Forwarded from ♥️ ੮૪੮८Һɿ 🖤
من عاشق خودش بودم و کُل خانوادهاش؛ لعنتیهای دوستداشتنی، همهشان زیبا و خوشتیپ و شیکپوش. به خانه ما که میآمدند، حالم عوض میشد. نه که عاشق باشم نه، بچه ده یازده ساله از عشق چه میفهمد؟
فقط مثلا یادم هست یک بار مدادرنگی بیست و چهار رنگی را که دوست پدرم از آلمان برای سال تحصیلیم آورده بود نوی نو نگه داشتم تا عید، که آنها آمدند و هدیه کردم به او؛ که جا گذاشت و برگشت به شهر قشنگ خودشان...
یک بار هم کفشهای پدرش را در راه پله پشتبام پنهان کردم تا دیرتر بروند و دخترک بتواند کارتون - فکر کنم - نِل را تا انتها ببیند.
این بار اما داستان فرق میکرد. دیشب به من - فقط به من - گفته بود برای صبحانه حلیم و نان بربری دوست دارد و بیوقت هم آمده بودند، وسط زمستان؛ زمستان برفی اوایل دهه شصت.
من یازده ساله بودم یا کمی بیشتر و کمتر؛ او، دو سال از من کوچکتر.
هرکاری که کردم خوابم نبرد، دست آخر چهارصبح بلند شدم و یک قابلمه کوچک برداشتم - قابلمه جان راستی هنوز با ماست ! - و زدم به دل کوچه، به سمت فتح حلیم و بربری
هوا تاریک بود هنوز؛ اما کم نیاوردم. رفتم تا رسیدم به حلیمی، بسته بود. با خودم گفتم حالا تا بروم نان بگیرم باز میشود.
بچه یازده دوازده ساله شعورش نمیرسید آن وقتها که نانوایی و حلیم دیرتر باز میشوند! خلاصه، در صبح برفی با دستهای یخ زده از سرما آنقدر راه رفتم تا ساعت شد هفت! نان و حلیم بالاخره مهیا شد، و برگشتم. وقتی رسیدم خانه، رفتهبودند. اول صبح رفتهبودند که زودتر برسند به شهر و دیار خودشان. اصلا نفهمیدهبودند من نیستم. هیچکس نفهمیدهبود..
خستگیش به تنم ماند. خیلی سخت است که محبت کنی، سختی بکشی، دستهایت یخ کند، پاهایت از سرما بی حس شود، قابلمه داغ را با خودت تا خانه بیاوری، نان داغ را روی دستانت هی این رو آن رو کنی تا دستت نسوزد... ولی نبیند آن که باید.
وقتی تلاش میکنی برای حال خوب کسی و نمیبیند، خستگیش به تنت میماند..
Mohsen
@txtchi
فقط مثلا یادم هست یک بار مدادرنگی بیست و چهار رنگی را که دوست پدرم از آلمان برای سال تحصیلیم آورده بود نوی نو نگه داشتم تا عید، که آنها آمدند و هدیه کردم به او؛ که جا گذاشت و برگشت به شهر قشنگ خودشان...
یک بار هم کفشهای پدرش را در راه پله پشتبام پنهان کردم تا دیرتر بروند و دخترک بتواند کارتون - فکر کنم - نِل را تا انتها ببیند.
این بار اما داستان فرق میکرد. دیشب به من - فقط به من - گفته بود برای صبحانه حلیم و نان بربری دوست دارد و بیوقت هم آمده بودند، وسط زمستان؛ زمستان برفی اوایل دهه شصت.
من یازده ساله بودم یا کمی بیشتر و کمتر؛ او، دو سال از من کوچکتر.
هرکاری که کردم خوابم نبرد، دست آخر چهارصبح بلند شدم و یک قابلمه کوچک برداشتم - قابلمه جان راستی هنوز با ماست ! - و زدم به دل کوچه، به سمت فتح حلیم و بربری
هوا تاریک بود هنوز؛ اما کم نیاوردم. رفتم تا رسیدم به حلیمی، بسته بود. با خودم گفتم حالا تا بروم نان بگیرم باز میشود.
بچه یازده دوازده ساله شعورش نمیرسید آن وقتها که نانوایی و حلیم دیرتر باز میشوند! خلاصه، در صبح برفی با دستهای یخ زده از سرما آنقدر راه رفتم تا ساعت شد هفت! نان و حلیم بالاخره مهیا شد، و برگشتم. وقتی رسیدم خانه، رفتهبودند. اول صبح رفتهبودند که زودتر برسند به شهر و دیار خودشان. اصلا نفهمیدهبودند من نیستم. هیچکس نفهمیدهبود..
خستگیش به تنم ماند. خیلی سخت است که محبت کنی، سختی بکشی، دستهایت یخ کند، پاهایت از سرما بی حس شود، قابلمه داغ را با خودت تا خانه بیاوری، نان داغ را روی دستانت هی این رو آن رو کنی تا دستت نسوزد... ولی نبیند آن که باید.
وقتی تلاش میکنی برای حال خوب کسی و نمیبیند، خستگیش به تنت میماند..
Mohsen
@txtchi
دریا کـــــنارو یه چتـــــر خیـــــس و
پرســـــه های عاشــــــــــقانه😊💦💦
🔴 @RedLineTel 🚩
میـــــذارم در کونـــــتون خیلے ماهـــــرانه
پرســـــه های عاشــــــــــقانه😊💦💦
🔴 @RedLineTel 🚩
میـــــذارم در کونـــــتون خیلے ماهـــــرانه
موندم چجورے بعضیا عشقو
تو چشماے هم میبینڹ...
من که تا دستم به
🔴 @RedLineTel 🚩
اونـے ڪ تو شرتــــــشه
نرسه
عاشق نمیشم
تو چشماے هم میبینڹ...
من که تا دستم به
🔴 @RedLineTel 🚩
اونـے ڪ تو شرتــــــشه
نرسه
عاشق نمیشم
یه استاد بچه باز داشتیم خیلی تو درس دادن گیر میداد
یه روز بش گفتم استاد اگه ما درس نخونیم مارو بیرون میکنید؟
🔴 @RedLineTel 🚩
گفتش نه بیرون نمیکنمتون، توی همین کلاس میکنمتون 😐😂😂
یه روز بش گفتم استاد اگه ما درس نخونیم مارو بیرون میکنید؟
🔴 @RedLineTel 🚩
گفتش نه بیرون نمیکنمتون، توی همین کلاس میکنمتون 😐😂😂
عڪس تریاڪ خالص و ناب بلوچستان توسط
یڪی از خشخاش ڪاران گرفته شده 😐
اهل دلا تا حالا هر چه ڪشیدید خرما بوده 😄
Join 🔜 @RedLineTel 🚩
یڪی از خشخاش ڪاران گرفته شده 😐
اهل دلا تا حالا هر چه ڪشیدید خرما بوده 😄
Join 🔜 @RedLineTel 🚩
بﭽﻪ ﺗﻮ ﻣﻬﺪ ﮐﻮﺩﮎ ﺑﻪ ﺩﻭﺳﺘﺶ ﻣﯿﮕﻪ ﻣﺎﻣﺎﻥ و ﺑﺎﺑﺎﯼ ﺗﻮﺍﻡ ﺍﺯ
ﮐﺎﺭﺗﻮﻥ ﻣﯿﺘﺮﺳﻦ؟ !
🔴 @RedLineTel 🚩
ﻣﯿﮕﻪ ﻧﻪ ﻣﮕﻪ ﻣﺎﻣﺎﻥ و ﺑﺎﺑﺎﯼ ﺗﻮ ﻣﯿﺘﺮﺳﻦ؟
ﻣﯿﮕﻪ ﺍﺭﻩ ﻫﺮ ﻭﻗﺖ ﻭﺍﺳﻪ ﻣﻦ ﮐﺎﺭﺗﻮﻥ ﻣﯿﺰﺍﺭﻥ ﻣﯿﺮﻥ ﺗﻮ ﺍﺗﺎﻕ
ﺩﺭﻭ ﻣﯿﺒﻨﺪﻥ ﺟﯿﻎ ﻣﯿﮑﺸﻦ .😂🙈
ﮐﺎﺭﺗﻮﻥ ﻣﯿﺘﺮﺳﻦ؟ !
🔴 @RedLineTel 🚩
ﻣﯿﮕﻪ ﻧﻪ ﻣﮕﻪ ﻣﺎﻣﺎﻥ و ﺑﺎﺑﺎﯼ ﺗﻮ ﻣﯿﺘﺮﺳﻦ؟
ﻣﯿﮕﻪ ﺍﺭﻩ ﻫﺮ ﻭﻗﺖ ﻭﺍﺳﻪ ﻣﻦ ﮐﺎﺭﺗﻮﻥ ﻣﯿﺰﺍﺭﻥ ﻣﯿﺮﻥ ﺗﻮ ﺍﺗﺎﻕ
ﺩﺭﻭ ﻣﯿﺒﻨﺪﻥ ﺟﯿﻎ ﻣﯿﮑﺸﻦ .😂🙈
گرگه میره در خونه شنگول منگول در میزنه یدفه مادر شنگول منگول درو باز میکنه میگه
🔴 @RedLineTel 🚩
بیا تو جووون بیا جرم بده بیاااا بیا بچه هارو فرستادم بیرون بیاتوووو
🔴 @RedLineTel 🚩
بیا تو جووون بیا جرم بده بیاااا بیا بچه هارو فرستادم بیرون بیاتوووو
دختره 11 ساله متوجه میشه که اونجاش داره مو در میاره
حسابی میترسه و میره به مامانش میگه...
مامانش بهش میگه: اونجایی که مو در میاره بهش میگن میمون...
از اینکه میمونت داره مو در میاره خوشحال باش
🔴 @RedLineTel 🚩
صبحِ روزه بعد دختره به خواهرش میگه:
ببین میمونِ من داره مو در میاره 😍
خواهره با نیش خند بهش میگه:
کجایِ کاری! مال من مــوز هم میخوره 😎😶😶😂👍🏻
حسابی میترسه و میره به مامانش میگه...
مامانش بهش میگه: اونجایی که مو در میاره بهش میگن میمون...
از اینکه میمونت داره مو در میاره خوشحال باش
🔴 @RedLineTel 🚩
صبحِ روزه بعد دختره به خواهرش میگه:
ببین میمونِ من داره مو در میاره 😍
خواهره با نیش خند بهش میگه:
کجایِ کاری! مال من مــوز هم میخوره 😎😶😶😂👍🏻
پارسال مداح جوگیر شده بود درحین مراسم روضه خوانی:
🔴 @RedLineTel 🚩
آی خانومی که التماس دعاداشتی گفتی :
۲۰ساله بچه دارنمیشی
خداشاهده امشب تاحاملت نکنم
نمیزارم ازاین مجلس بیرون بری...! 😐😂 💦😂
🔴 @RedLineTel 🚩
آی خانومی که التماس دعاداشتی گفتی :
۲۰ساله بچه دارنمیشی
خداشاهده امشب تاحاملت نکنم
نمیزارم ازاین مجلس بیرون بری...! 😐😂 💦😂
Forwarded from 😜 جَـفَـرآبـاد 😜
من فقط عاشق اینم
عمری از خدا بگیرم
هر 4سال جلو تلویزون بشینم
الکی مناظره ببینم 😍😜😅
🇯🇴🇮🇳 ↯
📍 @JafarAbad 📍
عمری از خدا بگیرم
هر 4سال جلو تلویزون بشینم
الکی مناظره ببینم 😍😜😅
🇯🇴🇮🇳 ↯
📍 @JafarAbad 📍
Forwarded from 😜 جَـفَـرآبـاد 😜
Forwarded from ♥️ ੮૪੮८Һɿ 🖤
خانمی چقدر قشنگ گفت:
حق حضانت بر ای تو 👉 درد زایمان برای من
نام خانوادگی برای تو
زحمت خانواده برای من
سند خانه برای تو 👉
بیگاری خانه برای من
چهار عقد برای تو 👉
حسرت عشق برای من
هزار صیغه برای تو 👉
حکم سنگسار برای من 👌 هوس برای تو 👉
عفاف برای من 👌
این بود ازادی و برابری حقوق برای زن و مرد.👏👏 . . زنها حق اعتراض ندارند!!!!!☝️☝️☝️
ارام بمير بانو كه حتي عكست را پس از مردن
بر روي اگهي ترحيمت نميزنند!!!!
ﻧﺎﻣــــــــــﻢ ﺯﻥ ﺍﺳــــــــــــــــــــﺖ …
ﺯﻣﺎﻧﯽ ﺯﻧﺪﻩ ﺑﻪ ﮔﻮﺭﻡ ﻣﯽ ﮐﺮﺩﯼ
ﮔﺎﻩ ﺳﻨﮕـــــﺴﺎﺭ …
ﮔﺎﻩ ﻣﺮﺍ ﺿﻌﯿﻔﻪ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻧﯽ …
ﮔﺎﻩ ﻟﭽﮏ ﺑﻪ ﺳﺮ …
ﻭ ﻣﻦ ﺍﺯ ﻫﺮ " ﻣﺮﺩی" ﮐﻪ ﺗﻮﯾﯽ ⇦ﻣﺮﺩﺗــــــــــﺮﻡ⇨
ﻫﻤﺎﻥ ﻭﻗﺖ ﮐﻪ ﺗﻮ ﻋﺮﺑﺪﻩ ﻣﯽ ﮐﺸﯽ
ﻭ ﻣﻦ ﺑﻪ ﺣﮑﻢ ﺁﺑﺮﻭﺩﺍﺭﯼ
ﭘﻨﺠﺮﻩ ﺭﺍ ﻣﯽ ﺑﻨﺪﻡ !
ﻫﻤﺎﻥ ﻭﻗﺖ ﮐﻪ ﻣﻦ ﺩﺭﺩ ﻣﯽ ﮐـــــﺸﻢ
ﻭ ﺗﻮ ﭘﺪﺭ ﻣﯽ ﺷﻮﯼ …
ﻭ ﺑﺎﻭﺭ ﮐﻦ ،
ﮐﻪ ﻣﻦ ﺍﺯ ﺗﻮ ⇦ﻣﺮﺩﺗــــــــــﺮم⇨
ﻫﻤﺎﻥ ﻭﻗﺖ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺗﺎﮐﺴﯽ 😔😔😔😔
ﺯﺍﻧﻮﯾﺖ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺯﺍﻧﻮﯾﻢ ﻣﯽ ﺳﺎﯾﯽ
ﻭ ﻣﻦ ﺧﻮﺩﻡ ﺭﺍ ﺟﻤﻊ ﻣﯽ ﮐﻨﻢ
ﻭ ﺁﻫﺴﺘﻪ ﻣﯽ ﮔﻮﯾﻢ : " ﺁﻗﺎﯼ ﺭﺍﻧﻨﺪﻩ ﻟﻄــــــــــﻔﺎ ﻧﮕﻪ ﺩﺍﺭ !
ﻭ ﺑﺎﺯ ﻣﻦ ﺍﺯ ﺗﻮ ⇦ﻣﺮﺩﺗــــــــــﺮﻡ⇨
ﻫﻤﺎﻥ ﻭﻗﺖ ﮐﻪ ﭘﯿﺶ ﭘﺎﻫﺎﯾﻢ
ﺗﺮﻣﺰ ﻣﯽ ﺯﻧﯽ ﻭ ﻣﯽ ﮔﻮﯾﯽ ﭼﻨﺪ ؟
ﻭ ﻣﻦ ﺭﻭﯾﻢ ﺭﺍ ﺑﺮ ﻣﯽ ﮔﺮﺩﺍﻧﻢ …
ﻭ ﺗﻮ ﻧﻤﯽ ﺩﺍﻧﯽ ﮐﻪ ﺩﻟﻢ
ﭼﮕﻮﻧﻪ ﻣﯽ ﮔﺮﯾﺪ …ﮔﺮﯾﺴﺘﻨﯽ ﺳﺨﺖ،
ﺩﻭﺭ ﺍﺯ ﺍﻧﺪﯾﺸﮥ ﺑﯿﻤﺎﺭ ﺗﻮ …
ﻭ ﺑﺎﻭﺭ ﮐﻦ ﮐﻪ ﻫﻤﺎﻥ ﻭﻗﺖ
ﺩﺭﺳﺖ ﻫﻤﺎﻥ ﻭﻗﺖ
"ﻣﻦ ﺍﺯ " ﺗﻮ" ⇦ﻣﺮﺩﺗــــــــــــــــــــﺮﻡ⇨
ﺯﻥ ﻋﺸﻖ ﺯﺍﯾﺪ …
ﻭ ﺗﻮ ﺑﺮﺍﯾـــــــﺶ ﻧﺎﻡ ﺍﻧﺘﺨﺎﺏ ﻣﯽ ﮐﻨﯽ !
ﺍﻭ ﺩﺭﺩ ﻣﯿﮑﺸﺪ …
ﻭ ﺗﻮ ﻧﮕﺮﺍﻥ ﺍﺯ ﺍﯾﻨﮑﻪ
ﺑﭽﻪ ﺩﺧـــــﺘﺮ ﻧﺒﺎﺷﺪ … !!!
ﺍﻭ بی خوابی ﻣﯽ ﮐﺸﺪ …
ﻭ ﺗﻮ خواب حوریان بهشتی میبینی !!
او مادر میشود
و همه جا میپرســـــن: نام پدر؟!!!!
قانونت عادلانه نیست دنیا...
📝 @txtchi
حق حضانت بر ای تو 👉 درد زایمان برای من
نام خانوادگی برای تو
زحمت خانواده برای من
سند خانه برای تو 👉
بیگاری خانه برای من
چهار عقد برای تو 👉
حسرت عشق برای من
هزار صیغه برای تو 👉
حکم سنگسار برای من 👌 هوس برای تو 👉
عفاف برای من 👌
این بود ازادی و برابری حقوق برای زن و مرد.👏👏 . . زنها حق اعتراض ندارند!!!!!☝️☝️☝️
ارام بمير بانو كه حتي عكست را پس از مردن
بر روي اگهي ترحيمت نميزنند!!!!
ﻧﺎﻣــــــــــﻢ ﺯﻥ ﺍﺳــــــــــــــــــــﺖ …
ﺯﻣﺎﻧﯽ ﺯﻧﺪﻩ ﺑﻪ ﮔﻮﺭﻡ ﻣﯽ ﮐﺮﺩﯼ
ﮔﺎﻩ ﺳﻨﮕـــــﺴﺎﺭ …
ﮔﺎﻩ ﻣﺮﺍ ﺿﻌﯿﻔﻪ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻧﯽ …
ﮔﺎﻩ ﻟﭽﮏ ﺑﻪ ﺳﺮ …
ﻭ ﻣﻦ ﺍﺯ ﻫﺮ " ﻣﺮﺩی" ﮐﻪ ﺗﻮﯾﯽ ⇦ﻣﺮﺩﺗــــــــــﺮﻡ⇨
ﻫﻤﺎﻥ ﻭﻗﺖ ﮐﻪ ﺗﻮ ﻋﺮﺑﺪﻩ ﻣﯽ ﮐﺸﯽ
ﻭ ﻣﻦ ﺑﻪ ﺣﮑﻢ ﺁﺑﺮﻭﺩﺍﺭﯼ
ﭘﻨﺠﺮﻩ ﺭﺍ ﻣﯽ ﺑﻨﺪﻡ !
ﻫﻤﺎﻥ ﻭﻗﺖ ﮐﻪ ﻣﻦ ﺩﺭﺩ ﻣﯽ ﮐـــــﺸﻢ
ﻭ ﺗﻮ ﭘﺪﺭ ﻣﯽ ﺷﻮﯼ …
ﻭ ﺑﺎﻭﺭ ﮐﻦ ،
ﮐﻪ ﻣﻦ ﺍﺯ ﺗﻮ ⇦ﻣﺮﺩﺗــــــــــﺮم⇨
ﻫﻤﺎﻥ ﻭﻗﺖ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺗﺎﮐﺴﯽ 😔😔😔😔
ﺯﺍﻧﻮﯾﺖ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺯﺍﻧﻮﯾﻢ ﻣﯽ ﺳﺎﯾﯽ
ﻭ ﻣﻦ ﺧﻮﺩﻡ ﺭﺍ ﺟﻤﻊ ﻣﯽ ﮐﻨﻢ
ﻭ ﺁﻫﺴﺘﻪ ﻣﯽ ﮔﻮﯾﻢ : " ﺁﻗﺎﯼ ﺭﺍﻧﻨﺪﻩ ﻟﻄــــــــــﻔﺎ ﻧﮕﻪ ﺩﺍﺭ !
ﻭ ﺑﺎﺯ ﻣﻦ ﺍﺯ ﺗﻮ ⇦ﻣﺮﺩﺗــــــــــﺮﻡ⇨
ﻫﻤﺎﻥ ﻭﻗﺖ ﮐﻪ ﭘﯿﺶ ﭘﺎﻫﺎﯾﻢ
ﺗﺮﻣﺰ ﻣﯽ ﺯﻧﯽ ﻭ ﻣﯽ ﮔﻮﯾﯽ ﭼﻨﺪ ؟
ﻭ ﻣﻦ ﺭﻭﯾﻢ ﺭﺍ ﺑﺮ ﻣﯽ ﮔﺮﺩﺍﻧﻢ …
ﻭ ﺗﻮ ﻧﻤﯽ ﺩﺍﻧﯽ ﮐﻪ ﺩﻟﻢ
ﭼﮕﻮﻧﻪ ﻣﯽ ﮔﺮﯾﺪ …ﮔﺮﯾﺴﺘﻨﯽ ﺳﺨﺖ،
ﺩﻭﺭ ﺍﺯ ﺍﻧﺪﯾﺸﮥ ﺑﯿﻤﺎﺭ ﺗﻮ …
ﻭ ﺑﺎﻭﺭ ﮐﻦ ﮐﻪ ﻫﻤﺎﻥ ﻭﻗﺖ
ﺩﺭﺳﺖ ﻫﻤﺎﻥ ﻭﻗﺖ
"ﻣﻦ ﺍﺯ " ﺗﻮ" ⇦ﻣﺮﺩﺗــــــــــــــــــــﺮﻡ⇨
ﺯﻥ ﻋﺸﻖ ﺯﺍﯾﺪ …
ﻭ ﺗﻮ ﺑﺮﺍﯾـــــــﺶ ﻧﺎﻡ ﺍﻧﺘﺨﺎﺏ ﻣﯽ ﮐﻨﯽ !
ﺍﻭ ﺩﺭﺩ ﻣﯿﮑﺸﺪ …
ﻭ ﺗﻮ ﻧﮕﺮﺍﻥ ﺍﺯ ﺍﯾﻨﮑﻪ
ﺑﭽﻪ ﺩﺧـــــﺘﺮ ﻧﺒﺎﺷﺪ … !!!
ﺍﻭ بی خوابی ﻣﯽ ﮐﺸﺪ …
ﻭ ﺗﻮ خواب حوریان بهشتی میبینی !!
او مادر میشود
و همه جا میپرســـــن: نام پدر؟!!!!
قانونت عادلانه نیست دنیا...
📝 @txtchi
زن: خسته شدم کی میاد؟
مرد: تحمل کن داره میاد!
زن: پاهام درد گرفته کمرم خشک شده نیومد؟
مرد: چقدر نق میزنی؟
اووووف اومد 😃😍
🔴 @RedLineTel 🚩
بفرما اینم تاکسی!!
خاک تو سر منحرفت 😕
مرد: تحمل کن داره میاد!
زن: پاهام درد گرفته کمرم خشک شده نیومد؟
مرد: چقدر نق میزنی؟
اووووف اومد 😃😍
🔴 @RedLineTel 🚩
بفرما اینم تاکسی!!
خاک تو سر منحرفت 😕