امسال هرکدوم از فامیلامون
پرسیدن چه خبر؟
🔴 @RedLineTel 🚩
میگم یه تومور زیر شکمم دراومده میخوای ببینی؟ 😃😐😂😏
پرسیدن چه خبر؟
🔴 @RedLineTel 🚩
میگم یه تومور زیر شکمم دراومده میخوای ببینی؟ 😃😐😂😏
اینستاگرام بر دوپایه استوار است:
۱- لوکیشن قیطریه در روزهای معمولی
۲- لوکیشن متل قو تو عید و تعطیلات
👤 جورجیو
Join 🔜 @RedLineTel 🚩
۱- لوکیشن قیطریه در روزهای معمولی
۲- لوکیشن متل قو تو عید و تعطیلات
👤 جورجیو
Join 🔜 @RedLineTel 🚩
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
خلاقیتی بی نظیر!
وقتی در پارکینگ جای پارک باشه
این بادکنک بالاست
و به راننده جا رو نشون میده!
Join 🔜 @RedLineTel 🚩
وقتی در پارکینگ جای پارک باشه
این بادکنک بالاست
و به راننده جا رو نشون میده!
Join 🔜 @RedLineTel 🚩
هر کی رو تو اینستاگرام میبینی رفته متل قو، همه اینایی که لب ساحل یا تو پارک چادر میزنن ماییم، همه ش ماییم
👤 سیمپسون الدوله
Join 🔜 @RedLineTel 🚩
👤 سیمپسون الدوله
Join 🔜 @RedLineTel 🚩
تا ١٥ سالگی میخواستم جهان رو اصلاح کنم دیدم نمیشه، از ٢٠ سالگی خواستم فقط محیط اطراف خودم رو اصلاح کنم بازم نشد، الان فقط میخوام کونم نذارن
👤 هوشنگ
Join 🔜 @RedLineTel 🚩
👤 هوشنگ
Join 🔜 @RedLineTel 🚩
بادوستم اسكايپ ميكردم گفت ميخوام باهات چيزيو تجربه كنم كه باهيشكي تجربه نكردم، گوشيو گذاشت تويخچال گفت درو ميبندم بگو واقعا چراغ خاموش ميشه يا نه
Join 🔜 @RedLineTel 🚩
Join 🔜 @RedLineTel 🚩
یه بار حواسم نبود پرده اتاقمو با سیگار سوزونده بودم،
واسه اینکه تابلو نشه کندمش
🔴 @RedLineTel 🚩
بابام دید گفت پس پردت کو؟
گفتم پردمو تو سوارکاری از دست دادم 😐😐😐😆😐
واسه اینکه تابلو نشه کندمش
🔴 @RedLineTel 🚩
بابام دید گفت پس پردت کو؟
گفتم پردمو تو سوارکاری از دست دادم 😐😐😐😆😐
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
📺 انیمیشن "دوستان شاد درختی"
🎬 قسمت: 28
💬 ژانر: ترسناک، کمدی
⏰ ساعت پخش: بین 11~9 هرشب
🔸برای تماشای قسمتهای قبلی بر روی هشتگ زیر لمس کنید
👉 #Happy_Tree_Friends
@TeleToons
Join 🔜 @RedLineTel 🚩
🎬 قسمت: 28
💬 ژانر: ترسناک، کمدی
⏰ ساعت پخش: بین 11~9 هرشب
🔸برای تماشای قسمتهای قبلی بر روی هشتگ زیر لمس کنید
👉 #Happy_Tree_Friends
@TeleToons
Join 🔜 @RedLineTel 🚩
یکی از دوستام ۹ سال با دوس پسرش دوست بود
باش ازدواج کرد
بعد یک سال و نیم جدا شدن: -|
یعنی میخوام بگم شناخت قبل ازدواج بدرد لای جرز میخوره
شاتوت 🍇
Join 🔜 @RedLineTel 🚩
باش ازدواج کرد
بعد یک سال و نیم جدا شدن: -|
یعنی میخوام بگم شناخت قبل ازدواج بدرد لای جرز میخوره
شاتوت 🍇
Join 🔜 @RedLineTel 🚩
تو صف عابر بانك داشتم واسه رفيقم تعريف ميكردم که
فلان جا از اين ATM ها هست كه ميتوني توش پولم بذاري...
🔴 @RedLineTel 🚩
پيرمرد پشت سري گفت : پول داشته باشي تو همه چي ميتوني بذاري 😐😂😕🤕
فلان جا از اين ATM ها هست كه ميتوني توش پولم بذاري...
🔴 @RedLineTel 🚩
پيرمرد پشت سري گفت : پول داشته باشي تو همه چي ميتوني بذاري 😐😂😕🤕
پوست تخمه - ساحل خزر - نوروز 96...
این همه کشته تو جاده می دیم که بریم شمال رو شخم بزنیم؛ اینطوری!
Join 🔜 @RedLineTel 🚩
این همه کشته تو جاده می دیم که بریم شمال رو شخم بزنیم؛ اینطوری!
Join 🔜 @RedLineTel 🚩
📚 #داستان روزی که امیر کبیر به شدت گریست
🔴 @RedLineTel 🚩
سال 1264 قمرى، نخستين برنامهى دولت ايران براى واکسن زدن به فرمان اميرکبير آغاز شد. در آن برنامه، کودکان و نوجوانانى ايرانى را آبلهکوبى مىکردند. اما چند روز پس از آغاز آبلهکوبى به امير کبير خبردادند که مردم از روى ناآگاهى نمىخواهند واکسن بزنند. بهويژه که چند تن از فالگيرها و دعانويسها در شهر شايعه کرده بودند که واکسن زدن باعث راه يافتن جن به خون انسان مىشود.
هنگامى که خبر رسيد پنج نفر به علت ابتلا به بيمارى آبله جان باختهاند، امير بىدرنگ فرمان داد هر کسى که حاضر نشود آبله بکوبد بايد پنج تومان به صندوق دولت جريمه بپردازد. او تصور مى کرد که با اين فرمان همه مردم آبله مىکوبند. اما نفوذ سخن دعانويسها و نادانى مردم بيش از آن بود که فرمان امير را بپذيرند. شمارى که پول کافى داشتند، پنج تومان را پرداختند و از آبلهکوبى سرباز زدند. شمارى ديگر هنگام مراجعه مأموران در آب انبارها پنهان مىشدند يا از شهر بيرون مىرفتند.
🔴 @RedLineTel 🚩
روز بيست و هشتم ماه ربيع الاول به امير اطلاع دادند که در همهى شهر تهران و روستاهاى پيرامون آن فقط سىصد و سى نفر آبله کوبيدهاند. در همان روز، پاره دوزى را که فرزندش از بيمارى آبله مرده بود، به نزد او آوردند. امير به جسد کودک نگريست و آنگاه گفت: ما که براى نجات بچههايتان آبلهکوب فرستاديم. پيرمرد با اندوه فراوان گفت: حضرت امير، به من گفته بودند که اگر بچه را آبله بکوبيم جن زده مىشود. امير فرياد کشيد: واى از جهل و نادانى، حال، گذشته از اينکه فرزندت را از دست دادهاى بايد پنج تومان هم جريمه بدهي. پيرمرد با التماس گفت: باور کنيد که هيچ ندارم. اميرکبير دست در جيب خود کرد و پنج تومان به او داد و سپس گفت: حکم برنمىگردد، اين پنج تومان را به صندوق دولت بپرداز.
چند دقيقه ديگر، بقالى را آوردند که فرزند او نيز از آبله مرده بود. اين بار اميرکبير ديگر نتوانست تحمل کند. روى صندلى نشست و با حالى زار شروع به گريستن کرد. در آن هنگام ميرزا آقاخان وارد شد. او در کمتر زمانى اميرکبير را در حال گريستن ديده بود. علت را پرسيد و ملازمان امير گفتند که دو کودک شيرخوار پاره دوز و بقالى از بيمارى آبله مردهاند. ميرزا آقاخان با شگفتى گفت: عجب، من تصور مىکردم که ميرزا احمدخان، پسر امير، مرده است که او اين چنين هاىهاى مىگريد. سپس، به امير نزديک شد و گفت: گريستن، آن هم به اين گونه، براى دو بچهى شيرخوار بقال و چقال در شأن شما نيست. امير سر برداشت و با خشم به او نگريست، آنچنان که ميرزا آقاخان از ترس بر خود لرزيد. امير اشکهايش را پاک کرد و گفت: خاموش باش. تا زمانى که ما سرپرستى اين ملت را بر عهده داريم، مسئول مرگشان ما هستيم. ميرزا آقاخان آهسته گفت: ولى اينان خود در اثر جهل آبله نکوبيدهاند.
🔴 @RedLineTel 🚩
امير با صداى رسا گفت: و مسئول جهلشان نيز ما هستيم. اگر ما در هر روستا و کوچه و خيابانى مدرسه بسازيم و کتابخانه ايجاد کنيم، دعانويسها بساطشان را جمع مىکنند. تمام ايرانىها اولاد حقيقى من هستند و من از اين مىگريم که چرا اين مردم بايد اين قدر جاهل باشند که در اثر نکوبيدن آبله بميرند.
🔴 @RedLineTel 🚩
سال 1264 قمرى، نخستين برنامهى دولت ايران براى واکسن زدن به فرمان اميرکبير آغاز شد. در آن برنامه، کودکان و نوجوانانى ايرانى را آبلهکوبى مىکردند. اما چند روز پس از آغاز آبلهکوبى به امير کبير خبردادند که مردم از روى ناآگاهى نمىخواهند واکسن بزنند. بهويژه که چند تن از فالگيرها و دعانويسها در شهر شايعه کرده بودند که واکسن زدن باعث راه يافتن جن به خون انسان مىشود.
هنگامى که خبر رسيد پنج نفر به علت ابتلا به بيمارى آبله جان باختهاند، امير بىدرنگ فرمان داد هر کسى که حاضر نشود آبله بکوبد بايد پنج تومان به صندوق دولت جريمه بپردازد. او تصور مى کرد که با اين فرمان همه مردم آبله مىکوبند. اما نفوذ سخن دعانويسها و نادانى مردم بيش از آن بود که فرمان امير را بپذيرند. شمارى که پول کافى داشتند، پنج تومان را پرداختند و از آبلهکوبى سرباز زدند. شمارى ديگر هنگام مراجعه مأموران در آب انبارها پنهان مىشدند يا از شهر بيرون مىرفتند.
🔴 @RedLineTel 🚩
روز بيست و هشتم ماه ربيع الاول به امير اطلاع دادند که در همهى شهر تهران و روستاهاى پيرامون آن فقط سىصد و سى نفر آبله کوبيدهاند. در همان روز، پاره دوزى را که فرزندش از بيمارى آبله مرده بود، به نزد او آوردند. امير به جسد کودک نگريست و آنگاه گفت: ما که براى نجات بچههايتان آبلهکوب فرستاديم. پيرمرد با اندوه فراوان گفت: حضرت امير، به من گفته بودند که اگر بچه را آبله بکوبيم جن زده مىشود. امير فرياد کشيد: واى از جهل و نادانى، حال، گذشته از اينکه فرزندت را از دست دادهاى بايد پنج تومان هم جريمه بدهي. پيرمرد با التماس گفت: باور کنيد که هيچ ندارم. اميرکبير دست در جيب خود کرد و پنج تومان به او داد و سپس گفت: حکم برنمىگردد، اين پنج تومان را به صندوق دولت بپرداز.
چند دقيقه ديگر، بقالى را آوردند که فرزند او نيز از آبله مرده بود. اين بار اميرکبير ديگر نتوانست تحمل کند. روى صندلى نشست و با حالى زار شروع به گريستن کرد. در آن هنگام ميرزا آقاخان وارد شد. او در کمتر زمانى اميرکبير را در حال گريستن ديده بود. علت را پرسيد و ملازمان امير گفتند که دو کودک شيرخوار پاره دوز و بقالى از بيمارى آبله مردهاند. ميرزا آقاخان با شگفتى گفت: عجب، من تصور مىکردم که ميرزا احمدخان، پسر امير، مرده است که او اين چنين هاىهاى مىگريد. سپس، به امير نزديک شد و گفت: گريستن، آن هم به اين گونه، براى دو بچهى شيرخوار بقال و چقال در شأن شما نيست. امير سر برداشت و با خشم به او نگريست، آنچنان که ميرزا آقاخان از ترس بر خود لرزيد. امير اشکهايش را پاک کرد و گفت: خاموش باش. تا زمانى که ما سرپرستى اين ملت را بر عهده داريم، مسئول مرگشان ما هستيم. ميرزا آقاخان آهسته گفت: ولى اينان خود در اثر جهل آبله نکوبيدهاند.
🔴 @RedLineTel 🚩
امير با صداى رسا گفت: و مسئول جهلشان نيز ما هستيم. اگر ما در هر روستا و کوچه و خيابانى مدرسه بسازيم و کتابخانه ايجاد کنيم، دعانويسها بساطشان را جمع مىکنند. تمام ايرانىها اولاد حقيقى من هستند و من از اين مىگريم که چرا اين مردم بايد اين قدر جاهل باشند که در اثر نکوبيدن آبله بميرند.
لوئیز انریڪه [سرمربی] اعلام ڪرد ڪه بعد از اتمام قراردادش با بارسلونا در شورای شهر تهران ثبت نام خواهد ڪرد 😐😄
Join 🔜 @RedLineTel 🚩
Join 🔜 @RedLineTel 🚩
پیرزنه میره عراق
آمریکائی جلوشو میگیره!
میگه:
القائده؟
.
.
.🔴 @RedLineTel 🚩
.
.
.
پیرزنه میگه:
نه ننه !خیالت راحت!
الیائسه! 😂😂😂
آمریکائی جلوشو میگیره!
میگه:
القائده؟
.
.
.🔴 @RedLineTel 🚩
.
.
.
پیرزنه میگه:
نه ننه !خیالت راحت!
الیائسه! 😂😂😂
تحقیق کردن دیدن بو آخرین چیزیه که از کسی فراموش میشه
🔴 @RedLineTel 🚩
خلاصه که تو دورهمی هاتون بیشتر بگوزین که خاطره میشه😌😌😂
🔴 @RedLineTel 🚩
خلاصه که تو دورهمی هاتون بیشتر بگوزین که خاطره میشه😌😌😂
بزرگترین مشکل دیدن فیلمای هالیوودی از رسانه میلی اینه که
🔴 @RedLineTel 🚩
همش داری فکر میکنی که کجاهاشو سانسور کردن و نشون ندادن🤔😂
🔴 @RedLineTel 🚩
همش داری فکر میکنی که کجاهاشو سانسور کردن و نشون ندادن🤔😂