد، دانشگاه در سود بود.
اینطور که همکاران میگفتند، هیچکس ریاست دانشگاه را قبول نمیکند. به خیلیها گفتهاند، اما قبول نکردهاند. عجب دنیایی شده است. خداراشکر کاری با دانشگاه کردهایم که اساتید غیرانقلابی دنبال ریاستش نیستند [انقلابیها هم که متأسفانه در حدش نیستند]. بعید نیست دوباره سراغ خودم بیایند. از [دکتر] نوبهاری خواستم [به کمک دانش نداشته آیتیاش] شماره [دکتر] سیمایی [صراف، وزیر علوم] را گیر بیاورد. شاید خوب باشد زنگش بزنم و بگویم با وجود همه اتفاقات گذشته، حاضرم دوباره رئیس دانشگاه شوم. همیشه این نظر نامحبوب را داشتهام که رابطه سمی بهتر از بدون رابطه بودن است. آدم به رابطه زنده است [و ما هم به رابطه با نظام].
اگر بشود، خیلی خوب است. دوباره اینجا [کانال دغدغههای رسول] هم پررونق میشود. اخیرا تلگرام درآمدزایی از کانالها را هم شروع کرده. چند روز پیش دیدم حدود دو دلار [تا امروز] این کانال درآمد داشته است. فعلا نمیدانم چطور میتوانم نقدش کنم، اما در این اوضاع اقتصادی غنیمتی است. از دانشگاه که پولی نصیب آدم نمیشود. بساط فیلترینگ هم ممکن است جمع شود و دیگر عایدی نداشته باشد. باید از محتوا پول دربیاورم.
@Rasool_Concerns
سهشنبه، ۲۴ مهر ۱۴۰۳
ظهر بعد از مدتها تصمیم گرفتم ناهار را با همکاران [اعضای هیئتعلمی دانشگاه] ناهار بخورم. معمولا حوصله حرفهایشان را ندارم. علیه نظام حرف میزنند. امروز گفتم کنارشان بنشینم ببینم موضوع بحثشان چیست. خداراشکر کاری به نظام نداشتند. درباره دانشگاه حرف میزدند. گویا رئیس دانشگاه قرار است عوض شود. [دکتر] سیدعباس [ موسوی] هم بدشانس بود [که هلیکوپتر رئیسجمهور سقوط کرد]. البته یک شانس هم آورد. چون بعد از من رئیس [دانشگاه] شد، هیچ کاری هم نمیکرد، دانشگاه در سود بود.
اینطور که همکاران میگفتند، هیچکس ریاست دانشگاه را قبول نمیکند. به خیلیها گفتهاند، اما قبول نکردهاند. عجب دنیایی شده است. خداراشکر کاری با دانشگاه کردهایم که اساتید غیرانقلابی دنبال ریاستش نیستند [انقلابیها هم که متأسفانه در حدش نیستند]. بعید نیست دوباره سراغ خودم بیایند. از [دکتر] نوبهاری خواستم [به کمک دانش نداشته آیتیاش] شماره [دکتر] سیمایی [صراف، وزیر علوم] را گیر بیاورد. شاید خوب باشد زنگش بزنم و بگویم با وجود همه اتفاقات گذشته، حاضرم دوباره رئیس دانشگاه شوم. همیشه این نظر نامحبوب را داشتهام که رابطه سمی بهتر از بدون رابطه بودن است. آدم به رابطه زنده است [و ما هم به رابطه با نظام].
اگر بشود، خیلی خوب است. دوباره اینجا [کانال دغدغههای رسول] هم پررونق میشود. اخیرا تلگرام درآمدزایی از کانالها را هم شروع کرده. چند روز پیش دیدم حدود دو دلار [تا امروز] این کانال درآمد داشته است. فعلا نمیدانم چطور میتوانم نقدش کنم، اما در این اوضاع اقتصادی غنیمتی است. از دانشگاه که پولی نصیب آدم نمیشود. بساط فیلترینگ هم ممکن است جمع شود و دیگر عایدی نداشته باشد. باید از محتوا پول دربیاورم.
@Rasool_Concerns
🤣76😁23👍9❤4👎2
#دغدغههای_رسول
چهارشنبه، ۲۳ آبان ۱۴۰۳
هفته خوبی بود. تا همین امشب اصلا بهش فکر نکرده بودم. سرم به کارهای عادی گرم بود. کلاسهایم را میرفتم. به کارهای شرکت میرسیدم. با خانواده وقت میگذراندم. برای فضای مجازی پاک [بعد از رفع فیلترینگ احتمالی] برنامه میریختم. همه چیز خیلی خوب بود، تا امروز و امشب. اینقدر باران بارید و هوا مطبوع بود که دوباره یادش افتادم. دیگر نمیشد جلوی خودم را بگیرم. دلتنگش شدم. باز دلم [مراسم] تودیع خواست.
خیلی سعی کردهام این افکار را از خودم دور کنم. موفق هم بودهام. این هفته در دو مراسم در دانشگاه شرکت کردم و اصلا دلم در آن مراسمها تودیع نخواسته بود. یکی [از مراسمها] برای جمعآوری کمک به مردم مظلوم لبنان بود. بچههای هیئت برگزار کرده بودند. دکتر [علیاکبر] صالحی و دکتر [علینقی] مشایخی هم صحبت کردند. یک مراسم متریال برای تودیع میتوانست باشد. ولی اصلا به ذهنم نیامد. مراسم دیگر هم [جشن] ازدواج دانشجویی بود. بچههای دانشگاه را که اخیرا ازدواج کرده بودند، دور هم جمع کرده بودند. یاد واسطهگریهای خودم برای ازدواج دانشجوها افتادم. ایدهآلم این بود همه دانشجوهای دانشگاه با هم ازدواج کنند. خیلی از مشکلات دانشگاه اینطوری حل میشد. البته چون نسبت پسرها به دخترها در دانشگاه حدودا دو به یک است، این کار نشدنی بود. اگر برعکس بود، از نظر شرعی ممکن بود.
هر دو مراسم در سالن [دکتر] ربیعی دانشکده [مهندسی کامپیوتر] برگزار شد. شاید به همین دلیل دلم تودیع نخواسته بود. اما امشب دلم خیلی خواست. گفتم حداقل با شما در میان بگذارم. شما خیلی وفادار هستید انصافا. با این که هیچی اینجا نمینویسم، باز هم ماندهاید و حتی زیاد میشوید. یک درصد این وفاداری شما را بچههای بسیج داشتند، هنوز من رئیس دانشگاه بودم.
@Rasool_Concerns
چهارشنبه، ۲۳ آبان ۱۴۰۳
هفته خوبی بود. تا همین امشب اصلا بهش فکر نکرده بودم. سرم به کارهای عادی گرم بود. کلاسهایم را میرفتم. به کارهای شرکت میرسیدم. با خانواده وقت میگذراندم. برای فضای مجازی پاک [بعد از رفع فیلترینگ احتمالی] برنامه میریختم. همه چیز خیلی خوب بود، تا امروز و امشب. اینقدر باران بارید و هوا مطبوع بود که دوباره یادش افتادم. دیگر نمیشد جلوی خودم را بگیرم. دلتنگش شدم. باز دلم [مراسم] تودیع خواست.
خیلی سعی کردهام این افکار را از خودم دور کنم. موفق هم بودهام. این هفته در دو مراسم در دانشگاه شرکت کردم و اصلا دلم در آن مراسمها تودیع نخواسته بود. یکی [از مراسمها] برای جمعآوری کمک به مردم مظلوم لبنان بود. بچههای هیئت برگزار کرده بودند. دکتر [علیاکبر] صالحی و دکتر [علینقی] مشایخی هم صحبت کردند. یک مراسم متریال برای تودیع میتوانست باشد. ولی اصلا به ذهنم نیامد. مراسم دیگر هم [جشن] ازدواج دانشجویی بود. بچههای دانشگاه را که اخیرا ازدواج کرده بودند، دور هم جمع کرده بودند. یاد واسطهگریهای خودم برای ازدواج دانشجوها افتادم. ایدهآلم این بود همه دانشجوهای دانشگاه با هم ازدواج کنند. خیلی از مشکلات دانشگاه اینطوری حل میشد. البته چون نسبت پسرها به دخترها در دانشگاه حدودا دو به یک است، این کار نشدنی بود. اگر برعکس بود، از نظر شرعی ممکن بود.
هر دو مراسم در سالن [دکتر] ربیعی دانشکده [مهندسی کامپیوتر] برگزار شد. شاید به همین دلیل دلم تودیع نخواسته بود. اما امشب دلم خیلی خواست. گفتم حداقل با شما در میان بگذارم. شما خیلی وفادار هستید انصافا. با این که هیچی اینجا نمینویسم، باز هم ماندهاید و حتی زیاد میشوید. یک درصد این وفاداری شما را بچههای بسیج داشتند، هنوز من رئیس دانشگاه بودم.
@Rasool_Concerns
🤣115❤7👍7😁3👏2
#دغدغههای_رسول
چهارشنبه، ۳۰ آبان ۱۴۰۳
تودیع که برایم نگرفتند هیچ، این ترم درس هم درستوحسابی بهم ندادند. یک درس سیستم [عامل] بود که در دانشکده به من میشناختند. خودم هم درسش را دوست داشتم. سیستم عامل یکجورایی شبیه نظام است. همه چیز را کنترل میکند. نظام هم این را میخواهد [ولی نمیتواند]. این ترم دانشکده [مهندسی کامپیوتر] دیده دانشجوها درس من را برنمیدارند، آن را بهطور مشترک به من و [دکتر] اسدی داده است. [در دانشگاه] از اصل و اسب و همه چیز من را انداختهاند.
این هفته دیگر تحملم را از دست دادم. گفتم اینها که برای من تودیع نمیگیرند [که به چشم بیایم و دیده شوم]، بهتر است خودم کاری کنم که به چشم بیایم. دیدم بحث [رفع] فیلترینگ داغ است، با وحیدمان [جلیلی] صحبت کردم که یک برنامه تلویزیونی ترتیب دهد و من را به عنوان کارشناس دعوت کند. هم از فیلترینگ نان خوردهام و هم عضو [حقیقی] شورای عالی فضای مجازی هستم. پس کارشناس مناسبی به حساب میآیم. دوشنبه رفتم شبکه سه. [برنامه] «به اضافه یک» بود. قبل از برنامه وحید [جلیلی] را دیدم. گفت میخواهیم کار را دربیاوری و بعد از برنامه برای همه فیلترینگ توجیه شده باشد. گفتم خیالت راحت. گفت یک سوال نظرسنجی هم در برنامه دارند و از من مشورت خواست. گفتم [دکتر] نوبهاری بیشتر رسانه را میشناسد. بهتر است ازش مشورت بگیرم. زنگ زدم به [دکتر] نوبهاری. سوال خوبی پیشنهاد داد. یاد امتحانهای مرکز معارف [دانشگاه] افتادم. هدفشان آزمون گرفتن [از دانستههای دانشجو] نبود. میخواستند آخرین شانسشان را امتحان کنند و به بهانه نمره هم که شده، حرفی را در دهان دانشجو بگذارند [که خودش قبول ندارد، اما از روی صورت سوال عقلش میرسد که کدام را باید بزند که نمره بگیرد[.
در برنامه صحبت از فیلترینگ و پلتفرمها و برنامههای ایرانی شد. سعی کردم خیلی خوب ازشان دفاع کنم. اسم چندتاییشان را هم آوردم. گفتم اینها به کمک فیلترینگ رشد کردهاند. اما نمیدانم چرا بهشان برخورد و [نشان و آپارات] علیه من بیانیه دادند و توییت زدند. برای هرکس کاری کردیم و آبرو گذاشتیم، آخرش چیزی بارمان کرد و دور انداختمان. آن از نظام، این هم از این پلتفرمها و برنامهها. حداقلش یکی دو روزی به رسانهها برگشتم. جای خالی تودیع [نداشته] را تا حدی پر کرد. باز هم اگر [تودیع] را نگیرند، دوباره از این کارها خواهم کرد.
@Rasool_Concerns
چهارشنبه، ۳۰ آبان ۱۴۰۳
تودیع که برایم نگرفتند هیچ، این ترم درس هم درستوحسابی بهم ندادند. یک درس سیستم [عامل] بود که در دانشکده به من میشناختند. خودم هم درسش را دوست داشتم. سیستم عامل یکجورایی شبیه نظام است. همه چیز را کنترل میکند. نظام هم این را میخواهد [ولی نمیتواند]. این ترم دانشکده [مهندسی کامپیوتر] دیده دانشجوها درس من را برنمیدارند، آن را بهطور مشترک به من و [دکتر] اسدی داده است. [در دانشگاه] از اصل و اسب و همه چیز من را انداختهاند.
این هفته دیگر تحملم را از دست دادم. گفتم اینها که برای من تودیع نمیگیرند [که به چشم بیایم و دیده شوم]، بهتر است خودم کاری کنم که به چشم بیایم. دیدم بحث [رفع] فیلترینگ داغ است، با وحیدمان [جلیلی] صحبت کردم که یک برنامه تلویزیونی ترتیب دهد و من را به عنوان کارشناس دعوت کند. هم از فیلترینگ نان خوردهام و هم عضو [حقیقی] شورای عالی فضای مجازی هستم. پس کارشناس مناسبی به حساب میآیم. دوشنبه رفتم شبکه سه. [برنامه] «به اضافه یک» بود. قبل از برنامه وحید [جلیلی] را دیدم. گفت میخواهیم کار را دربیاوری و بعد از برنامه برای همه فیلترینگ توجیه شده باشد. گفتم خیالت راحت. گفت یک سوال نظرسنجی هم در برنامه دارند و از من مشورت خواست. گفتم [دکتر] نوبهاری بیشتر رسانه را میشناسد. بهتر است ازش مشورت بگیرم. زنگ زدم به [دکتر] نوبهاری. سوال خوبی پیشنهاد داد. یاد امتحانهای مرکز معارف [دانشگاه] افتادم. هدفشان آزمون گرفتن [از دانستههای دانشجو] نبود. میخواستند آخرین شانسشان را امتحان کنند و به بهانه نمره هم که شده، حرفی را در دهان دانشجو بگذارند [که خودش قبول ندارد، اما از روی صورت سوال عقلش میرسد که کدام را باید بزند که نمره بگیرد[.
در برنامه صحبت از فیلترینگ و پلتفرمها و برنامههای ایرانی شد. سعی کردم خیلی خوب ازشان دفاع کنم. اسم چندتاییشان را هم آوردم. گفتم اینها به کمک فیلترینگ رشد کردهاند. اما نمیدانم چرا بهشان برخورد و [نشان و آپارات] علیه من بیانیه دادند و توییت زدند. برای هرکس کاری کردیم و آبرو گذاشتیم، آخرش چیزی بارمان کرد و دور انداختمان. آن از نظام، این هم از این پلتفرمها و برنامهها. حداقلش یکی دو روزی به رسانهها برگشتم. جای خالی تودیع [نداشته] را تا حدی پر کرد. باز هم اگر [تودیع] را نگیرند، دوباره از این کارها خواهم کرد.
@Rasool_Concerns
🤣115👎6👍5❤4😁4
#دغدغههای_رسول
یکشنبه، ۱۱ آذر ۱۴۰۳
دیروز خبر دادند رئیسجمهور [مسعود پزشکیان، برای روز دانشجو] به شریف میآید. این چند وقت در جلسات شورا [عالی فضای مجازی] خیلی اذیتم کرده. هرچه استدلال از برکات فیلترینگ [برای کسبوکارهایی شبیه مال خودم] میآورم، گوشش بدهکار نیست. میگوید وعده دادهام، خواست مردم است.
(دکتر) نوبهاری میگفت بین بسیج و انجمن(اسلامی) اختلاف افتاده که چه کسی میزبان [رئیسجمهور] باشد. یادم آمد سال ۱۴۰۰ هم که تدارکات برنامه [روز دانشجو در حضور رئیسجمهور مرحوم، حاجآقا رئیسی] را به بچههای بسیج سپردیم، بچههای نهاد [ریاستجمهوری] که رسیدند برنامهها را به هم زدند و همه را بیرون کردند. بچههای بسیج هم شاکی شدند، اما چون [مرحوم] رئیسی عزیز نظام بود، خیلی شلوغ نکردند. البته من هم عزیز نظام بودم، نمیدانم چرا احترام من را نگه نداشتند. بگذریم. هرچه میخواهم کمتر به آن روزها فکر کنم نمیشود.
انجمن [اسلامی] نامه زده برای برنامه فیلترینگ سخنرانی کنم. اما نمیدانم چرا مرا رئیس هیئتمدیره شرکت امن افزار [گستر شریف] خطاب کرده است. فکر کردم شاید شیطنت باشد. از آنها بعید نیست، قبلا هم سابقه این کارها را داشتهاند.
زمزمههای تغییر ریاست هم شروع شده. البته شروع که نه، الآن دیگر دارد به آخرهایش میرسد. به سیدعباس [موسوی] گفته بودم این میزها وفا ندارد. روزگار عجیبیست. من به خاطر افتادن شال از سر چندتا دانشجو رفتنی شدم، عباس بهخاطر افتادن یک هلیکوپتر توی جنگل! شاید مراسم تودیع دو نفرمان را یکی کنند، چون هزینهها بالا رفته و مملکت ناترازی زیاد دارد. به [دکتر] حبیبی کامپیوتر گفتم هوای ما را در شورای دانشگاه داشته باشد. اگر من دوباره رئیس شوم، نیازی به معارفه هم نیست، چون هنوز تودیعی برایم نگرفتهاند. جوابی نداد. از قدیم از این شوخیها خوشش نمیآمد. البته من شوخی نکرده بودم! کلا اهل شوخی نیستم. هرچه هم اینجا گفتهام، واقعیت بوده است. واقعیت ما همینقدر کمدی است.
گفتم تودیع یاد خبری افتادم که [مهندس] روحورزی از دانشگاه فردوسی [مشهد] برایم فرستاد. برای رئیس قبلی [دانشگاهشان] تودیع گرفتهاند، اما شرکت نکرده. تازه از نماینده مجلس تا نهاد رهبری وساطت کردهاند که بماند. به ذهنم رسید به سیدعباس [موسوی] بگویم اگر نخواست برایش تودیع بگیرند، مراسم [تودیع] را به من ببخشد [یعنی به جای او برای من بگیرند].
@Rasool_Concerns
یکشنبه، ۱۱ آذر ۱۴۰۳
دیروز خبر دادند رئیسجمهور [مسعود پزشکیان، برای روز دانشجو] به شریف میآید. این چند وقت در جلسات شورا [عالی فضای مجازی] خیلی اذیتم کرده. هرچه استدلال از برکات فیلترینگ [برای کسبوکارهایی شبیه مال خودم] میآورم، گوشش بدهکار نیست. میگوید وعده دادهام، خواست مردم است.
(دکتر) نوبهاری میگفت بین بسیج و انجمن(اسلامی) اختلاف افتاده که چه کسی میزبان [رئیسجمهور] باشد. یادم آمد سال ۱۴۰۰ هم که تدارکات برنامه [روز دانشجو در حضور رئیسجمهور مرحوم، حاجآقا رئیسی] را به بچههای بسیج سپردیم، بچههای نهاد [ریاستجمهوری] که رسیدند برنامهها را به هم زدند و همه را بیرون کردند. بچههای بسیج هم شاکی شدند، اما چون [مرحوم] رئیسی عزیز نظام بود، خیلی شلوغ نکردند. البته من هم عزیز نظام بودم، نمیدانم چرا احترام من را نگه نداشتند. بگذریم. هرچه میخواهم کمتر به آن روزها فکر کنم نمیشود.
انجمن [اسلامی] نامه زده برای برنامه فیلترینگ سخنرانی کنم. اما نمیدانم چرا مرا رئیس هیئتمدیره شرکت امن افزار [گستر شریف] خطاب کرده است. فکر کردم شاید شیطنت باشد. از آنها بعید نیست، قبلا هم سابقه این کارها را داشتهاند.
زمزمههای تغییر ریاست هم شروع شده. البته شروع که نه، الآن دیگر دارد به آخرهایش میرسد. به سیدعباس [موسوی] گفته بودم این میزها وفا ندارد. روزگار عجیبیست. من به خاطر افتادن شال از سر چندتا دانشجو رفتنی شدم، عباس بهخاطر افتادن یک هلیکوپتر توی جنگل! شاید مراسم تودیع دو نفرمان را یکی کنند، چون هزینهها بالا رفته و مملکت ناترازی زیاد دارد. به [دکتر] حبیبی کامپیوتر گفتم هوای ما را در شورای دانشگاه داشته باشد. اگر من دوباره رئیس شوم، نیازی به معارفه هم نیست، چون هنوز تودیعی برایم نگرفتهاند. جوابی نداد. از قدیم از این شوخیها خوشش نمیآمد. البته من شوخی نکرده بودم! کلا اهل شوخی نیستم. هرچه هم اینجا گفتهام، واقعیت بوده است. واقعیت ما همینقدر کمدی است.
گفتم تودیع یاد خبری افتادم که [مهندس] روحورزی از دانشگاه فردوسی [مشهد] برایم فرستاد. برای رئیس قبلی [دانشگاهشان] تودیع گرفتهاند، اما شرکت نکرده. تازه از نماینده مجلس تا نهاد رهبری وساطت کردهاند که بماند. به ذهنم رسید به سیدعباس [موسوی] بگویم اگر نخواست برایش تودیع بگیرند، مراسم [تودیع] را به من ببخشد [یعنی به جای او برای من بگیرند].
@Rasool_Concerns
🤣72❤7👍7👎2😁2
#دغدغههای_رسول
جمعه، ۱۶ آذر ۱۴۰۳
شورای دانشگاه سخت مشغول کار است. شنیدهام سه چهار گزینه را [برای ریاست دانشگاه] رأیگیری کردهاند. کار خودشان را سخت میکنند. بعدا هم دلخوری پیش میآید. خداراشکر من که رئیس شدم، از این خبرها نبود. خود نظام [و وزارت علوم] مرا انتخاب کردند. رأیگیری و اینها نبود. وگرنه من در رأیگیری و انتخابات، از محسن رضایی [میرقائد] هم اوضاعم بدتر است. خودم هم به خودم رأی نمیدهم.
فردا رئیسجمهور [مسعود پزشکیان] به دانشگاه [شریف] میآید. نمیدانم به سالن بروم یا نه. از یک نظر بروم خوب است. شاید مرا ببینید و به خاطر اینکه در راه انداختن کانالش [دغدغههای مسعود] کمکش کردم، تشکری چیزی پشت تریبون بکند. همین هم به عنوان تودیع برای من کافی است. از یک طرف هم میترسم بروم و سر شورای [عالی] فضای مجازی حرفی علیهام بزند. در شورا یکتنه دارم مقابل رفع فیلترینگ مخالفت میکنم. این همه شرکت امنافزار و یافتار و … را راه نینداختهایم که الآن بخواهند کارشان را کساد کنند.
سوریه هم اوضاع عجیبی دارد. سقوط پشت سر هم شهرها را که میبینم، یاد خودم میافتم. ارتش و همپیمانهای خارجی بدجور پشت بشار [اسد] را خالی کردند. بسیج [دانشگاه شریف] و نظام هم همینطور پشت مرا خالی کرد.
پینوشت: عکس را از حضور شهید رئیسی در دانشگاه شریف [در روز دانشجوی سال ۱۴۰۰] انتخاب کردم.
@Rasool_Concerns
جمعه، ۱۶ آذر ۱۴۰۳
شورای دانشگاه سخت مشغول کار است. شنیدهام سه چهار گزینه را [برای ریاست دانشگاه] رأیگیری کردهاند. کار خودشان را سخت میکنند. بعدا هم دلخوری پیش میآید. خداراشکر من که رئیس شدم، از این خبرها نبود. خود نظام [و وزارت علوم] مرا انتخاب کردند. رأیگیری و اینها نبود. وگرنه من در رأیگیری و انتخابات، از محسن رضایی [میرقائد] هم اوضاعم بدتر است. خودم هم به خودم رأی نمیدهم.
فردا رئیسجمهور [مسعود پزشکیان] به دانشگاه [شریف] میآید. نمیدانم به سالن بروم یا نه. از یک نظر بروم خوب است. شاید مرا ببینید و به خاطر اینکه در راه انداختن کانالش [دغدغههای مسعود] کمکش کردم، تشکری چیزی پشت تریبون بکند. همین هم به عنوان تودیع برای من کافی است. از یک طرف هم میترسم بروم و سر شورای [عالی] فضای مجازی حرفی علیهام بزند. در شورا یکتنه دارم مقابل رفع فیلترینگ مخالفت میکنم. این همه شرکت امنافزار و یافتار و … را راه نینداختهایم که الآن بخواهند کارشان را کساد کنند.
سوریه هم اوضاع عجیبی دارد. سقوط پشت سر هم شهرها را که میبینم، یاد خودم میافتم. ارتش و همپیمانهای خارجی بدجور پشت بشار [اسد] را خالی کردند. بسیج [دانشگاه شریف] و نظام هم همینطور پشت مرا خالی کرد.
پینوشت: عکس را از حضور شهید رئیسی در دانشگاه شریف [در روز دانشجوی سال ۱۴۰۰] انتخاب کردم.
@Rasool_Concerns
🤣63❤5👍5👎3😁1🕊1
#دغدغههای_رسول
دوشنبه، ۱۹ آذر ۱۴۰۳
میخواستم امشب درباره شنبه و حضور [مسعود] پزشکیان [در دانشگاه شریف] بنویسم. چند نکته جالب داشت. مخصوصا چند نفر از فرزندانم [در بسیج دانشجویی، مطابق معمول] دعوا و تنش راه انداختند. چندتایشان اصلا دانشجوی شریف هم [دیگر] نبودند، اما خداراشکر در دولت جدید هم حراست با بسیج همراه است و راهشان میدهد. یادش بخیر، در فتنه ۱۴۰۱، بچههای بسیج دانشگاه [شریف] حتی به دانشگاههای دیگر هم میرفتند تا اغتشاشها را سرکوب کنند.
بگذریم، آن را یک شب دیگر مینویسم. امروز یادم آمد درباره برنامه هفته پیش در سالنی که به اسم آن نفر است که نمیخواهم نامش را ببرم، چیزی ننوشتم. مراسم اهدای جایزه حکمرانی فناوری به یاد مرحوم [دکتر] روستاآزاد بود. البته به نظرم اسمش مشکل داشت. حکمرانی فقط در شأن حضرت آقا است. ما اگر میخواستیم با علم و فناوری حکمرانی کنیم که وضعمان این نبود.
جلسه خوبی بود. همه دوستان بودند. جمع خیلی خودی بود. [دکتر حسین] افشین و [مهندس حسین] شاهرخی را حساب نمیکردیم، همه ربطی به دولت قبل و نظام داشتند. [عیسی] زارعپور [وزیر سابق قطع ارتباطات] بود، حاجآقا [مصطفی] رستمی [مسئول نهاد رهبری کل] بود، حاجآقا [محمد] قمی [رئیس سازمان تبلیغات اسلامی] بود، [محمد] مخبر [معاون اول دولت قبل] بود، [دکتر روحالله] دهقانی [معاون علمی و فناوری رئیسجمهور در دولت قبل] بود، سیدمحسن [دهنوی، نماینده سابق مجلس] بود. خلاصه خیلیها بودند و بیشترشان هم خودی. لذت بردیم از مصاحبتشان. ان شاء الله دوباره همهمان در جایی جمع شویم. نهاد انتصابی باشد، کیفش بیشتر است.
امروز بهخاطر خبر روزنامه [شریف] یادش افتادم. روابط عمومی خبرش را هفته پیش کار کرده بود، اما روزنامه [خبرش] را امروز کار کرد. دیدم چند عکس گذاشتهاند. همه را باز کردم و دیدم در هیچکدام نیستم. کمی ناراحت شدم. یکبار دیگر با دقت نگاه کردم. بالاخره خودم را پیدا کردم. پس هنوز با من خیلی بد نشدهاند. به خودم امیدوار شدم، حتی به رئیس شدن دوبارهام [در دانشگاه شریف]. عکسی که در آن حضور داشتم را برای پست امشب هم گذاشتم تا شما هم بعد از مدتی مرا ببینید.
@Rasool_Concerns
دوشنبه، ۱۹ آذر ۱۴۰۳
میخواستم امشب درباره شنبه و حضور [مسعود] پزشکیان [در دانشگاه شریف] بنویسم. چند نکته جالب داشت. مخصوصا چند نفر از فرزندانم [در بسیج دانشجویی، مطابق معمول] دعوا و تنش راه انداختند. چندتایشان اصلا دانشجوی شریف هم [دیگر] نبودند، اما خداراشکر در دولت جدید هم حراست با بسیج همراه است و راهشان میدهد. یادش بخیر، در فتنه ۱۴۰۱، بچههای بسیج دانشگاه [شریف] حتی به دانشگاههای دیگر هم میرفتند تا اغتشاشها را سرکوب کنند.
بگذریم، آن را یک شب دیگر مینویسم. امروز یادم آمد درباره برنامه هفته پیش در سالنی که به اسم آن نفر است که نمیخواهم نامش را ببرم، چیزی ننوشتم. مراسم اهدای جایزه حکمرانی فناوری به یاد مرحوم [دکتر] روستاآزاد بود. البته به نظرم اسمش مشکل داشت. حکمرانی فقط در شأن حضرت آقا است. ما اگر میخواستیم با علم و فناوری حکمرانی کنیم که وضعمان این نبود.
جلسه خوبی بود. همه دوستان بودند. جمع خیلی خودی بود. [دکتر حسین] افشین و [مهندس حسین] شاهرخی را حساب نمیکردیم، همه ربطی به دولت قبل و نظام داشتند. [عیسی] زارعپور [وزیر سابق قطع ارتباطات] بود، حاجآقا [مصطفی] رستمی [مسئول نهاد رهبری کل] بود، حاجآقا [محمد] قمی [رئیس سازمان تبلیغات اسلامی] بود، [محمد] مخبر [معاون اول دولت قبل] بود، [دکتر روحالله] دهقانی [معاون علمی و فناوری رئیسجمهور در دولت قبل] بود، سیدمحسن [دهنوی، نماینده سابق مجلس] بود. خلاصه خیلیها بودند و بیشترشان هم خودی. لذت بردیم از مصاحبتشان. ان شاء الله دوباره همهمان در جایی جمع شویم. نهاد انتصابی باشد، کیفش بیشتر است.
امروز بهخاطر خبر روزنامه [شریف] یادش افتادم. روابط عمومی خبرش را هفته پیش کار کرده بود، اما روزنامه [خبرش] را امروز کار کرد. دیدم چند عکس گذاشتهاند. همه را باز کردم و دیدم در هیچکدام نیستم. کمی ناراحت شدم. یکبار دیگر با دقت نگاه کردم. بالاخره خودم را پیدا کردم. پس هنوز با من خیلی بد نشدهاند. به خودم امیدوار شدم، حتی به رئیس شدن دوبارهام [در دانشگاه شریف]. عکسی که در آن حضور داشتم را برای پست امشب هم گذاشتم تا شما هم بعد از مدتی مرا ببینید.
@Rasool_Concerns
🤣71👍8❤7👎5😁4
#دغدغههای_رسول
چهارشنبه، ۵ دی ۱۴۰۳
سهشنبه، جلسه شورای [عالی] فضای مجازی بود. گفته بودند قرار است چند بسترگستر [پلتفرم] را رفع مسدودی [فیلتر] کنند. این دولت متأسفانه [برخلاف ما و نظام] با آزادی خیلی مشکل ندارد. البته در شورا ما [و نظام] دست بالاتر را داریم. تعدادمان بیشتر است [و منطقمان کمتر]. خلاصه توانستیم مقداری بند و اینها وسط طرحشان بیاوریم که نتوانند از آزادی آن را [که مدنظرشان است] بخواهند. جام زهر [دیگری بعد و قبل از جام زهرهای اخیر در منطقه و …] بود که مجبور شدیم بنوشیم. اما اقدامات خوب این طرحی که تصویب شد، میتواند حکمرانی ما را تقویت کند. هرچند آخرش آنها که دستشان به ورق است، بهتر از ما حکم میرانند.
در طرحی که تصویب شده، قرار است از ابزارهای حاکمیتپذیر و پوستههای داخلی برای این بسترسازها [پلتفرمها] استفاده شود. در شورا [ی عالی فضای مجازی] میگفتند نمیشود [این کار را کرد]. سریع واکنش نشان دادم که میشود. برای اثبات ادعایم هم گفتم ما در دانشگاه شریف نمونه این کار را پیاده کردیم. همه با تعجب پرسیدند چطوری؟ خواستم فضای جلسه اول کمی خودمانی شود. در پاسخ گفتم «من خوبم، شما چطوریاید؟» هیچکس نخندید. به جز مسعود [پزشکیان] که فکر کنم به چیز دیگری میخندید. کلا هم زیاد میخندد.
گفتم مثلا ما [در دانشگاه شریف] یک گروه ایمیلی داریم برای اساتید به اسم شریف پرافز. قبلا هرکسی هر چیزی میخواست در آن مینوشت و همه میدیدند. استادها هم متأسفانه زیاد با نظام زاویه دارند. مدام هم زاویهشان بیشتر میشود و متنهایشان تندتر. اخیرا توانستیم سامانهای را پیادهسازی کنیم که پیام هر یک از استادها قبل از ارسال، توسط حوزه ریاست [دانشگاه] بررسی میشود و اگر مورد تأیید بود، اجازه انتشار به آن داده میشود. ما از فضای مجازی همین را میخواهیم. منظورمان از فضای مجازی پاک چنین چیزی است [پاک از هر نوع آزادی و منطق].
مثلا همین اخیرا یکی از استادها به اعلام گزینههای ریاست دانشگاه به شورای دانشگاه اعتراض داشته است. چرا که [دکتر] سیدعباس [موسوی] در بین گزینهها نبوده و لحظه آخر داخل آن چپانده شده است. یک متن اعتراضی هم برای همین موضوع خواسته به شریف پرافز بفرستد که خوشبختانه این سامانه مانعش شده است. اعضای انتصابی شورا خوششان آمد. گفتند همین مدل را در سطح کشور و جهان هم باید پیادهسازی کنیم. گفتم همین شرکتهای دانشبنیان اطراف دانشگاه که فیلترینگ را عملی کردهاند، این را هم میتوانند انجام بدهند. ان شاء الله بتوانیم قراردادهای خوبی ببندیم.
عصر [دکتر] حبیبی را دیدم. گفتم در جلسه شورا [ی عالی فضای مجازی] به طرحی که پیاده کرده، اشاره کردهام. کمی نگران شد. فکر کنم میدانست ممکن است [دکتر] نوبهاری [مثل همیشه] حواسپرتی داشته باشد و اینجا هم این موضوع را بنویسد. اولش نگران شدم که به ضرر نظام کاری کرده باشم، اما بعدش گفتم تا [دکتر] حبیبی ادب شود که دفعه بعد اسم مرا هم بین گزینههای ریاست [دانشگاه] بچپاند.
@Rasool_Concerns
چهارشنبه، ۵ دی ۱۴۰۳
سهشنبه، جلسه شورای [عالی] فضای مجازی بود. گفته بودند قرار است چند بسترگستر [پلتفرم] را رفع مسدودی [فیلتر] کنند. این دولت متأسفانه [برخلاف ما و نظام] با آزادی خیلی مشکل ندارد. البته در شورا ما [و نظام] دست بالاتر را داریم. تعدادمان بیشتر است [و منطقمان کمتر]. خلاصه توانستیم مقداری بند و اینها وسط طرحشان بیاوریم که نتوانند از آزادی آن را [که مدنظرشان است] بخواهند. جام زهر [دیگری بعد و قبل از جام زهرهای اخیر در منطقه و …] بود که مجبور شدیم بنوشیم. اما اقدامات خوب این طرحی که تصویب شد، میتواند حکمرانی ما را تقویت کند. هرچند آخرش آنها که دستشان به ورق است، بهتر از ما حکم میرانند.
در طرحی که تصویب شده، قرار است از ابزارهای حاکمیتپذیر و پوستههای داخلی برای این بسترسازها [پلتفرمها] استفاده شود. در شورا [ی عالی فضای مجازی] میگفتند نمیشود [این کار را کرد]. سریع واکنش نشان دادم که میشود. برای اثبات ادعایم هم گفتم ما در دانشگاه شریف نمونه این کار را پیاده کردیم. همه با تعجب پرسیدند چطوری؟ خواستم فضای جلسه اول کمی خودمانی شود. در پاسخ گفتم «من خوبم، شما چطوریاید؟» هیچکس نخندید. به جز مسعود [پزشکیان] که فکر کنم به چیز دیگری میخندید. کلا هم زیاد میخندد.
گفتم مثلا ما [در دانشگاه شریف] یک گروه ایمیلی داریم برای اساتید به اسم شریف پرافز. قبلا هرکسی هر چیزی میخواست در آن مینوشت و همه میدیدند. استادها هم متأسفانه زیاد با نظام زاویه دارند. مدام هم زاویهشان بیشتر میشود و متنهایشان تندتر. اخیرا توانستیم سامانهای را پیادهسازی کنیم که پیام هر یک از استادها قبل از ارسال، توسط حوزه ریاست [دانشگاه] بررسی میشود و اگر مورد تأیید بود، اجازه انتشار به آن داده میشود. ما از فضای مجازی همین را میخواهیم. منظورمان از فضای مجازی پاک چنین چیزی است [پاک از هر نوع آزادی و منطق].
مثلا همین اخیرا یکی از استادها به اعلام گزینههای ریاست دانشگاه به شورای دانشگاه اعتراض داشته است. چرا که [دکتر] سیدعباس [موسوی] در بین گزینهها نبوده و لحظه آخر داخل آن چپانده شده است. یک متن اعتراضی هم برای همین موضوع خواسته به شریف پرافز بفرستد که خوشبختانه این سامانه مانعش شده است. اعضای انتصابی شورا خوششان آمد. گفتند همین مدل را در سطح کشور و جهان هم باید پیادهسازی کنیم. گفتم همین شرکتهای دانشبنیان اطراف دانشگاه که فیلترینگ را عملی کردهاند، این را هم میتوانند انجام بدهند. ان شاء الله بتوانیم قراردادهای خوبی ببندیم.
عصر [دکتر] حبیبی را دیدم. گفتم در جلسه شورا [ی عالی فضای مجازی] به طرحی که پیاده کرده، اشاره کردهام. کمی نگران شد. فکر کنم میدانست ممکن است [دکتر] نوبهاری [مثل همیشه] حواسپرتی داشته باشد و اینجا هم این موضوع را بنویسد. اولش نگران شدم که به ضرر نظام کاری کرده باشم، اما بعدش گفتم تا [دکتر] حبیبی ادب شود که دفعه بعد اسم مرا هم بین گزینههای ریاست [دانشگاه] بچپاند.
@Rasool_Concerns
🤣63❤12👍9👎6🔥2😁2🤩1
#دغدغههای_رسول
دوشنبه، ۲۹ بهمن ۱۴۰۳
دیروز وزیر [علوم] آمده بود شریف. اول فکر کردم آمده برای تودیع و معارفه رئیس [دانشگاه]. دوباره یاد تودیع [برگزارنشده] خودم افتادم. دلم گرفت که رئیس بعدی هم عوض شد و برای من تودیع نگرفتند. بعدش متوجه شدم برای این کار نیامده است. [دکتر] سیدعباس [موسوی] چند روز دیگری هم هست. کمی خوشحال شدم. شاید در همین چند روز برای من هم تودیع گرفتند. یک تمرین هم میشود برای تودیع [دکتر] سیدعباس [موسوی]. از هر نظر حساب کنیم، برای دانشگاه و نظام بهتر است برای من تودیع بگیرند. حداقلش اینجا [در این کانالم] کمتر حرف میزنم [و این خودش خیلی به نفع دانشگاه و نظام است].
وزیر [علوم] برای بحث امنیت [اطراف دانشگاه و خوابگاهها] به شریف آمده بود. خیلی به این چیزها اهمیت میدهد. [این چیزها] مسئله نظام نیست. وزیر قبلی [دکتر زلفیگل] آن شبی که شریف شلوغ شد [و لباسشخصیها به دانشجوها حمله کردند] به دانشگاه آمد و دانشجوها را توبیخ کرد. واقعا وزیر تراز نظام بود. اما این یکی وزیر سمت دانشجوها را میگیرد. نظام [و لباسشخصیها] کارهای مهمتری [از تأمین امنیت دانشجوها] دارند. شلوغ نشدن دانشگاه و خاموش کردن اعتراضها مسئله اصلی است. نیروی انسانی و منابع مالی را باید در راستای آن مصرف کرد. خداراشکر در سال ۱۴۰۱ از این نظر سربلند بودیم. فقط نمیدانم چرا بعدش عوضم کردند.
[دکتر] سیدعباس [موسوی] هم سرنوشت جالبی داشت. با آن وضعیت جانشین من شد و کاری کرد که حتی من هم روسفید شدم [که بالاتر از سیاهی دوران من رنگهای زیادی هست]. حالا چند روز دیگر میرود. نمیدانم تودیع برایش خواهند گرفت یا نه. متأسفانه برخلاف من هیچ دستاوردی نداشت. من حداقلش این کانال را [به عنوان مهمترین دستاورد دوران ریاستم] داشتم. ببینیم شمال تهرانیها در دوره ریاستشان چه خواهند کرد. فقط امیدوارم اگر کانال زدند، اسمش را با همین قالب انتخاب نکنند، ممکن است با اسم کانال دیگری اشتباه گرفته شود.
@Rasool_Concerns
دوشنبه، ۲۹ بهمن ۱۴۰۳
دیروز وزیر [علوم] آمده بود شریف. اول فکر کردم آمده برای تودیع و معارفه رئیس [دانشگاه]. دوباره یاد تودیع [برگزارنشده] خودم افتادم. دلم گرفت که رئیس بعدی هم عوض شد و برای من تودیع نگرفتند. بعدش متوجه شدم برای این کار نیامده است. [دکتر] سیدعباس [موسوی] چند روز دیگری هم هست. کمی خوشحال شدم. شاید در همین چند روز برای من هم تودیع گرفتند. یک تمرین هم میشود برای تودیع [دکتر] سیدعباس [موسوی]. از هر نظر حساب کنیم، برای دانشگاه و نظام بهتر است برای من تودیع بگیرند. حداقلش اینجا [در این کانالم] کمتر حرف میزنم [و این خودش خیلی به نفع دانشگاه و نظام است].
وزیر [علوم] برای بحث امنیت [اطراف دانشگاه و خوابگاهها] به شریف آمده بود. خیلی به این چیزها اهمیت میدهد. [این چیزها] مسئله نظام نیست. وزیر قبلی [دکتر زلفیگل] آن شبی که شریف شلوغ شد [و لباسشخصیها به دانشجوها حمله کردند] به دانشگاه آمد و دانشجوها را توبیخ کرد. واقعا وزیر تراز نظام بود. اما این یکی وزیر سمت دانشجوها را میگیرد. نظام [و لباسشخصیها] کارهای مهمتری [از تأمین امنیت دانشجوها] دارند. شلوغ نشدن دانشگاه و خاموش کردن اعتراضها مسئله اصلی است. نیروی انسانی و منابع مالی را باید در راستای آن مصرف کرد. خداراشکر در سال ۱۴۰۱ از این نظر سربلند بودیم. فقط نمیدانم چرا بعدش عوضم کردند.
[دکتر] سیدعباس [موسوی] هم سرنوشت جالبی داشت. با آن وضعیت جانشین من شد و کاری کرد که حتی من هم روسفید شدم [که بالاتر از سیاهی دوران من رنگهای زیادی هست]. حالا چند روز دیگر میرود. نمیدانم تودیع برایش خواهند گرفت یا نه. متأسفانه برخلاف من هیچ دستاوردی نداشت. من حداقلش این کانال را [به عنوان مهمترین دستاورد دوران ریاستم] داشتم. ببینیم شمال تهرانیها در دوره ریاستشان چه خواهند کرد. فقط امیدوارم اگر کانال زدند، اسمش را با همین قالب انتخاب نکنند، ممکن است با اسم کانال دیگری اشتباه گرفته شود.
@Rasool_Concerns
🤣81👍12❤11👎10😁1
#دغدغههای_رسول
دوشنبه، ۱۴ مهر ۱۴۰۴
خیلی وقت است [اینجا] چیزی ننوشتهام [البته جای دیگر هم ننوشتهام، نوشتن هنر میخواهد که من هیچ نوعش را ندارم، اینجا را هم [دکتر] نوبهاری مینوشت که او هم [هنر] ندارد]. خودم هم از خودم خبر ندارم، چه برسد به [دکتر] نوبهاری که گویا اون اینجا را مینوشت. [دکتر] نوبهاری را هم [بالاخره] عوض کردند. واقعا زور داشت [که من رفته بودم و او مانده بود]. البته پندار ما این است که من رفتهام و او مانده است. وگرنه هرجا فیلترینگ باشد، من هستم [حتی در مرکز فناوری اطلاعات دانشگاه که [دکتر] نوبهاری آنجا هست و هنوز عوضش نکردهاند].
پرحرفی نکنم. آمدم بگویم آنقدر برای من [مراسم] تودیع نگرفتند که نوبت به تودیع [دکتر] سیدعباس [موسوی] رسید. واقعا [یک مراسم تودیع برای من] خرجی نداشت. از [هزینه] ویپیان ماهیانه هیئترئیسه [دانشگاه] کمتر بود. یعنی از فیلترینگ [که خودم عاملش هستم] هم کمتر ارزش دارم. حالا نمیخواهند [برای مراسم تودیع من] خرج هم کنند، حداقل یک گوشه این یکی مراسم تودیع، قابی چیزی به من بدهند. حسرتش به دلم مانده.
@Rasool_Concerns
دوشنبه، ۱۴ مهر ۱۴۰۴
خیلی وقت است [اینجا] چیزی ننوشتهام [البته جای دیگر هم ننوشتهام، نوشتن هنر میخواهد که من هیچ نوعش را ندارم، اینجا را هم [دکتر] نوبهاری مینوشت که او هم [هنر] ندارد]. خودم هم از خودم خبر ندارم، چه برسد به [دکتر] نوبهاری که گویا اون اینجا را مینوشت. [دکتر] نوبهاری را هم [بالاخره] عوض کردند. واقعا زور داشت [که من رفته بودم و او مانده بود]. البته پندار ما این است که من رفتهام و او مانده است. وگرنه هرجا فیلترینگ باشد، من هستم [حتی در مرکز فناوری اطلاعات دانشگاه که [دکتر] نوبهاری آنجا هست و هنوز عوضش نکردهاند].
پرحرفی نکنم. آمدم بگویم آنقدر برای من [مراسم] تودیع نگرفتند که نوبت به تودیع [دکتر] سیدعباس [موسوی] رسید. واقعا [یک مراسم تودیع برای من] خرجی نداشت. از [هزینه] ویپیان ماهیانه هیئترئیسه [دانشگاه] کمتر بود. یعنی از فیلترینگ [که خودم عاملش هستم] هم کمتر ارزش دارم. حالا نمیخواهند [برای مراسم تودیع من] خرج هم کنند، حداقل یک گوشه این یکی مراسم تودیع، قابی چیزی به من بدهند. حسرتش به دلم مانده.
@Rasool_Concerns
🤣114❤6🕊6👎2👍1
دغدغههای رسول
#دغدغههای_رسول دوشنبه، ۱۴ مهر ۱۴۰۴ خیلی وقت است [اینجا] چیزی ننوشتهام [البته جای دیگر هم ننوشتهام، نوشتن هنر میخواهد که من هیچ نوعش را ندارم، اینجا را هم [دکتر] نوبهاری مینوشت که او هم [هنر] ندارد]. خودم هم از خودم خبر ندارم، چه برسد به [دکتر] نوبهاری…
#دغدغههای_رسول
یکشنبه، ۲۰ مهر ۱۴۰۴
بالاخره برگزار شد. [مراسم] تودیع و معارفه را میگویم. اما برای من نه. من هم گفتم تودیعی که برای من نباشد، مثل همان دیگی است که سر آن حیوان [منظور سگ است] در آن بجوشد. به همین خاطر [در مراسم تودیع و معارفه] شرکت نکردم. راستش میخواستم شرکت کنم، اما کسی دعوتم هم نکرد. بیشتر روسای سابق [دانشگاه شریف] بودند، حتما [به مراسم] دعوت شده بودند، اما کسی سراغی از من نگرفته بود. شدهام مثل آن دوره تاریخی [گمشده بین زندیه و قاجار] در آن سریال [قهوه تلخ]. انگار نه انگار که من هم دو سال رئیس [این دانشگاه] بودهام. چرا راه دور برویم، شدهام مثل مرحوم [شهید] رئیسی که انگار آن سه سال [که رئیسجمهور بود] اصلا وجود نداشته و کسی دربارهاش حرفی نمیزند.
اسرائیل و حماس هم آتشبس کردهاند. قرار است در اجلاس شرمالشیخ کار [توافق] را تمام کنند. آقای پزشکیان هم گفته [به این اجلاس] نمیرود. داشتم فکر میکردم شاید خوب باشد من را [به عنوان نماینده ایران] بفرستند. شاید آنجا تودیعی هم در حاشیه اجلاس برایم گرفتند. البته بعدش به ذهنم رسید من شانس ندارم. آنجا هم مثل [مراسم فارغالتحصیلی پردیس] کیش میشود. یک شیخی شرمی رو میکند و من بابتش مواخذه میشوم که چرا آنجا بودهام؟ این بار از شورای [عالی فضای] مجازی اخراجم میکنند [و باز هم تودیع برایم نمیگیرند].
@Rasool_Concerns
یکشنبه، ۲۰ مهر ۱۴۰۴
بالاخره برگزار شد. [مراسم] تودیع و معارفه را میگویم. اما برای من نه. من هم گفتم تودیعی که برای من نباشد، مثل همان دیگی است که سر آن حیوان [منظور سگ است] در آن بجوشد. به همین خاطر [در مراسم تودیع و معارفه] شرکت نکردم. راستش میخواستم شرکت کنم، اما کسی دعوتم هم نکرد. بیشتر روسای سابق [دانشگاه شریف] بودند، حتما [به مراسم] دعوت شده بودند، اما کسی سراغی از من نگرفته بود. شدهام مثل آن دوره تاریخی [گمشده بین زندیه و قاجار] در آن سریال [قهوه تلخ]. انگار نه انگار که من هم دو سال رئیس [این دانشگاه] بودهام. چرا راه دور برویم، شدهام مثل مرحوم [شهید] رئیسی که انگار آن سه سال [که رئیسجمهور بود] اصلا وجود نداشته و کسی دربارهاش حرفی نمیزند.
اسرائیل و حماس هم آتشبس کردهاند. قرار است در اجلاس شرمالشیخ کار [توافق] را تمام کنند. آقای پزشکیان هم گفته [به این اجلاس] نمیرود. داشتم فکر میکردم شاید خوب باشد من را [به عنوان نماینده ایران] بفرستند. شاید آنجا تودیعی هم در حاشیه اجلاس برایم گرفتند. البته بعدش به ذهنم رسید من شانس ندارم. آنجا هم مثل [مراسم فارغالتحصیلی پردیس] کیش میشود. یک شیخی شرمی رو میکند و من بابتش مواخذه میشوم که چرا آنجا بودهام؟ این بار از شورای [عالی فضای] مجازی اخراجم میکنند [و باز هم تودیع برایم نمیگیرند].
@Rasool_Concerns
🤣76❤5😢3👎1👏1
#دغدغههای_رسول
شنبه، ۱۰ آبان ۱۴۰۴
صبح شرکت [اسمش را نمیشود گفت، چون کارش فیلرینگ است و «یافتار» شیوههای جدید آزار و اذیت مردم است] بودم. قرارداد جدید میخواستیم ببندیم. بچهها متن [قرارداد] را آوردند. متن را خواندم. خیلی بوی برجام میداد. مجبور شدم پنجره را باز کنم. بچهها را صدا زدم. پرسیدم کدامتان ظریف هستید؟ به همدیگر نگاه کردند. گفتند اینجا همه مرد هستیم، ظریف نداریم. [حرفم را] نفهمیدند. گفتم چرا اینقدر ذلیلانه است، از یک سوراخ چندبار گزیده شویم؟ چرا اینقدر امتیاز دادهاید؟ گفتند قرارداد را خودمان نوشتهایم. نفهمیدم. [بچهها] توضیح دادند که طرفین قرارداد را برعکس متوجه شدهام.
قرارداد را امضا کردم. بچهها همچنان [در اتاقم] بودند. پرسیدم چرا نمیروند. گفتند نگراناند. پرسیدم نگران چه. گفتند آب قطع است. گفتم سیاهنمایی نکنید. آب دیشب قطع بود و الآن وصل شده است. گفتند نه، فیلترینگ را میخواهند بردارند و اینطوری بیکار میشویم. گفتم نگران نباشید. ما پولمان را [قبلا] گرفتهایم، فیلترینگ را بردارند، فقط فحش و لعنت [از طرف مردم] کمتری به ما میرسد [از درآمدمان چیزی کم نمیشود].
@Rasool_Concerns
شنبه، ۱۰ آبان ۱۴۰۴
صبح شرکت [اسمش را نمیشود گفت، چون کارش فیلرینگ است و «یافتار» شیوههای جدید آزار و اذیت مردم است] بودم. قرارداد جدید میخواستیم ببندیم. بچهها متن [قرارداد] را آوردند. متن را خواندم. خیلی بوی برجام میداد. مجبور شدم پنجره را باز کنم. بچهها را صدا زدم. پرسیدم کدامتان ظریف هستید؟ به همدیگر نگاه کردند. گفتند اینجا همه مرد هستیم، ظریف نداریم. [حرفم را] نفهمیدند. گفتم چرا اینقدر ذلیلانه است، از یک سوراخ چندبار گزیده شویم؟ چرا اینقدر امتیاز دادهاید؟ گفتند قرارداد را خودمان نوشتهایم. نفهمیدم. [بچهها] توضیح دادند که طرفین قرارداد را برعکس متوجه شدهام.
قرارداد را امضا کردم. بچهها همچنان [در اتاقم] بودند. پرسیدم چرا نمیروند. گفتند نگراناند. پرسیدم نگران چه. گفتند آب قطع است. گفتم سیاهنمایی نکنید. آب دیشب قطع بود و الآن وصل شده است. گفتند نه، فیلترینگ را میخواهند بردارند و اینطوری بیکار میشویم. گفتم نگران نباشید. ما پولمان را [قبلا] گرفتهایم، فیلترینگ را بردارند، فقط فحش و لعنت [از طرف مردم] کمتری به ما میرسد [از درآمدمان چیزی کم نمیشود].
@Rasool_Concerns
🤣54😁12👍5❤3👎2🕊2😢1
#دغدغههای_رسول
دوشنبه، ۱۹ آبان ۱۴۰۴
عصر خواستم بروم [سالن مرحوم] جباری. روزهای زوج کلاس تربیتبدنی هست. میرویم دور هم ورزش میکنیم و میدویم. برای سلامتی خوب است. سلامتی هم برای خدمت [به نظام] به کار میآید. آقاپرویز [نیروی خدماتی سالن جباری] خیلی گرم میگیرد. اصرار دارد که با شورت [ورزشی] بیایم. اما من قبول نکردهام. با شلوار [گشاد] ورزشی میروم که اسلام به خطر نیفتد. اسلام هم در این سن و سال هنوز بیخیال ما نشده است.
داشتم به سمت [سالن مرحوم] جباری میرفتم که دیدم اطراف سالن شلوغ است. تعجب کردم. اول فکر کردم همه برای کلاس تربیتبدنی آمدهاند. خوشحال شدم که اینقدر علاقه به ورزش در بین دانشجوها موج میزند. حضرت آقا هم خیلی به ورزش تأکید دارند. پیش خودم خیالبافی کردم که شاید دانشجوها فهمیدهاند من به کلاس [تربیتبدنی] میآیم و به خاطر همین آنها هم آمدهاند. بالاخره محبوبیت زیادی در دانشگاه دارم. باز هم خیالم را بیشتر بافتم و گفتم شاید حتی در حاشیه کلاس [تربیتبدنی] یک مراسم تودیع هم بالاخره برای من بگیرند. اخیرا سعی میکنم در همه رویدادهای مختلف [دانشگاه] شرکت کنم، شاید در حاشیه یکی از آنها برای من مراسم [تودیع] بگیرند.
خیالم داشت کمکم به جاهای باریک میکشید که پوستر نمایشگاه کار را دیدم. فهمیدم [در سالن مرحوم جباری] چه خبر است. گفتم سری به نمایشگاه [کار] بزنم. نمیدانم بچههای شرکت [امنافزار یا دیگر شرکتها، منظور نویسنده مشخص نیست] در نمایشگاه [کار] حضور دارند یا نه. البته از این نمایشگاهها برای [شرکتهای] ما معمولا چیزی درنمیآید. خدمت به نظام [=فیلترینگ] آدم خودش را میخواهد و باید خودمان پیدایشان کنیم [یا پرورششان دهیم].
وارد نمایشگاه شدم. چون با لباس ورزشی آمده بودم، غرفهدارها نمیشناختند. فکر میکردند کارجو هستم و دنبال کارم. فرصت را مغتنم دیدم و سعی کردم فضای نمایشگاه [کار] را بررسی کنم. با چند غرفه صحبت کردم. گفتم فارغالتحصیل [مهندسی] کامپیوتر هستم. رزومه خواستند. متأسفانه رزومهام خالی است، چون بیشتر کارهایم برای نظام بوده و حالت محرمانه دارد. یعنی برای خودم هم بهتر است محرمانه بماند، [اگر مردم بدانند، محبوبیت از این هم بیشتر میشود] دنبال ریا نیستم. رزومه که نداشتم، [غرفهدارها] پرسیدند چه بلدی؟ خواستم بگویم فیلترینگ، اما جالب نبود. گفتم مدیریت «آقا خوشش بیاید» فضای مجازی. استقبال نکردند. متأسفانه آقا خیلی تنهاست. گفتند پنج سال آینده خودت را کجا میبینی؟ گفتم در حال باز کردن آخرین پیچهای فضای مجازی غربی در ایران و زدن آخرین میخها به تابوبتش. یک پک هدیه با یک فلش بهم دادند و روانهام کردند. خودکار خوبی [داخل پک] بود. دغدغهها را از این به بعد با آن مینویسم.
@Rasool_Concerns
دوشنبه، ۱۹ آبان ۱۴۰۴
عصر خواستم بروم [سالن مرحوم] جباری. روزهای زوج کلاس تربیتبدنی هست. میرویم دور هم ورزش میکنیم و میدویم. برای سلامتی خوب است. سلامتی هم برای خدمت [به نظام] به کار میآید. آقاپرویز [نیروی خدماتی سالن جباری] خیلی گرم میگیرد. اصرار دارد که با شورت [ورزشی] بیایم. اما من قبول نکردهام. با شلوار [گشاد] ورزشی میروم که اسلام به خطر نیفتد. اسلام هم در این سن و سال هنوز بیخیال ما نشده است.
داشتم به سمت [سالن مرحوم] جباری میرفتم که دیدم اطراف سالن شلوغ است. تعجب کردم. اول فکر کردم همه برای کلاس تربیتبدنی آمدهاند. خوشحال شدم که اینقدر علاقه به ورزش در بین دانشجوها موج میزند. حضرت آقا هم خیلی به ورزش تأکید دارند. پیش خودم خیالبافی کردم که شاید دانشجوها فهمیدهاند من به کلاس [تربیتبدنی] میآیم و به خاطر همین آنها هم آمدهاند. بالاخره محبوبیت زیادی در دانشگاه دارم. باز هم خیالم را بیشتر بافتم و گفتم شاید حتی در حاشیه کلاس [تربیتبدنی] یک مراسم تودیع هم بالاخره برای من بگیرند. اخیرا سعی میکنم در همه رویدادهای مختلف [دانشگاه] شرکت کنم، شاید در حاشیه یکی از آنها برای من مراسم [تودیع] بگیرند.
خیالم داشت کمکم به جاهای باریک میکشید که پوستر نمایشگاه کار را دیدم. فهمیدم [در سالن مرحوم جباری] چه خبر است. گفتم سری به نمایشگاه [کار] بزنم. نمیدانم بچههای شرکت [امنافزار یا دیگر شرکتها، منظور نویسنده مشخص نیست] در نمایشگاه [کار] حضور دارند یا نه. البته از این نمایشگاهها برای [شرکتهای] ما معمولا چیزی درنمیآید. خدمت به نظام [=فیلترینگ] آدم خودش را میخواهد و باید خودمان پیدایشان کنیم [یا پرورششان دهیم].
وارد نمایشگاه شدم. چون با لباس ورزشی آمده بودم، غرفهدارها نمیشناختند. فکر میکردند کارجو هستم و دنبال کارم. فرصت را مغتنم دیدم و سعی کردم فضای نمایشگاه [کار] را بررسی کنم. با چند غرفه صحبت کردم. گفتم فارغالتحصیل [مهندسی] کامپیوتر هستم. رزومه خواستند. متأسفانه رزومهام خالی است، چون بیشتر کارهایم برای نظام بوده و حالت محرمانه دارد. یعنی برای خودم هم بهتر است محرمانه بماند، [اگر مردم بدانند، محبوبیت از این هم بیشتر میشود] دنبال ریا نیستم. رزومه که نداشتم، [غرفهدارها] پرسیدند چه بلدی؟ خواستم بگویم فیلترینگ، اما جالب نبود. گفتم مدیریت «آقا خوشش بیاید» فضای مجازی. استقبال نکردند. متأسفانه آقا خیلی تنهاست. گفتند پنج سال آینده خودت را کجا میبینی؟ گفتم در حال باز کردن آخرین پیچهای فضای مجازی غربی در ایران و زدن آخرین میخها به تابوبتش. یک پک هدیه با یک فلش بهم دادند و روانهام کردند. خودکار خوبی [داخل پک] بود. دغدغهها را از این به بعد با آن مینویسم.
@Rasool_Concerns
🤣57😁17👍5❤4👎3👏2😢1